۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
یک روز يک نفر به زندگی ات خواهد آمد
كه از من خانوم تر است
داد نمي زند
سرد رفتار نمیکند
خجالت مي كشد بغلت كند
ببوستت
موهایش از من بلندتر است
تو و دوستانت را مقابل هم قرار نميدهد
كه خوشحال است
مي خندد
دركت مي كند
ميگذارد هركار ميخواهي بكني
آرامت میکند
قهر نمي كند..
ولي شرط میبندم
ديگر كسي مثل من نگاهت نمي كند
میباره بارون
رویِ سرِ مجنون
تویِ خیابونِ
رویایی💛
من همانم که شروعش کردی
نکند دل بکنی،
دل ندهی،
بی سر و سامان بشوم !!
She won't love you the way I did.
Things like this take time..
یارِ قدیمی؟
میگن که خیسِ چشات
وقت نمیزاره برات
حالا اینو فهمیدی
اون من بودم که موندم باهات
میگن که دلت پره
داره غصه میخوره
اون ازت خسته شده
کشیده یه خط دورت
میگن که پشیمونه
میره و نمیمونه
تو رو از خودش گلم
نه دیگه، نمیدونه
بازم میگفتی تو به یادم
اما دیره
دله تو میمیره
شاید مهم نبوده واست
حالَم،
دنیام،
حالتو میگیره....
#شهاب_مظفری
بزن ای عاشقِ دیوانه به دیوانه سَری!
نبودنت چجوری عادت شه برام؟؟ .. 💛
@Deep_Mo
پنج سالم بود...آن روزها وقتی می خواستند کودکی را بترسانند از غول و دیو و بچه دزد می گفتند...هیچکس از گم شدن حرف نمی زد...شاید چون هیچ کدامشان در کودکی گم نشده بودند تا بفهمند ترس واقعی یعنی چی...
اما من تجربه اش کردم...یک لحظه حواس پرتی وسط یک بازار شلوغ نتیجه اش شد چشم های بارانی وسط تابستان...
چشم های خیسم ردیاب شده بودند تا شاید چهره ای آشنا ببینند...
در اوج نا امیدی با سرعت میان قدم های آدم بزرگ ها می دویدم ، گاهی چهره ای آشنا می دیدم و امیدوار می شدم ولی نزدیک تر که می شدم می فهمیدم نه...اشتباه دیده ام
دور خودم می گشتم که ترس بغلم کرد... امیدم نا امید شد...نشسته م یک گوشه...چشم هایم به آدم هایی بود که بی تفاوت از کنارم می گذشتند تا اینکه بالاخره یک نفر آمد بغلم کرد و گفت: گمشدی؟! انگار او از حالم خبر داشت...حتما او هم گمشده بود... ولی مگر آدم بزرگ ها هم گم می شوند؟!
دستم را گرفت و راه افتادیم. چند قدم که جلو رفتیم خانواده م را دیدم ...کابوس تلخ تمام شد...ترس رهایم کرد...
حالا که به آن روز فکر می کنم می فهمم آدم بزرگ ها هم در زندگی گم می شوند...حتی اگر اشک نریزند...حتی اگر نترسند...حتی اگر کسی دنبالشان نگردد...
گاهی در دنیای خودشان گم می شوند و نمی دانند به کجا می خواهند بروند و به چه چیزی می خواهند برسند...
گاهی هم احساسات، آرزوها و یا هدف هایشان گم می شود ،تا اینکه فراموششان می کنند
حقیقت این است که آدم بزرگ ها بیشتر از بچه ها گم می شوند...فقط کسی نیست که سراغشان را بگیرد...کسی نیست این ترس و کابوس را تمام کند.

#حسین_حائریان
سهم من چیست؟ جز سکوت و سکوت
منِ خود را به دست من دادن
هر شب از دردِ زندگی مردن!
به همین حسّ خوب، تن دادن...

سید مهدی موسوی
« ...درست لحظه ای که چراغ ها خاموش میشن، معجزه اتفاق می افته. درست تو لحظه ای که حس می کنی هیچ راهی برای فرار باقی نمونده. مهم فقط اینه که با همه ى توانت ادامه بدی... همه چی درست از همین جا شروع ميشه. »

#اينجا_بدون_من
تابستون كش ميادا...
يادت نره بياي! دلمون تنگه
#چهرازی