۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
بعد از تو دیگه هیچی مهم نبود
حتی خودت :|||
اون فقط دوست داره
تو حق نداری هرجوری دلت میخواد باش رفتار کنی!
از آنجا که خیلی حواس پرت بود، قبل از سفر برایش لیستی از کارهای روزانه اش را نوشتم که با خودش داشته باشد و یادش نرود که انجام شان دهد.
تقریبا همه ی چیزها را برایش توی لیست نوشتم.
نوشتم قرص های ویتامین را چه ساعتی بخورد،
کِی ریشش را اصلاح کند،
چه ساعتی با مدیر امور بازرگانی تماس بگیرد
و خیلی چیزهای دیگر.
حتی برایش نوشتم که ساعت پخش برنامه ی مورد علاقه اش در آخرِ شب چه ساعتی است.
همه چیز را برایش توی لیست نوشتم که یادش نرود.
همه چیز را نوشتم. همه چیز را،
فقط یادم رفت که برایش توی لیست بنویسم :
"یادت نرود که برگردی
ممبراي عزيز شما ديگه از امروز زندگي منين 😍 ديگه هزينه هام پاي شمااا 😂😂
آدم ها را به جایی نرسانید که کم بیاورند
و بعد به آنها بگویید ببخشید
خیلی چیز ها با معذرت خواهی حل میشوند
اما...
گاهی لفظی میبخشیم و فقط خودمان میدانیم
که چقدر دلخوریم
چقدر نیاز به هم صحبتی داریم
چقدر میخواهیم خالی از اندوه شویم
و طرف مقابلمان
تنها با یک ببخشید، شانه خالی کرد
از زیر تمام مسئولیت هایش
و همه انتظار دارند ببخشیم
چون گفتند ◁ ببخشید ▷ !!!
تقصیر تو نیست من همیشه قهرمان های زندگی ام را دوست داشتم
از شرلوک هلمز بگیر که نیم ساعت قبل از شروع شدنش جلوی تلویزیون مینشستم تا شروع بشود وبعد هم تا اتمامش پلک نمیزدم، همه دیالوگ هایش را حفظ بودم و در خلوتم هزار بار خودم را جای او جا میزدم و نقشش را حتی بهتر از خودش بازی میکردم،
تا پینک فلوید افسانه ایی بگیر که بخاطرشان موهایم بلند بود و بیشتر اوقات تختم میشد استج و جاروی خانه گیتار برقی و مثل آن ها ترانه ها را از حفظ میخواندم و بالا و پایین میپریدم؛ تا این که تو را دیدم!
تو یک قهرمان جدید متفاوت دوست داشتنی در دسترس بودی، یک قهرمان با قائده خودت، نه مثل هیت لدجر گریمت. دوست داشتنی بودي، نه مثل هیچ قهرمان دیگري. از دیگران متفاوت بودی.
نه سریال بودی که نیم ساعت زودتر به انتظارت بشینم، نه پینک فلوید که ترانه هایت را حفظ کنم.
تو یک قهرمان دوست داشتنی هستی که نیمشود نقشت را بازی کرد.
#حامد_رجب_پور
اسکار سخت ترين كار دنيا هم ميرسه به؛
دوست معمولى بودن با كسى كه عاشقشى...!! 😣
ولی من یکی ازاین شبا که از شدت دلتنگی میزنه به سرم...
پا میشم میرم دم درِ خونشون
مهم نیست ساعت چنده ،
با مشت میکوبم رو درِشون
هرکی اومد میگم بگید خودش بیاد
خودش که اومد بدون هیچ حرفی محکم بغلش میکنم ودلم که آروم شد راهمو میکشم ومیرم...
#لیلا_فرهمند
می دانی چیست؟
گاهی دلم میخواهد "یک نفر" از راه برسد که خسته باشد!
یک نفری که خوشی هایش را کرده،
شکست‌هایش را تمام و کمال خورده و هزاران بار زمین خورده باشد!
که طعمِ انواع عشق هایِ رنگی و‌ پوشالی را چشیده و گوش‌هایش از دوست‌ داشتن های جعلی پُر شده باشد...
یک نفر که راه های زیادی را پیاده طِی کرده، خطاهای زیادی را متحمّل شده و تجربه های زیادی رویِ دوش‌هایش تلمبار شده و آنقدر پُخته و آب دیده شده که فرقِ بین عشق و هوس را به خوبیِ هر چه تمام تر میداند و در پیِ یک عشقِ واقعی همه‌یِ شهر را میگردد؛
کسی که گویا چشم‌هایش با همه‌ی مردمِ شهر فرق میکند؛
ناگهان بیاید و در اوجِ نا امیدی مرا از دور ترها ببیند، با دیدنم صاعقه‌ای به قلب و روحِ زخمی اش بخورد و حسِ خوبِ زندگی در رگ هایش جاری شود، مردانه عاشق شود و مردانه تر بماند پایِ این دوست داشتنی که تمامَش را زیر و رو کرده است...
یک نفر که از شدتِ خستگی، با من به پایانِ قصه یِ خوب و شیرینی بیندیشد، طوری که اگر روزی خود‌م را گُم کردم بداند باید کجا پیدایم کند آنطور که
‌تا ابد،
تا همیشه
من نقطه‌ی پایانیِ
زندگی اش شوم...!
اینهمه قلبِ شکسته
اینهمه تکلیف خود را ندانستن..
اینهمه وابستگیِ بی ثمر..
همه و همه فقط برای نبودنِ آدمهای ماندن است..
بله جانم ..!
ما «آدمِ ماندن» نداریم!
ته کشیده..کفگیرمان خورده تهِ دیگ!
یک مشت حرافِ الکی خوش شده ایم
که دلِ ماندن با هیچکس را نداریم..
نمی مانیم که موقعیت های بهتر را از دست ندهیم..!
چه مان شده؟
این دیگر چه جورش است؟
عجیب مبتلا شده ایم !
کاش خودِ خدا دست به کار شود و این بیماریِ همه گیر را ریشه کَن کند..!
دوست داشتنِ این روزا تاریخ انقضا داره ، تا وقتی محبت کنی کنارتن
اما وقتی یه جا ، تو یه لحظه دلت بگیره و ناراحت باشی بهشون بر میخوره و به جای اینکه یک بارم اونا کنارت باشن ازت دور میشن و حق به جانب باهات حرف میزنن !
دوست داشتنای این روزا بوی (باشی هستم نباشی هستن ) گرفته ...
کجاست دیگه اون عشقای از ته دل..
که اگه یه قطره اشک از چشم طرف مقابلشون می افتاد، زمینو زمانو بهم میدوختنو دستشونو میکردن دستمال و گونشو پاک میکردن ...
داریم خودمونو گول میزنیم تو دوره ی ما نه خبر از فرهاد هست نه شیرین
نه لیلی نه مجنون ....
خبرای این روزا حاکی از دوتا آدمِ که با میل به سمت هم میدوَن و بعد از اینکه بهم رسیدن با یه بحث از هم دور میشن !
دوستیایی که تاریخ انقضا روشون خورده ..
همونا که ترس میندازه تو جونت ...
همونا که یادشون عصرای پاییز بغض میشونه تو گلوت ..
آره از این دوستیا باید دوری کرد
که ثانیه به ثانیه جونتو میگیره‌!
که ثانیه به ثانیه باید وجودتو یادآوری کنی ...
سخته ولی دل کندن، شاید آسون تر باشه تا موندن و خرد شدن ...
که آخرشم بعد از کلی دلتنگ بودن بزارنتو برن ...
تا قبل از اینکه تاریخ انقضاتون تموم بشه خودتون کنار بکشید
اون ته مونده غرور و احساسِ شکسته رو کلا ازدست ندید ..
آخرین ایستگاه شب
خدایا....
وقتی تو از جنس بی‌نهایتی، پس من چگونه محدود شوم در خود و دنیای خود؟!
من با تو معنا میابم و تو امید می‌بخشی به ناامیدی‌های این روزهایم؛
و من چنان در این دریای بیکرانِ رحمتت غرق میشوم که تمامِ ناممکن‌ها برایم ممکن می‌شوند ..
و تمام قفلــها ، کلیــد ...
و تمام آشوبــها ، آرامش ...
خدایا ...
دنیای محدودم را با حضور خودت وسعــت ببخش
تا بدانم وقتی پابه‌پای تو قدم بردارم؛ به آرامشی خواهم رسید که دیگر بی‌قراری‌ها سهمِ روزهایــم نمی‌شود ...
و من می‌مانم و خدایــی که بودنش حالِ دلم را خوبِ خوب می‌کند ...
من میتونم ازت دلخور باشم، ولی وقتی میبینمت به چشمات لبخند بزنم
میتونم ازت دلشکسته باشم ولی برای دل‌آرومیت تلاش کنم
میتونم به خاطر کارات مریض باشم ولی برای سلامتیت دعا کنم
اینا یعنی دوستت دارم
ولی خب
تو اگه دلخورم نکنی، اگه دلمُ نشکونی، اگه مریضم نکنی، بیشتر دوستت دارم :)

#آنا_جمشیدی