۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
غرور من از احساسم خيلي قوي تره...:)
من میتونم از دلتنگی تو جون بدم
ولی تو حتی یه کلمه هم ازم نشنوی...
#illustration
من «دوست داشتنش» را انکار نمیکنم!
تمام قدرتم را جمع میکنم و فریادَش میزنم!
بینِ مردم «بوسه» برایش پرت میکنم
آغوشم همیشه باز است برای نیمی دیگرَش..
وقتی «دوستت دارم»هایم را خرجش میکنم چشم از چشمهایَش برنمیدارم
پا به پایَش قدم میزنم وقتی حال و روزش رو به راه نیست
تمامِ فکر و ذکرم را از او پر میکنم!
دستش را میگیرم میروم جایی دور از این حوالی!
این حوالی که مردم منتظرند ببینند کی تمام میشود این «عشق بازی‌ها»!
میروم جایی که هر روز خورشید ماه را هول میدهد که ببیند بوسه‌هایمان را و شب‌ها ماه داغ دیدنِ در آغوش هم خوابیدن‌هایمان را به دلِ خورشید میگذارد ..!
هر روز قلبم را میشکافم و جایَش را نشانَش میدهم
صبح‌ها چایی‌ام را با خنده‌هایش شیرین میکنم!
شب‌هایم را با صدایَش بخیر میکنم ..!
آنکه باید بیاید اگر بیاید، من برایش «جان نمید‌هم» ، من برایش «زندگی میکنم»!
آخ که «چه میشود اگر من کسی را دوست داشته باشم»
آخ که «چه میشود بیاید، آنکه باید بیاید! »

#پگاه_صنیعی
شاید!
یک روز،
یک نفر،
آدم را جوری بخواهد؛
که دوست داشتنش به این راحتی ها تمام نشود ..!
#سیلویا_پلات
درون خود را مانند زخمی بازکرد؛ تمام وجود خود را دید: افکار، افکارِ درباره افکار، افکارِ درباره افکارِ ناشی از افکار...

_سن عقل
#ژان_پل_سارتر
نيازمندي شبانه گاه ميتونه دريا باشه،
گاه ميتونه خواستن يك زن چشم مشكي با مژه هاي بلند باشه،
گاه جان جاناني كه هيچ وقت نداشتي،
گاه قدم زدن با نوشِ دلت باشه،
گاه فک کردن به لبخندِ دلرباش باشه،
گاه نوشتنِ راجبش باشه،
گاه خوابيدن تو بغل پدر و مادرت باشه...
-مانند یک تصویرِ بی هویت،
مانند یک توهمِ واقعی.
-دیگه باید برم پروازم ساعت پنج عصره
درست ساعت پنج عصر
قراره سقوط کنیم!
تورو جون متروک ترین سیاره به جعبه ی سیاه دست نزن
نمیدونم تو اون لحظه های پایانی قراره چی بهت بگم
مردها به عشق که مبتلا میشوند ترسو میشوند...
از آینده میترسند،
از کسی که بهتر از آنها باشد،
از کسی که حرف زدن را بهتر بلد باشد،
از کسی که جیبش پر پول تر باشد،
از کسی که یکهو از راه برسد و حرفی را که آنها یک عمر دل دل کردند برای گفتنش بی هیچ مکثی بگوید...
برای همین دور میشوند، سرد میشود
سخت میشوند
و محکوم به عاشق نبودن، به بی وفایی، به بی احساسی...
زنها ولی وقتی دچار کسی میشوند؛
دل شیر پیدا میکنند و میشوند مردِ جنگ...
میجنگند؛
با کسانی که نمیخواهند آنها را کنار هم،
با کسانی که چپ نگاه میکنند به مردشان،
با خودشان و قلبشان و غرورِ زنانه اشان...
از جان و دل مایه میگذارند
و دستِ آخر به دستهایشان که نگاه میکنند خالیست،
به سمت چپ سینه شان که نگاه میکنند خالیست،
به زندگیشان که نگاه میکنند خالیست از حضورِ یکی...
بعد محکوم میشوند به ساده بودن،
به زود باور بودن،
به تحمیل کردنِ خودشان...
هیچ کس هم این وسط نمیفهمد نه عقب کشیدن مرد، عاشق نبودن معنی میدهد
نه جنگیدن های زن، معنیش تحمیل کردن است...
#فاطمه_جوادی
لبت را به من می دهی ؟
نپرس برای چه وقتی خودت می دانی
می دانم اعتماد کردن برایت سخت است
اما اگر هرگز نخواهم ببوسمت
چقدر به من اعتماد می کنی
به مردی که تو را ببیند
و ارزوی بوسیدنت او را یاغی نکند
به مردی که اخر یک روز بی اجازه تو
نبوسدت تا لذت دیوانه کردن یک مرد را
حس کنی
و در حالی که او را با اخمی دلنشین کنار می زنی
در دلت با لبخند مشتاق دیوانگی بعدی او باشی ....
‏قسمت شه آشوب باشم و تو آرامشم بشی 💛
- چرا انقد خودتو اذیت میکنی این نشد یکی دیگه..دو روز نشده فراموشش میکنی این همه آدم بابا !
+ اون فرق داشت واسم..
اولینم بود
اولین کسی بود که حس کردم واقعا دوسش دارم
ازتهِ تهِ دلم..
اولین کسی بود که بهش گفتم "دوست دارم"
اولین کسی بود که وقتی دستشو گرفتم قلبم تپش گرفت
اولین کسی بود که واسش گریه کردم
کسی که فکره نبودنش آرامشو از شبم گرفت..
اون اولین کسی بود که میتونستم شبا از خوابم بگذرمو چتایِ کلِ روزمونو بخونم و وسطِ خواب و بیداری لبخند بزنم..
میدونی اولینا فرق دارن..
اولینا میتونن دوست داشتنای ته نشین شده‌یِ دلتو زنده کنن
شاید آدمای دیگه جاشونو بگیرن و آتیشِ غمِ نبودشون بعدِ دو روز تو دلت خاموش بشه
اما اولینا هیچوقت از زندگیت بیرون نمیرن
هیچوقت فراموش نمیشن!
تا همیشه مثل یه قابِ عکس قدیمی گوشه‌ و کناره دلت خودنمایی میکنن..
- ...[سکوت]

#پگاه_صنیعی
مَن اِنعِكاسِ تو بودم..!
رفتارام دقيقاً عينِ تو شده بود..!
هَمونقدر لجباز..
هَمونقدر ديوونه..
واقعاً عَوض شده بودم..!
هَمه، مَنو، از رو تو ميشناختن..!
مثلِ تو حرف ميزدم.. با هَمه غريبى ميكردم.. عينِ تو لج ميكردم..
وَلى، مثلِ تو عاشق نبودم..!
مَن بيشتر عاشِقِت بودم..!
بيشتر دوسِت داشتم..!
اَصلاً عشقِت، خيلى ميچسبيد..!
ديدى تو فصلِ سرما و زمستون، چقدر خوردنِ يه بَستنى يا يَخ در بِهِشت، چقد ميچسبه!؟
چقدر حال ميده؟
عشقِ تو هم همينطور بود..!
هَمون بستنيه هستش كه خيلى ميچسبه، تو برام همون بستنيه بودى..!
ولى تو مورد هاى ديگه، مثل تو بودما..!
اِنگار يه سيب رو دو نيم كنى..!
هَمونقدر دور و عاشق..!
هَمونقدر نزديك و لجباز..!
💛💛💛💛💛
#طاها_رحيميان
گاه می اندیشم،
خبرِ مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
ان زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی،روی تورا کاشکی می دیدم.
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که، مهم نیست زیاد.!