۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
لبت را به من می دهی ؟
نپرس برای چه وقتی خودت می دانی
می دانم اعتماد کردن برایت سخت است
اما اگر هرگز نخواهم ببوسمت
چقدر به من اعتماد می کنی
به مردی که تو را ببیند
و ارزوی بوسیدنت او را یاغی نکند
به مردی که اخر یک روز بی اجازه تو
نبوسدت تا لذت دیوانه کردن یک مرد را
حس کنی
و در حالی که او را با اخمی دلنشین کنار می زنی
در دلت با لبخند مشتاق دیوانگی بعدی او باشی ....
‏قسمت شه آشوب باشم و تو آرامشم بشی 💛
- چرا انقد خودتو اذیت میکنی این نشد یکی دیگه..دو روز نشده فراموشش میکنی این همه آدم بابا !
+ اون فرق داشت واسم..
اولینم بود
اولین کسی بود که حس کردم واقعا دوسش دارم
ازتهِ تهِ دلم..
اولین کسی بود که بهش گفتم "دوست دارم"
اولین کسی بود که وقتی دستشو گرفتم قلبم تپش گرفت
اولین کسی بود که واسش گریه کردم
کسی که فکره نبودنش آرامشو از شبم گرفت..
اون اولین کسی بود که میتونستم شبا از خوابم بگذرمو چتایِ کلِ روزمونو بخونم و وسطِ خواب و بیداری لبخند بزنم..
میدونی اولینا فرق دارن..
اولینا میتونن دوست داشتنای ته نشین شده‌یِ دلتو زنده کنن
شاید آدمای دیگه جاشونو بگیرن و آتیشِ غمِ نبودشون بعدِ دو روز تو دلت خاموش بشه
اما اولینا هیچوقت از زندگیت بیرون نمیرن
هیچوقت فراموش نمیشن!
تا همیشه مثل یه قابِ عکس قدیمی گوشه‌ و کناره دلت خودنمایی میکنن..
- ...[سکوت]

#پگاه_صنیعی
مَن اِنعِكاسِ تو بودم..!
رفتارام دقيقاً عينِ تو شده بود..!
هَمونقدر لجباز..
هَمونقدر ديوونه..
واقعاً عَوض شده بودم..!
هَمه، مَنو، از رو تو ميشناختن..!
مثلِ تو حرف ميزدم.. با هَمه غريبى ميكردم.. عينِ تو لج ميكردم..
وَلى، مثلِ تو عاشق نبودم..!
مَن بيشتر عاشِقِت بودم..!
بيشتر دوسِت داشتم..!
اَصلاً عشقِت، خيلى ميچسبيد..!
ديدى تو فصلِ سرما و زمستون، چقدر خوردنِ يه بَستنى يا يَخ در بِهِشت، چقد ميچسبه!؟
چقدر حال ميده؟
عشقِ تو هم همينطور بود..!
هَمون بستنيه هستش كه خيلى ميچسبه، تو برام همون بستنيه بودى..!
ولى تو مورد هاى ديگه، مثل تو بودما..!
اِنگار يه سيب رو دو نيم كنى..!
هَمونقدر دور و عاشق..!
هَمونقدر نزديك و لجباز..!
💛💛💛💛💛
#طاها_رحيميان
گاه می اندیشم،
خبرِ مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
ان زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی،روی تورا کاشکی می دیدم.
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که، مهم نیست زیاد.!
‏آيا كسي مي توانست بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتي دارد، و آدم را به چه ابديتي نزديك مي كند؟ آدم پر مي شود. جوري كه نخواهد به چيزي ديگر فكر كند. نخواهد دلش براي آدم ديگري بلرزد، و هيچ گاه دچار ترديد نشود. "

#عباس_معروفی
من از تو حرف ميزنم .. شب عاشقانه ميشود ، تورا ادامه ميدهم ، همين ترانه ميشود ..
زِ همه دست کشیدم
که تو باشی همه ام ...
خب؟
گاهی باید #عاشقی_کردن را بلد بود ...
شب خوش💛
گفته بود «می‌شود»، «می‌توانی»، «این هم می‌گذرد»، و من به طول این مسیر فکر کرده بودم. به چگونگی‌اش. بله، می‌گذرد؛ اما گذشتن از یک جاده‌ی سر سبز که در آن نسیم خنکی می‌وزد کجا و گذشتن از روی یک دریاچه که سطحش یخ بسته و هر لحظه احتمال شکستن یخ‌هایش می‌رود کجا؟
گذشتن از مسیری که یک ساعته به انتها می‌رسد کجا و گذشتن از راهی که از فرط طولانی بودن، سفر نام می‌گیرد کجا؟
می‌دانستم می‌گذرد. همین که داشتم رنج می‌بردم یعنی در سِیرِ این گذشتن قرار گرفته بودم.
گفته بود «قوی باش»، «تنهایی هم می‌توانی. باید بتوانی!». فکر کردم آدمی که روی یک دریاچه‌ی یخ قرار گرفته، نه می‌تواند بایستد، نه می‌تواند حرکت کند. در هر دو حالت یخ می‌شکند. تنهایی هم می‌تواند؟ نه اینکه یک نفر دیگر بیاید روی یخ، کنارش راه برود. معلوم است که اینطور، یخ زودتر و با شدت بیشتری می‌شکند. ولی یک نفر باید باشد، یک نفر باید از آسمان بیاید که او را از سطح یخ بلند کند و ببرد بگذارد روی یک زمین سفت و صاف. نباید باشد؟
هیچکس به تنهایی از یک آشوب در عمق اقیانوس نجات پیدا نکرده.

#آنا_جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا من چون میدونم شما چه آدم با تناسب اندام و روی فرم و مناسبی هستی و بابت هر تیکه شیرینی خامه ای سی بار دراز نشست میری که خدای نکرده نکنه گرمی از وزن ایده آلت دور بشی، میخوام یه مثال ورزشی برات بزنم.
توی سری آ ی ایتالیا یه تیم تازه وارد هست به اسم بِنِوِنتو. اینا به اندازه ی تعداد سالهای زندگی شما توی لیگ برتر ایتالیا بازی کردن و باختن. یعنی تقریبا 18 بار. چون شما همیشه هرکس راجع به سنت سوال میپرسه، یه اخم ریز میکنی و میگی:«حدود هجده نوزده»، که البته فقط من میدونم شما داری دروغ میگی. اونا حالا به غیر از یه بازی تموم بازیای دیگشونو باختن. کلی سرکوفت شنیدن، کلی ریشخند شدن، طرفداری هم ندارن، اونا حتی خودشونم طرفدار خودشون نیستن. هیچکس بازنده هارو دوست نداره، چون زمین برخلاف نظر کیهان شناسا دور خورشید نمیگرده، زمین دقیقا حول یه محور بزرگِ پر از بی رحمی و ناعدالتیه که میگرده. توی هفته ی سیزدهم، بعد از شکست سیزدهم، وقتی که متوجه شدن به اندازه ی تموم تیمای اروپایی تو زندگیشون باختن، مدیرعامل بِنِوِنتو توی کنفرانس مطبوعاتیش گفت:«از اینجا به بعد دیگه فقط میخوایم از سری آ لذت ببریم». بازیکنای بِنِوِنتو الان غمگین ترین آدمای روی زمینن. چون حتما توی رختکن سرمربی هم انقدر بهشون گفته شما یه مشت کودن بازنده اید، که اونا هم واقعا باورشون شده فقط به دنیا اومدن که ببازن. اونا بازی پشت بازی میبازن نه فقط بخاطر اینکه ضعیفن، که البته هستن، ولی بیشتر بخاطر اینکه عادت کردن به باختن. و من چون کاملا میدونم که شما اینروزا بدجوری کوه دردی، اینه که میخوام بهت بگم:«بباز، اما به باختن عادت نکن. چون وقتی بهش عادت کنی، یه روز انقدر پشت سر هم میبازی و میبازی و میبازی، که مثل ترن هوایی ای که از اون بالا ول میشه پایین، میبینی دیگه هیچ کاری ازت بر نمیاد و فقط باید سرجات بشینی و اگه میتونی از سقوطت لذت ببری».