بهیک تکه یِ مخفیِ خودم
که میرسم . . .
خودم را
دخترکی،خسته . . آرام . . وپریشآن میبینم
که زمین وزمان را کناری رها کرده
و زانوانش را بغل کرده ودر
گوشه ترین کنجِ دنیایش کِز کرده است
و دلش برایِ امنِ آغوشی تنگ است!
که میرسم . . .
خودم را
دخترکی،خسته . . آرام . . وپریشآن میبینم
که زمین وزمان را کناری رها کرده
و زانوانش را بغل کرده ودر
گوشه ترین کنجِ دنیایش کِز کرده است
و دلش برایِ امنِ آغوشی تنگ است!
بعد از تو روزی هزار بار خودم و بقیه را قانع میکنم که رفتنت "دلیل داشت ، منطق داشت! "
به همه میگویم دلش جای دیگر بود که رفت من هم اگر جایش بودم میرفتم! ولی خودم که میدانم من پای برو نداشتم ..
خودم که میدانم اگر دلم جای دیگری بود یک قدم هم سمتت برنمیداشتم ..
همه میگویند مگر نمیدانست دلش اینجا نیست پس چرا آمد تو را وابسته کرد ..
دلت را بی تاب کرد ..
و رفت؟!
چیزی ندارم جوابشان را بدهم یعنی ترجیح میدم به جوابِ اینطور سوالها فکر نکنم ..
چون آخرش میرسم به آنجایی که تو نامرد بودی و من را دوست نداشتی و ..
وای اصلا ولش کن!
آخر تلخیِ این حقیقتها مغزم را چروک میکند ..
میگویم کاش بعد از من به او که میخواهد برسد دلم نمیآید ناراحت ببینمش دلم میخواهد " عاشق " ببینمش!
همه میگویند چه خوبی تو ..
چه عشقی داری تو ..
باز هم هیچ نمیگویم
این بار جواب دارم بدهم! میتوانم بگویم دوستش دارم ..
قلبم برایش میتپد خب!
آرزویی بهتر از عشق ندیدم که برایش بکنم ؛
با اینکه خودم از این دردِ شیرین خیری ندیدم ..
اما میدانم تو اگر عاشق شوی غوغا میکنی ..
میدانم تو اگر عاشق شوی معنیِ عشق را عوض میکنی ..
ولی راستش بغض گلویم را میگیرد نمیتوانم حرف بزنم
آخر این روزها بغضها حسابی اذیتم میکنند ..
بغض نبودنت
بغضِ بوسه زدنهایت بر پیشانی کسی غیر از من!
بغض لذت گرفتن دستهایت که از دست دادم ..
لعنتی بغضهایم نمیگذارد درست قانعشان کنم که " رفتنت دلیل داشت،منطق داشت"
نمیگذارد ..
💛💛💛💛💛
#پگاه_صنیعی
به همه میگویم دلش جای دیگر بود که رفت من هم اگر جایش بودم میرفتم! ولی خودم که میدانم من پای برو نداشتم ..
خودم که میدانم اگر دلم جای دیگری بود یک قدم هم سمتت برنمیداشتم ..
همه میگویند مگر نمیدانست دلش اینجا نیست پس چرا آمد تو را وابسته کرد ..
دلت را بی تاب کرد ..
و رفت؟!
چیزی ندارم جوابشان را بدهم یعنی ترجیح میدم به جوابِ اینطور سوالها فکر نکنم ..
چون آخرش میرسم به آنجایی که تو نامرد بودی و من را دوست نداشتی و ..
وای اصلا ولش کن!
آخر تلخیِ این حقیقتها مغزم را چروک میکند ..
میگویم کاش بعد از من به او که میخواهد برسد دلم نمیآید ناراحت ببینمش دلم میخواهد " عاشق " ببینمش!
همه میگویند چه خوبی تو ..
چه عشقی داری تو ..
باز هم هیچ نمیگویم
این بار جواب دارم بدهم! میتوانم بگویم دوستش دارم ..
قلبم برایش میتپد خب!
آرزویی بهتر از عشق ندیدم که برایش بکنم ؛
با اینکه خودم از این دردِ شیرین خیری ندیدم ..
اما میدانم تو اگر عاشق شوی غوغا میکنی ..
میدانم تو اگر عاشق شوی معنیِ عشق را عوض میکنی ..
ولی راستش بغض گلویم را میگیرد نمیتوانم حرف بزنم
آخر این روزها بغضها حسابی اذیتم میکنند ..
بغض نبودنت
بغضِ بوسه زدنهایت بر پیشانی کسی غیر از من!
بغض لذت گرفتن دستهایت که از دست دادم ..
لعنتی بغضهایم نمیگذارد درست قانعشان کنم که " رفتنت دلیل داشت،منطق داشت"
نمیگذارد ..
💛💛💛💛💛
#پگاه_صنیعی
هرچقدر ساده تر بهتر ،
اینکه بخواهی شبیهِ تمامِ آن زنانی شوی که حتی لبخند هایشان ساختگیست و سعی میکنند طوری با دقت لبخند بزنند که مبادا زیباییشان زیرِ سوال برود را دوست ندارم، همین لبخندهایِ ساده و از سرِ شوقِ تو قلبِ من را میلرزاند. باور کن میلرزاند...
اینکه ذوقَت را از دیدنِ گُلهایِ وحشی پنهان نمیکنی، با دیدنِ پروانههایِ کوچکِ بنفش چشمانت برق میزنند، و وقتی باران میبارد میتوانی ریز ریز برای خودَت آواز بخوانی، و عاشقِ چای لیوانی هستی، اینکه میتوان با تو ساعتها به آسمانِ شب خیره شد و از داستانِ عاشقانهی ستارهها گفت و مطمئن بود تو انسان را دیوانه نمیخوانی
و آنقدر حس و حالِ بودنَت خوب است که خانه با وجودِ تو چیزی از بهشت کم ندارد...
همهی اینها آرامش بخش ترین اتفاقاتِ دنیا هستند، باور کن اینکه بتوانی کنارِ کسی که دوستش داری بی هیچ تردید "خودَت باشی" بیمانند ترین حسِ دنیاست،
میدانی که چه میگویم ؟!
#مهسا_رضائی
اینکه بخواهی شبیهِ تمامِ آن زنانی شوی که حتی لبخند هایشان ساختگیست و سعی میکنند طوری با دقت لبخند بزنند که مبادا زیباییشان زیرِ سوال برود را دوست ندارم، همین لبخندهایِ ساده و از سرِ شوقِ تو قلبِ من را میلرزاند. باور کن میلرزاند...
اینکه ذوقَت را از دیدنِ گُلهایِ وحشی پنهان نمیکنی، با دیدنِ پروانههایِ کوچکِ بنفش چشمانت برق میزنند، و وقتی باران میبارد میتوانی ریز ریز برای خودَت آواز بخوانی، و عاشقِ چای لیوانی هستی، اینکه میتوان با تو ساعتها به آسمانِ شب خیره شد و از داستانِ عاشقانهی ستارهها گفت و مطمئن بود تو انسان را دیوانه نمیخوانی
و آنقدر حس و حالِ بودنَت خوب است که خانه با وجودِ تو چیزی از بهشت کم ندارد...
همهی اینها آرامش بخش ترین اتفاقاتِ دنیا هستند، باور کن اینکه بتوانی کنارِ کسی که دوستش داری بی هیچ تردید "خودَت باشی" بیمانند ترین حسِ دنیاست،
میدانی که چه میگویم ؟!
#مهسا_رضائی
و دیکته میشود
هر شب
در من
“ نبودنت “ ... !
• حمیدرضا عبداللهی
هر شب
در من
“ نبودنت “ ... !
• حمیدرضا عبداللهی
تو رو آرزو نکردم
این ینی نهایت درد
خیلی چیزا هس تو دنیا
که نمیشه آرزو کرد !
این ینی نهایت درد
خیلی چیزا هس تو دنیا
که نمیشه آرزو کرد !
جاگهد: وقتی مردم کارای خوب برام انجام میدن ذهنم بهم میریزه! شاید بهش عادت ندارم.شاید میترسم...از صدمه دیدن!
#Riverdale
#Riverdale
روزهای زیادی به تو فکر کردم
شبهای زیادی رویایت را بافتم
هزاربار نگرانت شدم و صدبار از عاشقی کردنت قند توی دلم آب شد
تو نباتِ چایِ تلخِ روزگارم بودی
تو وسطِ زمستانِ یخ زدهی زندگی گرمم کردی یک روز و
من با تو چیزهایی از زندگی فهمیدم
که قبل از تو نمیدانستم
تو آمدی و کمی زندگی و لبخند به یادگار برایم جا گذاشتی و رفتی
مردانه رفتی
چرای رفتنت رازِ بینِ من و توست
نه تو مقصرِ اشکهای منی
نه غمِ چشمهای تو گردنِ من است
این بازی دوتا بازنده داشت
دو سر سوز بود
نمیدانم بگویم خدا نخواست برای هم باشیم؟ بگویم دستِ تقدیر؟
نمیدانم اما این را میدانم که از تو که یک روز معنای تمامِ واژههای خوبِ من بودی، هیچگاه به بدی یاد نخواهم کرد
هنوز به تمامِ حرفهایت که بوی قهوه میداد فکر میکنم و مست میشوم از اینکه یک روز کسی را درکنار خودم داشتم که با بودنش از هیچ چیز نمیترسیدم و پناه و مرهمم بود و وسط گریه مرا میخنداند و چهرهاش شکلِ آرامش بود
هرگز برای اینکه حسرتِ نداشتنت را لاپوشانی کنم از تو به بدی یاد نخواهم کرد و امیدوارم از من برای تو حرفهای شیرین و خاطرههای رنگی به یادگار مانده باشد
من و تو یک روز انتخاب هم بودیم
اما خدا ما را برای هم انتخاب نکرد
حسرتِ تمامِ آنچه میخواستیم بسازیم و زودتر از ساخته شدن ویران شد با من است اما
یادت باشد که هرکجای جهان باشی یک نفر برایت آرزوی خوشبختی میکند
هنوز نگرانت میشود و دلش نمیآید غمِ روزگارت را ببیند
دیگر نمیشود دست هم را بگیریم و حال هم را خوب کنیم
اما حالا که چشممان هنوز به روزگارِ هم است بیا لبخند بزنیم
بیا هرکدام از مسیر خودمان به سمت حال خوب و آرامش حرکت کنیم
شاید همه چیز درست شد
شاید بیقراریمان تمام شد
شاید با دیدن لبخند هم از فاصلههای دور دست کشیدیم از حسرتِ آنچه که نشد باهم بسازیم را خوردن
#مانگ_میرزایی
شبهای زیادی رویایت را بافتم
هزاربار نگرانت شدم و صدبار از عاشقی کردنت قند توی دلم آب شد
تو نباتِ چایِ تلخِ روزگارم بودی
تو وسطِ زمستانِ یخ زدهی زندگی گرمم کردی یک روز و
من با تو چیزهایی از زندگی فهمیدم
که قبل از تو نمیدانستم
تو آمدی و کمی زندگی و لبخند به یادگار برایم جا گذاشتی و رفتی
مردانه رفتی
چرای رفتنت رازِ بینِ من و توست
نه تو مقصرِ اشکهای منی
نه غمِ چشمهای تو گردنِ من است
این بازی دوتا بازنده داشت
دو سر سوز بود
نمیدانم بگویم خدا نخواست برای هم باشیم؟ بگویم دستِ تقدیر؟
نمیدانم اما این را میدانم که از تو که یک روز معنای تمامِ واژههای خوبِ من بودی، هیچگاه به بدی یاد نخواهم کرد
هنوز به تمامِ حرفهایت که بوی قهوه میداد فکر میکنم و مست میشوم از اینکه یک روز کسی را درکنار خودم داشتم که با بودنش از هیچ چیز نمیترسیدم و پناه و مرهمم بود و وسط گریه مرا میخنداند و چهرهاش شکلِ آرامش بود
هرگز برای اینکه حسرتِ نداشتنت را لاپوشانی کنم از تو به بدی یاد نخواهم کرد و امیدوارم از من برای تو حرفهای شیرین و خاطرههای رنگی به یادگار مانده باشد
من و تو یک روز انتخاب هم بودیم
اما خدا ما را برای هم انتخاب نکرد
حسرتِ تمامِ آنچه میخواستیم بسازیم و زودتر از ساخته شدن ویران شد با من است اما
یادت باشد که هرکجای جهان باشی یک نفر برایت آرزوی خوشبختی میکند
هنوز نگرانت میشود و دلش نمیآید غمِ روزگارت را ببیند
دیگر نمیشود دست هم را بگیریم و حال هم را خوب کنیم
اما حالا که چشممان هنوز به روزگارِ هم است بیا لبخند بزنیم
بیا هرکدام از مسیر خودمان به سمت حال خوب و آرامش حرکت کنیم
شاید همه چیز درست شد
شاید بیقراریمان تمام شد
شاید با دیدن لبخند هم از فاصلههای دور دست کشیدیم از حسرتِ آنچه که نشد باهم بسازیم را خوردن
#مانگ_میرزایی
نصف بیشتر حرف نزدنا و سوال نکردنا،
به خاطر ترس از جوابیه که میخوای بشنوی ...
به خاطر ترس از جوابیه که میخوای بشنوی ...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
AshBon & PooBon – Kash Mahi Boodi
منِ ماهی اقتضایم این بود
که بگویم آب آب
که بنوشم آب آب
تو به من خندیدیُ نمیدانستی
من در آن تنگِ بلورِ زیبا
شده ام تنگ پرست
شده ام خیره به چشمانِ تو مست
کاش ماهی بودی،
یا که آدم بودم ...
💛💛💛
که بگویم آب آب
که بنوشم آب آب
تو به من خندیدیُ نمیدانستی
من در آن تنگِ بلورِ زیبا
شده ام تنگ پرست
شده ام خیره به چشمانِ تو مست
کاش ماهی بودی،
یا که آدم بودم ...
💛💛💛
عاشق باشی، اما عاشقی کردن بلد نباشی، باختی
براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی
احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی
من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چیان و با چی میشه پابندشون کرد
اما میدونم زنی که هی با بوسههای بیهوا غافلگیر بشه و گل و کادوی بیمناسبت بگیره و بیبهانه هی لم بده تو آغوشِ مردش و حرفای عاشقانه ازش بشنفه، اونقد احساسِ خوشبختی میکنه که دلش دور نشه هرگز از مردی که کنارشه
میگم اگه عاشقشی و میخوای عاشقش کنی، بریز دور هرچی داری و نداریو
هی باهاش حرف بزن، زبون بریز، به کسی نگو من گفتم ولی مخشو بزن، زنا عاشق اینن که مخشونو بزنی، هی زبون بریزی هی بگی دوستت دارم دورت بگردم هی تاکید کنی که تو قشنگترین زن دنیایی
ببین منو ... اینا رو نگی باختی!
بیهوا دستتو دورش حلقه نکنی و گردنشو نبوسی و سربهسرش نذاری،
هی براش آواز نخونی و از عشق نگی و نبریش قدم زدن و دور دور،
هی از زیباییش تعریف نکنی و نگی رنگ رژت قلبمو تا مرز سکته برد،
هی بیهوا دستتو نکنی لای موهاش و براش نبافی و وا نکنی و نگی موهات عطر اقاقی داره،
از دستش میدی ... سرد میشه ... یخ میکنه ... میذاره میره
تو اصن دنیا رو بریز به پاش ولی این دوستت دارمِ لاکردارو نگو،
اصن برو براش دنیا رو به هم بریز ولی سفت بغلش نکن نگو تو مال خودمی فهمیدی؟
فایدهش چیه؟ دلش تو زندگی به چی گرم شه؟ از چی سرخوش بشه و تو دلش چراغونی شه؟
زنا رو باید رو سرت حلوا حلوا کنی تا عاشقت بشن! نه که تو دلت قربون صدقهشون بری ... نه
باید به زبون بیاری حستو! باید با هر جملهای که بلدی حواسشونو پرت کنی از هرچی و هرکی غیرِ خودت
من میگم زنو نباید به حالِ خودش گذاشت
یه زن مراقبت و توجه و عشق میخواد تو رابطه
زنِ عاشق اعتیادِ عجیبی داره به شنیدنِ عاشقانهها و وقت و بیوقت بوسیدهشدنا و تو بغل گیر افتادنا
اینا بهش نرسه عصبی میشه
قاطی میکنه
کم کم از سرش میفتی و ترکت میکنه
ببین منو ... عشق عاشقی کردن میخواد
عاشقی نکنی باختی
چه فرقی داره چقد عاشقشی وقتی از عشق چیزی رو نمیکنی واسش؟
#مانگ_میرزایی
براش بمیری و روزی چند بار پشت گوشی آروم نگی هی ببین من میمیرم برات، باختی
احساسِ مالکیت داشته باشی اما هی یادش نیاری و نگی مالِ خودمی، از دستش دادی
من هنوز خودمم نمیدونم زنا تو زندگی دنبالِ چیان و با چی میشه پابندشون کرد
اما میدونم زنی که هی با بوسههای بیهوا غافلگیر بشه و گل و کادوی بیمناسبت بگیره و بیبهانه هی لم بده تو آغوشِ مردش و حرفای عاشقانه ازش بشنفه، اونقد احساسِ خوشبختی میکنه که دلش دور نشه هرگز از مردی که کنارشه
میگم اگه عاشقشی و میخوای عاشقش کنی، بریز دور هرچی داری و نداریو
هی باهاش حرف بزن، زبون بریز، به کسی نگو من گفتم ولی مخشو بزن، زنا عاشق اینن که مخشونو بزنی، هی زبون بریزی هی بگی دوستت دارم دورت بگردم هی تاکید کنی که تو قشنگترین زن دنیایی
ببین منو ... اینا رو نگی باختی!
بیهوا دستتو دورش حلقه نکنی و گردنشو نبوسی و سربهسرش نذاری،
هی براش آواز نخونی و از عشق نگی و نبریش قدم زدن و دور دور،
هی از زیباییش تعریف نکنی و نگی رنگ رژت قلبمو تا مرز سکته برد،
هی بیهوا دستتو نکنی لای موهاش و براش نبافی و وا نکنی و نگی موهات عطر اقاقی داره،
از دستش میدی ... سرد میشه ... یخ میکنه ... میذاره میره
تو اصن دنیا رو بریز به پاش ولی این دوستت دارمِ لاکردارو نگو،
اصن برو براش دنیا رو به هم بریز ولی سفت بغلش نکن نگو تو مال خودمی فهمیدی؟
فایدهش چیه؟ دلش تو زندگی به چی گرم شه؟ از چی سرخوش بشه و تو دلش چراغونی شه؟
زنا رو باید رو سرت حلوا حلوا کنی تا عاشقت بشن! نه که تو دلت قربون صدقهشون بری ... نه
باید به زبون بیاری حستو! باید با هر جملهای که بلدی حواسشونو پرت کنی از هرچی و هرکی غیرِ خودت
من میگم زنو نباید به حالِ خودش گذاشت
یه زن مراقبت و توجه و عشق میخواد تو رابطه
زنِ عاشق اعتیادِ عجیبی داره به شنیدنِ عاشقانهها و وقت و بیوقت بوسیدهشدنا و تو بغل گیر افتادنا
اینا بهش نرسه عصبی میشه
قاطی میکنه
کم کم از سرش میفتی و ترکت میکنه
ببین منو ... عشق عاشقی کردن میخواد
عاشقی نکنی باختی
چه فرقی داره چقد عاشقشی وقتی از عشق چیزی رو نمیکنی واسش؟
#مانگ_میرزایی
ببین خستهام ،
دارم میخوابم ،
امروز بهت نگفتم دوسِت دارم!
امتحان زبان نذاشت دوسِت داشته باشم ...
الان هم بهت نمیگم دوسِت دارم چون اگه بخوام دوسِت داشته باشم وقت نمیکنم فیزیک بخونم!
میدونی که اگه بخوام دوسِت داشته باشم باید از همهی کارام بگذرم
باید از زندگیم بگذرم
باید از همه چیم بگذرم
ببین خستهام
باید بخوابم
دوسِت ندارم اصلاً!
+ کاش بلد بودم یه جوری دروغ بگم که باور کنی!
دارم میخوابم ،
امروز بهت نگفتم دوسِت دارم!
امتحان زبان نذاشت دوسِت داشته باشم ...
الان هم بهت نمیگم دوسِت دارم چون اگه بخوام دوسِت داشته باشم وقت نمیکنم فیزیک بخونم!
میدونی که اگه بخوام دوسِت داشته باشم باید از همهی کارام بگذرم
باید از زندگیم بگذرم
باید از همه چیم بگذرم
ببین خستهام
باید بخوابم
دوسِت ندارم اصلاً!
+ کاش بلد بودم یه جوری دروغ بگم که باور کنی!
از خودم متنفرم که باعث بوجود اومدن چندتا فکر هیولاوار و احمقانه توی ذهن تو و بقیه راجع به خودم شدم:)
بعضی حرفها رو باید بغل کرد بوسید
و گذاشت تو جیب بغل پالتو برا روزای سرد زمستون.
نوشته بود «شرایطِ آدمها باعث شکل گرفتن دیدگاهشون نسبت به زندگی میشه.
مثلا ممکنه فردا برای تو یه روز استخون سوزِ سرد باشه!
اما برای من، وقتی کنارشم و دونههای برف چسبیده به موهام رو میتکونه و
دستامو میگیره جلوی دهنش و هاااااا میکنه تا گرم شم...
اون روز حتما یه روز اردیبهشتیه.»
میدونی گفتن بعضی چیزا خیلی مذبوحانه بنظر میرسه و شاید از رو شکم سیری!
اما مگه میشه اینارو شنید و لبخند نزد..
یه لبخندِ خیلی معنی دار.
یه لبخند وا رفته دقیقا وسط «هااااااااااااا» گفتنش که بخار میشه میره تو جون آدم.
خب سه هیچ به نفع تو و دستات و بده بستون نگاهات به آدمِ تو دلت.
جسارتا شما یکم «هاااااااااا»
تو جیبات نداری؟
#امیرمهدی زمانی
و گذاشت تو جیب بغل پالتو برا روزای سرد زمستون.
نوشته بود «شرایطِ آدمها باعث شکل گرفتن دیدگاهشون نسبت به زندگی میشه.
مثلا ممکنه فردا برای تو یه روز استخون سوزِ سرد باشه!
اما برای من، وقتی کنارشم و دونههای برف چسبیده به موهام رو میتکونه و
دستامو میگیره جلوی دهنش و هاااااا میکنه تا گرم شم...
اون روز حتما یه روز اردیبهشتیه.»
میدونی گفتن بعضی چیزا خیلی مذبوحانه بنظر میرسه و شاید از رو شکم سیری!
اما مگه میشه اینارو شنید و لبخند نزد..
یه لبخندِ خیلی معنی دار.
یه لبخند وا رفته دقیقا وسط «هااااااااااااا» گفتنش که بخار میشه میره تو جون آدم.
خب سه هیچ به نفع تو و دستات و بده بستون نگاهات به آدمِ تو دلت.
جسارتا شما یکم «هاااااااااا»
تو جیبات نداری؟
#امیرمهدی زمانی