مثلِ لحظه یِ اوجِ آهنگایِ کلینت منسل ، مثلِ تصورِ بودن وسط کنسرت اوپرا مِدلیِ پاریس ، مثلِ تکنوازیِ دیوید گَرِت تو اُوراِکلاسیو ریکورداش ، مثلِ گیتار زدن استینگ تو شِیپ آو یو ، مثلِ دیوونه بازیایِ رایان گاسلینگ و ریچل مک آدامز تو نوت بوک ...
همینقد یهویی از لحظه ای که توشم ،فکر کردن بهت منو میکشونه تو یه دنیایِ دیگه ، انگار روحم از این بُعد خارج میشه و میرم تو دنیایِ موازی و همزمان که جسمم اینجاس ، روحم تو یه بُعدِ دیگه داره دنبالِ لحظه هایی که #تو توشی میگرده ...
فکر کردن بهت جذابه، هیجان انگیزه ، دوس داشتنیه ، خودِ خودِ اون حسِ نابیه که تو این سرما میچسبه حتی بیشتر از یه چایِ گرم کنارِ بخاری ...💛
#محیکس
همینقد یهویی از لحظه ای که توشم ،فکر کردن بهت منو میکشونه تو یه دنیایِ دیگه ، انگار روحم از این بُعد خارج میشه و میرم تو دنیایِ موازی و همزمان که جسمم اینجاس ، روحم تو یه بُعدِ دیگه داره دنبالِ لحظه هایی که #تو توشی میگرده ...
فکر کردن بهت جذابه، هیجان انگیزه ، دوس داشتنیه ، خودِ خودِ اون حسِ نابیه که تو این سرما میچسبه حتی بیشتر از یه چایِ گرم کنارِ بخاری ...💛
#محیکس
شده اون قدری دلت تنگ شه براش که از شدت دلتنگی گریه ت بگیره؟!
"تنهاییِ دو نفر"
_ خسته نشدی انقدر واستادی لب پنجره زل زدی به خیابون سیگار کشیدی؟
_قشنگه از این بالا، همه جا سفیده، مردم دارن عشق میکنن
_خب برو قاطیشون توام
_من خیلی وقته با هیچی و هیچکس قاطی نمیشم
_مدل خودتو پیدا کنی قاطی میشی
_مدل من اسقاطیه، نیست
_پس وایسا همون جا لب پنجره از دور نگاه کن به همه چی
_آره، از دور همه چی قشنگ تره، از دور زشتیارو نمیبینی، هر باری که نزدیک شدمو واقعیت رو دیدم حالم بد شده
_تعریف کن ببینم چی میبینی اون پایین؟
_اون پسر همسایه طبقه بالایی بود، همون که تابستون میرفت پشتِ بوم قایمکی بغل کولرِ ما سیگار میکشید بوش میومد توی خونه
_همون که حوصلش باهاش نبود؟
_آره، همون که حوصلشو جا گذاشته بود
_خب؟ اونم اون پایینه؟
_آره اون پایینه ولی دور از جمعیت
_حتمن اونم مثه تو نمیتونه قاطی بشه با بقیه
_یه آدم برفی درست کرده واسه خودش، صورت آدم برفیش هیچی نداره جز لب، گوشه لبشم یه سیگار گذاشته
_آدم برفی که سیگار نمیکشه
_شبیه خود پسره ست، نه چشمِ دیدن داره نه گوشِ شِنُفتن، حرفم نمیزنه، حرفاشو دود میکنه
_همون موقع گفتم این پسره افسرده ست
_افسرده نیست، حوصله هیچکس رو نداره
_کسی که حوصله هیچکس رو نداره افسرده ست دیگه
_افسرده نیست، کسی نیست بفهمتش،
زمستونا وقتی برف میاد آدم دلش میخواد یه قوری چایی دم کنه بشینه ورِ دلِ اونی که دوسش داره، تخمه بشکنه، حرف بزنه بعد چایی بخوره، یه لیوان، دو لیوان...
_آره، چایِ قند پهلو بعد از تخمه خیلی میچسبه
_بعضی از آدما مثه چایِ بعد از تخمه میمونن، میچسبن به آدم
_اگه آدم نداشته باشه همچین کسایی رو چی؟
_میشه مثه این پسره، توی این روزای سرد و سفید، پناه میبره به آدم برفی
_ آدم برفی خیلی سرده، نمیشه بغلش کرد
_عوضش میشه کلی باهاش حرف زد
_قدم چی؟ نمیشه باهاش قدم زد
_عوضش کلی میشه بهش زل زد
_اگه آفتاب بزنه چی؟
_ذره ذره آب میشه، با لبخند
_مثه تو...مثه من...
#علی_سلطانی
_ خسته نشدی انقدر واستادی لب پنجره زل زدی به خیابون سیگار کشیدی؟
_قشنگه از این بالا، همه جا سفیده، مردم دارن عشق میکنن
_خب برو قاطیشون توام
_من خیلی وقته با هیچی و هیچکس قاطی نمیشم
_مدل خودتو پیدا کنی قاطی میشی
_مدل من اسقاطیه، نیست
_پس وایسا همون جا لب پنجره از دور نگاه کن به همه چی
_آره، از دور همه چی قشنگ تره، از دور زشتیارو نمیبینی، هر باری که نزدیک شدمو واقعیت رو دیدم حالم بد شده
_تعریف کن ببینم چی میبینی اون پایین؟
_اون پسر همسایه طبقه بالایی بود، همون که تابستون میرفت پشتِ بوم قایمکی بغل کولرِ ما سیگار میکشید بوش میومد توی خونه
_همون که حوصلش باهاش نبود؟
_آره، همون که حوصلشو جا گذاشته بود
_خب؟ اونم اون پایینه؟
_آره اون پایینه ولی دور از جمعیت
_حتمن اونم مثه تو نمیتونه قاطی بشه با بقیه
_یه آدم برفی درست کرده واسه خودش، صورت آدم برفیش هیچی نداره جز لب، گوشه لبشم یه سیگار گذاشته
_آدم برفی که سیگار نمیکشه
_شبیه خود پسره ست، نه چشمِ دیدن داره نه گوشِ شِنُفتن، حرفم نمیزنه، حرفاشو دود میکنه
_همون موقع گفتم این پسره افسرده ست
_افسرده نیست، حوصله هیچکس رو نداره
_کسی که حوصله هیچکس رو نداره افسرده ست دیگه
_افسرده نیست، کسی نیست بفهمتش،
زمستونا وقتی برف میاد آدم دلش میخواد یه قوری چایی دم کنه بشینه ورِ دلِ اونی که دوسش داره، تخمه بشکنه، حرف بزنه بعد چایی بخوره، یه لیوان، دو لیوان...
_آره، چایِ قند پهلو بعد از تخمه خیلی میچسبه
_بعضی از آدما مثه چایِ بعد از تخمه میمونن، میچسبن به آدم
_اگه آدم نداشته باشه همچین کسایی رو چی؟
_میشه مثه این پسره، توی این روزای سرد و سفید، پناه میبره به آدم برفی
_ آدم برفی خیلی سرده، نمیشه بغلش کرد
_عوضش میشه کلی باهاش حرف زد
_قدم چی؟ نمیشه باهاش قدم زد
_عوضش کلی میشه بهش زل زد
_اگه آفتاب بزنه چی؟
_ذره ذره آب میشه، با لبخند
_مثه تو...مثه من...
#علی_سلطانی
بهش گفتم وقتي باهات اشنا شدم
اولين چيزي كه بهش اشاره كردم اين بود كه گفتم من خيلي زودرنجم!
مثلا يبار صدات كنم بجا 'جانم'بگي 'بله'
دلم ميگيره!
قلبم ميشكنه!
گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزني دلم ميگيره!
يا اينكه اگه بهت بگم بيا همو ببينيم و بگي اون روز كار داري
ناراحت ميشم
به نظرت تا الان چندبار اين اتفاقا و اتفاقاي ديگه كه گفتم ناراحتم ميكنه رو انجام دادي؟
با همون غرور هميشگيش نگام كرد و لبخند نصفه و نيمه اي زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!هيچكدومش
چون نديدم ناراحت باشي
نيشخندي زدم
گفتم ميدوني چه اشتباهي كردم؟!يادم رفت همون اول بهت بگم كه من خيلي زودرنجم شايد خيلي جاها ازت ناراحت شم
ولي زبونِ گلگي ندارم!
من حرف نميزنم !نميام باهات دعواكنم !هيچي نميگم
فقط بهت لبخند ميزنم و به گفتن يه اكي بسنده ميكنم!چون من نميخوام عزيزامو محاكمه كنم
ولي تو خودت بايد بفهمي !اون موقع ها كه پيامتوميخونم و چند دقيقه زل ميزنم به پيامات و جوابتو نميدم باز تايپ ميكنيو ميبيني درجا سين ميخوره،بايد بفهمي از حرف قبليت دلخور شدم و دارم باخودم كنارميام!
اون موقع ها كه بعد از تلفن حرف زدنامون انلاين نميشم بايد بفهمي ناراحتم
يا بعد از هراكي كه افلاين ميشم و تاساعت ها سراغت نميام بايد بفهمي دلخورم كردي!
يادم رفت بهت بگم كه من دلخوريامو به زبون نميارم اما يروز ميبيني ديگه نيستم
ديگه رفتم!
اونوقت تااخر عمر تو ميموني با يه كوه سوال كه چرارفتم
من ميمونم و يه قلب كه پر از دردو دلخوريه!
كه هيچوقت كسي از دلش در نياورد!
ميدوني اشتباه از خودم بود!
خودم بايد بهت ميگفتم كه براي بودنِ من بايد قبل از همه چيز منو بلد باشي!
#نيلوفر_رضایی
اولين چيزي كه بهش اشاره كردم اين بود كه گفتم من خيلي زودرنجم!
مثلا يبار صدات كنم بجا 'جانم'بگي 'بله'
دلم ميگيره!
قلبم ميشكنه!
گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزني دلم ميگيره!
يا اينكه اگه بهت بگم بيا همو ببينيم و بگي اون روز كار داري
ناراحت ميشم
به نظرت تا الان چندبار اين اتفاقا و اتفاقاي ديگه كه گفتم ناراحتم ميكنه رو انجام دادي؟
با همون غرور هميشگيش نگام كرد و لبخند نصفه و نيمه اي زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!هيچكدومش
چون نديدم ناراحت باشي
نيشخندي زدم
گفتم ميدوني چه اشتباهي كردم؟!يادم رفت همون اول بهت بگم كه من خيلي زودرنجم شايد خيلي جاها ازت ناراحت شم
ولي زبونِ گلگي ندارم!
من حرف نميزنم !نميام باهات دعواكنم !هيچي نميگم
فقط بهت لبخند ميزنم و به گفتن يه اكي بسنده ميكنم!چون من نميخوام عزيزامو محاكمه كنم
ولي تو خودت بايد بفهمي !اون موقع ها كه پيامتوميخونم و چند دقيقه زل ميزنم به پيامات و جوابتو نميدم باز تايپ ميكنيو ميبيني درجا سين ميخوره،بايد بفهمي از حرف قبليت دلخور شدم و دارم باخودم كنارميام!
اون موقع ها كه بعد از تلفن حرف زدنامون انلاين نميشم بايد بفهمي ناراحتم
يا بعد از هراكي كه افلاين ميشم و تاساعت ها سراغت نميام بايد بفهمي دلخورم كردي!
يادم رفت بهت بگم كه من دلخوريامو به زبون نميارم اما يروز ميبيني ديگه نيستم
ديگه رفتم!
اونوقت تااخر عمر تو ميموني با يه كوه سوال كه چرارفتم
من ميمونم و يه قلب كه پر از دردو دلخوريه!
كه هيچوقت كسي از دلش در نياورد!
ميدوني اشتباه از خودم بود!
خودم بايد بهت ميگفتم كه براي بودنِ من بايد قبل از همه چيز منو بلد باشي!
#نيلوفر_رضایی
وقتی که زندگیِ من
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز
تیک تاکِ ساعت دیواری،
دریافتم
باید، باید، باید،
دیوانه وار دوست بِدارم
کسی را که مثل هیچکس نیست!
#فروغ_فرخزاد
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز
تیک تاکِ ساعت دیواری،
دریافتم
باید، باید، باید،
دیوانه وار دوست بِدارم
کسی را که مثل هیچکس نیست!
#فروغ_فرخزاد
دانی از زندگی چه می خواهم؟
من، تو باشم
تو
پای تا سر تو!
زندگی گر هزار باره بُوَد
بار دیگر تو
بار دیگر تو..!
#فروغ_فرخزاد
من، تو باشم
تو
پای تا سر تو!
زندگی گر هزار باره بُوَد
بار دیگر تو
بار دیگر تو..!
#فروغ_فرخزاد
بحث ، دعوا ، قهر ، ناراحتى ، هميشه هست !
ببينيد كى واقعاً با اين چيزا بازم به پاتون ميمونه و متعهد و عاشقه
ببينيد كى حواسش به حال و احوالِ دلِتونه
اين روزا همه ياد گرفتن توى ظاهر نشون بدن بى عيب و نقصن
اما تو خودت باش،
متعهد
مهربون
موندِگار ...
#الى_روشنايى
ببينيد كى واقعاً با اين چيزا بازم به پاتون ميمونه و متعهد و عاشقه
ببينيد كى حواسش به حال و احوالِ دلِتونه
اين روزا همه ياد گرفتن توى ظاهر نشون بدن بى عيب و نقصن
اما تو خودت باش،
متعهد
مهربون
موندِگار ...
#الى_روشنايى
میگفت نباشه یه روز که دوسَم داشته باشی فقط به این خاطر که من دوسِت دارم!
دیوونه بود دیگه، منم هیچ وقت نمی گفتم بهش که تازگیا میفهمم زیاد دوسَم نداری، ولی من هنوزم دوسِت دارم، می میرم برات، یه طرفه، درست مثل توی قصه ها و فیلما...
رفت و من یه عمر نگفتم بهش که ولی کااااش تو بخاطر اینکه دوسِت داشتم دوسَم داشتی، اینجوری هیچوقت دوست داشتنامون تموم نمی شد که یهو به خودم بیام ببینم نیستی، دیگه دوست داشتنت ته نمی کشید که بری و من بمونم و این همه دوست داشتنی که بی صاحاب مونده و تمومم نمیشه لاکردار!
#طاهره_اباذری_هریس
دیوونه بود دیگه، منم هیچ وقت نمی گفتم بهش که تازگیا میفهمم زیاد دوسَم نداری، ولی من هنوزم دوسِت دارم، می میرم برات، یه طرفه، درست مثل توی قصه ها و فیلما...
رفت و من یه عمر نگفتم بهش که ولی کااااش تو بخاطر اینکه دوسِت داشتم دوسَم داشتی، اینجوری هیچوقت دوست داشتنامون تموم نمی شد که یهو به خودم بیام ببینم نیستی، دیگه دوست داشتنت ته نمی کشید که بری و من بمونم و این همه دوست داشتنی که بی صاحاب مونده و تمومم نمیشه لاکردار!
#طاهره_اباذری_هریس
پگاه آهنگرانی : چیشد تصمیم گرفتی راستشو بگی؟؟
صابر ابر: دیروز که تو اون رستوران بینِ راهیه بودیم.
تو یه جوک گفتی.
بعد اون قدر خندیدی که غذا ریخت رو آستینت.
بعد رفتی دستات...
آستینتو بشوری،یه دو سه دیقه طول کشید...
من تو همه ی اون دو سه دیقه، به پالتوت!
به کیفت،
به قاشقت که اون جوری کنارِ بشقابت گذاشته بودی،
به عروسک جا سویچیت!
حتا به هوای نفست که اونجارو پر کرده بود فکر میکردم:)
بعد احساس کردم تو اولین آدمی هستی که انقد بهم نزدیکه...
انقدر راحت زندگی میکنه!
انقدر راحت می خنده!
حرف میزنه ، می خنده:)
برای همین نمی خاستم
دیگه به این دروغ ادامه بدم .....
#نزدیکتر
صابر ابر: دیروز که تو اون رستوران بینِ راهیه بودیم.
تو یه جوک گفتی.
بعد اون قدر خندیدی که غذا ریخت رو آستینت.
بعد رفتی دستات...
آستینتو بشوری،یه دو سه دیقه طول کشید...
من تو همه ی اون دو سه دیقه، به پالتوت!
به کیفت،
به قاشقت که اون جوری کنارِ بشقابت گذاشته بودی،
به عروسک جا سویچیت!
حتا به هوای نفست که اونجارو پر کرده بود فکر میکردم:)
بعد احساس کردم تو اولین آدمی هستی که انقد بهم نزدیکه...
انقدر راحت زندگی میکنه!
انقدر راحت می خنده!
حرف میزنه ، می خنده:)
برای همین نمی خاستم
دیگه به این دروغ ادامه بدم .....
#نزدیکتر
نگاهی داشت که میتوانست یک دولت را سرنگون کند. عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد. یک روز جامدادیاش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم. میدانم صورت خوشی ندارد ولی عصر خودمانییی بود، فقط من و خودکارها. وقتی بابا آمد خانه ازم پرسید چرا لبهایم آبی شده. میخواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد. همیشه آبی ...
#استیو_تولتز
#استیو_تولتز
گفتیم خوب منطقیه دیگه ، یه خانمی با این کمالات ، بافتنی ، لاک قرمز ، خوشگل عینِ ماه ! مام که اونجور باید عاشقششیم دیگه !
اومد قبل اینکه سلام کنه گفتیم : شمایلت چه نیکوست ! خندید گفت : مال شما بهتره ! رفت.
هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود ؟
گفت : دلبر که جان فرسود از او !
گفتیم مگه تو هم بلدی ؟ گفت : اسممه ! رفت.
عین رفتن جان از بدن ، دیدم که جانم میرود !
#چهرازی
اومد قبل اینکه سلام کنه گفتیم : شمایلت چه نیکوست ! خندید گفت : مال شما بهتره ! رفت.
هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود ؟
گفت : دلبر که جان فرسود از او !
گفتیم مگه تو هم بلدی ؟ گفت : اسممه ! رفت.
عین رفتن جان از بدن ، دیدم که جانم میرود !
#چهرازی
من تو رو دوستت داشتم میدونی؟
ولی همیشه آدم وقتی یکی رو دوست داره فقط کارای خوب نمیکنه
آدم وقتی یکی رو دوست داره
یه وقتا هرجور شده دلش میخواد نگهش داره کنارِ خودش،
خوشحال نگهش داره،
اذیتش نکنه
و من برای اذیت نشدنت
برای خوشحال نگه داشتنت
همیشه یه سری کارِ غلط میکردم.
من اون موقع که بهت نمیگفتم،یا الکی میگفتم
به این فکر نمیکردم که تو دروغ دوست نداری،که دوست داری همه چیو کامل بدونی
من فقط به این فکر میکردم که اگه راستشو بگم،
اگه کاملشو بگم
تو ناراحت میشی
تو بغض میکنی
تو نگران میشی و من برای اینکه ناراحت نشی و حتی قدِ یک ساعتم ازم دور نباشی
بهت نمیگفتم
برای اینکه قاطی رنگ چشات قرمزی نبینم
یه چیزی که راست نبود میگفتم...
ببین من تورو دوستت داشتم ،میفهمی؟
ولی بلد نبودم که چه جور هم دوستت داشته باشم
هم نگهت دارم
هم ناراحتت نکنم
هم هیچ چیزو ازت پنهون نکنم.
ببین من بهت نمیگفتم،یا کم میگفتم
ولی کم گفتن و نگفتنم
دلیلِ دوست داشتن بود،
نگفتن و کم گفتنم فقط برای این بود که باشی
که مطمئن شم
حرفی نشنیدی که بهونه ی رفتنت باشه،
دلیلِ دور شدنت باشه...
ببین
من بد نبودم
من فقط دوستت داشتم و برای نگه داشتنت
هرکاری میکردم
هر کاری
حتی غلط...
#فاطمه_جوادی
ولی همیشه آدم وقتی یکی رو دوست داره فقط کارای خوب نمیکنه
آدم وقتی یکی رو دوست داره
یه وقتا هرجور شده دلش میخواد نگهش داره کنارِ خودش،
خوشحال نگهش داره،
اذیتش نکنه
و من برای اذیت نشدنت
برای خوشحال نگه داشتنت
همیشه یه سری کارِ غلط میکردم.
من اون موقع که بهت نمیگفتم،یا الکی میگفتم
به این فکر نمیکردم که تو دروغ دوست نداری،که دوست داری همه چیو کامل بدونی
من فقط به این فکر میکردم که اگه راستشو بگم،
اگه کاملشو بگم
تو ناراحت میشی
تو بغض میکنی
تو نگران میشی و من برای اینکه ناراحت نشی و حتی قدِ یک ساعتم ازم دور نباشی
بهت نمیگفتم
برای اینکه قاطی رنگ چشات قرمزی نبینم
یه چیزی که راست نبود میگفتم...
ببین من تورو دوستت داشتم ،میفهمی؟
ولی بلد نبودم که چه جور هم دوستت داشته باشم
هم نگهت دارم
هم ناراحتت نکنم
هم هیچ چیزو ازت پنهون نکنم.
ببین من بهت نمیگفتم،یا کم میگفتم
ولی کم گفتن و نگفتنم
دلیلِ دوست داشتن بود،
نگفتن و کم گفتنم فقط برای این بود که باشی
که مطمئن شم
حرفی نشنیدی که بهونه ی رفتنت باشه،
دلیلِ دور شدنت باشه...
ببین
من بد نبودم
من فقط دوستت داشتم و برای نگه داشتنت
هرکاری میکردم
هر کاری
حتی غلط...
#فاطمه_جوادی
میدانی شاید بشود اینطور گفت؛
که آدمهایی که رها میشوند و بازهم عاشق میمانند احمق ترین آدمهای روی زمیناند ..!
آنهایی که تا جان ندهند ول کنِ این عشقهای بر باد رفته نیستند ..!
عشق را در قابی میگذارند و بر دیوار آویزان میکنند و دردِ رها شدنشان را مثل نامهای پشتِ قاب پنهان میکنند ..!
این آدمها تنها عشقِشان را میبینند ..
و "تنها" ، عشقشان را میبینند ..!
#پگاه_صنیعی
که آدمهایی که رها میشوند و بازهم عاشق میمانند احمق ترین آدمهای روی زمیناند ..!
آنهایی که تا جان ندهند ول کنِ این عشقهای بر باد رفته نیستند ..!
عشق را در قابی میگذارند و بر دیوار آویزان میکنند و دردِ رها شدنشان را مثل نامهای پشتِ قاب پنهان میکنند ..!
این آدمها تنها عشقِشان را میبینند ..
و "تنها" ، عشقشان را میبینند ..!
#پگاه_صنیعی
زنهايى كه چشمى به راهشان نيست
زنهايى كه زيباييشان در اندام و لوندىِ رفتارشان نيست
زنهايى كه نه رقابت مي كنند و نه حسادت، و آرام از كنارت ميگذرند
نه جلب توجه مي كنند و نه توجهت را مي خواهند
زنهايى كه ساده مي پوشند، ساده حرف مي زنند و ساده مي بخشند
اينها زنهايى هستند كه احساساتشان ريشه در آسمان دارد
كه عشق برايشان كافى نيست و اگر روزى تو را به دنياى خود راه دهند، خيالِ بازگشت به خودىِ خود از حافظه ات پاک مي شود
اينها خدايانِ عشقهاى زمينى و وارثان عشقهاى آسمانى اند…
زنهايى كه زيباييشان در اندام و لوندىِ رفتارشان نيست
زنهايى كه نه رقابت مي كنند و نه حسادت، و آرام از كنارت ميگذرند
نه جلب توجه مي كنند و نه توجهت را مي خواهند
زنهايى كه ساده مي پوشند، ساده حرف مي زنند و ساده مي بخشند
اينها زنهايى هستند كه احساساتشان ريشه در آسمان دارد
كه عشق برايشان كافى نيست و اگر روزى تو را به دنياى خود راه دهند، خيالِ بازگشت به خودىِ خود از حافظه ات پاک مي شود
اينها خدايانِ عشقهاى زمينى و وارثان عشقهاى آسمانى اند…
آدم
کسی که دوست داره رو ناراحت نمیکنه
دق نمیده
کاری رو نمیکنه که خم بیاد به ابرویِ آرومِ جونش....
آدم
کسی که دوست داره رو، که واقعی دوس داره رو
میذاره الویتِ زندگی و تک تکِ تصمیماتش
واسه خوشحالیش دست به هر کاری میزنه...
آدم کسی که دوست داره رو عذاب نمیده
حتی شده میـره، میذاره طرفش بره
تا حتی شده از دور
لبخندشُ ببینه....
آدم واسه حالِ خوب کسی که دوستش داره
هرکاری میکنه
حتی مُـردن....!
#فاطمه_صابری_نیا
کسی که دوست داره رو ناراحت نمیکنه
دق نمیده
کاری رو نمیکنه که خم بیاد به ابرویِ آرومِ جونش....
آدم
کسی که دوست داره رو، که واقعی دوس داره رو
میذاره الویتِ زندگی و تک تکِ تصمیماتش
واسه خوشحالیش دست به هر کاری میزنه...
آدم کسی که دوست داره رو عذاب نمیده
حتی شده میـره، میذاره طرفش بره
تا حتی شده از دور
لبخندشُ ببینه....
آدم واسه حالِ خوب کسی که دوستش داره
هرکاری میکنه
حتی مُـردن....!
#فاطمه_صابری_نیا
یه روز صبح با صدای من از خواب پا میشی و بهت زده میپری از جات و هی چشماتو میمالی و پلک میزنی و خیلی سوالی زل میزنی بهم که تویی؟ اینجایی؟ یعنی همش یه کابوس بود که میدیدم رفتی و هی هرچی گریه میکنم و بهت میگم برگرد اعتنا نمیکنی؟
بهت میخندم و میگم چایی دارچینیمون رو میز داره سرد میشه بیا بریم چاییمونو بخوریم بعد میگم برات.
چاییِ داغِ غلیظِ دارچینو میگیری تو دستات و بو میکنی و میگی راست راستی از عطرش معلومه تو دم کردیش! بعد باز پلک میزنی میگی یعنی خواب نیستم؟ خودتی؟
باز میخندم و باز زل میزنی نگام میکنی و میگی نخند دیوونه! با توام میگم کجا بودی؟ کِی اومدی؟ چرا دیشب که تو خواب تب و لرز کرده بودم و کلِ تنم خیسِ عرقِ یخ بود هرچی اسمتو صدا زدم نبودی بگی عزیزم من کنارتم همینجام آروم باش؟
دستاتو میگیرم میگم خواب بود آرومِ جونم! من مگه جز تو کسیو دارم که برم؟ من مگه جز نفسات هوایی دارم که باهاش زنده بمونم؟ من مگه جز عطر تنت آرام بخشی دارم برا کلافگیام؟ من مگه جز رنگِ چشات، رویایی دارم که تو رو ول کنم برم پیِاش؟
دستامو میبری جلو صورتت و بو میکشی دلتنگیِ سردشونو بوسه میکاری روشون و با بغض میگی نبودی اطلسیای بالکن خشک شدن رفت. سرمو میندازم پایین میگم باز براشون آواز میخونم باز سبز میشن.
بهت میگم جز در خونهی دلت هیچ دری تو دنیا نیست که همیشه به روم باز باشه! جز تو هیچکی تو دنیا نیست منو همونجور که هستم بخواد ... حالا زمستونه! سرده! بیام کنج بغلت لونه کنم یه وقت نچام؟
بغلم میکنی و من میپرسم زندهن رویاهامون هنوز؟ میرسیم به آرزوهامون بازم؟ دنیا میاد دخترمون که اسمش به فامیلیِ تو فقط میاد؟ میریم همه اون جاهایی رو که نقشه کشیده بودیم باهم بریم؟ میسازیم اون خونهی رویاهامونو باهم؟ مینویسیم اون قصههای دونفرهمونو باهم؟
گوشمو سفت میچسبونم به سینهت تا قلبت آرهی همهی سوالامو بهم بگه!
میشنوی خودت صدای قلبتو؟
میشنوی آره گفتنشو؟
زمستونه ... سرده! گرمِ آغوشِ هم بشیم باز؟
#مانگ_میرزایی
بهت میخندم و میگم چایی دارچینیمون رو میز داره سرد میشه بیا بریم چاییمونو بخوریم بعد میگم برات.
چاییِ داغِ غلیظِ دارچینو میگیری تو دستات و بو میکنی و میگی راست راستی از عطرش معلومه تو دم کردیش! بعد باز پلک میزنی میگی یعنی خواب نیستم؟ خودتی؟
باز میخندم و باز زل میزنی نگام میکنی و میگی نخند دیوونه! با توام میگم کجا بودی؟ کِی اومدی؟ چرا دیشب که تو خواب تب و لرز کرده بودم و کلِ تنم خیسِ عرقِ یخ بود هرچی اسمتو صدا زدم نبودی بگی عزیزم من کنارتم همینجام آروم باش؟
دستاتو میگیرم میگم خواب بود آرومِ جونم! من مگه جز تو کسیو دارم که برم؟ من مگه جز نفسات هوایی دارم که باهاش زنده بمونم؟ من مگه جز عطر تنت آرام بخشی دارم برا کلافگیام؟ من مگه جز رنگِ چشات، رویایی دارم که تو رو ول کنم برم پیِاش؟
دستامو میبری جلو صورتت و بو میکشی دلتنگیِ سردشونو بوسه میکاری روشون و با بغض میگی نبودی اطلسیای بالکن خشک شدن رفت. سرمو میندازم پایین میگم باز براشون آواز میخونم باز سبز میشن.
بهت میگم جز در خونهی دلت هیچ دری تو دنیا نیست که همیشه به روم باز باشه! جز تو هیچکی تو دنیا نیست منو همونجور که هستم بخواد ... حالا زمستونه! سرده! بیام کنج بغلت لونه کنم یه وقت نچام؟
بغلم میکنی و من میپرسم زندهن رویاهامون هنوز؟ میرسیم به آرزوهامون بازم؟ دنیا میاد دخترمون که اسمش به فامیلیِ تو فقط میاد؟ میریم همه اون جاهایی رو که نقشه کشیده بودیم باهم بریم؟ میسازیم اون خونهی رویاهامونو باهم؟ مینویسیم اون قصههای دونفرهمونو باهم؟
گوشمو سفت میچسبونم به سینهت تا قلبت آرهی همهی سوالامو بهم بگه!
میشنوی خودت صدای قلبتو؟
میشنوی آره گفتنشو؟
زمستونه ... سرده! گرمِ آغوشِ هم بشیم باز؟
#مانگ_میرزایی