۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
چقدر دوست داشتنی اند،
انسان هایی که همیشه در دسترس هستند..
همان هایی که تا بهشان زنگ می زنید به بوق دوم نرسیده جواب می دهند،
همان هایی که با تمام مشغله هایشان سریع پیامتان را می خوانند و جواب می دهند و نمی گذارند برای فردا،
همان هایی که همیشه هستند اما کسی هم قد بودنشان نیست..

#المیرا_بوشاسب
می نویسم: "د ی د ا ر"
تو اگر بی من و دلتنگ منی،
یک به یک فاصله ها را بردار!

#میلاد_تهرانی
بغض!
واژه‌ی عجیبیست ..
غم و دردش در تک تک حرفهایش حس میشود ..
وای به آن روزی که آدمی لمس کند بغض را زیر گلویش ..
آدمی وقتی بفهمد بغض دارد یعنی چیزی را از دست داده
یا آن چه را که میخواسته ندارد ..
وقتی بفهمد بغض دارد یعنی درد هم دارد
یعنی یک چیزی سر جایش نیست و عوضش بغض آن جاییست که نباید!
بودن و بی‌جا بودنش یک طرف
سرکشی و بهانه گیر بودن‌هایش طرف دیگر است!
میخواهد همه جا نشان دهد خودش را ..
بوی عطری
دیدن عکسی
زنده شدن خاطره‌ای را بهانه میکند
و میترکد ..
نه با حرف ارام میشود
نه با ناز ..
نه قربان صدقه
فقط باید بباری تا ارام شود!
گاهی هم با سیگاری چیزی ..
بغض یک پارادوکس است؛
پارادوکسی از جنسِ خنده درست همانجایی که لبریز بوده‌ای از اشک ..
لبریز بوده‌ای از فریاد ..
پر بوده‌ای از ناله و غم ..
راستش ..
"بغض چیزِ عجیبیست .."
شاید همان درد‌ی‌ست که شب‌ها باعث میشود چشمهایت خواب را فراموش کنند ..
میدانی ..
"بغض هر چیزی‌ست که آرامشت را مختل کرده‌ ..
بغض همان است .."

#پگاه_صنیعی
همیشه هرکی رو میخواستم تو زندگیم نگه دارم ، بی محلی میکردم ، که با بی محلی من جذب بشه ، راستش خیلی برام سخت بود ، خیلی خیلی
چون من احساساتی ام ، همیشه احساساتی بودم ، دوست داشتم هرچی تو دلمه به زبون بیارم ، حرف بزنم از احساسم و فیزیکی با بغل کردن و بوسیدن نشون بدم ...
اما اینکارا رو نباید میکردم ، باید خودم رو میگرفتم ، سنگین ، بی احساس و خشن .
چون نسل ما اینجور بزرگ شده و دیدیم که بی محلی کردن چه غوغایی میکنه ، و با سگ محلی کردن دختر ، پسر چطور عاشق و شیفته اش میشه ...
خیلی وقتا وسط سگ محلی کردنا کم میووردم و دپرس میشدم ، خسته از خودم ، از طرف ، از رابطه و میرفتم باز تو رویاپردازی ، تو دنیای موازی ، که کاش یکی بود که میشد خودم باشم و از من خسته نمیشد ...
تا اینکه با اون آشنا شدم ، اولش میخواستم باز از همون شیوه استفاده کنم ، بی محلی کردم و در کنار چک کردنش بروز دادم که مهم نیست ...
اما بود ، من تعریفشو زیاد شنیده بودم ، راجبش کنجکاو بودم و دوست داشتم بیشتر بشناسمش ..
با بی محلی های من اون هم عقب میکشید ، و اگه من پیامی نمیدادم ، اون هم نمیداد ...
با خودم فکر کردم ، که چرا یکبار واسه همیشه خودم نباشم ، خود واقعیم ، خود با محبت و احساسیم ، بدون تکبر و سرد بودن نسبت به آدما .
بدون هیچ نقابی ،بدون هیچ حرف مصنوعی ای...
با خوده ساده و یکرنگم رفتم جلو و قلب اون رو تصاحب کردم ...
واسش از عشق گفتم ، از دوست داشتن ، از رویاهام ، از دنیای موازیم ، از فیلم هام ، آهنگ هام ، رنگ هام ، نوشته هام و هرچی که تو دلم دوست داشتم به یه نفر بگم ...
و اون هرروز بیشتر دلداده ی من شد ، دقیقا مثل خودم ...
من اولین بار بود که یه آدم واقعی دیدم ، یه آدمی که میفهمه ، حس میکنه ، احساس داره و عشق واقعی و پاک تو دلشه ...
میتونم بگم این معجزس واسه هر آدم که یکی رو بدست بیاره که نیمه ی گم شدش باشه ، مکمل زندگیش باشه و مهمتر از همه کنارش خودش باشه ، خود واقعیش .
به نظرم این آدم ارزش جنگیدن رو داره ، ارزش محبت کردن ، عشق ورزیدن ، بغل کردن و بوسیدن ، ارزش تمام حس های پاک دنیا که بدون هیچ پنهان کردنی بهش ورزید ...
براتون از ته دلم همچین آدم هایی رو آرزو میکنم ، که کنارش خود واقعیتون باشید ، بدون هیچ نقابی ، بدون هیچ پارادوکسی ... چون همه انسان ها لیاقت این رو دارن که واقعی عشق یکی باشن و واقعی عشق بورزن 💛

#فالف
اینکه اشک در چشم دارم
یا که پهلو به پهلو میشوم ..
این موقع شب بیدارم
نه که دلتنگِ تو باشم ..
نه ..
انگارچیزی رفته در چشمَم
میدهد آزارم ..!

#فرهاد_فرهادی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
.
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد که سالها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند از لب های جنازه ای
دود بلند می‌شود
مردم متعجب عکسم را نگاه کنند
تو لبخند بزنی
زیرِ لب بگویی دیوانه هنوز به من فکر می‌کند
دیوانه ..
تلخ‌ترین نوع از دست دادن، مربوط به کسانی‌ست که هیچوقت بدستشان نیاورده بودیم..
هیچ وقت نداشتیمشان..
هیچ وقت هیچ خاطره ای از آن‌ها بیاد نداریم اما تا دلتان بخواهد بارها روبه رویمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفته‌ایم..
با هم بحث کرده‌ایم و گاهی میان همین آرزوی محال، به آغوششان پناه برده‌ایم..
کسانی که هیچ‌گاه وقتشان را برایمان خالی نکرده‌اند اما تمام زندگی‌مان پر از آنهاست..
آنانی که میدانیم دوستمان ندارند اما ما را جایی میان مشغله هایشان کنار گذاشته‌اند تا غروب جمعه‌ای..عصر دلگیری.. یا در یک هوای ابریِ نابهنگام کسی را داشته باشند که وقتشان را پر کند ..
تنهایی‌مان را کتمان می‌کنیم بی آنکه خاطرمان باشد زمان، برای هیچکس از حرکت باز نمی‌ایستد..
ما یک روز پشت همین فیلم هایی که برای خودمان بازی می‌کنیم غافلگیرانه پیر می‌شویم..

[زهرا مهدوی]
عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو توی یک کافه شلوغ می مونه!
اگه بخوای به اون صدای قشنگ گوش کنی، باید چشمهات را ببندی و از همه صداها بگذری و نشنوی، بقیه صداها واست آزار دهنده میشه، صدا پچ پچ مردم، صدا خنده ها، گریه ها، صدا به هم خوردن فنجان ها، حتی صدای باد...
تو واسم اون صدای قشنگ بودی که من به خاطرش هیچ صدایی رو نشنیدم!
چه تحمل سختى ست
دوست داشتن كسى
كه هيچ وقت نداريش
و سخت تر از آن
حال خرابى ست
كه هيچ كس نمى فهمدش

#امير_وجود
خوشبختی
لَم داده بر رویِ
منحنیِ كوچكِ لبخندت

ساناز یوسفی