۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
میگفت

گریه هات برا من
خنده هام برا تو
دلخوریت برا من
دلخوشیم همه تو
زالگیت برا من
زندگیم برا تو

شما بودین عاشقش نمیشدین ؟
نزارین عشقاتون سِر بشن
هیچی بدتر از سِر شدگی نیس
از قدیم‌ گفتن تا تنور داغه نونو بچسبون
نزارین تنوری خاموش بشه
که شاید دیگه هیچوقت روشن نشه
نزارین امیدی از دست بره
شاید آخرین امید باشین
نزارین دلی ازتون بگیره
شاید تنها درمونش شما باشین
نزارین قلبی بخاطر شما شکسته شه
شاید آخرین تیکه ی سالمشو داده باشه دسته شما

#محیکس
مرا عهدی‌ست با شادی
که شادی آنِ من باشد
مرا قولی‌ست با جانان
که جانان جانِ من باشد

مولانا
عهد بستم
نفسم باشي و من باشم و تو
اي كه بي تو
نفسم تنگ و دلم تنگ تر است...
داشتن مرا تنها توبلدی...
تومیدانی کجای زندگی ام بایستی که خوب ترین تصویرواقعی ام راببینی..
تومن رامیشناسی..
تومیدانی چطور شادم کنی..
تودلیل واقعی ترین لبخندهای منی....

# نقی زاده
خیلی دردناکه!
که آدما رفتن رو انتخاب کنن؛
ولی هیچ کس جلو راهشون رو نگیره...
گفت حرف بزن اروم میشی !
نمیدونست،اون نمیدونست
ادما از یه جایی به بعد
با حرف زدن فقط سنگین تر میشن
پر تر میشن ....
خفه تر ....

#عسل_سبزپور
يكـ نفر هست؛
كه خودش نيست
ولى خاطره اش،
صبحِ هر روز مـرا،
سخت بغل ميگيرد ...

#آبا_عابدين
جایی میان قلب هاست ،
که هرگز پر نمیشود ،
و ما
در همان فضا ؛
انتظار میکشیم ،
انتظار میکشیم ....

#چارلز_بوکوفسکی
فراموشت کنم؟
این احمقانه ترین خواسته‌ایِ که میشه از کسی داشت.
چطوری فراموشت کنم وقتی مدتها تلاش کردم تا تموم چیزایی و که بهت مربوط میشه رو مو به مو به خاطر بسپارم.
از واژه واژه‌ی حرفات ، بمِ صدات ، عطرنفسات،
تا بودن و بودن و بودنات...
که اگه یه وقت ازم پرسیدی : یادته؟
بهتر از تو یادم باشه که اگه نباشه مجبورم بار غمِ سنگین نگات و به دوش بکشم!!!
نه جانم!
از من فراموشی نخواه.
خودتم خیلی سعی نکن.
توام آدم فراموشی نیستی.
میدونم که حتی بهتر از من همه چیز و یادت میمونه!

#دنیا_کاف
براش نوشته بودم
من انقلاب توام
چمران نه
هفتِ تیر خورده ی توام
- ملتفت نشد

#سجاد_افشاريان / رادیو شرقی غمگین
میدانید قربان ، من فکر میکنم دروغ گفتن فقط در راست نگفتن خلاصه نمیشود ، دروغ میتواند گاهی به شکل های دیگری هم در بیاید ، مثل سکوت کردن .
آنقدر زیاد بوده که حسابش از دست‌ام در رفته است ، حساب جاهایی که باید حرف میزدم ، باید دهن باز میکردم ، باید خودم را مبرا میکردم از همه‌ی آن چیزی که داشت به من نسبت داده میشد ، از همه آن چیزی که می‌شنیدم و می‌دانستم حتی یک کلمه‌اش هم درست نیست.
اما در عوض من چه کار کردم قربان ؟ سکوت ! سکوتی مملوء از دروغ !
جایی که گریه داشتم ، خندیدم
جایی که آسمانم ابری بود ، آفتابی شدم
جایی که تنهایی داشت امانم را می‌برید ، دور خودم را شلوغ نشان دادم
جایی که باید ناراحت می‌شدم و راه رفتن در پیش می‌گرفتم ، ناراحتی‌ام را ریختم درون خودم ، بخشیدم و باز هم ماندم
و در نهایت
جایی که باید میمردم ، اشتباه کردم و زنده ماندم
زنده ماندنی لبریز از دروغ ..

#پویان_اوحدی
اگه دیدی کسی با تنهاییش حال میکنه
بدون رازِ قشنگی تو دلش داره ...
همیشه فکر میکردم وقتی که دلتنگِ یه نفر باشی ، دیدنش باعث میشه که دلتنگیه تموم شه یا حداقل کم تر شه .
ولی کاملا برعکسه !
وقتیکه شدیدا واسه یه نفر دلتنگین و میبیننش ، اون دلتنگیه بی صاحابتون به جایِ کوچیک شدن ، هعی گنده تر میشه ، هعی گنده تر میشه ، اونقد که میرسه زیرِ گلوتونو کلا تغییرِ ماهیت میده ....

#محیکس
خلاصه که چارَش دیدن نیس ، موندنه !
‏آقاااا... من نمی‌دونم عشق چیه اما مطمئنم این‌طور نیست که شما بگردی دنبالش؛ عشق اونه که چشاتو وا کنی ببینی جوری دچارش شدی که خودت رو هم فراموش کردی... الکی نگرد انقدر!
در زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند، طولانی! تمام نشود. آن‌قدر می‌ترسی که هی ساعت گوشی را نگاه می‌کنی!
مثل وقتهایی که کسی از دست پختت تعریف میکند حتی اگر به ان غذا الرژی داشته باشد
مثل وقت‌هایی که بوی خاک باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ جنگل‌های گیلان باشد برای فرو دادن آن همه عطر!
مثل اواره شدن در اغوش کسی که هی دزدانه سرت را می‌چرخانی تا نیم‌رخ صورتش را ببینی!
مثل چشیدن مزه شیرین نسکافه از لبهای داغ مردی که حتی وقتی کنارش هستی هم دلتنگی باز امانت را میبرد،
مثل وقتی که از سرما مچاله میشوی در خودت و مثل وقتی که با های نفسهایش تنت داغ داغ میشود
مثل لحظهٔ تمام شدن یک مکالمه تلفنی وقتی هنوز دلت نمی‌آید گوشی را بگذاری؛ انگار که ته‌ماندهٔ صدایش هنوز توی سیم تلفن هست!
مثل جا خوش کردن یک خون مردگی روی گردنت در یک عصر پاییزی ،
مثل چشم‌هایی که وادارت می‌کنند سرت را بیندازی پایین و زمین را نگاه کنی، گویی که مغولی شمشیرش را گذاشته روی گردنت!
مثل خداحافظی‌ها. وقتی که هی دلت نمی‌آید بروی و می‌گویی: کاری نداری؟ دیگه خداحافظ، واقعاً خداحافظ!
مثل لحظه هایی که دیرت شده، ترافیک امانت را بریده انگشترت را در انگشت میچرخانی، دستت را میگیرد و تورا به ارامش دعوت میکند
مثل گم شدن ماشینی در پیچ خیابان وقتی که می‌خواهی تا آخرین لحظه بدرقه‌اش کنی.
این‌ها از آن دسته حسرت‌های خوشایند زندگی هستند.
من فکر می‌کنم فقیر کسی نیست که پول ندارد یا کفش پاره می‌پوشد. فقیر کسی است که در زندگیش از این دست لحظه‌های کش‌دار ندارد. همین لحظه‌هایی که وقتی یادشان میفتی، تهش می‌شود افسوس و کاش تمام نمی‌شد!
بچه كه بودم يك روز وسط ماشين بازى، از خدا خواستم خودشو بهم نشون بده.. دستمو از رو ماشينم برداشتم و چشمامو بستم. زمزمه كردم كه "من بهش دست نميزنم تو ببرش جلو" و وقتى چشمام رو باز كردم ماشينم همون جا بود. احساس كردم تا وقتى من تو اتاقم، خدا اينكار رو نميكنه، نميدونم چرا اينطور فكر كردم.. شايد چون خودم آدم خجالتى اي بودم، فكر كردم خدا ام خجالتيه.. پس از اتاق زدم بيرون و در رو بستم. دوباره زمزمه كردم كه "من نميبينمش، تكونش بده، خودتو بهم ثابت كن.." و وقتى در رو باز كردم اون فولكس قرمز رنگ، هنوز همونجا بود.

تو راهى رو شروع كردى كه من چند سال پيش رفتم.. اصلا ميدونم تهش چيه كجاست. منتهى قبول نميكنى، اعتماد نميكنى و مُدام بهم ميگى ثابت كن. من همه ى حرفام به تو از سر عشق بود، تو اما انگار چشماتو بستى.. براى اينكه اين فولكسه تكون بخوره.. وايسادى بيرون

#اميرعلى_ق
نداشته هايم را
فراوان دوست دارم
مثل تو...

#طاها_رحيميان
دوست داشتنت بهانه بود
من تو را،
برای نفس کشیدن می خواستم
برای زنده ماندن...

#سيد_علی_صالحي
نازپرورده ای و درد نمیدانی چیست
گریه ی ممتدِ یک مرد نمیدانی چیست

#سجاد_سامانی