برای مُردن وقت ندارم، برای زانو زدن و مویه و کار های دیگری که آدم های هم صنفم انجام می دهند هم. وقت های خالی ام را به خوابیدن و قدری نوشتن اختصاص می دهم، در باقیمانده ی زمان باید بدوم.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
قشنگی جلو رفتن به اینه که درحالی که داری میدویی با یک دوندهی دیگه روبهرو شی که اون هم در مسیر تو درحال دوییدنه. بهش ملحق شی و باقی راه رو با هم جلو برید. در مسیر هم، کنار هم.
یکی از دیالوگ های آخرین سریالی که دیدم این بود که "من به یک شاهزاده ی سوار بر اسب سفید نیاز ندارم، به شمشیر زنی نیاز دارم که در کنار هم توی میدون جنگ، رقص شمشیر وحشیانه ای رو به نمایش در بیاریم."
از دور ریختن عقایدی که به من تحمیل شده بود، آرامش مخصوصی را در خودم حس می کردم.
بوف کور | صادق هدایت
بوف کور | صادق هدایت
این تخت خواب رخوت انگیز، همواره و کاهلانه مرا به خواب دعوت می کند اما در حقیقت به مثابه ی تابوتی سرشار از مرگ مرا فرو می دهد.
تو درخت نیستی که، انسانی! اگر مکانی به مذاقت خوش نیومد، حرکت کن و جابه جا شو. اگر حرفی یا شخصی حوصله ات رو سر برد، حرکت کن و جابه جا شو. گاهی آدم ها فکر می کنند باید توی اون کوره بمونند و همین سرنوشتشونه، نه جانم تو درخت نیستی.
در دنیایی دیگر، دایره ها و نواهای موسیقی، خطوط خالص و دقیقشان را حفظ می کنند.
تهوع، ص ۲۴۰- ژان پل سارتر- ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم- چاپ یازدهم- نشر نیلوفر
تهوع، ص ۲۴۰- ژان پل سارتر- ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم- چاپ یازدهم- نشر نیلوفر
گفت، آدم ها باید قلق خودشون رو بلد باشن، لوکیشن نقطه ی عطف انگیزشون رو بدونند و یک دل خوشی داشته باشن، دل خوشیِ تو چیه؟
گفتم، مگه توی دنیا قراره خوش بگذره؟
گفتم، مگه توی دنیا قراره خوش بگذره؟