Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
اون روزی که پاهام نتونه دوازده کیلومتر در روز راه بره رو نخواهم ترینم.
شبیه ام به جنگ زده ی آواره ای که با غلاف شکسته ی شمشیرش محاصره شده.
کارم شده صبح الطلوع برای خون خوردن از خونه بزنم بیرون، توی لیست بی ثمر انتظار قرار بگیرم، یک نامه ی بی در و پیکر که پایینش آدرس یک لجن زار دیگه خورده رو دریافت کنم، چند کیلومتر راه برم، و بعدش جنازه ام رو بفرستم خونه.
همه جا و در هر حالت مسافرم و همیشه آماده ام یک ساعت بعد توی مسیر یک مقصد جدید باشم. تعلق خاطر نداشتن اینجوریه.
اگر می خوای عالی بشی، باید یک چیز هایی رو قربانی کنی. هر چقدر قربانی های دردناک تری رو انتخاب کنی، قوی تر می شی.
۲۹ مهرماه ۱۴۰۲- تهران
دیگه هیچ‌کدوم از جاده‌های آسفالت‌شده‌ای که رو به روم قرار بگیرن رو باور نمی‌کنم. جاده‌ای که من باید ازش عبور کنم یه سنگلاخیِ جهنمیِ بالفطره است و دیگه حتی توان شکستن سکوتم و عریضه‌نوشتن رو ندارم. فقط قبولش می‌کنم و به حرکتم ادامه می‌دم، حتی اگر توی گرگ و میشِ آسمون، دیگه هیچ مفهومی به عنوان جاده مابینِ رویا برام تداعی نشه. حتی اگر دیگه هیچ راهی به چشم نیاد. حتی اگر شنیدن از "امید" هیچ تغییری توی انقباض ماهیچه‌های حلقوی چشم‌هام به وجود نیاره. حتی اگر خونی که آخر این مسیر قراره ریخته بشه، متعلق به من باشه.
لا به لای درخت ها و نور ماه و سرمای عجیب اینجا کز کردم و دارم دلایل خوش شانس بودنم رو برای خودم می شمارم. شبیه ام به سر نشین خودرویی که ما بین یک جاده ی طولانی و خلوت، باکش خالی شده. هر یک ساعت یک بار به ضرب و زور موتور ماشین رو روشن می کنه تا بتونه به طور تقریبی از جی پی اس کمک بگیره، شب گذشته ی مه آلودی رو پشت سر گذاشته و الان می تونه با وجود تاریِ کم تر، پنجاه متر جلوتر رو ببینه و نیاز داره کم کم با پای پیاده راه بیفته و خودش کسی باشه که مه ها رو برای خودش کنار می زنه و می شکافه.

۱ آبان ماه ۱۴۰۲- تهران