نمی دانم که بود، از کدام تبار بود، چرا چشم های به رنگ شبِ تیره و نگون بختش را می شناختم و چرا حالا هم، لحظه ای غمِ زیبایش را از یاد نمی برم اما می دانم که با تمام توان، برای نجاتش چنگ تیز کرده و به آسمان و زمین هجمه می آوردم. حرکات صورت و تنش را از بر بودم، به راستی که از کِی و چرا به چنین شدتی می دانستمش؟ خطاب به روحِ رنجورم سخن ها داشت، و نوازش ها، و سوگواری ها. شرمنده ی سوگِ متحمل شده ی روحم در گذشته و آینده ای بود که بخش دومش از جانب خودش بود. می خواست و اصرار داشت که یادش به سوگ تازه ام بدل شود. می خواست به دیگر یاد های گذشته ام بپیوندد و گمان می بُرد این کارش از بهترینِ سبک و سیاق های فداکاری است. جنون وارانه به هر که از راه می رسید، هشدار می دادم که در صورتِ خراشیدگی تنش، توانایی تبدیل شدن به چگونه شیطانی را دارم. می دانستم که تمامش دروغ بود. تمام وعده ها و نفَس ها. تمام سفید بختی ها و زنده ماندن ها. تمام عدالت ها و نمردن ها.
"من رو ببین. به من نگاه کن. من بلدمت. می دونم عاقبت این راه برات مرگه و خودت هم می دونیش. از این مسیر برگرد و ببین من رو که اول جاده ایستاده، و هنوز منتظرتم."
"من خوبم. باورم کن، لطفا!"
"اگه خوب بودی، دست راستت رو نمی بردی پایین."
"حتی من هم این قرارمون رو به خوبی به یاد نداشتم."
تو که بودی؟
"من رو ببین. به من نگاه کن. من بلدمت. می دونم عاقبت این راه برات مرگه و خودت هم می دونیش. از این مسیر برگرد و ببین من رو که اول جاده ایستاده، و هنوز منتظرتم."
"من خوبم. باورم کن، لطفا!"
"اگه خوب بودی، دست راستت رو نمی بردی پایین."
"حتی من هم این قرارمون رو به خوبی به یاد نداشتم."
تو که بودی؟
اگه زمان منتظر ما میایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا زندگی با نقصهای کمتری را تجربه میکردیم. نمیدانم زندگی بدون واژهی «افسوس» به چه شکل خواهد بود، شیرینتر است یا مزهی یکنواختی دارد؟
تنهایی پر هیاهو، بهومیل هرابال
تنهایی پر هیاهو، بهومیل هرابال
JJK S02 E18
P.S: I was wanting to build a house along the Malaysia's Beach. just now I have a lot of books that I've not read. I'll read them, page by page. but, I'm tired. I'm really tired. I have worked a lot so far.
P.S: I was wanting to build a house along the Malaysia's Beach. just now I have a lot of books that I've not read. I'll read them, page by page. but, I'm tired. I'm really tired. I have worked a lot so far.
گاهی اوقات با خواندن یک متن یا دیدن یک تصویر از *ف، در میان غرق شدن، عجیب و عمیق نگریستن یا حتی مزه مزه کردن طعمی نزدیک به "حسرت"، مچ خودم را می گیرم. ریسمان های ترمیم شده، باز هم پاره می شوند. افکار تکه تکه ی گرد هم آمده، باز هم پراکنده می شوند و من می مانم و گردنی که دو بار متوالی به چپ و سپس راست می چرخد، گویی چشمانم چیزی را می پایند. به دنبال چیزی می گردند، شاید تکه ای از *ف ی ویران، شاید چشمانی که ذهن و حرکاتم را نظاره گر بوده اند.
و بعد از گذر چند ثانیه هیچ به یاد نمی آورم.
پ.ن: "*ف" اسم مستعاری است که به آن داده ام و اتفاقا هیچ ربطی به کلمه ی اصلیِ مخفی، ندارد.
و بعد از گذر چند ثانیه هیچ به یاد نمی آورم.
پ.ن: "*ف" اسم مستعاری است که به آن داده ام و اتفاقا هیچ ربطی به کلمه ی اصلیِ مخفی، ندارد.
Paint The Town Red
Doja Cat
Mm, she the devil
She a bad lil' bitch, she a rebel (walk on by)
She put her foot to the pedal
It'll take a whole lot for me to settle (walk on by)
She a bad lil' bitch, she a rebel (walk on by)
She put her foot to the pedal
It'll take a whole lot for me to settle (walk on by)