Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
Lorn
خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی کاش در جایی به جز کابوس خود می زیستم فاضل نظری
هرکه ویران کرد ویران شد در این آتش سرا
هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را گذاشت

-فاضل نظری
-می خوای حقیقت رو بدونی؟ اگر بخوایم زندگی و مرگ افرادی مثل من و تو رو اولویت بندی کنیم، من می خوام تو زندگی کنی؛ و می خوام ببینم چه اتفاقی برات میوفته. چون دوستت دارم.


On The Edge (2001)
بخشی از پریشانیِ تو، ناشی از یک خشم مدفون شده است. چیزی در تو هست، نوعی ترس و کم رویی، که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد. به جای آن به فروتنی ات می نازی. نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای؛ احساسات را در عمق مدفون می کنی، و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی، تصور میکنی یک قدیسی. فرو خوردنِ خشم، انسان را بیمار میکند.

وقتی‌نیچه‌گریست، اروین دی یالوم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Say your prayers and sleep well.


P.S: The way a movie can touch my soul:
Cillian + Dynamic random access memory (DRAM)
You were born to be real, not to be perfect.

-August.D
جنبشِ شاخه‌ای،
از جنگلی خبر می‌دهد؛
و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان،
از سنگینیِ پابرجای هزاران جارِ خاموش.

-احمد شاملو
If my mouth doesn't say it, my face definitely will.
صلح همیشگی در حقیقت مانند جنگ همیشگی است. نبرد، صلح است.

۱۹۸۴، اورول
Forwarded from بـازمــانده (راحیــــل؛)
به‌ندرت به جای زخم‌ها فکر می‌کنی، اما هر وقت به یادشان می‌افتی، می‌دانی که علامت‌های زندگی‌اند، نامه‌هایی از الفبایی نهان‌اند که داستان هویتت را باز می‌گویند، زیرا هر جای زخم یادبود زخمی‌ست که التیام یافته و هر زخم بر اثر برخوردی نامنتظر با جهان ایجاد شده، یعنی یک تصادف یا چیزی که لازم نبوده اتفاق بیفتد. امروز صبح که به آینه نگاه می‌کنی پی می‌بری سراسر زندگی چیزی به‌جز تصادف نیست و تنها یک واقعیت محرز است، این‌که دیر یا زود به پایان خواهد رسید. 'خاطرات زمستان، پل آستر'
«بادی نمی وزد، اما هوا سرد است، حالا زمانِ تغییر است.»
دست نوشته ای نامنظم ردیف کن، یا اصلا تلگراف بزن. فقط به گوشم برسان اوضاع و حالت را بدون آنکه منتظر پاسخی از من بمانی. بگو که هنوز کاری داری برای انجام دادن، قدمی داری برای برداشتن، راهی داری برای رفتن. بگو که نهال سبزت هنوز و تا بی نهایت به حضورت برای رشد محتاج است. بگو که ماندن خطیرت، بلامنازع است. تو جعبه ای از خاطرات منی. بی تو ممکن است حضورم منازعه طلب شود. همین طور بی هیاهو، بمان.
«حتی اگر مؤدبانه می پرسیدم چی می خونی به من نمی گفتی، درسته؟»
«احتمالاً نه.»
«مطمئناً سنگین به نظر می رسه.»

بعد از تاریکی، هاروکی موراکامی
پ.ن: یک کتاب دیگه از موراکامی که قلبم رو داره. چطور می تونی انقدر جزئی نگر و نابغه باشی مرد؟ اصلا متوجه شماره ی صفحه های در حال گذر نمی شم.
Forwarded from Lorn
مدتی ساکت بود و ادامه داد: همه ی ما کم و بیش نقاب به چهره داریم. چون بدون نقاب نمی تونیم تو این جهان خشن دووم بیاریم. زیر نقاب روح خبیث، چهره ی طبیعی فرشته ای هست و زیر نقاب فرشته، چهره ی روحی خبیث. نمی شه فقط یکی شون رو داشت. ما این طوری ایم. و این کارناواله. شومان می تونست چهره ی آدم ها رو ببینه-نقاب و چهره های واقعی-چون خودش روحی عمیقا پاره پاره داشت، کسی که توی شکاف جان فرسای بین این دو زندگی می کرد.

اول شخص مفرد، ه. موراکامی، ترجمه ی محمد حسین واقف
Norwegian Wood.zip
856.9 KB
Norwegian Wood,
Haruki Murakami,
Translated from the Japanese by
Jay Rubin.
For someone who is lost in the dark, the fire of ashes can illuminate her way.
-Blue Eye Samurai