معرفی ابزاری بینظیر برای دیزاینرها:
Launchpad
یکی از مشکلاتی که من خودم همیشه داشتم و بعضا هنوز هم دارم اینه که یه صفحه Landing رو دیزاین کردیم و میخوایم به جهت Marketing سریعتر از سرویس اصلی بیاریمش بالا ولی تیم Frontend درگیر کارهای خودش هست و نمیرسه. یا اصلا گاهی وقتها یه پروژه شخصی داشتم و به عنوان دیزاینری که بطور تخصصی برنامهنویسی بلد نیست، تا مرحله طراحی Landing پروژهم پیش رفتم و بعدش به خاطر پیدا نکردن کسی که وقتش خالی باشه و بتونه این صفحه رو پیادهسازی بکنه، پروژه معلق مونده.
و کلی مشکل از این دست …
اخیرا اپلیکیشن Sketch، در نسخه ۴۴ خودش، ابزاری به اسم Auto-Layout رو معرفی کرده که در راستای طراحی Responsive، اجازه میده شما نحوه جایگیری المانها رو در سایزهای مختلف به شکلی Dynamic مشخص کنید. این موضوع خیلی هیجانانگیزه و کمک میکنه دیزاین، به نسخه پیادهسازی شدهش، نزدیک و نزدیکتر بشه.
از طرف دیگه، تیم Anima App ابزاری به اسم Launchpad رو به شکل یک افزونه (Plugin) برای اپلیکیشن Sketch معرفی کردن که بهتون کمک میکنه صفحات وبی که با استفاده از Auto-Layout بصورت Responsive دیزاین کردید، با چندتا کلیک بیارینش بالا و روی دامنه دلخواهتون قرارش بدین.
با این توضیحات، دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
وقتی داشتم ویژگیهای این ابزار رو میخوندم و راحتی کار باهاشون رو میدیدم، خیلی خیل هیجانزده بودم و نمیتونم برای استفاده ازش صبر کنم.
چندتا از ویژگیهای شاخص Launchpad، طراحی Formهایی مثل «تماس با ما» هست که کاملا کار میکنه و نیازی به کدنویسی نداره. یا حتی تنظیمات Analytics و SEO که بعضا استفاده ازشون برای دیزاینرها سخت هست.
به این فکر میکردم که حتی میشه پروتوتایپهای خوبی با این ابزار درست کرد. ایدههای شما برای استفاده از این ابزار چیه؟
فرصت رو از دست ندید و بعد از خوندن مقاله، شیرجه بزنید در دنیای Launchpad و امتحانش کنید.
https://medium.com/sketch-app-sources/introducing-launchpad-for-sketch-648b775f73dc
(زمان حدودی مطالعه، ۷ دقیقه)
#معرفی #افزونه #اسکچ #ابزار #وب
@Dexign دیزاین
___
Launchpad
یکی از مشکلاتی که من خودم همیشه داشتم و بعضا هنوز هم دارم اینه که یه صفحه Landing رو دیزاین کردیم و میخوایم به جهت Marketing سریعتر از سرویس اصلی بیاریمش بالا ولی تیم Frontend درگیر کارهای خودش هست و نمیرسه. یا اصلا گاهی وقتها یه پروژه شخصی داشتم و به عنوان دیزاینری که بطور تخصصی برنامهنویسی بلد نیست، تا مرحله طراحی Landing پروژهم پیش رفتم و بعدش به خاطر پیدا نکردن کسی که وقتش خالی باشه و بتونه این صفحه رو پیادهسازی بکنه، پروژه معلق مونده.
و کلی مشکل از این دست …
اخیرا اپلیکیشن Sketch، در نسخه ۴۴ خودش، ابزاری به اسم Auto-Layout رو معرفی کرده که در راستای طراحی Responsive، اجازه میده شما نحوه جایگیری المانها رو در سایزهای مختلف به شکلی Dynamic مشخص کنید. این موضوع خیلی هیجانانگیزه و کمک میکنه دیزاین، به نسخه پیادهسازی شدهش، نزدیک و نزدیکتر بشه.
از طرف دیگه، تیم Anima App ابزاری به اسم Launchpad رو به شکل یک افزونه (Plugin) برای اپلیکیشن Sketch معرفی کردن که بهتون کمک میکنه صفحات وبی که با استفاده از Auto-Layout بصورت Responsive دیزاین کردید، با چندتا کلیک بیارینش بالا و روی دامنه دلخواهتون قرارش بدین.
با این توضیحات، دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
وقتی داشتم ویژگیهای این ابزار رو میخوندم و راحتی کار باهاشون رو میدیدم، خیلی خیل هیجانزده بودم و نمیتونم برای استفاده ازش صبر کنم.
چندتا از ویژگیهای شاخص Launchpad، طراحی Formهایی مثل «تماس با ما» هست که کاملا کار میکنه و نیازی به کدنویسی نداره. یا حتی تنظیمات Analytics و SEO که بعضا استفاده ازشون برای دیزاینرها سخت هست.
به این فکر میکردم که حتی میشه پروتوتایپهای خوبی با این ابزار درست کرد. ایدههای شما برای استفاده از این ابزار چیه؟
فرصت رو از دست ندید و بعد از خوندن مقاله، شیرجه بزنید در دنیای Launchpad و امتحانش کنید.
https://medium.com/sketch-app-sources/introducing-launchpad-for-sketch-648b775f73dc
(زمان حدودی مطالعه، ۷ دقیقه)
#معرفی #افزونه #اسکچ #ابزار #وب
@Dexign دیزاین
___
Medium
Introducing Launchpad for Sketch
Publish websites directly from Sketch, no coding needed.
این پست تا به حال بیش از ۲۰۰۰ بار مشاهده شده و به نظر می رسه برای خوانندگان جدید کانال جذاب باشه.
#پست_مجدد
#پست_مجدد
Forwarded from فلسفه دیزاین
نمونهای جالب و جسورانه از تاثیر «مشاهده» در دیزاین gov.uk
محدودیتها و تعصبهای ذهنی، یکی از بزرگترین دشمنان دیزاینرها هستند. محدودیتهای ذهن به ما اجازه نمیدن که خرق عادت کرده و Out of box فکر کنیم، تعصبها بدتر هستن و حتی بعضا اجازه نمیدن که ما چیزی رو که میبینیم، باور کنیم.
بزرگترین دیزاینرهای دنیا این فرصت رو داشتند یا در خودشون پرورش دادند که بتونن «متفاوت» فکر کنند. خلاقانهترین راهحلها رو حتی به قیمت کاربردی نبودنشون، ببینن و بتونن بین چندین راهحلی که در نظرشون هست، بهترین و کاربردیترین رو انتخاب کنند.
یکی از تمرینهایی که خود من سالها پیش در راستای بهبود خلاقیتام انجام میدادم این بود که یه وسیله رو در نظر میگرفتم و سعی میکردم ۲۰ کاربرد غیرمتعارف برای اون مثال بزنم. پیشنهادم اینه که این تمرین رو گاهی توی تیمتون انجام بدید تا قدمی باشه برای کمک به خارج شدن از چهارچوبها و قالبهای فکری.
مقاله امروز یه مقاله گزارشی هست درباره بهبود Radio Buttonها و Checkboxها در سایت gov.uk.
این مقاله از دو جهت به نظرم بسیار بسیار هیجانانگیز هست. یک اینکه لزوم انجام بهبودهایی که اشاره میشه از طریق مشاهده کار کاربران بوده، و دو اینکه احتمالا دیزاین نهایی به سلیقه بسیاری از ماها خوش نمیاد ولی بسیار کاربردی هست.
در این مقاله مشاهدهای برای نحوه برخورد کاربران هنگام مواجهه با Radio Buttonها و Checkboxها انجام شده و متوجه شدند که کاربران برای انتخاب یک گزینه در یک لیست، بصورت ناخودآگاه به جای کلیک روی متن اون گزینه، اصرار دارند که روی Radio Button یا Checkbox کوچکی که در اول سطر قرار داره کلیک کنند.
دیزاینرهای پروژه، در دیزاین قبلیشون، با در نظر گرفتن قانون Fitts، متن گزینهها رو هم قابل کلیک کرده بودند. اونها حتی کادری دور گزینهها قرار داده بودند که بصورت ضمنی، ناحیه قابل کلیک رو مشخص میکرد. با این حال باز هم کاربران به کلیک روی Radio Button یا Checkbox علاقه بیشتری نشون میدادند.
جالبه نه؟ پیشفرضهای ذهنی ما دیزاینرها تاثیر بسیار زیادی در تجربه کاربران از سرویس ما و در نتیجه میزان موفق سرویس داره.
پیشنهاد میکنم برای مطالعه بیشتر این بحث و البته دیدن دیزاینی که دیزاینرهای gov.uk بعد از مشاهداتشون بهش رسیدن، به لینک زیر برید.
کامنتهای زیر پست هم برای مطالعه پیشنهاد میشه. :)
پ. ن.
قانون Fitts بصورت خلاصه میگه سرعت دسترسی به یک آیتم، تابعی هست از فاصله از اون آیتم و اندازه آیتم.
https://designnotes.blog.gov.uk/2016/11/30/weve-updated-the-radios-and-checkboxes-on-gov-uk/
(زمان حدودی مطالعه ۵ دقیقه)
#تجربه_کاربری #گزارش
@HamDesign هَم دیزاین
محدودیتها و تعصبهای ذهنی، یکی از بزرگترین دشمنان دیزاینرها هستند. محدودیتهای ذهن به ما اجازه نمیدن که خرق عادت کرده و Out of box فکر کنیم، تعصبها بدتر هستن و حتی بعضا اجازه نمیدن که ما چیزی رو که میبینیم، باور کنیم.
بزرگترین دیزاینرهای دنیا این فرصت رو داشتند یا در خودشون پرورش دادند که بتونن «متفاوت» فکر کنند. خلاقانهترین راهحلها رو حتی به قیمت کاربردی نبودنشون، ببینن و بتونن بین چندین راهحلی که در نظرشون هست، بهترین و کاربردیترین رو انتخاب کنند.
یکی از تمرینهایی که خود من سالها پیش در راستای بهبود خلاقیتام انجام میدادم این بود که یه وسیله رو در نظر میگرفتم و سعی میکردم ۲۰ کاربرد غیرمتعارف برای اون مثال بزنم. پیشنهادم اینه که این تمرین رو گاهی توی تیمتون انجام بدید تا قدمی باشه برای کمک به خارج شدن از چهارچوبها و قالبهای فکری.
مقاله امروز یه مقاله گزارشی هست درباره بهبود Radio Buttonها و Checkboxها در سایت gov.uk.
این مقاله از دو جهت به نظرم بسیار بسیار هیجانانگیز هست. یک اینکه لزوم انجام بهبودهایی که اشاره میشه از طریق مشاهده کار کاربران بوده، و دو اینکه احتمالا دیزاین نهایی به سلیقه بسیاری از ماها خوش نمیاد ولی بسیار کاربردی هست.
در این مقاله مشاهدهای برای نحوه برخورد کاربران هنگام مواجهه با Radio Buttonها و Checkboxها انجام شده و متوجه شدند که کاربران برای انتخاب یک گزینه در یک لیست، بصورت ناخودآگاه به جای کلیک روی متن اون گزینه، اصرار دارند که روی Radio Button یا Checkbox کوچکی که در اول سطر قرار داره کلیک کنند.
دیزاینرهای پروژه، در دیزاین قبلیشون، با در نظر گرفتن قانون Fitts، متن گزینهها رو هم قابل کلیک کرده بودند. اونها حتی کادری دور گزینهها قرار داده بودند که بصورت ضمنی، ناحیه قابل کلیک رو مشخص میکرد. با این حال باز هم کاربران به کلیک روی Radio Button یا Checkbox علاقه بیشتری نشون میدادند.
جالبه نه؟ پیشفرضهای ذهنی ما دیزاینرها تاثیر بسیار زیادی در تجربه کاربران از سرویس ما و در نتیجه میزان موفق سرویس داره.
پیشنهاد میکنم برای مطالعه بیشتر این بحث و البته دیدن دیزاینی که دیزاینرهای gov.uk بعد از مشاهداتشون بهش رسیدن، به لینک زیر برید.
کامنتهای زیر پست هم برای مطالعه پیشنهاد میشه. :)
پ. ن.
قانون Fitts بصورت خلاصه میگه سرعت دسترسی به یک آیتم، تابعی هست از فاصله از اون آیتم و اندازه آیتم.
https://designnotes.blog.gov.uk/2016/11/30/weve-updated-the-radios-and-checkboxes-on-gov-uk/
(زمان حدودی مطالعه ۵ دقیقه)
#تجربه_کاربری #گزارش
@HamDesign هَم دیزاین
designnotes.blog.gov.uk
We've updated the radios and checkboxes on GOV.UK
Last week we updated the styles for radio buttons and checkboxes on GOV.UK. This post explains why we’ve done this. Our old radios and checkboxes looked like this: The new ones look like this: We’ve removed the grey boxes and …
👍1
یک سال تغییر در نقشههای گوگل و اپل
دیزاین نقشه همیشه یکی از هیجانانگیزترین مقولهها بوده برام. خیلیها ممکنه در وهله اول فکر کنن که کار سادهای هست ولی کاملا در اشتباه هستند. دیزاین نقشهها در طول سالهای زیادی کاملتر شدن و با تغییر شهرها و یا ساخته شدن راههای جدید مثل بزرگراههای طبقاتی و … چالشهای دیزاینیشون همچنان ادامه داره.
امروز میخوایم یه مقاله جالب و هیجانانگیز از آقای Justin O'Beirne، درباره نقشههای گوگل و اپل معرفی کنم.
آقای Justin قبلتر مقالهای درباره طراحی نقشه یا Cartography در نقشههای گوگل و اپل منتشر کرد و بعد از اون با دیدن تغییراتی کوچیک در نقشه گوگل، کنجکاو شد که بدونه این تغییرات چه روندی رو طی میکنند.
به این منظور یه Script نوشت که بصورت ماهیانه یک اسکرینشات از نقشه پارک Patricia's Green در نقشههای گوگل و اپل بگیره. این پارک در شهر سانفرانسیسکو، یا به قول خود نویسنده مقاله «حیاط خلوت اپل و گوگل»، قرار داره. Justin فکر میکرد اگر قرار باشه تغییری در نقشهها ایجاد بشه، احتمالا بیشترین این تغییرات در همین شهر که مقر اصلی این دو غول تکنولوژی هست، اتفاق میافته.
حالا، بعد یکسال از گرفته شدن این تصمیم و عکاسی ماهیانه از نقشههای گوگل و اپل، Justin نتایجش رو در قالب یک مقاله روی وبسایتش منتشر کرده.
این نتایج بسیار جالب و هیجانانگیز هستن، پیشنهاد میکنم مطالعه و مشاهدهشون رو از دست ندید.
پ. ن.
گیف زیر داره تغییرات نقشه اپل و گوگل رو طی این یک سال نشون میده.
https://www.justinobeirne.com/a-year-of-google-maps-and-apple-maps
(زمان حدودی مطالعه، ۸ دقیقه)
#بررسی #نقشه #گوگل #اپل
@Dexign دیزاین
___
دیزاین نقشه همیشه یکی از هیجانانگیزترین مقولهها بوده برام. خیلیها ممکنه در وهله اول فکر کنن که کار سادهای هست ولی کاملا در اشتباه هستند. دیزاین نقشهها در طول سالهای زیادی کاملتر شدن و با تغییر شهرها و یا ساخته شدن راههای جدید مثل بزرگراههای طبقاتی و … چالشهای دیزاینیشون همچنان ادامه داره.
امروز میخوایم یه مقاله جالب و هیجانانگیز از آقای Justin O'Beirne، درباره نقشههای گوگل و اپل معرفی کنم.
آقای Justin قبلتر مقالهای درباره طراحی نقشه یا Cartography در نقشههای گوگل و اپل منتشر کرد و بعد از اون با دیدن تغییراتی کوچیک در نقشه گوگل، کنجکاو شد که بدونه این تغییرات چه روندی رو طی میکنند.
به این منظور یه Script نوشت که بصورت ماهیانه یک اسکرینشات از نقشه پارک Patricia's Green در نقشههای گوگل و اپل بگیره. این پارک در شهر سانفرانسیسکو، یا به قول خود نویسنده مقاله «حیاط خلوت اپل و گوگل»، قرار داره. Justin فکر میکرد اگر قرار باشه تغییری در نقشهها ایجاد بشه، احتمالا بیشترین این تغییرات در همین شهر که مقر اصلی این دو غول تکنولوژی هست، اتفاق میافته.
حالا، بعد یکسال از گرفته شدن این تصمیم و عکاسی ماهیانه از نقشههای گوگل و اپل، Justin نتایجش رو در قالب یک مقاله روی وبسایتش منتشر کرده.
این نتایج بسیار جالب و هیجانانگیز هستن، پیشنهاد میکنم مطالعه و مشاهدهشون رو از دست ندید.
پ. ن.
گیف زیر داره تغییرات نقشه اپل و گوگل رو طی این یک سال نشون میده.
https://www.justinobeirne.com/a-year-of-google-maps-and-apple-maps
(زمان حدودی مطالعه، ۸ دقیقه)
#بررسی #نقشه #گوگل #اپل
@Dexign دیزاین
___
پیش از دیزاین، داستان بنویسید
چند روز پیش، در شرکت برای دیزاین صفحه Landing وبِ دو سرویس اخیرمون با بچههای تیم گپ میزدیم. بچهها میدونستن که سرویسها دقیقا چی هستن، جز به جزش رو خودشون دیزاین کرده بودند ولی برای نهایی کردن صفحه Landing مشکل داشتند و نمیتونستند به یک ایده خوب، جامع و منسجم برای دیزاینش برسن.
بهشون پیشنهاد کردم از اول شروع کنند، ولی اینبار قبل از نشستن پشت کامپیوتر، لحظاتی رو به نوشتن چیزی که دقیقا میخوان بگن اختصاص بدن. در چند جمله بگن که این سرویس چی هست، ویژگیهایی که به نظرشون مهم هست چیا هستند و …
برام جالب بود که بعد از این گپی که داشتیم، به مقالهای برخوردم که این روش رو به شکلی منسجمتر توضیح داده بود. آقای Fabricio Teixeira، نویسنده مقاله امروز توضیح میده که سالها این روش رو استفاده میکرده ولی هیچوقت به شکل یک «تکنیک» بهش نگاه نکرده بود. اتفاقی که دقیقا برای خود من هم طی این سالها افتاده بود.
ایشون اسم این روش رو Storyframing گذاشته، اون رو مشابه نوشتن فیلمنامه در نظر گرفته و توضیح میده که هر رابط کاربری داره داستانی رو نقل میکنه. پس بهتره پیش از ساختن هر رابط کاربری، برای دوری از شلوغیهای رنگها، المانهای و یا هر نوع تصمیم دیزاینی که بعضا حتی در wireframing و اسکچ زدن هم اتفاق میافته، اول عصاره اون صفحه رو که داستانی هست که نقل میکنه، بنویسیم.
سپس مرحله به مرحله داستانمون رو به المانهای دیزاین مثل متنها، انیمیشنها، تصویرسازیها و … تبدیل کنیم.
نوشته امروز این روش رو بصورت یک روند ۴ مرحلهای توضیح میده و برای فهم بهتر موضوع، مثالهای از سرویسهای Dropbox، Airbnb و NY Times میاره.
به شخصه کارایی که این روش داره و صرفهجویی رو که در زمان دیزاین رابط کاربری باعث میشه، بصورت تجربی دیدم و پیشنهاد میکنم این مقاله رو از دست ندید و راهکارش رو بصورت جدی استفاده کنید.
https://uxdesign.cc/storyframes-before-wireframes-starting-designs-in-the-text-editor-ec69db78e6e4
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه و نصف لیوان قهوه)
#تکنیک #رابط_کاربری #داستان_نویسی #وب
@Dexign دیزاین
___
چند روز پیش، در شرکت برای دیزاین صفحه Landing وبِ دو سرویس اخیرمون با بچههای تیم گپ میزدیم. بچهها میدونستن که سرویسها دقیقا چی هستن، جز به جزش رو خودشون دیزاین کرده بودند ولی برای نهایی کردن صفحه Landing مشکل داشتند و نمیتونستند به یک ایده خوب، جامع و منسجم برای دیزاینش برسن.
بهشون پیشنهاد کردم از اول شروع کنند، ولی اینبار قبل از نشستن پشت کامپیوتر، لحظاتی رو به نوشتن چیزی که دقیقا میخوان بگن اختصاص بدن. در چند جمله بگن که این سرویس چی هست، ویژگیهایی که به نظرشون مهم هست چیا هستند و …
برام جالب بود که بعد از این گپی که داشتیم، به مقالهای برخوردم که این روش رو به شکلی منسجمتر توضیح داده بود. آقای Fabricio Teixeira، نویسنده مقاله امروز توضیح میده که سالها این روش رو استفاده میکرده ولی هیچوقت به شکل یک «تکنیک» بهش نگاه نکرده بود. اتفاقی که دقیقا برای خود من هم طی این سالها افتاده بود.
ایشون اسم این روش رو Storyframing گذاشته، اون رو مشابه نوشتن فیلمنامه در نظر گرفته و توضیح میده که هر رابط کاربری داره داستانی رو نقل میکنه. پس بهتره پیش از ساختن هر رابط کاربری، برای دوری از شلوغیهای رنگها، المانهای و یا هر نوع تصمیم دیزاینی که بعضا حتی در wireframing و اسکچ زدن هم اتفاق میافته، اول عصاره اون صفحه رو که داستانی هست که نقل میکنه، بنویسیم.
سپس مرحله به مرحله داستانمون رو به المانهای دیزاین مثل متنها، انیمیشنها، تصویرسازیها و … تبدیل کنیم.
نوشته امروز این روش رو بصورت یک روند ۴ مرحلهای توضیح میده و برای فهم بهتر موضوع، مثالهای از سرویسهای Dropbox، Airbnb و NY Times میاره.
به شخصه کارایی که این روش داره و صرفهجویی رو که در زمان دیزاین رابط کاربری باعث میشه، بصورت تجربی دیدم و پیشنهاد میکنم این مقاله رو از دست ندید و راهکارش رو بصورت جدی استفاده کنید.
https://uxdesign.cc/storyframes-before-wireframes-starting-designs-in-the-text-editor-ec69db78e6e4
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه و نصف لیوان قهوه)
#تکنیک #رابط_کاربری #داستان_نویسی #وب
@Dexign دیزاین
___
Medium
Storyframes before wireframes
What if you started your designs in the text editor?
کاهش پیچیدگی بصری،
روندی جدید در دیزاین
گاهی که بر سر برتری سیستمعاملهای موبایل بحث میشه، به یاد روندی میافتم که این سیستمعاملها از ابتدای شکلگیریشون طی کردن. به نظرم اگر کمی از ارتفاع بالاتر به مسیر طی شدهشون نگاه کنیم، متوجه میشیم که ویژگیهاشون کاملا به سمت همدیگه حرکت کرده.
برای مثال وقتی iOS، بخشی رو با عنوان Notification Center اضافه کرد، کاربران Android میگفتند که این ویژگی از Android کپی شده. یا درباره برخی ویژگیها بالعکس.
دلیل این همگرایی احتمالا کاربرها هستند. در دیزاین User-Centered راحتی کاربر در کار با سرویس در بالاترین اولویت قرار داده میشه. با فرض اینکه کاربران همه سیستمعاملهای عمومی، انسانهای مشابهی هستند، میشه این همگرایی رو منطقی دونست.
با این مقدمه میخوام مقاله امروز رو معرفی کنم که درباره روند (Trend) جدیدی در دیزاین اپلیکیشنها صحبت میکنه که مربوط میشه به کاهش پیچیدگی بصری یا Complexion Reduction.
در این مقاله آقای Michael Horton، اپلیکیشنهای Instagram، Apple Music، Medium و Airbnb رو مورد بررسی قرار داده و عنوان میکنه که روند جدید دیزاین این اپلیکیشنها همگی به سمت سادگی، کاهش رنگها و همچنین تاکید روی عناوین صفحات با ضخیمتر کردن فونت مورد استفاده، رفته. به طوری که شاید با کمی اغماض، بشه تمام این اپلیکیشنها رو زیرمجموعه یک شرکت بدونیم.
بخش جالب این موضوع اینه که به نظر میرسه تولد این نوع دیزاین به خاطر مطالعه و تحقیق روی کاربرهاست و هر کدوم از این اپلیکیشنها بصورت جداگانهای به نتایجی مشابه رسیدند.
مقاله امروز زاویه نگاه جالبی داره و از نظر بررسی Trendـی که شکل گرفته حائز اهمیته. ولی شخصا با دستورالعملی که برای کاهش پیچیدگی (مشابه کاری که اپلیکیشنهای مورد مثال انجام دادن)، در انتهای مقاله ارائه داده موافق نیستم.
دیزاین هیچ دستورالعملی نمیپذیره و اگر قرار بر تقلید کردن باشه، هیچوقت اتفاق جدیدی نمیافته.
امیدوارم از مقاله امروز لذت ببرید.
http://www.huffingtonpost.com/entry/complexion-reduction-a-new-trend-in-mobile-design_us_577d828fe4b05b4c02fb8b07
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#تحلیل #روند #رابط_کاربری #اپلیکیشن
@Dexign دیزاین
___
روندی جدید در دیزاین
گاهی که بر سر برتری سیستمعاملهای موبایل بحث میشه، به یاد روندی میافتم که این سیستمعاملها از ابتدای شکلگیریشون طی کردن. به نظرم اگر کمی از ارتفاع بالاتر به مسیر طی شدهشون نگاه کنیم، متوجه میشیم که ویژگیهاشون کاملا به سمت همدیگه حرکت کرده.
برای مثال وقتی iOS، بخشی رو با عنوان Notification Center اضافه کرد، کاربران Android میگفتند که این ویژگی از Android کپی شده. یا درباره برخی ویژگیها بالعکس.
دلیل این همگرایی احتمالا کاربرها هستند. در دیزاین User-Centered راحتی کاربر در کار با سرویس در بالاترین اولویت قرار داده میشه. با فرض اینکه کاربران همه سیستمعاملهای عمومی، انسانهای مشابهی هستند، میشه این همگرایی رو منطقی دونست.
با این مقدمه میخوام مقاله امروز رو معرفی کنم که درباره روند (Trend) جدیدی در دیزاین اپلیکیشنها صحبت میکنه که مربوط میشه به کاهش پیچیدگی بصری یا Complexion Reduction.
در این مقاله آقای Michael Horton، اپلیکیشنهای Instagram، Apple Music، Medium و Airbnb رو مورد بررسی قرار داده و عنوان میکنه که روند جدید دیزاین این اپلیکیشنها همگی به سمت سادگی، کاهش رنگها و همچنین تاکید روی عناوین صفحات با ضخیمتر کردن فونت مورد استفاده، رفته. به طوری که شاید با کمی اغماض، بشه تمام این اپلیکیشنها رو زیرمجموعه یک شرکت بدونیم.
بخش جالب این موضوع اینه که به نظر میرسه تولد این نوع دیزاین به خاطر مطالعه و تحقیق روی کاربرهاست و هر کدوم از این اپلیکیشنها بصورت جداگانهای به نتایجی مشابه رسیدند.
مقاله امروز زاویه نگاه جالبی داره و از نظر بررسی Trendـی که شکل گرفته حائز اهمیته. ولی شخصا با دستورالعملی که برای کاهش پیچیدگی (مشابه کاری که اپلیکیشنهای مورد مثال انجام دادن)، در انتهای مقاله ارائه داده موافق نیستم.
دیزاین هیچ دستورالعملی نمیپذیره و اگر قرار بر تقلید کردن باشه، هیچوقت اتفاق جدیدی نمیافته.
امیدوارم از مقاله امروز لذت ببرید.
http://www.huffingtonpost.com/entry/complexion-reduction-a-new-trend-in-mobile-design_us_577d828fe4b05b4c02fb8b07
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#تحلیل #روند #رابط_کاربری #اپلیکیشن
@Dexign دیزاین
___
HuffPost
Complexion Reduction: A New Trend In Mobile Design
Whether you are for or against this monochromatic fad, it is undoubtedly a sign of progress.
این پست تا به حال بیش از ۲۷۰ بار مشاهده شده و به نظرم برای خوانندگان جدید کانال جذاب خواهد بود.
#پست_مجدد
#پست_مجدد
Forwarded from فلسفه دیزاین
احساسات، آینده طراحی
در سال ۱۹۵۰، Harry Harlow، روانشناس آمریکایی طی تحقیقی، نوزادان میمونها رو از مادرشون جدا کرده و داخل محفظهای با دو عروسک قرار داد. یکی از عروسکها از سیم ساخته شده بود ولی حامل شیشه شیری قابل دسترس برای نوزاد میمون بود و دیگری عروسکی پوشیده شده از پارچه پشمی بود.
پیشبینی آقای Harlow این بود که نوزاد میمون بواسطه نیازهای بنیادینی که داره، عروسک سیمی رو به عنوان مادرش قبول کنه چون میتونه از شیر اون تغذیه کنه. ولی در کمال ناباوری دید که میمون از شیر داخل عروسک سیمی تغذیه میکنه ولی عروسک پشمی رو بغل میکنه و به نظر باهاش ارتباط عاطفی داره.
نتیجه کلی اینکه بسیاری از موجودات، از جمله انسان، نیازهای بنیادین وسیعی دارند که باید ارضا بشه ولی به همون اندازه احتیاج دارن که بخشهای عاطفی و احساسی اونها مورد مورد نوازش و ارضا شدن قرار بگیره.
مقاله زیر با مقدمهای که گفتم بحث Form Follow Function رو به چالش میکشه و به کنایه با عنوان کردن Form, Function, Feeling در مورد اهمیت احساسات (Emotions) و مفهوم همدلی (Empathy) در طراحیها بحث میکنه.
پیشنهاد میکنم این مقاله لذتبخش و همینطور نظرات زیرش رو حتما بخونید.
در آینده نزدیک، بیشتر به بحث طراحی حسی و مفاهیم هیجانانگیزی از این دست میپردازیم.
https://medium.com/swlh/the-future-of-design-is-emotional-5789ccde17aa
#مفاهیم #طراحی_حسی #چالش
#HamDesign هَم دیزاین
در سال ۱۹۵۰، Harry Harlow، روانشناس آمریکایی طی تحقیقی، نوزادان میمونها رو از مادرشون جدا کرده و داخل محفظهای با دو عروسک قرار داد. یکی از عروسکها از سیم ساخته شده بود ولی حامل شیشه شیری قابل دسترس برای نوزاد میمون بود و دیگری عروسکی پوشیده شده از پارچه پشمی بود.
پیشبینی آقای Harlow این بود که نوزاد میمون بواسطه نیازهای بنیادینی که داره، عروسک سیمی رو به عنوان مادرش قبول کنه چون میتونه از شیر اون تغذیه کنه. ولی در کمال ناباوری دید که میمون از شیر داخل عروسک سیمی تغذیه میکنه ولی عروسک پشمی رو بغل میکنه و به نظر باهاش ارتباط عاطفی داره.
نتیجه کلی اینکه بسیاری از موجودات، از جمله انسان، نیازهای بنیادین وسیعی دارند که باید ارضا بشه ولی به همون اندازه احتیاج دارن که بخشهای عاطفی و احساسی اونها مورد مورد نوازش و ارضا شدن قرار بگیره.
مقاله زیر با مقدمهای که گفتم بحث Form Follow Function رو به چالش میکشه و به کنایه با عنوان کردن Form, Function, Feeling در مورد اهمیت احساسات (Emotions) و مفهوم همدلی (Empathy) در طراحیها بحث میکنه.
پیشنهاد میکنم این مقاله لذتبخش و همینطور نظرات زیرش رو حتما بخونید.
در آینده نزدیک، بیشتر به بحث طراحی حسی و مفاهیم هیجانانگیزی از این دست میپردازیم.
https://medium.com/swlh/the-future-of-design-is-emotional-5789ccde17aa
#مفاهیم #طراحی_حسی #چالش
#HamDesign هَم دیزاین
Medium
Design for Humanity
In 1950, the American psychologist Harry Harlow conducted an experiment that separated infant monkeys from their mothers just a few hours…
مصاحبه دیزاینر سابق Spotify
با «استودیو ملی»
اگر از خوانندههای قدیمی کانال باشید میدونید که من شخصا علاقه زیادی به کارها، ایدهها و تفکرات Tobias Van Schneider، دیزاینر سابق Spotify دارم.
این دیزاینر یه بلاگ به اسم DESK داره که اخیرا بخشی رو برای انتشار مصاحبه در اون راهاندازی کرده.
یکی از استودیوهایی که باهاشون مصاحبه کرده، استودیویی در تهران هست با نام «استودیو ملی». این مصاحبه با مهسا قلینژاد و امید نمالحبیب، بنیانگذاران این استودیو انجام شده.
به نظر من این موضوع از این جهت اهمیت داره که یک دیزاینر که در جامعه دیزاینرهای دنیا نسبتا معروفه، گپ و گفتی درباره وضعیت گرافیک و دیزاین در ایران، با چندتا دیزاینر ایرانی داشته. چراکه این اتفاق باعث میشه بقیه هم فضای دیزاینی که در ایران وجود داره (که با احتمال خوبی متفاوت از پیشفرضهای ذهنی اونهاست) آشنا بشن.
راستی اگر با دکمهدیزاین، استودیو طراحی محصولات چرمی آشنایی داشته باشید، لوگو و تایپ جدید دکمهدیزاین رو هم «استودیو ملی» انجام داده.
خوندن این مصاحبه خالی از لطف نیست و همچنین پیشنهاد میکنم سایر مصاحبههایی رو که Tobias انجام داده، بخونید و لذت ببرید.
یکی از مصاحبهها با یه استودیو دیزاین در نیجریهست.
http://www.vanschneider.com/design-in-iran-featuring-studio-melli/
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#مصاحبه
@Dexign دیزاین
___
با «استودیو ملی»
اگر از خوانندههای قدیمی کانال باشید میدونید که من شخصا علاقه زیادی به کارها، ایدهها و تفکرات Tobias Van Schneider، دیزاینر سابق Spotify دارم.
این دیزاینر یه بلاگ به اسم DESK داره که اخیرا بخشی رو برای انتشار مصاحبه در اون راهاندازی کرده.
یکی از استودیوهایی که باهاشون مصاحبه کرده، استودیویی در تهران هست با نام «استودیو ملی». این مصاحبه با مهسا قلینژاد و امید نمالحبیب، بنیانگذاران این استودیو انجام شده.
به نظر من این موضوع از این جهت اهمیت داره که یک دیزاینر که در جامعه دیزاینرهای دنیا نسبتا معروفه، گپ و گفتی درباره وضعیت گرافیک و دیزاین در ایران، با چندتا دیزاینر ایرانی داشته. چراکه این اتفاق باعث میشه بقیه هم فضای دیزاینی که در ایران وجود داره (که با احتمال خوبی متفاوت از پیشفرضهای ذهنی اونهاست) آشنا بشن.
راستی اگر با دکمهدیزاین، استودیو طراحی محصولات چرمی آشنایی داشته باشید، لوگو و تایپ جدید دکمهدیزاین رو هم «استودیو ملی» انجام داده.
خوندن این مصاحبه خالی از لطف نیست و همچنین پیشنهاد میکنم سایر مصاحبههایی رو که Tobias انجام داده، بخونید و لذت ببرید.
یکی از مصاحبهها با یه استودیو دیزاین در نیجریهست.
http://www.vanschneider.com/design-in-iran-featuring-studio-melli/
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#مصاحبه
@Dexign دیزاین
___
HOVS
Design in Iran 🇮🇷 featuring Studio Melli
Brand new to DESK, this interview series aims to shine light on different design communities across the world. In our second interview we look at design in Iran, featuring Studio Melli. There is something magical and captivating about Studio Melli's design. To…
Forwarded from فلسفه دیزاین
توبایاس ون اشنایدر (Tobias van Schneider)، طراح ارشد سابق Spotify
www.vanschneider.com
#معرفی_طراح
@HamDesign هَم دیزاین
www.vanschneider.com
#معرفی_طراح
@HamDesign هَم دیزاین
چطور از طریق App Store به درآمد ۸۰,۰۰۰ دلار در ماه دست پیدا کنیم؟
سوال هیجانانگیزیه نه؟
داستان از اونجا شروع شد که دو هفته پیش، در کنفرانس سالیانه اپل (WWDC 2017)، آقای Philip Schiller، معاون تبلیغات اپل، اعلام که تا الان ۷۰ میلیاد دلار به توسعهدهندگان (Developers) پرداخت شده که ۳۰ درصد از این پرداخت (یعنی ۲۱ میلیارد دلار)، پارسال اتفاق افتاده.
یه نگاه دوباره به این اعداد بکنید. اعداد خیلی خیلی بزرگی هستن.
اگر در زمینه اپلیکیشنهای موبایل فعال بوده باشید و اپلیکیشنهایی برای بازار بینالمللی دیزاین کرده یا توسعه داده باشید، میدونید که هزاران اپلیکیشن هر روز به بازار میان و دیده شدن در بین این تعداد اپلیکیشن کار بسیار مشکلی هست و با هربار مطرح شدن این اعداد، در ذهنمون فکر میکنیم چطور میشه یه بخشی از این پرداختها رو در آینده تصاحب کرد؟
مقاله امروز میخواد یه راه ساده، کاملا غیراخلاقی و دزدی رو برای کسب ماهیانه ۸۰ هزار دلار بهمون یاد بده.
آقای Johnny Lin بعد از شنیدن این اعداد از زبان Philip Schiller، کنجکاو شده بود و از خودش پرسیده بود که این درآمد از کجا میاد؟
کمی در App Store و در لیست Top Grossing گشت و گذار کرده و به نتایج جالبی رسیده بود.
قبل از اینکه بریم سراغ مقاله چندتا نکته:
– اگر شما کسی هستید که اخلاقیاتی پایینتر از حد متوسط دارید، شخصا به همراه نویسنده مقاله بهتون تبریک میگم، چراکه به راهکاری برای برای دزدی و کسب این درآمد عظیم دست پیدا کردید!
– اگر توسعهدهنده یا دیزاینری هستید که به «ساختن»، «حل مشکل» و «بهتر کردن زندگی مردم» فکر میکنید، بعد از خوندن مقاله، کمک کنید این پولها به کسانی پرداخت بشه که دغدغهای مشابه داشتن و محصولی واقعی خلق کردند.
اگر هر بخشی از داستان رو بگم، روندش رو مختل کردهم.
پیشنهاد میکنم همین الان برید سراغ این مقاله جذاب و از زبان خود نویسنده بخونید و لذتش رو ببرید.
https://medium.freecodecamp.com/how-to-make-80-000-per-month-on-the-apple-app-store-bdb943862e88
(زمان حدودی مطالعه، ۱۲ دقیقه)
#بررسی #اپ_استور #WWDC
@Dexign دیزاین
___
سوال هیجانانگیزیه نه؟
داستان از اونجا شروع شد که دو هفته پیش، در کنفرانس سالیانه اپل (WWDC 2017)، آقای Philip Schiller، معاون تبلیغات اپل، اعلام که تا الان ۷۰ میلیاد دلار به توسعهدهندگان (Developers) پرداخت شده که ۳۰ درصد از این پرداخت (یعنی ۲۱ میلیارد دلار)، پارسال اتفاق افتاده.
یه نگاه دوباره به این اعداد بکنید. اعداد خیلی خیلی بزرگی هستن.
اگر در زمینه اپلیکیشنهای موبایل فعال بوده باشید و اپلیکیشنهایی برای بازار بینالمللی دیزاین کرده یا توسعه داده باشید، میدونید که هزاران اپلیکیشن هر روز به بازار میان و دیده شدن در بین این تعداد اپلیکیشن کار بسیار مشکلی هست و با هربار مطرح شدن این اعداد، در ذهنمون فکر میکنیم چطور میشه یه بخشی از این پرداختها رو در آینده تصاحب کرد؟
مقاله امروز میخواد یه راه ساده، کاملا غیراخلاقی و دزدی رو برای کسب ماهیانه ۸۰ هزار دلار بهمون یاد بده.
آقای Johnny Lin بعد از شنیدن این اعداد از زبان Philip Schiller، کنجکاو شده بود و از خودش پرسیده بود که این درآمد از کجا میاد؟
کمی در App Store و در لیست Top Grossing گشت و گذار کرده و به نتایج جالبی رسیده بود.
قبل از اینکه بریم سراغ مقاله چندتا نکته:
– اگر شما کسی هستید که اخلاقیاتی پایینتر از حد متوسط دارید، شخصا به همراه نویسنده مقاله بهتون تبریک میگم، چراکه به راهکاری برای برای دزدی و کسب این درآمد عظیم دست پیدا کردید!
– اگر توسعهدهنده یا دیزاینری هستید که به «ساختن»، «حل مشکل» و «بهتر کردن زندگی مردم» فکر میکنید، بعد از خوندن مقاله، کمک کنید این پولها به کسانی پرداخت بشه که دغدغهای مشابه داشتن و محصولی واقعی خلق کردند.
اگر هر بخشی از داستان رو بگم، روندش رو مختل کردهم.
پیشنهاد میکنم همین الان برید سراغ این مقاله جذاب و از زبان خود نویسنده بخونید و لذتش رو ببرید.
https://medium.freecodecamp.com/how-to-make-80-000-per-month-on-the-apple-app-store-bdb943862e88
(زمان حدودی مطالعه، ۱۲ دقیقه)
#بررسی #اپ_استور #WWDC
@Dexign دیزاین
___
کتابهایی که دیدِ من را برای همیشه تغییر داد
(از زبان Julie Zhuo، معاون دیزاین فیسبوک)
همیشه انسانها، کتابها و یا حتی جملاتی وجود دارند که زندگی کسی رو برای همیشه تغییر میدن.
به عنوان یک دیزاینر که باید توانایی گوش دادن و شنیدنش رو هر روز بهبود بده، شنیدن داستان این تغییر از زبان انسانهای دیگه همیشه برای من جذاب بوده.
دلیل اصلیش هم این هست که هر داستان، یادآور اینه که تغییر (خوب یا بد) چقدر نزدیک هست و چقدر راحتتر از اونچه اغلب فکر میکنیم میشه اتفاق بیافته.
با این مقدمه برسیم به مقاله امروز که از Julie Zhuo دوستداشتنی، معاون دیزاین محصول شرکت معظم فیسبوک هست. ایشون هر هفته به یکی از سوالات خوانندگان مطالبش جواب میده و این بار به سوالی جواب میدن که ازشون خواسته کتابهایی رو که باعث شده زندگی و دیدشون کاملا تغییر بکنه معرفی کنن.
خانم Zhuo در این مقاله و در جواب سوال مطرح شده، کتابهایی رو در موضوعات مختلفی مثل تفکر و روانشناسی، دیزاین و مدیریت معرفی کردن و توضیح کوتاهی دربارهش دادن.
شخصا سه تا از کتابهایی که معرفی کردن رو خوندهم و به نظرم قطعا لیست تاثیرگذاری هست.
در بخشی از مقاله به این موضوع اشاره شده که شاید بهتر باشه به جای تعداد کتابهای خونده شده، به مقدار برداشتی که از کتابهای خونده شدهمون داشتیم فکر کنیم.
به نظرم زاویه دید جالب و هیجانانگیزیه.
ازتون دعوت میکنم همین حالا این مقاله و لیست کتابهای داخلش رو مرور کرده و برای خوندنشون برنامهریزی کنید.
https://medium.com/the-year-of-the-looking-glass/books-that-changed-my-perspective-502c25baeeaa
(زمان حدودی مطالعه، ۷ دقیقه)
#معرفی_کتاب #مفاهیم #معرفی_منابع
@Dexign دیزاین
___
(از زبان Julie Zhuo، معاون دیزاین فیسبوک)
همیشه انسانها، کتابها و یا حتی جملاتی وجود دارند که زندگی کسی رو برای همیشه تغییر میدن.
به عنوان یک دیزاینر که باید توانایی گوش دادن و شنیدنش رو هر روز بهبود بده، شنیدن داستان این تغییر از زبان انسانهای دیگه همیشه برای من جذاب بوده.
دلیل اصلیش هم این هست که هر داستان، یادآور اینه که تغییر (خوب یا بد) چقدر نزدیک هست و چقدر راحتتر از اونچه اغلب فکر میکنیم میشه اتفاق بیافته.
با این مقدمه برسیم به مقاله امروز که از Julie Zhuo دوستداشتنی، معاون دیزاین محصول شرکت معظم فیسبوک هست. ایشون هر هفته به یکی از سوالات خوانندگان مطالبش جواب میده و این بار به سوالی جواب میدن که ازشون خواسته کتابهایی رو که باعث شده زندگی و دیدشون کاملا تغییر بکنه معرفی کنن.
خانم Zhuo در این مقاله و در جواب سوال مطرح شده، کتابهایی رو در موضوعات مختلفی مثل تفکر و روانشناسی، دیزاین و مدیریت معرفی کردن و توضیح کوتاهی دربارهش دادن.
شخصا سه تا از کتابهایی که معرفی کردن رو خوندهم و به نظرم قطعا لیست تاثیرگذاری هست.
در بخشی از مقاله به این موضوع اشاره شده که شاید بهتر باشه به جای تعداد کتابهای خونده شده، به مقدار برداشتی که از کتابهای خونده شدهمون داشتیم فکر کنیم.
به نظرم زاویه دید جالب و هیجانانگیزیه.
ازتون دعوت میکنم همین حالا این مقاله و لیست کتابهای داخلش رو مرور کرده و برای خوندنشون برنامهریزی کنید.
https://medium.com/the-year-of-the-looking-glass/books-that-changed-my-perspective-502c25baeeaa
(زمان حدودی مطالعه، ۷ دقیقه)
#معرفی_کتاب #مفاهیم #معرفی_منابع
@Dexign دیزاین
___
Medium
Books that Changed My Perspective
This was first published on my mailing list The Looking Glass. Every week, I answer a reader’s question.
این پست تا به حال بیش از ۲۰۰۰ بار مشاهده شده و به نظر میرسه برای خوانندگان جدید کانال جذاب باشه.
#پست_مجدد
#پست_مجدد
Forwarded from فلسفه دیزاین
هنریترین استتار تاریخ
و مروری بر کنفرانس جدید گوگل
پیشتر در همینجا درباره سری جدید کنفرانسهای Google Design صحبت کرده بودم. این کنفرانسها بعد از پیوستن Matías Duarte به گوگل (به عنوان معاون طراحی) و مدتی بعد از معرفی Material Design شروع شد. آخرین کنفرانس از این سری، با نام SPAN 2016، سه روز قبل (۲۷ اکتبر) در شهر لسآنجلس برگزار شد.
وقتی داشتم اخبار این کنفرانس رو روی توییتر دنبال میکردم، به یه موضوع خیلی جالب و هیجانانگیز که Barbara Bestor در سخنرانیش مطرح کرده بود، برخوردم.
وقتی از استتار کردن صحبت میشه، اولین چیزی که به ذهن اکثر ما میرسه لباسهای ارتشی و پوست حیوانات هست. اما به نظر میرسه در جنگها چیزی بیش از صرفا مخفی شدن مهم هست. مخصوصا وقتی کشتیها در جایی مثل آبهای آزاد در حال جنگ هستند چراکه جایی برای مخفی شدن وجود نداره.
اینجاست که ذهن بینظیر هنرمندها و دیزاینرها به یکی از هوشمندانهترین راهحلهای ممکن میرسه! مفهومی به اسم Dazzle Camouflage.
در جنگ جهانی اول، Norman Wilkinson، راهحلی به اسم Dazzle Camouflage رو برای جنگ در دریا پیشنهاد میده. آقای Wilkinson کشتیها رو با اشکال هندسی با کنتراست بالا (اغلب سیاه و سفید) نقاشی میکنه که در شکلی خاص همدیگه رو قطع میکنند. نتیجه این کار خارقالعادهست!
این نوع نقاشی در نیروی دشمنی که قصد نابودی کشتی مورد نظر رو داشتند خطای دید ایجاد کرده و باعث میشه در محاسبه جهت و سرعت کشتی مورد نظر، دچار مشکل بشن و تبعا نتونن اون رو مورد هدف موشکهاشون قرار بدن.
این نوع استتار چنان ترکیب هیجانانگیزی بین موضوعات جنگی و هنر ایجاد کرده که وقتی کشتیهای با این استتار رو ببینید، همچون اثری هنری، نام هنرمند نقاش اون هم در کنارش حضور داره!
https://en.wikipedia.org/wiki/Dazzle_camouflage
به عقیده من، بینظیرترین نمودهای هنر رو میشه در زندگی واقعی و برای کاربردهایی دور از ذهن پیدا کرد. اگر شما هم از این موارد مثالهایی دارید، خوشحال میشم بهم پیغام بدید تا دربارهشون بدونم.
(اطلاعات تماس من در توضیحات کانال هست.)
#هنر #کاربرد_هنر #جنگ #نقاشی
@HamDesign هَم دیزاین
و مروری بر کنفرانس جدید گوگل
پیشتر در همینجا درباره سری جدید کنفرانسهای Google Design صحبت کرده بودم. این کنفرانسها بعد از پیوستن Matías Duarte به گوگل (به عنوان معاون طراحی) و مدتی بعد از معرفی Material Design شروع شد. آخرین کنفرانس از این سری، با نام SPAN 2016، سه روز قبل (۲۷ اکتبر) در شهر لسآنجلس برگزار شد.
وقتی داشتم اخبار این کنفرانس رو روی توییتر دنبال میکردم، به یه موضوع خیلی جالب و هیجانانگیز که Barbara Bestor در سخنرانیش مطرح کرده بود، برخوردم.
وقتی از استتار کردن صحبت میشه، اولین چیزی که به ذهن اکثر ما میرسه لباسهای ارتشی و پوست حیوانات هست. اما به نظر میرسه در جنگها چیزی بیش از صرفا مخفی شدن مهم هست. مخصوصا وقتی کشتیها در جایی مثل آبهای آزاد در حال جنگ هستند چراکه جایی برای مخفی شدن وجود نداره.
اینجاست که ذهن بینظیر هنرمندها و دیزاینرها به یکی از هوشمندانهترین راهحلهای ممکن میرسه! مفهومی به اسم Dazzle Camouflage.
در جنگ جهانی اول، Norman Wilkinson، راهحلی به اسم Dazzle Camouflage رو برای جنگ در دریا پیشنهاد میده. آقای Wilkinson کشتیها رو با اشکال هندسی با کنتراست بالا (اغلب سیاه و سفید) نقاشی میکنه که در شکلی خاص همدیگه رو قطع میکنند. نتیجه این کار خارقالعادهست!
این نوع نقاشی در نیروی دشمنی که قصد نابودی کشتی مورد نظر رو داشتند خطای دید ایجاد کرده و باعث میشه در محاسبه جهت و سرعت کشتی مورد نظر، دچار مشکل بشن و تبعا نتونن اون رو مورد هدف موشکهاشون قرار بدن.
این نوع استتار چنان ترکیب هیجانانگیزی بین موضوعات جنگی و هنر ایجاد کرده که وقتی کشتیهای با این استتار رو ببینید، همچون اثری هنری، نام هنرمند نقاش اون هم در کنارش حضور داره!
https://en.wikipedia.org/wiki/Dazzle_camouflage
به عقیده من، بینظیرترین نمودهای هنر رو میشه در زندگی واقعی و برای کاربردهایی دور از ذهن پیدا کرد. اگر شما هم از این موارد مثالهایی دارید، خوشحال میشم بهم پیغام بدید تا دربارهشون بدونم.
(اطلاعات تماس من در توضیحات کانال هست.)
#هنر #کاربرد_هنر #جنگ #نقاشی
@HamDesign هَم دیزاین
Forwarded from فلسفه دیزاین
شَستهای پُرتوان، برس به دادِ ناتوان
دیروز تولد ۱۰ سالگی آیفون بود. دستگاهی که بطور کلی مسیر تلفنهای همراه رو تغییر داد. هنوز یادم هست که در تالارهای گفتگو و بلاگها، ویدئوهایی از ویژگی Pinch to Zoom میدیدم حیرتزده به دور اتاقم میچرخیدم.
مقاله امروز به مناسبت ۱۰ سالگی آیفون، مربوط به یک چالش در دیزاین اپلیکیشنهای iOS ست.
اگر کمی در زمینه دیزاین و نحوه مشخص شدن Guidelineهای iOS و یا Android کنجکاو بوده باشید، حتما عکسهایی رو دیدید که ناحیه دسترسی انگشت شست رو هنگام یک دستی گرفتن گوشی، نمایش دادن. (اگر ندیدید، عبارت «Hurff's Touch Zone» رو گوگل کنید.)
حالا که گوشیهای هوشمند هر چندسال یکبار یه تغییر ابعاد داشتن و امروز به اسکرینهای 5.5 اینچی یا بیشتر رسیدیم و به تبع این افزایش ابعاد، دیگه انگشت شست ما به راحتی نمیتونه به بخشهای زیادی از صفحه دسترسی داشته باشه و سیستمعاملهای مختلف با ترفندها و ویژگیهای جدیدی که در سیستمعامل قرار میدن، میخوان با این موضوع مقابله کنند.
مقاله امروز به بررسی این موضوع میپردازه و دیزاین Navigation Bar رو که در اپلیکیشنهای iOS وجود داره، به چالش میکشه. در دیزاین اپلیکیشنهای iOS، بخش Navigation Bar یا «نوار پیمایش» و بسیاری از دکمههای مهم اپلیکیشن در بالای صفحه قرار دارند و به خاطر افزایش ابعاد اسکرین گوشی، دسترسی بهشون با یک دست امکانپذیر نیست.
نویسنده مقاله امروز، آقای Brad Ellis که یک اینتراکشن دیزاینر هست، برای حل کردن این مشکل راهحلی به دیزاینرها ی اپلیکیشنهای iOS پیشنهاد میکنه. ایشون مفهوم جایگزینی به اسم Reach Navigation برای Navigation Bar معرفی میکنه و توضیح میده که با وجود فوایدی که وجود Navigation Bar در اپلیکیشنهای iOS داشته و داره، اصرار بر حفظ شکل و استاندارد دیزاین Navigation Bar، به قیمت نارضایتی کاربرها تمام خواهد شد و بهتره ما دیزاینرها، با کمی تغییر در دیزاین و رعایت کردن یکسری نکات کلیدی، این مشکل رو تا حد زیادی به حاشیه برونیم.
مفهومی که ایشون معرفی میکنن، بسیار شبیه و مکمل مقالهای هست که با عنوان «کاهش پیچیدگی بصری، روندی جدید در دیزاین» اخیرا در همین کانال معرفی کردم.
توصیه میکنم فرصت رو از دست ندید و مقاله چالشی ایشون رو که با اقبال زیادی از طرف دیزاینرها مواجه شده، همین حالا مطالعه کنید.
https://medium.com/tall-west/lets-ditch-the-nav-bar-3692cb17cc67
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#چالش #مفاهیم #رابط_کاربری #iOS
@Dexign دیزاین
___
دیروز تولد ۱۰ سالگی آیفون بود. دستگاهی که بطور کلی مسیر تلفنهای همراه رو تغییر داد. هنوز یادم هست که در تالارهای گفتگو و بلاگها، ویدئوهایی از ویژگی Pinch to Zoom میدیدم حیرتزده به دور اتاقم میچرخیدم.
مقاله امروز به مناسبت ۱۰ سالگی آیفون، مربوط به یک چالش در دیزاین اپلیکیشنهای iOS ست.
اگر کمی در زمینه دیزاین و نحوه مشخص شدن Guidelineهای iOS و یا Android کنجکاو بوده باشید، حتما عکسهایی رو دیدید که ناحیه دسترسی انگشت شست رو هنگام یک دستی گرفتن گوشی، نمایش دادن. (اگر ندیدید، عبارت «Hurff's Touch Zone» رو گوگل کنید.)
حالا که گوشیهای هوشمند هر چندسال یکبار یه تغییر ابعاد داشتن و امروز به اسکرینهای 5.5 اینچی یا بیشتر رسیدیم و به تبع این افزایش ابعاد، دیگه انگشت شست ما به راحتی نمیتونه به بخشهای زیادی از صفحه دسترسی داشته باشه و سیستمعاملهای مختلف با ترفندها و ویژگیهای جدیدی که در سیستمعامل قرار میدن، میخوان با این موضوع مقابله کنند.
مقاله امروز به بررسی این موضوع میپردازه و دیزاین Navigation Bar رو که در اپلیکیشنهای iOS وجود داره، به چالش میکشه. در دیزاین اپلیکیشنهای iOS، بخش Navigation Bar یا «نوار پیمایش» و بسیاری از دکمههای مهم اپلیکیشن در بالای صفحه قرار دارند و به خاطر افزایش ابعاد اسکرین گوشی، دسترسی بهشون با یک دست امکانپذیر نیست.
نویسنده مقاله امروز، آقای Brad Ellis که یک اینتراکشن دیزاینر هست، برای حل کردن این مشکل راهحلی به دیزاینرها ی اپلیکیشنهای iOS پیشنهاد میکنه. ایشون مفهوم جایگزینی به اسم Reach Navigation برای Navigation Bar معرفی میکنه و توضیح میده که با وجود فوایدی که وجود Navigation Bar در اپلیکیشنهای iOS داشته و داره، اصرار بر حفظ شکل و استاندارد دیزاین Navigation Bar، به قیمت نارضایتی کاربرها تمام خواهد شد و بهتره ما دیزاینرها، با کمی تغییر در دیزاین و رعایت کردن یکسری نکات کلیدی، این مشکل رو تا حد زیادی به حاشیه برونیم.
مفهومی که ایشون معرفی میکنن، بسیار شبیه و مکمل مقالهای هست که با عنوان «کاهش پیچیدگی بصری، روندی جدید در دیزاین» اخیرا در همین کانال معرفی کردم.
توصیه میکنم فرصت رو از دست ندید و مقاله چالشی ایشون رو که با اقبال زیادی از طرف دیزاینرها مواجه شده، همین حالا مطالعه کنید.
https://medium.com/tall-west/lets-ditch-the-nav-bar-3692cb17cc67
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#چالش #مفاهیم #رابط_کاربری #iOS
@Dexign دیزاین
___
Medium
All Thumbs, Why Reach Navigation Should Replace the Navbar in iOS Design
The Navbar is Tapped Out
نمونههای جالب اینتراکشن (شماره ۲)
در ادامه معرفی ایدههای جالب اینتراکشن، همونطور که گفته بودم برای اینکه بتونید بهتر و با ایدههای جالبتری اینتراکشنهای محصولتون رو طراحی کنید، چند وقت یک بار نمونههای این شکلی در کانال ارسال میکنم.
این هم پست دوم معرفی این مجموعه انیمیشنهای اینتراکشن.
توجه کنید که صفحه مقاله امروز به خاطر وجود انیمیشنهای gif که در اون وجود داره، کمی سنگین هست ممکنه بارگذاری صفحه کمی کند باشه.
https://medium.muz.li/ui-interactions-of-the-week-81-37d6aa734dde
#انیمیشن #طراحی_محصول #اینتراکشن #تجربه_کاربری
@Dexign دیزاین
___
در ادامه معرفی ایدههای جالب اینتراکشن، همونطور که گفته بودم برای اینکه بتونید بهتر و با ایدههای جالبتری اینتراکشنهای محصولتون رو طراحی کنید، چند وقت یک بار نمونههای این شکلی در کانال ارسال میکنم.
این هم پست دوم معرفی این مجموعه انیمیشنهای اینتراکشن.
توجه کنید که صفحه مقاله امروز به خاطر وجود انیمیشنهای gif که در اون وجود داره، کمی سنگین هست ممکنه بارگذاری صفحه کمی کند باشه.
https://medium.muz.li/ui-interactions-of-the-week-81-37d6aa734dde
#انیمیشن #طراحی_محصول #اینتراکشن #تجربه_کاربری
@Dexign دیزاین
___
Muzli -Design Inspiration
UI Interactions of the week #81
via Muzli design inspiration
قدرت ناشناخته فضاهای خالی
همه ما بارها جملاتی مثل «موسیقی، فضای خالی بین نُتهاست.» یا «هر کُل، مجموعهای از جزئیات است.» و … را شنیدهایم.
همه این جملات سعی دارند اهمیت کامپوزیسیون یا Composition را به ما بگویند. هرجا مجموعهای وجود دارد که یک «کُل» را تشکیل دادهست، کامپوزیسیون نقش مهمی ایفا میکند.
با مقاله امروز، مطلبی مرتبط با مقدمه بالا را مرور خواهیم کرد که به بررسی اهمیت و قدرت «فضاهای خالی»، Negative Spaces یا Whitespaces، این ابزارهای قدتمندی در دیزاین، میپردازد.
در این مقاله، آقای Nick Babich با اشاره به چهار اتفاق اصلی که فضاهای خالی باعث آن میشوند، قدرت این فضاها را به مخاطبین نمایش میدهد.
در این مطلب در کنار مثالهایی از سرویس معروف Dropbox، اصولی مانند گشتالت، تایپوگرافی و ساختن حس با استفاده از دیزاین به چشم میخورد که پیشتر درباره آنها مطالبی در کانال ارائه شده است.
مقالات آقای Nick Babich همیشه ریشهها و پایههای دیزاین را هدف میگیرد و با بررسی دقیق و نگاه از زاویهای جدید، موضوع مورد بحث را به بهترین شکل بیان میکند.
پیشنهاد میکنم فرصت را از دست نداده و همین حالا این مقاله را مطالعه کنید.
https://uxplanet.org/the-power-of-whitespace-a1a95e45f82b
(زمان حدودی مطالعه، ۸ دقیقه)
#رابط_کاربری #اصول #فضاهای_خال
@Dexign دیزاین
___
همه ما بارها جملاتی مثل «موسیقی، فضای خالی بین نُتهاست.» یا «هر کُل، مجموعهای از جزئیات است.» و … را شنیدهایم.
همه این جملات سعی دارند اهمیت کامپوزیسیون یا Composition را به ما بگویند. هرجا مجموعهای وجود دارد که یک «کُل» را تشکیل دادهست، کامپوزیسیون نقش مهمی ایفا میکند.
با مقاله امروز، مطلبی مرتبط با مقدمه بالا را مرور خواهیم کرد که به بررسی اهمیت و قدرت «فضاهای خالی»، Negative Spaces یا Whitespaces، این ابزارهای قدتمندی در دیزاین، میپردازد.
در این مقاله، آقای Nick Babich با اشاره به چهار اتفاق اصلی که فضاهای خالی باعث آن میشوند، قدرت این فضاها را به مخاطبین نمایش میدهد.
در این مطلب در کنار مثالهایی از سرویس معروف Dropbox، اصولی مانند گشتالت، تایپوگرافی و ساختن حس با استفاده از دیزاین به چشم میخورد که پیشتر درباره آنها مطالبی در کانال ارائه شده است.
مقالات آقای Nick Babich همیشه ریشهها و پایههای دیزاین را هدف میگیرد و با بررسی دقیق و نگاه از زاویهای جدید، موضوع مورد بحث را به بهترین شکل بیان میکند.
پیشنهاد میکنم فرصت را از دست نداده و همین حالا این مقاله را مطالعه کنید.
https://uxplanet.org/the-power-of-whitespace-a1a95e45f82b
(زمان حدودی مطالعه، ۸ دقیقه)
#رابط_کاربری #اصول #فضاهای_خال
@Dexign دیزاین
___
Medium
The Power Of Whitespace
by Nick Babich
رازِ تعادل بین کار و زندگی شخصی
بهمن ماه ۳ سال پیش بود که به خودم آمدم و دیدم ۳ کار بصورت پروژه و با زمانبندی فشرده قبول کردهام و از طرف دیگر در شرکتی که پارهوقت در آن مشغول بودم دو پروژه در دست طراحی دارم. با سختی فراوان و کمی تاخیر در موعدهای تحویل، تمامی کارها را به سرانجام رساندم. برای منی که همیشه به خاطر علاقه بسیار زیادم به دیزاین، از کار کردن لذت میبردم، سخت بود که ببینم در آن برهه زمانی، برای اولین بار در تمام این سالها، حس بدی پیدا کردهام. در آغاز سال بعد کارهای خود را سبکتر کرده و تلاشی مداوم را برای جایگزینی کیفیت به جای کمیت، در کارهای شرکت و پروژههای شخصی آغاز کردم.
ولی همیشه این سوال در ذهن من باقی ماند: افرادی که در شرکتهای بزرگ دنیا کار میکنند که شاید یک ساعت کار آنها و تصمیمی که در عرض چند دقیقه میگیرند، سرنوشت سرویسی را تعیین میکند که میلیونها نفر از آن استفاده میکنند، چگونه بین کار و زندگی تعادل ایجاد میکنند؟
خانم Julie Zhou، معاون دیزاین Facebook که بارها از او گفتهام، در جواب یکی از خوانندگان خود به این موضوع میپردازد.
خانم Zhou در شرکتی کار میکند که به گفته دو هفته پیشِ Mark Zuckerberg حالا ۲ میلیارد کاربر دارد (جمعیت کل جهان ۷ میلیارد نفر است.) و مسئولیت هر تصمیم مدیران آن چندین برابر شدهست.
ایشان در جواب، با اشاره به اینکه این سوال دغدغه بسیاری از کسانیست که در Silicon Valley در تکاپوی رسیدن به موفقیت هستند، بصورت موردی به چند نکته کلیدی از تجربیات خود میپردازد که رعایت کردن و توجه به آنها، ما را تصمیمگیری درباره مرزهای بین کار و زندگی شخصی، کمک میکند.
پیشنهاد میکنم همین حالا این مقاله بسیار لذتبخش و روشنگر را مطالعه کنید.
https://medium.com/the-year-of-the-looking-glass/the-mystery-of-work-life-balance-b8cf09c140f8
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
پ. ن.
شاید خالی از لطف نباشد که به این موضوع هم اشاره کنم که چندی قبل، آقای Tobias van Schneider، طراح ارشد سابق Spotify، کسی که علاوه بر وبلاگنویسی، انجام مصاحبه با افراد و ساخت پادکست، به سخنرانی در جمعهای مختلف و همینطور انجام پروژههای مختلف میپردازد، در نوشتهای به سوال زیر پاسخ داده بود:
چگونه فرصت میکنید تمام این کارها را انجام دهید؟
آقای van Schneider در جواب گفته بود که هیچ لحظهای را از دست نمیدهم.
وقتی از سر کار به خانه میآیم، بدون از دست دادن لحظهای، پای کارهای شخصی خود مینشنیم و آنها را با علاقه انجام میدهم. چون میدانم اگر استراحت کنم، بسیار سخت دوباره کار را آغاز میکنم.
#زندگی_دیزاینر #سبک_زندگی
@Dexign دیزاین
___
بهمن ماه ۳ سال پیش بود که به خودم آمدم و دیدم ۳ کار بصورت پروژه و با زمانبندی فشرده قبول کردهام و از طرف دیگر در شرکتی که پارهوقت در آن مشغول بودم دو پروژه در دست طراحی دارم. با سختی فراوان و کمی تاخیر در موعدهای تحویل، تمامی کارها را به سرانجام رساندم. برای منی که همیشه به خاطر علاقه بسیار زیادم به دیزاین، از کار کردن لذت میبردم، سخت بود که ببینم در آن برهه زمانی، برای اولین بار در تمام این سالها، حس بدی پیدا کردهام. در آغاز سال بعد کارهای خود را سبکتر کرده و تلاشی مداوم را برای جایگزینی کیفیت به جای کمیت، در کارهای شرکت و پروژههای شخصی آغاز کردم.
ولی همیشه این سوال در ذهن من باقی ماند: افرادی که در شرکتهای بزرگ دنیا کار میکنند که شاید یک ساعت کار آنها و تصمیمی که در عرض چند دقیقه میگیرند، سرنوشت سرویسی را تعیین میکند که میلیونها نفر از آن استفاده میکنند، چگونه بین کار و زندگی تعادل ایجاد میکنند؟
خانم Julie Zhou، معاون دیزاین Facebook که بارها از او گفتهام، در جواب یکی از خوانندگان خود به این موضوع میپردازد.
خانم Zhou در شرکتی کار میکند که به گفته دو هفته پیشِ Mark Zuckerberg حالا ۲ میلیارد کاربر دارد (جمعیت کل جهان ۷ میلیارد نفر است.) و مسئولیت هر تصمیم مدیران آن چندین برابر شدهست.
ایشان در جواب، با اشاره به اینکه این سوال دغدغه بسیاری از کسانیست که در Silicon Valley در تکاپوی رسیدن به موفقیت هستند، بصورت موردی به چند نکته کلیدی از تجربیات خود میپردازد که رعایت کردن و توجه به آنها، ما را تصمیمگیری درباره مرزهای بین کار و زندگی شخصی، کمک میکند.
پیشنهاد میکنم همین حالا این مقاله بسیار لذتبخش و روشنگر را مطالعه کنید.
https://medium.com/the-year-of-the-looking-glass/the-mystery-of-work-life-balance-b8cf09c140f8
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
پ. ن.
شاید خالی از لطف نباشد که به این موضوع هم اشاره کنم که چندی قبل، آقای Tobias van Schneider، طراح ارشد سابق Spotify، کسی که علاوه بر وبلاگنویسی، انجام مصاحبه با افراد و ساخت پادکست، به سخنرانی در جمعهای مختلف و همینطور انجام پروژههای مختلف میپردازد، در نوشتهای به سوال زیر پاسخ داده بود:
چگونه فرصت میکنید تمام این کارها را انجام دهید؟
آقای van Schneider در جواب گفته بود که هیچ لحظهای را از دست نمیدهم.
وقتی از سر کار به خانه میآیم، بدون از دست دادن لحظهای، پای کارهای شخصی خود مینشنیم و آنها را با علاقه انجام میدهم. چون میدانم اگر استراحت کنم، بسیار سخت دوباره کار را آغاز میکنم.
#زندگی_دیزاینر #سبک_زندگی
@Dexign دیزاین
___
Medium
The mystery of work-life balance
This was first published on my mailing list The Looking Glass. Every week, I answer a reader’s question.
گذری بر مفهوم «آیکنهای تطبیقپذیر»
گاهی تغییراتی ساده در ابزارها و یا دیدگاهها میتوانند تاثیری شگرف روی روند کار و همچنین محصولات تولیدی ما بگذارند. چند روز قبل یکی از اعضای تیم دیزاین ما، من را با مفهوم «آیکنهای تطبیقپذیر» یا Adaptive Icons آشنا کرد که به تازگی در Android O معرفی شده است.
بعد از کمی فکر کردن به این مفهوم جدید، مهمترین نکتهای که من را مجذوب آن کرد، سادگی دیدگاهی بود که در این مفهوم قرار داشت.
اجازه بدهید این مفهوم را با یک مثال توضیح بدهم. آیکن اپلیکیشن تلگرام را در نظر بگیرید. در صفحه موبایل، شما این آیکن را از بالا و بصورت عمودی نگاه میکنید، لذا آن را دو بعدی میبینید. حالا برای لحظهای، آیکن اپلیکیشن تگرام را در هوا معلق تصور کنید. وقتی این آیکن در فضا قرار دارد، اگر زاویه نگاه خود را کمتر کرده و از کنار به آن نگاه کنید، خواهید دید که این آیکن حجم دارد و از دو لایه روی هم تشکیل شده است. لایه پایینی متشکل از یک پاکت نامه و رنگ زمینه آبیست و لایه بالایی، یک ماسک مربعی که وسط آن بصورت دایره خالیست.
این دقیقا مفهومیست که با نام آیکنهای تطبیقپذیر مطرح شده است.
این نوع نگاه به آیکنها در ابتدا بسیار ساده و پیش پا افتاده میآید ولی اگر نیمنگاهی به فرصتها و پتانسیلهای بصری که برای طراحان به ارمغان میآورد، بیاندازید، مانند من هیجانزده خواهید شد.
مقاله امروز از آقای Nick Butcher است که خود نیز در شرکت گوگل Development و Design انجام میدهد.
ایشان در مقاله خود بصورت مفصل به نحوه استفاده عملی از مفهوم «آیکنهای تطبیقپذیر» میپردازد.
از شما دعوت می کنم به پست بعدی که نمونه اجرا شده از آیکن اپلیکیشن Play Store بصورت تطبیقپذیر است، توجه کنید.
بدون لحظهای درنگ، به سراغ مقاله بروید و آن را مطالعه کنید.
https://medium.com/google-design/designing-adaptive-icons-515af294c783
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#مفاهیم #اینتراکشن #آیکن #اندروید
@Dexign دیزاین
___
گاهی تغییراتی ساده در ابزارها و یا دیدگاهها میتوانند تاثیری شگرف روی روند کار و همچنین محصولات تولیدی ما بگذارند. چند روز قبل یکی از اعضای تیم دیزاین ما، من را با مفهوم «آیکنهای تطبیقپذیر» یا Adaptive Icons آشنا کرد که به تازگی در Android O معرفی شده است.
بعد از کمی فکر کردن به این مفهوم جدید، مهمترین نکتهای که من را مجذوب آن کرد، سادگی دیدگاهی بود که در این مفهوم قرار داشت.
اجازه بدهید این مفهوم را با یک مثال توضیح بدهم. آیکن اپلیکیشن تلگرام را در نظر بگیرید. در صفحه موبایل، شما این آیکن را از بالا و بصورت عمودی نگاه میکنید، لذا آن را دو بعدی میبینید. حالا برای لحظهای، آیکن اپلیکیشن تگرام را در هوا معلق تصور کنید. وقتی این آیکن در فضا قرار دارد، اگر زاویه نگاه خود را کمتر کرده و از کنار به آن نگاه کنید، خواهید دید که این آیکن حجم دارد و از دو لایه روی هم تشکیل شده است. لایه پایینی متشکل از یک پاکت نامه و رنگ زمینه آبیست و لایه بالایی، یک ماسک مربعی که وسط آن بصورت دایره خالیست.
این دقیقا مفهومیست که با نام آیکنهای تطبیقپذیر مطرح شده است.
این نوع نگاه به آیکنها در ابتدا بسیار ساده و پیش پا افتاده میآید ولی اگر نیمنگاهی به فرصتها و پتانسیلهای بصری که برای طراحان به ارمغان میآورد، بیاندازید، مانند من هیجانزده خواهید شد.
مقاله امروز از آقای Nick Butcher است که خود نیز در شرکت گوگل Development و Design انجام میدهد.
ایشان در مقاله خود بصورت مفصل به نحوه استفاده عملی از مفهوم «آیکنهای تطبیقپذیر» میپردازد.
از شما دعوت می کنم به پست بعدی که نمونه اجرا شده از آیکن اپلیکیشن Play Store بصورت تطبیقپذیر است، توجه کنید.
بدون لحظهای درنگ، به سراغ مقاله بروید و آن را مطالعه کنید.
https://medium.com/google-design/designing-adaptive-icons-515af294c783
(زمان حدودی مطالعه، ۱۰ دقیقه)
#مفاهیم #اینتراکشن #آیکن #اندروید
@Dexign دیزاین
___
Medium
Designing Adaptive Icons
Android O introduces a new app icon format: adaptive icons. Adaptive icons can make devices more coherent by unifying the shape of all app…