مَسی، فوکو، و پروژهی برنامهریزی کلانشهری ملبورن
نویسنده: مارگو هاکسلی
مترجم: نریمان جهانزاد
«برنامهریزی کاربری زمین آن فعالیت دولت است که به مستقیمترین شکل درگیرِ (تلاش برای) تأثیرگذاری بر برآمدهای فضاییِ مناسبات اجتماعی است. اِعمالِ کنترلهای برنامهریزی به دست دولت از خلال سازوبرگهای ساخت و ساز، دپارتمانهای زیستمحیطی، مقرراتگذاری، و برنامهریزیِ مشخصْ محصولِ شبکهی پیچیدهای از روابط و عوامل اثرگذار است، از جمله: مناسبات طبقاتی و جنسیتی، جنبشهای اجتماعی، کنترل و تولیدِ سیاسی-بوروکراتیک و حرفهای/دانشگاهیِ دانش (و در نتیجه قدرت) در درون شرایط هژمونیک سرمایهداری پدرسالار. کل این عوامل تأثیرگذار بر کنشهای دولت، همراه با مقرراتگذاری دولتی، در ساختن لایههای ساختارهای فضایی و زمینشناسی مناسبات اجتماعی دست دارند، که تقسیم فضایی کار و سطوح سرمایهگذاری از دل آن سربرمیآورد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/massey-foucault-and-the-melbourne-metropolitan-planning-scheme-pdf/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: مارگو هاکسلی
مترجم: نریمان جهانزاد
«برنامهریزی کاربری زمین آن فعالیت دولت است که به مستقیمترین شکل درگیرِ (تلاش برای) تأثیرگذاری بر برآمدهای فضاییِ مناسبات اجتماعی است. اِعمالِ کنترلهای برنامهریزی به دست دولت از خلال سازوبرگهای ساخت و ساز، دپارتمانهای زیستمحیطی، مقرراتگذاری، و برنامهریزیِ مشخصْ محصولِ شبکهی پیچیدهای از روابط و عوامل اثرگذار است، از جمله: مناسبات طبقاتی و جنسیتی، جنبشهای اجتماعی، کنترل و تولیدِ سیاسی-بوروکراتیک و حرفهای/دانشگاهیِ دانش (و در نتیجه قدرت) در درون شرایط هژمونیک سرمایهداری پدرسالار. کل این عوامل تأثیرگذار بر کنشهای دولت، همراه با مقرراتگذاری دولتی، در ساختن لایههای ساختارهای فضایی و زمینشناسی مناسبات اجتماعی دست دارند، که تقسیم فضایی کار و سطوح سرمایهگذاری از دل آن سربرمیآورد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/massey-foucault-and-the-melbourne-metropolitan-planning-scheme-pdf/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
مَسی، فوکو، و پروژهی برنامهریزی کلانشهری ملبورن - فضا و دیالکتیک
آنچه طرح پهنهبندی ترسیم نمیکند، اما به شکلگیری آنها کمک میکند، نابرابریهای طبقاتی و جنسیتی ساختیافتهای هستند که در سازمان فضایی منطقهی شهری بازتاب یافته است.
👍1
دایرهی نوشتار، برزخِ سطور
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«نوشتار راهبردی سیاسی است؛ گذشته را به حال میکشاند یا چیستیِ آینده را درگذشته میجوید و آنچه را از خلال فضازمانِ سیاسیشده به شکل امر بدیهی جلوه میکند، زمینهی پرسش و گمانهزنی میسازد ... نویسنده هیچ برش و دورهای از تاریخ را به میانجیِ بروزاتِ سیاسی زورورزانه بر آن مخروبه نمیانگارد. او مدام گاهنامه را مرور میکند و پیوستار را به چالش میکشد تا راهی به آن لحظه که پذیرندهی سکونت باشد بگشاید. از زبان خدایان به زبان کاهنی، تا زبان مردم را مدام برای یافتن یا ایجاد گسست در هستهی قدرت برمیکشد. به بدنهای حذفشده و بدون تصویر جان میبخشد، ما را به شهرهای ممنوعه رهنمایی میکند و زمانهای خطخورده را فرا میخواند. نویسنده مسافرِ همیشگی زمان و مکان است و همواره فضا را با پافشاری بر تفاوت یا آشکارسازی آن نشاندار مینماید. چنین تاکیدی بر تفاوتها با راهبرد افشاگرانهاش در برابر یکدستی و همگونسازیِ سیاستورزانه و خنثیگر دولت و دستگاه ارشادی سرکوبگر آن سد و دیواری استوار است. پیشروی تجربهها و روابط تجویزیـارشادی و ساختگی سیاههی بلندی از گوناگونی سر برمیآورد تا محیط بیسو، که شکلی از«درخودماندگی بهنجارشده» است را دگرگون سازد. چنین رویکردی درنوشتار و چنین خواستی در نویسنده، بازوهای اجتماعی تکهتکه شده و جداافتاده را با پافشاری بر نقشمندیشان تناور میسازد تا فضاهای ازکفدادهشان را بازیابی کنند. اتصال سپهرهای پرهیزدار از هم، همایش نیروهای به کناره رانده، آفرینندهی بافتاری میشود که بدنها و ایستارِ چیره بر آنها ــ که بسامد همان جبرهای فرمایشی زورورزانه است ــ بایسته انگاشته نشوند، زیرا به نقشِ هدایتکنندهی موجودشان بسنده نمیکنند. تخیل و بازروایت، هر دستهی اجتماعی را تا آن اندازه توانمند میسازد که دست به تعریف/بازتعریف مکانها بزنند و خیابان و خانه و زمان و بسیاری دیگر را پهنهای برای حضور سازند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-circle-of-writing/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«نوشتار راهبردی سیاسی است؛ گذشته را به حال میکشاند یا چیستیِ آینده را درگذشته میجوید و آنچه را از خلال فضازمانِ سیاسیشده به شکل امر بدیهی جلوه میکند، زمینهی پرسش و گمانهزنی میسازد ... نویسنده هیچ برش و دورهای از تاریخ را به میانجیِ بروزاتِ سیاسی زورورزانه بر آن مخروبه نمیانگارد. او مدام گاهنامه را مرور میکند و پیوستار را به چالش میکشد تا راهی به آن لحظه که پذیرندهی سکونت باشد بگشاید. از زبان خدایان به زبان کاهنی، تا زبان مردم را مدام برای یافتن یا ایجاد گسست در هستهی قدرت برمیکشد. به بدنهای حذفشده و بدون تصویر جان میبخشد، ما را به شهرهای ممنوعه رهنمایی میکند و زمانهای خطخورده را فرا میخواند. نویسنده مسافرِ همیشگی زمان و مکان است و همواره فضا را با پافشاری بر تفاوت یا آشکارسازی آن نشاندار مینماید. چنین تاکیدی بر تفاوتها با راهبرد افشاگرانهاش در برابر یکدستی و همگونسازیِ سیاستورزانه و خنثیگر دولت و دستگاه ارشادی سرکوبگر آن سد و دیواری استوار است. پیشروی تجربهها و روابط تجویزیـارشادی و ساختگی سیاههی بلندی از گوناگونی سر برمیآورد تا محیط بیسو، که شکلی از«درخودماندگی بهنجارشده» است را دگرگون سازد. چنین رویکردی درنوشتار و چنین خواستی در نویسنده، بازوهای اجتماعی تکهتکه شده و جداافتاده را با پافشاری بر نقشمندیشان تناور میسازد تا فضاهای ازکفدادهشان را بازیابی کنند. اتصال سپهرهای پرهیزدار از هم، همایش نیروهای به کناره رانده، آفرینندهی بافتاری میشود که بدنها و ایستارِ چیره بر آنها ــ که بسامد همان جبرهای فرمایشی زورورزانه است ــ بایسته انگاشته نشوند، زیرا به نقشِ هدایتکنندهی موجودشان بسنده نمیکنند. تخیل و بازروایت، هر دستهی اجتماعی را تا آن اندازه توانمند میسازد که دست به تعریف/بازتعریف مکانها بزنند و خیابان و خانه و زمان و بسیاری دیگر را پهنهای برای حضور سازند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-circle-of-writing/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
دایرهی نوشتار، برزخِ سطور - فضا و دیالکتیک
ورود به دایرهی نوشتار ملازم عبور از گزارهای است که گفته نمیشود، بلکه خوانده میشود. صورتی از روایت که باقیماندهی اصلِ حادثه است و توانِ آن را دارد (یا کسب میکند) تا بر آنچه تحمیل میشود بشورد.
میدان دادن به غافلگیری و هنر امر ممکن: درام میانجیگری تفاوتها
نویسنده: جان فورستر
مترجم: نریمان جهانزاد
از یادداشت مترجم:
«فورستر در زمرهی نظریهپردازان برنامهریزی ارتباطی قرار میگیرد، جریان پرزوری در اروپا و آمریکا در دههی 1980 که وجه مشخصهاش تأکید بر بسترسازی برای گفتوگوی سازنده میان طرفین یک وضعیت ستیزآلود، با پیشِ چشم داشتن افق دموکراسی مشارکتی، است. با توجه به تعلق فورستر به سنت هرمنوتیک فلسفی، و نظریهی کنش ارتباطی هابرماس، و خوراک گرفتن از اندیشهی برخی از فلاسفهی اگزیستانس نظیر مارتین بوبر که گرانیگاه اندیشهاش نسبت من-تو است، دور نیست بگوییم مفهوم کانونی فکر او «همدلی» است. همدلی یکی از دستاوردهای فلسفهی قارهای معاصر، و بطور مشخص سنت پدیدارشناسی و هرمنوتیک، است که به گمان من «میداندادن به غافلگیریِ» فورستر را باید بر اساس شکافتن همین مفهوم و پرسش از امکان و امتناع ظهور آن در بسترهای مختلف دریافت ... . اگر مفهوم همدلی را به بودن-با-دیگری پیوند دهیم و آن را نه امری شناختشناسانه بلکه یکی از اگزیستانسیالهای انسان بدانیم، به گمان من تلاش برای حل تعارضها به اتکای میانجیگری، مستلزم زیستن در فضاییست که بودن-بای بنیادین بشر مجال بروز داشته باشد. شرط امکان تحقق گفتوگو، برداشتنِ بارِ سنگین اراده-به-قدرت از گردهی بودن-با و آزادسازی انرژیهای نهفتهی آن است. ...باری، این مقاله جذاب و خواندنیست، اما بنا به تجربهی زیسته و مشاهدات من، برای وضعیت «ما» رویکردی شکستخورده و ناممکن است. ... امیدوارم فرصتی فراهم شود که در آینده، به سهم خودم، به تفصیل داستانی بسیار ساده و پیشپاافتاده از مسألهای آموزشی در دانشگاه، که مبتنی بر لجاجتی کور و خصمانه، فقدان روح ارتباطی، و تعارضزاییِ (به عوض تعارضزدایی) میانجیگرِ ماجرا بود روایت کنم؛ داستانی که چه بسا مُهر ابطالیست بر فرضِ ارادهی نیک و امکان گفتوگو.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/dealing-with-differences/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: جان فورستر
مترجم: نریمان جهانزاد
از یادداشت مترجم:
«فورستر در زمرهی نظریهپردازان برنامهریزی ارتباطی قرار میگیرد، جریان پرزوری در اروپا و آمریکا در دههی 1980 که وجه مشخصهاش تأکید بر بسترسازی برای گفتوگوی سازنده میان طرفین یک وضعیت ستیزآلود، با پیشِ چشم داشتن افق دموکراسی مشارکتی، است. با توجه به تعلق فورستر به سنت هرمنوتیک فلسفی، و نظریهی کنش ارتباطی هابرماس، و خوراک گرفتن از اندیشهی برخی از فلاسفهی اگزیستانس نظیر مارتین بوبر که گرانیگاه اندیشهاش نسبت من-تو است، دور نیست بگوییم مفهوم کانونی فکر او «همدلی» است. همدلی یکی از دستاوردهای فلسفهی قارهای معاصر، و بطور مشخص سنت پدیدارشناسی و هرمنوتیک، است که به گمان من «میداندادن به غافلگیریِ» فورستر را باید بر اساس شکافتن همین مفهوم و پرسش از امکان و امتناع ظهور آن در بسترهای مختلف دریافت ... . اگر مفهوم همدلی را به بودن-با-دیگری پیوند دهیم و آن را نه امری شناختشناسانه بلکه یکی از اگزیستانسیالهای انسان بدانیم، به گمان من تلاش برای حل تعارضها به اتکای میانجیگری، مستلزم زیستن در فضاییست که بودن-بای بنیادین بشر مجال بروز داشته باشد. شرط امکان تحقق گفتوگو، برداشتنِ بارِ سنگین اراده-به-قدرت از گردهی بودن-با و آزادسازی انرژیهای نهفتهی آن است. ...باری، این مقاله جذاب و خواندنیست، اما بنا به تجربهی زیسته و مشاهدات من، برای وضعیت «ما» رویکردی شکستخورده و ناممکن است. ... امیدوارم فرصتی فراهم شود که در آینده، به سهم خودم، به تفصیل داستانی بسیار ساده و پیشپاافتاده از مسألهای آموزشی در دانشگاه، که مبتنی بر لجاجتی کور و خصمانه، فقدان روح ارتباطی، و تعارضزاییِ (به عوض تعارضزدایی) میانجیگرِ ماجرا بود روایت کنم؛ داستانی که چه بسا مُهر ابطالیست بر فرضِ ارادهی نیک و امکان گفتوگو.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/dealing-with-differences/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
میدان دادن به غافلگیری و هنر امر ممکن: درام میانجیگری تفاوتها - فضا و دیالکتیک
بنابراین این تحلیل سر آن ندارد که بگوید میانجیگری نوعی چارهی فنی عام است. بلکه، با اتکا بر کار میانجیگرهای دانا، میتوانیم نسبت به طرق مختلفِ گرفتار شدن در زندانِ پیشفرضهایمان آگاه شویم، به سادهلوحی و کلبیمسلکی خود، شکستهای خود از موشکافیِ انتقادی…
👍1
برنامهریزی شورشی: قراردادن برنامهریزی رادیکال در جنوب جهانی
نویسنده: فرانک میرآفتاب
مترجم: سمیه زندیه
ویراستار: نریمان جهانزاد
«برای بررسی علت رویآوردنِ سازمانهای توسعهی بینالمللی به تعریف حکمرانی خوب بر مبنای توسعهی حکومت محلی و مشارکت شهروندی، خوانشی گرامشیایی روشنگر است. درک هژمونی به منزلهی مناسبات بهنجارشده، و اقدامات ضد-هژمونیک به مثابه کردارها و نیروهایی که این مناسبات را متزلزل میکنند، قلمروهای ستیزناکِ قدرت در حکمرانی همهشمول نولیبرال هویدا میشود. کاکس میگوید که سازمانهای توسعهی بینالمللی نظیر بانک جهانی، از دههی ۱۹۸۰ به بعد، برای حفظ مناسبات دولت با نواحی غیررسمی و مردمی، در یک اقدام هژمونیکِ از بالا، توسعهی دولتهای محلی، مشارکت اجتماع و توسعهی مشارکتی را در دستور کار تعهدات نهادی خود قرار دادند. شاهد این اقدام نهادی شمار رو به افزایش شراکتهای دولتی با سازمانهای اجتماعمحور و سازمانهای مردمنهاد طی دو دههی اخیر است. پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که این عادیسازیِ مشارکت اجتماع از مبارزات اجتماعها سیاستزدایی میکند و کنترل دولتی را در جامعه گسترش میدهد. گنجاندنِ جنبشهای مردمی ذیل سازمانهای مردمنهاد، از طریق تثبیت مناسبات دولت-جامعه، سبب حفظ وضع موجود میشود.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/miraftab-insurgent-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: فرانک میرآفتاب
مترجم: سمیه زندیه
ویراستار: نریمان جهانزاد
«برای بررسی علت رویآوردنِ سازمانهای توسعهی بینالمللی به تعریف حکمرانی خوب بر مبنای توسعهی حکومت محلی و مشارکت شهروندی، خوانشی گرامشیایی روشنگر است. درک هژمونی به منزلهی مناسبات بهنجارشده، و اقدامات ضد-هژمونیک به مثابه کردارها و نیروهایی که این مناسبات را متزلزل میکنند، قلمروهای ستیزناکِ قدرت در حکمرانی همهشمول نولیبرال هویدا میشود. کاکس میگوید که سازمانهای توسعهی بینالمللی نظیر بانک جهانی، از دههی ۱۹۸۰ به بعد، برای حفظ مناسبات دولت با نواحی غیررسمی و مردمی، در یک اقدام هژمونیکِ از بالا، توسعهی دولتهای محلی، مشارکت اجتماع و توسعهی مشارکتی را در دستور کار تعهدات نهادی خود قرار دادند. شاهد این اقدام نهادی شمار رو به افزایش شراکتهای دولتی با سازمانهای اجتماعمحور و سازمانهای مردمنهاد طی دو دههی اخیر است. پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که این عادیسازیِ مشارکت اجتماع از مبارزات اجتماعها سیاستزدایی میکند و کنترل دولتی را در جامعه گسترش میدهد. گنجاندنِ جنبشهای مردمی ذیل سازمانهای مردمنهاد، از طریق تثبیت مناسبات دولت-جامعه، سبب حفظ وضع موجود میشود.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/miraftab-insurgent-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
برنامهریزی شورشی: قراردادن برنامهریزی رادیکال در جنوب جهانی - فضا و دیالکتیک
برنامهریزی شورشی علاوه بر سازکارهای تقابلیِ مردمی که در فضاهای تمهیدشدهی شهروندی صورت میگیرند، کردارهای تخاصمی مردمی را که شرایط مشارکت خود را به دست خود خلق میکنند، به رسمیت میشناسد، و آنها را حمایت و تشویق میکند.
مروری بر کتاب بازآفرینی مدرنیتهی ایرانی: روابط بینالملل و تغییر اجتماعی، نوشتهی کامران متین
آیدین ترکمه
«کتاب کامران متین با عنوان بازآفرینی مدرنیتهی ایرانی: روابط بینالملل و تغییر اجتماعی که در سال ۲۰۱۳ از سوی انتشارات راتلج منتشر شده است از دید من یکی از معدود تلاشهای نظری جدی در راستای مفهومپردازی انقلاب اسلامی ایران و نیز نظریهپردازی امر بینالملل به اتکای تجربهی ایران است. در خلال این پژوهش جذاب و خواندنی متین به طور انتقادی با برخی از مهمترین معضلات فکری در مارکسیسم که مشخصن به مسالهی نظریه و البته روش بازمیگردند درگیر شده است. متاسفانه کتابِ بسیار آموزنده و چالشبرانگیز متین به فارسی برگردانده نشده است. در این نوشته میکوشم به برخی از مهمترین بحثهای متین بپردازم به طوری که خواننده بتواند تصویری نسبتن دقیق از مختصات کتاب و به ویژه برداشت انتقادی او از نظریهی توسعهی ناموزون و مرکب تروتسکی به دست بیاورد. از آن جهت که تمرکز پژوهشی من نیز بر مسالهی روش، مارکسیسم، و به طور مشخص دولت و تغییر اجتماعی است در جایجای متن سعی کردهام با برخی از استدلالهای متین درگیر شوم. استدلالهای نظری متین بسیار پیچیده و چندلایه و مستلزم تامل دقیق هستند. به طور کلی کتاب او از دید من کتابی است به شدت فشرده که دست کم در برخی مواقع نیازمند ایضاح بیشتر است. کامران متین با لطف همیشگی به پرسشهای من پاسخ دادهاند و من نیز آنها را در متن گنجاندهام.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/recasting-iranian-modernity/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
آیدین ترکمه
«کتاب کامران متین با عنوان بازآفرینی مدرنیتهی ایرانی: روابط بینالملل و تغییر اجتماعی که در سال ۲۰۱۳ از سوی انتشارات راتلج منتشر شده است از دید من یکی از معدود تلاشهای نظری جدی در راستای مفهومپردازی انقلاب اسلامی ایران و نیز نظریهپردازی امر بینالملل به اتکای تجربهی ایران است. در خلال این پژوهش جذاب و خواندنی متین به طور انتقادی با برخی از مهمترین معضلات فکری در مارکسیسم که مشخصن به مسالهی نظریه و البته روش بازمیگردند درگیر شده است. متاسفانه کتابِ بسیار آموزنده و چالشبرانگیز متین به فارسی برگردانده نشده است. در این نوشته میکوشم به برخی از مهمترین بحثهای متین بپردازم به طوری که خواننده بتواند تصویری نسبتن دقیق از مختصات کتاب و به ویژه برداشت انتقادی او از نظریهی توسعهی ناموزون و مرکب تروتسکی به دست بیاورد. از آن جهت که تمرکز پژوهشی من نیز بر مسالهی روش، مارکسیسم، و به طور مشخص دولت و تغییر اجتماعی است در جایجای متن سعی کردهام با برخی از استدلالهای متین درگیر شوم. استدلالهای نظری متین بسیار پیچیده و چندلایه و مستلزم تامل دقیق هستند. به طور کلی کتاب او از دید من کتابی است به شدت فشرده که دست کم در برخی مواقع نیازمند ایضاح بیشتر است. کامران متین با لطف همیشگی به پرسشهای من پاسخ دادهاند و من نیز آنها را در متن گنجاندهام.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/recasting-iranian-modernity/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
مروری بر کتاب بازآفرینی مدرنیتهی ایرانی: روابط بینالملل و تغییر اجتماعی، نوشتهی کامران متین - فضا و دیالکتیک
متین در این کتاب کوشیده است تا شرحی غیراروپامحور و غیرذاتگرایانه از تجربهی ایران از مدرنیته عرضه کند. او برای این منظور نظریهی توسعهی ناموزون و مرکب تروتسکی را به شکلی انتقادی به کار گرفته که وجه مشخصهاش فرض هستیشناختیِ چندگانگی جامعهای است.
نانسی نهایتاً فیلسوفی دریدایی است/ فلسفه نانسی به چه کار میآید؟
مصاحبهی خبرگزاری کتاب ایران با نریمان جهانزاد دربارهی کتاب «فلسفه ژان لوک نانسی» نوشته ماری ایو مورین
...
«در هستیشناسی متکثر تکین نانسی، وقتی بودن-با در بطن یا در قلبِ تکینگیها کاشته میشود به این معناست که اساساً آنچه به چیزها هویت میدهد خود رابطه و حضورِ «در» یا «بهسوی» در بطن آن است. در این هستیشناسی هیچ امر فینفسهای درکار نیست، بلکه چیزبودنِ چیزها برمیگردد به «در نزد بودن»، «در» یا «بودن بهسوی». این «در»، «بهسوی»، «به»، «نزد» بودن است که چیزها را وضع (posit) میکند. همانطور که حروف اضافه (در، به، بسوی، نزد) اسامی را به هم متصل و در آن واحد از هم متمایز میکنند، و خصلت حرفاضافهای، یعنی pre-positional دارند، در متن چیزها، «در»، «بهسوی»، «در نزد» و «به» بهنحو پیشینی در هر وضعشدگی یا برنهادنی (positionality) لانه دارند. در واقع اگزیستانسی که هایدگر، در میدان اندیشهی پدیدارشناسی و با تکیه بر نفسِ رویآوری و در عین حال در برابر اگوی مطلق هوسرل، مطرح کرد که ذاتش فراروی بهسوی موجودات است، و بنیاد دازاین را همین تعالی (transcendence) دانست، در نانسی رادیکالتر میشود، بطوریکه خود میتزاین را در قلب چیزها میکارد. جملهی نانسی که میگوید «اجتماع در حقیقت وضعِ رئالِ وجود است» به همین معنا اشاره دارد.»
...
برای مطالعهی متن کامل مصاحبه اینجا کلیک کنید.
مصاحبهی خبرگزاری کتاب ایران با نریمان جهانزاد دربارهی کتاب «فلسفه ژان لوک نانسی» نوشته ماری ایو مورین
...
«در هستیشناسی متکثر تکین نانسی، وقتی بودن-با در بطن یا در قلبِ تکینگیها کاشته میشود به این معناست که اساساً آنچه به چیزها هویت میدهد خود رابطه و حضورِ «در» یا «بهسوی» در بطن آن است. در این هستیشناسی هیچ امر فینفسهای درکار نیست، بلکه چیزبودنِ چیزها برمیگردد به «در نزد بودن»، «در» یا «بودن بهسوی». این «در»، «بهسوی»، «به»، «نزد» بودن است که چیزها را وضع (posit) میکند. همانطور که حروف اضافه (در، به، بسوی، نزد) اسامی را به هم متصل و در آن واحد از هم متمایز میکنند، و خصلت حرفاضافهای، یعنی pre-positional دارند، در متن چیزها، «در»، «بهسوی»، «در نزد» و «به» بهنحو پیشینی در هر وضعشدگی یا برنهادنی (positionality) لانه دارند. در واقع اگزیستانسی که هایدگر، در میدان اندیشهی پدیدارشناسی و با تکیه بر نفسِ رویآوری و در عین حال در برابر اگوی مطلق هوسرل، مطرح کرد که ذاتش فراروی بهسوی موجودات است، و بنیاد دازاین را همین تعالی (transcendence) دانست، در نانسی رادیکالتر میشود، بطوریکه خود میتزاین را در قلب چیزها میکارد. جملهی نانسی که میگوید «اجتماع در حقیقت وضعِ رئالِ وجود است» به همین معنا اشاره دارد.»
...
برای مطالعهی متن کامل مصاحبه اینجا کلیک کنید.
IBNA
نانسی نهایتاً فیلسوفی دریدایی است/ فلسفه نانسی به چه کار میآید؟
نانسی نهایتاً فیلسوفی دریدایی است و در میدان همین سنت قلم میزند، اما آنچه او را از شارحان دریدا متمایز کرده و از او فیلسوفی مستقل و برجسته ساخته همین تلاشش برای ساختن یک هستیشناسی جدید یا نوعی فسلفهی اولی با تکیه بر منطق دیفرانس است.
👍1
هگل و هائیتی: پیوندی مسکوتمانده؛
دیالکتیک ارباب-برده و ضرورتِ تاریخنگاریِ یونیورسال از دید سوزان باکمورس
آیدین ترکمه
«سوزان باکمورس به دنبال برجستهکردنِ پیوند و وابستگی متقابل هگل و انقلاب هائیتی است؛ رابطهای که احتمالن در برخورد اول کمی ناآشنا و عجیب به نظر برسد. با این حال باکمورس نشان میدهد که هگل و هائیتی جداییناپذیرند و هیچ یک را بدون دیگری نمیتوان فهمید و خواند.
«هگل و هائیتی» پشتیبان تحولی در دانش است که ما را از سلسلهمراتبهای سنتیِ اهمیت دور میکند. «هگل و هائیتی» تاکید میکند که فکتها مهم هستند ولی نه به عنوان دادههایی با معناهایی ثابت، بلکه همچون مسیرهایی پیونددهنده که میتوانند پیوسته ما را شگفتزده و غافلگیر کنند. فکتها باید الهامبخشِ تخیل باشند نه اینکه تخیل را مقید و سرکوب کنند. در نتیجه هر چه کمتر این فکتها را تابع اسطورهی «دانشِ قطعی و متقن» بسازیم که همچون برهانی برای اثبات یک تز از پیش تعیینشده و موثق کاربرد دارد، آنگاه فکتها میتوانند حقایق بیشتری را آشکار کنند.
بر این اساس هدفِ بحثِ دانشورانه و پژوهشها باید گستراندن افق تخیل تاریخیجغرافیایی باشد. سیاستِ چنین فرایند جمعیای، تولید دانشی معطوف به یک سپهر عمومی جهانی در معنای دقیق کلمه است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/hegel-haiti-and-universal-history/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
دیالکتیک ارباب-برده و ضرورتِ تاریخنگاریِ یونیورسال از دید سوزان باکمورس
آیدین ترکمه
«سوزان باکمورس به دنبال برجستهکردنِ پیوند و وابستگی متقابل هگل و انقلاب هائیتی است؛ رابطهای که احتمالن در برخورد اول کمی ناآشنا و عجیب به نظر برسد. با این حال باکمورس نشان میدهد که هگل و هائیتی جداییناپذیرند و هیچ یک را بدون دیگری نمیتوان فهمید و خواند.
«هگل و هائیتی» پشتیبان تحولی در دانش است که ما را از سلسلهمراتبهای سنتیِ اهمیت دور میکند. «هگل و هائیتی» تاکید میکند که فکتها مهم هستند ولی نه به عنوان دادههایی با معناهایی ثابت، بلکه همچون مسیرهایی پیونددهنده که میتوانند پیوسته ما را شگفتزده و غافلگیر کنند. فکتها باید الهامبخشِ تخیل باشند نه اینکه تخیل را مقید و سرکوب کنند. در نتیجه هر چه کمتر این فکتها را تابع اسطورهی «دانشِ قطعی و متقن» بسازیم که همچون برهانی برای اثبات یک تز از پیش تعیینشده و موثق کاربرد دارد، آنگاه فکتها میتوانند حقایق بیشتری را آشکار کنند.
بر این اساس هدفِ بحثِ دانشورانه و پژوهشها باید گستراندن افق تخیل تاریخیجغرافیایی باشد. سیاستِ چنین فرایند جمعیای، تولید دانشی معطوف به یک سپهر عمومی جهانی در معنای دقیق کلمه است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/hegel-haiti-and-universal-history/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
هگل و هائیتی: پیوندی مسکوتمانده؛ دیالکتیک ارباب-برده و ضرورتِ تاریخنگاریِ یونیورسال از دید سوزان باکمورس - فضا و دیالکتیک
«هگل و هائیتی» تاکید میکند که فکتها مهم هستند ولی نه به عنوان دادههایی با معناهایی ثابت، بلکه همچون مسیرهایی پیونددهنده که میتوانند پیوسته ما را شگفتزده و غافلگیر کنند.
👍1
مناظر عملیاتی: پسکرانههای کاپیتالوسین
نیل برنر و نیکوس کاتسیکیس
مترجم: امیر فتحی فرزانه
ویراستار: فضا و دیالکتیک
«نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصرآگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است. در این تصور جمعیْ مناظر غیر-شهری را به حجم بیشکلی از «سرزمین ارواح با فضاهای خالی و فواصل همگن» تشبیه میکند «که منتظر ورود و اقدامات انسان»اند. در نتیجه، محققان به ندرت به دنبال رمزگشایی از الگوها و خطسیرهای مشخصی بودهاند که از طریق آن پسکرانهها از دهه ۱۸۵۰ به بعد بهنیت ساخت و توسعه تخریب شدهاند. حتی اگر چنین دگرگونیهایی به اندازه تغییرات مشابهی در ساختوسازهای بحرانخیزِ محیط مصنوع شهری بزرگ باشد، باز هم نادیده گرفته میشوند. بررسی چنین دگرگونیهایی ما را به مفهومپردازیهای جدیدی از ماتریسهای شهر/پسکرانه در بستر جغرافیاهای نوپدید و اکولوژیهای اوربانیزاسیون سیارهای نیازمند میکند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/hinterlands-of-the-capitalocene/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نیل برنر و نیکوس کاتسیکیس
مترجم: امیر فتحی فرزانه
ویراستار: فضا و دیالکتیک
«نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصرآگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است. در این تصور جمعیْ مناظر غیر-شهری را به حجم بیشکلی از «سرزمین ارواح با فضاهای خالی و فواصل همگن» تشبیه میکند «که منتظر ورود و اقدامات انسان»اند. در نتیجه، محققان به ندرت به دنبال رمزگشایی از الگوها و خطسیرهای مشخصی بودهاند که از طریق آن پسکرانهها از دهه ۱۸۵۰ به بعد بهنیت ساخت و توسعه تخریب شدهاند. حتی اگر چنین دگرگونیهایی به اندازه تغییرات مشابهی در ساختوسازهای بحرانخیزِ محیط مصنوع شهری بزرگ باشد، باز هم نادیده گرفته میشوند. بررسی چنین دگرگونیهایی ما را به مفهومپردازیهای جدیدی از ماتریسهای شهر/پسکرانه در بستر جغرافیاهای نوپدید و اکولوژیهای اوربانیزاسیون سیارهای نیازمند میکند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/hinterlands-of-the-capitalocene/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
مناظر عملیاتی: پسکرانههای کاپیتالوسین - فضا و دیالکتیک
نمیخواهیم بگوییم اوربانیستهای معاصر آگاهانه برداشت فون تونن از پسکرانهی غیرصنعتیِ به هم پیوسته را میپذیرند، بلکه میگوییم نسخهای از این مدل قرن نوزدهمی همچنان تصور جمعی ما از مناظر غیر-شهری را تسخیر کرده است.
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا
جنگ اوکراین: ملغمهی فاشیسم/نئونازیسم اوکراینی، سرمایهداری الیگارشیکِ روسی، و امپریالیسم غربی
برگردان: آیدین ترکمه
تایلر شیپلی، نویسندهی کتاب کانادا در جهان: سرمایهداریِ مستعمرهنشین و تصور استعماری، که رسالهی دکتریاش در دانشگاه یورک کانادا (زیر نظر دیوید مکنالی) را نیز با عنوان هندوراس و امپریالیسم جدید کانادا نوشته است، در رشته توییتی، تحلیلی کوتاه و روشنگر از جنگ اوکراین ارايه کرده است.
تایلر بستر تاریخی آنچه را که اکنون در حال وقوع است توضیح میدهد. به گفتهی او روسیه یک الیگارشی سرمایهدارانه است که مخلوق و محصول چپاول و غارت روسیه در دههی ۱۹۹۰ از سوی سرمایهی غربی است. پس از سقوط شوروی، امریکاییها از اساس دولت روسیه را اشغال کرده و آن را واداشتند تا هرچه را که داشت تقریبن مفت به سرمایهداران غربی بفروشد. این فرایند همان شوکدرمانیِ طراحیشده از سوی اقتصاددانهای هاروارد بود؛ فرایندی که نتایج فاجعهباری برای مردم روسیه و اوکراین داشت. در خلال این فرایند، ۷۰ درصد از داراییهای عمومی شوروی ظرف ۳ سال خصوصیسازی و منجر به شکلگیری ۴۰ میلیاردر جدید و همزمان فقیرسازی ۶۰ میلیون نفر شد.
کانادا با آغوشی گشوده پذیرای این فاجعه شد و آن را فرصتی برای کسب سود تلقی کرد. کانادا پیشتر نیز کوشیده بود تا به بازارهای روسیه دست یابد. کانادا در سال ۱۹۱۸ به روسیه حمله کرد تا انقلاب روسیه را درهمبشکند و مبنایی برای رشد سرمایهداری (به ویژه بانکداری)در آنجا برپا کند. ۸۰ سال پس از آن کانادا به آنچه میخواست رسید: با نزدیک به ۱ میلیارد دلار سرمایهگذاری و گشایش یک شعبهرستوران مکدونالد در میدان پوشکین مسکو. در پی این گونه مداخلاتِ سرمایهدارانه روسها و اوکراینیها به شدت متاثر شدند و فقر شدیدی را تجربه کردند؛ فقری که پس از چند دهه ثبات و امنیت نسبی بروز کرده بود. وضعیت در اواخر دههی ۹۰ بدتر شد و پوتین در این آشفتهبازار سربرآورد.
پوتین فرصتطلبانه از پیوندهایش استفاده کرد تا به اتکای غارت مردم و بهرهبرداری از فقدانها و بیخانمانشدنها، به یکی از الیگارشهای روسیه تبدیل شود. شعار او قویکردن روسیه پس از تجربهی دوران تحقیر تاریخی بود. از سالهای اول دههی ۲۰۰۰ پوتین یک دولت سرمایهدارانهی روسی را به وجود آورد که قادر بود تا حدی در برابر سرمایهگذاری خارجی مقاوم باشد. هدف اصلی این دولت، حفظ پوتین و باند کوچکی از سرمایهداران روس در قدرت، و همزمان مستقلماندن از واشنگتن بود. جالب اینکه در همان دورهای که پوتین توانسته بود خود را همچون چهرهای ضدامپریالیست در برابر امریکا تا حدی نزد مردم روسیه محبوب نگهدارد، اکثریت روسها آرزو داشتند به دوران کمونیسم بازگردند. (این اکثریت فقط در سال ۲۰۱۲ به ۴۹ درصد کاهش یافت).
وضعیت در اوکراین حتا از این هم بدتر بود. به طوری که در دههی ۲۰۱۰ نزدیک به ۶۰ درصد مردم در فقر به سر میبردند. در این سالها اوکراین به شکلی فزاینده دوپاره شده است. در یک طرف بخش اوکراینیِ کشور را داریم که رو به غرب دارد و رهبری سیاسیاش برآمده از راستهای افراطی، فاشیستها و نئونازیهاست. در طرف دیگر هم بخش روسی که چشم به روسیه دارد و نگران حضور فزایندهی فاشیستهایی است که آنها را دشمن میانگارد. این وضعیت در سال ۲۰۱۴ به کودتا در اوکراین به رهبری دستراستیهای افراطی منجر شد. متعاقبن، فاشیستها بخشهای گستردهای از کشور را اشغال کردند. در نتیجه خشونتهای بسیاری علیه روسها، یهودیان، چپها و دیگر گروههای فرودست در اوکراین شکل گرفت که تا امروز ادامه داشته است. نکتهی مهم اینکه غرب از کودتا حمایت و از راستهای افراطی پشتیبانی کرد. افزون بر این واقعیتعام که غرب فاشیسم را دوست دارد و این واقعیت خاص که کانادا پیوندهای عمیقی با فاشیسم اوکراینی برقرار کرده است، یک محرک عمده در دفاع غرب از فاشیستهای اوکراین این بود که آنها به طور خصمانهای ضدروس هستند.
ادامه دارد 👇
برگردان: آیدین ترکمه
تایلر شیپلی، نویسندهی کتاب کانادا در جهان: سرمایهداریِ مستعمرهنشین و تصور استعماری، که رسالهی دکتریاش در دانشگاه یورک کانادا (زیر نظر دیوید مکنالی) را نیز با عنوان هندوراس و امپریالیسم جدید کانادا نوشته است، در رشته توییتی، تحلیلی کوتاه و روشنگر از جنگ اوکراین ارايه کرده است.
تایلر بستر تاریخی آنچه را که اکنون در حال وقوع است توضیح میدهد. به گفتهی او روسیه یک الیگارشی سرمایهدارانه است که مخلوق و محصول چپاول و غارت روسیه در دههی ۱۹۹۰ از سوی سرمایهی غربی است. پس از سقوط شوروی، امریکاییها از اساس دولت روسیه را اشغال کرده و آن را واداشتند تا هرچه را که داشت تقریبن مفت به سرمایهداران غربی بفروشد. این فرایند همان شوکدرمانیِ طراحیشده از سوی اقتصاددانهای هاروارد بود؛ فرایندی که نتایج فاجعهباری برای مردم روسیه و اوکراین داشت. در خلال این فرایند، ۷۰ درصد از داراییهای عمومی شوروی ظرف ۳ سال خصوصیسازی و منجر به شکلگیری ۴۰ میلیاردر جدید و همزمان فقیرسازی ۶۰ میلیون نفر شد.
کانادا با آغوشی گشوده پذیرای این فاجعه شد و آن را فرصتی برای کسب سود تلقی کرد. کانادا پیشتر نیز کوشیده بود تا به بازارهای روسیه دست یابد. کانادا در سال ۱۹۱۸ به روسیه حمله کرد تا انقلاب روسیه را درهمبشکند و مبنایی برای رشد سرمایهداری (به ویژه بانکداری)در آنجا برپا کند. ۸۰ سال پس از آن کانادا به آنچه میخواست رسید: با نزدیک به ۱ میلیارد دلار سرمایهگذاری و گشایش یک شعبهرستوران مکدونالد در میدان پوشکین مسکو. در پی این گونه مداخلاتِ سرمایهدارانه روسها و اوکراینیها به شدت متاثر شدند و فقر شدیدی را تجربه کردند؛ فقری که پس از چند دهه ثبات و امنیت نسبی بروز کرده بود. وضعیت در اواخر دههی ۹۰ بدتر شد و پوتین در این آشفتهبازار سربرآورد.
پوتین فرصتطلبانه از پیوندهایش استفاده کرد تا به اتکای غارت مردم و بهرهبرداری از فقدانها و بیخانمانشدنها، به یکی از الیگارشهای روسیه تبدیل شود. شعار او قویکردن روسیه پس از تجربهی دوران تحقیر تاریخی بود. از سالهای اول دههی ۲۰۰۰ پوتین یک دولت سرمایهدارانهی روسی را به وجود آورد که قادر بود تا حدی در برابر سرمایهگذاری خارجی مقاوم باشد. هدف اصلی این دولت، حفظ پوتین و باند کوچکی از سرمایهداران روس در قدرت، و همزمان مستقلماندن از واشنگتن بود. جالب اینکه در همان دورهای که پوتین توانسته بود خود را همچون چهرهای ضدامپریالیست در برابر امریکا تا حدی نزد مردم روسیه محبوب نگهدارد، اکثریت روسها آرزو داشتند به دوران کمونیسم بازگردند. (این اکثریت فقط در سال ۲۰۱۲ به ۴۹ درصد کاهش یافت).
وضعیت در اوکراین حتا از این هم بدتر بود. به طوری که در دههی ۲۰۱۰ نزدیک به ۶۰ درصد مردم در فقر به سر میبردند. در این سالها اوکراین به شکلی فزاینده دوپاره شده است. در یک طرف بخش اوکراینیِ کشور را داریم که رو به غرب دارد و رهبری سیاسیاش برآمده از راستهای افراطی، فاشیستها و نئونازیهاست. در طرف دیگر هم بخش روسی که چشم به روسیه دارد و نگران حضور فزایندهی فاشیستهایی است که آنها را دشمن میانگارد. این وضعیت در سال ۲۰۱۴ به کودتا در اوکراین به رهبری دستراستیهای افراطی منجر شد. متعاقبن، فاشیستها بخشهای گستردهای از کشور را اشغال کردند. در نتیجه خشونتهای بسیاری علیه روسها، یهودیان، چپها و دیگر گروههای فرودست در اوکراین شکل گرفت که تا امروز ادامه داشته است. نکتهی مهم اینکه غرب از کودتا حمایت و از راستهای افراطی پشتیبانی کرد. افزون بر این واقعیتعام که غرب فاشیسم را دوست دارد و این واقعیت خاص که کانادا پیوندهای عمیقی با فاشیسم اوکراینی برقرار کرده است، یک محرک عمده در دفاع غرب از فاشیستهای اوکراین این بود که آنها به طور خصمانهای ضدروس هستند.
ادامه دارد 👇
fernwoodpublishing.ca
Canada In The World: Settler Capitalism and the Colonial Imagination
An accessible and empirically rich introduction to Canada’s engagements in the world since confederation, this introductory textbook charts a unique path by locating Canada’s colonial foundations at the heart of the analysis
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا
در دههی ۲۰۱۰ الیگارشی روسیه بخشی از یک بلوک سرمایهدارانهی رقیب بود. سود فراوانی در کار بود و رقبای امپریالیست (عمدتن روسی و چینی) بر سر آن دعوا داشتند. یکی از هدفها این بود که مانع از دسترسی غرب به این سودها بشوند. اگرچه غرب همچنان بر سرمایهداری جهانی مسلط است اما با رشد اقتصادی روسیه این تصور پیش آمد که هر چیزی که بتواند مانع از پیشروی آن شود چیز خوبی است. در نتیجه از سال ۲۰۱۴ غرب آغاز به حمایت از یک گروه راست افراطی در اوکراین کرد. این فاشیستها به روسهای ساکن در شرق اوکراین حمله و سعی کردند تا حمایت بیشتر غرب را نیز جلب کنند. آنها در همین راستا تلاش کردند تا به عضوی در ناتو بدل شوند؛ عضویتی که افزون بر اینکه موهبتی اقتصادی بود ضمانت میکرد که غرب در جنگ با روسیه از راستهای افراطی اوکراین حمایت کند. کانادا حتا سلاح در اختیار راستهای اوکراینی قرار داد. مباشرتِ این کار با کریستیا فریلند، نوهی یک نازیِ اوکراینی و مدافع ایدئولوژیک فاشیسم اوکراین بود.
به این ترتیب تسلیحات غربی در اوکراین انباشت شد تا از تعرضِ پوتین ممانعت شود؛ پیش از آنکه اساسن تعرضی در کار باشد. این اقدامات همواره خطرناک بود. پوتین در نهایت به انباشت نظامیان در مرزهایش واکنش نشان میداد. روسیه اگرچه نمیتواند از جنگی مستقیم با امریکا پیروز بیرون بیاید اما گهکاهی تلاش کرد تا تمایل غرب را به واردشدن در یک درگیری خونین بیازماید. پوتین این اواخر با رهبران غربی در گفتوگو بوده است و طبق گزارشها پشتیبانیهایی را نیز به دست آورده بود. اروپای غربی خواهان جنگ نیست اما امریکای شمالی پایش را به این بازیِ روکمکنی باز کرده است. ناتو نیز از تنشی که باعث تحریکش شده بود عصبی بود.
از منظر تاریخی میتوان گفت غرب که از دههی ۹۰ غرق در شادمانی ناشی از نابودی خصمش بوده است عامدانه موجب بروز آشوب و دردی شده که در نهایت به رویکارآمدن پوتین همچون یک الیگارشِ سرمایهدار و نیز انفجار نئونازیسم در اوکراین ختم شد. غرب بیجهت بحرانی را بین این دو دسته تحریک کرد که اکنون فوران کرده است. حالا شاهد آن هستیم که طبقات مسلط یعنی فاشیستهای اوکراینی، الیگارشهای سرمایهدار روسی، و امپریالیستهای نئولیبرال کانادایی/غربی کابوس دیگری را برای مردم اروپای شرقی به بار آوردهاند. کافی است یادآور شویم که کانادا در سالهای اخیر ۷۰۰ میلیون دلار در زمینهی پشتیبانی نظامی و پلیسی برای ۱۲۵۰۰ عضو نیروهای امنیتی اوکراین صرف کردهاند با این که میدانستهاند بسیاری از این ۱۲۵۰۰ نفر، عضو گردان آزوف و دیگر سازمانهای فاشیستی بودهاند. در چنین بستری است که میتوان فهمید چرا برخی از اوکراینیهای روس و یهودی پوتین را همچون شر کمتر میپندارند. من اما معتقد به دفاع از شر کمتر نیستم. در عوض، همزمان مخالف مداخلهی کانادایی/غربی امپریالیستی و مداخلهی منفعتطلبانهی پوتین و فاشیسم اوکراینی هستم.
پایان.
به این ترتیب تسلیحات غربی در اوکراین انباشت شد تا از تعرضِ پوتین ممانعت شود؛ پیش از آنکه اساسن تعرضی در کار باشد. این اقدامات همواره خطرناک بود. پوتین در نهایت به انباشت نظامیان در مرزهایش واکنش نشان میداد. روسیه اگرچه نمیتواند از جنگی مستقیم با امریکا پیروز بیرون بیاید اما گهکاهی تلاش کرد تا تمایل غرب را به واردشدن در یک درگیری خونین بیازماید. پوتین این اواخر با رهبران غربی در گفتوگو بوده است و طبق گزارشها پشتیبانیهایی را نیز به دست آورده بود. اروپای غربی خواهان جنگ نیست اما امریکای شمالی پایش را به این بازیِ روکمکنی باز کرده است. ناتو نیز از تنشی که باعث تحریکش شده بود عصبی بود.
از منظر تاریخی میتوان گفت غرب که از دههی ۹۰ غرق در شادمانی ناشی از نابودی خصمش بوده است عامدانه موجب بروز آشوب و دردی شده که در نهایت به رویکارآمدن پوتین همچون یک الیگارشِ سرمایهدار و نیز انفجار نئونازیسم در اوکراین ختم شد. غرب بیجهت بحرانی را بین این دو دسته تحریک کرد که اکنون فوران کرده است. حالا شاهد آن هستیم که طبقات مسلط یعنی فاشیستهای اوکراینی، الیگارشهای سرمایهدار روسی، و امپریالیستهای نئولیبرال کانادایی/غربی کابوس دیگری را برای مردم اروپای شرقی به بار آوردهاند. کافی است یادآور شویم که کانادا در سالهای اخیر ۷۰۰ میلیون دلار در زمینهی پشتیبانی نظامی و پلیسی برای ۱۲۵۰۰ عضو نیروهای امنیتی اوکراین صرف کردهاند با این که میدانستهاند بسیاری از این ۱۲۵۰۰ نفر، عضو گردان آزوف و دیگر سازمانهای فاشیستی بودهاند. در چنین بستری است که میتوان فهمید چرا برخی از اوکراینیهای روس و یهودی پوتین را همچون شر کمتر میپندارند. من اما معتقد به دفاع از شر کمتر نیستم. در عوض، همزمان مخالف مداخلهی کانادایی/غربی امپریالیستی و مداخلهی منفعتطلبانهی پوتین و فاشیسم اوکراینی هستم.
پایان.
👍2
جنگ سرد، در داخل و خارج کشور
نویسندگان: اریک اَلیّه و موریتزیو لاتزاراتو
مترجم: پویا غلامی
«جنگ سرد اغلب برحسب «رقابت تسلیحاتی» تعریف شده است، انگار که «رقابت تسلیحاتی» مختصِ این زمانه و این مرحله از توسعهی کاپیتالیستی باشد. تعریفی که میتوان این اعتراض را به آن وارد کرد که کینزگرایی نظامی در هر شکل و صورتی، وضعیت مستمر رشد کاپیتالیسم است. یا اگر بخواهیم به زبانی دیگر بگوییم: «جنگ» یک کارکردِ استراتژیکِ مستقیماً اقتصادی دارد که جنگ سرد با بسطدادنِ نقشی که در کنترل اجتماعی بازی میکند، صرفاً آنرا واضحتر پیش روی ما مینهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-cold-war-at-home-and-abroad/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسندگان: اریک اَلیّه و موریتزیو لاتزاراتو
مترجم: پویا غلامی
«جنگ سرد اغلب برحسب «رقابت تسلیحاتی» تعریف شده است، انگار که «رقابت تسلیحاتی» مختصِ این زمانه و این مرحله از توسعهی کاپیتالیستی باشد. تعریفی که میتوان این اعتراض را به آن وارد کرد که کینزگرایی نظامی در هر شکل و صورتی، وضعیت مستمر رشد کاپیتالیسم است. یا اگر بخواهیم به زبانی دیگر بگوییم: «جنگ» یک کارکردِ استراتژیکِ مستقیماً اقتصادی دارد که جنگ سرد با بسطدادنِ نقشی که در کنترل اجتماعی بازی میکند، صرفاً آنرا واضحتر پیش روی ما مینهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-cold-war-at-home-and-abroad/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
جنگ سرد، در داخل و خارج کشور - فضا و دیالکتیک
جنگ سرد صرفاً ورودمان به عصر سایبورگِ ارتباطات و کنترلِ سایبرنتیکی را مشخص نمیکند؛ جنگ سرد خود نوعی سایبورگ است، به این معنا که خود در منطقهی خاکستریِ تحول بزرگِ ماشین جنگِ سرمایه پهلو میگیرد، و این کار را بهوسیلهی بازخورد تمامیِ «اطلاعاتِ» جنگِ تام…
زیست غیررسمی شهری: تولید فضا و کردار برنامهریزی
نویسنده: آنانیا روی
مترجم: نریمان جهانزاد
«چگونه و چرا دولت بر برخی کاربریهای زمین و الگوهای سکونت برچسب رسمی میزند اما برخی دیگر مستوجب کیفر شناخته میشوند و انگِ غیررسمیبودن بر ناصیهشان داغ زده میشود؟ پرسشیست سخت مبرم، چرا که، در بسیاری موارد، امر «رسمی» چه بسا انطباقی با برنامههای جامع و ضوابط قانونی نداشته باشد اما از جانب دولت به رسمیت شناخته شود، و به مراتب ارزش فضایی بیشتری از امر «غیررسمی» دارد. در و از خلال این قسم جغرافیاهای شهری تبعیضآمیز است که سلسلهمراتب اجتماعیِ طبقه، نژاد، و قومیتْ متصلب و حفظ میشوند. زیست غیررسمیِ نخبگان در چشم بههمزدنی به نظم فضایی رسمی تبدیل میشود، درحالیکه گروههای مُنقادْ ناچار به زندگی در وضعیتیاند که میتوان آن را «فضاهای شبزده»ی طرد، یا در بهترین حالت، «فضاهای خاکستری»ای دانست که وضع حقوقی نامشخصی دارند. به این اعتنا، این تولید و بهنظمکشیِ فضا، تولید و بهنظمکشیِ تفاوت اجتماعی هم هست. این بدنامسازیِ گزینشی از جانب دولت در بسترهای منطقهای بسیار متفاوت و در قلمروهای بسیار مختلف رخ میدهد اما در این متن بر روی مالکیت و استفاده از املاک تمرکز میکنم، و چشم خود را به مناظر چندپارهشدهی ارزش فضایی که خصلت مناطق کلانشهریِ جنوب جهانیست میدوزم..»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/urban-informality-the-production-of-space-and-practice-of-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: آنانیا روی
مترجم: نریمان جهانزاد
«چگونه و چرا دولت بر برخی کاربریهای زمین و الگوهای سکونت برچسب رسمی میزند اما برخی دیگر مستوجب کیفر شناخته میشوند و انگِ غیررسمیبودن بر ناصیهشان داغ زده میشود؟ پرسشیست سخت مبرم، چرا که، در بسیاری موارد، امر «رسمی» چه بسا انطباقی با برنامههای جامع و ضوابط قانونی نداشته باشد اما از جانب دولت به رسمیت شناخته شود، و به مراتب ارزش فضایی بیشتری از امر «غیررسمی» دارد. در و از خلال این قسم جغرافیاهای شهری تبعیضآمیز است که سلسلهمراتب اجتماعیِ طبقه، نژاد، و قومیتْ متصلب و حفظ میشوند. زیست غیررسمیِ نخبگان در چشم بههمزدنی به نظم فضایی رسمی تبدیل میشود، درحالیکه گروههای مُنقادْ ناچار به زندگی در وضعیتیاند که میتوان آن را «فضاهای شبزده»ی طرد، یا در بهترین حالت، «فضاهای خاکستری»ای دانست که وضع حقوقی نامشخصی دارند. به این اعتنا، این تولید و بهنظمکشیِ فضا، تولید و بهنظمکشیِ تفاوت اجتماعی هم هست. این بدنامسازیِ گزینشی از جانب دولت در بسترهای منطقهای بسیار متفاوت و در قلمروهای بسیار مختلف رخ میدهد اما در این متن بر روی مالکیت و استفاده از املاک تمرکز میکنم، و چشم خود را به مناظر چندپارهشدهی ارزش فضایی که خصلت مناطق کلانشهریِ جنوب جهانیست میدوزم..»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/urban-informality-the-production-of-space-and-practice-of-planning/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
زیست غیررسمی شهری: تولید فضا و کردار برنامهریزی - فضا و دیالکتیک
زاغه که نام «فضای غیررسمی» را یدک میکشد، نمودگار شهر «برنامهناپذیر»ی است که بیرون از چارچوب مقررات، هنجارها و ضوابط قرار دارد. این فضاهای غیررسمی را از یک سو کانونهای غمزدهی فقر، یعنی تجلی عینی حاشیهایبودنِ اقتصادی، دانستهاند و از دیگر سو، نظمهای…