در رثای پیتر مارکوزه
مترجم: نسیم نجی
«پیتر مارکوزه در سال ۱۹۶۸ از شرق به غرب آمریکا کوچ کرد تا در دانشگاه برکلی دوره دکتری خود را در رشتهی نوظهور برنامهریزی شهری بگذراند. او در سال ۱۹۷۲ تز پایانی خود را با موضوع «پیامدهای مالی و حقوقی مالکیت مسکن برای خانوادههای کمدرآمد» مینویسد. چندی بعد مارکوزه به استخدام دپارتمان برنامهریزی دانشگاه UCLA درمیآید. پیتر در لس آنجلس سمت ریاست کمسیون برنامهریزی شهری را بر عهده گرفت. بعد از آن دوباره به شرق امریکا بازگشت تا مدیریت گروه برنامهریزی دانشگاه کلمبیا را در سال ۱۹۷۵ بر عهده بگیرد. مارکوزه هر آنچه از رشته حقوق اندوخته بود را در جهت عدالت اجتماعی و ارائهی راهحلهای رادیکال برای حرکت به سمت جامعهای عادلانهتر به کار گرفت. او همواره مطالعات آکادمیک خود را با فعالیتهای مدنیاش ترکیب میکرد. از همین رو علاوه بر سمتهای دانشگاهی، عضو فعالی از کامیونیتی منهتن و رئیس اتحادیهی آزادیهای مدنی بود. پیتر در سال ۱۹۷۸ سرتیم تحقیقی سه ساله با موضوع شرایط مسکن در نیویورک شد. در این بازه او دادههای آماری گستردهای را جمعآوری کرد و نشان داد چگونه سازوکار بازارِ مسکن نابرابری را افزایش میدهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/peter-marcuse/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
مترجم: نسیم نجی
«پیتر مارکوزه در سال ۱۹۶۸ از شرق به غرب آمریکا کوچ کرد تا در دانشگاه برکلی دوره دکتری خود را در رشتهی نوظهور برنامهریزی شهری بگذراند. او در سال ۱۹۷۲ تز پایانی خود را با موضوع «پیامدهای مالی و حقوقی مالکیت مسکن برای خانوادههای کمدرآمد» مینویسد. چندی بعد مارکوزه به استخدام دپارتمان برنامهریزی دانشگاه UCLA درمیآید. پیتر در لس آنجلس سمت ریاست کمسیون برنامهریزی شهری را بر عهده گرفت. بعد از آن دوباره به شرق امریکا بازگشت تا مدیریت گروه برنامهریزی دانشگاه کلمبیا را در سال ۱۹۷۵ بر عهده بگیرد. مارکوزه هر آنچه از رشته حقوق اندوخته بود را در جهت عدالت اجتماعی و ارائهی راهحلهای رادیکال برای حرکت به سمت جامعهای عادلانهتر به کار گرفت. او همواره مطالعات آکادمیک خود را با فعالیتهای مدنیاش ترکیب میکرد. از همین رو علاوه بر سمتهای دانشگاهی، عضو فعالی از کامیونیتی منهتن و رئیس اتحادیهی آزادیهای مدنی بود. پیتر در سال ۱۹۷۸ سرتیم تحقیقی سه ساله با موضوع شرایط مسکن در نیویورک شد. در این بازه او دادههای آماری گستردهای را جمعآوری کرد و نشان داد چگونه سازوکار بازارِ مسکن نابرابری را افزایش میدهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/peter-marcuse/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
در رثای پیتر مارکوزه - فضا و دیالکتیک
پیتر مارکوزه یکی از اولین کسانی بود که رابطهی اعیانسازی را با بیپناهی و فقر روشن کرد. مارکوزه اَشکال مختلف «گتوسازی» را در سه دسته طبقهبندی کرد : اولین دسته گتوهاییاند که از جداسازیِ اجباری و عامدانهی گروههای حاشیهای شکل میگیرد (گتو). دستهی دوم…
پل ویریلیو؛ از جنگ محض تا دولت انتحاری
نویسندگان: جان آرمیتاژ، مککنزی وارک، و دیگران
مترجم: پویا غلامی
از یادداشت مترجم:
«هم دربارهی ویریلیو بسیار نوشتهاند و هم خود او کم ندارد آثار گوناگون و تاملبرانگیزی که بر سایر همعصرانش تاثیر گذاشتند. به نظر میرسد طی سالهای اخیر، پس از انتشار ترجمههای فارسیِ آثاری چون پردهی صحرا: جنگ در سرعت نور، بمب اطلاعاتی، هنر و هراس، و چند مجموعه مقاله یا تکمقاله در اینترنت، تدریجاً رغبت بیشتری به خواندن ویریلیو پدید آمده اما همچنان خیلی از وجوه منظومهی مفهومی او، بسیاری از جنبههای تاملبرانگیز کارش، ناشناخته باقی ماندهاند؛ خصوصا باید از دو کتاب مهماش، سرعت و سیاست (۱۹۷۷) و، دفاع مردمی و پیکارهای بومشناختی (۱۹۷۸) یاد کرد که هنوز به فارسی ترجمه نشدهاند. ویریلیو چند بار در مصاحبهها یا نوشتههایش یادآور میشود که فلسفه در شهر رخ میدهد و او نیز خود را قبل از هر چیز یک شهرساز به شمار میآورد؛ این چند صفحه نیز با تمرکز حول موضوعاتی مسئلهآفرین که به نحوی با شهر درگیرند، در قالبی قطعهوار، به قصد مواجههای اولیه با برخی تعاریف، مفاهیم، منظرها و دورنماها گرد آمدهاند. هر پاره را طبعاً یکی از اساتیدِ آشنا به مفاهیم و کلیدواژههای مجموعه آثار ویریلیو، بهنحوی بس فشرده، با ایجازی در خور یک فرهنگاصطلاحات، نوشته است. پارهی اول، یادداشت مککنزی وارک پس از درگذشت ویریلیو نوشته شده و یک مرور موجز بر کارنامهی پربار اوست. باقی پارهها نیز از واژهنامهی ویریلیو (جان آرمیتاژ، ۲۰۱۳) برحسب بسامدشان در کار ویریلیو و نیز بنا به موضوعیتشان در مسئلهزایی و پرتوافکندن به برخی وضعیتها در جو سیاسیاجتماعی کنونی ما انتخاب شدهاند.
خروجیِ این شرحها به کار بازخوانی موقعیت کنونی ما نیز میآید؛ از جمله بازاندیشی به حدوثِ یک همهگیری یا نشت آزمایشگاهیِ کرونا بهمنزلهی رهاشدگی قسمی از بالقوگیهای انفجاریِ یک کمیت ناشناخته، و نیز تامل دوباره بر برخی رویدادها، پدیدهها و مثالهای سیاسی-اجتماعی بهمنزلهی مصداقهایی از وضعیت استعمار درونزاد و دولت انتحاری در پهنهی خاورمیانه و چونوچرا دربارهشان. ویراستار این فرهنگ اصطلاحات، جان آرمیتاژ، در میان خوانندگان پیگیر ویریلیو چهرهایست شناختهشده که از موثقترین شارحان آثار او به شمار میرود.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/paul-virilio-total-war-to-suicidal-state/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسندگان: جان آرمیتاژ، مککنزی وارک، و دیگران
مترجم: پویا غلامی
از یادداشت مترجم:
«هم دربارهی ویریلیو بسیار نوشتهاند و هم خود او کم ندارد آثار گوناگون و تاملبرانگیزی که بر سایر همعصرانش تاثیر گذاشتند. به نظر میرسد طی سالهای اخیر، پس از انتشار ترجمههای فارسیِ آثاری چون پردهی صحرا: جنگ در سرعت نور، بمب اطلاعاتی، هنر و هراس، و چند مجموعه مقاله یا تکمقاله در اینترنت، تدریجاً رغبت بیشتری به خواندن ویریلیو پدید آمده اما همچنان خیلی از وجوه منظومهی مفهومی او، بسیاری از جنبههای تاملبرانگیز کارش، ناشناخته باقی ماندهاند؛ خصوصا باید از دو کتاب مهماش، سرعت و سیاست (۱۹۷۷) و، دفاع مردمی و پیکارهای بومشناختی (۱۹۷۸) یاد کرد که هنوز به فارسی ترجمه نشدهاند. ویریلیو چند بار در مصاحبهها یا نوشتههایش یادآور میشود که فلسفه در شهر رخ میدهد و او نیز خود را قبل از هر چیز یک شهرساز به شمار میآورد؛ این چند صفحه نیز با تمرکز حول موضوعاتی مسئلهآفرین که به نحوی با شهر درگیرند، در قالبی قطعهوار، به قصد مواجههای اولیه با برخی تعاریف، مفاهیم، منظرها و دورنماها گرد آمدهاند. هر پاره را طبعاً یکی از اساتیدِ آشنا به مفاهیم و کلیدواژههای مجموعه آثار ویریلیو، بهنحوی بس فشرده، با ایجازی در خور یک فرهنگاصطلاحات، نوشته است. پارهی اول، یادداشت مککنزی وارک پس از درگذشت ویریلیو نوشته شده و یک مرور موجز بر کارنامهی پربار اوست. باقی پارهها نیز از واژهنامهی ویریلیو (جان آرمیتاژ، ۲۰۱۳) برحسب بسامدشان در کار ویریلیو و نیز بنا به موضوعیتشان در مسئلهزایی و پرتوافکندن به برخی وضعیتها در جو سیاسیاجتماعی کنونی ما انتخاب شدهاند.
خروجیِ این شرحها به کار بازخوانی موقعیت کنونی ما نیز میآید؛ از جمله بازاندیشی به حدوثِ یک همهگیری یا نشت آزمایشگاهیِ کرونا بهمنزلهی رهاشدگی قسمی از بالقوگیهای انفجاریِ یک کمیت ناشناخته، و نیز تامل دوباره بر برخی رویدادها، پدیدهها و مثالهای سیاسی-اجتماعی بهمنزلهی مصداقهایی از وضعیت استعمار درونزاد و دولت انتحاری در پهنهی خاورمیانه و چونوچرا دربارهشان. ویراستار این فرهنگ اصطلاحات، جان آرمیتاژ، در میان خوانندگان پیگیر ویریلیو چهرهایست شناختهشده که از موثقترین شارحان آثار او به شمار میرود.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/paul-virilio-total-war-to-suicidal-state/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
پل ویریلیو؛ از جنگ محض تا دولت انتحاری - فضا و دیالکتیک
از دید ویریلیو جنگ واقعاً به پایان نمیرسد، بلکه شتاب میگیرد، و هرچه بیشتر به شکل محضِ خود نزدیک میشود. در زمانهای که مفتونِ «سیاستِ» همهچیز بوده است، ویریلیو در عوض بر حسب جنگ اندیشید. مدرنیته یعنی نبرد در مقیاسهایی که هر دم فزونی میگیرند: مقیاسهایی…
👍2
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin Torkameh)
اعتصاب مستاجران و سازماندهی محلی؛
پاسخی طبقاتی ــ مستقل از احزاب، اتحادیهها و انجیاوها ــ به بحران مسکن
آیدین ترکمه
بحران مسکن در چند سال اخیر در شهرهای مختلف ایران به حدود جدید و وحشتناکی رسیده است. افزایشچندبرابری اجارهها در مدتی کوتاه به ویژه فشار تحملناپذیری به طبقهی کارگر وارد کرده است. عدم افزایش متناسب دستمزدها نیز مساله را وخیمتر کرده است. بر اساس گزارش بانک مرکزی نرخ اجاره بهای مسکن فقط در شهر تهران طی اسفند ۱۴۰۰ نسبت به ماه مشابه سال ۹۹ بالغ بر ۴۶ درصد افزایش یافته است. این البته آمار رسمی است و در واقعیت افزایشهای عمدتن بیشتر از این ارقام بوده است. دیگر اینکه افزایشهای اینچنینی فقط مختص سال ۱۴۰۰ نبوده است و دست کم در سه سال اخیر روند افزایش اجارهها سرسامآور بوده است. هنوز تحقیقی در خصوص تاثیر این افزایش اجارهبها بر جابجایی اجباری خانوارها انجام نگرفته است. اما به نظر میرسد جابجایی و آوارهسازی اجباری بخش لاینفک چنین فرایندی باشد.
مستاجران در مواجهه با این افزایش ویرانگر اجارهها چه میکنند؟ در شرایطی که اساسن هیچ گونه کنترل نظاممندی بر اجارهها وجود ندارد و صاحبخانهها میتوانند به راحتی تقاضای اجارههای بالاتری بکنند، مستاجران چه ابزارهایی برای مقابله در اختیار دارند؟ آیا مستاجران پذیرندگان منفعلِ افزایشهای دورهای اجارهبها هستند؟ چه امکانهای جمعیای برای مبارزه با افزایش اجارهبها وجود دارد؟ یکی از راههای پاسخ به این پرسشها بهرهگیری از تجارب مرتبط در نقاط دیگر دنیا است. بحران مسکن در سرمایهداری مسالهای جهانی و همهگیر است و از تهران تا تورنتو پدیدهای ملموس در زندگی روزمرهی طبقهی کارگر به شمار میرود.
به رغم تفاوتهای زمینهای، ماهیتِ واحدِ بحران مسکن در سرمایهداری امکان کاربست تجارب مشابه مبارزهی طبقاتی حول مسکن را در جغرافیاهای متفاوت امکانپذیر میسازد. حتا اگر چنین چیزی امکانپذیر نباشد، آشنایی با مبارزات جمعی در عرصهی مسکن استیجاری در نقاط دیگر دنیا میتواند دست کم به طور باواسطه امکانهایی را برای پروراندن استراتژیهای مبارزاتی متناسب در شهرهای ایران نیز فراهم کند. از همین رو در این یادداشت کوتاه سعی میکنم به یکی از تجارب موفق در زمینهی مبارزات طبقاتی حول مسکن در محلهی پارکدیل شهر تورنتو بپردازم. یکی از ویژگیهای متمایز این محله آن است که سازماندهی مبارزات نه از طریق احزاب، اتحادیههای مسکن، یا حتا انجیاوها بلکه از طریق مشارکت مستقیم خود طبقهی کارگر صورت گرفته است.
کول وبر و اشلی دوهرتی در مقالهای که در سال ۲۰۲۱ منتشر شده است به توضیح فعالیتهایشان در راستای سازماندهی طبقهی کارگر در محلهی پارکدِیل شهر تورنتو پرداختهاند. آنها تاکید دارند که سازمانشان نه یک اتحادیهی مستاجران است، نه حزبی سیاسی و نه حتا یک سازمان غیرانتفاعی، بلکه گروهی از ساکنان مبارز از طبقهی کارگر است که به دنبال تسهیل سازماندهی مستقل مبارزه در یک قلمروی مشخص یعنی محلهشان است. مبارزات آنها تا به امروز طیف نسبتن متنوعی را دربرگرفته است: مبارزه علیه بیرونکردن مستاجران و افزایش اجاره، و پشتیبانی از اعتصاب کارگران و کمپینهایی برای دفاع از خدمات محلی. نقد آنها بر مبارزات برآمده از سازمانهای غیرانتفاعی، احزاب، اتحادیهها و ان جی او ها این است که مردم طبقهی کارگر در هیچ یک از این مبارزات جایگاه کانونی ندارند. اگرچه سازمانهای غیرانتفاعی و وابستگان چپگرایشان اکنون فضای سیاسی را اشغال کردهاند اما نویسندگان معتقدند که مردمان طبقهی کارگر باید مبارزات خودشان را سازمان بدهند. مسالهی سازمانهای غیرانتفاعی این است که پیوسته گرایش دارند تا مبارزات طبقهی کارگر را در قالب کمپینهای پیشساختهی خودشان ادغام کنند.
آنها با توصیف زمینهی تاریخی فعالیتشان آغاز میکنند. مستغلات در حال حاضر ارزشآفرینترین صنعت کانادا است به طوری که ۱۳ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور را نمایندگی میکند. از دههی ۱۹۸۰ به این سو بخش عمدهی ساختمسکن جدید در تورنتو به ساخت کاندومینیوم (مجتمعهای بلندمرتبه) اختصاص یافته است. کاندوها بسیار سودآورتر از واحدهایی هستند که به قصد اجارهدادن ساخته میشوند. علت؟ به این خاطر که بسازبفروشها میتوانند واحدها را پیش از آنکه فرایند ساختوساز آغاز شود به خریداران بفروشند در حالی که واحدهای استیجاری را فقط وقتی که ساختوساز کامل شده میتوان اجاره داد. به همین خاطر، عمدهی کاندوها را سرمایهگذاران همچون ابزاری برای سرمایهگذاری مالی خریداری میکنند و نه به منظور سکونت در آنها.
👇ادامهدارد
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
پاسخی طبقاتی ــ مستقل از احزاب، اتحادیهها و انجیاوها ــ به بحران مسکن
آیدین ترکمه
بحران مسکن در چند سال اخیر در شهرهای مختلف ایران به حدود جدید و وحشتناکی رسیده است. افزایشچندبرابری اجارهها در مدتی کوتاه به ویژه فشار تحملناپذیری به طبقهی کارگر وارد کرده است. عدم افزایش متناسب دستمزدها نیز مساله را وخیمتر کرده است. بر اساس گزارش بانک مرکزی نرخ اجاره بهای مسکن فقط در شهر تهران طی اسفند ۱۴۰۰ نسبت به ماه مشابه سال ۹۹ بالغ بر ۴۶ درصد افزایش یافته است. این البته آمار رسمی است و در واقعیت افزایشهای عمدتن بیشتر از این ارقام بوده است. دیگر اینکه افزایشهای اینچنینی فقط مختص سال ۱۴۰۰ نبوده است و دست کم در سه سال اخیر روند افزایش اجارهها سرسامآور بوده است. هنوز تحقیقی در خصوص تاثیر این افزایش اجارهبها بر جابجایی اجباری خانوارها انجام نگرفته است. اما به نظر میرسد جابجایی و آوارهسازی اجباری بخش لاینفک چنین فرایندی باشد.
مستاجران در مواجهه با این افزایش ویرانگر اجارهها چه میکنند؟ در شرایطی که اساسن هیچ گونه کنترل نظاممندی بر اجارهها وجود ندارد و صاحبخانهها میتوانند به راحتی تقاضای اجارههای بالاتری بکنند، مستاجران چه ابزارهایی برای مقابله در اختیار دارند؟ آیا مستاجران پذیرندگان منفعلِ افزایشهای دورهای اجارهبها هستند؟ چه امکانهای جمعیای برای مبارزه با افزایش اجارهبها وجود دارد؟ یکی از راههای پاسخ به این پرسشها بهرهگیری از تجارب مرتبط در نقاط دیگر دنیا است. بحران مسکن در سرمایهداری مسالهای جهانی و همهگیر است و از تهران تا تورنتو پدیدهای ملموس در زندگی روزمرهی طبقهی کارگر به شمار میرود.
به رغم تفاوتهای زمینهای، ماهیتِ واحدِ بحران مسکن در سرمایهداری امکان کاربست تجارب مشابه مبارزهی طبقاتی حول مسکن را در جغرافیاهای متفاوت امکانپذیر میسازد. حتا اگر چنین چیزی امکانپذیر نباشد، آشنایی با مبارزات جمعی در عرصهی مسکن استیجاری در نقاط دیگر دنیا میتواند دست کم به طور باواسطه امکانهایی را برای پروراندن استراتژیهای مبارزاتی متناسب در شهرهای ایران نیز فراهم کند. از همین رو در این یادداشت کوتاه سعی میکنم به یکی از تجارب موفق در زمینهی مبارزات طبقاتی حول مسکن در محلهی پارکدیل شهر تورنتو بپردازم. یکی از ویژگیهای متمایز این محله آن است که سازماندهی مبارزات نه از طریق احزاب، اتحادیههای مسکن، یا حتا انجیاوها بلکه از طریق مشارکت مستقیم خود طبقهی کارگر صورت گرفته است.
کول وبر و اشلی دوهرتی در مقالهای که در سال ۲۰۲۱ منتشر شده است به توضیح فعالیتهایشان در راستای سازماندهی طبقهی کارگر در محلهی پارکدِیل شهر تورنتو پرداختهاند. آنها تاکید دارند که سازمانشان نه یک اتحادیهی مستاجران است، نه حزبی سیاسی و نه حتا یک سازمان غیرانتفاعی، بلکه گروهی از ساکنان مبارز از طبقهی کارگر است که به دنبال تسهیل سازماندهی مستقل مبارزه در یک قلمروی مشخص یعنی محلهشان است. مبارزات آنها تا به امروز طیف نسبتن متنوعی را دربرگرفته است: مبارزه علیه بیرونکردن مستاجران و افزایش اجاره، و پشتیبانی از اعتصاب کارگران و کمپینهایی برای دفاع از خدمات محلی. نقد آنها بر مبارزات برآمده از سازمانهای غیرانتفاعی، احزاب، اتحادیهها و ان جی او ها این است که مردم طبقهی کارگر در هیچ یک از این مبارزات جایگاه کانونی ندارند. اگرچه سازمانهای غیرانتفاعی و وابستگان چپگرایشان اکنون فضای سیاسی را اشغال کردهاند اما نویسندگان معتقدند که مردمان طبقهی کارگر باید مبارزات خودشان را سازمان بدهند. مسالهی سازمانهای غیرانتفاعی این است که پیوسته گرایش دارند تا مبارزات طبقهی کارگر را در قالب کمپینهای پیشساختهی خودشان ادغام کنند.
آنها با توصیف زمینهی تاریخی فعالیتشان آغاز میکنند. مستغلات در حال حاضر ارزشآفرینترین صنعت کانادا است به طوری که ۱۳ درصد از تولید ناخالص داخلی کشور را نمایندگی میکند. از دههی ۱۹۸۰ به این سو بخش عمدهی ساختمسکن جدید در تورنتو به ساخت کاندومینیوم (مجتمعهای بلندمرتبه) اختصاص یافته است. کاندوها بسیار سودآورتر از واحدهایی هستند که به قصد اجارهدادن ساخته میشوند. علت؟ به این خاطر که بسازبفروشها میتوانند واحدها را پیش از آنکه فرایند ساختوساز آغاز شود به خریداران بفروشند در حالی که واحدهای استیجاری را فقط وقتی که ساختوساز کامل شده میتوان اجاره داد. به همین خاطر، عمدهی کاندوها را سرمایهگذاران همچون ابزاری برای سرمایهگذاری مالی خریداری میکنند و نه به منظور سکونت در آنها.
👇ادامهدارد
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
Radical Housing Journal
Staking out territory » Radical Housing Journal
Conversation about Parkdale Organize in Toronto and working-class struggles in everyday life, included fights against evictions and rent increases, support for labour strikes, and campaigns to defend neighbourhood services.
👍2
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin Torkameh)
بخش عمدهی مسکن استیجاری در تورنتو در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در پاسخ به شهریشدن سریع آن دوره ساخته شده است. واحدهایی که هماکنون مستاجران در آنها ساکن هستند مشمول کنترل قانونی اجاره هستند اما واحدهای خالی از این قاعده معافند و همین مساله صاحبخانهها را ترغیب کرده تا مستاجرانِ کنونی را که اجارهشان زیر نرخ بازار است بلند کنند. از سال ۲۰۰۸ به این سو شاهد آن بودهایم که صاحبخانهها با تمام قوا مشغول خرید آپارتمانهای قدیمی هستند و تداوم سکونت استیجاری طبقهی کارگر در این ساختمانها مانع اصلی در برابر افزایش سودآوری صاحبخانهها بوده است. صاحبخانهها در واکنش به این مانع، در خط مقدم آوارهکردن مستاجران در محلاتی هستند که تاریخن محل سکونت طبقهی کارگر بوده است.
این فرایند طبقاتی در محلهی پارکدیل تورنتو نیز در جریان بوده است. در نتیجهی فرایند پیشگفته، در این محله سه شرکت، مالک بیش از ۵۰ درصد واحدهای استیجاری شدهاند و استراتژی مشترکی برای آوارهکردن مستاجران کنونی دارند. آنها میدانند که پس از بلندکردن این مستاجران میتوانند واحدها را به قیمت بسیار بالاتری اجاره دهند. بنیانگذاران سازمان پارکدیل، مستاجران و کارگران محلهی پارکدیل هستند. در سال ۲۰۱۷ بیش از ۳۰۰ مستاجر دست به اعتصاب اجاره زدند. آنها پس از آنکه شرکت مالک آپارتمانها اعلام کرده بود که میخواهد اجاره را ماهی بیش از ۱۵۰ دلار افزایش دهد در لابی مجتمعشان گردآمدند و به طور جمعی تصمیم گرفتند که همگی در اعتراض به افزایش اجاره، از پرداخت اجارهشان از ابتدای ماه بعد امتناع کنند. آنها سپس همین تصمیم را به اطلاع سایر همسایگانشان در محله رساندند. برای این منظور جلسهی دیگری را در کتابخانهی محله ترتیب دادند تا با تعداد بیشتری از مستاجران در مجتمعهای دیگر نیز صحبت کنند. تصمیم بر آن شد تا در روزهای خاص، در لابی مجتمعها اقدام به تشویق سایرین به پیوستن به اعتصاب اجاره کنند. از دل همین فرایند جمعیِ محلهای، کمیتهی برنامهریزی اعتصاب اجاره شکل گرفت که هر دو هفته جلسه داشت.
برای گسترش هرچه بیشتر دامنهی اعتصاب برخی از مستاجران بنرهایی را از پشت پنجرهها و یا در بالکنهایشان به نمایش گذاشتند که زمان آغاز اعتصاب را یادآوری میکرد. شرکت مالک، در پاسخ، احکام تخلیه را برای مستاجران فرستاد. در یک مورد، شرکت به یکی از مستاجران اطلاع داد که یکی از عوامل شرکت را برای جمعآوری بنر از بالکن خانه میفرستد. همسایگان هم در همان روز در لابی مجتمع جمع و مانع از ورود نمایندهی شرکت به ساختمان شدند. در اقدامی دیگر، روزی که شرکت قرار بود نشستی را برای اعلام افزایش اجاره ترتیب دهد، ۱۰۰ نفر از اعتصابکنندگان و حامیانشان وارد اتاق شده و مانع از برگزاری جلسه شدند. در این جلسه قرار بود افزایش اجاره از سوی شورای مربوطه تصویب شود اما حضور ساکنان در اتاق، مالکان شرکت را مجبور کرد تا این کار را به زمان دیگری موکول کنند. از جمله مزایای این مبارزات محلی این بوده است که به جای آنکه مستاجرانِ طبقهی کارگر و فرودست درگیر فرایند حقوقی بیانتها بشوند در عوض مستقمین و به طور جمعی با صاحبخانهها و روسای شرکتها روبهرو شوند. این خود شکلی از خودمختاری محلی است که به گواهی تاریخ مبارزات، نتایج اثربخشتری برای مستاجران داشته است.
یکی دیگر از درسهایی که میتوان از این نوع مبارزهی محلی گرفت، شکل سازماندهیشان است که معطوف به یک قلمروی مشخص است. سازماندهی مبارزات در مقیاس محله این مزیت را دارد که مبارزات به شکلی ارگانیک و مستقیمن برآمده از مسايل روزمره و مشخص مستاجران باشد. در مقیاس محله، بر خلاف مقیاسهای شهری و استانی و ملی و ...، زندگی طبقهی کارگر و فرودستان به آشکارترین و بیواسطهترین شکل قابل رویت و تجربه است. از همین رو، سازماندهی مبارزات حول همین مسايل بیواسطه و روزمره باعث میشود تا بدیلهایی برای پیشبرد نیازهای مستاجران پدیدار شود که در دام بنبستهای بوروکراتیک و اداری و حقوقی تعریفشده در قالب فرایندهای دولتی نمیافتد. سازماندهندگان مبارزات در محلهی پارکدیل تورنتو یادآور میشوند که قلمرو را نباید به زمین محدود کرد. قلمرو نه دربارهی زمین بلکه دربارهی ساکنانِ زمین و محلهاست. قلمرو در این معنا مبنایی را برای سازماندهی طبقهی کارگر حول منافع طبقاتیشان فراهم میسازد. ملموسبودنِ مقیاسِ محله باعث میشود که ساکنان/مستاجران محله بتوانند به شکلی روزمره و بدون واسطه درگیر فرایند سازماندهی بشوند. از مزایای مقیاس محله این است گه واقعیتِ اجتماعی در محله، نه در دوردستها، بلکه در فاصلهای نزدیک و در دسترس همهی ساکنان است. این پیششرطی اساسی برای مشارکت واقعی ساکنان در مدیریت محل سکونت خودشان به شمار میرود.
👇ادامهدارد
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
این فرایند طبقاتی در محلهی پارکدیل تورنتو نیز در جریان بوده است. در نتیجهی فرایند پیشگفته، در این محله سه شرکت، مالک بیش از ۵۰ درصد واحدهای استیجاری شدهاند و استراتژی مشترکی برای آوارهکردن مستاجران کنونی دارند. آنها میدانند که پس از بلندکردن این مستاجران میتوانند واحدها را به قیمت بسیار بالاتری اجاره دهند. بنیانگذاران سازمان پارکدیل، مستاجران و کارگران محلهی پارکدیل هستند. در سال ۲۰۱۷ بیش از ۳۰۰ مستاجر دست به اعتصاب اجاره زدند. آنها پس از آنکه شرکت مالک آپارتمانها اعلام کرده بود که میخواهد اجاره را ماهی بیش از ۱۵۰ دلار افزایش دهد در لابی مجتمعشان گردآمدند و به طور جمعی تصمیم گرفتند که همگی در اعتراض به افزایش اجاره، از پرداخت اجارهشان از ابتدای ماه بعد امتناع کنند. آنها سپس همین تصمیم را به اطلاع سایر همسایگانشان در محله رساندند. برای این منظور جلسهی دیگری را در کتابخانهی محله ترتیب دادند تا با تعداد بیشتری از مستاجران در مجتمعهای دیگر نیز صحبت کنند. تصمیم بر آن شد تا در روزهای خاص، در لابی مجتمعها اقدام به تشویق سایرین به پیوستن به اعتصاب اجاره کنند. از دل همین فرایند جمعیِ محلهای، کمیتهی برنامهریزی اعتصاب اجاره شکل گرفت که هر دو هفته جلسه داشت.
برای گسترش هرچه بیشتر دامنهی اعتصاب برخی از مستاجران بنرهایی را از پشت پنجرهها و یا در بالکنهایشان به نمایش گذاشتند که زمان آغاز اعتصاب را یادآوری میکرد. شرکت مالک، در پاسخ، احکام تخلیه را برای مستاجران فرستاد. در یک مورد، شرکت به یکی از مستاجران اطلاع داد که یکی از عوامل شرکت را برای جمعآوری بنر از بالکن خانه میفرستد. همسایگان هم در همان روز در لابی مجتمع جمع و مانع از ورود نمایندهی شرکت به ساختمان شدند. در اقدامی دیگر، روزی که شرکت قرار بود نشستی را برای اعلام افزایش اجاره ترتیب دهد، ۱۰۰ نفر از اعتصابکنندگان و حامیانشان وارد اتاق شده و مانع از برگزاری جلسه شدند. در این جلسه قرار بود افزایش اجاره از سوی شورای مربوطه تصویب شود اما حضور ساکنان در اتاق، مالکان شرکت را مجبور کرد تا این کار را به زمان دیگری موکول کنند. از جمله مزایای این مبارزات محلی این بوده است که به جای آنکه مستاجرانِ طبقهی کارگر و فرودست درگیر فرایند حقوقی بیانتها بشوند در عوض مستقمین و به طور جمعی با صاحبخانهها و روسای شرکتها روبهرو شوند. این خود شکلی از خودمختاری محلی است که به گواهی تاریخ مبارزات، نتایج اثربخشتری برای مستاجران داشته است.
یکی دیگر از درسهایی که میتوان از این نوع مبارزهی محلی گرفت، شکل سازماندهیشان است که معطوف به یک قلمروی مشخص است. سازماندهی مبارزات در مقیاس محله این مزیت را دارد که مبارزات به شکلی ارگانیک و مستقیمن برآمده از مسايل روزمره و مشخص مستاجران باشد. در مقیاس محله، بر خلاف مقیاسهای شهری و استانی و ملی و ...، زندگی طبقهی کارگر و فرودستان به آشکارترین و بیواسطهترین شکل قابل رویت و تجربه است. از همین رو، سازماندهی مبارزات حول همین مسايل بیواسطه و روزمره باعث میشود تا بدیلهایی برای پیشبرد نیازهای مستاجران پدیدار شود که در دام بنبستهای بوروکراتیک و اداری و حقوقی تعریفشده در قالب فرایندهای دولتی نمیافتد. سازماندهندگان مبارزات در محلهی پارکدیل تورنتو یادآور میشوند که قلمرو را نباید به زمین محدود کرد. قلمرو نه دربارهی زمین بلکه دربارهی ساکنانِ زمین و محلهاست. قلمرو در این معنا مبنایی را برای سازماندهی طبقهی کارگر حول منافع طبقاتیشان فراهم میسازد. ملموسبودنِ مقیاسِ محله باعث میشود که ساکنان/مستاجران محله بتوانند به شکلی روزمره و بدون واسطه درگیر فرایند سازماندهی بشوند. از مزایای مقیاس محله این است گه واقعیتِ اجتماعی در محله، نه در دوردستها، بلکه در فاصلهای نزدیک و در دسترس همهی ساکنان است. این پیششرطی اساسی برای مشارکت واقعی ساکنان در مدیریت محل سکونت خودشان به شمار میرود.
👇ادامهدارد
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
👍3
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin Torkameh)
اما تفاوت سازماندهی محلهای از نوع تجربهشده در محلهی پارکدیل تورنتو با دیگر شکلهای مبارزات سیاسی مانند اتحادیههای مستاجران، اتحادیههای کارگری، و سازمانهای مردمنهاد ضدفقر و ضدبیخانمانی چیست؟ عمدهی فعالیتهای این موجودیتها معطوف به یک یا چند بخش خاص از اقتصاد و زندگی است. سازمان محلهی پارکدیل اما به دنبال سازماندهی درون بخش خاصی از اقتصاد نیست. رویکرد این سازمان محلی، محدود به یک حوزه نیست و تمام وجوه زندگی روزمرهی طبقهی کارگر را درون یک قلمروی خاص یعنی محله دربرمیگیرد. در نتیجه مثلن مانند اتحادیهی مستاجران فقط به دنبال پرداختن به مسائل مربوط به اجاره و احکام تخلیه نیست. این نگاه بدیل، بر نوعی خودمختاری محلی استوار است که اصل بنیادینش، ضرورت سازماندهی زندگی به طور کلی (و نه فقط کنترل اجاره و شرایط کار و ...) به دست خودِ ساکنان است. این یکی از تفاوتهای اساسی بین مبارزات قلمرومحور/فضامند و مبارزات بخشی است. برای مثال، در خصوص اعتصاب اجاره که به آن اشاره شد،اگر قرار بود جهتگیریِ بخشی مبنای سازماندهی قرار گیرد، آن گاه احتمالن این هدف در دستور کار قرار میگرفت که تمام مستاجرانی که در واحدهای تحت تملک شرکت در تمام شهر سکونت داشتند گردهم بیایند. این فرایند اما انرژی سازماندهی در مقیاس محلهی پارکدیل را تحلیل میبرد و اساسن مسیر مبارزه را تا حد زیادی انتزاعی و برکنده از واقعیتهای محلی میکرد. در چنین حالتی بسیار محتمل بود که مشارکت مورد نیاز برای برندهشدن از طریق اعتصابِ اجاره شکل نگیرد.
یک تفاوت دیگر به پیوند مبارزات بخشی (sectoral) با دولت بازمیگردد. اتحادیههای مسکن و کارگری و ان جیاو ها هر یک به نحوی در دولت ادغام میشوند. سازماندهی برای پیشبرد منافع یک بخش خاص مستلزم آن است که تلاش برای افزایش تاثیر آن بخش در درون دمودستگاه دولتی به اولویت تبدیل شود؛ مثلن مسکن استیجاری به اولویتی در سیاستهای دولتی تبدیل شود. از همین رو ایجاد کمپینها و لابیها به منظور اصلاحات قانونی و سیاستی به هدف اصلی سازمانها و نمایندگان بخشی تبدیل میشود. در مقابل اما سازماندهی مستقل به ایجاد سازمانهای مختص طبقهی کارگر میانجامد که قدرتشان را به طور مستقیم و بیرون از کانالهای سیاسی و حقوقی متعارف، علیه دشمنان طبقاتیشان اعمال میکنند. برای مثال، یک اتحادیهی مستاجران ممکن است بکوشد حمایتها و تضمینهایی را برای مستاجران در مقابل احکام تخلیه تدارک ببیند در حالی که استراتژی سازماندهی مستقل در یک قلمروی خاص میکوشد تا با مقابلهی مستقیم با صاحبخانهها هزینههای مالی، اجتماعی و سیاسی آنها را برای اخراج مستاجران افزایش دهد. به این ترتیب، هدف، ایجاد سازمانهای طبقهی کارگر است که مستقل از سیاستمداران و ارائهدهندگان خدمات اجتماعی فعالیت میکنند. یکی از اصول این مبارزهی جمعی، سازماندهی بر ضد همهی تقسیمبندیهای اشتباه بین همسایگان در یک محله است؛ تقسیمبندیهایی که حول نژاد،جنسیت، سکسوالیته، ملیت، قومیت، توانایی، زبان، سواد، سطح آموزش، و میزان فقر شکل گرفتهاند. هدف، مقابله با همهی آنهایی است که میکوشند به چنین شیوههایی میان اقشار طبقهی کارگر فاصله بیاندازند.
از این منظر، مساله این نیست که مبارزات در یک محله را به مبارزات در محلات دیگر یا به مبارزات در مقیاسهای دیگر گره زد. استراتژی اساسی آن است که در عوض دامنهی مبارزات را حول موضوعات و مسائل متنوعتری در قلمروی همان محله گسترش داد. طبق این استراتژی، مبارزات نباید به مسالهی اجاره محدود شود. همزمان باید به استثمار نیروی کار، کاهش خدمات اجتماعی در محله و ... نیز پرداخت. یک طبقهی کارگر قدرتمند نیازمند سازمانهایی است که از مجرای آنها بتواند مبارزان جمعی علیه همهی این مشکلات را پیش ببرد. باید به خاطر داشت که آنهایی که به ما مستاجران/کارگران حمله میکنند فقط در صورتی موفق میشوند که ما نتوانیم علیهشان مبارزه کنیم. تاریخ طبقهی کارگر در امریکای شمالی (و البته سایر نقاط از جمله اسران) تا حد زیادی داستان شکست است. بخش عمدهی نقش چپ در این تاریخ با شکست و خودتخریبی همراه بوده است. دست کم یکی از علل این شکستها و ناکامیها آن بوده که چپ کوشیده است تا با واسطه و در نتیجه بدون درگیرکردنِ معنادارِ طبقهی کارگر در مبارزات طبقهی کارگر وارد شود. اکنون که کیفیت زندگیو اکولوژی زمین بیش از هر زمان دیگری با مخاطرات فزاینده روبهرو شده است طبقهی کارگر باید با دانشی کافی از آنچه با آن مواجه است پیش برود تا بتواند پاسخ درخوری برای آن داشته باشد. این فرایند را نمیتوان از طریق نمایندگی و با واسطه از مجرای متعارف دولتی پیش برد.
پایان.
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
یک تفاوت دیگر به پیوند مبارزات بخشی (sectoral) با دولت بازمیگردد. اتحادیههای مسکن و کارگری و ان جیاو ها هر یک به نحوی در دولت ادغام میشوند. سازماندهی برای پیشبرد منافع یک بخش خاص مستلزم آن است که تلاش برای افزایش تاثیر آن بخش در درون دمودستگاه دولتی به اولویت تبدیل شود؛ مثلن مسکن استیجاری به اولویتی در سیاستهای دولتی تبدیل شود. از همین رو ایجاد کمپینها و لابیها به منظور اصلاحات قانونی و سیاستی به هدف اصلی سازمانها و نمایندگان بخشی تبدیل میشود. در مقابل اما سازماندهی مستقل به ایجاد سازمانهای مختص طبقهی کارگر میانجامد که قدرتشان را به طور مستقیم و بیرون از کانالهای سیاسی و حقوقی متعارف، علیه دشمنان طبقاتیشان اعمال میکنند. برای مثال، یک اتحادیهی مستاجران ممکن است بکوشد حمایتها و تضمینهایی را برای مستاجران در مقابل احکام تخلیه تدارک ببیند در حالی که استراتژی سازماندهی مستقل در یک قلمروی خاص میکوشد تا با مقابلهی مستقیم با صاحبخانهها هزینههای مالی، اجتماعی و سیاسی آنها را برای اخراج مستاجران افزایش دهد. به این ترتیب، هدف، ایجاد سازمانهای طبقهی کارگر است که مستقل از سیاستمداران و ارائهدهندگان خدمات اجتماعی فعالیت میکنند. یکی از اصول این مبارزهی جمعی، سازماندهی بر ضد همهی تقسیمبندیهای اشتباه بین همسایگان در یک محله است؛ تقسیمبندیهایی که حول نژاد،جنسیت، سکسوالیته، ملیت، قومیت، توانایی، زبان، سواد، سطح آموزش، و میزان فقر شکل گرفتهاند. هدف، مقابله با همهی آنهایی است که میکوشند به چنین شیوههایی میان اقشار طبقهی کارگر فاصله بیاندازند.
از این منظر، مساله این نیست که مبارزات در یک محله را به مبارزات در محلات دیگر یا به مبارزات در مقیاسهای دیگر گره زد. استراتژی اساسی آن است که در عوض دامنهی مبارزات را حول موضوعات و مسائل متنوعتری در قلمروی همان محله گسترش داد. طبق این استراتژی، مبارزات نباید به مسالهی اجاره محدود شود. همزمان باید به استثمار نیروی کار، کاهش خدمات اجتماعی در محله و ... نیز پرداخت. یک طبقهی کارگر قدرتمند نیازمند سازمانهایی است که از مجرای آنها بتواند مبارزان جمعی علیه همهی این مشکلات را پیش ببرد. باید به خاطر داشت که آنهایی که به ما مستاجران/کارگران حمله میکنند فقط در صورتی موفق میشوند که ما نتوانیم علیهشان مبارزه کنیم. تاریخ طبقهی کارگر در امریکای شمالی (و البته سایر نقاط از جمله اسران) تا حد زیادی داستان شکست است. بخش عمدهی نقش چپ در این تاریخ با شکست و خودتخریبی همراه بوده است. دست کم یکی از علل این شکستها و ناکامیها آن بوده که چپ کوشیده است تا با واسطه و در نتیجه بدون درگیرکردنِ معنادارِ طبقهی کارگر در مبارزات طبقهی کارگر وارد شود. اکنون که کیفیت زندگیو اکولوژی زمین بیش از هر زمان دیگری با مخاطرات فزاینده روبهرو شده است طبقهی کارگر باید با دانشی کافی از آنچه با آن مواجه است پیش برود تا بتواند پاسخ درخوری برای آن داشته باشد. این فرایند را نمیتوان از طریق نمایندگی و با واسطه از مجرای متعارف دولتی پیش برد.
پایان.
...
آیدین ترکمه
@SpaceofPolitics | فضای سیاست و سیاست فضا
👍1
میان مارکس و هایدگر: سیاست، فلسفه و تولید فضای لوفور
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد
«استدلال مقالهی حاضر این است که کار مارتین هایدگر برای درک پروژهی فکری آنری لوفور اهمیت بسزایی دارد. مقاله نشان میدهد که هایدگر در کنار سه متفکر تأثیرگذارِ لوفور ــ هگل، مارکس و نیچه ــ قرار دارد. منتها هایدگری که به نحوی خاص تفسیر میشود و در بوتهی نقد مارکسیستی قرار میگیرد، بر روی پایش قرار داده میشود، روی زمین قرار میگیرد و واقعی میشود.
بحث بهتفصیل از خلال بازخوانی تولید فضای لوفور دنبال میشود. دو اصطلاحی که در عنوان این کتاب آمده باید بررسی شوند. درحالیکه اهمیت فضا در بصیرتهای برگرفته از هایدگر آبشخور دارد، تأکید بر تولید حاکی از سرشت سیاسی و مارکسیستی پروژهی تولید فضا است. به این اعتنا، تولید فضا در میانهی مارکس و هایدگر قرار میگیرد و باید بر همین اساس خوانده شود. مقاله با اشاراتی دربارهی همپیوندی تاریخ، فضا و سیاست پایان مییابد و امکان نوعی هایدگریسم چپ را پیش مینهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/between-marx-and-heidegger/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد
«استدلال مقالهی حاضر این است که کار مارتین هایدگر برای درک پروژهی فکری آنری لوفور اهمیت بسزایی دارد. مقاله نشان میدهد که هایدگر در کنار سه متفکر تأثیرگذارِ لوفور ــ هگل، مارکس و نیچه ــ قرار دارد. منتها هایدگری که به نحوی خاص تفسیر میشود و در بوتهی نقد مارکسیستی قرار میگیرد، بر روی پایش قرار داده میشود، روی زمین قرار میگیرد و واقعی میشود.
بحث بهتفصیل از خلال بازخوانی تولید فضای لوفور دنبال میشود. دو اصطلاحی که در عنوان این کتاب آمده باید بررسی شوند. درحالیکه اهمیت فضا در بصیرتهای برگرفته از هایدگر آبشخور دارد، تأکید بر تولید حاکی از سرشت سیاسی و مارکسیستی پروژهی تولید فضا است. به این اعتنا، تولید فضا در میانهی مارکس و هایدگر قرار میگیرد و باید بر همین اساس خوانده شود. مقاله با اشاراتی دربارهی همپیوندی تاریخ، فضا و سیاست پایان مییابد و امکان نوعی هایدگریسم چپ را پیش مینهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/between-marx-and-heidegger/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
میان مارکس و هایدگر: سیاست، فلسفه و تولید فضای لوفور - فضا و دیالکتیک
کار مارتین هایدگر برای درک پروژهی فکری آنری لوفور اهمیت بسزایی دارد. هایدگر در کنار سه متفکر تأثیرگذارِ لوفور- هگل، مارکس و نیچه- قرار دارد. منتها هایدگری که به نحوی خاص تفسیر میشود و در بوتهی نقد مارکسیستی قرار میگیرد، بر روی پایش قرار داده میشود، روی…
👍2
دورین مسی، دولت ملی و تولید فضا:
فراروی از ژئوپلیتیک و تاریخنگاری جریان غالب
آیدین ترکمه
«از دید مسی برداشتهای ذاتگرایانه و درونمدار بر این فرض استوارند که نوعی گسست بین گذشتهی یک مکانِ خاص با اکنوناش وجود دارد. در این روایتها گذشته همچون تجسمِ ویژگیهای واقعی یک مکان ِخاص تلقی میشود.
غلبهی این نگاه باعث شده تا برخی نتیجه بگیرند که هرگونه دلبستگی به یک ناحیه یا مکانِ خاص به شکلی ناگزیر با نوستالژی درآمیخته و در نتیجه ضرورتن مانعی در برابر سیاستِ مترقی است. برای مثال دیوید هاروی به شدت نسبت به هر آنچه محلی است مشکوک و معتقد است امر محلی نمیتواند مبنایی برای ساختن یک سیاست رادیکال باشد. یک علت چنین شکاکیتی نزد هاروی، این پیشفرض است که مبارزات محلی ضرورتن بر سنت مبتنی هستند.
این نگاه معتقد است که سنت چیزی پیشاپیش تکمیلشده و به طور کامل تحققیافته و در نتیجه در معرض ازدسترفتن است و باید از آن محافظت کرد. در این معنا سنت همچون گذشتهای بکر و خالص و اصیل بازنمایی میشود. از همین رو حفاظت از مکان اغلب همچون تلاشی برای منجمدکردن برداشتی خاص از یک مکان در یک لحظهی خاص از تاریخ پدیدار میشود. برای مثال تاریخنگاریهای ارتجاعی اغلب میکوشند با منجمدکردن ایران در یک دورهی تاریخی خاص (مثلن ساسانیان)، برداشت خاصی از ایران را حفظ کنند؛ برداشتی که ایران را خالص و اصیل و پالوده از ناپاکیها و آکنده از روشنیها و نیکیها و میانگارد. در این نگاهِ رایج، سنت به اشتباه همچون چیزی متعلق به گذشته تلقی شده که همواره در خطر ازدسترفتن و نابودشدن است (یا نابود شده و در نتیجه باید آن را از نو احیا کرد). حال آنکه مسی به ما میآموزد که این ترسِ ازدسترفتن، خود مبتنی بر خوانشی غیرزمانمند، ایستا و درونمدارانه از سنت است که قايل به تاریخمندیِ سنت نیست و آن را به اشتباه همچون چیزی ایستا، بکر و تمامن تکمیلشده در گذشته ــ و ارثرسیده به «ما» ــ میانگارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/doreen-massey-nation-state-and-space-production/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فراروی از ژئوپلیتیک و تاریخنگاری جریان غالب
آیدین ترکمه
«از دید مسی برداشتهای ذاتگرایانه و درونمدار بر این فرض استوارند که نوعی گسست بین گذشتهی یک مکانِ خاص با اکنوناش وجود دارد. در این روایتها گذشته همچون تجسمِ ویژگیهای واقعی یک مکان ِخاص تلقی میشود.
غلبهی این نگاه باعث شده تا برخی نتیجه بگیرند که هرگونه دلبستگی به یک ناحیه یا مکانِ خاص به شکلی ناگزیر با نوستالژی درآمیخته و در نتیجه ضرورتن مانعی در برابر سیاستِ مترقی است. برای مثال دیوید هاروی به شدت نسبت به هر آنچه محلی است مشکوک و معتقد است امر محلی نمیتواند مبنایی برای ساختن یک سیاست رادیکال باشد. یک علت چنین شکاکیتی نزد هاروی، این پیشفرض است که مبارزات محلی ضرورتن بر سنت مبتنی هستند.
این نگاه معتقد است که سنت چیزی پیشاپیش تکمیلشده و به طور کامل تحققیافته و در نتیجه در معرض ازدسترفتن است و باید از آن محافظت کرد. در این معنا سنت همچون گذشتهای بکر و خالص و اصیل بازنمایی میشود. از همین رو حفاظت از مکان اغلب همچون تلاشی برای منجمدکردن برداشتی خاص از یک مکان در یک لحظهی خاص از تاریخ پدیدار میشود. برای مثال تاریخنگاریهای ارتجاعی اغلب میکوشند با منجمدکردن ایران در یک دورهی تاریخی خاص (مثلن ساسانیان)، برداشت خاصی از ایران را حفظ کنند؛ برداشتی که ایران را خالص و اصیل و پالوده از ناپاکیها و آکنده از روشنیها و نیکیها و میانگارد. در این نگاهِ رایج، سنت به اشتباه همچون چیزی متعلق به گذشته تلقی شده که همواره در خطر ازدسترفتن و نابودشدن است (یا نابود شده و در نتیجه باید آن را از نو احیا کرد). حال آنکه مسی به ما میآموزد که این ترسِ ازدسترفتن، خود مبتنی بر خوانشی غیرزمانمند، ایستا و درونمدارانه از سنت است که قايل به تاریخمندیِ سنت نیست و آن را به اشتباه همچون چیزی ایستا، بکر و تمامن تکمیلشده در گذشته ــ و ارثرسیده به «ما» ــ میانگارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/doreen-massey-nation-state-and-space-production/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
دورین مسی، دولت ملی و تولید فضا: فراروی از ژئوپلیتیک و تاریخنگاری جریان غالب - فضا و دیالکتیک
دورین مسی استدلال میکند که مرزهای دولتهای ملی فقط یکی از شیوههای بسیاری برای سازماندهی روابط قدرت است. مشکل این شکل سازماندهی اما این است که پیچیدگیهای فضای اجتماعی را به زور، سرکوب، همگن و یکدست میکند. مسی به ما یادآور میشود که مرزهای دولت ملی به اتکای…
فرآیند شهری در دورهی سرمایهداری؛ چارچوبی برای تحلیل
نویسنده: دیوید هاروی
مترجم: ایمان واقفی
«مقالهی فرآیند شهری در دوره سرمایهداری را میتوان یکی از متون کلاسیک در حوزه نقد اقتصاد سیاسی شهر دانست. این مقاله در زمره متونیست که در دهه ۷۰ میلادی چرخش فضایی در علوم اجتماعی را رقم زدند. در این بازه هاروی در کنار آنری لوفور، مانوئل کاستلز و کمی بعدتر نیل اسمیت نظریه شهری را از چنگال رویکردهای غالبی که در خدمت نظام حاکم بودند میربایند و به آن روحی انتقادی میبخشند.
هاروی در اینجا با وامگیری از نظریه انباشت سرمایهی مارکس از یکسو و دادههای تجربی تشکیل سرمایه در شهرهای غربی از سوی دیگر، رئوس اصلی نقد اقتصاد سیاسی شهر را درمیاندازد. او نشان میدهد چگونه سرمایه راه خود را از کارخانجات صنعتی قرن نوزدهم به درون شهر میگشاید و ساحات مختلف زندگی شهری را درون منطق سرمایه میبلعد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-urban-process-under-capitalism/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: دیوید هاروی
مترجم: ایمان واقفی
«مقالهی فرآیند شهری در دوره سرمایهداری را میتوان یکی از متون کلاسیک در حوزه نقد اقتصاد سیاسی شهر دانست. این مقاله در زمره متونیست که در دهه ۷۰ میلادی چرخش فضایی در علوم اجتماعی را رقم زدند. در این بازه هاروی در کنار آنری لوفور، مانوئل کاستلز و کمی بعدتر نیل اسمیت نظریه شهری را از چنگال رویکردهای غالبی که در خدمت نظام حاکم بودند میربایند و به آن روحی انتقادی میبخشند.
هاروی در اینجا با وامگیری از نظریه انباشت سرمایهی مارکس از یکسو و دادههای تجربی تشکیل سرمایه در شهرهای غربی از سوی دیگر، رئوس اصلی نقد اقتصاد سیاسی شهر را درمیاندازد. او نشان میدهد چگونه سرمایه راه خود را از کارخانجات صنعتی قرن نوزدهم به درون شهر میگشاید و ساحات مختلف زندگی شهری را درون منطق سرمایه میبلعد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-urban-process-under-capitalism/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
فرآیند شهری در دورهی سرمایهداری؛ چارچوبی برای تحلیل - فضا و دیالکتیک
در تفسیرم از فرآیند شهری در نظام سرمایهداری بر دو مضمون بههمپیوستهی انباشت و کشمکش طبقاتی تمرکز خواهم کرد. این دو مضمون آنچنان به یکدیگر گرهخوردهاند که گویی دو روی یک سکهاند- دو پنجرهی متفاوت که از روزنهیشان کلّیت کردوکارهای سرمایهداری بر ما آشکار…
👍3🔥1
فضا و تاریخ در هستی و زمان هایدگر
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد
«در تفسیر هایدگر از کانت میخواهم به دو مسألهی اصلی اشاره کنم. اول اینکه هایدگر معتقد است کانت تمایز انتیک/انتولوژیک را تشخیص داده؛ نکتهی دوم راجع به نقش فضا و زمان، و علیالخصوص برتریدادن زمان به فضا است. بنابراین اول یادآوری کنیم که شناخت انتیک شناختیست ناظر بر موجودات خاص؛ شناخت انتولوژیک ناظر بر شرایط پیشینی شناخت انتیک است، یعنی نه هستندگان بلکه معطوف به هستی است. دغدغهی اصلی هایدگر متقدم بویژه در هستی و زمان همین شناخت انتولوژیک است. جریان غالب کانتپژوهی در زمان هایدگر نوکانتیسم مکتب ماربورگ بود که نقد عقل محض را اثری در حیطهی معرفتشناسی میدانست. این تلقی، که بوسیلهی کوهن، ریکرت و ناتورپ و دیگران مطرح شد، از اواخر سدهی نوزدهم تا اوایل سدهی بیستم نفوذی گسترده داشت. هایدگر- هنگام تدریس در ماربورگ- مستقیم با این تفسیر سرشاخ میشود: نقد عقل محض نظریهی شناخت است، اما نه نظریهای دربارهی شناخت انتیک (یعنی تجربه) و معرفتشناسی، بلکه دربارهی شناخت انتولوژیک است- فلسفهی استعلایی، هستیشناسی. شناخت انتیک (از موجودات) باید با بنیادهای انتولوژیک (هستی) مطابق باشد. معنای راستین انقلاب کوپرنیکی کانت- اینکه به عوض مطابقت شناخت ما با ابژهها، ابژهها باید با شناخت ما مطابق باشند- همین است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-and-history-in-being-and-time/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد
«در تفسیر هایدگر از کانت میخواهم به دو مسألهی اصلی اشاره کنم. اول اینکه هایدگر معتقد است کانت تمایز انتیک/انتولوژیک را تشخیص داده؛ نکتهی دوم راجع به نقش فضا و زمان، و علیالخصوص برتریدادن زمان به فضا است. بنابراین اول یادآوری کنیم که شناخت انتیک شناختیست ناظر بر موجودات خاص؛ شناخت انتولوژیک ناظر بر شرایط پیشینی شناخت انتیک است، یعنی نه هستندگان بلکه معطوف به هستی است. دغدغهی اصلی هایدگر متقدم بویژه در هستی و زمان همین شناخت انتولوژیک است. جریان غالب کانتپژوهی در زمان هایدگر نوکانتیسم مکتب ماربورگ بود که نقد عقل محض را اثری در حیطهی معرفتشناسی میدانست. این تلقی، که بوسیلهی کوهن، ریکرت و ناتورپ و دیگران مطرح شد، از اواخر سدهی نوزدهم تا اوایل سدهی بیستم نفوذی گسترده داشت. هایدگر- هنگام تدریس در ماربورگ- مستقیم با این تفسیر سرشاخ میشود: نقد عقل محض نظریهی شناخت است، اما نه نظریهای دربارهی شناخت انتیک (یعنی تجربه) و معرفتشناسی، بلکه دربارهی شناخت انتولوژیک است- فلسفهی استعلایی، هستیشناسی. شناخت انتیک (از موجودات) باید با بنیادهای انتولوژیک (هستی) مطابق باشد. معنای راستین انقلاب کوپرنیکی کانت- اینکه به عوض مطابقت شناخت ما با ابژهها، ابژهها باید با شناخت ما مطابق باشند- همین است.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-and-history-in-being-and-time/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
فضا و تاریخ در هستی و زمان هایدگر - فضا و دیالکتیک
یافتن سرنخهایی که فضامندی اندیشهی هایدگر را نشان دهند دشوار نیست. او از همان آثار اولش واژهی دازاین را بکار برد که در مقام اسم یعنی «وجود»، و در مقام فعل به معنی «آنجا بودن» است. اگر این واژه تجزیه شود، یا آن را به همراه خط تیره به شکل دا-زاین بنویسیم،…
👍6❤2
ایران همچون ملتی خیالی:
نگاهی به کتاب طردشدهی مصطفی وزیری، مرتدی در مذهب ایرانشناسی
گزینش و ترجمه: آیدین ترکمه
«مصطفی وزیری در سال ۱۹۹۳ یعنی در حدود ۳۰ سال پیش کتابی منتشر کرده است با عنوان ایران همچون ملتی خیالی. این کتاب اما توجه چندانی را در فضای فارسیزبان به خود جلب نکرده و در حوزهی مطالعات ایران حتی به نوعی طرد هم شده است. این نادیدهگرفتن البته عجیب نیست به ویژه با درنظرگرفتن استدلالهای نامتعارف و جدید وزیری دربارهی ایران، و اینکه جریان غالبِ فکری در آنچه با نام مطالعات ایران (Iranian Studies) میشناسیم همچنان شدیداً پایبند ناسیونالیسم است. وزیری در کتابش کوشیده تاریخنگاریِ ناسیونالیستی و ملی را به چالش بکشد. او تاریخِ ملی ایران را ابداعی بسیار متاخر میداند. به گفتهی او در دویست سالِ گذشته مورخان و دیگر عالمان علوم اجتماعی گذشته را بر اساس جهتگیریهای نسلی، موقتی و ایدئولوژیکی خودشان و بیتوجه به ماهیتِ سیال دولت ملی و ناسیونالیسم روایت کردهاند. از دید وزیری، هویت ملی یک توهم تاریخی است. او شرح میدهد که چگونه برداشتهای اروپایی از ملت و ناسیونالیسم، تاریخنگاری را با نظریهی نژادی درآمیخته است. کتاب شکلگیری مفهوم هویت ملی را میکاود و استدلال میکند که برآمدنِ شرقشناسی، ایدهی نژاد آریایی، و دستهبندیهای زبانی (مانند زبان هندواروپایی و یا زبانهای ایرانی) چگونه همبسته و در راستای ایجاد و تقویت یک تاریخنگاریِ الیتیستیِ سوگیرانه و غیرواقعی بودهاند.
در چنین بستری است که از دید وزیری، یافتههای فیلولوژیک و باستانشناسانه در پیوند با اسطورهی نژاد آریایی به منظور طرح و ترویج تفسیری خاص از ایران به کار گرفته شدهاند. شرقشناسان نام ایران را نه صرفاً برای دلالت بر یک مردم، که همچنین همچون معادلی برای یک خانوادهی زبانی، یک تمدن و یک فرهنگ جعل کردهاند. و این به رغم آن بود که چه در دوران باستان و چه در دوران اسلامی، ایران همچون یک موجودیت همگن اساساً وجود نداشت. از فیلولوژی و باستانشناسی بهره گرفته شد تا به مصنوعات بشری دوران باستان نامهایی الصاق شود و همزمان ادبیات را به سنتی ملی گره بزنند. وزیری معتقد است که شرقشناسان به این ترتیب کوشیدند یک هویت ملیِ ناموجود را برای مردمانی در گذشتهی بسیار دور دستوپا کنند.
کتاب مصطفی وزیری حاوی بینشهای انتقادی و نامتعارف بسیاری است اما در این نوشته میکوشم فقط برخی از آنها را برجسته کنم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/iran-as-imagined-nation/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نگاهی به کتاب طردشدهی مصطفی وزیری، مرتدی در مذهب ایرانشناسی
گزینش و ترجمه: آیدین ترکمه
«مصطفی وزیری در سال ۱۹۹۳ یعنی در حدود ۳۰ سال پیش کتابی منتشر کرده است با عنوان ایران همچون ملتی خیالی. این کتاب اما توجه چندانی را در فضای فارسیزبان به خود جلب نکرده و در حوزهی مطالعات ایران حتی به نوعی طرد هم شده است. این نادیدهگرفتن البته عجیب نیست به ویژه با درنظرگرفتن استدلالهای نامتعارف و جدید وزیری دربارهی ایران، و اینکه جریان غالبِ فکری در آنچه با نام مطالعات ایران (Iranian Studies) میشناسیم همچنان شدیداً پایبند ناسیونالیسم است. وزیری در کتابش کوشیده تاریخنگاریِ ناسیونالیستی و ملی را به چالش بکشد. او تاریخِ ملی ایران را ابداعی بسیار متاخر میداند. به گفتهی او در دویست سالِ گذشته مورخان و دیگر عالمان علوم اجتماعی گذشته را بر اساس جهتگیریهای نسلی، موقتی و ایدئولوژیکی خودشان و بیتوجه به ماهیتِ سیال دولت ملی و ناسیونالیسم روایت کردهاند. از دید وزیری، هویت ملی یک توهم تاریخی است. او شرح میدهد که چگونه برداشتهای اروپایی از ملت و ناسیونالیسم، تاریخنگاری را با نظریهی نژادی درآمیخته است. کتاب شکلگیری مفهوم هویت ملی را میکاود و استدلال میکند که برآمدنِ شرقشناسی، ایدهی نژاد آریایی، و دستهبندیهای زبانی (مانند زبان هندواروپایی و یا زبانهای ایرانی) چگونه همبسته و در راستای ایجاد و تقویت یک تاریخنگاریِ الیتیستیِ سوگیرانه و غیرواقعی بودهاند.
در چنین بستری است که از دید وزیری، یافتههای فیلولوژیک و باستانشناسانه در پیوند با اسطورهی نژاد آریایی به منظور طرح و ترویج تفسیری خاص از ایران به کار گرفته شدهاند. شرقشناسان نام ایران را نه صرفاً برای دلالت بر یک مردم، که همچنین همچون معادلی برای یک خانوادهی زبانی، یک تمدن و یک فرهنگ جعل کردهاند. و این به رغم آن بود که چه در دوران باستان و چه در دوران اسلامی، ایران همچون یک موجودیت همگن اساساً وجود نداشت. از فیلولوژی و باستانشناسی بهره گرفته شد تا به مصنوعات بشری دوران باستان نامهایی الصاق شود و همزمان ادبیات را به سنتی ملی گره بزنند. وزیری معتقد است که شرقشناسان به این ترتیب کوشیدند یک هویت ملیِ ناموجود را برای مردمانی در گذشتهی بسیار دور دستوپا کنند.
کتاب مصطفی وزیری حاوی بینشهای انتقادی و نامتعارف بسیاری است اما در این نوشته میکوشم فقط برخی از آنها را برجسته کنم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/iran-as-imagined-nation/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
ایران همچون ملتی خیالی: نگاهی به کتاب طردشدهی مصطفا وزیری، مرتدی در مذهب ایرانشناسی - فضا و دیالکتیک
از دید وزیری، هویت ملی یک توهم تاریخی است. او شرح میدهد که چگونه برداشتهای اروپایی از ملت و ناسیونالیسم، تاریخنگاری را با نظریهی نژادی کتاب شکلگیری مفهوم هویت ملی را میکاود و استدلال میکند که برآمدنِ شرقشناسی، ایدهی نژاد آریایی، و دستهبندیهای…
👍13👎5
مجموعه مقالات فضا و دیالکتیک در سال ۱۴۰۰
«به سیاق سنت فضا و دیالکتیک قرار بود با آغاز سال جدید مجموعه مقالات منتشرشده در یک سال گذشته را در قالب فایلی یکپارچه منتشر کنیم. به دلایلی این کار تا امروز به درازا کشید. حالا اما مجموعه مقالات ۱۴۰۰ فضا و دیالکتیک آماده انتشار است.
در یکسال گذشته موفق به انتشار ۱۸ مقاله در مجلهٔ اینترنتی فضا و دیالکتیک شدیم. آنچنان که رسم و اسلوب ماست، تمام این متون حول محور نظریهی انتقادی فضا میچرخند؛ برخی با تاکید بر شهر/شهریشدن، برخی دیگر با تاکید بر فضای ملی، و بینالمللی. اما مقالات منتشرشده در سال گذشته چند تفاوت کلیدی با سنوات پیشین داشتهاند. اول آنکه تنوع حوزهای مقالات گسترش یافتهاست. بر سبیل همیشگی متونی با موضوع اقتصاد سیاسی، نظریهی برنامهریزی و طراحی شهری، تولید فضا، رویکردهای فوکویی، دلوزی، و نظریه فمینیستی در این مجموعه پیدا خواهید کرد. علاوه بر این، همچنان که دیدهاید، ژئوپلیتیک و روابط بینالملل نیز رفتهرفته سهم بیشتری در فضا و دیالکتیک پیدا کرده است. امید داریم در پنجسالهی دوم، در این حوزه نیز متون انتقادی بیشتری را منتشر کنیم. همچنین در اینجا میتوانید متونی در حوزهی نظریه بازنمایی پیدا کنید که در دورههای پیشین چندان مورد توجه ما نبوده است.
فضا و دیالکتیک را عموماً با آثار ترجمهای آن میشناسیم. فقدان متون پایهای و خالیبودن عرصه از نظریات متاخر مطالعات انتقادی فضا ما را ناگزیر از برگرداندن مقالات از زبان انگلیسی کرده است. اما تالیف متن همواره یکی از افقهای ما در وبسایت فضا و دیالکتیک بوده است. در سال گذشته ۷ متن تالیفی منتشر کردهایم و امیدواریم این روند در سالهای پیشرو نیز ادامه پیدا کند.
در آخر باید از افزایش علاقهمندان و مداخلهگران در این حوزه ابراز امیداواری کنیم. کسانی که در سال گذشته به جمع هیئت تحریریه فضا و دیالکتیک پیوستند، کسانی که مقالات و ترجمههای خود را برای انتشار در اختیار ما قرار دادند و کسانی که برای کارهای پژوهشی و مطالعات میدانی خود فضا و دیالکتیک را شایستهی مشورت و مباحثه دانستند، بخشی از نیروهای حالا جان گرفتهی مطالعات انتقادی فضا هستند. بسیار امیدواریم این روند در سال جدید نیز ادامه پیدا کند و جانی دوچندان بگیرد».
هیئت تحریریهی فضا و دیالکتیک
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-and-dialectic-1400-special-issue6/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
«به سیاق سنت فضا و دیالکتیک قرار بود با آغاز سال جدید مجموعه مقالات منتشرشده در یک سال گذشته را در قالب فایلی یکپارچه منتشر کنیم. به دلایلی این کار تا امروز به درازا کشید. حالا اما مجموعه مقالات ۱۴۰۰ فضا و دیالکتیک آماده انتشار است.
در یکسال گذشته موفق به انتشار ۱۸ مقاله در مجلهٔ اینترنتی فضا و دیالکتیک شدیم. آنچنان که رسم و اسلوب ماست، تمام این متون حول محور نظریهی انتقادی فضا میچرخند؛ برخی با تاکید بر شهر/شهریشدن، برخی دیگر با تاکید بر فضای ملی، و بینالمللی. اما مقالات منتشرشده در سال گذشته چند تفاوت کلیدی با سنوات پیشین داشتهاند. اول آنکه تنوع حوزهای مقالات گسترش یافتهاست. بر سبیل همیشگی متونی با موضوع اقتصاد سیاسی، نظریهی برنامهریزی و طراحی شهری، تولید فضا، رویکردهای فوکویی، دلوزی، و نظریه فمینیستی در این مجموعه پیدا خواهید کرد. علاوه بر این، همچنان که دیدهاید، ژئوپلیتیک و روابط بینالملل نیز رفتهرفته سهم بیشتری در فضا و دیالکتیک پیدا کرده است. امید داریم در پنجسالهی دوم، در این حوزه نیز متون انتقادی بیشتری را منتشر کنیم. همچنین در اینجا میتوانید متونی در حوزهی نظریه بازنمایی پیدا کنید که در دورههای پیشین چندان مورد توجه ما نبوده است.
فضا و دیالکتیک را عموماً با آثار ترجمهای آن میشناسیم. فقدان متون پایهای و خالیبودن عرصه از نظریات متاخر مطالعات انتقادی فضا ما را ناگزیر از برگرداندن مقالات از زبان انگلیسی کرده است. اما تالیف متن همواره یکی از افقهای ما در وبسایت فضا و دیالکتیک بوده است. در سال گذشته ۷ متن تالیفی منتشر کردهایم و امیدواریم این روند در سالهای پیشرو نیز ادامه پیدا کند.
در آخر باید از افزایش علاقهمندان و مداخلهگران در این حوزه ابراز امیداواری کنیم. کسانی که در سال گذشته به جمع هیئت تحریریه فضا و دیالکتیک پیوستند، کسانی که مقالات و ترجمههای خود را برای انتشار در اختیار ما قرار دادند و کسانی که برای کارهای پژوهشی و مطالعات میدانی خود فضا و دیالکتیک را شایستهی مشورت و مباحثه دانستند، بخشی از نیروهای حالا جان گرفتهی مطالعات انتقادی فضا هستند. بسیار امیدواریم این روند در سال جدید نیز ادامه پیدا کند و جانی دوچندان بگیرد».
هیئت تحریریهی فضا و دیالکتیک
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/space-and-dialectic-1400-special-issue6/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
مجموعه مقالات ۱۴۰۰ ویژهی نوروز ۱۴۰۱ - فضا و دیالکتیک
آنچنان که رسم و اسلوب ماست، تمام این متون حول محور نظریهی انتقادی فضا میچرخند؛ برخی با تاکید بر شهر/شهریشدن، برخی دیگر با تاکید بر فضای ملی، و بینالمللی. اما مقالات منتشرشده در سال گذشته چند تفاوت کلیدی با سنوات پیشین داشتهاند. اول آنکه تنوع حوزهای…
👍6
صنعتیشدن و شهریشدن
نویسنده: آنری لوفور
مترجم: ایمان واقفی
توضیح مترجم:
مقالهی حاضر از معدود نوشتههای لوفور است که به موضوعات انضمامی و رویههای عینی شهر میپردازد. این البته به معنای غیابِ پیچیدگیهای نظریای نیست که همواره در آثار این فیلسوف-شهرشناس فرانسوی سراغ داریم. فرازهایی از این متن نیز آنچنان که از لوفور انتظار داریم ما را در چم و خمِ ایدههای انتزاعی گیر میاندازد. با این حال در طول متن میتوانیم ردّ سیری منسجم را بزنیم که اهم ایدههای آنری لوفور را در مقالهای کوتاه فشرده کرده است؛ ایدههای که در کتب بعدی او بهویژه انقلاب شهری (۱۹۷۰) و تولید فضا (۱۹۷۴) شرح و بسط بیشتری مییابد. از این رو برای کسانی که به چارچوب فکری لوفور علاقهمندند، مقالهی «صنعتیشدن و شهریشدن» میتواند نقطه آغاز مطمئن و پیشبرندهای باشد.
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/industrialization-and-urbanization/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: آنری لوفور
مترجم: ایمان واقفی
توضیح مترجم:
مقالهی حاضر از معدود نوشتههای لوفور است که به موضوعات انضمامی و رویههای عینی شهر میپردازد. این البته به معنای غیابِ پیچیدگیهای نظریای نیست که همواره در آثار این فیلسوف-شهرشناس فرانسوی سراغ داریم. فرازهایی از این متن نیز آنچنان که از لوفور انتظار داریم ما را در چم و خمِ ایدههای انتزاعی گیر میاندازد. با این حال در طول متن میتوانیم ردّ سیری منسجم را بزنیم که اهم ایدههای آنری لوفور را در مقالهای کوتاه فشرده کرده است؛ ایدههای که در کتب بعدی او بهویژه انقلاب شهری (۱۹۷۰) و تولید فضا (۱۹۷۴) شرح و بسط بیشتری مییابد. از این رو برای کسانی که به چارچوب فکری لوفور علاقهمندند، مقالهی «صنعتیشدن و شهریشدن» میتواند نقطه آغاز مطمئن و پیشبرندهای باشد.
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/industrialization-and-urbanization/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
صنعتیشدن و شهریشدن - فضا و دیالکتیک
صنعتیشدن در واقع نقطهٔ آغاز ماست برای تأملکردن در امروزمان. شهرها اما سالها پیش از صنعتیشدن وجود داشتهاند. این نکته هرچند پیشپاافتاده بهنظر میرسد اما جوانب آن بهاندازهٔ کافی واکاوی نشده است.
👍2
آیا کوروش کبیر، هخامنشی بود؟ نگاهی به استدلالهای دنیل تی. پاتس دربارهی تبار غیرایرانی کوروش
نویسنده: آیدین ترکمه
«دنیل تی. پاتس استاد باستانشناسی دانشگاه نیویورک در مقالهای که در سال ۲۰۰۵ در کتاب The Birth of Persian Empire منتشر شده یافتههای نامتعارفی را درخصوص پرشیا و هخامنشیان مطرح کرده که دانش موروثی ما را به چالش میکشد.
در منشور کوروش از او با عناوین فرزند کمبوجیه، شاه انشان، نوادهی کوروش، و نتیجهی چیشپیش نام برده شده است. از دید پاتس منابع بابلی فقط به سرزمین انشان ارجاع میدهند و هیچگاه آن را همچون قلمرویی پرژن/پارسی تلقی نکردهاند.
کوروش و خانوادهی او نیز هیچگاه هخامنشی نامیده نشدهاند. همچنان که کوروش نیز هرگز خودش را شاهِ پرژنِ انشان ننامید بلکه صرفاً خودش را شاهِ انشان مینامید. بسیاری از دانشوران هخامنشی کوشیدهاند تا کوروش و اجدادش را به اشتباه هخامنشی و یا پرژن بنامند. پاتس این ایده را رد میکند که کوروشِ پارسوماش جد کوروش کبیر، بنیانگذار پرژن امپایر (امپراطوری پارس) بوده باشد. او همچنین کوروش و تبار انشانی او را پرژن/پارسی و یا هخامنشی نمیداند. اکنون مدتها است که مشخص شده تبار کوروش کبیر متفاوت از آن چیزی است که هرودوت برای خشایارشاه و خاندان داریوش برشمرده است. پاتس نتیجه میگیرد که اگر قلمروی پادشاهیای که کوروش آن را گستراند قلمرویی انشانی بوده آنگاه رویکارآمدن داریوش پس از مرگ کمبوجیه پسر کوروش را باید همچون کودتای پِرژنها علیه انشانیها تلقی کرد که خاندان پرژنِ هخامنشیان به سرکردگی داریوش را به جای خاندان انشانی کوروش مینشاند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/cyrus-the-great-and-the-kingdom-of-anshan/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: آیدین ترکمه
«دنیل تی. پاتس استاد باستانشناسی دانشگاه نیویورک در مقالهای که در سال ۲۰۰۵ در کتاب The Birth of Persian Empire منتشر شده یافتههای نامتعارفی را درخصوص پرشیا و هخامنشیان مطرح کرده که دانش موروثی ما را به چالش میکشد.
در منشور کوروش از او با عناوین فرزند کمبوجیه، شاه انشان، نوادهی کوروش، و نتیجهی چیشپیش نام برده شده است. از دید پاتس منابع بابلی فقط به سرزمین انشان ارجاع میدهند و هیچگاه آن را همچون قلمرویی پرژن/پارسی تلقی نکردهاند.
کوروش و خانوادهی او نیز هیچگاه هخامنشی نامیده نشدهاند. همچنان که کوروش نیز هرگز خودش را شاهِ پرژنِ انشان ننامید بلکه صرفاً خودش را شاهِ انشان مینامید. بسیاری از دانشوران هخامنشی کوشیدهاند تا کوروش و اجدادش را به اشتباه هخامنشی و یا پرژن بنامند. پاتس این ایده را رد میکند که کوروشِ پارسوماش جد کوروش کبیر، بنیانگذار پرژن امپایر (امپراطوری پارس) بوده باشد. او همچنین کوروش و تبار انشانی او را پرژن/پارسی و یا هخامنشی نمیداند. اکنون مدتها است که مشخص شده تبار کوروش کبیر متفاوت از آن چیزی است که هرودوت برای خشایارشاه و خاندان داریوش برشمرده است. پاتس نتیجه میگیرد که اگر قلمروی پادشاهیای که کوروش آن را گستراند قلمرویی انشانی بوده آنگاه رویکارآمدن داریوش پس از مرگ کمبوجیه پسر کوروش را باید همچون کودتای پِرژنها علیه انشانیها تلقی کرد که خاندان پرژنِ هخامنشیان به سرکردگی داریوش را به جای خاندان انشانی کوروش مینشاند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/cyrus-the-great-and-the-kingdom-of-anshan/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
آیا کوروش کبیر، هخامنشی بود؟ نگاهی به استدلالهای دنیل تی. پاتس دربارهی تبار غیرایرانی کوروش - فضا و دیالکتیک
به زعم پاتس آنچه ما امروز آن را پرژن امپایر مینامیم در واقع یک امپراتوری انشانی بوده که کوروش، شاه انشان آن را پایهگذاری کرده است، آنگاه شکلگیری آن را نباید تکوینی بدیع تلقی کرد بلکه بیشتر بیانگر نوعی احیا است.
👍9👎5
فوکو و تاریخ فضایی
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد
«فرهنگ ما به چه طریق وجود نظم را نشان میدهد، چگونه مبادلهها از قوانینشان، موجودات زنده از قواعد تکرارشوندهشان، واژهها از تسلسلشان و ارزش بازنمودیشان، که جملگی شکلهای آن نظماند، تبعیت میکنند؛ چه شکلهایی از نظم به رسمیت شناخته شدند، وضع شدند و به فضا و زمان پیوند خوردند، تا شالودهی ایجابی دانشهایی را که در دستورزبان و فیلولوژی، در تاریخ طبیعی و زیستشناسی، در مطالعهی ثروت و اقتصاد سیاسی بکار میروند ایجاد کنند. پرپیداست که چنین تحلیلی ربطی به تاریخ ایدهها یا تاریخ علم ندارد، بلکه پژوهشیست با هدف کشف این نکته که دانش و نظریه بر چه اساسی ممکن شده؛ دانش در چارچوب کدام فضای نظم قوام یافته است؛ بر پایهی چه ماتقدم تاریخی و در بستر کدام ایجابیت، ایدهها مجال ظهور یافتند، علوم پا گرفتند، تجربه در فلسفهها مورد تأمل قرار گرفت، عقلانیتها شکل گرفتند، و چه بسا بعدش خیلی زود منحل و ناپدید شدند. به اعتنا، هدف من توصیف پیشرفت دانشها بسوی ابژکتیویتهای نیست که علم معاصر نهایتاً در چارچوب آن بازشناخته میشود؛ بلکه تلاشم برجسته کردن میدان معرفتشناختی است، یعنی اپیستمهای که دانشها در آن ــ فارغ از تمام معیارهایی که به ارزش عقلانی آنها یا اشکال عینیشان ارجاع میدهند ــ ایجابیت را پیریزی میکنند و از آن راه تاریخی را آشکار میسازند که نه تاریخ تکامل روبهجلو، بلکه تاریخ شرایط امکان آنهاست؛ در این توصیف، باید آن پیکربندیهای درون فضای دانش که به اشکال گوناگون علم تجربی مجال بروز دادهاند آفتابی شوند. این پژوهش نه تاریخ به معنای سنتی کلمه بلکه نوعی «دیرینهشناسی» است
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/foucault-and-spatial-history/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: استوارت الدن
مترجم: نریمان جهانزاد
«فرهنگ ما به چه طریق وجود نظم را نشان میدهد، چگونه مبادلهها از قوانینشان، موجودات زنده از قواعد تکرارشوندهشان، واژهها از تسلسلشان و ارزش بازنمودیشان، که جملگی شکلهای آن نظماند، تبعیت میکنند؛ چه شکلهایی از نظم به رسمیت شناخته شدند، وضع شدند و به فضا و زمان پیوند خوردند، تا شالودهی ایجابی دانشهایی را که در دستورزبان و فیلولوژی، در تاریخ طبیعی و زیستشناسی، در مطالعهی ثروت و اقتصاد سیاسی بکار میروند ایجاد کنند. پرپیداست که چنین تحلیلی ربطی به تاریخ ایدهها یا تاریخ علم ندارد، بلکه پژوهشیست با هدف کشف این نکته که دانش و نظریه بر چه اساسی ممکن شده؛ دانش در چارچوب کدام فضای نظم قوام یافته است؛ بر پایهی چه ماتقدم تاریخی و در بستر کدام ایجابیت، ایدهها مجال ظهور یافتند، علوم پا گرفتند، تجربه در فلسفهها مورد تأمل قرار گرفت، عقلانیتها شکل گرفتند، و چه بسا بعدش خیلی زود منحل و ناپدید شدند. به اعتنا، هدف من توصیف پیشرفت دانشها بسوی ابژکتیویتهای نیست که علم معاصر نهایتاً در چارچوب آن بازشناخته میشود؛ بلکه تلاشم برجسته کردن میدان معرفتشناختی است، یعنی اپیستمهای که دانشها در آن ــ فارغ از تمام معیارهایی که به ارزش عقلانی آنها یا اشکال عینیشان ارجاع میدهند ــ ایجابیت را پیریزی میکنند و از آن راه تاریخی را آشکار میسازند که نه تاریخ تکامل روبهجلو، بلکه تاریخ شرایط امکان آنهاست؛ در این توصیف، باید آن پیکربندیهای درون فضای دانش که به اشکال گوناگون علم تجربی مجال بروز دادهاند آفتابی شوند. این پژوهش نه تاریخ به معنای سنتی کلمه بلکه نوعی «دیرینهشناسی» است
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/foucault-and-spatial-history/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
فوکو و تاریخ فضایی - فضا و دیالکتیک
مناسبات فضایی در همهی تاریخهای فوکو از غیریت اجتماعی را میتوان نه به مثابه هندسههای صوری بلکه همچون جغرافیاهای محتوایی درک کرد. فیلو میگوید فوکو در معرض این خطر است که انگار صرفاً «چرخشی هندسی» را وارد تاریخهای خود میکند و «عملاً معنایی انتزاعی از…
👍8❤2👏1
زبان، عاملیت و هژمونی: پاسخی گرامشیایی به پسامارکسیسم
نویسنده: پیتر آیوز
مترجم: آرش ترکمه
«ارنستو لاکلائو و شانتال موف تلاش کردهاند تا با ادغام تاثیرات زبانشناسانهی نظریهی پساساختارگرایانه، مفهوم «هژمونی» را از ریشههای مارکسیستیِ ذاتگرایانه و اکونومیستی برهانند. منتقدان اصلی مارکسیستشان، خط سیر آنها را همچون «سقوطی درون گفتمان»، انحطاطی از واقعیت مادی استوار به ورطهیِ ایدهآلیستی و پروبلمتیکِ زبان و گفتمان نقد میکنند. اما به نظر میرسد هر دو سوی این مجادله روی یک موضوع توافق داشته باشند و آن این که حرکت از مارکسیسم به پسامارکسیسم، مسیری است از اقتصاد به سوی زبان؛ از «واقعیت» به گفتمان.
این مقاله با تمرکز بر نوشتههای گرامشی دربارهی زبان علیه هر دو سوی این مجادله استدلال میکند. توضیح میدهم که زبان چگونه در ماتریالیسم تاریخیِ گرامشی کانونی است و نشان میدهم که او زبان را در برابر مادیت قرار نمیدهد. گرامشی خود واژهی هژمونی را اساساً از مطالعات دانشگاهیاش در زبانشناسی برگرفته است؛ مباحثاتی که فردینان دوسوسور نیز ساختارگرایی را بواسطهی آنها پروراند. برای گرامشی، چنین موضوعات زبانشناسانهای مستقیماً به مسالهی زبان (questione della lingua) و وحدت ایتالیا مرتبط است. این نه فقط خوانش لاکلائو و موف از گرامشی را به چالش میکشد، بلکه بر فهمی زایاتر از هژمونی پرتو میافکند که میتواند مشارکتی باشد در مباحثات اخیر پیرامون پسا-ساختارگرایی و کاربرد هژمونی برای تحلیل جهانیشدن و جهانی به طور فزاینده فناورانه و الکترونیک».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/language-agency-and-hegemony/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: پیتر آیوز
مترجم: آرش ترکمه
«ارنستو لاکلائو و شانتال موف تلاش کردهاند تا با ادغام تاثیرات زبانشناسانهی نظریهی پساساختارگرایانه، مفهوم «هژمونی» را از ریشههای مارکسیستیِ ذاتگرایانه و اکونومیستی برهانند. منتقدان اصلی مارکسیستشان، خط سیر آنها را همچون «سقوطی درون گفتمان»، انحطاطی از واقعیت مادی استوار به ورطهیِ ایدهآلیستی و پروبلمتیکِ زبان و گفتمان نقد میکنند. اما به نظر میرسد هر دو سوی این مجادله روی یک موضوع توافق داشته باشند و آن این که حرکت از مارکسیسم به پسامارکسیسم، مسیری است از اقتصاد به سوی زبان؛ از «واقعیت» به گفتمان.
این مقاله با تمرکز بر نوشتههای گرامشی دربارهی زبان علیه هر دو سوی این مجادله استدلال میکند. توضیح میدهم که زبان چگونه در ماتریالیسم تاریخیِ گرامشی کانونی است و نشان میدهم که او زبان را در برابر مادیت قرار نمیدهد. گرامشی خود واژهی هژمونی را اساساً از مطالعات دانشگاهیاش در زبانشناسی برگرفته است؛ مباحثاتی که فردینان دوسوسور نیز ساختارگرایی را بواسطهی آنها پروراند. برای گرامشی، چنین موضوعات زبانشناسانهای مستقیماً به مسالهی زبان (questione della lingua) و وحدت ایتالیا مرتبط است. این نه فقط خوانش لاکلائو و موف از گرامشی را به چالش میکشد، بلکه بر فهمی زایاتر از هژمونی پرتو میافکند که میتواند مشارکتی باشد در مباحثات اخیر پیرامون پسا-ساختارگرایی و کاربرد هژمونی برای تحلیل جهانیشدن و جهانی به طور فزاینده فناورانه و الکترونیک».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/language-agency-and-hegemony/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
زبان، عاملیت و هژمونی: پاسخی گرامشیایی به پسا-مارکسیسم - فضا و دیالکتیک
گرامشی استدلال میکند که تاریخ و بقایای تحولات تاریخی در زبان، برای سازوکار قدرت، اعتبار و هژمونی اساسی هستند. گرامشی تاکید میکند که معنا .بوسیلهی زبان در تحول استعاریاش در نسبتِ با معانی پیشین، پدید آمده است. معانی جدید در یک فرآیندِ ادامهدارِ تحولْ…
👍5🔥4👏1
آیا رستم «ایرانی» است؟ شاهنامهخوانی با دیک دیویس
گزینش و برگردان: آیدین ترکمه
«این روزها که آرام آرام به سالگرد جنبش انقلابی ژینا نزدیک میشویم مسالهی «ایران» (و مسايل همبسته با آن از جمله ملتهای غیرفارس) بار دیگر در کانون بحثها و مبارزات سیاسی قرار گرفته است. همان طور که در جای دیگری گفتهام در شرایط کنونی و پس از گذشت یک قرن از تکوین دولت ملی و تثبیت استراتژی استعماری تولید فضای ملی، پروراندن هر گونه سیاست مترقی و رهاییبخش مستلزم پروراندن تاریخ انتقادی تولید «ایران» است. یکی از گامهای اولیه برای نگارش چنین تاریخی، بهچالشکشیدن برداشتهای رایج از ایران و ایرانیبودن همچون موجودیتهایی یکپارچه و وحدتبخش است. در همین راستا پیشتر دو متن در فضا و دیالکتیک منتشر شده است: ایران همچون ملتی خیالی: نگاهی به کتاب طردشدهی مصطفا وزیری، مرتدی در مذهب ایرانشناسی، و آیا کوروش کبیر، هخامنشی بود؟ نگاهی به استدلالهای دنیل تی. پاتس دربارهی تبار غیرایرانی کوروش . متن حاضر را میتوان ادامهی دو متن پیشین دانست که با تمرکز بر یکی دیگر از اسطورههای برسازندهی برداشتِ غالب از ایران، بینشی تازه و انتقادی را در خصوص مسالهی ایران در اختیار فارسیزبانان قرار میدهد. تفسیری که دیک دیویس، مترجم شاهنامهی فردوسی به انگلیسی، از شاهنامه ارايه میکند پیچیدگیهایی را آشکار میکند که در خوانشهای متداول از شاهنامه غایب هستند. اینجا سعی میکنم با برجستهکردن برخی از ظرایفی که دیویس به آنها میپردازد نشان دهم که مسالهی «ایران» در شاهنامه بسیار چندلایه و اساسن در تضاد با خوانشهای رایج از آن قرار دارد».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/who-is-rostam-in-shahnameh/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
گزینش و برگردان: آیدین ترکمه
«این روزها که آرام آرام به سالگرد جنبش انقلابی ژینا نزدیک میشویم مسالهی «ایران» (و مسايل همبسته با آن از جمله ملتهای غیرفارس) بار دیگر در کانون بحثها و مبارزات سیاسی قرار گرفته است. همان طور که در جای دیگری گفتهام در شرایط کنونی و پس از گذشت یک قرن از تکوین دولت ملی و تثبیت استراتژی استعماری تولید فضای ملی، پروراندن هر گونه سیاست مترقی و رهاییبخش مستلزم پروراندن تاریخ انتقادی تولید «ایران» است. یکی از گامهای اولیه برای نگارش چنین تاریخی، بهچالشکشیدن برداشتهای رایج از ایران و ایرانیبودن همچون موجودیتهایی یکپارچه و وحدتبخش است. در همین راستا پیشتر دو متن در فضا و دیالکتیک منتشر شده است: ایران همچون ملتی خیالی: نگاهی به کتاب طردشدهی مصطفا وزیری، مرتدی در مذهب ایرانشناسی، و آیا کوروش کبیر، هخامنشی بود؟ نگاهی به استدلالهای دنیل تی. پاتس دربارهی تبار غیرایرانی کوروش . متن حاضر را میتوان ادامهی دو متن پیشین دانست که با تمرکز بر یکی دیگر از اسطورههای برسازندهی برداشتِ غالب از ایران، بینشی تازه و انتقادی را در خصوص مسالهی ایران در اختیار فارسیزبانان قرار میدهد. تفسیری که دیک دیویس، مترجم شاهنامهی فردوسی به انگلیسی، از شاهنامه ارايه میکند پیچیدگیهایی را آشکار میکند که در خوانشهای متداول از شاهنامه غایب هستند. اینجا سعی میکنم با برجستهکردن برخی از ظرایفی که دیویس به آنها میپردازد نشان دهم که مسالهی «ایران» در شاهنامه بسیار چندلایه و اساسن در تضاد با خوانشهای رایج از آن قرار دارد».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/who-is-rostam-in-shahnameh/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
آیا رستم «ایرانی» است؟ شاهنامهخوانی با دیک دیویس - فضا و دیالکتیک
دیویس در نهایت نتیجه میگیرد که بسیار سخت است که بتوان یک هویت ایرانی واحد و یکدست را از بخشهای اسطورهای و افسانهای شاهنامه بیرون کشید. در مقابل، شاهنامه از دید دیویس آکنده از تضادهای درونی است: تضادهایی که بر روابطی شدیدن درهمتنیده تاکید دارند و نه…
👍11👎11❤2
چپ آینده: سرخ، سبز و جمهوریخواه؟
نویسنده: استوارت وایت
مترجم: آتنا کامل, ایمان واقفی
«میدانیم که رویکرد چپ باید سرخ و سبز باشد؛ سرخ باید باشد چراکه تعهد و تاکید تاریخیاش بر مسئلهٔ برابریِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. سبز باید باشد از آن جهت که بی هیچ لکنتی پای موانع پایداری محیطزیستی را به میان کشد. پرسش مناقشهبرانگیز اما این است که چپِ آینده آیا باید جمهوریخواه هم باشد؟
واژه جمهوریخواهی همواره با سوءتعبیرهای بیشماری است. اجازه دهید اینجا معنای مورد نظرم را روشن کنم: جمهوریخواهی فقط بهمعنای مقابله با سنت پادشاهی نیست. بههیچ وجه نباید اولین چیزی که با جمهوریخواهی به ذهنمان میآید این باشد. در احمقانه و غیراخلاقی بودن سنت پادشاهی بحثی نیست. اما جمهوریخواهانِ متاخر همّ و غمشان را اسقاط پادشاهی نگذاشتهاند. باید به اصول و ارزشهای بنیادیتر جمهوریخواهان نظر بیافکنیم (ارزشهایی که دگرگونی اجتماعی را در عرصهٔ پهندامنتر و عمیقتری مینگرد)».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-future-left-red-green-and-republican/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: استوارت وایت
مترجم: آتنا کامل, ایمان واقفی
«میدانیم که رویکرد چپ باید سرخ و سبز باشد؛ سرخ باید باشد چراکه تعهد و تاکید تاریخیاش بر مسئلهٔ برابریِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. سبز باید باشد از آن جهت که بی هیچ لکنتی پای موانع پایداری محیطزیستی را به میان کشد. پرسش مناقشهبرانگیز اما این است که چپِ آینده آیا باید جمهوریخواه هم باشد؟
واژه جمهوریخواهی همواره با سوءتعبیرهای بیشماری است. اجازه دهید اینجا معنای مورد نظرم را روشن کنم: جمهوریخواهی فقط بهمعنای مقابله با سنت پادشاهی نیست. بههیچ وجه نباید اولین چیزی که با جمهوریخواهی به ذهنمان میآید این باشد. در احمقانه و غیراخلاقی بودن سنت پادشاهی بحثی نیست. اما جمهوریخواهانِ متاخر همّ و غمشان را اسقاط پادشاهی نگذاشتهاند. باید به اصول و ارزشهای بنیادیتر جمهوریخواهان نظر بیافکنیم (ارزشهایی که دگرگونی اجتماعی را در عرصهٔ پهندامنتر و عمیقتری مینگرد)».
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-future-left-red-green-and-republican/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
چپ آینده: سرخ، سبز و جمهوریخواه؟ - فضا و دیالکتیک
رویکرد چپ باید سرخ و سبز باشد؛ سرخ باید باشد چراکه تعهد و تاکید تاریخیاش بر مسئلهٔ برابریِ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. سبز باید باشد از آن جهت که بی هیچ لکنتی پای موانع پایداری محیطزیستی را به میان کشد. پرسش مناقشهبرانگیز اما این است که چپِ آینده آیا…
❤6
آنری لوفور در مقام فیلسوف؛ مقالهی اول: زمینههای فلسفی
نویسنده: نریمان جهانزاد
«رسالهی آنری لوفور در مقام فیلسوف که در قالب دو مقاله ارائه میشود دیباچهایست بر نظریهی تولید فضای لوفور بر پایهی نسبت فکر او با سنتهای فلسفی مشخص. متن تلاشی اولیه است برای اندیشیدن به امکان خوانش لوفور در مقام متفکری متعلق به سنت پساپدیدارشناسی. غایت رساله طرح چند مسأله و برداشتن گامی بسیار کوچک در راستای ارائهی خوانشی بینامتنی از اندیشهی اوست.
در مقالهی نخست میکوشم پس از مقدمهای کوتاه دربارهی زمینههای ظهور فلسفهی مدرن بطور عام و اندیشهی کانت بطور خاص، ریشههای فلسفی فکر لوفور را با تکیه بر چهار مسأله – شرایط امکان پدیداری اشیاء، تنش اراده و عقل، زمانمندی آگاهی، و انسان در مقام فعل- برجسته کنم. در بخش نخست با بررسی وجوهی از فلسفهی کانت این مسائل باز میشوند. بخش دوم به شرح اجمالی تحولات آنها در سنت پدیدارشناسی اختصاص دارد. در این بخش، بطور مشخص میکوشم به اجمال وجوهی از اندیشهی هوسرل، هایدگر و مرلوپونتی را که بیشترین تأثیر را بر لوفور گذاشتهاند برجسته کنم. در این قسمت وابستگی اندیشهی لوفور را به سنت پدیدارشناسی با تکیه بر سه مقولهی اساسی نشان میدهم: تضایف پدیدارشناسی و دوگانهی بیواسطگی/باواسطگی، جایگاه افق، بدن و فضا در تقویم آگاهی، و مفهوم تاریخمندی آگاهی و زیستجهان. این زمینههای فلسفی را بدون پیشفرض گرفتن دانش فلسفی مخاطب اجمالاً شرح میدهم تا شرایط لازم برای فهم بهتر نظریهی تولید فضا در مقالهی دوم فراهم آید.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/henri-lefebvre-as-a-philosopher/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: نریمان جهانزاد
«رسالهی آنری لوفور در مقام فیلسوف که در قالب دو مقاله ارائه میشود دیباچهایست بر نظریهی تولید فضای لوفور بر پایهی نسبت فکر او با سنتهای فلسفی مشخص. متن تلاشی اولیه است برای اندیشیدن به امکان خوانش لوفور در مقام متفکری متعلق به سنت پساپدیدارشناسی. غایت رساله طرح چند مسأله و برداشتن گامی بسیار کوچک در راستای ارائهی خوانشی بینامتنی از اندیشهی اوست.
در مقالهی نخست میکوشم پس از مقدمهای کوتاه دربارهی زمینههای ظهور فلسفهی مدرن بطور عام و اندیشهی کانت بطور خاص، ریشههای فلسفی فکر لوفور را با تکیه بر چهار مسأله – شرایط امکان پدیداری اشیاء، تنش اراده و عقل، زمانمندی آگاهی، و انسان در مقام فعل- برجسته کنم. در بخش نخست با بررسی وجوهی از فلسفهی کانت این مسائل باز میشوند. بخش دوم به شرح اجمالی تحولات آنها در سنت پدیدارشناسی اختصاص دارد. در این بخش، بطور مشخص میکوشم به اجمال وجوهی از اندیشهی هوسرل، هایدگر و مرلوپونتی را که بیشترین تأثیر را بر لوفور گذاشتهاند برجسته کنم. در این قسمت وابستگی اندیشهی لوفور را به سنت پدیدارشناسی با تکیه بر سه مقولهی اساسی نشان میدهم: تضایف پدیدارشناسی و دوگانهی بیواسطگی/باواسطگی، جایگاه افق، بدن و فضا در تقویم آگاهی، و مفهوم تاریخمندی آگاهی و زیستجهان. این زمینههای فلسفی را بدون پیشفرض گرفتن دانش فلسفی مخاطب اجمالاً شرح میدهم تا شرایط لازم برای فهم بهتر نظریهی تولید فضا در مقالهی دوم فراهم آید.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/henri-lefebvre-as-a-philosopher/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
آنری لوفور در مقام فیلسوف؛ مقالهی اول: زمینههای فلسفی - فضا و دیالکتیک
رسالهی آنری لوفور در مقام فیلسوف دیباچهایست بر نظریهی تولید فضای لوفور بر پایهی نسبت فکر او با سنتهای فلسفی مشخص. متن تلاشی اولیه است برای اندیشیدن به امکان خوانش لوفور در مقام متفکری متعلق به سنت پساپدیدارشناسی. غایت رساله طرح چند مسأله و برداشتن…
❤8👍4👏3
آنری لوفور در مقام فیلسوف؛ مقالهی دوم: نظریهی تولید فضا
نویسنده: نریمان جهانزاد
«در متن حاضر تلاش میکنم نظریهی تولید فضای لوفور را بر اساس نسبت اندیشهی او با سنتهای فلسفی مشخصی که شرحشان به اختصار در مقالهی نخست آمد باز کنم. نشان میدهم که لوفور در امتداد سنت پدیدارشناسی انتقادی، همتافت بدنمندی-پراکسیس-فضامندی را به منزلهی تضایف بنیادی پدیدارشناسی میگیرد و آن را در قالبی دیالکتیکی میریزد تا نظریهی ماتریالیستی یکپارچهای از تولید فضا به دست دهد. چنانکه در مقالهی اول اشاره کردم، شرح حاضر صرفاً دیباچهایست بر امکان خوانشی بینامتنی از نظریهی تولید فضای لوفور و ادعایی فراتر از آن ندارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/henri-lefebvre-as-a-philosopher2/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: نریمان جهانزاد
«در متن حاضر تلاش میکنم نظریهی تولید فضای لوفور را بر اساس نسبت اندیشهی او با سنتهای فلسفی مشخصی که شرحشان به اختصار در مقالهی نخست آمد باز کنم. نشان میدهم که لوفور در امتداد سنت پدیدارشناسی انتقادی، همتافت بدنمندی-پراکسیس-فضامندی را به منزلهی تضایف بنیادی پدیدارشناسی میگیرد و آن را در قالبی دیالکتیکی میریزد تا نظریهی ماتریالیستی یکپارچهای از تولید فضا به دست دهد. چنانکه در مقالهی اول اشاره کردم، شرح حاضر صرفاً دیباچهایست بر امکان خوانشی بینامتنی از نظریهی تولید فضای لوفور و ادعایی فراتر از آن ندارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/henri-lefebvre-as-a-philosopher2/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
آنری لوفور در مقام فیلسوف؛ مقالهی دوم: نظریهی تولید فضا - فضا و دیالکتیک
فضا برای لوفور کلی انضمامی است. هدف لوفور ساختن نظریهای دربارهی فضاست که ابعاد کالبدی، ذهنی و اجتماعی آن را بطور یکپارچه مطالعه کند. او میخواهد فضا را به منزلهی همتافت کلیهی کردارهای گفتمانی و کردارهای غیرگفتمانی به مطالعه گیرد و به همین سبب است که…
❤10👏1
