جنبش دانشجویی، توقف جنگ و گرهای دیگر بر باد
نویسنده:میلاد هوشمندزاده
«غلبهکردن بر بدن دستگاه سرکوب، با زوری بدنمند از جنس همان بدن، امروزه ناممکن است، زیرا مبارزان فاقد انسجام، هماهنگی، سازماندهی، امکانات ارتباطی و تجهیزات و تسلیحات نیروهای پلیساند. اما به جای ساختن بدنی قویتر، میتوانند بدن مقابل را تضعیف کنند. با ایجاد اختلال در همهی زمینهای نظم موجود. با مختل کردن مسیرها در انواع فضاهای شهری، ارتباطی، رسانهای، اقتصادی، سیاسی، قضایی و فرهنگی. از کار انداختن دانشگاه و اشغالکردنش، گویی یکی از دهها دست سیستم را دستبند زدهاید و گروگان گرفتهاید. پس سیستم فقط یکی از اندامهایش را از دست میدهد، سایر اندامها، به کمک میآیند و آن گروگان را به سرعت آزاد میکنند. برای از کار انداختن سیستم، میباید پیش از هر چیز دستگاه عصبیاش را هدف گرفت، و برای از کار انداختن جریان گردش اطلاعات باید مثل ویروس عمل کرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/antiwar-movement-at-university/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده:میلاد هوشمندزاده
«غلبهکردن بر بدن دستگاه سرکوب، با زوری بدنمند از جنس همان بدن، امروزه ناممکن است، زیرا مبارزان فاقد انسجام، هماهنگی، سازماندهی، امکانات ارتباطی و تجهیزات و تسلیحات نیروهای پلیساند. اما به جای ساختن بدنی قویتر، میتوانند بدن مقابل را تضعیف کنند. با ایجاد اختلال در همهی زمینهای نظم موجود. با مختل کردن مسیرها در انواع فضاهای شهری، ارتباطی، رسانهای، اقتصادی، سیاسی، قضایی و فرهنگی. از کار انداختن دانشگاه و اشغالکردنش، گویی یکی از دهها دست سیستم را دستبند زدهاید و گروگان گرفتهاید. پس سیستم فقط یکی از اندامهایش را از دست میدهد، سایر اندامها، به کمک میآیند و آن گروگان را به سرعت آزاد میکنند. برای از کار انداختن سیستم، میباید پیش از هر چیز دستگاه عصبیاش را هدف گرفت، و برای از کار انداختن جریان گردش اطلاعات باید مثل ویروس عمل کرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/antiwar-movement-at-university/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
جنبش دانشجویی، توقف جنگ و گرهای دیگر بر باد - فضا و دیالکتیک
ما نیازمند بازتعریف معنای انقلاب، بر مبنای بازآرایی نیروهای سیاسی جدید هستیم. شاید امروز باید بگوییم: نیروهای مبارز در دانشگاههای سراسر جهان، با سایر موردتبعیضقرارگرفتگان، حذفشدگان، مطرودین و اقلیتهای جهان متحد شوید.
👍6❤2🤔1
دهش، میل، «آگاثون»
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«پس آیا در شبی بیپایان گم شدهایم و هیچ نوری نیست که سپیدی را از سیاهی بازشناساند؟ اگر هیچ شالودهای برای تمیز دادن حق از ناحق در کار نباشد، پس نقد، آن تیغ روشنِ اندیشه، چه معنایی خواهد داشت؟ و زنده بودن جز سایهای لغزان بر دیوار گذرای زمان چه خواهد بود؟ آیا چارهای نیست جز آنکه این چند صباح را به عیشی سرخوشانه ببازیم، خود را به دست بادهای سرگردان بسپاریم و بر امواج بیقرار نسبیباوری، رها و بیلنگر، برانیم؟ آیا باید تسلیم ارادهای کور شویم، مست از بیاعتنایی، و به قهقههی پیشامد سر بسپاریم؟ آیا باید انسان را گرگ انسان دانست و سرنوشت خویش را به چنگال بیرحم قدرتخواهی سپرد، آنجا که هیچ چراغی در راه نیست و شب بیسپیدهدم ادامه دارد؟
تفکر پسابنیادگرا از حادث بودن بنیادها و ناممکنبودنِ فرانهی بنیاد سر برمیآورد، اما هرگز در مستی سرخوشانهی نسبیگرایی لنگر نمیاندازد. برعکس، درست در همین ناممکنبودنْ بنیادی غایب مییابد که جمیع رخدادهای اجتماعی، سیاسی و تاریخی بر مدار آن میچرخند. از این رو، این اندیشه بر پارادوکسی آغازین استوار است: طلبِ بنیادی که در ذات خود غایب است، جستجوی «سپهری دسترسناپذیر» برای بنیاد نهادن عقلانیت. پروژهای که هایدگر، خاصه در تفکر متأخر خود، با وسواسی بیقرار در پیاش بود. کتاب معنای جهان نانسی، بیآنکه در سیاق فلسفهورزی هایدگری باشد، در امتداد همین جستجوی وسواسگون، کورهراهی در ژرفای این جنگل میگشاید. فیلسوف فرانسوی نه با یقین، که با حیرت فلسفی، بر سنگ و سایه و سکوت گام برمیدارد. ... در بخش نخست، مقدمهای کلی دربارهی اندیشهی نانسی به دست دادهام. در بخش دوم، ترجمهی متن نانسی مینشیند. در بخش سوم، شرحی بند به بند آوردهام که در آن، تا آنجا که توان و آگاهیام یاری کرده، کوشیدهام متن را بگشایم و لایههای پنهانش را آشکار کنم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/giftdesireagathon/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«پس آیا در شبی بیپایان گم شدهایم و هیچ نوری نیست که سپیدی را از سیاهی بازشناساند؟ اگر هیچ شالودهای برای تمیز دادن حق از ناحق در کار نباشد، پس نقد، آن تیغ روشنِ اندیشه، چه معنایی خواهد داشت؟ و زنده بودن جز سایهای لغزان بر دیوار گذرای زمان چه خواهد بود؟ آیا چارهای نیست جز آنکه این چند صباح را به عیشی سرخوشانه ببازیم، خود را به دست بادهای سرگردان بسپاریم و بر امواج بیقرار نسبیباوری، رها و بیلنگر، برانیم؟ آیا باید تسلیم ارادهای کور شویم، مست از بیاعتنایی، و به قهقههی پیشامد سر بسپاریم؟ آیا باید انسان را گرگ انسان دانست و سرنوشت خویش را به چنگال بیرحم قدرتخواهی سپرد، آنجا که هیچ چراغی در راه نیست و شب بیسپیدهدم ادامه دارد؟
تفکر پسابنیادگرا از حادث بودن بنیادها و ناممکنبودنِ فرانهی بنیاد سر برمیآورد، اما هرگز در مستی سرخوشانهی نسبیگرایی لنگر نمیاندازد. برعکس، درست در همین ناممکنبودنْ بنیادی غایب مییابد که جمیع رخدادهای اجتماعی، سیاسی و تاریخی بر مدار آن میچرخند. از این رو، این اندیشه بر پارادوکسی آغازین استوار است: طلبِ بنیادی که در ذات خود غایب است، جستجوی «سپهری دسترسناپذیر» برای بنیاد نهادن عقلانیت. پروژهای که هایدگر، خاصه در تفکر متأخر خود، با وسواسی بیقرار در پیاش بود. کتاب معنای جهان نانسی، بیآنکه در سیاق فلسفهورزی هایدگری باشد، در امتداد همین جستجوی وسواسگون، کورهراهی در ژرفای این جنگل میگشاید. فیلسوف فرانسوی نه با یقین، که با حیرت فلسفی، بر سنگ و سایه و سکوت گام برمیدارد. ... در بخش نخست، مقدمهای کلی دربارهی اندیشهی نانسی به دست دادهام. در بخش دوم، ترجمهی متن نانسی مینشیند. در بخش سوم، شرحی بند به بند آوردهام که در آن، تا آنجا که توان و آگاهیام یاری کرده، کوشیدهام متن را بگشایم و لایههای پنهانش را آشکار کنم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/giftdesireagathon/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
دهش، میل، «آگاثون» - فضا و دیالکتیک
نانسی در متنی که خواهید خواند آگاثون را در کشاکش میان دو کرانه میجوید: اساطیری و نیهیلیستی. این کشاکش هستهی اندیشهی او دربارهی معنای جهان میشود، جهانی که در فضای میانتهی این دو سَر آرمیده است.
❤10
زندهباد مارکوس
نویسنده: پل (بئاتریس) پریسیادو
مترجم: ایمان واقفی
۲۵ می ۲۰۱۴ «معاونفرمانده مارکوس» بیانیهای دربارهٔ «واقعیت زاپاتیستها» در فضای عمومی منتشر کرد. این بیانیه خبر از بهپایانراه رسیدنِ مارکوس میدهد؛ مارکوس عنوانی ساختگی برای رساندن صدای چیاپاسیهای انقلابی از طریق رسانهها به جهان بود. «این واپسین کلماتی است که پیش از مرگم میشنوید». در همین بیانیه خبر از تولد «معاونفرمانده گالنو» داده میشود؛ نامی برگرفته از خوزه لوییز سالیس سانچز «گالنو»یی که توسط شبهنظامیان در دوم مِی همین سال بهقتل رسید. «چیزی که مهم است این است که وقتی یکی از ما جانش را از دست میدهد، گالنو همچنان به حیاتش ادامه میدهد. این مرگ، این مرگ شرمآور، سیراب میشود، ما به جای گالنو نامی دیگر برمیگزینیم، تا او به حیاتش ادامه دهد، تا مرگ نتواند چیزی از ما بستاند الا یک نام؛ الا کلماتی بدون هیچ معنایی؛ بدون هیچ تاریخ و سرگذشتی.
👇👇👇
نویسنده: پل (بئاتریس) پریسیادو
مترجم: ایمان واقفی
۲۵ می ۲۰۱۴ «معاونفرمانده مارکوس» بیانیهای دربارهٔ «واقعیت زاپاتیستها» در فضای عمومی منتشر کرد. این بیانیه خبر از بهپایانراه رسیدنِ مارکوس میدهد؛ مارکوس عنوانی ساختگی برای رساندن صدای چیاپاسیهای انقلابی از طریق رسانهها به جهان بود. «این واپسین کلماتی است که پیش از مرگم میشنوید». در همین بیانیه خبر از تولد «معاونفرمانده گالنو» داده میشود؛ نامی برگرفته از خوزه لوییز سالیس سانچز «گالنو»یی که توسط شبهنظامیان در دوم مِی همین سال بهقتل رسید. «چیزی که مهم است این است که وقتی یکی از ما جانش را از دست میدهد، گالنو همچنان به حیاتش ادامه میدهد. این مرگ، این مرگ شرمآور، سیراب میشود، ما به جای گالنو نامی دیگر برمیگزینیم، تا او به حیاتش ادامه دهد، تا مرگ نتواند چیزی از ما بستاند الا یک نام؛ الا کلماتی بدون هیچ معنایی؛ بدون هیچ تاریخ و سرگذشتی.
👇👇👇
👍2❤1
ما میدانیم که خودِ خوزه لوییز سالیس نامش را از نویسندهٔ کتاب رگهای امریکای لاتین را بگشا برگرفته بود. در واقع لقب معاونفرمانده (که همواره دو قدم از «خودشیفتگی» پساساختارگرایان فرانسوی جلوتر است) آنچیزی را که رولان بارت در حوزه متنی «مرگ مولف» مینامد، در میدان سیاست به اجرا درمیآورد.
در سالهای اخیر زاپاتیستها آلترناتیوی بدیع نه تنها در مقابلِ تکنیکهای نئولیبرالی حکمرانیِ مرگسیاست بلکه در برابرِ سیاستهای کمونیستی خلق کردهاند. زاپاتیستها برعکس دیگر جنبشهای اجتماعی، روشی سیاسی برای «سازماندهی خشم» آفریدهاند؛ بازآفرینی زندگی در هیئتی نو.
در سال ۱۹۹۴ ارتش آزادیبخش ملّی زاپاتیستی با خلق کاراکتر «معاونفرمانده مارکوس»، شیوهی جدیدی از اندیشیدن به فلسفه ضداستعماری قرن ۲۱ام خلق کردند. با فاصلهگیری از نوشتهها و آراء (برجایمانده از فرهنگ استعماری و مذهبیای که در اوایل قرن ۱۶ رونق گرفت و در اواخر قرن ۲۰ افول کرد)، اندیشهٔ زاپاتیستی با اتکا به فرهنگ شفاهیـبومی و به کمک متدهای تکنیکیـدیجیتالی، خود را درون شبکههای محلی بسط و گسترش داد؛ رسم و رسوم، نامهها و پیامها و نیز قصهها و مَثلهایی که سینه به سینه منتقل و دست به دست میشدند. بنیادینترین آموزهٔ زاپاتیستها برای تولید سوبژکتیویتهٔ سیاسی چنین است: با برگزیدن نامهای ساختگی، اسمهای واقعی را «غیرشخصی»میکنند و با پوشاندن سر خود با کلاه، دست رد میزنند بر «کلیشههای فردگرایانه»ای که آبستن سلبریتیسازی است.
من در فرهنگ سیاسی دیگری رشد کردهام که خیلی دور از این فضای معاونفرماندهای نبود. جایی که نیروهای تئاتری و قوت ساحرهگی، ابهت نامهای واقعی و قدرت چهره را به چالش کشیدند؛ نامها و چهرههایی که یگانه مرکز ثقل هویت فردی قلمداد میشوند: ترنسسکشوالها، ترنسجندرها، درگکینگهاو فرهنگ کویین. هر فردِ ترنسی دو یا چند نام اصلی دارد. نامی که حین تولد برای او انتخاب میشود (که فرهنگ غالب از طریق آن میکوشد فرد را درون چارچوبهای هنجارین جامعه جا کند) و نامی که فرد کوییر با پاگذاشتن در مسیر ساختِ سوژهایِ نامطیع بر خود نهاده است.
نامی که ترنسها انتخاب میکنند صرفاً برای نشان دادن تغییر جنسیت نیست: بیش و پیش از این نشاندهندهٔ مسیری است که برای تغییر هویت شروع کردهاند. معاونفرمانده مارکوس که بیش از سیبیلهای کت و کلفت فیدل کاسترو از قلم کارلوس مونسیواس، نویسندهٔ کوییر مکزیکی، متاثر بود، در واقع کاراکتری منبعث از درگکینگ است: برساختی عامدانه از تصویر مردانگی (قهرمان و عصیانگر) از رهگذر تکنیکهای پرفورماتیو. سمبل یک قهرمانِ بیچهره و بدون منیّت؛ تصویری برساخته از واژگان و رویاهای جمعی.
نام انتخابشدهٔ ترنسها، درست مانند کلاهی که زاپاتیستها بر سر و صورت میگذارند، نقابی را که رهبران سیاسی فاسد بر چهره میزنند دست میاندازد: «این همه فساد پشت این ماسکها از کجا میآید؟ مکزیکیها حاضرند ماسکها را از چهره بردارند؟». نام واقعی نیز مانند صورت پنهانشدهٔ زاپاتیستها پشت کلاه، پسزده و تبدیل به نامی مشترک میشود.
نام انتخابشده و کلاه گذاشته شده بر سر و صورتِ زاپاتیستها مانند نام دوم ترنسها، گلاهگیسِ درگها و سیبیل و کفش پاشنهداری است که در فضای فرهنگی ترنسها وجود دارد: اینها نشانگانِ جلوهگری است که از قصد در جامهٔ مبدلِ جنسیـسیاسی آشکار میشود؛ اینها همچنین سلاح کوییر و بومیای است برای مقابله با زیباییشناسی نئولیبرال. عرصهٔ این مبارزه نه «جنسیت حقیقی» یا «نام واقعی»، بلکه خلقِ تخیلی زنده و زیسته است که مقاومت را به تبدیل
به رسم زندگی میکند.
تجربهٔ زاپاتیسا، ترنسها و کوییرها ما را به شخصیسازینکردن از نام و چهره فرامیخواند تا بستری برای تبدیل بدنهای مجزای انفرادی به عاملان جمعیِ انقلاب فراهم شود.
از همینجا به معاونفرمانده گالنو اعلام میکنم که از امروز نام «بئاتریس مارکوس پریسیادو» را بهعنوان نامِ ترنسام برمیگزینم تا موجی بر موجِ تخیلی که زاپاتیستها آفریدهاند بربندم؛ تا آنچه اروپا در دوران جدید از دست داده را دوباره
جان بخشم: برای جامهٔ عمل پوشاندن به آرمان زاپاتیستها.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
در سالهای اخیر زاپاتیستها آلترناتیوی بدیع نه تنها در مقابلِ تکنیکهای نئولیبرالی حکمرانیِ مرگسیاست بلکه در برابرِ سیاستهای کمونیستی خلق کردهاند. زاپاتیستها برعکس دیگر جنبشهای اجتماعی، روشی سیاسی برای «سازماندهی خشم» آفریدهاند؛ بازآفرینی زندگی در هیئتی نو.
در سال ۱۹۹۴ ارتش آزادیبخش ملّی زاپاتیستی با خلق کاراکتر «معاونفرمانده مارکوس»، شیوهی جدیدی از اندیشیدن به فلسفه ضداستعماری قرن ۲۱ام خلق کردند. با فاصلهگیری از نوشتهها و آراء (برجایمانده از فرهنگ استعماری و مذهبیای که در اوایل قرن ۱۶ رونق گرفت و در اواخر قرن ۲۰ افول کرد)، اندیشهٔ زاپاتیستی با اتکا به فرهنگ شفاهیـبومی و به کمک متدهای تکنیکیـدیجیتالی، خود را درون شبکههای محلی بسط و گسترش داد؛ رسم و رسوم، نامهها و پیامها و نیز قصهها و مَثلهایی که سینه به سینه منتقل و دست به دست میشدند. بنیادینترین آموزهٔ زاپاتیستها برای تولید سوبژکتیویتهٔ سیاسی چنین است: با برگزیدن نامهای ساختگی، اسمهای واقعی را «غیرشخصی»میکنند و با پوشاندن سر خود با کلاه، دست رد میزنند بر «کلیشههای فردگرایانه»ای که آبستن سلبریتیسازی است.
من در فرهنگ سیاسی دیگری رشد کردهام که خیلی دور از این فضای معاونفرماندهای نبود. جایی که نیروهای تئاتری و قوت ساحرهگی، ابهت نامهای واقعی و قدرت چهره را به چالش کشیدند؛ نامها و چهرههایی که یگانه مرکز ثقل هویت فردی قلمداد میشوند: ترنسسکشوالها، ترنسجندرها، درگکینگهاو فرهنگ کویین. هر فردِ ترنسی دو یا چند نام اصلی دارد. نامی که حین تولد برای او انتخاب میشود (که فرهنگ غالب از طریق آن میکوشد فرد را درون چارچوبهای هنجارین جامعه جا کند) و نامی که فرد کوییر با پاگذاشتن در مسیر ساختِ سوژهایِ نامطیع بر خود نهاده است.
نامی که ترنسها انتخاب میکنند صرفاً برای نشان دادن تغییر جنسیت نیست: بیش و پیش از این نشاندهندهٔ مسیری است که برای تغییر هویت شروع کردهاند. معاونفرمانده مارکوس که بیش از سیبیلهای کت و کلفت فیدل کاسترو از قلم کارلوس مونسیواس، نویسندهٔ کوییر مکزیکی، متاثر بود، در واقع کاراکتری منبعث از درگکینگ است: برساختی عامدانه از تصویر مردانگی (قهرمان و عصیانگر) از رهگذر تکنیکهای پرفورماتیو. سمبل یک قهرمانِ بیچهره و بدون منیّت؛ تصویری برساخته از واژگان و رویاهای جمعی.
نام انتخابشدهٔ ترنسها، درست مانند کلاهی که زاپاتیستها بر سر و صورت میگذارند، نقابی را که رهبران سیاسی فاسد بر چهره میزنند دست میاندازد: «این همه فساد پشت این ماسکها از کجا میآید؟ مکزیکیها حاضرند ماسکها را از چهره بردارند؟». نام واقعی نیز مانند صورت پنهانشدهٔ زاپاتیستها پشت کلاه، پسزده و تبدیل به نامی مشترک میشود.
نام انتخابشده و کلاه گذاشته شده بر سر و صورتِ زاپاتیستها مانند نام دوم ترنسها، گلاهگیسِ درگها و سیبیل و کفش پاشنهداری است که در فضای فرهنگی ترنسها وجود دارد: اینها نشانگانِ جلوهگری است که از قصد در جامهٔ مبدلِ جنسیـسیاسی آشکار میشود؛ اینها همچنین سلاح کوییر و بومیای است برای مقابله با زیباییشناسی نئولیبرال. عرصهٔ این مبارزه نه «جنسیت حقیقی» یا «نام واقعی»، بلکه خلقِ تخیلی زنده و زیسته است که مقاومت را به تبدیل
به رسم زندگی میکند.
تجربهٔ زاپاتیسا، ترنسها و کوییرها ما را به شخصیسازینکردن از نام و چهره فرامیخواند تا بستری برای تبدیل بدنهای مجزای انفرادی به عاملان جمعیِ انقلاب فراهم شود.
از همینجا به معاونفرمانده گالنو اعلام میکنم که از امروز نام «بئاتریس مارکوس پریسیادو» را بهعنوان نامِ ترنسام برمیگزینم تا موجی بر موجِ تخیلی که زاپاتیستها آفریدهاند بربندم؛ تا آنچه اروپا در دوران جدید از دست داده را دوباره
جان بخشم: برای جامهٔ عمل پوشاندن به آرمان زاپاتیستها.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
❤6👍2
تاریخ شهر پر است از فضاهای جمعیای که حالا دیگر چیزی جز خاطره از آن بر جای نمانده؛ زمین بازی کودکیمان که محو و بهجایش پاساژی درندشت سر به آسمان کشیده، پارک محلهمان که دورتادورش فنس کشیده شده، شهربازیای که دیگر خبری ازش نیست، کتابفروشیای که مصادره و به سازمانی دولتی واگذار شده، بلواری که روزگاری محل قدمزدنهای عاشقانهمان بوده و حالا با داربستهای موقت و «یه کاسه آش» عرصه خودنمایی خودیها شده.
کارگاه«در جستوجوی فضای ازدسترفته» میخواهد به سراغ چنین داراییهای اشتراکیای برود که به اشکال مختلف امروز دیگر از دسترس عموم خارج شده است.
•زمان شروع دوره:
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
۴جلسه؛ جمعهها ساعت ۱۴ تا ۱۷
•هزینهی ثبتنام: ۷۵۰ تومان
برای دانشجویان: ۶۵۰ تومان
•مهلت ثبتنام:
تا پایان چهارشنبه ۲۴ اردیبهشتماه
(ظرفیت محدود)
📍محل برگزاری:
حضوری، حوالی متروی قدوسی
جزییات محل برگزاری پس از ثبتنام برای شرکتکنندگان ارسال خواهد شد.
[دریافت فرم ثبتنام]
[فایل تکمیلی و دفترچهی شرح دوره]
| اِتــنـو |
کارگاه«در جستوجوی فضای ازدسترفته» میخواهد به سراغ چنین داراییهای اشتراکیای برود که به اشکال مختلف امروز دیگر از دسترس عموم خارج شده است.
•زمان شروع دوره:
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
۴جلسه؛ جمعهها ساعت ۱۴ تا ۱۷
•هزینهی ثبتنام: ۷۵۰ تومان
برای دانشجویان: ۶۵۰ تومان
•مهلت ثبتنام:
تا پایان چهارشنبه ۲۴ اردیبهشتماه
(ظرفیت محدود)
📍محل برگزاری:
حضوری، حوالی متروی قدوسی
جزییات محل برگزاری پس از ثبتنام برای شرکتکنندگان ارسال خواهد شد.
[دریافت فرم ثبتنام]
[فایل تکمیلی و دفترچهی شرح دوره]
| اِتــنـو |
❤6👎1🤔1
برهمزدن منطق تماشا
بررسی امکان رهاییبخشی تئاتر در عصر فضازدایی دیجیتال و دیکتاتوری تصویر
نویسنده: انوشیروان مسعودی
«تئاتر بهعلت زندهبودن، وابستگی به فضا و در نهایت به مخاطب، امکانی است برای تخیل دستجمعی، تخیل برای جهانی دیگر که قابل بازیکردن و به مفهومی دیگر، زندگیکردن است. به نوعی تمرینی برای واقعیتی که می تواند اتفاق بیافتد. آنچه روی صحنه رخ میدهد، چه یک متن کلاسیک یا یک متن معاصر، چه اجرایی پست دراماتیک و چه یک پرفورمنس، نوعی بازآفرینی جهان در قالب صحنه نمایش است، این بازآفرینی اگر بتواند مخاطب خود را در فضایی یگانه همراه کند، امکان تخیل جمعی و در نتیجه یک «بازی» جمعی را فراهم میآورد، ارتباطی میان نمایشگر و تماشاگر، و تبدیل تماشاگر و نمایشگر به یک گروه متکثر اما همبسته، جهت تخیل جهانی دیگر، و سنجیدن امکان تعینبخشیدن به این جهان تخیلی بر روی صحنه نمایش، صحنهای که اتفاقاً میتواند در فضایی عینی و کالبدی رخ دهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-emancipated-spectator/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
بررسی امکان رهاییبخشی تئاتر در عصر فضازدایی دیجیتال و دیکتاتوری تصویر
نویسنده: انوشیروان مسعودی
«تئاتر بهعلت زندهبودن، وابستگی به فضا و در نهایت به مخاطب، امکانی است برای تخیل دستجمعی، تخیل برای جهانی دیگر که قابل بازیکردن و به مفهومی دیگر، زندگیکردن است. به نوعی تمرینی برای واقعیتی که می تواند اتفاق بیافتد. آنچه روی صحنه رخ میدهد، چه یک متن کلاسیک یا یک متن معاصر، چه اجرایی پست دراماتیک و چه یک پرفورمنس، نوعی بازآفرینی جهان در قالب صحنه نمایش است، این بازآفرینی اگر بتواند مخاطب خود را در فضایی یگانه همراه کند، امکان تخیل جمعی و در نتیجه یک «بازی» جمعی را فراهم میآورد، ارتباطی میان نمایشگر و تماشاگر، و تبدیل تماشاگر و نمایشگر به یک گروه متکثر اما همبسته، جهت تخیل جهانی دیگر، و سنجیدن امکان تعینبخشیدن به این جهان تخیلی بر روی صحنه نمایش، صحنهای که اتفاقاً میتواند در فضایی عینی و کالبدی رخ دهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-emancipated-spectator/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
برهمزدن منطق تماشا - فضا و دیالکتیک
آیا تئاتر میتواند یک راه رهاییبخش در برابر دیکتاتوری مصرفگرایانه تصویر باشد؟ تئاتر بهعلت زندهبودن، وابستگی به فضا و در نهایت به مخاطب، امکانی است برای تخیل دستجمعی، تخیل برای جهانی دیگر که قابل بازیکردن و به مفهومی دیگر، زندگیکردن است. به نوعی تمرینی…
👏6❤3👍1
کارگاه «تاثیر اندیشههای لوفور بر معماری و شهرسازی»
برگزارکننده: آکادمی ایرا
مدرسان: آیدین ترکمه و شادی عزیزی
برگزارکننده: آکادمی ایرا
مدرسان: آیدین ترکمه و شادی عزیزی
👍7
«ما در یک چهارراهِ بحران قرار گرفتهایم»: غرب، اسرائیل، ایران، و سازمان ملل متحد
نویسنده: مصطفی وزیری
«یک دوراهی (dilemma) موقعیتی است که نیاز به انتخاب میان دو فرض دشوار و مرتبط دارد. اما یک چهارراهیِ فکری (tetralemma)، موقعیتی است که مستلزم قضاوتی مناسب در میان چهار روایت مشکلزا و بههمپیوسته است. در این مورد، چهار روایتی که بررسی خواهیم کرد بهطور درونی به یکدیگر مرتبط اند، و همانند زنجیره غذایی در یک اکوسیستم، به هم خوراک میدهند؛ جایی که رابطه شکارچی و شکار بر چشمانداز غالب است. روابط شکارچی-شکار برای توصیف دنیای حیوانات استفاده میشود و معمولاً انسانها یا کشورها را شامل نمیشود. اما دنیای ما آنقدر شکننده و نوسانپذیر شده است که امروزه مردم بیدفاع احساس میکنند که در یک جنگل تاریک بهعنوان شکار حرکت میکنند، در حالی که شکارچیان سیاسی خودشیفتهی از ملیّتهای متفاوت آنها را زیر کمین خود دارند. چه اتفاقی ممکن است در هر لحظه بیفتد…؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/thewestisraeliranandtheun/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: مصطفی وزیری
«یک دوراهی (dilemma) موقعیتی است که نیاز به انتخاب میان دو فرض دشوار و مرتبط دارد. اما یک چهارراهیِ فکری (tetralemma)، موقعیتی است که مستلزم قضاوتی مناسب در میان چهار روایت مشکلزا و بههمپیوسته است. در این مورد، چهار روایتی که بررسی خواهیم کرد بهطور درونی به یکدیگر مرتبط اند، و همانند زنجیره غذایی در یک اکوسیستم، به هم خوراک میدهند؛ جایی که رابطه شکارچی و شکار بر چشمانداز غالب است. روابط شکارچی-شکار برای توصیف دنیای حیوانات استفاده میشود و معمولاً انسانها یا کشورها را شامل نمیشود. اما دنیای ما آنقدر شکننده و نوسانپذیر شده است که امروزه مردم بیدفاع احساس میکنند که در یک جنگل تاریک بهعنوان شکار حرکت میکنند، در حالی که شکارچیان سیاسی خودشیفتهی از ملیّتهای متفاوت آنها را زیر کمین خود دارند. چه اتفاقی ممکن است در هر لحظه بیفتد…؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/thewestisraeliranandtheun/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
«ما در یک چهارراهِ بحران قرار گرفتهایم»: غرب، اسرائیل، ایران، و سازمان ملل متحد - فضا و دیالکتیک
انتخاب ما در این چهارراه، دفاع از مردم طرفدار صلح چه در غرب، اسرائیل، ایران و چه مردمی که طعمه شکارچیان و جنگهایشان و گسترش جاهطلبانهی دولتها و سیستمهای بازار خود شدهاند. بیایید رابطه شکار-شکارچی را که متعلق به دنیای حیوانات است، از دست جاهطلبان…
👍4👎2
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin)
جنگ، ملیگرایی، و نژادپرستی: از اسرائیل تا ایران
مردم «ایران» - متاسفانه - با جنگ بیگانه نیستند. تجربههایی همچون اشغال در جنگهای جهانی اول و دوم، سرکوب حکومتهای خودمختار آذربایجان و مهاباد، جنگ با عراق، جنگهای داخلی در مناطق غیرفارس مانند بلوچستان، و همچنین جنگهای شهریِ رژیم اسلامی علیه مردم در جریان جنبشهای اعتراضی، اشکال گوناگون جنگ را به زندگی بسیاری تحمیل کردهاند. «ایرانیان» – به درجات متفاوت – این جنگها را زیستهاند و همچنان میزیند.
با این حال، جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل ماهیتی متفاوت داشته و پیامدهای آن نیز گسترده و چندلایه است. نوشتن دربارهی جنگِ بین دو رژیم خونخوار، مرتجع، و استعمارگر – یکی فاشیسمِ شیعیِ جمهوری اسلامی، و دیگری فاشیسم صهیونیستیِ اسرائیل – آن هم از جغرافیای دیگری، شاید از دقتی که تجربهی زیسته فراهم میکند، بیبهره باشد. خوشبختانه بسیاری از ساکنان ایران به روایتگری این روزهای پرآشوب پرداختهاند. بیتردید، بیواسطهترین صداها را میتوان در برداشتهای کسانی یافت که ترس، خفقان و دیگر احساسات این روزها را مستقیماً در دوازده روز جنگ و پس از آن تجربه کردهاند.
با اینحال، تحلیلهایی که از فاصلههای جغرافیایی و سیاسی نوشته میشوند نیز میتوانند سهم خود را ایفا کنند؛ بهویژه زمانی که تمرکز آنها بر تاریخ طولانیتر و جغرافیای وسیعتری باشد که جنگ ایران و اسرائیل در دل آن شکل گرفته است.
در این روزهای ملتهب پس از جنگ ایران و اسرائیل، که عمقِ ناتوانی رژیم اسلامی را در دفاع از خود و مردم بیش از پیش آشکار کرد، با اوجگیری نگرانکنندهای از نژادپرستیِ افغانستانیستیز مواجه شدهایم. این تنشهای نژادی، که در خشونت ساختاریِ ملیگرایی ریشه دارند، نشان میدهند که جنگها تنها در مرزهای نظامی رخ نمیدهند، بلکه مرزهای اجتماعی را نیز درمینوردند.
از همین رو، بازنشر مطلب زیر که درهمتنیدگی جنگ، ملیگرایی و نژادپرستی را برجسته میسازد مفید میدانم. شاید خواندنش کمک کند جنگ ایران و اسرائیل را نیز نه بهعنوان رویدادی مجزا، بلکه در پیوند با نیروهای ساختاری تاریخی و سیاسی درک کنیم.
برشهایی از متن:
📌ناسیونالیسم که محرکش اسطورهی دولت-ملتِ خالص/سره است به لحاظ تاریخی دربرگیرندهی امکانِ پاکسازی نژادی است. مصادرهی حاکمیت بر فضایی که محل منازعه است با انکار ادعاهای دیگر نسبت به همان فضا همبسته است. پس از جنگ ۱۹۴۸ بود که اسرائیل همچون یک دولت یهودی تاسیس و به موازات مصادرهی گستردهی زمین عربها، تولید فضای یهودی به شکل سیستماتیک آغاز شد و بیش از ۴۰۰ مستعمرهنشین ظرف دههی ۱۹۵۰ ساخته شد.
📌پس از این دوره، اسطورهی دولت-ملت صهیونیستی تثبیت شد. به این ترتیب یک فرهنگ اتنیکی-ملی انحصاری پرورانده شد و دولت تازهتاسیس آن را نهادینه و نظامی کرد تا بتواند به سرعت مهاجران یهودی را همچون بومیان این سرزمین بازنمایی کند و گذشتهی فلسطینیِ سرزمین را پنهان کند. تکوین «یهودی صهیونیست» بر ایجاد یک هویت استعماریِ ملی استوار بود. دولت اسرائیل که به این حد راضی نبود استراتژی جدیدی را در دههی ۱۹۸۰ آغاز کرد و کوشید با عرضهی مسکن دولتیِ یارانهای حومهنشینان طبقهی متوسط را به سکونت در محلات ساختهشده روی زمینهای مصادرهشدهی فلسطینی جذب کند. این روند در دهههای گذشته به هستهی تقویت دولت اسرائیل تبدیل شده است.
📌روی دیگر سکه این بود که به موازات ساخت شهرکهای یهودینشین، از توسعهی شهرکهای فلسطینی جلوگیری شد. سالانه صدها خانهی بناشده بر زمینهای خصوصی به بهانهی غیرقانونیبودن یا تلقیشان همچون تهدیدی برای ساکنان یهودی، تخریب شدهاند.هدف و نتیجهی این سیاستهای شهری استعماری این بوده که محلات فلسطینینشین به شکل گِتوهایی مجزا و کنترلشده با کاربری عمدتاً مسکونی حفظ شوند تا به لحاظ اقتصادی به بازارهای یهودی وابسته بمانند.
📌رهبران سازمانهای اسلامی-فلسطینی هم مانند دولت اسرائیل عمل کردهاند. آنها اغلب ایدهی دولت یهودی در فلسطین تاریخی را به کلی رد میکنند و در نتیجه مخالف ایدهی تفکیک/تجزیه (partition) هستند. رهبر حماس در آوریل ۲۰۰۲ گفته بود که یهودیان میتوانند همچون یک اقلیت درون دولت اسلامی ما باقی بمانند و تحت قوانین اسلام زندگی کنند. این رویکردهای طردکننده و بیرونگذار را که در هر دو سوی منازعهی اسرائیل-فلسطین وجود دارد باید در پیوند با ناسیونالیسم و قلمروی ملی فهمید. این رویکردهای طردکننده بر برداشت خاصی از فضا یعنی قلمروی ملی مبتنیاند که طبق آن زمین را نمیتوان تقسیم کرد. سرزمین در این دیدگاه تماماً و فقط به «ما» تعلق دارد و «دیگری» فقط در صورت نفی دیگربودگیاش میتواند بخشی از این «ما» بشود.
متن کامل را اینجا بخوانید:
http://dialecticalspace.com/a-geographical-history-of-palestine-israel/
مردم «ایران» - متاسفانه - با جنگ بیگانه نیستند. تجربههایی همچون اشغال در جنگهای جهانی اول و دوم، سرکوب حکومتهای خودمختار آذربایجان و مهاباد، جنگ با عراق، جنگهای داخلی در مناطق غیرفارس مانند بلوچستان، و همچنین جنگهای شهریِ رژیم اسلامی علیه مردم در جریان جنبشهای اعتراضی، اشکال گوناگون جنگ را به زندگی بسیاری تحمیل کردهاند. «ایرانیان» – به درجات متفاوت – این جنگها را زیستهاند و همچنان میزیند.
با این حال، جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل ماهیتی متفاوت داشته و پیامدهای آن نیز گسترده و چندلایه است. نوشتن دربارهی جنگِ بین دو رژیم خونخوار، مرتجع، و استعمارگر – یکی فاشیسمِ شیعیِ جمهوری اسلامی، و دیگری فاشیسم صهیونیستیِ اسرائیل – آن هم از جغرافیای دیگری، شاید از دقتی که تجربهی زیسته فراهم میکند، بیبهره باشد. خوشبختانه بسیاری از ساکنان ایران به روایتگری این روزهای پرآشوب پرداختهاند. بیتردید، بیواسطهترین صداها را میتوان در برداشتهای کسانی یافت که ترس، خفقان و دیگر احساسات این روزها را مستقیماً در دوازده روز جنگ و پس از آن تجربه کردهاند.
با اینحال، تحلیلهایی که از فاصلههای جغرافیایی و سیاسی نوشته میشوند نیز میتوانند سهم خود را ایفا کنند؛ بهویژه زمانی که تمرکز آنها بر تاریخ طولانیتر و جغرافیای وسیعتری باشد که جنگ ایران و اسرائیل در دل آن شکل گرفته است.
در این روزهای ملتهب پس از جنگ ایران و اسرائیل، که عمقِ ناتوانی رژیم اسلامی را در دفاع از خود و مردم بیش از پیش آشکار کرد، با اوجگیری نگرانکنندهای از نژادپرستیِ افغانستانیستیز مواجه شدهایم. این تنشهای نژادی، که در خشونت ساختاریِ ملیگرایی ریشه دارند، نشان میدهند که جنگها تنها در مرزهای نظامی رخ نمیدهند، بلکه مرزهای اجتماعی را نیز درمینوردند.
از همین رو، بازنشر مطلب زیر که درهمتنیدگی جنگ، ملیگرایی و نژادپرستی را برجسته میسازد مفید میدانم. شاید خواندنش کمک کند جنگ ایران و اسرائیل را نیز نه بهعنوان رویدادی مجزا، بلکه در پیوند با نیروهای ساختاری تاریخی و سیاسی درک کنیم.
برشهایی از متن:
📌ناسیونالیسم که محرکش اسطورهی دولت-ملتِ خالص/سره است به لحاظ تاریخی دربرگیرندهی امکانِ پاکسازی نژادی است. مصادرهی حاکمیت بر فضایی که محل منازعه است با انکار ادعاهای دیگر نسبت به همان فضا همبسته است. پس از جنگ ۱۹۴۸ بود که اسرائیل همچون یک دولت یهودی تاسیس و به موازات مصادرهی گستردهی زمین عربها، تولید فضای یهودی به شکل سیستماتیک آغاز شد و بیش از ۴۰۰ مستعمرهنشین ظرف دههی ۱۹۵۰ ساخته شد.
📌پس از این دوره، اسطورهی دولت-ملت صهیونیستی تثبیت شد. به این ترتیب یک فرهنگ اتنیکی-ملی انحصاری پرورانده شد و دولت تازهتاسیس آن را نهادینه و نظامی کرد تا بتواند به سرعت مهاجران یهودی را همچون بومیان این سرزمین بازنمایی کند و گذشتهی فلسطینیِ سرزمین را پنهان کند. تکوین «یهودی صهیونیست» بر ایجاد یک هویت استعماریِ ملی استوار بود. دولت اسرائیل که به این حد راضی نبود استراتژی جدیدی را در دههی ۱۹۸۰ آغاز کرد و کوشید با عرضهی مسکن دولتیِ یارانهای حومهنشینان طبقهی متوسط را به سکونت در محلات ساختهشده روی زمینهای مصادرهشدهی فلسطینی جذب کند. این روند در دهههای گذشته به هستهی تقویت دولت اسرائیل تبدیل شده است.
📌روی دیگر سکه این بود که به موازات ساخت شهرکهای یهودینشین، از توسعهی شهرکهای فلسطینی جلوگیری شد. سالانه صدها خانهی بناشده بر زمینهای خصوصی به بهانهی غیرقانونیبودن یا تلقیشان همچون تهدیدی برای ساکنان یهودی، تخریب شدهاند.هدف و نتیجهی این سیاستهای شهری استعماری این بوده که محلات فلسطینینشین به شکل گِتوهایی مجزا و کنترلشده با کاربری عمدتاً مسکونی حفظ شوند تا به لحاظ اقتصادی به بازارهای یهودی وابسته بمانند.
📌رهبران سازمانهای اسلامی-فلسطینی هم مانند دولت اسرائیل عمل کردهاند. آنها اغلب ایدهی دولت یهودی در فلسطین تاریخی را به کلی رد میکنند و در نتیجه مخالف ایدهی تفکیک/تجزیه (partition) هستند. رهبر حماس در آوریل ۲۰۰۲ گفته بود که یهودیان میتوانند همچون یک اقلیت درون دولت اسلامی ما باقی بمانند و تحت قوانین اسلام زندگی کنند. این رویکردهای طردکننده و بیرونگذار را که در هر دو سوی منازعهی اسرائیل-فلسطین وجود دارد باید در پیوند با ناسیونالیسم و قلمروی ملی فهمید. این رویکردهای طردکننده بر برداشت خاصی از فضا یعنی قلمروی ملی مبتنیاند که طبق آن زمین را نمیتوان تقسیم کرد. سرزمین در این دیدگاه تماماً و فقط به «ما» تعلق دارد و «دیگری» فقط در صورت نفی دیگربودگیاش میتواند بخشی از این «ما» بشود.
متن کامل را اینجا بخوانید:
http://dialecticalspace.com/a-geographical-history-of-palestine-israel/
فضا و دیالکتیک
تاریخِ جغرافیاییِ فلسطین/اسرائیل: قومگرایی، ناسیونالیسم، و دولت ملی - فضا و دیالکتیک
برداشت صهیونیستی از فضا برداشتی یکدستساز و به دنبال بیشینهسازی کنترل یهودیان بر فضا از مجرای طرد دیگران بود. در این روایت، یهودیان بر سرزمینی خالی از سکنه وارد میشوند که قرار است رستگاری آنها را که برای قرنها به بوتهی فراموشی سپرده شده بود دوباره به…
👍6👎3
امضاکردن فضا با دیزاین
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«پزشکنیا ابژهها، جانهای تفته در آفتاب جنوب را از خلال نمایش طبیعت صرف یا خانهها و ارتباط روستایی-شهری نمایان نمیکند. او با شیوهی نگاهکردنش و آوردن دکلهای غولپیکر نفتی(نقاشی دکل نفتی، ۱۳۵۰) در نزدیکی پیکرهای ترسیمیاش، چاه نفت و مناسبات شرکت نفت را به پسزمینهی اصلی برای نمایش انسانی بوم و بر بدل میکند. کنار هم گذاشتن یا جداکردن پیکرها از محیطی و ترجیح دادن محیطی دیگر برای نمایشِ روابط، برآیند نیروگذاری ذهن هنرمند است تا آنچه را که حذف شده یا جورِ دیگری به نمایش گذاشته میشود، افشا کند. یعنی شرکت نفت در همان خانههای کارمندی و امکانات شرکت نفتیِ مخابره شده در بولتنهای سازمانی نیست. این نبودن و نیستن را باید با هستمند کردنِ روابط دیگری آشکار ساخت. بله! پزشکنیا با به میان کشیدن عناصر میدانهای نفتی و با بهکارگیری رنگهایی برآمده از عناصر سازمانی شرکت نفت و زیستبوم جنوب، زمینه را از هر مختصاتی که کار را به نفع برداشتی توریستی از جنوب نزدیک کند، پیشاپیش تهی کرده است. او برنامهریزی برای مدیریت فضا را - علیرغم آنکه خود نماینده شرکت نفت برای امور بصری بوده - بههم میریزد و گسستی میان بازنمایی فضا و امر روزمره را نشانه میرود، آن را انگشتکش میکند و این مسیر را تا دههی پنجاه با وقفههایی پیش میبرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/marking-space-with-design/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«پزشکنیا ابژهها، جانهای تفته در آفتاب جنوب را از خلال نمایش طبیعت صرف یا خانهها و ارتباط روستایی-شهری نمایان نمیکند. او با شیوهی نگاهکردنش و آوردن دکلهای غولپیکر نفتی(نقاشی دکل نفتی، ۱۳۵۰) در نزدیکی پیکرهای ترسیمیاش، چاه نفت و مناسبات شرکت نفت را به پسزمینهی اصلی برای نمایش انسانی بوم و بر بدل میکند. کنار هم گذاشتن یا جداکردن پیکرها از محیطی و ترجیح دادن محیطی دیگر برای نمایشِ روابط، برآیند نیروگذاری ذهن هنرمند است تا آنچه را که حذف شده یا جورِ دیگری به نمایش گذاشته میشود، افشا کند. یعنی شرکت نفت در همان خانههای کارمندی و امکانات شرکت نفتیِ مخابره شده در بولتنهای سازمانی نیست. این نبودن و نیستن را باید با هستمند کردنِ روابط دیگری آشکار ساخت. بله! پزشکنیا با به میان کشیدن عناصر میدانهای نفتی و با بهکارگیری رنگهایی برآمده از عناصر سازمانی شرکت نفت و زیستبوم جنوب، زمینه را از هر مختصاتی که کار را به نفع برداشتی توریستی از جنوب نزدیک کند، پیشاپیش تهی کرده است. او برنامهریزی برای مدیریت فضا را - علیرغم آنکه خود نماینده شرکت نفت برای امور بصری بوده - بههم میریزد و گسستی میان بازنمایی فضا و امر روزمره را نشانه میرود، آن را انگشتکش میکند و این مسیر را تا دههی پنجاه با وقفههایی پیش میبرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/marking-space-with-design/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
امضاکردن فضا با دیزاین - فضا و دیالکتیک
دیزاین در پی آفرینش فضاست. دیزاینر از دوستان دیرین فضاست. دیزاین چه در معنای هدف/مقصد و چه در معنای امروزی آن(که مترادف با ترکیببندی است) به کار مداخله درون فضا میپردازد.
👍2❤1
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin)
مقالهی زیر به تازگی در نشریهی Interventions منتشر شد.
چکیدهی آن را به فارسی اینجا میگذارم.
غیاب گرامشیِ دیالکتیکی در ایران: تحلیلی انتقادی بر مواجهات روشنفکران ایرانی با گرامشی
نویسندگان: آیدین ترکمه و آرش ترکمه
چکیده:
«در اواخر قرن نوزدهم، ادغام اجباری ایران در اقتصاد سیاسی سرمایهدارانهی بینالمللیشده، زمینهساز شکلگیری موجهای متعدد جنبشهای اجتماعی و انقلابها شد. در این بستر، آنتونیو گرامشی به یکی از منابع پرتکرار در تحلیلهای اجتماعی ایران تبدیل شده است. این مقاله اما استدلال میکند که بسیاری از مواجهات ایرانی با گرامشی، غیردیالکتیکی هستند. این خوانشها، که اغلب بدون مواجهه مستقیم با نوشتههای خود گرامشی شکل گرفتهاند، عمدتاً به چارچوبهای پسامارکسیستی، نئوگرامشیایی و پسااستعماری متوسل میشوند. گرچه برخی از این رویکردها خود منتقدِ عقلانیت دیالکتیکی هستند، استدلال ما این است که این خوانشهای غیردیالکتیکی، با کمرنگکردنِ نیروی انقلابی اندیشه گرامشی، به تفاسیر ناقص یا تحریفشدهای از تحول اجتماعی در ایران منتهی شدهاند.
در این راستا، از خلال بررسی انتقادی ادبیات موجود به زبانهای فارسی و انگلیسی، به تحلیل چگونگی و چراییِ شکلگیریِ این دریافتهای متفاوت از گرامشی در ایران میپردازیم. نشان میدهیم که این خوانشهای غیردیالکتیکی به تحکیم یک روششناسی دوگانهانگار در تحلیل جامعه و انقلابهای ایرانی منجر شدهاند. بهویژه، نشان میدهیم که چگونه برداشتهای غیرتاریخی، و متعاقبا دوگانهانگار از فضا، و فهمی خطی از زمان، دامنه تحلیلی این تفسیرها را محدود کردهاند. چنین تفاسیری میتوانند روششناسیهای دولتملتمحور را تقویت و طبیعی جلوه دهند و به این ترتیب ظرفیت دگرگونساز روش دیالکتیکی گرامشی را تضعیف کنند.»
واژگان کلیدی:
دیالکتیک، فارسیسم، استعمار داخلی، روشنفکران، دولت ملی
لینک اصل مقاله اینجا در دسترس است:
https://www.tandfonline.com/eprint/VGD7ZU7HHBN6DPEM2UE5/full?target=10.1080/1369801X.2025.2504933
اگر علاقهمند بودید برای دریافت یک نسخهی دیجیتال از مقاله به من پیام بدهید.
چکیدهی آن را به فارسی اینجا میگذارم.
غیاب گرامشیِ دیالکتیکی در ایران: تحلیلی انتقادی بر مواجهات روشنفکران ایرانی با گرامشی
نویسندگان: آیدین ترکمه و آرش ترکمه
چکیده:
«در اواخر قرن نوزدهم، ادغام اجباری ایران در اقتصاد سیاسی سرمایهدارانهی بینالمللیشده، زمینهساز شکلگیری موجهای متعدد جنبشهای اجتماعی و انقلابها شد. در این بستر، آنتونیو گرامشی به یکی از منابع پرتکرار در تحلیلهای اجتماعی ایران تبدیل شده است. این مقاله اما استدلال میکند که بسیاری از مواجهات ایرانی با گرامشی، غیردیالکتیکی هستند. این خوانشها، که اغلب بدون مواجهه مستقیم با نوشتههای خود گرامشی شکل گرفتهاند، عمدتاً به چارچوبهای پسامارکسیستی، نئوگرامشیایی و پسااستعماری متوسل میشوند. گرچه برخی از این رویکردها خود منتقدِ عقلانیت دیالکتیکی هستند، استدلال ما این است که این خوانشهای غیردیالکتیکی، با کمرنگکردنِ نیروی انقلابی اندیشه گرامشی، به تفاسیر ناقص یا تحریفشدهای از تحول اجتماعی در ایران منتهی شدهاند.
در این راستا، از خلال بررسی انتقادی ادبیات موجود به زبانهای فارسی و انگلیسی، به تحلیل چگونگی و چراییِ شکلگیریِ این دریافتهای متفاوت از گرامشی در ایران میپردازیم. نشان میدهیم که این خوانشهای غیردیالکتیکی به تحکیم یک روششناسی دوگانهانگار در تحلیل جامعه و انقلابهای ایرانی منجر شدهاند. بهویژه، نشان میدهیم که چگونه برداشتهای غیرتاریخی، و متعاقبا دوگانهانگار از فضا، و فهمی خطی از زمان، دامنه تحلیلی این تفسیرها را محدود کردهاند. چنین تفاسیری میتوانند روششناسیهای دولتملتمحور را تقویت و طبیعی جلوه دهند و به این ترتیب ظرفیت دگرگونساز روش دیالکتیکی گرامشی را تضعیف کنند.»
واژگان کلیدی:
دیالکتیک، فارسیسم، استعمار داخلی، روشنفکران، دولت ملی
لینک اصل مقاله اینجا در دسترس است:
https://www.tandfonline.com/eprint/VGD7ZU7HHBN6DPEM2UE5/full?target=10.1080/1369801X.2025.2504933
اگر علاقهمند بودید برای دریافت یک نسخهی دیجیتال از مقاله به من پیام بدهید.
Taylor & Francis
Absence of dialectical Gramsci in Iran: a critical analysis of Gramsci’s reception among Iranian intellectuals
The forced incorporation of Iran into the internationalized capitalist political economy in the late nineteenth century gave rise to multiple waves of social movements and revolutions. In this cont...
👍4👏1
حصارکشی، حق عامه و دارایی فقرا
نویسنده: نیکلاس بلاملی
مترجم: کالکتیو شهر رادیکال
«اگرچه تحقیقات قابل توجهی در مورد دینامیک امور اشتراکی در محیطهای روستایی انجام شده است، اما ما هنوز اطلاعات بسیار کمی در مورد این امور اشتراکی در شهرها داریم. با توجه به هژمونیکشدنِ فهم خاصی از مالکیت، امور مشترک شهری نادیده گرفته شدهاند. امور مشترک شهری در چشم ما هیچ قرابتی با مفهوم مالکیت ندارند. من معتقدم که این میتواند در عمل به بیعدالتی منجر شود. بر اساس تحقیقات تجربی در ونکوور، سعی میکنم امور مشترک فقرا را به ویژه در نسبت با جریان اعیانسازیِ درونِ شهر واکاوی کنم. این امور اشتراکی، که نتیجهی استفاده مستمر و سکونت جمعی گروهی از ساکنان است، ریشه در اصولی کاملاً اخلاقی دارد که با اتکاء بر دادخواهیای سیاسی هر شکلی از منافع شخصی را که سودای خصوصیسازی و حصارکشی دارد رد میکند. برای فعالان شهری که به بلندکردن ساکنان اعتراض دارند، داراییهای مشترک شهری چیزی کاملاً عینی است. به این ترتیب، اعیانسازی و دینامیکهای مرتبط با آن را میتوان شکلی از حصارکشی یا آنچه دیوید هاروی «سلب مالکیت از طریق انباشت» مینامد، در نظر گرفت. بحث خودم را با این سؤال به پایان میرسانم که اگر سیاستگذاری شهری، اقدامات سیاسی و نظریهی مالکیت به موضوع مالکیت جمعی فقرا در فضاهای مشترک شهری رسمیت میبخشیدند، آنگاه ما چه سیاستگذاری شهری، چه اقدامات سیاسی و چه نظریهی مالکیتی میداشتیم؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/enclosure-common-right-and-the-property-of-the-poor/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: نیکلاس بلاملی
مترجم: کالکتیو شهر رادیکال
«اگرچه تحقیقات قابل توجهی در مورد دینامیک امور اشتراکی در محیطهای روستایی انجام شده است، اما ما هنوز اطلاعات بسیار کمی در مورد این امور اشتراکی در شهرها داریم. با توجه به هژمونیکشدنِ فهم خاصی از مالکیت، امور مشترک شهری نادیده گرفته شدهاند. امور مشترک شهری در چشم ما هیچ قرابتی با مفهوم مالکیت ندارند. من معتقدم که این میتواند در عمل به بیعدالتی منجر شود. بر اساس تحقیقات تجربی در ونکوور، سعی میکنم امور مشترک فقرا را به ویژه در نسبت با جریان اعیانسازیِ درونِ شهر واکاوی کنم. این امور اشتراکی، که نتیجهی استفاده مستمر و سکونت جمعی گروهی از ساکنان است، ریشه در اصولی کاملاً اخلاقی دارد که با اتکاء بر دادخواهیای سیاسی هر شکلی از منافع شخصی را که سودای خصوصیسازی و حصارکشی دارد رد میکند. برای فعالان شهری که به بلندکردن ساکنان اعتراض دارند، داراییهای مشترک شهری چیزی کاملاً عینی است. به این ترتیب، اعیانسازی و دینامیکهای مرتبط با آن را میتوان شکلی از حصارکشی یا آنچه دیوید هاروی «سلب مالکیت از طریق انباشت» مینامد، در نظر گرفت. بحث خودم را با این سؤال به پایان میرسانم که اگر سیاستگذاری شهری، اقدامات سیاسی و نظریهی مالکیت به موضوع مالکیت جمعی فقرا در فضاهای مشترک شهری رسمیت میبخشیدند، آنگاه ما چه سیاستگذاری شهری، چه اقدامات سیاسی و چه نظریهی مالکیتی میداشتیم؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/enclosure-common-right-and-the-property-of-the-poor/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
حصارکشی، حق عامه و دارایی فقرا - فضا و دیالکتیک
مناقشه اصلی، مناقشه استفاده از زمین و مالکیت زمین است. آیا یک جامعه کمدرآمد حق دارد زمینی را که اعضای آن دههها در آن زندگی کردهاند، اشغال کند؟ یا این حق نامحدود مالکان زمین و سازندگان است که از زمینی که بازار آزاد میتواند ارائه دهد، بیشترین سود را ببرند؟
❤7
تاریخ جدید برگزاری کارگاه: ۲۱ و ۲۸ مرداد
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، با شماره و یا ایمیل مندرج در تصویر تماس بگیرید.
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، با شماره و یا ایمیل مندرج در تصویر تماس بگیرید.
👍4