تاریخ شهر پر است از فضاهای جمعیای که حالا دیگر چیزی جز خاطره از آن بر جای نمانده؛ زمین بازی کودکیمان که محو و بهجایش پاساژی درندشت سر به آسمان کشیده، پارک محلهمان که دورتادورش فنس کشیده شده، شهربازیای که دیگر خبری ازش نیست، کتابفروشیای که مصادره و به سازمانی دولتی واگذار شده، بلواری که روزگاری محل قدمزدنهای عاشقانهمان بوده و حالا با داربستهای موقت و «یه کاسه آش» عرصه خودنمایی خودیها شده.
کارگاه«در جستوجوی فضای ازدسترفته» میخواهد به سراغ چنین داراییهای اشتراکیای برود که به اشکال مختلف امروز دیگر از دسترس عموم خارج شده است.
•زمان شروع دوره:
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
۴جلسه؛ جمعهها ساعت ۱۴ تا ۱۷
•هزینهی ثبتنام: ۷۵۰ تومان
برای دانشجویان: ۶۵۰ تومان
•مهلت ثبتنام:
تا پایان چهارشنبه ۲۴ اردیبهشتماه
(ظرفیت محدود)
📍محل برگزاری:
حضوری، حوالی متروی قدوسی
جزییات محل برگزاری پس از ثبتنام برای شرکتکنندگان ارسال خواهد شد.
[دریافت فرم ثبتنام]
[فایل تکمیلی و دفترچهی شرح دوره]
| اِتــنـو |
کارگاه«در جستوجوی فضای ازدسترفته» میخواهد به سراغ چنین داراییهای اشتراکیای برود که به اشکال مختلف امروز دیگر از دسترس عموم خارج شده است.
•زمان شروع دوره:
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
۴جلسه؛ جمعهها ساعت ۱۴ تا ۱۷
•هزینهی ثبتنام: ۷۵۰ تومان
برای دانشجویان: ۶۵۰ تومان
•مهلت ثبتنام:
تا پایان چهارشنبه ۲۴ اردیبهشتماه
(ظرفیت محدود)
📍محل برگزاری:
حضوری، حوالی متروی قدوسی
جزییات محل برگزاری پس از ثبتنام برای شرکتکنندگان ارسال خواهد شد.
[دریافت فرم ثبتنام]
[فایل تکمیلی و دفترچهی شرح دوره]
| اِتــنـو |
❤6👎1🤔1
برهمزدن منطق تماشا
بررسی امکان رهاییبخشی تئاتر در عصر فضازدایی دیجیتال و دیکتاتوری تصویر
نویسنده: انوشیروان مسعودی
«تئاتر بهعلت زندهبودن، وابستگی به فضا و در نهایت به مخاطب، امکانی است برای تخیل دستجمعی، تخیل برای جهانی دیگر که قابل بازیکردن و به مفهومی دیگر، زندگیکردن است. به نوعی تمرینی برای واقعیتی که می تواند اتفاق بیافتد. آنچه روی صحنه رخ میدهد، چه یک متن کلاسیک یا یک متن معاصر، چه اجرایی پست دراماتیک و چه یک پرفورمنس، نوعی بازآفرینی جهان در قالب صحنه نمایش است، این بازآفرینی اگر بتواند مخاطب خود را در فضایی یگانه همراه کند، امکان تخیل جمعی و در نتیجه یک «بازی» جمعی را فراهم میآورد، ارتباطی میان نمایشگر و تماشاگر، و تبدیل تماشاگر و نمایشگر به یک گروه متکثر اما همبسته، جهت تخیل جهانی دیگر، و سنجیدن امکان تعینبخشیدن به این جهان تخیلی بر روی صحنه نمایش، صحنهای که اتفاقاً میتواند در فضایی عینی و کالبدی رخ دهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-emancipated-spectator/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
بررسی امکان رهاییبخشی تئاتر در عصر فضازدایی دیجیتال و دیکتاتوری تصویر
نویسنده: انوشیروان مسعودی
«تئاتر بهعلت زندهبودن، وابستگی به فضا و در نهایت به مخاطب، امکانی است برای تخیل دستجمعی، تخیل برای جهانی دیگر که قابل بازیکردن و به مفهومی دیگر، زندگیکردن است. به نوعی تمرینی برای واقعیتی که می تواند اتفاق بیافتد. آنچه روی صحنه رخ میدهد، چه یک متن کلاسیک یا یک متن معاصر، چه اجرایی پست دراماتیک و چه یک پرفورمنس، نوعی بازآفرینی جهان در قالب صحنه نمایش است، این بازآفرینی اگر بتواند مخاطب خود را در فضایی یگانه همراه کند، امکان تخیل جمعی و در نتیجه یک «بازی» جمعی را فراهم میآورد، ارتباطی میان نمایشگر و تماشاگر، و تبدیل تماشاگر و نمایشگر به یک گروه متکثر اما همبسته، جهت تخیل جهانی دیگر، و سنجیدن امکان تعینبخشیدن به این جهان تخیلی بر روی صحنه نمایش، صحنهای که اتفاقاً میتواند در فضایی عینی و کالبدی رخ دهد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-emancipated-spectator/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
برهمزدن منطق تماشا - فضا و دیالکتیک
آیا تئاتر میتواند یک راه رهاییبخش در برابر دیکتاتوری مصرفگرایانه تصویر باشد؟ تئاتر بهعلت زندهبودن، وابستگی به فضا و در نهایت به مخاطب، امکانی است برای تخیل دستجمعی، تخیل برای جهانی دیگر که قابل بازیکردن و به مفهومی دیگر، زندگیکردن است. به نوعی تمرینی…
👏6❤3👍1
کارگاه «تاثیر اندیشههای لوفور بر معماری و شهرسازی»
برگزارکننده: آکادمی ایرا
مدرسان: آیدین ترکمه و شادی عزیزی
برگزارکننده: آکادمی ایرا
مدرسان: آیدین ترکمه و شادی عزیزی
👍7
«ما در یک چهارراهِ بحران قرار گرفتهایم»: غرب، اسرائیل، ایران، و سازمان ملل متحد
نویسنده: مصطفی وزیری
«یک دوراهی (dilemma) موقعیتی است که نیاز به انتخاب میان دو فرض دشوار و مرتبط دارد. اما یک چهارراهیِ فکری (tetralemma)، موقعیتی است که مستلزم قضاوتی مناسب در میان چهار روایت مشکلزا و بههمپیوسته است. در این مورد، چهار روایتی که بررسی خواهیم کرد بهطور درونی به یکدیگر مرتبط اند، و همانند زنجیره غذایی در یک اکوسیستم، به هم خوراک میدهند؛ جایی که رابطه شکارچی و شکار بر چشمانداز غالب است. روابط شکارچی-شکار برای توصیف دنیای حیوانات استفاده میشود و معمولاً انسانها یا کشورها را شامل نمیشود. اما دنیای ما آنقدر شکننده و نوسانپذیر شده است که امروزه مردم بیدفاع احساس میکنند که در یک جنگل تاریک بهعنوان شکار حرکت میکنند، در حالی که شکارچیان سیاسی خودشیفتهی از ملیّتهای متفاوت آنها را زیر کمین خود دارند. چه اتفاقی ممکن است در هر لحظه بیفتد…؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/thewestisraeliranandtheun/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: مصطفی وزیری
«یک دوراهی (dilemma) موقعیتی است که نیاز به انتخاب میان دو فرض دشوار و مرتبط دارد. اما یک چهارراهیِ فکری (tetralemma)، موقعیتی است که مستلزم قضاوتی مناسب در میان چهار روایت مشکلزا و بههمپیوسته است. در این مورد، چهار روایتی که بررسی خواهیم کرد بهطور درونی به یکدیگر مرتبط اند، و همانند زنجیره غذایی در یک اکوسیستم، به هم خوراک میدهند؛ جایی که رابطه شکارچی و شکار بر چشمانداز غالب است. روابط شکارچی-شکار برای توصیف دنیای حیوانات استفاده میشود و معمولاً انسانها یا کشورها را شامل نمیشود. اما دنیای ما آنقدر شکننده و نوسانپذیر شده است که امروزه مردم بیدفاع احساس میکنند که در یک جنگل تاریک بهعنوان شکار حرکت میکنند، در حالی که شکارچیان سیاسی خودشیفتهی از ملیّتهای متفاوت آنها را زیر کمین خود دارند. چه اتفاقی ممکن است در هر لحظه بیفتد…؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/thewestisraeliranandtheun/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
«ما در یک چهارراهِ بحران قرار گرفتهایم»: غرب، اسرائیل، ایران، و سازمان ملل متحد - فضا و دیالکتیک
انتخاب ما در این چهارراه، دفاع از مردم طرفدار صلح چه در غرب، اسرائیل، ایران و چه مردمی که طعمه شکارچیان و جنگهایشان و گسترش جاهطلبانهی دولتها و سیستمهای بازار خود شدهاند. بیایید رابطه شکار-شکارچی را که متعلق به دنیای حیوانات است، از دست جاهطلبان…
👍4👎2
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin)
جنگ، ملیگرایی، و نژادپرستی: از اسرائیل تا ایران
مردم «ایران» - متاسفانه - با جنگ بیگانه نیستند. تجربههایی همچون اشغال در جنگهای جهانی اول و دوم، سرکوب حکومتهای خودمختار آذربایجان و مهاباد، جنگ با عراق، جنگهای داخلی در مناطق غیرفارس مانند بلوچستان، و همچنین جنگهای شهریِ رژیم اسلامی علیه مردم در جریان جنبشهای اعتراضی، اشکال گوناگون جنگ را به زندگی بسیاری تحمیل کردهاند. «ایرانیان» – به درجات متفاوت – این جنگها را زیستهاند و همچنان میزیند.
با این حال، جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل ماهیتی متفاوت داشته و پیامدهای آن نیز گسترده و چندلایه است. نوشتن دربارهی جنگِ بین دو رژیم خونخوار، مرتجع، و استعمارگر – یکی فاشیسمِ شیعیِ جمهوری اسلامی، و دیگری فاشیسم صهیونیستیِ اسرائیل – آن هم از جغرافیای دیگری، شاید از دقتی که تجربهی زیسته فراهم میکند، بیبهره باشد. خوشبختانه بسیاری از ساکنان ایران به روایتگری این روزهای پرآشوب پرداختهاند. بیتردید، بیواسطهترین صداها را میتوان در برداشتهای کسانی یافت که ترس، خفقان و دیگر احساسات این روزها را مستقیماً در دوازده روز جنگ و پس از آن تجربه کردهاند.
با اینحال، تحلیلهایی که از فاصلههای جغرافیایی و سیاسی نوشته میشوند نیز میتوانند سهم خود را ایفا کنند؛ بهویژه زمانی که تمرکز آنها بر تاریخ طولانیتر و جغرافیای وسیعتری باشد که جنگ ایران و اسرائیل در دل آن شکل گرفته است.
در این روزهای ملتهب پس از جنگ ایران و اسرائیل، که عمقِ ناتوانی رژیم اسلامی را در دفاع از خود و مردم بیش از پیش آشکار کرد، با اوجگیری نگرانکنندهای از نژادپرستیِ افغانستانیستیز مواجه شدهایم. این تنشهای نژادی، که در خشونت ساختاریِ ملیگرایی ریشه دارند، نشان میدهند که جنگها تنها در مرزهای نظامی رخ نمیدهند، بلکه مرزهای اجتماعی را نیز درمینوردند.
از همین رو، بازنشر مطلب زیر که درهمتنیدگی جنگ، ملیگرایی و نژادپرستی را برجسته میسازد مفید میدانم. شاید خواندنش کمک کند جنگ ایران و اسرائیل را نیز نه بهعنوان رویدادی مجزا، بلکه در پیوند با نیروهای ساختاری تاریخی و سیاسی درک کنیم.
برشهایی از متن:
📌ناسیونالیسم که محرکش اسطورهی دولت-ملتِ خالص/سره است به لحاظ تاریخی دربرگیرندهی امکانِ پاکسازی نژادی است. مصادرهی حاکمیت بر فضایی که محل منازعه است با انکار ادعاهای دیگر نسبت به همان فضا همبسته است. پس از جنگ ۱۹۴۸ بود که اسرائیل همچون یک دولت یهودی تاسیس و به موازات مصادرهی گستردهی زمین عربها، تولید فضای یهودی به شکل سیستماتیک آغاز شد و بیش از ۴۰۰ مستعمرهنشین ظرف دههی ۱۹۵۰ ساخته شد.
📌پس از این دوره، اسطورهی دولت-ملت صهیونیستی تثبیت شد. به این ترتیب یک فرهنگ اتنیکی-ملی انحصاری پرورانده شد و دولت تازهتاسیس آن را نهادینه و نظامی کرد تا بتواند به سرعت مهاجران یهودی را همچون بومیان این سرزمین بازنمایی کند و گذشتهی فلسطینیِ سرزمین را پنهان کند. تکوین «یهودی صهیونیست» بر ایجاد یک هویت استعماریِ ملی استوار بود. دولت اسرائیل که به این حد راضی نبود استراتژی جدیدی را در دههی ۱۹۸۰ آغاز کرد و کوشید با عرضهی مسکن دولتیِ یارانهای حومهنشینان طبقهی متوسط را به سکونت در محلات ساختهشده روی زمینهای مصادرهشدهی فلسطینی جذب کند. این روند در دهههای گذشته به هستهی تقویت دولت اسرائیل تبدیل شده است.
📌روی دیگر سکه این بود که به موازات ساخت شهرکهای یهودینشین، از توسعهی شهرکهای فلسطینی جلوگیری شد. سالانه صدها خانهی بناشده بر زمینهای خصوصی به بهانهی غیرقانونیبودن یا تلقیشان همچون تهدیدی برای ساکنان یهودی، تخریب شدهاند.هدف و نتیجهی این سیاستهای شهری استعماری این بوده که محلات فلسطینینشین به شکل گِتوهایی مجزا و کنترلشده با کاربری عمدتاً مسکونی حفظ شوند تا به لحاظ اقتصادی به بازارهای یهودی وابسته بمانند.
📌رهبران سازمانهای اسلامی-فلسطینی هم مانند دولت اسرائیل عمل کردهاند. آنها اغلب ایدهی دولت یهودی در فلسطین تاریخی را به کلی رد میکنند و در نتیجه مخالف ایدهی تفکیک/تجزیه (partition) هستند. رهبر حماس در آوریل ۲۰۰۲ گفته بود که یهودیان میتوانند همچون یک اقلیت درون دولت اسلامی ما باقی بمانند و تحت قوانین اسلام زندگی کنند. این رویکردهای طردکننده و بیرونگذار را که در هر دو سوی منازعهی اسرائیل-فلسطین وجود دارد باید در پیوند با ناسیونالیسم و قلمروی ملی فهمید. این رویکردهای طردکننده بر برداشت خاصی از فضا یعنی قلمروی ملی مبتنیاند که طبق آن زمین را نمیتوان تقسیم کرد. سرزمین در این دیدگاه تماماً و فقط به «ما» تعلق دارد و «دیگری» فقط در صورت نفی دیگربودگیاش میتواند بخشی از این «ما» بشود.
متن کامل را اینجا بخوانید:
http://dialecticalspace.com/a-geographical-history-of-palestine-israel/
مردم «ایران» - متاسفانه - با جنگ بیگانه نیستند. تجربههایی همچون اشغال در جنگهای جهانی اول و دوم، سرکوب حکومتهای خودمختار آذربایجان و مهاباد، جنگ با عراق، جنگهای داخلی در مناطق غیرفارس مانند بلوچستان، و همچنین جنگهای شهریِ رژیم اسلامی علیه مردم در جریان جنبشهای اعتراضی، اشکال گوناگون جنگ را به زندگی بسیاری تحمیل کردهاند. «ایرانیان» – به درجات متفاوت – این جنگها را زیستهاند و همچنان میزیند.
با این حال، جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل ماهیتی متفاوت داشته و پیامدهای آن نیز گسترده و چندلایه است. نوشتن دربارهی جنگِ بین دو رژیم خونخوار، مرتجع، و استعمارگر – یکی فاشیسمِ شیعیِ جمهوری اسلامی، و دیگری فاشیسم صهیونیستیِ اسرائیل – آن هم از جغرافیای دیگری، شاید از دقتی که تجربهی زیسته فراهم میکند، بیبهره باشد. خوشبختانه بسیاری از ساکنان ایران به روایتگری این روزهای پرآشوب پرداختهاند. بیتردید، بیواسطهترین صداها را میتوان در برداشتهای کسانی یافت که ترس، خفقان و دیگر احساسات این روزها را مستقیماً در دوازده روز جنگ و پس از آن تجربه کردهاند.
با اینحال، تحلیلهایی که از فاصلههای جغرافیایی و سیاسی نوشته میشوند نیز میتوانند سهم خود را ایفا کنند؛ بهویژه زمانی که تمرکز آنها بر تاریخ طولانیتر و جغرافیای وسیعتری باشد که جنگ ایران و اسرائیل در دل آن شکل گرفته است.
در این روزهای ملتهب پس از جنگ ایران و اسرائیل، که عمقِ ناتوانی رژیم اسلامی را در دفاع از خود و مردم بیش از پیش آشکار کرد، با اوجگیری نگرانکنندهای از نژادپرستیِ افغانستانیستیز مواجه شدهایم. این تنشهای نژادی، که در خشونت ساختاریِ ملیگرایی ریشه دارند، نشان میدهند که جنگها تنها در مرزهای نظامی رخ نمیدهند، بلکه مرزهای اجتماعی را نیز درمینوردند.
از همین رو، بازنشر مطلب زیر که درهمتنیدگی جنگ، ملیگرایی و نژادپرستی را برجسته میسازد مفید میدانم. شاید خواندنش کمک کند جنگ ایران و اسرائیل را نیز نه بهعنوان رویدادی مجزا، بلکه در پیوند با نیروهای ساختاری تاریخی و سیاسی درک کنیم.
برشهایی از متن:
📌ناسیونالیسم که محرکش اسطورهی دولت-ملتِ خالص/سره است به لحاظ تاریخی دربرگیرندهی امکانِ پاکسازی نژادی است. مصادرهی حاکمیت بر فضایی که محل منازعه است با انکار ادعاهای دیگر نسبت به همان فضا همبسته است. پس از جنگ ۱۹۴۸ بود که اسرائیل همچون یک دولت یهودی تاسیس و به موازات مصادرهی گستردهی زمین عربها، تولید فضای یهودی به شکل سیستماتیک آغاز شد و بیش از ۴۰۰ مستعمرهنشین ظرف دههی ۱۹۵۰ ساخته شد.
📌پس از این دوره، اسطورهی دولت-ملت صهیونیستی تثبیت شد. به این ترتیب یک فرهنگ اتنیکی-ملی انحصاری پرورانده شد و دولت تازهتاسیس آن را نهادینه و نظامی کرد تا بتواند به سرعت مهاجران یهودی را همچون بومیان این سرزمین بازنمایی کند و گذشتهی فلسطینیِ سرزمین را پنهان کند. تکوین «یهودی صهیونیست» بر ایجاد یک هویت استعماریِ ملی استوار بود. دولت اسرائیل که به این حد راضی نبود استراتژی جدیدی را در دههی ۱۹۸۰ آغاز کرد و کوشید با عرضهی مسکن دولتیِ یارانهای حومهنشینان طبقهی متوسط را به سکونت در محلات ساختهشده روی زمینهای مصادرهشدهی فلسطینی جذب کند. این روند در دهههای گذشته به هستهی تقویت دولت اسرائیل تبدیل شده است.
📌روی دیگر سکه این بود که به موازات ساخت شهرکهای یهودینشین، از توسعهی شهرکهای فلسطینی جلوگیری شد. سالانه صدها خانهی بناشده بر زمینهای خصوصی به بهانهی غیرقانونیبودن یا تلقیشان همچون تهدیدی برای ساکنان یهودی، تخریب شدهاند.هدف و نتیجهی این سیاستهای شهری استعماری این بوده که محلات فلسطینینشین به شکل گِتوهایی مجزا و کنترلشده با کاربری عمدتاً مسکونی حفظ شوند تا به لحاظ اقتصادی به بازارهای یهودی وابسته بمانند.
📌رهبران سازمانهای اسلامی-فلسطینی هم مانند دولت اسرائیل عمل کردهاند. آنها اغلب ایدهی دولت یهودی در فلسطین تاریخی را به کلی رد میکنند و در نتیجه مخالف ایدهی تفکیک/تجزیه (partition) هستند. رهبر حماس در آوریل ۲۰۰۲ گفته بود که یهودیان میتوانند همچون یک اقلیت درون دولت اسلامی ما باقی بمانند و تحت قوانین اسلام زندگی کنند. این رویکردهای طردکننده و بیرونگذار را که در هر دو سوی منازعهی اسرائیل-فلسطین وجود دارد باید در پیوند با ناسیونالیسم و قلمروی ملی فهمید. این رویکردهای طردکننده بر برداشت خاصی از فضا یعنی قلمروی ملی مبتنیاند که طبق آن زمین را نمیتوان تقسیم کرد. سرزمین در این دیدگاه تماماً و فقط به «ما» تعلق دارد و «دیگری» فقط در صورت نفی دیگربودگیاش میتواند بخشی از این «ما» بشود.
متن کامل را اینجا بخوانید:
http://dialecticalspace.com/a-geographical-history-of-palestine-israel/
فضا و دیالکتیک
تاریخِ جغرافیاییِ فلسطین/اسرائیل: قومگرایی، ناسیونالیسم، و دولت ملی - فضا و دیالکتیک
برداشت صهیونیستی از فضا برداشتی یکدستساز و به دنبال بیشینهسازی کنترل یهودیان بر فضا از مجرای طرد دیگران بود. در این روایت، یهودیان بر سرزمینی خالی از سکنه وارد میشوند که قرار است رستگاری آنها را که برای قرنها به بوتهی فراموشی سپرده شده بود دوباره به…
👍6👎3
امضاکردن فضا با دیزاین
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«پزشکنیا ابژهها، جانهای تفته در آفتاب جنوب را از خلال نمایش طبیعت صرف یا خانهها و ارتباط روستایی-شهری نمایان نمیکند. او با شیوهی نگاهکردنش و آوردن دکلهای غولپیکر نفتی(نقاشی دکل نفتی، ۱۳۵۰) در نزدیکی پیکرهای ترسیمیاش، چاه نفت و مناسبات شرکت نفت را به پسزمینهی اصلی برای نمایش انسانی بوم و بر بدل میکند. کنار هم گذاشتن یا جداکردن پیکرها از محیطی و ترجیح دادن محیطی دیگر برای نمایشِ روابط، برآیند نیروگذاری ذهن هنرمند است تا آنچه را که حذف شده یا جورِ دیگری به نمایش گذاشته میشود، افشا کند. یعنی شرکت نفت در همان خانههای کارمندی و امکانات شرکت نفتیِ مخابره شده در بولتنهای سازمانی نیست. این نبودن و نیستن را باید با هستمند کردنِ روابط دیگری آشکار ساخت. بله! پزشکنیا با به میان کشیدن عناصر میدانهای نفتی و با بهکارگیری رنگهایی برآمده از عناصر سازمانی شرکت نفت و زیستبوم جنوب، زمینه را از هر مختصاتی که کار را به نفع برداشتی توریستی از جنوب نزدیک کند، پیشاپیش تهی کرده است. او برنامهریزی برای مدیریت فضا را - علیرغم آنکه خود نماینده شرکت نفت برای امور بصری بوده - بههم میریزد و گسستی میان بازنمایی فضا و امر روزمره را نشانه میرود، آن را انگشتکش میکند و این مسیر را تا دههی پنجاه با وقفههایی پیش میبرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/marking-space-with-design/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«پزشکنیا ابژهها، جانهای تفته در آفتاب جنوب را از خلال نمایش طبیعت صرف یا خانهها و ارتباط روستایی-شهری نمایان نمیکند. او با شیوهی نگاهکردنش و آوردن دکلهای غولپیکر نفتی(نقاشی دکل نفتی، ۱۳۵۰) در نزدیکی پیکرهای ترسیمیاش، چاه نفت و مناسبات شرکت نفت را به پسزمینهی اصلی برای نمایش انسانی بوم و بر بدل میکند. کنار هم گذاشتن یا جداکردن پیکرها از محیطی و ترجیح دادن محیطی دیگر برای نمایشِ روابط، برآیند نیروگذاری ذهن هنرمند است تا آنچه را که حذف شده یا جورِ دیگری به نمایش گذاشته میشود، افشا کند. یعنی شرکت نفت در همان خانههای کارمندی و امکانات شرکت نفتیِ مخابره شده در بولتنهای سازمانی نیست. این نبودن و نیستن را باید با هستمند کردنِ روابط دیگری آشکار ساخت. بله! پزشکنیا با به میان کشیدن عناصر میدانهای نفتی و با بهکارگیری رنگهایی برآمده از عناصر سازمانی شرکت نفت و زیستبوم جنوب، زمینه را از هر مختصاتی که کار را به نفع برداشتی توریستی از جنوب نزدیک کند، پیشاپیش تهی کرده است. او برنامهریزی برای مدیریت فضا را - علیرغم آنکه خود نماینده شرکت نفت برای امور بصری بوده - بههم میریزد و گسستی میان بازنمایی فضا و امر روزمره را نشانه میرود، آن را انگشتکش میکند و این مسیر را تا دههی پنجاه با وقفههایی پیش میبرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/marking-space-with-design/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
امضاکردن فضا با دیزاین - فضا و دیالکتیک
دیزاین در پی آفرینش فضاست. دیزاینر از دوستان دیرین فضاست. دیزاین چه در معنای هدف/مقصد و چه در معنای امروزی آن(که مترادف با ترکیببندی است) به کار مداخله درون فضا میپردازد.
👍2❤1
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin)
مقالهی زیر به تازگی در نشریهی Interventions منتشر شد.
چکیدهی آن را به فارسی اینجا میگذارم.
غیاب گرامشیِ دیالکتیکی در ایران: تحلیلی انتقادی بر مواجهات روشنفکران ایرانی با گرامشی
نویسندگان: آیدین ترکمه و آرش ترکمه
چکیده:
«در اواخر قرن نوزدهم، ادغام اجباری ایران در اقتصاد سیاسی سرمایهدارانهی بینالمللیشده، زمینهساز شکلگیری موجهای متعدد جنبشهای اجتماعی و انقلابها شد. در این بستر، آنتونیو گرامشی به یکی از منابع پرتکرار در تحلیلهای اجتماعی ایران تبدیل شده است. این مقاله اما استدلال میکند که بسیاری از مواجهات ایرانی با گرامشی، غیردیالکتیکی هستند. این خوانشها، که اغلب بدون مواجهه مستقیم با نوشتههای خود گرامشی شکل گرفتهاند، عمدتاً به چارچوبهای پسامارکسیستی، نئوگرامشیایی و پسااستعماری متوسل میشوند. گرچه برخی از این رویکردها خود منتقدِ عقلانیت دیالکتیکی هستند، استدلال ما این است که این خوانشهای غیردیالکتیکی، با کمرنگکردنِ نیروی انقلابی اندیشه گرامشی، به تفاسیر ناقص یا تحریفشدهای از تحول اجتماعی در ایران منتهی شدهاند.
در این راستا، از خلال بررسی انتقادی ادبیات موجود به زبانهای فارسی و انگلیسی، به تحلیل چگونگی و چراییِ شکلگیریِ این دریافتهای متفاوت از گرامشی در ایران میپردازیم. نشان میدهیم که این خوانشهای غیردیالکتیکی به تحکیم یک روششناسی دوگانهانگار در تحلیل جامعه و انقلابهای ایرانی منجر شدهاند. بهویژه، نشان میدهیم که چگونه برداشتهای غیرتاریخی، و متعاقبا دوگانهانگار از فضا، و فهمی خطی از زمان، دامنه تحلیلی این تفسیرها را محدود کردهاند. چنین تفاسیری میتوانند روششناسیهای دولتملتمحور را تقویت و طبیعی جلوه دهند و به این ترتیب ظرفیت دگرگونساز روش دیالکتیکی گرامشی را تضعیف کنند.»
واژگان کلیدی:
دیالکتیک، فارسیسم، استعمار داخلی، روشنفکران، دولت ملی
لینک اصل مقاله اینجا در دسترس است:
https://www.tandfonline.com/eprint/VGD7ZU7HHBN6DPEM2UE5/full?target=10.1080/1369801X.2025.2504933
اگر علاقهمند بودید برای دریافت یک نسخهی دیجیتال از مقاله به من پیام بدهید.
چکیدهی آن را به فارسی اینجا میگذارم.
غیاب گرامشیِ دیالکتیکی در ایران: تحلیلی انتقادی بر مواجهات روشنفکران ایرانی با گرامشی
نویسندگان: آیدین ترکمه و آرش ترکمه
چکیده:
«در اواخر قرن نوزدهم، ادغام اجباری ایران در اقتصاد سیاسی سرمایهدارانهی بینالمللیشده، زمینهساز شکلگیری موجهای متعدد جنبشهای اجتماعی و انقلابها شد. در این بستر، آنتونیو گرامشی به یکی از منابع پرتکرار در تحلیلهای اجتماعی ایران تبدیل شده است. این مقاله اما استدلال میکند که بسیاری از مواجهات ایرانی با گرامشی، غیردیالکتیکی هستند. این خوانشها، که اغلب بدون مواجهه مستقیم با نوشتههای خود گرامشی شکل گرفتهاند، عمدتاً به چارچوبهای پسامارکسیستی، نئوگرامشیایی و پسااستعماری متوسل میشوند. گرچه برخی از این رویکردها خود منتقدِ عقلانیت دیالکتیکی هستند، استدلال ما این است که این خوانشهای غیردیالکتیکی، با کمرنگکردنِ نیروی انقلابی اندیشه گرامشی، به تفاسیر ناقص یا تحریفشدهای از تحول اجتماعی در ایران منتهی شدهاند.
در این راستا، از خلال بررسی انتقادی ادبیات موجود به زبانهای فارسی و انگلیسی، به تحلیل چگونگی و چراییِ شکلگیریِ این دریافتهای متفاوت از گرامشی در ایران میپردازیم. نشان میدهیم که این خوانشهای غیردیالکتیکی به تحکیم یک روششناسی دوگانهانگار در تحلیل جامعه و انقلابهای ایرانی منجر شدهاند. بهویژه، نشان میدهیم که چگونه برداشتهای غیرتاریخی، و متعاقبا دوگانهانگار از فضا، و فهمی خطی از زمان، دامنه تحلیلی این تفسیرها را محدود کردهاند. چنین تفاسیری میتوانند روششناسیهای دولتملتمحور را تقویت و طبیعی جلوه دهند و به این ترتیب ظرفیت دگرگونساز روش دیالکتیکی گرامشی را تضعیف کنند.»
واژگان کلیدی:
دیالکتیک، فارسیسم، استعمار داخلی، روشنفکران، دولت ملی
لینک اصل مقاله اینجا در دسترس است:
https://www.tandfonline.com/eprint/VGD7ZU7HHBN6DPEM2UE5/full?target=10.1080/1369801X.2025.2504933
اگر علاقهمند بودید برای دریافت یک نسخهی دیجیتال از مقاله به من پیام بدهید.
Taylor & Francis
Absence of dialectical Gramsci in Iran: a critical analysis of Gramsci’s reception among Iranian intellectuals
The forced incorporation of Iran into the internationalized capitalist political economy in the late nineteenth century gave rise to multiple waves of social movements and revolutions. In this cont...
👍4👏1
حصارکشی، حق عامه و دارایی فقرا
نویسنده: نیکلاس بلاملی
مترجم: کالکتیو شهر رادیکال
«اگرچه تحقیقات قابل توجهی در مورد دینامیک امور اشتراکی در محیطهای روستایی انجام شده است، اما ما هنوز اطلاعات بسیار کمی در مورد این امور اشتراکی در شهرها داریم. با توجه به هژمونیکشدنِ فهم خاصی از مالکیت، امور مشترک شهری نادیده گرفته شدهاند. امور مشترک شهری در چشم ما هیچ قرابتی با مفهوم مالکیت ندارند. من معتقدم که این میتواند در عمل به بیعدالتی منجر شود. بر اساس تحقیقات تجربی در ونکوور، سعی میکنم امور مشترک فقرا را به ویژه در نسبت با جریان اعیانسازیِ درونِ شهر واکاوی کنم. این امور اشتراکی، که نتیجهی استفاده مستمر و سکونت جمعی گروهی از ساکنان است، ریشه در اصولی کاملاً اخلاقی دارد که با اتکاء بر دادخواهیای سیاسی هر شکلی از منافع شخصی را که سودای خصوصیسازی و حصارکشی دارد رد میکند. برای فعالان شهری که به بلندکردن ساکنان اعتراض دارند، داراییهای مشترک شهری چیزی کاملاً عینی است. به این ترتیب، اعیانسازی و دینامیکهای مرتبط با آن را میتوان شکلی از حصارکشی یا آنچه دیوید هاروی «سلب مالکیت از طریق انباشت» مینامد، در نظر گرفت. بحث خودم را با این سؤال به پایان میرسانم که اگر سیاستگذاری شهری، اقدامات سیاسی و نظریهی مالکیت به موضوع مالکیت جمعی فقرا در فضاهای مشترک شهری رسمیت میبخشیدند، آنگاه ما چه سیاستگذاری شهری، چه اقدامات سیاسی و چه نظریهی مالکیتی میداشتیم؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/enclosure-common-right-and-the-property-of-the-poor/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: نیکلاس بلاملی
مترجم: کالکتیو شهر رادیکال
«اگرچه تحقیقات قابل توجهی در مورد دینامیک امور اشتراکی در محیطهای روستایی انجام شده است، اما ما هنوز اطلاعات بسیار کمی در مورد این امور اشتراکی در شهرها داریم. با توجه به هژمونیکشدنِ فهم خاصی از مالکیت، امور مشترک شهری نادیده گرفته شدهاند. امور مشترک شهری در چشم ما هیچ قرابتی با مفهوم مالکیت ندارند. من معتقدم که این میتواند در عمل به بیعدالتی منجر شود. بر اساس تحقیقات تجربی در ونکوور، سعی میکنم امور مشترک فقرا را به ویژه در نسبت با جریان اعیانسازیِ درونِ شهر واکاوی کنم. این امور اشتراکی، که نتیجهی استفاده مستمر و سکونت جمعی گروهی از ساکنان است، ریشه در اصولی کاملاً اخلاقی دارد که با اتکاء بر دادخواهیای سیاسی هر شکلی از منافع شخصی را که سودای خصوصیسازی و حصارکشی دارد رد میکند. برای فعالان شهری که به بلندکردن ساکنان اعتراض دارند، داراییهای مشترک شهری چیزی کاملاً عینی است. به این ترتیب، اعیانسازی و دینامیکهای مرتبط با آن را میتوان شکلی از حصارکشی یا آنچه دیوید هاروی «سلب مالکیت از طریق انباشت» مینامد، در نظر گرفت. بحث خودم را با این سؤال به پایان میرسانم که اگر سیاستگذاری شهری، اقدامات سیاسی و نظریهی مالکیت به موضوع مالکیت جمعی فقرا در فضاهای مشترک شهری رسمیت میبخشیدند، آنگاه ما چه سیاستگذاری شهری، چه اقدامات سیاسی و چه نظریهی مالکیتی میداشتیم؟»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/enclosure-common-right-and-the-property-of-the-poor/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
حصارکشی، حق عامه و دارایی فقرا - فضا و دیالکتیک
مناقشه اصلی، مناقشه استفاده از زمین و مالکیت زمین است. آیا یک جامعه کمدرآمد حق دارد زمینی را که اعضای آن دههها در آن زندگی کردهاند، اشغال کند؟ یا این حق نامحدود مالکان زمین و سازندگان است که از زمینی که بازار آزاد میتواند ارائه دهد، بیشترین سود را ببرند؟
❤7
تاریخ جدید برگزاری کارگاه: ۲۱ و ۲۸ مرداد
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، با شماره و یا ایمیل مندرج در تصویر تماس بگیرید.
برای اطلاعات بیشتر و ثبتنام، با شماره و یا ایمیل مندرج در تصویر تماس بگیرید.
👍4
یادداشتهایی پیرامون اثر داپلر و دیگر حالات مدرنیسم
نویسندگان: رابرت سومول و سارا وایتینگ
مترجمان: رضا عسگری و کورش رفیعی
«در سال ۱۹۸۴، ویراستاران مجلهی پرسپکتا، کارول برنز و رابرت تیلور، دستورکار بلندپروازانهای را برای شمارهی ۲۱ این مجله تنظیم کردند: «معماری یک رسانهی منزوی یا خودآیین نیست، بلکه بهطور فعال با فرهنگ اجتماعی، فکری و دیداریای درگیر است که خارج از دیسیپلین قرار دارد و آن را در بر میگیرد … این مسأله بر این پیشفرض استوار است که معماری بهناچار با سؤالاتی دشوارتر از فرم یا سبک درگیر است.» درحالیکه این جهتگیری پیوند عجیبی با سنت «رئالیستی» یا «خاکستری» نسل قبلی دانشگاه ییل دارد، بهعنوان نشانهای از ترکیب نوظهور نئومارکسیسم انتقادی با تجلیل از امر بومی یا روزمره عمل میکند که ییل به زودی با آن شناخته میشود. مقالهی کلیدی مایکل هیز با عنوان «معماری انتقادی: در میانهی فرهنگ و فرم» که در همان شماره منتشر شد، با بیان ضمنی این نکته که ویراستاران در درک خود از تعهد و خودآیینی به اندازهی کافی دیالکتیکی نبودهاند، به ارائهی اصلاحاتی سودمند در خصوص مواضع ویراستاران این مجله پرداخت. باریکبینیِ هیز همیشه در درک این نکته بوده است که خودآیینی پیششرطی برای تعهد است. دوازده شماره و هفده سال بعد، سردبیران شمارهی ۳۳ به موضوع میانرشتهایبودن بازگشتهاند. اما این بار، موضوع مجله به صراحت متضمن تعابیری است که در مقالهی هیز در سال ۱۹۸۴ پایهریزی شده بودند: «پرسپکتای شمارهی ۳۳ حول این باور شکل گرفته که معماری در موضعی انتقادی در میانهی یک محصول فرهنگی و یک دیسیپلینِ خودآیین و مجزا قرار دارد.» بااینحال، درحالیکه هیز پیشنهاد میکرد که فقط معماری انتقادی در این موقعیت «بینابینی» و به زعم او ممتاز عمل میکند، ویراستاران شمارهی 33 مجلهی پرسپکتا تأکید میکنند که اکنون کل معماری بهطور خودکار در یک وضعیت انتقادیِ بالفعل قرار دارد. »
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/doppler-effect-and-other-moods-of-modernism/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسندگان: رابرت سومول و سارا وایتینگ
مترجمان: رضا عسگری و کورش رفیعی
«در سال ۱۹۸۴، ویراستاران مجلهی پرسپکتا، کارول برنز و رابرت تیلور، دستورکار بلندپروازانهای را برای شمارهی ۲۱ این مجله تنظیم کردند: «معماری یک رسانهی منزوی یا خودآیین نیست، بلکه بهطور فعال با فرهنگ اجتماعی، فکری و دیداریای درگیر است که خارج از دیسیپلین قرار دارد و آن را در بر میگیرد … این مسأله بر این پیشفرض استوار است که معماری بهناچار با سؤالاتی دشوارتر از فرم یا سبک درگیر است.» درحالیکه این جهتگیری پیوند عجیبی با سنت «رئالیستی» یا «خاکستری» نسل قبلی دانشگاه ییل دارد، بهعنوان نشانهای از ترکیب نوظهور نئومارکسیسم انتقادی با تجلیل از امر بومی یا روزمره عمل میکند که ییل به زودی با آن شناخته میشود. مقالهی کلیدی مایکل هیز با عنوان «معماری انتقادی: در میانهی فرهنگ و فرم» که در همان شماره منتشر شد، با بیان ضمنی این نکته که ویراستاران در درک خود از تعهد و خودآیینی به اندازهی کافی دیالکتیکی نبودهاند، به ارائهی اصلاحاتی سودمند در خصوص مواضع ویراستاران این مجله پرداخت. باریکبینیِ هیز همیشه در درک این نکته بوده است که خودآیینی پیششرطی برای تعهد است. دوازده شماره و هفده سال بعد، سردبیران شمارهی ۳۳ به موضوع میانرشتهایبودن بازگشتهاند. اما این بار، موضوع مجله به صراحت متضمن تعابیری است که در مقالهی هیز در سال ۱۹۸۴ پایهریزی شده بودند: «پرسپکتای شمارهی ۳۳ حول این باور شکل گرفته که معماری در موضعی انتقادی در میانهی یک محصول فرهنگی و یک دیسیپلینِ خودآیین و مجزا قرار دارد.» بااینحال، درحالیکه هیز پیشنهاد میکرد که فقط معماری انتقادی در این موقعیت «بینابینی» و به زعم او ممتاز عمل میکند، ویراستاران شمارهی 33 مجلهی پرسپکتا تأکید میکنند که اکنون کل معماری بهطور خودکار در یک وضعیت انتقادیِ بالفعل قرار دارد. »
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/doppler-effect-and-other-moods-of-modernism/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
یادداشتهایی پیرامون اثر داپلر و دیگر حالات مدرنیسم - فضا و دیالکتیک
معماری داپلر سنتزی سازگارانه میان بسیاری از احتمالات یا امکانهای معماری را تصدیق میکند. داپلر بهجای ایزوله کردن یک خودآیینیِ منفرد، بر اثرات و تبادلات چندگانگیهای ذاتی معماری تمرکز میکند: مواد، برنامه، نوشتار، اتمسفر، فرم، فنآوریها، اقتصاد، و غیره.
❤1👍1
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin)
🔎 مروری بر نظریههای انتقادی فضای اجتماعی
✍️ آیدین ترکمه
فضا در علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟ آیا تنها ظرفی خنثی برای رویدادهاست یا خود محصول روابط قدرت، تاریخ و مناسبات اجتماعی است؟
چند سال پیش، برای یکی از امتحانهای جامع دکتریام در دانشگاه یورک، مروری نوشتم بر مهمترین نظریههای انتقادی دربارهی فضا. هدفم این بود که بفهمم رویکردهای نظری مختلف ــ از لوفور و دیگر مارکسیستها تا فوکو، بوردیو، ورلن، رئالیسم نظری (انتقادی)، رویکردهای پدیدارشناسانه، فمینیستی، و پسامارکسیستی ــ هر یک فضا را چگونه میفهمند و نظریهپردازی میکنند.
نسخهی اولیه بلندتر بود و به چهرههایی مثل مانفردو تافوری، جان اگنیو، مانوئل کستلز و آنتونیو نگری هم پرداخته بود، اما در این نسخه تلاش کردم روایت متمرکزتری ارائه کنم.
این متن بهویژه میتواند برای دانشجویان مقطع ارشد و دکتری سودمند باشد، زیرا از یکسو تصویری کلی از مفهوم فضا در برخی از مهمترین نحلههای نظری ارائه میدهد و از سوی دیگر، برخی از مشخصههای کلیدی هر یک از این رویکردها را نیز با حدی از جزئیات در اختیار مخاطب قرار میدهد.
📄 متن به انگلیسی است و از لینک زیر میتوانید آن را دریافت کنید:
Critical Theories of Space: A Selective Review
Aidin Torkameh
👉 https://www.academia.edu/45170516/Critical_Theories_of_Space_A_Selective_Review
✍️ آیدین ترکمه
فضا در علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟ آیا تنها ظرفی خنثی برای رویدادهاست یا خود محصول روابط قدرت، تاریخ و مناسبات اجتماعی است؟
چند سال پیش، برای یکی از امتحانهای جامع دکتریام در دانشگاه یورک، مروری نوشتم بر مهمترین نظریههای انتقادی دربارهی فضا. هدفم این بود که بفهمم رویکردهای نظری مختلف ــ از لوفور و دیگر مارکسیستها تا فوکو، بوردیو، ورلن، رئالیسم نظری (انتقادی)، رویکردهای پدیدارشناسانه، فمینیستی، و پسامارکسیستی ــ هر یک فضا را چگونه میفهمند و نظریهپردازی میکنند.
نسخهی اولیه بلندتر بود و به چهرههایی مثل مانفردو تافوری، جان اگنیو، مانوئل کستلز و آنتونیو نگری هم پرداخته بود، اما در این نسخه تلاش کردم روایت متمرکزتری ارائه کنم.
این متن بهویژه میتواند برای دانشجویان مقطع ارشد و دکتری سودمند باشد، زیرا از یکسو تصویری کلی از مفهوم فضا در برخی از مهمترین نحلههای نظری ارائه میدهد و از سوی دیگر، برخی از مشخصههای کلیدی هر یک از این رویکردها را نیز با حدی از جزئیات در اختیار مخاطب قرار میدهد.
📄 متن به انگلیسی است و از لینک زیر میتوانید آن را دریافت کنید:
Critical Theories of Space: A Selective Review
Aidin Torkameh
👉 https://www.academia.edu/45170516/Critical_Theories_of_Space_A_Selective_Review
www.academia.edu
Critical Theories of Space: A Selective Review
What is space? Why is it important? So much has been written about space from such diverse points of view that it is impossible here to be comprehensive or even representative, if I may borrow Neil Smith’s words (Smith, 2008). However, I will try to
❤3👍2
چرا در اینترنت مرده همچنان زندهایم؟
نویسنده: اسلاوی ژیژک
مترجم: نریمان جهانزاد
وقتی میشنویم یا میخوانیم که هوش مصنوعی زندگیمان را تحت کنترل گرفته و آن را تنظیم میکند اولین واکنشمان معمولاً این است: خوف نکن، هنوز خیلی مانده که کاملاً تحت سلطهاش درآییم؛ هنوز فرصت داریم با طیب خاطر دربارهی وضعیت فکر کنیم و برایش آماده شویم. وضعیت را اینگونه تجربه میکنیم اما واقعیت کاملاً برعکس است: سرعت رخدادها بسیار بیشتر از تصور ماست. معمولاً میدانیم که الگوریتمهای دیجیتال تا چه حد زندگی روزمرهمان را دستکاری و کنترل میکنند؛ الگوریتمهایی که ای بسا ما را بهتر از خودمان میشناسند و انتخابهای «آزاد»مان را بر ما تحمیل میکنند. به عبارت دیگر، وضعیتمان شبیه به صحنهی معروف کارتونیست که در آن گربهای بر فراز پرتگاهی راه میرود و فقط وقتی به پایین نگاه میاندازد و میبیند زیر پایش چیزی نیست سقوط میکند. ما همان گربهایم که از نگاه کردن به پایین میپرهیزیم.
تفاوت ماجرا در اینجا همان تفاوت هگلی میان فینفسه و لنفسه است: فینفسه همین حالا هم به زیر خم هوش مصنوعی درآمدهایم، اما این کنترل هنوز لنفسه - آنچه به شکل سوبژکتیو و کامل میپذیریم - نشده است. زمانمندی تاریخی همیشه میان این دو موقف گرفتار است: در فرایند تاریخی، امور هیچوقت دقیقاً در زمان مناسب خود رخ نمیدهند بلکه همیشه زودتر (نسبت به تجربهی ما) اتفاق میافتند و دیر تجربه میشوند (وقتی که دیگر رقم خوردهاند). چیزی که در مورد هوش مصنوعی باید مدنظر داشت نظمِ زمانی دقیق ترس ماست: ما اوایل میترسیدیم که با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی مانند چتجیپیتی، خودمان هم مثل آنها حرف بزنیم؛ حالا، با ظهور چتجیپیتی ۴ و ۵، از این میترسیم که هوش مصنوعی خودش شبیه انسان صحبت کند، بهنحوی که غالباً نتوانیم تشخیص دهیم با چه کسی در حال گفتوگوییم - انسانی دیگر یا یک هوش مصنوعی.
در جهان - انسانی - ما، موجودات ماشینیای که قادر به تعامل با ما و صحبت کردن مثل ما باشند جایی ندارند. بنابراین ما از غیریت آنها نمیترسیم؛ آنچه ما را میترساند این است که در مقام موجوداتی غیرانسانی بتوانند مانند ما رفتار کنند. این ترس بهروشنی نشان میدهد که مشکلِ رابطهی ما با ماشینهای هوش مصنوعی چیست: اینکه هنوز آنها را با معیارهای انسانی خود میسنجیم و از شباهت تصنعی آنها با خودمان هراس داریم. به همین دلیل، نخستین گام باید این باشد که بپذیریم اگر ماشینهای هوش مصنوعی نوعی هوش خلاقه ایجاد کنند، این هوش با هوش انسانی ما ناسازگار خواهد بود، چه، ذهن ما مبتنی بر احساسات، خواستهها و ترسهاست.
باری، این تمایز خیلی ساده است. بسیاری از دوستان فرهیختهام (چه بسا اکثر کاربران چتجیپیتی) از آن به شکل انکار فتییشیستی استفاده میکنند. یعنی همه نیک میدانند که در واقع دارند با یک ماشین دیجیتالِ مبتنی بر الگوریتم صحبت میکنند، اما همین آگاهی اتفاقاً باعث میشود راحتتر بتوانند بدون هیچ محدودیتی با او گفتوگو کنند. یکی از دوستان نزدیکم که تحلیل لکانی روشنگری هم از تعامل با چتجیپیتی نوشته میگفت مهربانی و توجهِ ساده و مودبانهی ماشین به حرفهای او باعث میشود این تعامل بسیار مطلوبتر از گفتوگو با یک شریک انسانی واقعی که غالباً بیاعتنا یا تندخوست باشد.
باری، مرحلهی واضح بعدی فراتر رفتن از تعامل مستقیم انسان و ماشین دیجیتال است: تعامل مستقیم میان رباتها، که رفتهرفته دارد به شکل غالب تعاملات تبدیل میشود. من معمولاً جوکی را همیشه تکرار میکنم دربارهی اینکه امروز، در عصر دیجیتالیشدن و وفور ابزارهای کمکی جنسی، رفتارِ جنسی ایدئال چه شکل و شمایلی دارد: من و معشوقم، یک دیلدو و واژن برقی که وقتی به برق میزنیمشان میلرزند با خودمان سر قرار میآوریم. دیلدو را در وارد واژن پلاستیکی میکنیم و دکمهها را فشار میدهیم تا وزوز کنند و عمل جنسی را برای ما انجام دهند. خودمان حالا میتوانیم با نوشیدن یک فنجان چای با هم گپ و گفت کنیم و مطمئن باشیم که ماشینها وظیفهی سوپراگویمان را برای لذت بردن انجام میدهند. آیا چیزی شبیه به همین در نشریات دانشگاهی رخ نمیدهد؟ نویسندهای با استفاده از چتجیپیتی مقالهای علمی مینویسد و آن را روانهی نشریه میکند. خود آن نشریه هم برای داوری مقاله از چتجیپیتی استفاده میکند. وقتی مقاله در ژورنال با «دسترسی آزاد» منتشر میشود، خواننده هم از چتجیپیتی استفاده میکند تا مقاله را برایش بخواند و خلاصهای کوتاه ازش ارائه دهد - درحالیکه همهی اینها در فضای دیجیتال رخ میدهد، ما (نویسندگان، خوانندگان، داوران) میتوانیم کاری لذتبخشتر انجام دهیم! مثلاً موسیقی گوش دهیم، مدیتیشن کنیم و جز آن.
منبع یادداشت:
https://substack.com/home/post/p-171364524?source=queue
نویسنده: اسلاوی ژیژک
مترجم: نریمان جهانزاد
وقتی میشنویم یا میخوانیم که هوش مصنوعی زندگیمان را تحت کنترل گرفته و آن را تنظیم میکند اولین واکنشمان معمولاً این است: خوف نکن، هنوز خیلی مانده که کاملاً تحت سلطهاش درآییم؛ هنوز فرصت داریم با طیب خاطر دربارهی وضعیت فکر کنیم و برایش آماده شویم. وضعیت را اینگونه تجربه میکنیم اما واقعیت کاملاً برعکس است: سرعت رخدادها بسیار بیشتر از تصور ماست. معمولاً میدانیم که الگوریتمهای دیجیتال تا چه حد زندگی روزمرهمان را دستکاری و کنترل میکنند؛ الگوریتمهایی که ای بسا ما را بهتر از خودمان میشناسند و انتخابهای «آزاد»مان را بر ما تحمیل میکنند. به عبارت دیگر، وضعیتمان شبیه به صحنهی معروف کارتونیست که در آن گربهای بر فراز پرتگاهی راه میرود و فقط وقتی به پایین نگاه میاندازد و میبیند زیر پایش چیزی نیست سقوط میکند. ما همان گربهایم که از نگاه کردن به پایین میپرهیزیم.
تفاوت ماجرا در اینجا همان تفاوت هگلی میان فینفسه و لنفسه است: فینفسه همین حالا هم به زیر خم هوش مصنوعی درآمدهایم، اما این کنترل هنوز لنفسه - آنچه به شکل سوبژکتیو و کامل میپذیریم - نشده است. زمانمندی تاریخی همیشه میان این دو موقف گرفتار است: در فرایند تاریخی، امور هیچوقت دقیقاً در زمان مناسب خود رخ نمیدهند بلکه همیشه زودتر (نسبت به تجربهی ما) اتفاق میافتند و دیر تجربه میشوند (وقتی که دیگر رقم خوردهاند). چیزی که در مورد هوش مصنوعی باید مدنظر داشت نظمِ زمانی دقیق ترس ماست: ما اوایل میترسیدیم که با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی مانند چتجیپیتی، خودمان هم مثل آنها حرف بزنیم؛ حالا، با ظهور چتجیپیتی ۴ و ۵، از این میترسیم که هوش مصنوعی خودش شبیه انسان صحبت کند، بهنحوی که غالباً نتوانیم تشخیص دهیم با چه کسی در حال گفتوگوییم - انسانی دیگر یا یک هوش مصنوعی.
در جهان - انسانی - ما، موجودات ماشینیای که قادر به تعامل با ما و صحبت کردن مثل ما باشند جایی ندارند. بنابراین ما از غیریت آنها نمیترسیم؛ آنچه ما را میترساند این است که در مقام موجوداتی غیرانسانی بتوانند مانند ما رفتار کنند. این ترس بهروشنی نشان میدهد که مشکلِ رابطهی ما با ماشینهای هوش مصنوعی چیست: اینکه هنوز آنها را با معیارهای انسانی خود میسنجیم و از شباهت تصنعی آنها با خودمان هراس داریم. به همین دلیل، نخستین گام باید این باشد که بپذیریم اگر ماشینهای هوش مصنوعی نوعی هوش خلاقه ایجاد کنند، این هوش با هوش انسانی ما ناسازگار خواهد بود، چه، ذهن ما مبتنی بر احساسات، خواستهها و ترسهاست.
باری، این تمایز خیلی ساده است. بسیاری از دوستان فرهیختهام (چه بسا اکثر کاربران چتجیپیتی) از آن به شکل انکار فتییشیستی استفاده میکنند. یعنی همه نیک میدانند که در واقع دارند با یک ماشین دیجیتالِ مبتنی بر الگوریتم صحبت میکنند، اما همین آگاهی اتفاقاً باعث میشود راحتتر بتوانند بدون هیچ محدودیتی با او گفتوگو کنند. یکی از دوستان نزدیکم که تحلیل لکانی روشنگری هم از تعامل با چتجیپیتی نوشته میگفت مهربانی و توجهِ ساده و مودبانهی ماشین به حرفهای او باعث میشود این تعامل بسیار مطلوبتر از گفتوگو با یک شریک انسانی واقعی که غالباً بیاعتنا یا تندخوست باشد.
باری، مرحلهی واضح بعدی فراتر رفتن از تعامل مستقیم انسان و ماشین دیجیتال است: تعامل مستقیم میان رباتها، که رفتهرفته دارد به شکل غالب تعاملات تبدیل میشود. من معمولاً جوکی را همیشه تکرار میکنم دربارهی اینکه امروز، در عصر دیجیتالیشدن و وفور ابزارهای کمکی جنسی، رفتارِ جنسی ایدئال چه شکل و شمایلی دارد: من و معشوقم، یک دیلدو و واژن برقی که وقتی به برق میزنیمشان میلرزند با خودمان سر قرار میآوریم. دیلدو را در وارد واژن پلاستیکی میکنیم و دکمهها را فشار میدهیم تا وزوز کنند و عمل جنسی را برای ما انجام دهند. خودمان حالا میتوانیم با نوشیدن یک فنجان چای با هم گپ و گفت کنیم و مطمئن باشیم که ماشینها وظیفهی سوپراگویمان را برای لذت بردن انجام میدهند. آیا چیزی شبیه به همین در نشریات دانشگاهی رخ نمیدهد؟ نویسندهای با استفاده از چتجیپیتی مقالهای علمی مینویسد و آن را روانهی نشریه میکند. خود آن نشریه هم برای داوری مقاله از چتجیپیتی استفاده میکند. وقتی مقاله در ژورنال با «دسترسی آزاد» منتشر میشود، خواننده هم از چتجیپیتی استفاده میکند تا مقاله را برایش بخواند و خلاصهای کوتاه ازش ارائه دهد - درحالیکه همهی اینها در فضای دیجیتال رخ میدهد، ما (نویسندگان، خوانندگان، داوران) میتوانیم کاری لذتبخشتر انجام دهیم! مثلاً موسیقی گوش دهیم، مدیتیشن کنیم و جز آن.
منبع یادداشت:
https://substack.com/home/post/p-171364524?source=queue
Substack
WHY WE REMAIN ALIVE ALSO IN A DEAD INTERNET
Human intellectuality entails a gap between inner life and external reality, and it is unclear what will happen—or, rather, what is already happening—to this gap in the age of advanced AI.
❤8👍4
مقدمهای بر زایشِ قلمرو
نویسنده: استوارت اِلدن
مترجمان: فخرالدین بهجتی و آیدین ترکمه
«عامل اصلی در کشمکشهای انسانی، تضاد بر سرِ زمین در مقیاسهای مختلف فضایی است؛ و همانگونه که ژان ژاک روسو نیز میگوید، تأثیرات این تضاد، تقریباً بتمامه منفی بوده است. روسو در آغاز کتاب دوم از بحثش دربارهی نابرابری چنین مینویسد:
نخستین کسی که تکهای زمین را با این نیت محصور کرد که بگوید: «این مال من است»، و آدمهایی سادهدل نیز یافت شدند که گفتهاش را باور کردند، همان کسی بود که بنیان جامعهی مدنی را گذاشت. چه بسیار جنایتها، جنگها، کشتارها، فلاکتها و دهشتهایی که نوع بشر از آنها در امان میماند، اگر کسی پیدا میشد که با برچیدن حصار یا پرکردن خندق، خطاب به همنوعانش فریاد میزد: «فریب این شیاد را نخورید؛ اگر فراموش کنید که میوههای زمین از آنِ همه است و خودِ زمین به هیچکس تعلق ندارد، نابود خواهید شد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-birth-of-territory/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: استوارت اِلدن
مترجمان: فخرالدین بهجتی و آیدین ترکمه
«عامل اصلی در کشمکشهای انسانی، تضاد بر سرِ زمین در مقیاسهای مختلف فضایی است؛ و همانگونه که ژان ژاک روسو نیز میگوید، تأثیرات این تضاد، تقریباً بتمامه منفی بوده است. روسو در آغاز کتاب دوم از بحثش دربارهی نابرابری چنین مینویسد:
نخستین کسی که تکهای زمین را با این نیت محصور کرد که بگوید: «این مال من است»، و آدمهایی سادهدل نیز یافت شدند که گفتهاش را باور کردند، همان کسی بود که بنیان جامعهی مدنی را گذاشت. چه بسیار جنایتها، جنگها، کشتارها، فلاکتها و دهشتهایی که نوع بشر از آنها در امان میماند، اگر کسی پیدا میشد که با برچیدن حصار یا پرکردن خندق، خطاب به همنوعانش فریاد میزد: «فریب این شیاد را نخورید؛ اگر فراموش کنید که میوههای زمین از آنِ همه است و خودِ زمین به هیچکس تعلق ندارد، نابود خواهید شد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-birth-of-territory/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
مقدمهای بر زایش قلمرو - فضا و دیالکتیک
قلمرو ترکیبی از مسائل سیاسی، جغرافیایی، حقوقی، فنی، تکنیکال و نسبتمند است. این مسائل در مفهوم مدرن به شیوهای خاص کنار هم جا گیر شدهاند.
👍5
سکس در دنیای معاصر: سر و صدای پشت روابط آرام
اسلاوی ژیژک
ترجمهی نریمان جهانزاد
بهجای ابتذال شر، با ابتذال سکس طرفیم.
وقتی دوستانم از من میخواهند تجربهی جنسی شدید و پرحرارتی - واقعی یا خیالی - را برایشان بازگو کنم، نخستین تصویری که بلافاصله به ذهنم میرسد همیشه صحنهایست از فیلم شب ایگوانا (1964) به کارگردانی جان هیوستون که اقتباسی از نمایشنامهای از تنسی ویلیامز است. این صحنه را قبلاً هم در یکی از کتابهایم تفسیر کردهام. با وجود کشش جنسی میان شانون (با بازی ریچارد برتون) و زنان متعدد در آن هتل فرسودهی مکزیکی، تعیینکنندهترین صحنهی فیلم توصیفِ ظریف هانای عفیف (با بازی دبورا کار) برای شانون است از «تجربهی عشقی» خود با یک فروشندهی لباسزیر استرالیایی.
هانا: فهمیدم که اون هر چی بیشتر ...
شانون: هر چی بیشتر چی؟
هانا: خب... بیقرار شد... وقتی که غروب اون روز، آخرین انعکاسهای نور خورشید روی سطح آب داشتن پر میکشیدن. خب، آخرش آرومآروم به سمتم خم شد... ما توی قایق روبروی هم بودیم... و اون با نگاه پرشور و ولعش به چشمام خیره شده بود. بعد گفت: «دوشیزه جلكس؟ لطفی در حقم میکنید؟ برام یهکاری انجام میدید؟» گفتم: «چه کاری؟» گفت: «راستش... اگر پشتم رو بهتون بکنم و اون ور رو نگاه کنم، شما یکی-دو تیکه از لباسهاتون را درمییارید و بدینش به من؟ فقط بذارینش کف دستم.»
شانون: چه باحال!
هانا: بعد گفت: «فقط چند ثانیه طول میکشه.»
پرسیدم: «چی چند ثانیه طول میکشه؟» نگفت چی، اما...
شانون: ارضا شدنش؟
هانا: آره.
شانون: اونوقت تو چیکار کردی؟
هانا: من... قبول کردم. بعله! اونم نزد زیر قولش. تا قبل از اینکه بگم آمادهام و یهتیکه از لباسم رو به سمتش پرتاب کنم، روش رو را برنگردوند.
شانون: بعد با اون لباس چیکا کرد؟
هانا: هیچی. فقط لباس رو گرفت دستش. منم موقعی که داشت ارضا میشد روم رو برگردوندم اونطرف.
به جزئیات قصه دقت کنیم: این ماجرا برای هانا هم تجربهای شدید (یک «تجربهی عشقی») بوده، با اینکه اصلاً آن فروشنده را درست نمیشناخته. سکسوالیته دقیقاً همینطور کار میکند: صحنهای بهظاهر مضحک که در آن هیچ تماس جسمیای بین طرفین صورت نمیگیرد میتواند بارها شدیدتر از پرحرارتترین کنشهای جسمی باشد - آنچه حرکات بدنی را جنسی میسازد زمینهی خیالین آنهاست؛ و این زمینهی خیالین که زندگی جنسی مرا تنظیم میکند باید با تلاش بسیار آموخته و ساخته شود.
وقتی صحبت از آموزش جنسی میشود اولین چیزی که به ذهنم میرسد، البته، آن قسمت از فیلم معنای زندگی ساختهی مانتی پایتان است که در آن معلم از دانشآموزانش دربارهی روش تحریک آلت زنانه سوال میپرسد. دانشآموزان که از ناآگاهی خود خجالتزده شدهاند چشمشان را از نگاه معلم میدزدند و تتهپتهکنان پاسخهایی نیمبند میدهند، در همین حال هم معلم دارد به شدت آنها را بهخاطر تمریننکردن این موضوع در خانه سرزنش میکند. سپس معلم با همکاری همسرش دخول را به دانشآموزان نشان میدهد. یکی از پسربچههای کلاس که حسابی از موضوع حوصلهش سر رفته یواشکی از پنجره به بیرون نگاه میکند. معلم با کنایه ازش میپرسد: «میشه لطفاً به ما بگی چی اون بیرون توی حیاط انقدر جذابه؟»... این صحنه غریب (uncanny) است، چون بهوضوح نشان میدهد که چگونه لذت جنسی با دستور سوپرایگو حفظ میشود: لذت جنسی امری خودانگیخته نیست، بلکه وظیفهایست که باید آموخته شود، و به همین دلیل، آموزش جنسی، به ویژه برای بزرگسالان، ضروریست. آنچه باید بیاموزند تکنیک عمل جنسی نیست، بلکه این است که هنگام انجام آن چه تصورات خیالیای داشته باشند. هر زوج باید فرمول خاص خود را ابداع کند، همانطور که هانا و فروشندهی ناشناسِ لباسزیر در فیلم هیوستون چنین کردند. حالا، آیا فضای مجازی که در آن بینهایت تصورات جنسی (غالباً ناشناس) جریان دارد بهترین ابزار آموزشی قابل تصور است؟ تنها کافیست در آن چرخی بزنید و انتخاب کنید ... اما، به گمان من آن سطح از ارتباط کوتاهی که میان هانا و فروشنده رخ داد در دیجیتالیشدن سکس در دنیای معاصر از دست رفته است - در دنیای مجازی سکس صرفاً سکس است، با تمام قساوتِ مبتذلش. حالا دیگر ما بهجای ابتذال شر، با ابتذال سکس مواجهایم.
منبع یادداشت:
https://slavoj.substack.com/p/sex-today-the-noise-behind-quiet
اسلاوی ژیژک
ترجمهی نریمان جهانزاد
بهجای ابتذال شر، با ابتذال سکس طرفیم.
وقتی دوستانم از من میخواهند تجربهی جنسی شدید و پرحرارتی - واقعی یا خیالی - را برایشان بازگو کنم، نخستین تصویری که بلافاصله به ذهنم میرسد همیشه صحنهایست از فیلم شب ایگوانا (1964) به کارگردانی جان هیوستون که اقتباسی از نمایشنامهای از تنسی ویلیامز است. این صحنه را قبلاً هم در یکی از کتابهایم تفسیر کردهام. با وجود کشش جنسی میان شانون (با بازی ریچارد برتون) و زنان متعدد در آن هتل فرسودهی مکزیکی، تعیینکنندهترین صحنهی فیلم توصیفِ ظریف هانای عفیف (با بازی دبورا کار) برای شانون است از «تجربهی عشقی» خود با یک فروشندهی لباسزیر استرالیایی.
هانا: فهمیدم که اون هر چی بیشتر ...
شانون: هر چی بیشتر چی؟
هانا: خب... بیقرار شد... وقتی که غروب اون روز، آخرین انعکاسهای نور خورشید روی سطح آب داشتن پر میکشیدن. خب، آخرش آرومآروم به سمتم خم شد... ما توی قایق روبروی هم بودیم... و اون با نگاه پرشور و ولعش به چشمام خیره شده بود. بعد گفت: «دوشیزه جلكس؟ لطفی در حقم میکنید؟ برام یهکاری انجام میدید؟» گفتم: «چه کاری؟» گفت: «راستش... اگر پشتم رو بهتون بکنم و اون ور رو نگاه کنم، شما یکی-دو تیکه از لباسهاتون را درمییارید و بدینش به من؟ فقط بذارینش کف دستم.»
شانون: چه باحال!
هانا: بعد گفت: «فقط چند ثانیه طول میکشه.»
پرسیدم: «چی چند ثانیه طول میکشه؟» نگفت چی، اما...
شانون: ارضا شدنش؟
هانا: آره.
شانون: اونوقت تو چیکار کردی؟
هانا: من... قبول کردم. بعله! اونم نزد زیر قولش. تا قبل از اینکه بگم آمادهام و یهتیکه از لباسم رو به سمتش پرتاب کنم، روش رو را برنگردوند.
شانون: بعد با اون لباس چیکا کرد؟
هانا: هیچی. فقط لباس رو گرفت دستش. منم موقعی که داشت ارضا میشد روم رو برگردوندم اونطرف.
به جزئیات قصه دقت کنیم: این ماجرا برای هانا هم تجربهای شدید (یک «تجربهی عشقی») بوده، با اینکه اصلاً آن فروشنده را درست نمیشناخته. سکسوالیته دقیقاً همینطور کار میکند: صحنهای بهظاهر مضحک که در آن هیچ تماس جسمیای بین طرفین صورت نمیگیرد میتواند بارها شدیدتر از پرحرارتترین کنشهای جسمی باشد - آنچه حرکات بدنی را جنسی میسازد زمینهی خیالین آنهاست؛ و این زمینهی خیالین که زندگی جنسی مرا تنظیم میکند باید با تلاش بسیار آموخته و ساخته شود.
وقتی صحبت از آموزش جنسی میشود اولین چیزی که به ذهنم میرسد، البته، آن قسمت از فیلم معنای زندگی ساختهی مانتی پایتان است که در آن معلم از دانشآموزانش دربارهی روش تحریک آلت زنانه سوال میپرسد. دانشآموزان که از ناآگاهی خود خجالتزده شدهاند چشمشان را از نگاه معلم میدزدند و تتهپتهکنان پاسخهایی نیمبند میدهند، در همین حال هم معلم دارد به شدت آنها را بهخاطر تمریننکردن این موضوع در خانه سرزنش میکند. سپس معلم با همکاری همسرش دخول را به دانشآموزان نشان میدهد. یکی از پسربچههای کلاس که حسابی از موضوع حوصلهش سر رفته یواشکی از پنجره به بیرون نگاه میکند. معلم با کنایه ازش میپرسد: «میشه لطفاً به ما بگی چی اون بیرون توی حیاط انقدر جذابه؟»... این صحنه غریب (uncanny) است، چون بهوضوح نشان میدهد که چگونه لذت جنسی با دستور سوپرایگو حفظ میشود: لذت جنسی امری خودانگیخته نیست، بلکه وظیفهایست که باید آموخته شود، و به همین دلیل، آموزش جنسی، به ویژه برای بزرگسالان، ضروریست. آنچه باید بیاموزند تکنیک عمل جنسی نیست، بلکه این است که هنگام انجام آن چه تصورات خیالیای داشته باشند. هر زوج باید فرمول خاص خود را ابداع کند، همانطور که هانا و فروشندهی ناشناسِ لباسزیر در فیلم هیوستون چنین کردند. حالا، آیا فضای مجازی که در آن بینهایت تصورات جنسی (غالباً ناشناس) جریان دارد بهترین ابزار آموزشی قابل تصور است؟ تنها کافیست در آن چرخی بزنید و انتخاب کنید ... اما، به گمان من آن سطح از ارتباط کوتاهی که میان هانا و فروشنده رخ داد در دیجیتالیشدن سکس در دنیای معاصر از دست رفته است - در دنیای مجازی سکس صرفاً سکس است، با تمام قساوتِ مبتذلش. حالا دیگر ما بهجای ابتذال شر، با ابتذال سکس مواجهایم.
منبع یادداشت:
https://slavoj.substack.com/p/sex-today-the-noise-behind-quiet
Substack
SEX TODAY: THE NOISE BEHIND QUIET RELATIONSHIPS
Instead of the banality of evil, we get the banality of sex.
❤14👎1👏1
دربارهی شعر پارسی
هگل
ترجمه: نریمان جهانزاد
پانتئیسم شرقی در اسلام، بهویژه به دست پارسیان، به شکلی والاتر و با رهایی سوبژکتیو ژرفتری تکوین یافته است. حالا در اینجا پیوند خاصی میان این نوع پانتئیسم و شاعر در مقام فرد در کار است:
(الف) از آنجا که شاعر مشتاقِ دیدار الوهیت در همهچیز است - و بهراستی نیز آن را همهجا میبیند - فردیت خویش را در پیشگاه او قربانی میکند. اما در همین فداکاری، حضور درونی و ژرف الوهیت را در هستیِ خویش، که اینک گشوده و رها شده، بازمییابد. بدینسان، در ژرفنای وجودش، آرامشی باطنی، سعادتی بیقید و شوری بیمهار زاده میشود؛ آن حالت شورمندانهی مشرقی که با چشمپوشی از فردیت، در ابدیت و مطلق محو میگردد و در همهچیز سیمای خداوند را میبیند و درک میکند.
این اندماج الوهیت در درون، این زیست سرمست و مخمور در خداوند به عرفان پهلو میزند. در این زمینه، جلالالدین رومی (۱۲۰۷–۱۲۷۳) بیش از هر کس سزاوار ستایش است. روکرت نمونههایی دلانگیز و زیبا از آثار او را در اختیار ما قرار داده است. قدرت کلام شگفتآور روکرت به او این امکان را میدهد که همچون شاعران پارسی با واژگان و قافیهها به شکلی هنرمندانه و آزاد بازی کند.
عشق به خدا - آن عشقی که در آن، انسان با تسلیمِ محض، فردیت خویش را در ذات یگانهی الهی ذوب میکند، همان ذاتی که اکنون در چهار سوی عالم جلوهگر است، آنکه همهچیز از اوست و به او بازمیگردد - در اینجا به کانونی بدل میشود که از دل آن، پرتوی گسترده و بیمرزش به همهی جهات و نواحی ساطع میگردد.
(ب) افزون بر این، در معنای دقیق والایی، چنانکه بهزودی خواهیم دید، برترین اشیاء و باشکوهترین ترکیبها تنها همچون زینتی صرف برای خداوند به کار میروند، برای ستایش و بزرگداشتِ ذات یگانه، که در برابر دیدگان ما قرار گرفتهاند تا عظمت او را بهعنوان پروردگار کل هستی اعلام کنند. اما در پانتئیسم، حضور درونی الوهیت در اشیاء خودِ وجود دنیوی، طبیعی و انسانی را به مرتبهای مستقلتر، جلیلتر و والاتر ارتقا میبخشد. حیات شخصیِ روح چون در پدیدههای طبیعی و امور انسانی جاری میشود به آنها حیات میبخشد و آنها را روحدار و معنوی میسازد و بدینسان پیوندی نو میان احساس درونی و روحِ شاعر با موضوعات شعرش برقرار میسازد. دلی که سرشار از این جلال روحانیست در خودْ آرام، مستقل، رها، مستغنی، معظم و باوقار است؛ و در این اینهمانیِ مثبت با خویش، روحِ اشیاء را تخیل میکند و آنگاه آن را از آنِ خود میسازد تا به وحدتی آرام با آن دست یابد. دل با اشیاء در طبیعت و شکوه آنها، با معشوق و میخانه، و خلاصه با هر آنچه سزاوار ستایش و عشق است به صمیمیترین و شادترین قرابت میرسد.
احساس ژرف و رمانتیکِ دل در مغربزمین نیز از میل به انجذاب در زندگی طبیعت حکایت دارد، اما روی هم رفته، خاصه در سرزمینهای شمالی، این احساس رنگی از اندوه، اسارت و حسرت دارد. چنین احساسی به شکل سوبژکتیو باقی و در خود فروبسته میماند و از این رو خودمحور و احساساتی میگردد. این احساس ژرفِ فشرده و پریشان بهویژه در ترانههای محلی اقوام بدوی نمایان میشود. در برابر آن، احساسی ژرف اما آزاد و روشندل خاصِ مردمان شرقیست، خاصه پارسیانِ مسلمان که با گشادهرویی و شعف هستی خویش را بهتمامی در راه خداوند و هر آنچه سزاوار ستایش است فدا میکنند. با اینحال، در همین فداکاری، گوهر آزاد و مستقل خود را حفظ میکنند؛ استقلالی که حتی در پیوند با جهان پیرامون محفوظ میماند.
از اینرو، در پرتو شور و اشتیاق، گستردهترین سرخوشی و رهاییِ بیپرده در بیان احساس رخ مینماید؛ بیانی که در دلِ غنای بیپایانِ تصاویرِ درخشان و پرشکوه، نوای ماندگارِ شادی، زیبایی و نیکبختی را به طنین درمیآورد. انسان شرقی، چون با رنج و ناخوشی روبهرو شود، آن را چون فرمانی ناگزیر از جانب سرنوشت میپذیرد؛ و بدینسان، بیآنکه در بند سرکوب، احساساتیگری یا افسردگیِ ناشی از نارضایتی افتد، در ژرفای خود آرام و استوار باقی میماند.
👇👇👇
هگل
ترجمه: نریمان جهانزاد
پانتئیسم شرقی در اسلام، بهویژه به دست پارسیان، به شکلی والاتر و با رهایی سوبژکتیو ژرفتری تکوین یافته است. حالا در اینجا پیوند خاصی میان این نوع پانتئیسم و شاعر در مقام فرد در کار است:
(الف) از آنجا که شاعر مشتاقِ دیدار الوهیت در همهچیز است - و بهراستی نیز آن را همهجا میبیند - فردیت خویش را در پیشگاه او قربانی میکند. اما در همین فداکاری، حضور درونی و ژرف الوهیت را در هستیِ خویش، که اینک گشوده و رها شده، بازمییابد. بدینسان، در ژرفنای وجودش، آرامشی باطنی، سعادتی بیقید و شوری بیمهار زاده میشود؛ آن حالت شورمندانهی مشرقی که با چشمپوشی از فردیت، در ابدیت و مطلق محو میگردد و در همهچیز سیمای خداوند را میبیند و درک میکند.
این اندماج الوهیت در درون، این زیست سرمست و مخمور در خداوند به عرفان پهلو میزند. در این زمینه، جلالالدین رومی (۱۲۰۷–۱۲۷۳) بیش از هر کس سزاوار ستایش است. روکرت نمونههایی دلانگیز و زیبا از آثار او را در اختیار ما قرار داده است. قدرت کلام شگفتآور روکرت به او این امکان را میدهد که همچون شاعران پارسی با واژگان و قافیهها به شکلی هنرمندانه و آزاد بازی کند.
عشق به خدا - آن عشقی که در آن، انسان با تسلیمِ محض، فردیت خویش را در ذات یگانهی الهی ذوب میکند، همان ذاتی که اکنون در چهار سوی عالم جلوهگر است، آنکه همهچیز از اوست و به او بازمیگردد - در اینجا به کانونی بدل میشود که از دل آن، پرتوی گسترده و بیمرزش به همهی جهات و نواحی ساطع میگردد.
(ب) افزون بر این، در معنای دقیق والایی، چنانکه بهزودی خواهیم دید، برترین اشیاء و باشکوهترین ترکیبها تنها همچون زینتی صرف برای خداوند به کار میروند، برای ستایش و بزرگداشتِ ذات یگانه، که در برابر دیدگان ما قرار گرفتهاند تا عظمت او را بهعنوان پروردگار کل هستی اعلام کنند. اما در پانتئیسم، حضور درونی الوهیت در اشیاء خودِ وجود دنیوی، طبیعی و انسانی را به مرتبهای مستقلتر، جلیلتر و والاتر ارتقا میبخشد. حیات شخصیِ روح چون در پدیدههای طبیعی و امور انسانی جاری میشود به آنها حیات میبخشد و آنها را روحدار و معنوی میسازد و بدینسان پیوندی نو میان احساس درونی و روحِ شاعر با موضوعات شعرش برقرار میسازد. دلی که سرشار از این جلال روحانیست در خودْ آرام، مستقل، رها، مستغنی، معظم و باوقار است؛ و در این اینهمانیِ مثبت با خویش، روحِ اشیاء را تخیل میکند و آنگاه آن را از آنِ خود میسازد تا به وحدتی آرام با آن دست یابد. دل با اشیاء در طبیعت و شکوه آنها، با معشوق و میخانه، و خلاصه با هر آنچه سزاوار ستایش و عشق است به صمیمیترین و شادترین قرابت میرسد.
احساس ژرف و رمانتیکِ دل در مغربزمین نیز از میل به انجذاب در زندگی طبیعت حکایت دارد، اما روی هم رفته، خاصه در سرزمینهای شمالی، این احساس رنگی از اندوه، اسارت و حسرت دارد. چنین احساسی به شکل سوبژکتیو باقی و در خود فروبسته میماند و از این رو خودمحور و احساساتی میگردد. این احساس ژرفِ فشرده و پریشان بهویژه در ترانههای محلی اقوام بدوی نمایان میشود. در برابر آن، احساسی ژرف اما آزاد و روشندل خاصِ مردمان شرقیست، خاصه پارسیانِ مسلمان که با گشادهرویی و شعف هستی خویش را بهتمامی در راه خداوند و هر آنچه سزاوار ستایش است فدا میکنند. با اینحال، در همین فداکاری، گوهر آزاد و مستقل خود را حفظ میکنند؛ استقلالی که حتی در پیوند با جهان پیرامون محفوظ میماند.
از اینرو، در پرتو شور و اشتیاق، گستردهترین سرخوشی و رهاییِ بیپرده در بیان احساس رخ مینماید؛ بیانی که در دلِ غنای بیپایانِ تصاویرِ درخشان و پرشکوه، نوای ماندگارِ شادی، زیبایی و نیکبختی را به طنین درمیآورد. انسان شرقی، چون با رنج و ناخوشی روبهرو شود، آن را چون فرمانی ناگزیر از جانب سرنوشت میپذیرد؛ و بدینسان، بیآنکه در بند سرکوب، احساساتیگری یا افسردگیِ ناشی از نارضایتی افتد، در ژرفای خود آرام و استوار باقی میماند.
👇👇👇
❤2
اشعار حافظ مملو است از فغان و فریاد در باب معشوق، پر کردن ساغر و مانند آن، اما حتی در اندوه همانقدر سبکبال میماند که در سعادت. چنانکه مثلاً در جایی میگوید:
بدین سپاس که مجلس منور است به دوست / گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز*
شمع به ما میآموزد که بخندیم و بگرییم؛ در شعلهاش با شکوهی شاد میخندد و همهنگام در اشکهای سوزان ذوب میشود؛ در سوختنش، روشنی و شکوهی شادمانه میپراکند. این ویژگی عام تمام این شعرهاست. به چند تصویر جزئیتر اشاره کنیم. پارسیان پیوند عمیقی با گل و جواهرات دارند، بیش از همه با گل سرخ و بلبل. خاصه در میان ایشان رایج است که بلبل را دامادِ گل سرخ شمارند. این هدیهی جان به گل و عشقِ بلبل در شعر حافظ بسیار رواج دارد. چنانکه میگوید:
ای گل به شکر آنکه تویی پادشاه حسن /با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور**
حافظ خود از بلبل دلِ خویش سخن میگوید. در حالیکه «ما» در اشعار خود به شکلی بسیار متفاوت از گل و بلبل و شراب سخن میگوییم. اینها در اشعار ما معنایی پیشپاافتاده و معمولی دارند؛ گل سرخ برای ما امری زینتیست، همچون «تاجی از گل سرخ که بر سر نهند» و نظایر آن؛ یا طنین بلبل را در شعرمان میشنویم و صرفاً احساساتمان برانگیخته میشود؛ ما باده مینوشیم و آن را غمزدا مینامیم. اما برای پارسیان گل سرخ نه تصویر است نه زینتی صرف و نه نماد. برعکس، در نگاه شاعر پارسی، گل دارای جان است و همچون وصلت با معشوق ظاهر میشود. شاعر با جان خویش در جان گل غرق میگردد.
-----
ترجمهی انگلیسی اشعاری که هگل به آنها ارجاع داده:
*Out of thanks that the presence of thy friend enlightens thee/ in woe burn like the candle and be satisfied
**Out of thanks, 0 rose, that thou art the queen of beauty/ beware that thou disdain not the nightingale's love
منبع:
Hegel, G. W. F. Aesthetics: Lectures on Fine Art. Translated by T. M. Knox. Vol. 1. Oxford: Clarendon Press, 1975. pp. 368-370
بدین سپاس که مجلس منور است به دوست / گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز*
شمع به ما میآموزد که بخندیم و بگرییم؛ در شعلهاش با شکوهی شاد میخندد و همهنگام در اشکهای سوزان ذوب میشود؛ در سوختنش، روشنی و شکوهی شادمانه میپراکند. این ویژگی عام تمام این شعرهاست. به چند تصویر جزئیتر اشاره کنیم. پارسیان پیوند عمیقی با گل و جواهرات دارند، بیش از همه با گل سرخ و بلبل. خاصه در میان ایشان رایج است که بلبل را دامادِ گل سرخ شمارند. این هدیهی جان به گل و عشقِ بلبل در شعر حافظ بسیار رواج دارد. چنانکه میگوید:
ای گل به شکر آنکه تویی پادشاه حسن /با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور**
حافظ خود از بلبل دلِ خویش سخن میگوید. در حالیکه «ما» در اشعار خود به شکلی بسیار متفاوت از گل و بلبل و شراب سخن میگوییم. اینها در اشعار ما معنایی پیشپاافتاده و معمولی دارند؛ گل سرخ برای ما امری زینتیست، همچون «تاجی از گل سرخ که بر سر نهند» و نظایر آن؛ یا طنین بلبل را در شعرمان میشنویم و صرفاً احساساتمان برانگیخته میشود؛ ما باده مینوشیم و آن را غمزدا مینامیم. اما برای پارسیان گل سرخ نه تصویر است نه زینتی صرف و نه نماد. برعکس، در نگاه شاعر پارسی، گل دارای جان است و همچون وصلت با معشوق ظاهر میشود. شاعر با جان خویش در جان گل غرق میگردد.
-----
ترجمهی انگلیسی اشعاری که هگل به آنها ارجاع داده:
*Out of thanks that the presence of thy friend enlightens thee/ in woe burn like the candle and be satisfied
**Out of thanks, 0 rose, that thou art the queen of beauty/ beware that thou disdain not the nightingale's love
منبع:
Hegel, G. W. F. Aesthetics: Lectures on Fine Art. Translated by T. M. Knox. Vol. 1. Oxford: Clarendon Press, 1975. pp. 368-370
❤7
