درد آنقدر گسترده بود که اشک نمیدانست
بر کدام نام،
در کدام شهر،
سرازیر شود
بر کدام نام،
در کدام شهر،
سرازیر شود
به هرحال این اوضاعی است که میبینید و تفسیر لازم ندارد، ما هم میسوزیم و میسازیم
قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد، سگ بریند روی قسمت و همه چیز
قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد، سگ بریند روی قسمت و همه چیز
او مشکل مسکن و ازدواج جوانان را حل کرد
او همه ی جوانان ایران را کشت
او همه ی جوانان ایران را کشت
گیریم که فردا سپیده سرزنده و به کام شود با غم آنان که برای ما جان دادند چه کنیم؟
مردم دارن عروسی و تولد بچه هاشونو تو قبرستون میگیرن..!
با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را
میگویند هرکس شبیه به جایی میشود که به آن تعلق دارد، پس من شبیه وطنم شده ام؛ غمناک، خسته، رنجیده، زخمی و در عمق نا امیدی امیدوار.
من هم پسر کسی هستم، 98.
به مامان چیزی نگو، 401.
سپهر بابا کجایی، 404.
به مامان چیزی نگو، 401.
سپهر بابا کجایی، 404.
میگن تابوتِ جوانان بخاطر آرزوهاشون سنگینه، من با چشمای خودم دیدم چقدر سنگین و کُند میرفتی
دیگه تنها عذر موجه خدا برای من اینه که وجود نداشته باشه.
Forwarded from Dialogues teach the greatest lessons
+ فردا دم آفتاب اعداممون می کنن.
- کاش فردا هوا ابری باشه.
- کاش فردا هوا ابری باشه.
گلوله نمیدانست، شکارچی نمیدانست، پرنده برای آزادیاش بال بال میزد؛ خدا که میدانست.. نمیدانست؟
خدا به دادشان نرسید پس آنها تصمیم
گرفتند خودشان را به خدا برسانند.
گرفتند خودشان را به خدا برسانند.