مردم دارن عروسی و تولد بچه هاشونو تو قبرستون میگیرن..!
با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را
میگویند هرکس شبیه به جایی میشود که به آن تعلق دارد، پس من شبیه وطنم شده ام؛ غمناک، خسته، رنجیده، زخمی و در عمق نا امیدی امیدوار.
من هم پسر کسی هستم، 98.
به مامان چیزی نگو، 401.
سپهر بابا کجایی، 404.
به مامان چیزی نگو، 401.
سپهر بابا کجایی، 404.
میگن تابوتِ جوانان بخاطر آرزوهاشون سنگینه، من با چشمای خودم دیدم چقدر سنگین و کُند میرفتی
دیگه تنها عذر موجه خدا برای من اینه که وجود نداشته باشه.
Forwarded from Dialogues teach the greatest lessons
+ فردا دم آفتاب اعداممون می کنن.
- کاش فردا هوا ابری باشه.
- کاش فردا هوا ابری باشه.
گلوله نمیدانست، شکارچی نمیدانست، پرنده برای آزادیاش بال بال میزد؛ خدا که میدانست.. نمیدانست؟
خدا به دادشان نرسید پس آنها تصمیم
گرفتند خودشان را به خدا برسانند.
گرفتند خودشان را به خدا برسانند.
نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.