Dialogues teach the greatest lessons – Telegram
Dialogues teach the greatest lessons
32K subscribers
246 photos
20 videos
13 links
دیالوگ‌های مود:
Download Telegram
مردم دارن عروسی و تولد بچه هاشونو تو قبرستون می‌گیرن..!
با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را
می‌گویند هرکس شبیه به جایی می‌شود که به آن تعلق دارد، پس من شبیه وطنم شده ‌ام؛ غمناک، خسته، رنجیده، زخمی و در عمق نا امیدی امیدوار.
The winner takes it all
1
من هم پسر کسی هستم، 98.
به مامان چیزی نگو، 401.
سپهر بابا کجایی، 404.
میگن تابوتِ جوانان بخاطر آرزوهاشون سنگینه، من با چشمای خودم دیدم چقدر سنگین و کُند میرفتی
دیگه تنها عذر موجه خدا برای من اینه که وجود نداشته باشه.
هممون مردیم شما زیر خاکید ما روش.
1
من اصلا نمیدونستم میشه این حجم از غم رو تجربه کرد
+ فردا دم آفتاب اعداممون می کنن.
- کاش فردا هوا ابری باشه.
گلوله نمی‌دانست، شکارچی نمی‌دانست، پرنده برای آزادی‌‌اش بال بال میزد؛ خدا که می‌دانست.. نمی‌دانست؟
دنیا چه میدونه کامیونِ جنازه یعنی چی؟
خدا به دادشان نرسید پس آنها تصمیم
گرفتند خودشان را به خدا برسانند.
در شبی گیر کردیم که تمومی نداره
کاش من می‌مُردم
وطن خاک نیست؛ وطن، هم‌ وطنه..
2
ما حالمون خوب نیست، خوبم نمیشیم
و مرد در من، هرآنچه زنده بود
سپهر کجایی بابا؟
6
نمی‌دانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خسته‌ام.