ما آدم های معمولی بودیم، از فوتبال خوشمان میآمد، از درخت های پاییز و دست های در هم گره خورده و چیزهای دیگر عکس میگرفتیم و مینوشتیم
شما ما را سیاسی کردید!
شما ما را سیاسی کردید!
ما گفتیم دخل و خرجمون با هم نمیخونه سفرهمون کوچیک شده، اومدن آدمای سر سفره رو کم کردن
1
منم همینطور داستایفسکی عزیز، هروقت سعی میکنم لبخند بزنم احساس میکنم به آنچه رخ داده است، خیانت میکنم!
از دیروز تا الان همش داره بارون میاد، اما هنوز خیابون ها بوی خون میده
دویست و بیست و هشتمین کیسه رو که باز کردم پسرمو پیدا کردم، ۲۲۸ بار.