آدم ضعیفی نبود اما دیگر حوصله سختی ها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرد، به ندیدن، ندانستن، رفتن برای همیشه.
پیتر فراموش نکن که یک انسان، بیشتر ترجیح میده که درک بشه، تا اینکه دوست داشته بشه.
متاسفانه همینطوره ریک، اونا خیلی زود کارای مارو فراموش میکنند، علفهای نو رَسته به جا نمیارن درختای کهن رو.
تو چه میدانی، که من برای یک بار برخواستن ،چند هزار بار فروریختهام.
میدونی ویلیام، بالاخره روزی میرسه که انسان میپذیره که بعضی از آرزو ها قراره برای همیشه در شکوه یک رویا باقی بمونن و تا ابد به اون ها خیره بمونن.
جوانی ما همین بود؛ مثل کسی که آتش گرفته. اگر میایستادیم میسوختیم و اگر میدویدیم بیشتر میسوختیم.
متأسفم عزیزم دیگه دلم برات تنگ نمیشه، بالاخره باختی.
از من استخوان هایی میماند که تو را دوست خواهد داشت.
اولین بوسهها با لب ها داده نمیشود، اولین بوسهها با چشمهاست.
من آرامم، ناراحت نباش چیزی نیست، این ها فقط اشک است خشک میشوند.
چیزی من را نجات نداد، من لاشه روحم را خودم به شانه ام انداختم و دوام آوردم.
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی لای یک کتاب بگذار، این ملت کتاب نمیخوانند.