❤10👍4
👍6🔥2
Middle-Earth | ارباب حلقهها
Photo
💬 " آتش تاریک به تو کمک نخواهد کرد، شعله اودون. به سایه برگرد! "
📖 گندالف، (ارباب حلقه ها یاران حلقه، پل خزد-دوم)
🔹 اوتومنو (Utumno) یا اودون (Udûn) دخمه یا گودال جهنمی ملکور بهعنوان دژی در شمال دور سرزمین میانه، شمال کوه های آهن بود.
این اولین و بزرگترین دژ ملکور بود که در سال ۳۴۰۰ والیان ایجاد شد شد.
این دژ میزبان شیاطین، آینوهای سقوط کرده که با ملکور متحد شدند، و هیولاهای فاسد متعددی بود که برای نابودی موجودات طبیعی سرزمین میانه ساخته شده بودند.
🔸 اوتومنو توسط خود ملکور بسیار عمیق درون زمین حک شده بود. در طول زمان، آتش و یخ بسیار زیر آن ریخته شده بود.
🔹 اوتومنو (Utumno) کلمه کوئنیایی به معنای "دنیای زیرین" است؛ و نام اودون (Udûn) واژه سیندارین به معنای "جهنم".
🔸 از آنجا که ملکور دو چراغ را نابود کرده بود، والار محل سکونت خود در سرزمین میانه را ترک کردند و به غرب رفتند. او سپس فساد خود را در آردا آغاز کرد. اوتومنو جایی بود که اولین الفها اسیر گرفته شدند و خلق اورکها آغاز شد.
🔹 اوتومنو در جنگی که والار علیه ملکور شروع کردند، ویران شد. آنها با تمام قوا به آنجا حمله کردند و تا اینکه دروازه ها را شکستند و سقف آن را باز کردند. ملکور در عمیق ترین گودال پنهان شد، اما آنها او را به عنوان اسیر خود به والینور بردند و ملکور به عنوان یک زندانی به زنجیر بسته شد.
💡 | #Lore
🗺 | @Earth_Middle
📖 گندالف، (ارباب حلقه ها یاران حلقه، پل خزد-دوم)
🔹 اوتومنو (Utumno) یا اودون (Udûn) دخمه یا گودال جهنمی ملکور بهعنوان دژی در شمال دور سرزمین میانه، شمال کوه های آهن بود.
این اولین و بزرگترین دژ ملکور بود که در سال ۳۴۰۰ والیان ایجاد شد شد.
این دژ میزبان شیاطین، آینوهای سقوط کرده که با ملکور متحد شدند، و هیولاهای فاسد متعددی بود که برای نابودی موجودات طبیعی سرزمین میانه ساخته شده بودند.
🔸 اوتومنو توسط خود ملکور بسیار عمیق درون زمین حک شده بود. در طول زمان، آتش و یخ بسیار زیر آن ریخته شده بود.
🔹 اوتومنو (Utumno) کلمه کوئنیایی به معنای "دنیای زیرین" است؛ و نام اودون (Udûn) واژه سیندارین به معنای "جهنم".
🔸 از آنجا که ملکور دو چراغ را نابود کرده بود، والار محل سکونت خود در سرزمین میانه را ترک کردند و به غرب رفتند. او سپس فساد خود را در آردا آغاز کرد. اوتومنو جایی بود که اولین الفها اسیر گرفته شدند و خلق اورکها آغاز شد.
🔹 اوتومنو در جنگی که والار علیه ملکور شروع کردند، ویران شد. آنها با تمام قوا به آنجا حمله کردند و تا اینکه دروازه ها را شکستند و سقف آن را باز کردند. ملکور در عمیق ترین گودال پنهان شد، اما آنها او را به عنوان اسیر خود به والینور بردند و ملکور به عنوان یک زندانی به زنجیر بسته شد.
💡 | #Lore
🗺 | @Earth_Middle
🔥14👍6
Middle-Earth | ارباب حلقهها
💬 " آتش تاریک به تو کمک نخواهد کرد، شعله اودون. به سایه برگرد! " 📖 گندالف، (ارباب حلقه ها یاران حلقه، پل خزد-دوم) 🔹 اوتومنو (Utumno) یا اودون (Udûn) دخمه یا گودال جهنمی ملکور بهعنوان دژی در شمال دور سرزمین میانه، شمال کوه های آهن بود. این اولین و بزرگترین…
⚡️ بلخره به سرانجام رسید که قلعه اوتومنو درهم شکست، و ملکور عاجزانه بالروگ ها را فرستاد به جلو، و آن ها به پرچم مانوه هجوم اوردند، مانند موجی اتشین، ولی آن ها در باد خشم مانوه خشک شدند، و با صاعقه شمشیرش کشته شدند، و ملکور بلخره تنها باقی ماند. سپس تولکاس بعنوان قهرمان والار با او کشتی گرفت و او را به خاک زد و توسط زنجیری که آئوله ساخته بود ملکور به بند کشیده شد. بدینگونه اولین جنگ غرب برعلیه شمال به اتمام رسید.
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍14🔥5
⁉️ سوال: چرا وقتی ملکور گفت من توبه میکنم مانوه فریب خورد و ملکور را ازاد کرد؟
🔹 پاسخ: ملکور میتوانست ذهن مانوه را بخواند، ولی ذهن و افکار خودش ناصحیح بود و آن افکارش را پشت درهای آهنین ذهنش مخفی کرده بود.
⁉️ پس والار باید چه می کردند؟ ایا باید که مخفی کاری را با فریب کاری جواب میدادند؟ خیانت را با کذب گویی؟ دروغ را با دروغ های بیشتر؟ اگر که ملکور حق آنان رو میخورد، ایا آنان نیز باید حق او را نهی میکردند؟
🔸 نه، مانوه خردمندتر از این حرف ها بود، به راستین که قلبش همیشه بر ارو باز بود و اراده پروردگار را به سرانجام می رساند. او همیشه در دلش را باز میگذاشت زیرا چیز بدی برای مخفی کردن نداشت و همیشه مطیع دستورات الهی بود. و ملکور این را میدانست و ازش سو استفاده می کرد. اینگونه است که فرد بی رحم همیشه روی رحم و شفقت حساب باز می کند، و دروغگویان از حقیقت سو استفاده میکنند؛ زیراکه اگر بخشش و حقیقت از فرد بی رحم و دروغگو دریغ شود، فرد نیکوکار از شرافتمندیش دریغ شده.
🔹 مانوه نمی توانست با اجبار سعی کند ملکور را وادار کند که افکار و اهداف خود را آشکار کند، یا (اگر از سخن استفاده می کرد) حقیقت را بیان کند. اگر ملکور ادعا کرد: این درست است، باید که باورش داشت تا زمانی که دروغش ثابت شود. اگر گفت: این کار را می کنم، چنان که تو می خواهی، باید به او فرصت داده شود تا به عهد خود عمل کند.
🔸 ملکور به عنوان مجازات اعمال شر خود، تحت اقتدار پادشاه اسیر شد. او را برای مدتی که به قولی معین شده بود از قدرت عملش محروم کردند تا بتواند خود را متوقف کند و خود را در نظر بگیرد و بنابراین تنها شانسی را داشته باشد که رحمت بتواند توبه و اصلاح را ایجاد کند. در واقع برای شفای آردا، اما برای شفای خودش نیز. ملکور حق موجودیت و حق عمل و استفاده از قدرت خود را داشت.
🔹 مانوه صلاحیت حکومت و نظم دادن به جهان را تا آنجا که برای رفاه فرزندان ارو بود داشت. اما اگر ملکور توبه کند و به وفاداری ارو برگردد، باید دوباره به او آزادی داده شود. او را نمیتوان به بردگی گرفت، یا حق و سهمش را انکار کرد. منصب پادشاه ارشد این بود که همه رعایای خود را در بیعت ارو حفظ کند یا آنها را به آن بازگرداند و در آن بیعت آنها را آزاد بگذارد.
🔸 بندی شدن ملکور فقط برای مدتی او را از سرزمین میانه حذف کرد و سرزمین میانه را از ظلمش اسوده کرد، ولی اهریمن را ریشه کن نکرد، زیرا که چنین کاری را قادر نبود. اگر که ملکور توبه می کرد کمکی بزرگی به شفای جهان می شد.
🔹 ولی حتی اگر توبه میکرد، گرچه ممکن بود شر و اهریمن کاسته شود، اما حتی ملکور توبه کننده هم نمی توانست پلیدی را کاملا برطرف کند. زیرا قدرت از او خارج شده بود و درون خدشه دار کردن دنیا رفته بود و دیگر تحت کنترل اراده او نبود. آردا در مبدا شروع خود مخدوش شده بود. بذرهایی که دست می کارد رشد می کند و تکثیر می شود هر چند که دست از بین برود.
🔸 اما قضیه اینجاست که ملکور توبه نکرد و در تحقیر، گستاختر شد: در فریبکاریهایش هوشمندتر شد، در دروغهایش حیلهگرتر، ظالمتر و در انتقام مجنون تر. ضعیفترین و بیاحتیاطیترین اقدامات مانوه، از نظر بسیاری افراد، رهایی ملکور از اسارت بود. بزرگترین ضرر و زیان از آن ناشی شد: مرگ دو درخت مقدس، و تبعید و رنج نولدور. با این حال، از طریق این رنج، پیروزی روزگاران کهن نیز، شاید به هیچ وجه دیگر ممکن نبود: سقوط انگبند و آخرین سرنگونی ملکور.
🔹 پس چه کسی می تواند با اطمینان بگوید که اگر ملکور در بند بود، شر کمتری به دنبال داشت؟ حتی در کاستگی او نیز قدرت ملکور فراتر از محاسبه ماست. با این حال فورانی ویرانگری از یاس او بدترین اتفاقی نیست که ممکن بود رخ داده شود. آزادی ملکور طبق قول و عهد مانوه بود. اگر مانوه برای مقاصد خود این وعده را زیر پا میگذاشت، با این که همچنان قصد «خیر و خوبی» داشت، اما درواقع در راهها و شیوه های ملکور گام برمیداشت. این یک گامی خطرناک است. در آن زمان و عمل، او از معاون پروردگار یگانه بودن دست میکشید، و تنها پادشاهی میشد که از رقیبی که به زور جنگ و ویرانی بر او غلبه کرده است، سود و سو استفاده میبرد. آیا در این صورت غم و اندوهی را پذیراییم که به راستین پیش آمد؟ یا آیا ما پادشاه ارشدی را پذیراییم که آبرو و شرف خود را از دست می دهد و شایدکه اینگونه جهان عاقبتش این شود که بین دو ارباب مغرور که برای تاج و تخت می کوشند از هم گسیخته و دریده شود؟ از این میتوانیم مطمئن باشیم ما فرزندان کم توان: هر یک از والار ممکن بود راه ملکور را در پیش گرفته و شبیه او شود: همان یکی کافی بود.
❓ | #QandA
♻️ | #Analysis
📖 | #Lore - Vinyar Tengwar
🗺 | Middle Earth
🔹 پاسخ: ملکور میتوانست ذهن مانوه را بخواند، ولی ذهن و افکار خودش ناصحیح بود و آن افکارش را پشت درهای آهنین ذهنش مخفی کرده بود.
⁉️ پس والار باید چه می کردند؟ ایا باید که مخفی کاری را با فریب کاری جواب میدادند؟ خیانت را با کذب گویی؟ دروغ را با دروغ های بیشتر؟ اگر که ملکور حق آنان رو میخورد، ایا آنان نیز باید حق او را نهی میکردند؟
🔸 نه، مانوه خردمندتر از این حرف ها بود، به راستین که قلبش همیشه بر ارو باز بود و اراده پروردگار را به سرانجام می رساند. او همیشه در دلش را باز میگذاشت زیرا چیز بدی برای مخفی کردن نداشت و همیشه مطیع دستورات الهی بود. و ملکور این را میدانست و ازش سو استفاده می کرد. اینگونه است که فرد بی رحم همیشه روی رحم و شفقت حساب باز می کند، و دروغگویان از حقیقت سو استفاده میکنند؛ زیراکه اگر بخشش و حقیقت از فرد بی رحم و دروغگو دریغ شود، فرد نیکوکار از شرافتمندیش دریغ شده.
🔹 مانوه نمی توانست با اجبار سعی کند ملکور را وادار کند که افکار و اهداف خود را آشکار کند، یا (اگر از سخن استفاده می کرد) حقیقت را بیان کند. اگر ملکور ادعا کرد: این درست است، باید که باورش داشت تا زمانی که دروغش ثابت شود. اگر گفت: این کار را می کنم، چنان که تو می خواهی، باید به او فرصت داده شود تا به عهد خود عمل کند.
🔸 ملکور به عنوان مجازات اعمال شر خود، تحت اقتدار پادشاه اسیر شد. او را برای مدتی که به قولی معین شده بود از قدرت عملش محروم کردند تا بتواند خود را متوقف کند و خود را در نظر بگیرد و بنابراین تنها شانسی را داشته باشد که رحمت بتواند توبه و اصلاح را ایجاد کند. در واقع برای شفای آردا، اما برای شفای خودش نیز. ملکور حق موجودیت و حق عمل و استفاده از قدرت خود را داشت.
🔹 مانوه صلاحیت حکومت و نظم دادن به جهان را تا آنجا که برای رفاه فرزندان ارو بود داشت. اما اگر ملکور توبه کند و به وفاداری ارو برگردد، باید دوباره به او آزادی داده شود. او را نمیتوان به بردگی گرفت، یا حق و سهمش را انکار کرد. منصب پادشاه ارشد این بود که همه رعایای خود را در بیعت ارو حفظ کند یا آنها را به آن بازگرداند و در آن بیعت آنها را آزاد بگذارد.
🔸 بندی شدن ملکور فقط برای مدتی او را از سرزمین میانه حذف کرد و سرزمین میانه را از ظلمش اسوده کرد، ولی اهریمن را ریشه کن نکرد، زیرا که چنین کاری را قادر نبود. اگر که ملکور توبه می کرد کمکی بزرگی به شفای جهان می شد.
🔹 ولی حتی اگر توبه میکرد، گرچه ممکن بود شر و اهریمن کاسته شود، اما حتی ملکور توبه کننده هم نمی توانست پلیدی را کاملا برطرف کند. زیرا قدرت از او خارج شده بود و درون خدشه دار کردن دنیا رفته بود و دیگر تحت کنترل اراده او نبود. آردا در مبدا شروع خود مخدوش شده بود. بذرهایی که دست می کارد رشد می کند و تکثیر می شود هر چند که دست از بین برود.
🔸 اما قضیه اینجاست که ملکور توبه نکرد و در تحقیر، گستاختر شد: در فریبکاریهایش هوشمندتر شد، در دروغهایش حیلهگرتر، ظالمتر و در انتقام مجنون تر. ضعیفترین و بیاحتیاطیترین اقدامات مانوه، از نظر بسیاری افراد، رهایی ملکور از اسارت بود. بزرگترین ضرر و زیان از آن ناشی شد: مرگ دو درخت مقدس، و تبعید و رنج نولدور. با این حال، از طریق این رنج، پیروزی روزگاران کهن نیز، شاید به هیچ وجه دیگر ممکن نبود: سقوط انگبند و آخرین سرنگونی ملکور.
🔹 پس چه کسی می تواند با اطمینان بگوید که اگر ملکور در بند بود، شر کمتری به دنبال داشت؟ حتی در کاستگی او نیز قدرت ملکور فراتر از محاسبه ماست. با این حال فورانی ویرانگری از یاس او بدترین اتفاقی نیست که ممکن بود رخ داده شود. آزادی ملکور طبق قول و عهد مانوه بود. اگر مانوه برای مقاصد خود این وعده را زیر پا میگذاشت، با این که همچنان قصد «خیر و خوبی» داشت، اما درواقع در راهها و شیوه های ملکور گام برمیداشت. این یک گامی خطرناک است. در آن زمان و عمل، او از معاون پروردگار یگانه بودن دست میکشید، و تنها پادشاهی میشد که از رقیبی که به زور جنگ و ویرانی بر او غلبه کرده است، سود و سو استفاده میبرد. آیا در این صورت غم و اندوهی را پذیراییم که به راستین پیش آمد؟ یا آیا ما پادشاه ارشدی را پذیراییم که آبرو و شرف خود را از دست می دهد و شایدکه اینگونه جهان عاقبتش این شود که بین دو ارباب مغرور که برای تاج و تخت می کوشند از هم گسیخته و دریده شود؟ از این میتوانیم مطمئن باشیم ما فرزندان کم توان: هر یک از والار ممکن بود راه ملکور را در پیش گرفته و شبیه او شود: همان یکی کافی بود.
❓ | #QandA
♻️ | #Analysis
📖 | #Lore - Vinyar Tengwar
🗺 | Middle Earth
👍9👏6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
- "I didn't think it would end this way."
- "فکر نمیکردم اینطوری پایان پیدا کنه."
- "End? No, the journey doesn't end here. Death is just another path, one that we all must take. The grey rain-curtain of this world rolls back, and all turns to silver glass, and then you see it."
- "پایان؟ نه، سفر ما به اینجا ختم نمیشود. مرگ تنها مسیر دیگریست، راهی که همه باید آن را طی کنیم.
حجاب خاکستری ابر و باران [از آسمان] کنار خواهد رفت و آنگاه آن را میبینی"
- "What? Gandalf? See what?"
- "چی؟ گندالف؟ چی رو میبینم؟"
- "White shores, and beyond, a far green country under a swift sunrise."
- "سواحل سپید و فراتر از آن، سرزمینی در زیر تلألو خورشید."
- "Well, that isn't so bad."
- "خب، این که خیلی بد نیست."
- "No. No, it isn't."
- "نه، نیست."
👨💻 By Mede Record
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
💀 شعر نفرین ماندوس، پیشگویی عاقبت نولدور شورشی
خواهید ریخت اشکهای بیشمار
و والار بر روی والینور میکشند حصار
پس در تبعید حتی صدای نوحهتان
نخواهد گذشت از روی کوهستان
بر خاندان فئانور خشم والار میزند برق
از غرب گرفته تا فراتر از شرق
و بر روی هرکه آنان را میکند پیروی
این خشم والار خواهد کرد پیشروی
سوگندشان آنان را در میآورد به حرکت
و با اینحال به آنها خواهد کرد خیانت
تا ابد همان گنجینهها را از ایشان میرباید
گنجینههایی که قسم خوردند به دستشان درآید
به پایان شوم کشد هرچه را شروع کنند به خیری
با خیانت خویشاوند به خویشاوند این شود سپری
محروم خواهند شد همیشه و تا ابد
لقبشان این است مردمین خلع ید
شما به ناحق ریختهاید خون خویشاوندان
لکهدار ساختید زمین مقدس را، زمین آمان
بهای خون را، خواهید پرداخت کرد با خون
فراسوی آمان خواهید زیست در سایهی مرگ و جنون
اگرچه ارو مرگی در ائا برایتان مقرر نگذاشته
اگرچه ارو شما را دربرابر بیماری مقاوم ساخته
اما شاید که شوید کشته، و خواهید شد کشته
توسط سلاح و توسط اندوه و توسط شکنجه
و آنگاه به ماندوس میآید روحهای بیکالبدتان
گریه کنان خواهید بود برای بدنهای بیجانتان
آنجا در آرزوی جسم خواهید کرد درازا زمانی اقامت
گرچه کشتگان لابه کنند، نخواهید یافت هیچگونه رحمت
و ای کسانی که زنده ماندید و نیامدید نزد ماندوس
در سرزمین میانه بسی خواهید شد مایوس
چو بار گرانی در خستگی از دنیا رو به افول
پیش پای نژاد جوان که بعدها خواهد کرد نزول
این بود سخنان والار
🔨 | #Noldor – Elves
☠️ | #Mandos – #Valar
🎼 | #Poem
🗺️ | Middle Earth
خواهید ریخت اشکهای بیشمار
و والار بر روی والینور میکشند حصار
پس در تبعید حتی صدای نوحهتان
نخواهد گذشت از روی کوهستان
بر خاندان فئانور خشم والار میزند برق
از غرب گرفته تا فراتر از شرق
و بر روی هرکه آنان را میکند پیروی
این خشم والار خواهد کرد پیشروی
سوگندشان آنان را در میآورد به حرکت
و با اینحال به آنها خواهد کرد خیانت
تا ابد همان گنجینهها را از ایشان میرباید
گنجینههایی که قسم خوردند به دستشان درآید
به پایان شوم کشد هرچه را شروع کنند به خیری
با خیانت خویشاوند به خویشاوند این شود سپری
محروم خواهند شد همیشه و تا ابد
لقبشان این است مردمین خلع ید
شما به ناحق ریختهاید خون خویشاوندان
لکهدار ساختید زمین مقدس را، زمین آمان
بهای خون را، خواهید پرداخت کرد با خون
فراسوی آمان خواهید زیست در سایهی مرگ و جنون
اگرچه ارو مرگی در ائا برایتان مقرر نگذاشته
اگرچه ارو شما را دربرابر بیماری مقاوم ساخته
اما شاید که شوید کشته، و خواهید شد کشته
توسط سلاح و توسط اندوه و توسط شکنجه
و آنگاه به ماندوس میآید روحهای بیکالبدتان
گریه کنان خواهید بود برای بدنهای بیجانتان
آنجا در آرزوی جسم خواهید کرد درازا زمانی اقامت
گرچه کشتگان لابه کنند، نخواهید یافت هیچگونه رحمت
و ای کسانی که زنده ماندید و نیامدید نزد ماندوس
در سرزمین میانه بسی خواهید شد مایوس
چو بار گرانی در خستگی از دنیا رو به افول
پیش پای نژاد جوان که بعدها خواهد کرد نزول
این بود سخنان والار
🔨 | #Noldor – Elves
☠️ | #Mandos – #Valar
🎼 | #Poem
🗺️ | Middle Earth
👍7👏4😢4⚡1
🔹 ما کدوم گوری هستیم، گندالف؟
🔸 این مسیریه که والدین ما به مدرسه میرفتن
🍄 | #Fun
💠 | #Meme
🗺 | Middle Earth
🔸 این مسیریه که والدین ما به مدرسه میرفتن
🍄 | #Fun
💠 | #Meme
🗺 | Middle Earth
😁34👍4
فرودو : "حیف شد که وقتی بیلبو فرصتش رو داشت گالوم رو نکشت."
گاندالف : "حیف شد؟ ترحم بود که دست بیلبو رو نگه داشت! بسیاری که زنده اند لایق مرگ هستند و برخی که مرده اند لایق زندگی. میتونی اینو بهشون بدی ؟ پس توی صادر کردن حکم مرگ مشتاق نباش. حتی خردمندترین ها نیز سرانجام کار را نمیتوانند ببینند."
حتی اگه قضاوت کنی و در نظرت این باشه که طرف لایق مرگه نباید مشتاقانه حکم مرگ براش صادر کنی. شاید پی ببری اشتباه کردی و اشتباه قضاوت کردی. وقتی یه نفر کشته بشه دیگه نمیشه زنده اش کرد.
گرچه گالوم یه موجود کاملا چندش و بد هست ولی قراره که تو ماجرا های اینده نقش مهمی اجرا کنه.
رویکرد های عظیم تری درکار هست که حتی عاقل ترین ها هم نمیتونن ازپیش بفهمند چونکه فراتر از ظاهر خوب و بد هست. بنابراین هیچکس قادر به قضاوت نیست.
💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
گاندالف : "حیف شد؟ ترحم بود که دست بیلبو رو نگه داشت! بسیاری که زنده اند لایق مرگ هستند و برخی که مرده اند لایق زندگی. میتونی اینو بهشون بدی ؟ پس توی صادر کردن حکم مرگ مشتاق نباش. حتی خردمندترین ها نیز سرانجام کار را نمیتوانند ببینند."
حتی اگه قضاوت کنی و در نظرت این باشه که طرف لایق مرگه نباید مشتاقانه حکم مرگ براش صادر کنی. شاید پی ببری اشتباه کردی و اشتباه قضاوت کردی. وقتی یه نفر کشته بشه دیگه نمیشه زنده اش کرد.
گرچه گالوم یه موجود کاملا چندش و بد هست ولی قراره که تو ماجرا های اینده نقش مهمی اجرا کنه.
رویکرد های عظیم تری درکار هست که حتی عاقل ترین ها هم نمیتونن ازپیش بفهمند چونکه فراتر از ظاهر خوب و بد هست. بنابراین هیچکس قادر به قضاوت نیست.
💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
👏15👍9🔥3❤🔥1