خیلی ها از من می پرسند که لیدرشیپ چیه؟ سئوال ساده ایه ولی پاسخش اصلا آسون نیست. از این شروع کنم که لیدرشیپ چی نیست. لیدرشیپ رئیس بودن نیست، دستور دادن نیست هرچند گاهی مجبوری دستور هم بدی، آدم خوبی بودن نیست هرچند حتما باید آدم خوبی باشی، آتوریته هم نیست هرچند بدون حدی از آتوریته کار لیدرشیپ سخت تر میشه. لیدرشیپ یعنی کمک به گروهی که بخشی ازش هستین برای پیشرفت به طرف مقصد مطلوب. شاید فکر کنین که اینکه کار سختی نیست. ولی این شاید سخت ترین و در عین حال با ارزش ترین کاریه که یه نفر میتونه انجام بده. توی این تعریف ساده چند تا واژه مهم هست. یکی کمک هست. کمک کردن یعنی چی؟ دومی پیشرفت هست. پیشرفت یعنی چی؟ و سومی مقصد مطلوب. این یعنی چی؟
از آخریه شروع کنم. این مقصد نمیتونه مقصد مورد نظر یه یا چند نفر باشه. باید مقصد مشترک همه باشه. همه آدم ها باید بتونن در رسیدن به این مقصد تحقق آرزوهاشون رو ببینند. در رسیدن به این مقصد باید بتونن به دغدغه هاشون پاسخ بدن و اگر اینطور نباشه این مقصد نه مشترکه و نه مطلوب. نتیجه اش هم معلومه. حالا باید به زور آدم ها رو بطرف این مقصد حرکت بدین (مثلا پول و پاداش و یا تهدید و ارعاب). اگر آزاد کردن پتانسیل نهفته آدم ها و بهتر کردن زندگی شون (مادی و معنوی) دغدغه تون نیست و به 10 درصد از توانائی هاشون قانع هستین دیگه نیازی به لیدرشیپ ندارین. با همین فرمان برین جلو....
حالا فرض کنید که شما موفق شدین که یک مقصد مطلوب و مشترک هم تعریف کنید. تازه اول کاره چون حالا به عنوان لیدر قراره به گروه کمک کنید تا در رسیدن به مقصد مطلوب و مشترک پیشرفت کنه. ولی خود این یعنی چی؟ برای اینکه بتونیم پیشرفت کنید قاعدتا باید بتونید موانع پیشرفت رو از سر راه بردارید. یعنی اینکه برای پیشرفت باید بتونید چالش های مسیر رو شناسائی کنید و ازشون عبور کنید. چیزی که اینکار رو سخت میکنه اینه که محیط پیرامون همینجوری ثابت ننشسته تا شما سر فرصت بتونید پیشرفت کنید. شرایط متغیر محیطی تغییر رو بهتون تحمیل میکنه و اگر نتونید خودتون رو با شرایط متغیر محیطی فعالانه تطبیق بدین اصلا پیشرفتی حاصل نمیشه. پس به عنوان لیدر باید بتونید با چالش هائی که در اثر تغییران محیطی و یا پایبندی به آرمان های گروه ایجاد میشن شناسائی کنید و گروه رو به حرکت در بیارین تا با مواجهه و غلبه بر این چالش ها بتونه به طرف مقصد مطلوب پیشرفت داشته باشه. اینکه چه باید بکنید داستان مفصل و هیجان انگیزیه. وقتی لیدرشیپ باشه، پیشرفت هم باهاش میاد و اگه پیشرفت نداریم (تازه پسرفت هم داریم) معنی اش اینه که لیدرشیپ کلا تعطیله.
از آخریه شروع کنم. این مقصد نمیتونه مقصد مورد نظر یه یا چند نفر باشه. باید مقصد مشترک همه باشه. همه آدم ها باید بتونن در رسیدن به این مقصد تحقق آرزوهاشون رو ببینند. در رسیدن به این مقصد باید بتونن به دغدغه هاشون پاسخ بدن و اگر اینطور نباشه این مقصد نه مشترکه و نه مطلوب. نتیجه اش هم معلومه. حالا باید به زور آدم ها رو بطرف این مقصد حرکت بدین (مثلا پول و پاداش و یا تهدید و ارعاب). اگر آزاد کردن پتانسیل نهفته آدم ها و بهتر کردن زندگی شون (مادی و معنوی) دغدغه تون نیست و به 10 درصد از توانائی هاشون قانع هستین دیگه نیازی به لیدرشیپ ندارین. با همین فرمان برین جلو....
حالا فرض کنید که شما موفق شدین که یک مقصد مطلوب و مشترک هم تعریف کنید. تازه اول کاره چون حالا به عنوان لیدر قراره به گروه کمک کنید تا در رسیدن به مقصد مطلوب و مشترک پیشرفت کنه. ولی خود این یعنی چی؟ برای اینکه بتونیم پیشرفت کنید قاعدتا باید بتونید موانع پیشرفت رو از سر راه بردارید. یعنی اینکه برای پیشرفت باید بتونید چالش های مسیر رو شناسائی کنید و ازشون عبور کنید. چیزی که اینکار رو سخت میکنه اینه که محیط پیرامون همینجوری ثابت ننشسته تا شما سر فرصت بتونید پیشرفت کنید. شرایط متغیر محیطی تغییر رو بهتون تحمیل میکنه و اگر نتونید خودتون رو با شرایط متغیر محیطی فعالانه تطبیق بدین اصلا پیشرفتی حاصل نمیشه. پس به عنوان لیدر باید بتونید با چالش هائی که در اثر تغییران محیطی و یا پایبندی به آرمان های گروه ایجاد میشن شناسائی کنید و گروه رو به حرکت در بیارین تا با مواجهه و غلبه بر این چالش ها بتونه به طرف مقصد مطلوب پیشرفت داشته باشه. اینکه چه باید بکنید داستان مفصل و هیجان انگیزیه. وقتی لیدرشیپ باشه، پیشرفت هم باهاش میاد و اگه پیشرفت نداریم (تازه پسرفت هم داریم) معنی اش اینه که لیدرشیپ کلا تعطیله.
شما هر وقت که نیاز به تغییر دارین چالش هم باهاش میاد. یکی از این چالش ها مقاومتی هست که در برابر تغییر باهاش مواجه میشید. بخشی از این مقاومت از طرف افراد و گروه هائی است که میخوان وضع موجود رو حفظ کنند. البته در یک دنیای ایستا حفظ وضع موجود رو میشه توجیه کرد ولی وقتی چیزها هم در درون سیستم و هم بیرون از اون دارند (بدون اراده و خواست شما) تغییر می کنند حفظ وضع موجود هم باعث عقب افتادگی میشه و هم خیلی هزینه های جانبی ایجاد می کنه. چون همه چی در حال تغییره، حفظ وضع موجود شما رو متمایل میکنه به کنترل کردن. محیط بیرون از سیستم رو که عمدتا نمیتونید کنترل کنید و در نتیجه تمام انرژی تون رو میذارید روی کنترل درون سیستم که اونهم جواب نمیده چون ترکیب سیستم درونی متاثر از تغییرات بیرون از چارچوب های سیستم موجود هست و شما واقعا به جز تطبیق فعالانه با این تغییرات اجتناب ناپذیر چاره ای ندارید. کنترل کردن خیلی هزینه بره و وقتی که به منظور حفظ وضع موجود باشه جلوی پیشرفت رو می گیره چون منابع شما محدود هستند. هرینه کنترل رو شما از کاهش بهره وری تامین خواهید کرد. البته همه اینها وقتیه که شما واقعا در صدد پیشرفت باشید. اگر پیشرفت مهم نباشه طبیعتا حفظ وضع موجود گزینه موقتی و کم دردسریه ولی وقتی همه چی داره تغییر میکنه حفظ وضع موجود یعنی پسرفت..... این رو یادتون نره.