ای آقا. شما در نظر بگیر حتا کسایی که دنبالمون بودن الان خودشون رو میگیرن. دنبال بودن که والا چه عرض کنم، خودشون که هیچ، ۴ تا از دوستاشون رو هم واسطه میکردن که بتونن حرف بزنیم.
حالا چی؟ هیچی آقا، هیچی. جدا فقط خندهم میگیره این که ببینم شما جواب سلام من رو ندی، من که همونم که بودم. اگر اون موقع دوست نداشتم حرف زدن باهات رو، هنوز هم ندارم، چه خودت رو بگیری و چه نگیری. فقط اینکه هیچی.
حالا چی؟ هیچی آقا، هیچی. جدا فقط خندهم میگیره این که ببینم شما جواب سلام من رو ندی، من که همونم که بودم. اگر اون موقع دوست نداشتم حرف زدن باهات رو، هنوز هم ندارم، چه خودت رو بگیری و چه نگیری. فقط اینکه هیچی.
این جمله آخر رو دیدید که گفتم «فقط اینکه هیچی» و جملهم رو نصفه ول کردم؟ تمام زندگیم همین شده. یکدفعه خسته میشم و میگم خداحافظ. شایدم خداحفظی نکنم ولی یکدفعه ول میکنم میرم. چه آدم باشه، چه صحبت باشه، چه کتاب مورد علاقم باشه و چه هرچی.
یک توصیه بخوام بهتون بکنم که از من به یادگار داشته باشید اینه که قبل سفری که با اتوبوسه هندونه نخورید.
اگر ناراحت نمیشید، گاهی وقتا همه مشکل ها تقصیر بقیه نیست، شما هم یه اشتباهی داشتید.
شاید آدم رو بعنوان پلن B انتخاب کنن ولی نمیتونن آدم رو بعنوان پلن B نگهدارن اگه نمونه.
میلِ به جدا شدن و خاص بودن داریم. میلِ به داشتنِ کافه «ما» میلِ به داشتنِ «اکیپ ما» و... .
ولی خب واقع گرا باشیم، آدم هایی که هی از اکیپشون میگن غالبا کسشعرن. آدماییکه میگن فلان خواننده یا کافه برای ماست چون گوشش دادیم یا چمیدونم چون زیاد رفتیم هم آدمای بدبختین که هیچی ندارن.
از بین اینا تنها چیزی که مالِ ماست، خاطره هامونه.
ولی خب واقع گرا باشیم، آدم هایی که هی از اکیپشون میگن غالبا کسشعرن. آدماییکه میگن فلان خواننده یا کافه برای ماست چون گوشش دادیم یا چمیدونم چون زیاد رفتیم هم آدمای بدبختین که هیچی ندارن.
از بین اینا تنها چیزی که مالِ ماست، خاطره هامونه.