ExDa – Telegram
ExDa
1.02K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
یه اپیزودی از فرندز هست (حالا ندیدید هم مهم نیست، توضیح می‌دم کجاش رو می‌خوام بگم و به چی می‌خوام برسم،فقط گفتم فرندز که شاید اونایی که دیدن بهتر بفهمن تا اینکه من توضیح بدم) که چندلر از دوست دختر جویی خوشش میاد (دوست صمیمین)، و می‌‌بوستش و بعد این حرف ها دعواشون می‌شه. نمی‌دونم چرا اما هیچوقت تو زندگیم حس نزدیکی به یه شخصیت فیلم یا سریال نداشتم. ببینید دیالوگ هارو آخه.
چندلر می‌ره از دل جویی در بیاره تا دوست بشن و خب اینه مکالمشون:
chandler: what you wanna me to say? do you want me stop to seeing her?
joey: it`s not about her.okay?
but seeing you together just reminds me of what you did. and i dont wanna live with someone who doesnt know what is it to be a friend.
که چی؟ که اینکه دلیل اصلی رو با دلیل فرعی اشتباه می‌گیرید. که نمی‌فهمید اون دوستی ارزشش بالاتر از خیلی چیزاست و اگر ناراحت شدم سر کاری که کردی نیست، سر خراب کردن یه دوستیه.
یه جای دیگه هم هستش که می‌خواد ببخشتش، جریمه می‌کنتش. فکر می‌کنید اون جریمه چیه؟ قبل اینا یه چیزی رو تعریف می‌کنه، دزد خونشون رو می‌زنه و جویی به طرز احمقانه ای گول می‌خوره و خودش رو تو یه کمد زندانی می‌کنه و دزد خونه رو خالی می‌کنه. داره می‌گه که می‌دونی توی اون ۶ ساعت داشتم چیکار می‌کردم؟
i was thinking about how i let you down.
و خب برای معذرت خواهی چندلر رو مجبور می‌کنه ۶ ساعت بره تو یه کمد تا فکر کنه. حالا شاید فوق العاده احمقانه بنظر برسه کاری که کرده ولی منم همینم. منم جاش بودم کوچیک ترین اهمیتی نداشت برام که دختره رو ول کنه یا باهاش بمونه یا اینکه بیاد صدبار معذرت خواهی کنه. می‌دونی؟ بعضی وقتا باید کاری کرد تا نشون بدی برات مهمه. معذرت خواهی؟ الان شده یه عادت. هرکسی می‌ره می‌گه. گاهی وقتا یه چیز کوچیک و احمقانه می‌تونه تاثیر بیش‌تری داشته باشه. همین.
دروغ چرا؟ می‌ترسم. از همه چی. از خودم، از فردا، از همین شمایی که پشت گوشی یا لپتاپت نشستی داری می‌خونی، اصلا بیا یه مرحله می‌رم اونور تر، از شنیدن «دوستت دارم» هم می‌ترسم. می‌ترسم این طنابی که گرفتم دستم تو لبه پرتگاه رو ول کنم. می‌ترسم فاصلم با زمین بیش‌تر از چیزی باشه که بتونم تحمل کنم افتادن رو.
Forwarded from ExDa
«منو ببخش بخاطر همه دروغایی که نگفتم»
«من اون فصل سردم، وقت‌تعویض لباساته»
«ازسیاهی نترس و راه برو، من شب شروع شه ماهت می‌شم»
از وقتی روزنامه ایندیپندنت لندن چاپ کاغذیش رو متوقف کرده دستم به روزنامه دست گرفتن نمی‌ره.
[گوه خوری های روزانه]
رفتم ماهی بخرم، مرتیکه نشست ماهی گیری یادم داد.
دو تا قوطی رنگ گرفتم ببرم بریزم روی زندگیم تا از خاکستری بودن در بیاد اما خب متاسفانه در انتخاب رنگ دقت نکردم و بارون شستشون و مثل قبل شد.
ناراحت کنندست که فقط دوست داشتن کافی نیست.
«آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود.»
یه دوستی داشتم می‌خواست سیگار رو ترک کنه، گفت از این به بعد سنگین می‌کشم ولی کم می‌کشم. تصمیم گرفت جای سیگار همیشگیش وینستون قرمز بگیره ولی جای روزی یه پاکت روزی ۲-۳ نخ بکشه. خلاصه که وسطش دید نمی‌شه ترک کرد و به سیگار سنگین هم که عادت کرده، الان یه سه سالی می‌شه که روزی یه پاکت وینستون قرمز می‌کشه.

حالا بیاید نتیجه گیری اخلاقی هم ازش داشته باشیم که بار مفید بودنمون رو هم بسته باشیم. نتیجه اینکه گاهی وقتا یه کار خوب بخوای بکنی ولی وسطش رها کنی، صرفا یه کار خوبِ نصفه نیمه نکردی، بدتر به فنا می‌دی.
«ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود»
کمکش می‌کنم سریع تر بپیچونه و بره.
بهرام یه تکستی گفته بود که احتمالا منظورش این بود که اپن چیزایی که برای تو‌ ارزش هستن رو اگه من بدشت بیارم برای من یه چرخش رو به عقبن.
این زخمی رو که شما رو بدن من می‌بینی رو من یا تمام وجودم روی بدن خودم حسش می‌کنم، اگه تو می‌بینیش فقط، من دردش رو هم تحمل می‌کنم.

اینکه هر چندوقت یبار بشینی برام برام از مشکل هام و اون زخمه بگی می‌دونی هیچ کمکی نمی‌کنه؟ شاید باعث بشه یه دو تا آجر به بار روی دوشم اضافه بشه ولی چیزی ازش کم نمی‌کنه.

فکر می‌کنید دلیل برای تنفر‌ کمه؟ نه این یه نمونش.
ما دلمون پر بود و دستامون خالی.
نمی‌تونم نخندم ولی شعور به خرج می‌دم و چیز دیگه ای نمی‌گم :))