دوتا ار دوستام دعواشون شد. یکیشون داد زد وپاشد وگفت از این به بعد «حَکَم بین ما شمشیره». همین، هیچ کامنتی براش به ذهنم نمیرسه.
در حالی که نهایت شعاع حرکتش در هر جهتی به ده سانتی متر هم نمیرسید اصرار داشت که هنوز نگرفتتش.
گفت مهدی موسوی خیلی خوبه شعراش، گفتم نمیدونم، خوندم بعضی از شعر هاش رو، بنظرم قشنگن ولی نمیتونم بگم خوبن یا نه. من که شاعر نیستم یا اصلا بلد نیستم که بخوام نظر بدم ولی وقتی میخونمشون بنظرم قشنگن! گفت برای نظر دادن راجب غذا باید آشپز باشی؟
گفتم بستگی داره، احتمالا تا آشپز نباشی نتونی تشخیص بدی گوشتی که میخوری گوشت گاوه یا گوسفند یا حتا خر یا سگ. احتمالا نتونی درست کیفیت مواد رو تشخیص بدی، نفهمی طعمش بخاطر ادویه هاست یا بخاطر خود غذا. اگه آشپز نباشی صرفا میتونی بگی طعم اون غذا رو دوست داشتی یا نه.
گفتم بستگی داره، احتمالا تا آشپز نباشی نتونی تشخیص بدی گوشتی که میخوری گوشت گاوه یا گوسفند یا حتا خر یا سگ. احتمالا نتونی درست کیفیت مواد رو تشخیص بدی، نفهمی طعمش بخاطر ادویه هاست یا بخاطر خود غذا. اگه آشپز نباشی صرفا میتونی بگی طعم اون غذا رو دوست داشتی یا نه.
حرفام مطابق با حالم نیست متاسفانه. انگار که همزمان هم دارم میرم سمت چپ و همزمان سمت راست.
حس میکنم این قدیما یکی از مجازات های اعدام بوده، دو طرف آدم رو میبستن به اسب و توی دو جهت مختلف میدووندن اسب هارو. اینجوری میشد که نصف میشد طرف.
ولی خب میدونید چیه؟ فکر نکنم هیچ احمقی داوطلبانه خودش رو به اون دو تا اسب بسته باشه که من بستم.
حس میکنم این قدیما یکی از مجازات های اعدام بوده، دو طرف آدم رو میبستن به اسب و توی دو جهت مختلف میدووندن اسب هارو. اینجوری میشد که نصف میشد طرف.
ولی خب میدونید چیه؟ فکر نکنم هیچ احمقی داوطلبانه خودش رو به اون دو تا اسب بسته باشه که من بستم.
ExDa
حرفام مطابق با حالم نیست متاسفانه. انگار که همزمان هم دارم میرم سمت چپ و همزمان سمت راست. حس میکنم این قدیما یکی از مجازات های اعدام بوده، دو طرف آدم رو میبستن به اسب و توی دو جهت مختلف میدووندن اسب هارو. اینجوری میشد که نصف میشد طرف. ولی خب میدونید…
چقدر مقایسه احمقانه و زشتی. برم تو اتاقم و در رو ببندم و به مقایسه های زشتم فکر کنم.
ExDa
خواستم برم فرمون زندگیم رو بگیرم دستم ولی گولم زدن. چیزی که دستمه قطعا فرمون نیست.
نتیجه اخلاقی:
تا چیزی رو درست نشناختید نرید بگید بهتون بدنش، ممکنه چیز دیگه ای بدن دستتون.
تا چیزی رو درست نشناختید نرید بگید بهتون بدنش، ممکنه چیز دیگه ای بدن دستتون.
فکر کن یه غذایی داری، یه دوستی هم داری که برات مهمه، هر شب تمام غذای خودت رو برای اون میذاری کنار ولی همیشه تا قبل اومدن دوستت یکی دیگه میاد اون غذا رو میخوره.
هم تو چیزی نخوردی و هم دوستت. که چی؟ این از اون چیزاییه که هیچوقت دوست ندارم شأن نزولشون رو بگم. هیچوقت. هیچ جا.
هم تو چیزی نخوردی و هم دوستت. که چی؟ این از اون چیزاییه که هیچوقت دوست ندارم شأن نزولشون رو بگم. هیچوقت. هیچ جا.
یه روز بی دغدغه چیه آخه؟ خدا یه روزمون رو بی دغدغه بذار باشه، شاید اصلا خوشم نیومد و دیگه نخواستم! ولی یه اکانت تست ۱ روزه بهم بده.
منظورشون اینه که قضاوت بیجا نکنید وگرنه که آدم با قضاوت هاش تصمیم میگیره تا زندگیش رو چجوری پیش ببره.
سوشال اینفلوئنسر های اینستاگرام برای من در حد پرزنت کننده های نتورک مارکتینگ منفورن.
فقط اینکه شب یلدا یک دقیقه بیشتر قرار نیست باهم باشید، شبانه روز درهمه حال ۲۴ ساعته.
به نفر با طناب پوسیده من رفت توی چاه دکتر شد، یکی دیگه هم بود هفته اول یه سیب داشت بعد دو ماه پورش گرفت. حالا خود دانید.