آدم رو دور میکنن بعدش میپرسن چرا دوری؟ کاش پرتاب دستم خوب بود از همین فاصله میتونستم تخته سنگی، پاره آجری، بلوک سیمانی چیزی پرتاب کنم که بعد از این سوال برسه دستتون.
کلا فکرم پاشو کرده تو یه کفش،رفته یه گوشه سرم نشسته زانو هاشو بغل کرده کرده میگه تا اونو نیاری من هیچ کاری برات نمیکنم، هرچی بهش میگم الان وقتش نیست، هرچی میگم «شوقی نیست برای رسیدن» تو کتش نمیره که نمیره، اعتصاب کرده برای خودش. خدایا خودت ببین زمام مارو دادی دست چه موجود زبون نفهمی.
تلاش های نافرجامی رو برای خوشحال کردنم میبینم که بیشتر آزارم میده. یعنی چی؟ یعنی میبینم خوب بودن برای کسیکه لایق اون خوبی نیست رو. یعنی چی؟ زیاد سوال میپرسید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی یه خبر خوش میاد.
شاید اونقدرا هم که فکر میکنید مرکز جهان و محورش نباشید ولی خب هرجور که توهمتون میکشه.
تلاش میکنید تا فراموش کنید؟ من برای اینکه یادم نره سهوا، میرم یه گوشه رو کاغذ مینویسمش.
میدونی تو چه از قصد و نیت بیای بزنیدست چپ من رو قطع کنی و یا چه سهوا و اصلا با نیت خوب بیای و اشتباه دست چپم رو قطع کنی من در هر حال دیگه دست ندارم. حالا چه سهوا چه عمدا.
حالا که چی؟ خواستم بگم بعضیوقتا فرقی نداره بیام بگم چرا ناراحتم و بفهمی یا اصلا خودت بفهمی وبیای معذرت خواهی کنی. مهم نیست، چیزی که افتاده قابل جبران نیست.
تا الان به ۲۰ نفر مشکلی که توی حل روابط بازگشتی داشتن کمک کردم مشکلشون رو حل کنن ولی خودم که میرم سر حل سوال برای خودم همچون مورچه ای میمونم که داره کوه رو نگاه میکنه. هیچی نمیبینه.
پی نوشت: منظور از روابط بازگشتی، بازگشت به سوی اکستون نیست، یه سری توابع ریاضین.
پی نوشت: منظور از روابط بازگشتی، بازگشت به سوی اکستون نیست، یه سری توابع ریاضین.
ExDa
میخواد منو تو بازی ای ببره که من اصلا نمیخوام بازی کنم.
انشاالله که از این یه خط برداشتی مثل پست های خود شاخ پنداریِ شبیه «بدو تا به ما برسی» یا چه میدونم «ما بد نبودیم، ما فقط بلد نبودیم» نمیشه و نشده.
اومده میگه ببخشد، گفتم نیومدم بهت دلیل ناراحتیم رو بگم که بگی ببخشید. صرفا اومدم بگم تا اگه سوال برات پیش اومده بود که مگه چی شده؟ جوابش رو بدونی.