شاید اونقدرا هم که فکر میکنید مرکز جهان و محورش نباشید ولی خب هرجور که توهمتون میکشه.
تلاش میکنید تا فراموش کنید؟ من برای اینکه یادم نره سهوا، میرم یه گوشه رو کاغذ مینویسمش.
میدونی تو چه از قصد و نیت بیای بزنیدست چپ من رو قطع کنی و یا چه سهوا و اصلا با نیت خوب بیای و اشتباه دست چپم رو قطع کنی من در هر حال دیگه دست ندارم. حالا چه سهوا چه عمدا.
حالا که چی؟ خواستم بگم بعضیوقتا فرقی نداره بیام بگم چرا ناراحتم و بفهمی یا اصلا خودت بفهمی وبیای معذرت خواهی کنی. مهم نیست، چیزی که افتاده قابل جبران نیست.
تا الان به ۲۰ نفر مشکلی که توی حل روابط بازگشتی داشتن کمک کردم مشکلشون رو حل کنن ولی خودم که میرم سر حل سوال برای خودم همچون مورچه ای میمونم که داره کوه رو نگاه میکنه. هیچی نمیبینه.
پی نوشت: منظور از روابط بازگشتی، بازگشت به سوی اکستون نیست، یه سری توابع ریاضین.
پی نوشت: منظور از روابط بازگشتی، بازگشت به سوی اکستون نیست، یه سری توابع ریاضین.
ExDa
میخواد منو تو بازی ای ببره که من اصلا نمیخوام بازی کنم.
انشاالله که از این یه خط برداشتی مثل پست های خود شاخ پنداریِ شبیه «بدو تا به ما برسی» یا چه میدونم «ما بد نبودیم، ما فقط بلد نبودیم» نمیشه و نشده.
اومده میگه ببخشد، گفتم نیومدم بهت دلیل ناراحتیم رو بگم که بگی ببخشید. صرفا اومدم بگم تا اگه سوال برات پیش اومده بود که مگه چی شده؟ جوابش رو بدونی.
یه سری چیز هارو دوست ندارم بگم، و شاید بیشتر از هرچیزی پرسیده باشیدش. مثل رشته دانشگاهم. مثل شهری که الان داخلشم. میدونید بعضی وقتا خودم شاید بخشیشون رو بگم و شایدم نگم. نه که مثلا از رشته دانشگاهیم بدم میاد، یا ازش خجالت میکشم! صرفا یه سری جزییات زندگیمو که بگم حس میکنم دارم جلوتون لخت میشم و خب ترجیحم اینه که لخت نشم جلوتون. یهبار رشته دانشگاهیم رو نوشتم اینجا ولی پاکش کردم. لطفا این سوال رشتهت چیه، فامیلیت چیه، شماره شناسنامت رو بگو، یه عکس با کارت ملیت تو دستت برای احراز هویت بفرست و یه عکس با شورت ورزشی برای اینکه بفهمیم نوشتن رو از زمین خاکی شروع کردی و .... رو نکنید. ببخشید.
از طبقه بالای خونمون صدای بحث و دعوای یه زن و شوهر میاد ولی میدونید؟ ما طبقه بالایی نداریم.
همه از خوب بودن بغل کردن میگن، من بد بگم تا متفاوت باشم؟ بهبه چه ایده نابی.
سوار تاکسی شدم، موقع حساب کردن دیدم پول رو جا گذاشتم. به مقصد که رسیدم پیاده شدم و به راننده گفتم پیاده شو، گفت چی شده؟ گفتم میگم پیاده شو. پیاده که شد رفتم بغلش کردم، گفت این چیه؟ گفتم کرایه ندارم ولی میگن بغل درمان تمام مشکلاته. برخوردی کرد که واقعا در شأن یه راننده محترم نبود.
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
در شرايطي كه زندگي افراد به هم گره ميخورد، سختترين روزها روزهاييست كه يكي ازين افراد دچار مشكل، ناراحتي يا مسئله ي باشد و روزهاي سختي را بگذراند...
در اين ميان اگر نتوان قدم مثبتي را براي بهبود وضعيت فرد برداشت، مسئله براي ديگري نيز بغرنج شده و همه چيز، سخت و سختتر ميشود.
اين وضعيت، تلخ، سخت و غم انگيز است..
@abitpsycho
در اين ميان اگر نتوان قدم مثبتي را براي بهبود وضعيت فرد برداشت، مسئله براي ديگري نيز بغرنج شده و همه چيز، سخت و سختتر ميشود.
اين وضعيت، تلخ، سخت و غم انگيز است..
@abitpsycho