ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
ExDa
«عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او»
حافظ خیلی دوستانه و مظلومانه برخورد می‌کنه، شبیه شهریار که گفت نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم و دگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟ می‌گم مظلومانه منظورم اینه که می‌گه برگرد بیا یا بهتر باش. ولی خب وحشی بافقی یه‌ذره تند برخورد می‌کنه، حالت منت هم داره کمی. هرچند انکار هم نمی‌کنه و اون آخراش اتمام حجت می‌کنه:

«از من و بندگی من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست»
کاش که استاروارز دیده باشید.
-چی شد رفتی؟
جام تنگ بود رفتم.
-زشت نبود برای‌ همچین دلیلی رفتی؟
زشت نبود این همه راه اومدم ولی جایی بهم ندادی؟
جدی چجوری لیمو شیرین دوست دارید؟ من نمی‌فهمم آخه یعنی چی، دو دقیقه ولش می‌کنی به حال خودش تلخ می‌شه. یه دقیقه نمی‌شه رهاش کنی. آخه میوه انقدر بی جنبه؟
روی در خونمون باید می‌نوشتم منتظر موندیم،‌ نیومدید، رفتیم.
قورباغه‌اَم منو قورت داد.
ما شکسته نفسی کنیم ابلهان باور کنند.
یه بنده خدایی بود می‌گفت شما بزرگترین لطفی که به طبیعت می‌کنی این باشه که رفتی جایی، موقع برگشتن همون جوری بزاری باشه که موقع رفتنت بود. نمی‌خواد تمیزش کنی فقط خراب ترش نکن.
خواستم بگم برای اومدن به زندگی آدم هم همین شرایط رو لحاظ کنید.مرسی.
چیزای زیادی هست که ازش‌ متنفرم ولی خب یکیش هست که از همه پر رنگ تره. اینکه حرفایی که با کسی زدم رو بره برای کس دیگه ای تعریف کنه. حقیقتا اینکه چیزی از‌بقیه رو هم برام تعریف می‌کنن رو خوشم نمیاد اما اینکه از خودم رو برن بگن باعث تنفر می‌شه، چه این گفتن فرستادن اسکرین شات باشه چه هرچیزی. حس می‌کنم بهم بی احترامی شده اینجور وقتا. حالا چرا گفتمشون؟ چون که شاید یه سری هاتون هنوز ندونید چرا باهاتون مشکل دارم.

حالا زمان و مکان این پست الان بود و به این شکل؟ نه ولی پیش اومد.
ببینید دوستان، من حق دارم ریش بزارم و شما هم حق داری از ریش من خوشت نیاد و به همون صورت شما حق داری وقتی دختری بخوای موی دستت رو بلند کنی ولی منم حق دارم از موی روی دستت خوشم نیاد.

چیزی که این وسط هست اینه که شما حق نداری منو مجبور کنی ریشم رو بزنم یا من موی دست شمارو.
یه محاسبه سرانگشتی بکنید ببینید کجای زندگی آدمید بعدش بیاید راجب زندگی آدم تصمیم بگیرید.
من برای بازی کردن اومدم. شمردن امتیاز ها برای اونیه که به فکر برد و باخته.
می‌دونید؟ زیاده خواه نیستم ولی از چیزای کمی که می‌خوام نمی‌گذرم.
ما اینور وایسادیم می‌گیم چیزی که نکشتت قوی ترت می‌کنه ولی اونور تر ادیسونِ مشکلات نشسته و داره از بین رفتن تلاش هاش مبنی بر کشتنمون رو نگاه می‌کنه و می‌خنده. ازش می‌پرسن چرا می‌خندی؟ تلاش هات از بین رفته و اون جواب می‌ده می‌گه من شکست نخوردم فقط یه راهی که به موفقیت نمی‌رسید رو پیدا کردم.
امیدوارم که نداشتن هاتون از سر نتونستن نباشه. نخواسته باشید.
ما با نمردن یک قدم فاصله داشتیم.
چی بگم؟ هیچی. فقط اینکه «حال همه‌ ما خوب است اما تو باور نکن».
گفتن اگه از چیزی می‌ترسی باید جلوی روش وایسی و تجربه‌ش کنی تا ترست بریزه. این شد که تصمیم گرفت زنده بمونه.
اونقدر درگیر حاشیه‌ایم که کی یادشه هدف چی بود؟