والا هم تکراری شدم، هم بصورت تکراری خسته شدم، هم بصورت تکراری حوصله آدم هارو ندارم. تکرار عجیبه. میدونی؟ انگارقراره بهم اثبات بشه چیزی قرار نیست تفاوت بکنه. مهم نیست چقدر تلاش کنی.
اگه تمام زندگی یه خواب باشه چی؟ حداقل یه خوابِ خوب مهمون کن خودت رو. معلوم نیست توی بیداری چخبر باشه.
بین پریدن و افتادن تفاوت زیادی هست. همین. انتها و پیامی نداره. فقط بدونید بین پریدن و افتادن تفاوت هست. شاید میدونستید. اگر آره بیشتر بهش فکر کنید. شاید بیشتر بهش فکر کرده باشید. که خب پس خوشبحال شما.
درد ها یه ضرب المثل معروفی پیش خودشون دارن که میگه کسی که نتونستی بکشیش قوی ترت می کنه که سری بعد بتونی.
خودشون بهم گفتن.
خودشون بهم گفتن.
حتی اگر تمامش یه نمایش باشه، نباید چیزی باشه برای لذت تماشاچی ها. باید برای لذت بردن بازیگر هاش باشه.
از من توقع داشتن احتمالا ظلمیه که به خودتون میکنید. به حس ناامیدیش نمیارزه.
من خودمم مدت خوبیه از خودم توقعی ندارم.
من خودمم مدت خوبیه از خودم توقعی ندارم.
والا اونی که نمیدونه کلا که تکلیفش با خودش روشنه. اونی هم که میدونه بازم تکلیفش روشنه. ولی وای از کسایی که ناقص میدونن.
ExDa
«دستام رو بپوش»
این شاید تنها چیزیه که میتونم جای تمام حرفایی که نزدم و شاید هیچوقت نتونم بزنم، بگم.
دونه های شن رو توی مشتم نگه داشتم، کار سختیه ولی نگه داشتم اما آخرش چی؟ مشتم رو توی باد باز کردم.
من یه مدتی توقع داشتم. بلد نبودم استفادش کنم، دادم دست بقیه. بقیه یبد یودن استفادش کنن.