ExDa – Telegram
ExDa
1.02K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
می‌گه شما یه یه لیوان چایی بریز تا که من بتونم قند بیارم‌.
اگر قانون جذب درست بود که الان من داشتم با کیتی پری و بیلی آیلیش تریسام می‌زدم.
می‌خواهم بروم و تنها چیزی که می‌برم خودم باشد. می‌خواهم مطمئن بشم که تمام این دنیا با زیبایی ها و زشتی هاش قرار نیست چیزی باشد که من برایش طمع داشته باشم. می‌خواهم مطمئن بشوم <هیچ چیز در این دنیا ارزشش را ندارد>.
و اینجا مِه و بارونه. هوا سرده.حس می‌کنم وسط تابستون خدا گفته لیوانت رو بیار جلو یه کم از بهشت بریزم برات.
آیا زشت است زندگی؟ خیر، شما زشتش کردید.
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
کبکِ درونم دلش زمستون می‌خواد.
اینطور ها هم نیست که هیچ حرفی برای گفتن نباشد، زبانی برای گفتن نداریم.
حافظه هم عجیبه. یه چیز هایی رو نگه می‌داره و چیزهایی رو می‌ریزه دور. آدم از بقیه می‌تونه طلبکار باشه که چرا فراموش کردی گذشته رو اما اگه خودش یادش نباشه چی؟ حتی از خودش نمی‌تونه طلبکار باشه چون چیزی یادش نیست‌، چون حتی نمی‌دونه چی رو از دست داده.

یاد اون جوک قدیمی افتاوم که طرف هزار تومنیش گم می‌شه و گریه می‌کنه، یکی می‌گه چرا گریه می‌کنی؟ می‌گه پولم گم شده. طرف می‌گه بیا من هزارتومن جاش بهت می‌دم. پول رو می‌ده و می‌بینه باز فرد مقابل داره گریه می‌کنه و می‌پرسه چرا؟ جواب می‌گیره که چون اگر هزارتومنیم رو گم نکرده بودم الان ۲ هزار تومن داشتم.
من فقط ماهی هایی رو می‌بینم که به آدم های روی خشکی می‌گن بیاید زیر آب، روی خشکی نمی‌شه نفس کشید.
آدمای عادی ورزش می‌کنن، گشاد ها پیاده روی.
روی کوه، وقتی ابر ها دورت گرفتن و هوا سرده، خوردن یک لیوان چایی قشنگه؟ نه آقا، اینا بهونست تمامش. من خوشمزه ترین چایی ای که در زندگیم خوردم اونی بود که باهم حرف می‌زدیم و من یادم رفت چایی بخورم.
غمی در دلش نبود چرا که معتقد بود آنچه ارزش ناراحتی را داشته باشد، ناراحتتش نمی‌کند.
تغییر دادن خاطره ها (مبالغه کردن، بزرگنمایی) و تعریف کردنشون برای جلب توجه و قشنگ شدن خاطره کاریست بس حقیرانه. چرا که نشون می‌ده یا جوری زندگی می‌کنی که بنظرت قشنگ نیست یا خودتو بخاطر بقیه جوری نشون می‌دی که دوست نداریش. بهرحال که ترحم برانگیزه نه خنده دار.

که چی؟ هیچی بیاید خاطره از شکار گرگ با دست خالی تعریف کنم براتون.
الان هیچی نمی‌چسبه جز داشتن حس دلتنگی برای وطنه که شاید بگید تو که هنوز ایرانی که باید بگم آفرین.
حس قدم زدن توی جای آشنایی که دیگه اونجا غریبه ای رو دارم. نمی‌دونم مثل محله بچگی هات که چندین سال اونجا خاطره داری ولی محلتون رو توی همون سال های بچگی عوض کردی، برمی‌گردی بعد چندسال اونجا. نمی‌دونم چقدر بد یا خوب گفتم حرفم رو ولی هرچی بود احتمالا بیش‌تر از این اضافی باشه.