ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
عزیزکم حتی اگر فیلم ها بر اساس واقعیت بودن هم آدم ها با هم متفاوتن. باور نکن.
اینکه چطوری یک چیز رو داشته باشی مهم‌تر از این هستش که صرفا داشته باشیش.

بعبارتی من می‌خوام داشته باشم‌ اما نه به هر قیمتی.
به وقتش بخوابید. نه برای خواب کافی، برای اینکه بیش‌از چیزی که نباید بیدار نمونید.
‏من اشتباه یادم مونده، بقیه درست یادشون رفته.
Forwarded from MadManStory
پتو رو میندازی روی خودت از‌ گرما خوابت نمی‌بره، برمی‌داریش از سرما. تنها راه حلم اینه بذارمش فاصله یه متریم و آتیشش بزنم.
وقتایی که آرایشگر تیغ رو می‌ذاره زیر گلوم تا ریشم رو مرتب کنه یاد حضرت اسماعیل میوفتم.
ExDa
وقتایی که آرایشگر تیغ رو می‌ذاره زیر گلوم تا ریشم رو مرتب کنه یاد حضرت اسماعیل میوفتم.
ولی اینبار که آرایشگر با تیغ زیر گلوی شمارو داره مرتب می‌کنه به اینکه اگه الان زلزله بیاد چی می‌شه فکر کنید.
Forwarded from MadManStory
این کاری که توی اینستاگرام می‌کنن تو show me a picture of، مردم واقعا باشعور شدن یا سانسور می‌کنید؟ آخه هیچ عقل سلیمی اولین گزینه نمیاد بگه your room :))
انقدر نمی‌دونم چکار کنم که شب به‌خیر.
انقدر کظم غیظ کردم که سلام کاظم جان.
Forwarded from گروتسک
دلم میخواهد خودم را در بیاورم و بشورم و خوب بچلانم بعد روی طناب تو حیاطمان آویزان کنم تا خشک شود و فردا که سراغش آمدم ببینم باد مرا با خودش برده است .
حتی من اگر تمام زشتی ها و پلیدی های دنیا را مسئولیتشان را قبول کنم تو زیبا نمی‌شوی عزیزکم.
گفت اینبار اما به موقع بود و دیر نشد.
[اینچنین گفت جوانکی که نمی‌دانست اینبار دیرترین زمان ممکن است]
دائی‌ زنگ زد و گفت چند تا درخت توی حیاطش هست که بدجا قد کشیده‌اند. گفت  حالا که زمستان است و خوابند، بیا و درشان بیاور و بکار آن گوشه حیاطت که لخت و بزرگ است. کلامش منعقد نشده، با بیل و کلنگ و دستکش رفتم خانه‌شان. جای درخت‌ها را نشان داد. بلند و سرحال و قبراق. گفتم مطمئنی که این‌ها را نمی‌خواهی؟ گفت مطمئنم. این‌جا برایشان تنگ است و یکی دو سال دیگر با این شرایط بمانند، خفه می‌شوند و خلاص. راست می‌گفت. پس تعارف آریایی را گذاشتم کنار و رفتم سر وقتشان. مغزم با چند حرکت گازانبری مکانیزم ریشه‌کنی را ترسیم کرد و قاطعانه گفت ظرف دو ساعت با ریشه در می‌آیند و می‌اندازیم پشت وانت و می‌بریم آن‌ور و می‌کاریم‌شان. اما بیل اول را که زدم، فهمیدم مغزم زر مفت زده است. درخت‌ها به شکل عجیبی مقاومت می‌کردند. خودشان را سفت می‌گرفتند. بدتر از همه این‌که ریشه‌ها گودتر از چیزی بود که فکرش را می‌کردم. دور‌شان گودال کندم. زیرشان را تا هسته‌ی زمین کندم. تمام عضلاتم ناله می‌کردند. هیچ‌کس به من نگفته بود که جابجا کردن درخت این‌قدر طاقت‌فرسا است.
حین کندن، افتاده بودم به حرف زدن باهاشان. فحش‌شان می‌دادم. التماس‌شان می‌کردم. بشارت جای جدید را می‌دادم. گفتم وسیع و بدون درخت مزاحم است. اما امان از این ریشه‌هایی که ته نداشتند و خاک را چسبیده بودند. اگر این درخت‌ها زبان داشتند (که حتما زبان خودشان را دارند) حالا افتاده بودند به گفتن فحش‌هایی که هر پسربچه‌ای را نیم‌ساعته بالغ می‌کنند.
هشت ساعت تمام طول کشید تا درخت‌های دومتری را از ریشه درآوردم. انداختم‌شان پشت وانت و آوردم‌شان به سرزمین موعود. همان قسمتی از حیاط که باز و وسیع است و جان می‌دهد برای قد کشیدن. چهار گودال به اندازه‌ی ریشه‌های شکسته شده‌شان کندم و کاشتم‌شان. گرفتاری بزرگ این بود که چند برابر این ریشه‌ها، توی زمین خانه‌ی دائی شکستند و جا ماندند. با این ریشه که نمی‌شد دو متر درخت را سرپا نگه داشت. پس تک‌تک‌شان را با سیم بستم به فنس دور خانه تا خم نشوند. حالا هم کارم تمام شده است. با لیوان چای نشسته‌ام روی پله‌ و ماحصل کارم را نگاه می‌کنم. مغزم افتاده بود به محاسبه و  می‌گفت این زمستان را که رد کردیم، شکوفه‌ی صورتی می‌زنند و تا آخر تابستان قدشان می‌شود سه متر. اما قلبم خیلی رک گفت که خفه شو عزیزم و ریشه‌های جا مانده و زخم‌هایی که وانت لکنته روی تن درخت‌ها جا انداخته بود را خاطر نشان کرد. مغزم خفه شد. تنها امیدم این است که از این ریشه‌های شکسته، نهال جدیدی بزند بیرون که امشب را یادش نباشد و فکر کند از اول همین‌جا بوده است. هیچ‌وقت هم سوال نکند که این چهار تا درخت را چرا با سیم بسته‌ام به فنس.
تمام بدنم درد می‌کند. مغزم خوابیده. قلبم بیدار و بدخلاق است.
#فهیم_عطار
@fahimattar
نسبت به اصرار بی میل شدم. انگار که هرچیزی تو زندگی اگر شد که شد و اگر نشد می‌رم بخوابم.
Forwarded from ExDa
«فدای سرت اگه برگا میریزه گلم این فصله دسته ما نی که »
از لحاظ روحی نیاز داشتم ارز رایج محل زندگیم، دلار کانادا باشه.
وقتی توی پیام ناشناس ابراز علاقه می‌کنید توقع دارید چی بشنوید؟ نه این استفهام انکاری نیست. واقعا برام سوال شده، توقع دارید چی بشنوید؟مرسی ناشناس عزیز بپوش بیام دنبالت؟ عا، ناشناس به این جذابی ندیده بودم، منم دوستت دارم؟ یا چی؟ یا اینکه بشنوید مرسی؟ نه واقعا چی؟
فکر کنم مهمون اومده برام. یه چیزی داره از تو سرم می‌کوبه به سرم که بیاد بیرون.
من یک کانال زدم که توش روزمره بنویسم بیش‌تر. خیلی روزمره. شما فکر کن شاید عکس نهارم رو اونجا بذارم بگم چه خوش رنگ.

@DailyAsFuck