دریای انتظار
نجوا و آیدین
این آهنگ معرکه است.
بصورت اتفاقی چتم رو با هلیا باز کردم، رفتم موزیک هارو گوش بدم و شت که یادم افتاد چقدر آهنگای قشنگی گوش میدادیم گذشته ها.
یه تعدادیش رو فرستادم این بالا شما هم گوش بدید.
یه تعدادیش رو فرستادم این بالا شما هم گوش بدید.
آدم های اضافی زندگیم رو پاک کردم. الان وقتی کانتکت هامو میبینم حس بهتری دارم.
همشون کسایین که یا برام مهمن یا براشون مهمم.
توهم شلوغ بودن دور آدم رو ازش میگیره.
همشون کسایین که یا برام مهمن یا براشون مهمم.
توهم شلوغ بودن دور آدم رو ازش میگیره.
👍4
ExDa
برید از الان نود بگیرید،شب بیام با من share کنید. به بهترینش به قید قرعه هیچی تعلق نمیگیره. بعدها محتوای مناسب تر عرضه میکنم.
فردا عصر قرعه کشی میکنم. به نفر اول هیچی نمیدم. ولی بقیه شرکت کننده ها هم جایزه میگیرن. هرکسی به اندازه تلاشش هیچی نمیگیره.
مکالمه ای که دیروز داشتم:
من تا حالا به کسی نگفتم تبلیغم کنه، به تو هم نمیگم، ادمین کانالت کن منو خودم فوروارد کنم هرچی میخوام.
ولی اینا همش حرفای راه دوره، از دور قشنگه. وگرنه که شما حتی نمیفهمید کی و کجا.
من تا حالا به کسی نگفتم تبلیغم کنه، به تو هم نمیگم، ادمین کانالت کن منو خودم فوروارد کنم هرچی میخوام.
ولی اینا همش حرفای راه دوره، از دور قشنگه. وگرنه که شما حتی نمیفهمید کی و کجا.
باید یاد بگیرم کمتر خلاصه باشم. اصلا این خلاصه بودن داره کار دستم میده.
ممکنه سر یک موضوع سه ساعت بتونم بحث کنم تا باطل بودنش رو نشون بدم ولی بجاش میگم کسشعره و خوابم میاد.
البته که برعکسش هم هست، مثلا بخوام برای نشون دادن چیزی ۳ ساعت دلیل بیارم، بجاش سیب رو از جیبم در میارم میگم ببینش.
آدم کپ میکنه. اصلا این سیب اینجا چیکار میکنه؟ نکنه قراره اول یکیش رو بده گاز بزنیم ببینیم میشه بعد دوتاش رو بذاری کنار هم بگه گاز بزنید و نتونیم بگه آفرین پسر هام. یاد بگیرید باهم باشید، تک تک میخورنتون، باهم باشید نمیخورنتون.
جمله «اصلا به من چه؟» هم حقیقتا خیلی عصای دستم بوده. و البته که باید یاد کنم از رها جان عزیز، که همیشه رها کردن باعث آسوده شدن خیالم شده.
راستش کل این متن تمرین این بود که خلاصه نباشم وگرنه که حرفم یه خط بود «حالم از توقعات آدم ها و آدم های متوقع بهم میخوره».
ممکنه سر یک موضوع سه ساعت بتونم بحث کنم تا باطل بودنش رو نشون بدم ولی بجاش میگم کسشعره و خوابم میاد.
البته که برعکسش هم هست، مثلا بخوام برای نشون دادن چیزی ۳ ساعت دلیل بیارم، بجاش سیب رو از جیبم در میارم میگم ببینش.
آدم کپ میکنه. اصلا این سیب اینجا چیکار میکنه؟ نکنه قراره اول یکیش رو بده گاز بزنیم ببینیم میشه بعد دوتاش رو بذاری کنار هم بگه گاز بزنید و نتونیم بگه آفرین پسر هام. یاد بگیرید باهم باشید، تک تک میخورنتون، باهم باشید نمیخورنتون.
جمله «اصلا به من چه؟» هم حقیقتا خیلی عصای دستم بوده. و البته که باید یاد کنم از رها جان عزیز، که همیشه رها کردن باعث آسوده شدن خیالم شده.
راستش کل این متن تمرین این بود که خلاصه نباشم وگرنه که حرفم یه خط بود «حالم از توقعات آدم ها و آدم های متوقع بهم میخوره».
👍5
بعد از ۴۰ ساعت نخوابیدن پلک هام شبیه دو تا معشوقه شدن که سالها به اجبار از هم دور بودن. برای به همدیگه رسیدن بال بال میزنن تا بسته شن.
🔥5😁1
میپرسند چرا با بکن دررو ها اوکی ای؟ میگم که والله تست کردم. لیاقتشون بیشتر از یهfuckboy نیست.
فکر میکنن هستا ولی نیست.
فکر میکنن هستا ولی نیست.
💩3👎1
ExDa
میپرسند چرا با بکن دررو ها اوکی ای؟ میگم که والله تست کردم. لیاقتشون بیشتر از یهfuckboy نیست. فکر میکنن هستا ولی نیست.
هرچند زندگی همیشه قرار نیست شیرین باشه. بعضی جاهاش حقیقت تلخ هم داره. به خودتون نگیرید. بیشتر برمیگرده به تکامل و انتخاب طبیعی و اینا.
فکر میکنیم باهوشیم ولی راستش نه. هنوزم نگاه کردن تو چشم یک نفر بخاطر داستان شکار های قدیم که حیوون زول میزد تو چشمت، میترسن و دست پایین دارن. چون ناخودآگاه اونا شکارن و کسی که نگاهشون میکنه شکارچی.
فکر میکنیم باهوشیم ولی راستش نه. هنوزم نگاه کردن تو چشم یک نفر بخاطر داستان شکار های قدیم که حیوون زول میزد تو چشمت، میترسن و دست پایین دارن. چون ناخودآگاه اونا شکارن و کسی که نگاهشون میکنه شکارچی.
👍4👎1
من رو یادته؟ من یادم میمونه.
اون موقع که داشت گوشم صوت میکشید (هنوزم یک طرفه بعد ۵ ماه هست) وقتی رفتم زیر اون دستگاه MRI که تشخیص بدن نکنه یه زائده ای چیزی اون وسط های مغزمه ترس داشتم ولی مرور کردم، سال های اولش رو، آخرش رو.
برگشتم یه جمله ای به دستم گفتم. گفتم از مرگ میترسم چون تنها چیزی که میتونه نذاره به چیزایی که میخوام برسم مرگه.
میگفتم من باید بمونم تا این زندگی رو جر بدم. بهم بدهکاره.
اون موقع که داشت گوشم صوت میکشید (هنوزم یک طرفه بعد ۵ ماه هست) وقتی رفتم زیر اون دستگاه MRI که تشخیص بدن نکنه یه زائده ای چیزی اون وسط های مغزمه ترس داشتم ولی مرور کردم، سال های اولش رو، آخرش رو.
برگشتم یه جمله ای به دستم گفتم. گفتم از مرگ میترسم چون تنها چیزی که میتونه نذاره به چیزایی که میخوام برسم مرگه.
میگفتم من باید بمونم تا این زندگی رو جر بدم. بهم بدهکاره.
🔥3❤2👍1
ExDa
من رو یادته؟ من یادم میمونه. اون موقع که داشت گوشم صوت میکشید (هنوزم یک طرفه بعد ۵ ماه هست) وقتی رفتم زیر اون دستگاه MRI که تشخیص بدن نکنه یه زائده ای چیزی اون وسط های مغزمه ترس داشتم ولی مرور کردم، سال های اولش رو، آخرش رو. برگشتم یه جمله ای به دستم…
حس کردم این چند روز اخیر یادم رفته بود اینو. باید یادم میوفتاد.
❤2👍1
هیچ چیز ارزش از دست دادن یک ساعت خواب راحت رو نداره.
گاهی فکر میکردم یه چیزایی هست که ارزشش رو داره. بعدا فهمیدم اون چیزا سنگه که آدم سرش میخوره بهشون و یادش میوفته ارزشش رو نداره.
یاد اون بنده خدا افتادم که هرچی میگفتن میگفت ارزشش رو نداره. یادم نمیاد ممو سیاه بود یا جوجو. بذارید پیداش کنم، باهم گوش بدیم.
گاهی فکر میکردم یه چیزایی هست که ارزشش رو داره. بعدا فهمیدم اون چیزا سنگه که آدم سرش میخوره بهشون و یادش میوفته ارزشش رو نداره.
یاد اون بنده خدا افتادم که هرچی میگفتن میگفت ارزشش رو نداره. یادم نمیاد ممو سیاه بود یا جوجو. بذارید پیداش کنم، باهم گوش بدیم.
رساله مموسیاه
احسان عبدی پور
کلا عقیدهاش این بود که ارزش ندارد!
«هیچ تلاش و تقلایی در زندگی ارزش نتیجهای که میدهد را ندارد.»
«هیچ تلاش و تقلایی در زندگی ارزش نتیجهای که میدهد را ندارد.»
Forwarded from آن که خاک را به نظر
اگر با کسی بصورت اشتباهی تماس گرفتیم بجای اعتراف به اشتباه، بگیم دلم برات تنگ شده بود میخواستم حالت رو بپرسم.