ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
کدومتون کرجه و می‌خواد گل بیاره بریم بکشیم؟
🍌8
ExDa
کدومتون کرجه و می‌خواد گل بیاره بریم بکشیم؟
جدی بعد ۴ روز دلم واسه تهران تنگ شد. کیر تو اینجا.
دو روزه هر دقیقه ایمیلم رو چک می‌کنم و هر صدای sms ای که میاد از جام می‌پرم و می‌خونمش.

انتظار خسته کنندست، وابسته بودن خسته کنندست. اما زندگی بدون اینا نمی‌شه.

مشکل اینه که نمی‌دونم چی خستگی رو از تنم در میاره.
گویی زندگیم رو تا قطره آخر مصرف کردم. چیزی از زندگی نیست.
خیس شید رودخونه شید بیام روتون ارس بکشم.
من انقدر محکم لگد به بختم می‌زنم که تهش می‌خوره به یه دیواری چیزی، برمی‌گرده پیش خودم.
جدی از وقتی نود کمتر می‌بینم، حس می‌کنم هیز تر شدم :))
🍌4
خب دیگه این نخ آخر رو بکشم و دیگه فقط کار کار کار.
ExDa
خب دیگه این نخ آخر رو بکشم و دیگه فقط کار کار کار.
هنوز دارم همون نخ رو می‌کشم.
🍌1
جدی جدی این نخه رو بکشم و دیگه کار کار کار.
من بی حاصل ترین سحرخیز دنیام.
سحرخیز واقعی اونی بود که صبح بیدار شد، صبحانش رو خورد، پاشد رفت فرودگاه، هواپیما رو برداشت کوبوند تو برج های دوقلو.
ExDa
جدی جدی این نخه رو بکشم و دیگه کار کار کار.
پسر من واقعا از همون بهمنی می‌کشم که پدرم سال ۵۷ روشن کرد. خاموش نمی‌شه.
🍌2
تارهای عصبیم رو مثل چمن های یه پارک در نظر بگیرید.
حالا چند تا بچه بازیگوش که توی چمن ها فوتبال دارن بازی می‌کنن توی ذهنتون بیارین.
من اولین بخشی که درست جلو رفتم این بود که مادرم از این بکشه بیرون که برو زن دکتر بگیر.
دیگه وقتشه که پاره کنم.
🍌3
زمان هایی که من طفل کوچیکی بیش نبودم (۵-۶ سالم بود)، تلویزیون سریالی پخش می‌کرد که اسمش شب دهم بود.

از تمام سریال فقط دیالوگ آخرشه یادمه که دست همدیگه رو گرفتن و گفت «باطنت مثل برف سفیده یاور». اما اینم مهم نیست.

این سریال آهنگی داشت به اسم شب دهم، خواننده‌اش علیرضا قربانی بود. یه تیکه‌ش می‌گفت «مرز در عقل و جنون باریک است، کفر و ایمان چه به هم نزدیک است».

مرز بندی هارو کی ساخته؟ شما که ممه‌ت رو هم اوستای بنا (آقای دکتر) ساخته، به این اعتقاد داری که تمام این مرز هارو چیزی جز تشخیص آدم ها ساخته؟

اصلا بیام اینور تر، حسین پناهی یه شعر و دکلمه داره که می‌گه «دیوونه کیه، عاقل کیه، جونور کامل کیه؟»

یجایی از شعرش می‌ره با خدا حرف می‌زنم می‌گه، «تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم».


و سوال من اینه که مرز بین انسان و خدا بودن کجاست؟
🍌1
Forwarded from ExDa
دلم قدم زدن کنار یه مزرعه دو هکتاری ماریجوانا که آتیش گرفته می‌خواد.
🍌2
من همینجا سر جام وایستم هم بهم نمی‌رسی. حالا هی گوه بخور. (دیشب خواب دیدم یکی داره پشت سرم حرف می‌زنه، گفتم بهرحال من یه هوایی بزنم بهش. شاید واقعا داشت غیبت می‌کرد).
🍌1
ولی جدی واکنشم معمولا اینطوریه که می‌گم اگه کسی دروغ گفت بهم و نفهمیدم، فدای سرم. ولی اگه فهمیدم دروغ گفته، تا مادرش رو نگام ولش نکنم.

یکی از راه های بازدارنده، بالابردن هزینست.
من اونی نشدم که مادرم می‌خواست، ولی اونی شدم که مادرت می‌خواد.