بغلم کن
نوشتۀ #م_سرخوش
وقتی بغلم میکنی، انگار ده سال جوانتر میشوم. لبهایم را که میبوسی، بیست سال جوانتر میشوم. دستهای مهربانت که نوازشم میکنند، سی سال جوانتر میشوم. آنوقت است که خیال میکنم حالا میشود بیایم خواستگاریات و پدرِ پنجاهسالهات، که کمی از من کوچکتر است، راضی میشود با هم زندگی کنیم!
@Fiction_11
نوشتۀ #م_سرخوش
وقتی بغلم میکنی، انگار ده سال جوانتر میشوم. لبهایم را که میبوسی، بیست سال جوانتر میشوم. دستهای مهربانت که نوازشم میکنند، سی سال جوانتر میشوم. آنوقت است که خیال میکنم حالا میشود بیایم خواستگاریات و پدرِ پنجاهسالهات، که کمی از من کوچکتر است، راضی میشود با هم زندگی کنیم!
@Fiction_11
این ماه در گروه #خطبهخط_باهم میخواهیم رمانِ «آقای رئیسجمهور» از نویسندۀ گواتمالایی #میگل_آنخل_آستوریاس را بخوانیم و دربارهاش صحبت کنیم. این رمان بهصورت فایل پیدیاف در کانال گذاشته میشود، اما اگر دوست دارید آن را همراه با گروه بخوانید و در گپوگفتی صمیمانه شرکت کنید، میتوانید از طریق آدرس زیر در گروهِ متصل به کانال عضو شوید.
@Fiction_11
@Fiction_11
یکی رفت و یکی موند و...
نوشتۀ #م_سرخوش
سلام. ببخشید مزاحم شدم، شما احیاناً دختر رؤیاهایم را ندیدهاید؟ او زیباترین دخترِ دنیاست - البته میدانم این نشانی کافی نیست، چون شاید به چشم شما فقط یک دختر معمولی باشد - کمی هم حواسپرت است. همین چهل سال و سه ماه و بیست و یک روز پیش بود که گفت بیا بازی کنیم. گفتم چه بازیای؟ گفت قایم باشک. سنگ کاغذ قیچی کردیم و من گرگ شدم. چشم گذاشتم. رفت قایم شد. گمانم یادش رفته تا وقتی پیدایش نکنم، گرگ خواهم ماند...
@Fiction_12
نوشتۀ #م_سرخوش
سلام. ببخشید مزاحم شدم، شما احیاناً دختر رؤیاهایم را ندیدهاید؟ او زیباترین دخترِ دنیاست - البته میدانم این نشانی کافی نیست، چون شاید به چشم شما فقط یک دختر معمولی باشد - کمی هم حواسپرت است. همین چهل سال و سه ماه و بیست و یک روز پیش بود که گفت بیا بازی کنیم. گفتم چه بازیای؟ گفت قایم باشک. سنگ کاغذ قیچی کردیم و من گرگ شدم. چشم گذاشتم. رفت قایم شد. گمانم یادش رفته تا وقتی پیدایش نکنم، گرگ خواهم ماند...
@Fiction_12
داستانِ من
نوشتۀ #م_سرخوش
حدوداً ششصد سال پیش بود که من مُردم؛ آن هم چون شوهرم مچم را با نوۀ همسایهمان گرفت. اگر نوۀ همسایهمان آن شب مثل شبهای قبل بهموقع از دیوار به خانۀ خودشان میپرید، شاید میتوانستم چهار-پنج برابر بیشتر زندگی کنم، برای شوهرم بچه بیاورم و وقتی او مُرد - که البته بعداز کُشتن من ملکالموت خیلی هم امانش نداد - با نوۀ همسایهمان ازدواج کنم. اما خب، زندگی همین است دیگر؛ پُر از اما و اگرهای بیهوده... شوهرم با دستهای چروکیده اما هنوز پُرزورش گلوی نازکم را آنقدر فشار داد که نفسم بند آمد. بعد هم رفت به دوستِ صمیمی و همسایۀ قدیمیاش گفت که نوهاش چه دستهگلی به آب دادهاست. دو ریشسفید نشستند با هم مشورت کردند و از آنجا که همسایهمان نمیتوانست برود به پسرش بگوید که پسرش به تازهعروسِ جوانِ همسایه دستدرازی کردهاست، تصمیم گرفتند جنازهام را در چاهِ خشکیدهای که پشتِ حیاط خانه بود، بیندازند و بگویند من گم شدهام، یا شاید فرار کردهام. نوۀ همسایه که کموبیش میدانست شوهرم چهبلایی سرم آوردهاست، از ترس پدرش لام تا کام حرفی نزد، و حق هم داشت. پدرش اگر میفهمید، او را هم در چاه خشک دیگری سربهنیست میکرد و اگر اینطور میشد، مجبور بودم بعد از مرگم باز برایش غصه بخورم.
جنازهام کمکم در تاریکی و نموریِ چاه پوسید و تبدیل شدم به تودهای متعفن از گوشتِ گندیده و خونِ دَلَمهبسته و استخوانهای پوک و آرزوهای ناکام. وقتی باران میبارید، هربار کمی از خونابه و شیرۀ جنازهام به زمین فرومیرفت و کمکم به اطراف نشت میکرد. این معجونِ عشق و حسرت و درد رفت و رفت تا سالها بعد رسید به چاهِ خانۀ همسایه. آن موقع دیگر نوۀ همسایهمان خودش چند نوۀ جوان داشت. یکی از نوههای نوۀ همسایهمان که از همه بیشتر شبیه به پدربزرگش بود یک روز رفت سرِ چاه، سطل انداخت و آب کشید و نوشید. موقعِ نوشیدن آب، حس کرد از داخل چاه صدای ناله میشنود! صدا جوری درونش پیچید که داشت دیوانهاش میکرد. دچار نوعی حملۀ عصبی شد، تشنج کرد و بیهوش روی زمین افتاد. در عالم بیهوشی دید که صدای ناله از داخلِ چاهِ خشکِ خانۀ همسایه میآید. خیلی زود به هوش آمد و ظاهراً حالش خوب بود، اما بدون این که کسی متوجه شود دوید، از دیوارِ همسایه بالا رفت، خودش را به چاهِ خشک رساند و با سر در چاه افتاد. از آن به بعد، هر دو نسل یک بار یکی از نوادگانِ نوۀ همسایه به دلیلی نامعلوم عاقبتِ کارشان به آن چاهِ خشکیده ختم میشد، جوری که همه خیال میکردند آنها یا گم شدهاند یا فرار کردهاند. این جریان همین طور ادامه داشت تا امروز.
حالا دیگر دهکدۀ ما دهکده نیست، تبدیل به شهرستان شدهاست. امروز خانۀ شوهرم و همسایهمان و چند خانۀ اطراف را کوبیدند تا بهجای آنها یک مجتمع آپارتمانی بسازند. چاهی که من حدود ششصد سال پیش در آن گم شده بودم هم با خاک و نخالههای خانه پُر کردند. من بهشکل یک آهِ سرگردان از چاه بیرون آمدم. جایی نداشتم بروم، جز درونِ سینۀ یکی از نوههای نوۀ نوۀ نوۀ نوۀ نوۀ نوۀ همسایهمان. آنها را خوب میشناسم، چون روزگاری عاشقِ جدّشان بودم. برای همین گشتم و آن حوالی، جوانکی را پیدا کردم که درست همان چشمها و ابروها و مژهها و لبها و قدوقامتِ او را داشت. همان حالتِ نگاهی که دیوانهام میکرد. همان لبهایی که وقتی میبوسیدم، انگار از تنم بیرون میآمدم و بالای سر خودمان پرواز میکردم... نشسته بود و داشت به چیزی فکر میکرد. کنارش یک دفترِ باز بود و خودکاری در دست داشت. انگار چیزی بیقرارش کرده بود. التهاب غریبی در نینی چشمهایش موج میزد. یکدفعه چشمهایش را بست و نفس عمیقی کشید. من همراه با هوای پاک به درونش کشیده شدم. انگار چیزی در وجودش داشت که صدها سال منتظرم مانده بود. درونش منتشر شدم. به تکتک سلولهای بدنش رسیدم. درونش حل شدم...
چشمهایش را باز کرد و تندتند شروع کرد به نوشتن، شروع کرد به تعریف کردنِ داستانِ من.
@Fiction_12
نوشتۀ #م_سرخوش
حدوداً ششصد سال پیش بود که من مُردم؛ آن هم چون شوهرم مچم را با نوۀ همسایهمان گرفت. اگر نوۀ همسایهمان آن شب مثل شبهای قبل بهموقع از دیوار به خانۀ خودشان میپرید، شاید میتوانستم چهار-پنج برابر بیشتر زندگی کنم، برای شوهرم بچه بیاورم و وقتی او مُرد - که البته بعداز کُشتن من ملکالموت خیلی هم امانش نداد - با نوۀ همسایهمان ازدواج کنم. اما خب، زندگی همین است دیگر؛ پُر از اما و اگرهای بیهوده... شوهرم با دستهای چروکیده اما هنوز پُرزورش گلوی نازکم را آنقدر فشار داد که نفسم بند آمد. بعد هم رفت به دوستِ صمیمی و همسایۀ قدیمیاش گفت که نوهاش چه دستهگلی به آب دادهاست. دو ریشسفید نشستند با هم مشورت کردند و از آنجا که همسایهمان نمیتوانست برود به پسرش بگوید که پسرش به تازهعروسِ جوانِ همسایه دستدرازی کردهاست، تصمیم گرفتند جنازهام را در چاهِ خشکیدهای که پشتِ حیاط خانه بود، بیندازند و بگویند من گم شدهام، یا شاید فرار کردهام. نوۀ همسایه که کموبیش میدانست شوهرم چهبلایی سرم آوردهاست، از ترس پدرش لام تا کام حرفی نزد، و حق هم داشت. پدرش اگر میفهمید، او را هم در چاه خشک دیگری سربهنیست میکرد و اگر اینطور میشد، مجبور بودم بعد از مرگم باز برایش غصه بخورم.
جنازهام کمکم در تاریکی و نموریِ چاه پوسید و تبدیل شدم به تودهای متعفن از گوشتِ گندیده و خونِ دَلَمهبسته و استخوانهای پوک و آرزوهای ناکام. وقتی باران میبارید، هربار کمی از خونابه و شیرۀ جنازهام به زمین فرومیرفت و کمکم به اطراف نشت میکرد. این معجونِ عشق و حسرت و درد رفت و رفت تا سالها بعد رسید به چاهِ خانۀ همسایه. آن موقع دیگر نوۀ همسایهمان خودش چند نوۀ جوان داشت. یکی از نوههای نوۀ همسایهمان که از همه بیشتر شبیه به پدربزرگش بود یک روز رفت سرِ چاه، سطل انداخت و آب کشید و نوشید. موقعِ نوشیدن آب، حس کرد از داخل چاه صدای ناله میشنود! صدا جوری درونش پیچید که داشت دیوانهاش میکرد. دچار نوعی حملۀ عصبی شد، تشنج کرد و بیهوش روی زمین افتاد. در عالم بیهوشی دید که صدای ناله از داخلِ چاهِ خشکِ خانۀ همسایه میآید. خیلی زود به هوش آمد و ظاهراً حالش خوب بود، اما بدون این که کسی متوجه شود دوید، از دیوارِ همسایه بالا رفت، خودش را به چاهِ خشک رساند و با سر در چاه افتاد. از آن به بعد، هر دو نسل یک بار یکی از نوادگانِ نوۀ همسایه به دلیلی نامعلوم عاقبتِ کارشان به آن چاهِ خشکیده ختم میشد، جوری که همه خیال میکردند آنها یا گم شدهاند یا فرار کردهاند. این جریان همین طور ادامه داشت تا امروز.
حالا دیگر دهکدۀ ما دهکده نیست، تبدیل به شهرستان شدهاست. امروز خانۀ شوهرم و همسایهمان و چند خانۀ اطراف را کوبیدند تا بهجای آنها یک مجتمع آپارتمانی بسازند. چاهی که من حدود ششصد سال پیش در آن گم شده بودم هم با خاک و نخالههای خانه پُر کردند. من بهشکل یک آهِ سرگردان از چاه بیرون آمدم. جایی نداشتم بروم، جز درونِ سینۀ یکی از نوههای نوۀ نوۀ نوۀ نوۀ نوۀ نوۀ همسایهمان. آنها را خوب میشناسم، چون روزگاری عاشقِ جدّشان بودم. برای همین گشتم و آن حوالی، جوانکی را پیدا کردم که درست همان چشمها و ابروها و مژهها و لبها و قدوقامتِ او را داشت. همان حالتِ نگاهی که دیوانهام میکرد. همان لبهایی که وقتی میبوسیدم، انگار از تنم بیرون میآمدم و بالای سر خودمان پرواز میکردم... نشسته بود و داشت به چیزی فکر میکرد. کنارش یک دفترِ باز بود و خودکاری در دست داشت. انگار چیزی بیقرارش کرده بود. التهاب غریبی در نینی چشمهایش موج میزد. یکدفعه چشمهایش را بست و نفس عمیقی کشید. من همراه با هوای پاک به درونش کشیده شدم. انگار چیزی در وجودش داشت که صدها سال منتظرم مانده بود. درونش منتشر شدم. به تکتک سلولهای بدنش رسیدم. درونش حل شدم...
چشمهایش را باز کرد و تندتند شروع کرد به نوشتن، شروع کرد به تعریف کردنِ داستانِ من.
@Fiction_12
تا انتهای دیماه، در گروه #خطبهخط_باهم میخواهیم مجموعه داستانهای کوتاه «بادبادک» از نویسندۀ انگلیسی #سامرست_موام را بخوانیم و دربارهاش صحبت کنیم. این مجموعهداستان بهصورت فایل پیدیاف در کانال گذاشته میشود، اما اگر دوست دارید آن را همراه با گروه بخوانید و در گپوگفتی صمیمانه شرکت کنید، میتوانید از طریق آدرس زیر در گروهِ متصل به کانال عضو شوید.
@Fiction_11
@Fiction_11
#پاراگراف
وقتی در فضایی تنگوتاریک گیر میافتی، فقط از مرگ نمیترسی؛ ترسناکترین تصورت این است که شاید مجبور باشی برای همیشه در آن فضای خفقانآور زندگی کنی...
#هاروکی_موراکامی
از کتاب «کشتن کمانداتور»
وقتی در فضایی تنگوتاریک گیر میافتی، فقط از مرگ نمیترسی؛ ترسناکترین تصورت این است که شاید مجبور باشی برای همیشه در آن فضای خفقانآور زندگی کنی...
#هاروکی_موراکامی
از کتاب «کشتن کمانداتور»
#پاراگراف
روزی که من شانهبهشانۀ صدها و هزاران نفر از همراهان غیرنظامیام به لولۀ اسلحۀ سربازها خیره شدیم، روزی که بدنهای دو نفری را که اول از همه قتلعام شدند، روی چرخدستی گذاشتند و تا جلوی جمعیت بردند، من مات و مبهوت به دنبال کشف چیزی پنهان درون خودم بودم، به دنبال کشف غياب ترس. یادم میآید حس میکردم که حالا وقت مردن است، حس کردم خون صدها و هزاران قلب همگی در یک شاهرگ جریان پیدا کرده است، خون تازه و پاک... به باشکوهی قلبی واحد، و ضربان این خون را به تمام رگها و به خود من منتقل میکرد و با جرئت حس کردم که بخشی از آن هستم.
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
روزی که من شانهبهشانۀ صدها و هزاران نفر از همراهان غیرنظامیام به لولۀ اسلحۀ سربازها خیره شدیم، روزی که بدنهای دو نفری را که اول از همه قتلعام شدند، روی چرخدستی گذاشتند و تا جلوی جمعیت بردند، من مات و مبهوت به دنبال کشف چیزی پنهان درون خودم بودم، به دنبال کشف غياب ترس. یادم میآید حس میکردم که حالا وقت مردن است، حس کردم خون صدها و هزاران قلب همگی در یک شاهرگ جریان پیدا کرده است، خون تازه و پاک... به باشکوهی قلبی واحد، و ضربان این خون را به تمام رگها و به خود من منتقل میکرد و با جرئت حس کردم که بخشی از آن هستم.
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
#پاراگراف
من به گندیدن جراحتی که در پهلویم هست فکر میکنم، به گلولهای که آنجا را درید، به خنکی غریب و نابههنگام و ضربهٔ ابتدایی که یکباره در درونم تبدیل شد به تودهای آتشین، به حفرهای که در طرف دیگر پهلویم باز شد و خون داغ که از پشتم با تقلا بیرون زد.
به تفنگی که شلیک کرد. به ماشهای که کشیده شد. به چشمی که مرا زیر نظر داشت. به چشمهای آن کسی که فرمان آتش داد.
دلم میخواهد چهرهٔ آنها را ببینم، دلم میخواهد مثل شعلهای لرزان روی پلکهای خوابیدهشان پرسه بزنم، بروم به خوابشان و شبهای متوالی همانطور شعلهوار در پیشانی و پلکهایشان بمانم... تا زمانی که صدای پرسش و تمنایم را بشنوند؛ «چرا؟ چرا من را کُشتید؟»
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
من به گندیدن جراحتی که در پهلویم هست فکر میکنم، به گلولهای که آنجا را درید، به خنکی غریب و نابههنگام و ضربهٔ ابتدایی که یکباره در درونم تبدیل شد به تودهای آتشین، به حفرهای که در طرف دیگر پهلویم باز شد و خون داغ که از پشتم با تقلا بیرون زد.
به تفنگی که شلیک کرد. به ماشهای که کشیده شد. به چشمی که مرا زیر نظر داشت. به چشمهای آن کسی که فرمان آتش داد.
دلم میخواهد چهرهٔ آنها را ببینم، دلم میخواهد مثل شعلهای لرزان روی پلکهای خوابیدهشان پرسه بزنم، بروم به خوابشان و شبهای متوالی همانطور شعلهوار در پیشانی و پلکهایشان بمانم... تا زمانی که صدای پرسش و تمنایم را بشنوند؛ «چرا؟ چرا من را کُشتید؟»
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
#پاراگراف
یعنی به اندازهٔ کافی خون ریخته نشده؟ چطور میشود روی این همه خون سرپوش گذاشت؟ روح کسانی که از بین رفتند دارند ما را تماشا میکنند و چشمهاشان باز ماندهاست.
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
یعنی به اندازهٔ کافی خون ریخته نشده؟ چطور میشود روی این همه خون سرپوش گذاشت؟ روح کسانی که از بین رفتند دارند ما را تماشا میکنند و چشمهاشان باز ماندهاست.
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
#پاراگراف
راهی برای برگشتن به دنیای قبل از عذاب وجود ندارد. راهی برای بازگشت به دنیای قبل از قتلعامها وجود ندارد.
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
راهی برای برگشتن به دنیای قبل از عذاب وجود ندارد. راهی برای بازگشت به دنیای قبل از قتلعامها وجود ندارد.
کتاب #اعمال_انسانی
نویسنده #هان_کانگ
@Fiction_12
دوستان عزیز سلام. امیدوارم در این روزهای سخت و تیره، هنوز نور امید در دلهاتون روشن باشه. مدتیه که ناخودآگاه مسائل و پرسشهایی که خانم «هان کانگ» نویسندۀ کُرهای در کتاب «اعمال انسانی» مطرح کرده، مدام در ذهنم تکرار میشه و تلاش میکنم با توجه به تجربیات تلخی که از سر گذروندیم و صحنههایی که به چشم دیدیم، براشون جوابی پیدا کنم. در متن کتاب اومده:
«آیا این حقیقت دارد که زندگی انسانها اساساً ظالمانه است؟ آیا این تجربههای ظالمانه تنها چیزهای مشترک بین ما انسانهاست؟ آیا حقیقت دارد شأن و مقامی که ما به آن چسبیدهایم چیزی جز خودفریبی نیست و نقابی بر این حقیقت واحد میزند که هر کدام از ما میتواند تا حد حشرهای تنزل کند، در حد جانوری حریص و غارتگر، یا در حد تودهای گوشت؟ که پست و حقیر میشود، تخریب میشود، به قتل میرسد و قصابی میشود. آیا این سرنوشت ذاتی نوع بشر نیست، چیزی که تاریخ آن را ناگزیر تأیید کرده است؟»
با توجه به شرایط خاصِ پیش اومده، فعلاً برنامۀ کتابخونی نداریم، اما اگه این کتاب رو نخوندین، پیشنهادش میکنم.
لینک کتاب در گروه:
https://news.1rj.ru/str/Fiction_11/54644
«آیا این حقیقت دارد که زندگی انسانها اساساً ظالمانه است؟ آیا این تجربههای ظالمانه تنها چیزهای مشترک بین ما انسانهاست؟ آیا حقیقت دارد شأن و مقامی که ما به آن چسبیدهایم چیزی جز خودفریبی نیست و نقابی بر این حقیقت واحد میزند که هر کدام از ما میتواند تا حد حشرهای تنزل کند، در حد جانوری حریص و غارتگر، یا در حد تودهای گوشت؟ که پست و حقیر میشود، تخریب میشود، به قتل میرسد و قصابی میشود. آیا این سرنوشت ذاتی نوع بشر نیست، چیزی که تاریخ آن را ناگزیر تأیید کرده است؟»
با توجه به شرایط خاصِ پیش اومده، فعلاً برنامۀ کتابخونی نداریم، اما اگه این کتاب رو نخوندین، پیشنهادش میکنم.
لینک کتاب در گروه:
https://news.1rj.ru/str/Fiction_11/54644
#یادداشتهای_روزمره
با خودم فکر میکنم «تو که قبلاً به هر رویداد اجتماعیای واکنش نشون میدادی و با دیدن یک کودک زبالهگرد، یک زنِ موردِ آزار قرارگرفته، یک مردِ شرمندۀ خانواده و... سریع شروع میکردی به نوشتن، چه مرگت شده حالا که اتفاقی اینقدر بزرگ و بیسابقه در تاریخ کشورت پیش اومده، خفهخون گرفتی؟ مگه ندیدی؟ مگه خودت اونجا نبودی و از نزدیک همهچیز رو ندیدی؟ مگه چیزایی که دیدی برات از کابوس هم ترسناکتر نبود؟ پس چرا ساکتی؟ چرا یه تکونی به اون تن لشت نمیدی و کاری نمیکنی؟»
بعد خودم، خودِ خُرد و خسته و خرابم، جواب میده «قبلاً فقط وصف جنونِ جنایت رو شنیده بودم اما رودررو ندیده بودمش. قبلاً امید داشتم که ممکنه کاری از من یا هر کس دیگهای ساخته باشه. قبلاً از زخمهای دیگران هم درد میکشیدم اما حالا تمام وجودم جوری زخمیه که نایی برام نمونده. قبلاً فکر میکردم واژهها از هر چیزی قدرتمندترن، اما حالا قدرت گلولهها رو به چشم دیدم و واژههام انگار مثل خونی که از بدنِ مجروح فواره بزنه، ریختن زمین و کمکم تهکشیدن... قبلاً... قبلاً زنده بودم، حالا همونیام که گفتی؛ یه لاشه... یه جنازه... ولم کن! دست از سرم بردار، تهِ زورم همین بود، دیگه تموم شدم، تموم...»
#م_سرخوش
@Fiction_12
با خودم فکر میکنم «تو که قبلاً به هر رویداد اجتماعیای واکنش نشون میدادی و با دیدن یک کودک زبالهگرد، یک زنِ موردِ آزار قرارگرفته، یک مردِ شرمندۀ خانواده و... سریع شروع میکردی به نوشتن، چه مرگت شده حالا که اتفاقی اینقدر بزرگ و بیسابقه در تاریخ کشورت پیش اومده، خفهخون گرفتی؟ مگه ندیدی؟ مگه خودت اونجا نبودی و از نزدیک همهچیز رو ندیدی؟ مگه چیزایی که دیدی برات از کابوس هم ترسناکتر نبود؟ پس چرا ساکتی؟ چرا یه تکونی به اون تن لشت نمیدی و کاری نمیکنی؟»
بعد خودم، خودِ خُرد و خسته و خرابم، جواب میده «قبلاً فقط وصف جنونِ جنایت رو شنیده بودم اما رودررو ندیده بودمش. قبلاً امید داشتم که ممکنه کاری از من یا هر کس دیگهای ساخته باشه. قبلاً از زخمهای دیگران هم درد میکشیدم اما حالا تمام وجودم جوری زخمیه که نایی برام نمونده. قبلاً فکر میکردم واژهها از هر چیزی قدرتمندترن، اما حالا قدرت گلولهها رو به چشم دیدم و واژههام انگار مثل خونی که از بدنِ مجروح فواره بزنه، ریختن زمین و کمکم تهکشیدن... قبلاً... قبلاً زنده بودم، حالا همونیام که گفتی؛ یه لاشه... یه جنازه... ولم کن! دست از سرم بردار، تهِ زورم همین بود، دیگه تموم شدم، تموم...»
#م_سرخوش
@Fiction_12
تا انتهای بهمنماه، در گروه #خطبهخط_باهم میخواهیم داستان کوتاه «رؤیای یک مرد مضحک» از نویسندۀ روسی #فئودور_داستایفسکی را بخوانیم و دربارهاش صحبت کنیم. این داستان بهصورت فایل پیدیاف در کانال گذاشته میشود، اما اگر دوست دارید آن را همراه با گروه بخوانید و در گپوگفتی صمیمانه شرکت کنید، میتوانید از طریق آدرس زیر در گروهِ متصل به کانال عضو شوید.
@Fiction_11
@Fiction_11
📕📚📗 فهرست رمانهای خواندهشده در گروه #خطبهخط_باهم :
(با لمسِ هر عنوان، میتوانید به آن رمان دسترسی داشته باشید و زیرِ آن هم نظرات و گفتوگوهای دیگران را ببینید. این فهرست با معرفیِ رمانهای جدید، بهروزرسانی خواهد شد.)
۱. فرزند پنجم (دوریس لسینگ)
۲. زندگی در پیش رو (رومن گاری)
۳. سلاخخانهٔ شماره پنج (کورت ونهگات)
۴. خوشههای خشم / موشها و آدمها (جان اشتاینبک)
۵. شور ذهن (ایروینگ استون)
۶. سقوط (آلبر کامو)
۷. هرگز رهایم مکن (کازئو ایشی گورو)
۸. مردی با کتوشلوار مشکی (استیون کینگ)
۹. آدمکش کور (مارگارت آتوود)
۱۰. لرد جیم (جوزف کنراد)
۱۱. و کوهستان به طنین آمد (خالد حسینی)
۱۲. جزء از کل (استیو تولتز)
۱۳. اتحادیۀ ابلهان (جان کندی تول)
۱۴. تس دوربرویل (تامس هاردی)
۱۵. راز قتل پالومینو مولرو (ماریو بارگاس یوسا)
۱۶. مرگ در آند ( ماریو بارگاس یوسا)
۱۷. سرباز خوب شوایک (یاروسلاو هاشک)
۱۸. درک یک پایان (جولیان بارنز)
۱۹. خانه (تونی موریسون)
۲۰. دخمه (ژوزه ساراماگو)
۲۱. کشتن مرغ مقلد (هارپر لی)
۲۲. همنام (جومپا لاهیری)
۲۳. بادِ شرق، بادِ غرب (پرل باک)
۲۴. آوریلِ شکسته (اسماعیل کاداره)
۲۵. ژنرال ارتش مردگان (اسماعیل کاداره)
۲۶. وجدانِ زنو (ایتالو اسوِوو)
۲۷. گُلِ صحرا (واریس دیری)
۲۸. دلِ سگ (میخائیل بولگاکف)
۲۹. استخوانهای دوستداشتنی (آلیس سبالد)
۳۰. ده فرمان (کریستف کیشلوفسکی)
۳۱. دنیای قشنگِ نو (آلدوس هاکسلی)
۳۲. موزۀ معصومیت (اورهان پاموک)
۳۳. نان و شراب (اینیاتسیو سیلونه)
۳۴. خاطرات روسپیان سودازدۀ من (گابریل گارسیا مارکز) ( ۲ )
۳۵. خانۀ اشباح (ایزابل آلنده)
۳۶. درخت زیبای من (ژوزه مائورو ده واسکونسلوس) { خورشید را بیدار کنیم }
۳۷. زنِ درهمشکسته (سیمون دوبووار)
۳۸. من او را دوست داشتم (آنا گاوالدا)
۳۹. فارنهایت ۴۵۱ (ری بردبری)
۴۰. انسانها و اَبَربرجها (ایرج فاضل بخششی)
۴۱. ویولا (نسرین قربانی)
۴۲. تماماً مخصوص (عباس معروفی)
۴۳. گرسنه (کنوت هامسون)
۴۴. گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد)
۴۵. ناتورِ دشت (جروم دیوید سلینجر)
۴۶. منظر پریدهرنگ تپهها (کازوئو ایشیگورو)
۴۷. خورشید همچنان میدمد (ارنست همینگوی)
۴۸. پالپ / عامهپسند (چارلز بوکوفسکی)
۴۹. اجاق سرد آنجلا (فرانک مککورت)
۵۰. رگتایم (ئی . ال . دکتروف)
۵۱. خدای چیزهای کوچک (آرونداتی روی)
۵۲. پرندۀ خارزار (کالین مککالو)
۵۳. کافکا در کرانه (هاروکی موراکامی)
۵۴. اگر شبی از شبهای زمستان مسافری (ایتالو کالوینو)
۵۵. سووشون (سیمین دانشور)
۵۶. مسیح باز مصلوب (نیکوس کازانتزاکیس)
۵۷. مرشد و مارگریتا (میخاییل بولگاکف)
۵۸. جنایت و مکافات (فیودور داستایفسکی)
۵۹. بهخونسردی (ترومن کاپوتی)
۶۰. خانوادۀ پاسکوال دوآرته (کامیلو خوزه سلا)
۶۱. بیابان تاتارها (دینو بوتزاتی)
۶۲. پخمه (عزیز نِسین)
۶۳. باختِ پنهان (گراهام گرین)
۶۴. از عشق و شیاطین دیگر (گابریل گارسیا مارکز)
۶۵. پدرو پارامو (خوآن رولفو)
۶۶. بچههای نیمهشب (سلمان رشدی)
۶۷. دخترِ کشیش (جورج اُوروِل)
۶۸. شوهر آهو خانم (علیمحمد افغانی)
۶۹. سرگذشت آرتور گوردن پیم (ادگار آلن پو)
۷۰. زندگی پی (یان مارتل)
۷۱. تنهایی پرهیاهو (بُهومیل هرابال)
۷۲. کاندید (وُلتر)
۷۳. ژاک قضاوقدری و اربابش (دُنی دیدِرو)
۷۴. دخترک سیاه در جستوجوی خدا (برنارد شاو)
۷۵. قدیس مانوئل نیکوکار شهید (میگل دِ اونامونو)
۷۶. تهوع (ژانپل سارتر)
۷۷. بیگانه (آلبر کامو)
۷۸. تونل (ارنستو ساباتو)
۷۹. زن در ریگ روان (کوبو آبه)
۸۰. پیش از آن که بخوابم (اس.جی واتسون)
۸۱. بیمارِ خاموش (الکس مایکلیدیس)
۸۲. چیزهای تیز (گیلیان فلین)
۸۳. سیبل (فلورا ریتا شرایبر)
۸۴. ساعتها (مایکل کانینگهام)
۸۵. ماجرای عجیب سگی در شب (مارک هادون)
۸۶. خانوادۀ تیبو (روژه مارتن دوگار)
۸۷. در جبهۀ غرب خبری نیست (اریش ماریا رمارک)
۸۸. و حتی یک کلمه هم نگفت (هاینریش بُل)
۸۹. زنگها برای که به صدا درمیآیند (ارنست همینگوی)
۹۰. سالار مگسها (ویلیام گلدینگ)
۹۱. آخرین انار دنیا (بختیار علی)
۹۲. نام من سرخ (اورهان پاموک)
۹۳. اعمال انسانی (هان کانگ)
۹۴. عاشق (مارگریت دوراس)
۹۵. همهی نامها (ژوزه ساراماگو)
۹۶. رؤیای تبت (فریبا وفی)
۹۷. آقای رئیسجمهور (میگل آنخل آستوریاس)
📕📚📗 فهرست رمانهای خواندهشده در گروه #خطبهخط_باهم :
(با لمسِ هر عنوان، میتوانید به آن رمان دسترسی داشته باشید و زیرِ آن هم نظرات و گفتوگوهای دیگران را ببینید. این فهرست با معرفیِ رمانهای جدید، بهروزرسانی خواهد شد.)
۱. فرزند پنجم (دوریس لسینگ)
۲. زندگی در پیش رو (رومن گاری)
۳. سلاخخانهٔ شماره پنج (کورت ونهگات)
۴. خوشههای خشم / موشها و آدمها (جان اشتاینبک)
۵. شور ذهن (ایروینگ استون)
۶. سقوط (آلبر کامو)
۷. هرگز رهایم مکن (کازئو ایشی گورو)
۸. مردی با کتوشلوار مشکی (استیون کینگ)
۹. آدمکش کور (مارگارت آتوود)
۱۰. لرد جیم (جوزف کنراد)
۱۱. و کوهستان به طنین آمد (خالد حسینی)
۱۲. جزء از کل (استیو تولتز)
۱۳. اتحادیۀ ابلهان (جان کندی تول)
۱۴. تس دوربرویل (تامس هاردی)
۱۵. راز قتل پالومینو مولرو (ماریو بارگاس یوسا)
۱۶. مرگ در آند ( ماریو بارگاس یوسا)
۱۷. سرباز خوب شوایک (یاروسلاو هاشک)
۱۸. درک یک پایان (جولیان بارنز)
۱۹. خانه (تونی موریسون)
۲۰. دخمه (ژوزه ساراماگو)
۲۱. کشتن مرغ مقلد (هارپر لی)
۲۲. همنام (جومپا لاهیری)
۲۳. بادِ شرق، بادِ غرب (پرل باک)
۲۴. آوریلِ شکسته (اسماعیل کاداره)
۲۵. ژنرال ارتش مردگان (اسماعیل کاداره)
۲۶. وجدانِ زنو (ایتالو اسوِوو)
۲۷. گُلِ صحرا (واریس دیری)
۲۸. دلِ سگ (میخائیل بولگاکف)
۲۹. استخوانهای دوستداشتنی (آلیس سبالد)
۳۰. ده فرمان (کریستف کیشلوفسکی)
۳۱. دنیای قشنگِ نو (آلدوس هاکسلی)
۳۲. موزۀ معصومیت (اورهان پاموک)
۳۳. نان و شراب (اینیاتسیو سیلونه)
۳۴. خاطرات روسپیان سودازدۀ من (گابریل گارسیا مارکز) ( ۲ )
۳۵. خانۀ اشباح (ایزابل آلنده)
۳۶. درخت زیبای من (ژوزه مائورو ده واسکونسلوس) { خورشید را بیدار کنیم }
۳۷. زنِ درهمشکسته (سیمون دوبووار)
۳۸. من او را دوست داشتم (آنا گاوالدا)
۳۹. فارنهایت ۴۵۱ (ری بردبری)
۴۰. انسانها و اَبَربرجها (ایرج فاضل بخششی)
۴۱. ویولا (نسرین قربانی)
۴۲. تماماً مخصوص (عباس معروفی)
۴۳. گرسنه (کنوت هامسون)
۴۴. گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد)
۴۵. ناتورِ دشت (جروم دیوید سلینجر)
۴۶. منظر پریدهرنگ تپهها (کازوئو ایشیگورو)
۴۷. خورشید همچنان میدمد (ارنست همینگوی)
۴۸. پالپ / عامهپسند (چارلز بوکوفسکی)
۴۹. اجاق سرد آنجلا (فرانک مککورت)
۵۰. رگتایم (ئی . ال . دکتروف)
۵۱. خدای چیزهای کوچک (آرونداتی روی)
۵۲. پرندۀ خارزار (کالین مککالو)
۵۳. کافکا در کرانه (هاروکی موراکامی)
۵۴. اگر شبی از شبهای زمستان مسافری (ایتالو کالوینو)
۵۵. سووشون (سیمین دانشور)
۵۶. مسیح باز مصلوب (نیکوس کازانتزاکیس)
۵۷. مرشد و مارگریتا (میخاییل بولگاکف)
۵۸. جنایت و مکافات (فیودور داستایفسکی)
۵۹. بهخونسردی (ترومن کاپوتی)
۶۰. خانوادۀ پاسکوال دوآرته (کامیلو خوزه سلا)
۶۱. بیابان تاتارها (دینو بوتزاتی)
۶۲. پخمه (عزیز نِسین)
۶۳. باختِ پنهان (گراهام گرین)
۶۴. از عشق و شیاطین دیگر (گابریل گارسیا مارکز)
۶۵. پدرو پارامو (خوآن رولفو)
۶۶. بچههای نیمهشب (سلمان رشدی)
۶۷. دخترِ کشیش (جورج اُوروِل)
۶۸. شوهر آهو خانم (علیمحمد افغانی)
۶۹. سرگذشت آرتور گوردن پیم (ادگار آلن پو)
۷۰. زندگی پی (یان مارتل)
۷۱. تنهایی پرهیاهو (بُهومیل هرابال)
۷۲. کاندید (وُلتر)
۷۳. ژاک قضاوقدری و اربابش (دُنی دیدِرو)
۷۴. دخترک سیاه در جستوجوی خدا (برنارد شاو)
۷۵. قدیس مانوئل نیکوکار شهید (میگل دِ اونامونو)
۷۶. تهوع (ژانپل سارتر)
۷۷. بیگانه (آلبر کامو)
۷۸. تونل (ارنستو ساباتو)
۷۹. زن در ریگ روان (کوبو آبه)
۸۰. پیش از آن که بخوابم (اس.جی واتسون)
۸۱. بیمارِ خاموش (الکس مایکلیدیس)
۸۲. چیزهای تیز (گیلیان فلین)
۸۳. سیبل (فلورا ریتا شرایبر)
۸۴. ساعتها (مایکل کانینگهام)
۸۵. ماجرای عجیب سگی در شب (مارک هادون)
۸۶. خانوادۀ تیبو (روژه مارتن دوگار)
۸۷. در جبهۀ غرب خبری نیست (اریش ماریا رمارک)
۸۸. و حتی یک کلمه هم نگفت (هاینریش بُل)
۸۹. زنگها برای که به صدا درمیآیند (ارنست همینگوی)
۹۰. سالار مگسها (ویلیام گلدینگ)
۹۱. آخرین انار دنیا (بختیار علی)
۹۲. نام من سرخ (اورهان پاموک)
۹۳. اعمال انسانی (هان کانگ)
۹۴. عاشق (مارگریت دوراس)
۹۵. همهی نامها (ژوزه ساراماگو)
۹۶. رؤیای تبت (فریبا وفی)
۹۷. آقای رئیسجمهور (میگل آنخل آستوریاس)
📕📚📗 فهرست داستانهای خواندهشده در گروه #خطبهخط_باهم :
(با لمسِ هر عنوان، میتوانید به آن داستان دسترسی داشته باشید و زیرِ آن هم نظرات و گفتوگوهای دیگران را ببینید. این فهرست با معرفیِ داستانهای جدید، بهروزرسانی خواهد شد.)
۱. آخرین پانزده دقیقهٔ حق لمس (سمیرا کوثری)
۲. پل معلق (آلیس مونرو)
۳. زنان حساس (جان آپدایک)
۴. شناگر (جان چیور)
۵. یک روز به بطالت گذشت (جولی اوتسوکا)
۶. قیّم شخصی (کورت ونهگات)
۷. دوشیزه بریل (کاترین منسفیلد)
۸. مرا ببوس (محسن مخملباف)
۹. رؤیای مادرم (آلیس مونرو)
۱۰. ضربآهنگ (فریبا چلبیانی)
۱۱. مادمازل فیفی (گیدو موپاسان)
۱۲. سهشنبهٔ خیس (بیژن نجدی)
۱۳. یک گل سرخ برای امیلی (ویلیام فاکنر)
۱۴. در راه گورستان (توماس مان)
۱۵. در خانهٔ خانم سن (جومپا لاهیری)
۱۶. چهرهٔ غمگین من (هاینریش بُل)
۱۷. در کام تمساح (فئودور داستایفسکی) (داستان بلند)
۱۸. جامعۀ بسته و دشمنانش (زاهد قیصری)
۱۹. زنی که ساعت شش میآمد (گابریل گارسیا مارکز)
۲۰. جرونیموی کور و برادرش (آرتور شنیتسلر)
۲۱. دو فنجان شیرکاکائوی کمرنگ (مرضیه جوکار)
۲۲. اورژانس (دنیس جانسون)
۲۳. یک شاهکار (آنتوان چخوف)
۲۴. مردگان (جیمز جویس) (داستان بلند)
۲۵. کلیسای جامع (ریموند کارور)
۲۶. زخم شمشیر (خورخه لوئیس بورخس)
۲۷. یک خالهٔ بیچاره (هاروکی موراکامی)
۲۸. مرز (جمپا لاهیری)
۲۹. آن میلر دیگر (توبیاس وولف)
۳۰. دخترخالهها (جویس کارول اوتس)
۳۱. ماجرای کوگلماس (وودی آلن)
۳۲. تجاوز قانونی (کوبو آبه)
۳۳. قوانین بازی (ایمی تن)
۳۴. بازگشت (اریک امانوئل اشمیت)
۳۵. قلب افشاگر (ادگار آلن پو)
۳۶. صبح روز کریسمس (فرانک اوکانر)
۳۷. برادر کوچک (ماریو بارگاس یوسا)
۳۸. ابر صورتی (علیرضا محمودی ایرانمهر)
۳۹. بولداگ (آرتور میلر)
۴۰. مار بوآ (مارگریت دوراس)
۴۱. کبوترهای ایلیا (هانس بندر)
۴۲. رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید (میخائیل یلیزاروف)
۴۳. کاهو (هاروکی موراکامی)
۴۴. تمشک تیغدار (آنتوان چخوف)
۴۵. پزشک دهکده (فرانتس کافکا)
۴۶. زندگی پنهان والتر میتی (جیمز تربر)
۴۷. سه ساعت بین دو پرواز (اسکات فیتز جرالد)
۴۸. لاتاری (شرلی جکسن)
۴۹. هتل پالاس تاناتوس (آندره موروا)
۵۰. بخش زنان و زایمان (دوریس لسینگ)
۵۱. مورمور (بوریس ویان)
۵۲. کرگدنها (اوژن یونسکو)
۵۳. فقط اومدم یه تلفن بزنم (گابریل گارسیا مارکز)
۵۴. مجموعه داستانهای کوتاه بادبادک (سامرست موام)
۵۵. رؤیای یک مرد مضحک (فئودور داستایفسکی)
📕📚📗 فهرست داستانهای خواندهشده در گروه #خطبهخط_باهم :
(با لمسِ هر عنوان، میتوانید به آن داستان دسترسی داشته باشید و زیرِ آن هم نظرات و گفتوگوهای دیگران را ببینید. این فهرست با معرفیِ داستانهای جدید، بهروزرسانی خواهد شد.)
۱. آخرین پانزده دقیقهٔ حق لمس (سمیرا کوثری)
۲. پل معلق (آلیس مونرو)
۳. زنان حساس (جان آپدایک)
۴. شناگر (جان چیور)
۵. یک روز به بطالت گذشت (جولی اوتسوکا)
۶. قیّم شخصی (کورت ونهگات)
۷. دوشیزه بریل (کاترین منسفیلد)
۸. مرا ببوس (محسن مخملباف)
۹. رؤیای مادرم (آلیس مونرو)
۱۰. ضربآهنگ (فریبا چلبیانی)
۱۱. مادمازل فیفی (گیدو موپاسان)
۱۲. سهشنبهٔ خیس (بیژن نجدی)
۱۳. یک گل سرخ برای امیلی (ویلیام فاکنر)
۱۴. در راه گورستان (توماس مان)
۱۵. در خانهٔ خانم سن (جومپا لاهیری)
۱۶. چهرهٔ غمگین من (هاینریش بُل)
۱۷. در کام تمساح (فئودور داستایفسکی) (داستان بلند)
۱۸. جامعۀ بسته و دشمنانش (زاهد قیصری)
۱۹. زنی که ساعت شش میآمد (گابریل گارسیا مارکز)
۲۰. جرونیموی کور و برادرش (آرتور شنیتسلر)
۲۱. دو فنجان شیرکاکائوی کمرنگ (مرضیه جوکار)
۲۲. اورژانس (دنیس جانسون)
۲۳. یک شاهکار (آنتوان چخوف)
۲۴. مردگان (جیمز جویس) (داستان بلند)
۲۵. کلیسای جامع (ریموند کارور)
۲۶. زخم شمشیر (خورخه لوئیس بورخس)
۲۷. یک خالهٔ بیچاره (هاروکی موراکامی)
۲۸. مرز (جمپا لاهیری)
۲۹. آن میلر دیگر (توبیاس وولف)
۳۰. دخترخالهها (جویس کارول اوتس)
۳۱. ماجرای کوگلماس (وودی آلن)
۳۲. تجاوز قانونی (کوبو آبه)
۳۳. قوانین بازی (ایمی تن)
۳۴. بازگشت (اریک امانوئل اشمیت)
۳۵. قلب افشاگر (ادگار آلن پو)
۳۶. صبح روز کریسمس (فرانک اوکانر)
۳۷. برادر کوچک (ماریو بارگاس یوسا)
۳۸. ابر صورتی (علیرضا محمودی ایرانمهر)
۳۹. بولداگ (آرتور میلر)
۴۰. مار بوآ (مارگریت دوراس)
۴۱. کبوترهای ایلیا (هانس بندر)
۴۲. رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید (میخائیل یلیزاروف)
۴۳. کاهو (هاروکی موراکامی)
۴۴. تمشک تیغدار (آنتوان چخوف)
۴۵. پزشک دهکده (فرانتس کافکا)
۴۶. زندگی پنهان والتر میتی (جیمز تربر)
۴۷. سه ساعت بین دو پرواز (اسکات فیتز جرالد)
۴۸. لاتاری (شرلی جکسن)
۴۹. هتل پالاس تاناتوس (آندره موروا)
۵۰. بخش زنان و زایمان (دوریس لسینگ)
۵۱. مورمور (بوریس ویان)
۵۲. کرگدنها (اوژن یونسکو)
۵۳. فقط اومدم یه تلفن بزنم (گابریل گارسیا مارکز)
۵۴. مجموعه داستانهای کوتاه بادبادک (سامرست موام)
۵۵. رؤیای یک مرد مضحک (فئودور داستایفسکی)
Forwarded from کانال همبستگی
آرامشبخشترین موسیقیهای بیکلام در
🔻 @RadioRelax
جملات ناب انگیزشی
🔻 @khalse_daroon
اشعار ناب و کمیاب
🔻 @moshere
کافه " روانشناسی "
🔻 @majallezendegii
برنامههای اندروید رایگان
🔻 @APPZ_KAMYAB
باغ سبز مولانا ( زهرا غریبیان )
🔻 @gharibianlavasanii
انگلیسی را اصولی و حرفهای بیاموز
🔻 @novinenglish_new
مدرسه اطلاعات
🔻 @INFORMATIONINSTITUTE
زیباییهای آفرینش
🔻 @stiiiiicker
استخدامی آموزگاری و دبیری ۴۰۳
🔻 @svcnhit
کتابهای صوتی « کاملا رایگان »
🔻 @PARSHANGBOOK
جامعهشناسی کاربردی | نظریهها و مفاهیم
🔻 @A_Quick_look_at_Sociology
داستانهای افسانهای صوتی جهان
🔻 @mehrandousti
آشپزی تلگرامی
🔻 @telefoodgram
نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)
🔻 @PARSHANGBOOK_PDF
هفت شهر عشق...
🔻 @Haftshahreeshghh
آموزش کامل زبان انگلیسی با روژان
🔻 @rozhan_english
آموزش فنّ ِبیان و گویندگی
🔻 @amoozeshegooyandegi
یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
🔻 @english_ielts_garden
اینجا ورزشکار باش
🔻 @MaryamTeam
هنرمندان برتر جهان
🔻 @Adabiate_art20
کتابخانه فایل صوتی
🔻 @omidearasbaran1
چالش لاغری سریع تاعید و ماه رمضان
🔻 @fittacademy
آموزش نویسندگی
🔻 @amozshalpha
آموزش عربی
🔻 @Dabiranarabi
کارگاه نویسندگی با گلستان سعدی
🔻 @kidsbook7
کهکشان (Galaxy)
🔻 @mars13u
کانال مناسبتها
🔻 @kanale_monasebatha
حراج همیشگی کتابهای خاص و چاپ قدیم!
🔻 @katebbashi_book
خرد و آگاهی
🔻 @Andishe_parvaz
همه چیز درباره گلدان سالم
🔻 @Maryamgarden
موسیقی بی کلام آتن تا سمرقند
🔻 @LoveSilentMelodies
درسگفتار علوم سیاسی و روابط بین الملل
🔻 @ecopolitist
نوشتن و خلاقیت
🔻 @Alefbayeneveshtan
آموزش رایگان مشاغل خانگی
🔻 @honarkadeh_aftab96
نقشه عبور از زندگانی
🔻 @shine41
غزلیات حافظ / رباعیات خیام
🔻 @GHAZALAK1
متن دلنشین
🔻 @aram380
آموزش رایگان نویسندگی
🔻 @anahelanjoman
داستان کوتاه / رمانخوانی گروهی
🔻 @FICTION_12
کتاب ،پادکست ،مدیتیشن
🔻 @sh0ghparvaz
واجهای عشق
🔻 @vaj_hay_eshgh
مشاوره و درمان فرد ، زوج ، خانواده
🔻 @hamsafarbamah
زبانشناسی
🔻 @linguiran
کتابخانه انجمن نویسندگان ایران
🔻 @anjomanenevisandegan_ir
به وقت کتاب
🔻 @DeyrBook
آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
🔻 @ECONVIEWS
بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
🔻 @matlabravanshenasi
زیباترین شعر و متن کوتاه
🔻 @kahkeshan_eshge
گلچین کتابهای صوتی PDF
🔻 @ketabegoia
هماهنگی برای لیست؛
✅ @Fiction30
آرامشبخشترین موسیقیهای بیکلام در
🔻 @RadioRelax
جملات ناب انگیزشی
🔻 @khalse_daroon
اشعار ناب و کمیاب
🔻 @moshere
کافه " روانشناسی "
🔻 @majallezendegii
برنامههای اندروید رایگان
🔻 @APPZ_KAMYAB
باغ سبز مولانا ( زهرا غریبیان )
🔻 @gharibianlavasanii
انگلیسی را اصولی و حرفهای بیاموز
🔻 @novinenglish_new
مدرسه اطلاعات
🔻 @INFORMATIONINSTITUTE
زیباییهای آفرینش
🔻 @stiiiiicker
استخدامی آموزگاری و دبیری ۴۰۳
🔻 @svcnhit
کتابهای صوتی « کاملا رایگان »
🔻 @PARSHANGBOOK
جامعهشناسی کاربردی | نظریهها و مفاهیم
🔻 @A_Quick_look_at_Sociology
داستانهای افسانهای صوتی جهان
🔻 @mehrandousti
آشپزی تلگرامی
🔻 @telefoodgram
نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)
🔻 @PARSHANGBOOK_PDF
هفت شهر عشق...
🔻 @Haftshahreeshghh
آموزش کامل زبان انگلیسی با روژان
🔻 @rozhan_english
آموزش فنّ ِبیان و گویندگی
🔻 @amoozeshegooyandegi
یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
🔻 @english_ielts_garden
اینجا ورزشکار باش
🔻 @MaryamTeam
هنرمندان برتر جهان
🔻 @Adabiate_art20
کتابخانه فایل صوتی
🔻 @omidearasbaran1
چالش لاغری سریع تاعید و ماه رمضان
🔻 @fittacademy
آموزش نویسندگی
🔻 @amozshalpha
آموزش عربی
🔻 @Dabiranarabi
کارگاه نویسندگی با گلستان سعدی
🔻 @kidsbook7
کهکشان (Galaxy)
🔻 @mars13u
کانال مناسبتها
🔻 @kanale_monasebatha
حراج همیشگی کتابهای خاص و چاپ قدیم!
🔻 @katebbashi_book
خرد و آگاهی
🔻 @Andishe_parvaz
همه چیز درباره گلدان سالم
🔻 @Maryamgarden
موسیقی بی کلام آتن تا سمرقند
🔻 @LoveSilentMelodies
درسگفتار علوم سیاسی و روابط بین الملل
🔻 @ecopolitist
نوشتن و خلاقیت
🔻 @Alefbayeneveshtan
آموزش رایگان مشاغل خانگی
🔻 @honarkadeh_aftab96
نقشه عبور از زندگانی
🔻 @shine41
غزلیات حافظ / رباعیات خیام
🔻 @GHAZALAK1
متن دلنشین
🔻 @aram380
آموزش رایگان نویسندگی
🔻 @anahelanjoman
داستان کوتاه / رمانخوانی گروهی
🔻 @FICTION_12
کتاب ،پادکست ،مدیتیشن
🔻 @sh0ghparvaz
واجهای عشق
🔻 @vaj_hay_eshgh
مشاوره و درمان فرد ، زوج ، خانواده
🔻 @hamsafarbamah
زبانشناسی
🔻 @linguiran
کتابخانه انجمن نویسندگان ایران
🔻 @anjomanenevisandegan_ir
به وقت کتاب
🔻 @DeyrBook
آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
🔻 @ECONVIEWS
بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
🔻 @matlabravanshenasi
زیباترین شعر و متن کوتاه
🔻 @kahkeshan_eshge
گلچین کتابهای صوتی PDF
🔻 @ketabegoia
هماهنگی برای لیست؛
✅ @Fiction30