در نقطه مقابل، کانادا با وجود مشکلات خاص خود، ساختار حکمرانی چندلایهای دارد و حتی جوامع بومی، و سازمانهای مردمنهاد نقش فعالی در سیاستگذاری دارند. پروژه عظیم Site C بر روی رودخانه Peace در استان بریتیشکلمبیا، علیرغم فشارهای اقتصادی و سیاسی، بیش از دو دهه متوقف ماند چرا که ارزیابی اثرات محیطزیستیاش کامل نبود و اعتراض جوامع بومی را نمیشد نادیده گرفت.
در ایران اما، ساختار نظارتی و پاسخگویی اساساً تعریف نشده و غایب است. دادههای منابع آب اغلب منتشر نمیشوند یا محرمانهاند. هیچ نهاد مستقلی برای پایش اجرای قوانین آبی و یا نقض قوانین مربوط به آب وجود ندارد. شوراهای حوضهای، که در بسیاری از کشورها استاندارد هستند، در عمل وجود ندارند و با ساختار فعلی، اگر شکل هم بگیرند، فاقد اختیارات لازم هستند. مشارکت جوامع محلی هم بیشتر در حد شرکت در مراسم و همایش جشن افتتاح پروژههای باقی مانده است.
نکته مهمتر، مهاجرت بخشی از همین بازیگران پروژههای آبی به کشورهای غربی، از جمله کانادا و آمریکا است. تعدادی از کارشناسان شرکتهای بزرگ مشاور و مجری طرحهای آبی، که در دورههای مختلف در تخریب منابع و نابودی حوضههای آبریز نقش مستقیم داشتند، اکنون در کشورهای توسعهیافته زندگی میکنند. اما برخلاف انتظار، نه تنها نقش موثری در انتقال دانش یا تجربههای نوین ایفا نکردهاند، بلکه سکوتشان در برابر فجایع گذشته، از جنس همان ساختاریاست که در آن شکل گرفته و به آن تعلق داشتند: ساختاری غیرپاسخگو، بسته، و فراری از مسوولیتپذیری. این افراد که در گذشته مدافع، توجیه کننده و یا مجری پروژههایی بودند که امروز نشانههای ویرانیشان در دشتهای ایران پیدا است، در کشورهای دموکراتیک از مزایای حکمرانی خوب بهرهمند شدهاند، اما هیچکدام از آن ساز و کارها را به ایران منتقل نکردهاند. به عنوان نمونه میتوان پرسید که این کارشناسان چند مقاله و یادداشت درباره مقایسه وضعیت ایران و کانادا از بعد نظارت نهادی و ارزیابی اثرات محیط زیستی نوشتهاند؟ چند نفر از کسانی که درگیر سدهای کارون و کرخه و گتوند و … الان در خارج از ایران زندگی میکنند، نسبت به عملکردهای غیرمسوولانه هشدار دادهاند چند بار نامههای عذرخواهی و مسوولیتپذیری این افراد را در فضاهای عمومی خواندهایم؟ نویسندگان این مقاله با کمال خضوع خواستار دریافت نمونههایی از این مقالات و نامهها هستند تا اگر در این مطلب به آنها اشارهای نشده، در فرصت لازم کمبود را جبران کنند.
اگر ایران بخواهد از مسیر تخریب به سمت پایداری حرکت کند، نیازمند بازمهندسی کامل حکمرانی آب در چارچوبی مبتنی بر عدالت آبی و عدالت محیط زیستی با توجه به معیارهای توسعه پایدار است. این یعنی خروج تدریجی وظایف از انحصار وزارت نیرو، تشکیل شوراهای حوضهای واقعی با اختیار تصمیمسازی، نهاد مستقل نظارت و ارزیابی محیطزیستی با بودجه و اختیار قانونی، و ایجاد سازوکار انتشار عمومی دادههای منابع آب. همچنین، تفکیک نهادهای اجرایی از نهادهای تنظیمگر و نظارتی، یکی از پیشنیازهای اصلاح ساختار حکمرانی در ایران است.
برای پایان دادن به سلطهٔ مافیای آب و بازگرداندن حاکمیت منابع طبیعی به مردم، باید نهادهای مستقل نظارتی با اختیارات قانونی ایجاد شوند، شفافیت در مناقصات و بودجهها تضمین شود، و مشارکت واقعی جوامع محلی در تصمیمگیریها فراهم گردد. همچنین، باید با همکاری سازمانهای بینالمللی، مستندسازی نقضهای حقوق بشر و فشار دیپلماتیک بر آمران و مجریان پروژههای مخرب صورت گیرد.
آیا هنوز راهی برای نجات هست؟
ایرانِ آینده، بدون برخورداری از ساختاری منطقی، شفاف و پاسخگو در حوزه حکمرانی آب، کشوری ناامن، بیثبات و مستعد فروپاشی خواهد بود. نا آگاهی شهروندان از واقعیتهای هشت دهه حکمرانی و مدیریت منابع آب، زمینه را برای بازتولید ساختارهای فاسدی چون «مافیای آب» در دورههای بعدی فراهم میکند. از این منظر، نویسندگان بر این باورند که باید طرحی نو درانداخت، نه در خلأ، بلکه بر پایه اصول توسعه پایدار، ظرفیتهای بومی، تجربههای موفق جهانی و چارچوبهای حقوقیای که با مشارکت و آگاهی شهروندان بنیانگذاری شده باشند.
در این میان، پروژههای پرهزینه، ناتمام و آلوده به فساد تنها نوک کوه یخ فاجعهاند. آنچه بحران را به وضعیتی مزمن و ساختاری بدل کرده، فقدان نهادهای مستقل، غیبت شفافیت در تصمیمگیری و سکوت سنگین نهادهای نظارتی است. اگر قرار است آیندهای متفاوت شکل بگیرد، نقطه آغاز آن بازآرایی ساختار حکمرانی آب خواهد بود؛ نه با وعده و شعار، بلکه با بازتعریف واقعی قدرت، مسوولیت و نظارت.
در ایران اما، ساختار نظارتی و پاسخگویی اساساً تعریف نشده و غایب است. دادههای منابع آب اغلب منتشر نمیشوند یا محرمانهاند. هیچ نهاد مستقلی برای پایش اجرای قوانین آبی و یا نقض قوانین مربوط به آب وجود ندارد. شوراهای حوضهای، که در بسیاری از کشورها استاندارد هستند، در عمل وجود ندارند و با ساختار فعلی، اگر شکل هم بگیرند، فاقد اختیارات لازم هستند. مشارکت جوامع محلی هم بیشتر در حد شرکت در مراسم و همایش جشن افتتاح پروژههای باقی مانده است.
نکته مهمتر، مهاجرت بخشی از همین بازیگران پروژههای آبی به کشورهای غربی، از جمله کانادا و آمریکا است. تعدادی از کارشناسان شرکتهای بزرگ مشاور و مجری طرحهای آبی، که در دورههای مختلف در تخریب منابع و نابودی حوضههای آبریز نقش مستقیم داشتند، اکنون در کشورهای توسعهیافته زندگی میکنند. اما برخلاف انتظار، نه تنها نقش موثری در انتقال دانش یا تجربههای نوین ایفا نکردهاند، بلکه سکوتشان در برابر فجایع گذشته، از جنس همان ساختاریاست که در آن شکل گرفته و به آن تعلق داشتند: ساختاری غیرپاسخگو، بسته، و فراری از مسوولیتپذیری. این افراد که در گذشته مدافع، توجیه کننده و یا مجری پروژههایی بودند که امروز نشانههای ویرانیشان در دشتهای ایران پیدا است، در کشورهای دموکراتیک از مزایای حکمرانی خوب بهرهمند شدهاند، اما هیچکدام از آن ساز و کارها را به ایران منتقل نکردهاند. به عنوان نمونه میتوان پرسید که این کارشناسان چند مقاله و یادداشت درباره مقایسه وضعیت ایران و کانادا از بعد نظارت نهادی و ارزیابی اثرات محیط زیستی نوشتهاند؟ چند نفر از کسانی که درگیر سدهای کارون و کرخه و گتوند و … الان در خارج از ایران زندگی میکنند، نسبت به عملکردهای غیرمسوولانه هشدار دادهاند چند بار نامههای عذرخواهی و مسوولیتپذیری این افراد را در فضاهای عمومی خواندهایم؟ نویسندگان این مقاله با کمال خضوع خواستار دریافت نمونههایی از این مقالات و نامهها هستند تا اگر در این مطلب به آنها اشارهای نشده، در فرصت لازم کمبود را جبران کنند.
اگر ایران بخواهد از مسیر تخریب به سمت پایداری حرکت کند، نیازمند بازمهندسی کامل حکمرانی آب در چارچوبی مبتنی بر عدالت آبی و عدالت محیط زیستی با توجه به معیارهای توسعه پایدار است. این یعنی خروج تدریجی وظایف از انحصار وزارت نیرو، تشکیل شوراهای حوضهای واقعی با اختیار تصمیمسازی، نهاد مستقل نظارت و ارزیابی محیطزیستی با بودجه و اختیار قانونی، و ایجاد سازوکار انتشار عمومی دادههای منابع آب. همچنین، تفکیک نهادهای اجرایی از نهادهای تنظیمگر و نظارتی، یکی از پیشنیازهای اصلاح ساختار حکمرانی در ایران است.
برای پایان دادن به سلطهٔ مافیای آب و بازگرداندن حاکمیت منابع طبیعی به مردم، باید نهادهای مستقل نظارتی با اختیارات قانونی ایجاد شوند، شفافیت در مناقصات و بودجهها تضمین شود، و مشارکت واقعی جوامع محلی در تصمیمگیریها فراهم گردد. همچنین، باید با همکاری سازمانهای بینالمللی، مستندسازی نقضهای حقوق بشر و فشار دیپلماتیک بر آمران و مجریان پروژههای مخرب صورت گیرد.
آیا هنوز راهی برای نجات هست؟
ایرانِ آینده، بدون برخورداری از ساختاری منطقی، شفاف و پاسخگو در حوزه حکمرانی آب، کشوری ناامن، بیثبات و مستعد فروپاشی خواهد بود. نا آگاهی شهروندان از واقعیتهای هشت دهه حکمرانی و مدیریت منابع آب، زمینه را برای بازتولید ساختارهای فاسدی چون «مافیای آب» در دورههای بعدی فراهم میکند. از این منظر، نویسندگان بر این باورند که باید طرحی نو درانداخت، نه در خلأ، بلکه بر پایه اصول توسعه پایدار، ظرفیتهای بومی، تجربههای موفق جهانی و چارچوبهای حقوقیای که با مشارکت و آگاهی شهروندان بنیانگذاری شده باشند.
در این میان، پروژههای پرهزینه، ناتمام و آلوده به فساد تنها نوک کوه یخ فاجعهاند. آنچه بحران را به وضعیتی مزمن و ساختاری بدل کرده، فقدان نهادهای مستقل، غیبت شفافیت در تصمیمگیری و سکوت سنگین نهادهای نظارتی است. اگر قرار است آیندهای متفاوت شکل بگیرد، نقطه آغاز آن بازآرایی ساختار حکمرانی آب خواهد بود؛ نه با وعده و شعار، بلکه با بازتعریف واقعی قدرت، مسوولیت و نظارت.
Radiozamaneh
مافیای آب: عامل تخریب محیط زیست و مصون از حسابرسی
نیکآهنگ کوثر/ روزبه اسکندری ـ مافیای آب، نماد حکمرانی رانتی، نداشتن شفافیت و بیتوجهی به عدالت محیط زیستی است. پایان این مافیا، آغاز بازپسگیری آینده است.
مافیای آب با جابهجایی افراد از میان نمیرود. تنها با تغییر قواعد تصمیمگیری، تقویت نهادهای مستقل و ایجاد شفافیت میتوان آن را مهار کرد. تا زمانی که تصمیمها در تاریکی گرفته میشوند، نظارتها صوری هستند و فساد ساختاری پابرجاست، هیچ پروژهای، حتی اگر در ظاهر رنگ توسعه به خود گرفته باشد، از تخریب منابع طبیعی و بیاعتمادی عمومی در امان نخواهد ماند.
راهکارهای پیشنهادی زیر بر پایه تجربه، گزارشهای رسمی و مقایسه با نمونههای بینالمللی تدوین شدهاند.
۱- تشکیل نهاد مستقل نظارت و حسابرسی بر پروژههای آبی، خارج از وزارت نیرو و نهادهای امنیتی.
۲- الزام به شفافسازی کامل در مناقصات، بودجهها، و اهداف هر پروژه.
۳- ایجاد کمیسیون حقیقتیاب و دادگاههای ویژه محیط زیست در سطوح ملی و محلی.
۴- راهاندازی سامانه ملی دادههای منابع آب با دسترسی عمومی.
۵- تقویت حقوق جمعی در برابر تملک انحصاری منابع آب توسط نهادهای قدرتمند.
۶- الزام قانونی به انجام ارزیابی محیط زیستی پیش از شروع هر پروژه.
۷- همکاری با سازمانهای بینالمللی برای مستندسازی و فشار دیپلماتیک بر آمران و مجریان پروژههای مخرب.
۸- اجباری شدن اعلام دریافت هرگونه وجهی از سوی خبرنگاران و دبیران و سردبیران.
۹- ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عاملان سرکوب اطلاعات و روایتسازی دروغ برای فریب مردم.
۱۰- تعریف ساختار جدید حکمرانی آب با تاکید بر مدیریت حوضهای، شفافیت، و مشارکت عمومی در تصمیمسازیها.
۱۱- طراحی نظام اقتصادی عادلانه برای آب که ارزش اکولوژیک، اجتماعی و کشاورزی را در کنار هم لحاظ کند.
۱۲- تقویت رسانههای مستقل و روزنامهنگاری تحقیقی با بودجه عمومی شفاف، برای مقابله با روایتسازی دروغین.
۱۳- الزام قانونی برای انتشار عمومی مطالعات امکانسنجی، ارزیابیهای محیط زیستی و گزارشهای پیشرفت پروژهها.
پایان دوران تاریکی؟
در سالهای اخیر، صدای محیطزیست ایران بلندتر شده و حتی رئیس جمهوری آمریکا درباره فساد بخش آب در ایران سخن میگوید. شبکه مافیایی دیگر نمیتواند در سکوت و بدون پاسخگویی عمل کند. افشای عملکرد این شبکه، تنها افشای فسادی ساختاری نیست بلکه گام بلندی است بهسوی تغییر الگوی حکمرانی.
مافیای آب، نماد حکمرانی رانتی، نداشتن شفافیت و بیتوجهی به عدالت محیط زیستی است. پایان این مافیا، آغاز بازپسگیری آینده است.
راهکارهای پیشنهادی زیر بر پایه تجربه، گزارشهای رسمی و مقایسه با نمونههای بینالمللی تدوین شدهاند.
۱- تشکیل نهاد مستقل نظارت و حسابرسی بر پروژههای آبی، خارج از وزارت نیرو و نهادهای امنیتی.
۲- الزام به شفافسازی کامل در مناقصات، بودجهها، و اهداف هر پروژه.
۳- ایجاد کمیسیون حقیقتیاب و دادگاههای ویژه محیط زیست در سطوح ملی و محلی.
۴- راهاندازی سامانه ملی دادههای منابع آب با دسترسی عمومی.
۵- تقویت حقوق جمعی در برابر تملک انحصاری منابع آب توسط نهادهای قدرتمند.
۶- الزام قانونی به انجام ارزیابی محیط زیستی پیش از شروع هر پروژه.
۷- همکاری با سازمانهای بینالمللی برای مستندسازی و فشار دیپلماتیک بر آمران و مجریان پروژههای مخرب.
۸- اجباری شدن اعلام دریافت هرگونه وجهی از سوی خبرنگاران و دبیران و سردبیران.
۹- ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عاملان سرکوب اطلاعات و روایتسازی دروغ برای فریب مردم.
۱۰- تعریف ساختار جدید حکمرانی آب با تاکید بر مدیریت حوضهای، شفافیت، و مشارکت عمومی در تصمیمسازیها.
۱۱- طراحی نظام اقتصادی عادلانه برای آب که ارزش اکولوژیک، اجتماعی و کشاورزی را در کنار هم لحاظ کند.
۱۲- تقویت رسانههای مستقل و روزنامهنگاری تحقیقی با بودجه عمومی شفاف، برای مقابله با روایتسازی دروغین.
۱۳- الزام قانونی برای انتشار عمومی مطالعات امکانسنجی، ارزیابیهای محیط زیستی و گزارشهای پیشرفت پروژهها.
پایان دوران تاریکی؟
در سالهای اخیر، صدای محیطزیست ایران بلندتر شده و حتی رئیس جمهوری آمریکا درباره فساد بخش آب در ایران سخن میگوید. شبکه مافیایی دیگر نمیتواند در سکوت و بدون پاسخگویی عمل کند. افشای عملکرد این شبکه، تنها افشای فسادی ساختاری نیست بلکه گام بلندی است بهسوی تغییر الگوی حکمرانی.
مافیای آب، نماد حکمرانی رانتی، نداشتن شفافیت و بیتوجهی به عدالت محیط زیستی است. پایان این مافیا، آغاز بازپسگیری آینده است.
Radiozamaneh
مافیای آب: عامل تخریب محیط زیست و مصون از حسابرسی
نیکآهنگ کوثر/ روزبه اسکندری ـ مافیای آب، نماد حکمرانی رانتی، نداشتن شفافیت و بیتوجهی به عدالت محیط زیستی است. پایان این مافیا، آغاز بازپسگیری آینده است.
مافیای آب با جابهجایی افراد از میان نمیرود. تنها با تغییر قواعد تصمیمگیری، تقویت نهادهای مستقل و ایجاد شفافیت میتوان آن را مهار کرد. تا زمانی که تصمیمها در تاریکی گرفته میشوند، نظارتها صوری هستند و فساد ساختاری پابرجاست، هیچ پروژهای، حتی اگر در ظاهر رنگ توسعه به خود گرفته باشد، از تخریب منابع طبیعی و بیاعتمادی عمومی در امان نخواهد ماند.
راهکارهای پیشنهادی زیر بر پایه تجربه، گزارشهای رسمی و مقایسه با نمونههای بینالمللی تدوین شدهاند:
۱. تشکیل نهاد مستقل نظارت و حسابرسی بر پروژههای آبی، خارج از وزارت نیرو و نهادهای امنیتی.
۲. الزام به شفافسازی کامل در مناقصات، بودجهها، و اهداف هر پروژه.
۳. ایجاد کمیسیون حقیقتیاب و دادگاههای ویژه محیط زیست در سطوح ملی و محلی.
۴. راهاندازی سامانه ملی دادههای منابع آب با دسترسی عمومی.
۵. تقویت حقوق جمعی در برابر تملک انحصاری منابع آب توسط نهادهای قدرتمند.
۶. الزام قانونی به انجام ارزیابی محیط زیستی پیش از شروع هر پروژه.
۷. همکاری با سازمانهای بینالمللی برای مستندسازی و فشار دیپلماتیک بر آمران و مجریان پروژههای مخرب.
۸. اجباری شدن اعلام دریافت هرگونه وجهی از سوی خبرنگاران، دبیران و سردبیران.
۹. ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عاملان سرکوب اطلاعات و روایتسازی دروغ برای فریب مردم.
۱۰. تعریف ساختار جدید حکمرانی آب با تاکید بر مدیریت حوضهای، شفافیت و مشارکت عمومی در تصمیمسازیها.
۱۱. طراحی نظام اقتصادی عادلانه برای آب که ارزش اکولوژیک، اجتماعی و کشاورزی را در کنار هم لحاظ کند.
۱۲. تقویت رسانههای مستقل و روزنامهنگاری تحقیقی با بودجه عمومی شفاف، برای مقابله با روایتسازی دروغین.
۱۳. الزام قانونی برای انتشار عمومی مطالعات امکانسنجی، ارزیابیهای محیط زیستی و گزارشهای پیشرفت پروژهها.
راهکارهای پیشنهادی زیر بر پایه تجربه، گزارشهای رسمی و مقایسه با نمونههای بینالمللی تدوین شدهاند:
۱. تشکیل نهاد مستقل نظارت و حسابرسی بر پروژههای آبی، خارج از وزارت نیرو و نهادهای امنیتی.
۲. الزام به شفافسازی کامل در مناقصات، بودجهها، و اهداف هر پروژه.
۳. ایجاد کمیسیون حقیقتیاب و دادگاههای ویژه محیط زیست در سطوح ملی و محلی.
۴. راهاندازی سامانه ملی دادههای منابع آب با دسترسی عمومی.
۵. تقویت حقوق جمعی در برابر تملک انحصاری منابع آب توسط نهادهای قدرتمند.
۶. الزام قانونی به انجام ارزیابی محیط زیستی پیش از شروع هر پروژه.
۷. همکاری با سازمانهای بینالمللی برای مستندسازی و فشار دیپلماتیک بر آمران و مجریان پروژههای مخرب.
۸. اجباری شدن اعلام دریافت هرگونه وجهی از سوی خبرنگاران، دبیران و سردبیران.
۹. ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عاملان سرکوب اطلاعات و روایتسازی دروغ برای فریب مردم.
۱۰. تعریف ساختار جدید حکمرانی آب با تاکید بر مدیریت حوضهای، شفافیت و مشارکت عمومی در تصمیمسازیها.
۱۱. طراحی نظام اقتصادی عادلانه برای آب که ارزش اکولوژیک، اجتماعی و کشاورزی را در کنار هم لحاظ کند.
۱۲. تقویت رسانههای مستقل و روزنامهنگاری تحقیقی با بودجه عمومی شفاف، برای مقابله با روایتسازی دروغین.
۱۳. الزام قانونی برای انتشار عمومی مطالعات امکانسنجی، ارزیابیهای محیط زیستی و گزارشهای پیشرفت پروژهها.
❤3👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتگو با روزبه اسکندری، کارشناس سازههای آبی و پژوهشگر مستقل آب و محیط زیست، در باره مقاله مشترک با نیک آهنگ کوثر در رادیو زمانه
#باهم_درباره_آب_حرف_بزنیم - ۳۵۲
#باهم_درباره_آب_حرف_بزنیم - ۳۵۲
Forwarded from Iranefarda TV
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با هم درباره آب حرف بزنیم – سه شنبه 3 تیر 1404 - آسیب های محیط زیستی جنگ
👍3
درسهایی از بازنگری در مدیریت حوضه رودخانه کلرادو
نیک آهنگ کوثر
هرکس که تحولات آبی ایالات متحده را دنبال میکند، یک چشمش به سرنوشت رودخانه کلرادو و سدهای آن است. در سال ۱۹۲۲، هفت ایالت آمریکا برای مدیریت این حوضه حیاتی گرد هم آمدند و قرارداد کلرادو (Colorado River Compact) را امضا کردند؛ نخستین تلاش رسمی برای تقسیم منابع آب بین ایالتهایی که بخشی از حوضه در هر کدامشان وجود دارد. در این توافق، میزان سالانه جریان رودخانه حدود ۱۵ میلیون جریبفوت برآورد شد، معادل تقریبی ۱۸.۵ میلیارد متر مکعب آب. سهم هر یک از حوضههای بالادست و پاییندست نیز ۷.۵ میلیون جریبفوت (یعنی حدود ۹.۲۵ میلیارد متر مکعب) تعیین شد. در کنار سهمبندی بین ایالتها، آمریکا طبق معاهدهای جداگانه، موظف شد سالانه ۱.۵ میلیون جریبفوت (نزدیک به ۱.۸۵ میلیارد متر مکعب) آب به مکزیک اختصاص دهد، در حالیکه در هیچیک از توافقهای اولیه، سهمی برای نیازهای محیط زیستی رودخانه در نظر گرفته نشده بود.
اما این برآورد بر پایه سالهایی با بارندگی استثنائاً بالا صورت گرفته بود، و بعدها مشخص شد که متوسط واقعی جریان رودخانه در بلندمدت بین ۱۲ تا ۱۳ میلیون جریبفوت است، یعنی چیزی حدود ۱۴.۸ تا ۱۶ میلیارد متر مکعب در سال. کاهش بارش، ذوب سریعتر برفها، تبخیر بیشتر به دلیل گرمایش جهانی، و رشد مصرف انسانی، این تعادل ناپایدار را بر هم زدند.
در سالهای اخیر، برخی ایالتها تلاش کردهاند با کنار گذاشتن توافق تاریخی ۱۹۲۲، به سازوکاری واقع نگرانهتر برسند. از جمله پیشنهادهایی برای تخصیص آب بر پایهی میانگین جریان سهساله اخیر، نه دادههای قدیمی یا سهمهای نمادین. این چرخش مفهومی، اگرچه هنوز در مرحله آزمون است، میتواند در مدیریت منابع محدود، بهویژه در شرایط خشکسالی، مؤثر باشد.
تفاوت اصلی این پیشنهاد با ایدههای قبلی، عدم تاکید روی «حق تاریخی» ایالتها است، چون به شرایط واقعی و تغییرات اقلیمی اتکا شده است. برای نخستینبار، ایالتهایی مانند کالیفرنیا پذیرفتهاند که در دورههای خشکسالی، مصرف آب را کاهش دهند، بدون آنکه به مفاد قدیمی قرارداد ۱۹۲۲ استناد کنند. اگر این رویکرد تازه تثبیت شود، میتواند الگویی برای عبور از سیاستهای کهنه و ضدتحول، و حرکت بهسوی مدیریتی انعطافپذیر و مشارکتی باشد.
ارتباط ایران و تصمیمگیریهای حوضه کلرادو
آنچه این تجربه را برای ایران معنادار میکند، نه فقط شباهت اقلیمی، بلکه ساختار مشابه تصمیمگیری است.
اگر از تاریخ مدیریت آب در ایران پس از جنگ جهانی دوم باخبرید، احتمالاً میدانید که سفر محمدرضا شاه به سد هوور در لاسوگاس نقطه عطفی در سیاستگذاری آبی ایران بود. سد هوور، یکی از بزرگترین پروژههای مهندسی قرن بیستم، نهفقط الگوی فنی، بلکه نماد توسعه برای بسیاری از رهبران جهان از جمله شاه ایران شد. پس از آن، گروههای مهندسی آمریکایی، مشاوران صندوق بینالمللی پول، و نهادهایی چون اداره دره تنسی (TVA) وارد ایران شدند و سدسازی نوین در کشور کلید خورد. ساخت سدهای بزرگ، چه در رژیم پیشین و چه در دوران جمهوری اسلامی، به نمادی از اقتدار و پیشرفت بدل شد؛ اما به بهای تخریب گسترده محیط زیست، نادیدهگرفتن حقآبهها، و بیتوجهی به ظرفیت واقعی منابع.
هنگام ساخت سدهای بزرگ در حوضه کلرادو، از جمله سد هوور و گلن کنیون، از ارزیابی اثرات محیط زیستی خبری نبود، چرا در آن دوران، چنین الزامی در قوانین وجود نداشت. این کوتاهی بعدها به تخریب گسترده زیستبومها انجامید، اشتباهی که در ایران نیز با الگوبرداری از همان الگو، بدون انجام ارزیابیهای علمی و محیط زیستی، بارها تکرار شد.
در ایالات متحده، یکی از نقدهای جدی به قرارداد ۱۹۲۲ بیتوجهی به حقآبه قبایل بومی بود؛ جوامعی که پیش از شکلگیری ساختارهای حکومتی، در این سرزمینها زیسته بودند. در ایران نیز، سیاستهای آبی بدون مشارکت اقوامی چون لرها، کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها اجرا شده است. این نادیدهگرفتن عدالت قومی، بحران آب را به بحران اجتماعی و هویتی بدل میکند.
شباهتهای برخی مناطق ایران و حوضه کلرادو در شرایط امروز نیز چشمگیر است. هر دو با منابع آبی ناپایدار، ناپدید شدن تدریجی یخچالها و ذخیره برفی، کاهش بارندگی، افت سفرههای زیرزمینی و تنشهای بینحوضهای مواجهاند. اگر ما نیز در ایران سهم استانها و حوضهها را نه بر پایه دادههای تاریخی، که بر اساس جریان واقعی سالهای اخیر و ظرفیت اکولوژیک منابع تعیین کنیم، میتوانیم به تصمیمگیریهای منطقیتر و منصفانهتری برسیم.
نیک آهنگ کوثر
هرکس که تحولات آبی ایالات متحده را دنبال میکند، یک چشمش به سرنوشت رودخانه کلرادو و سدهای آن است. در سال ۱۹۲۲، هفت ایالت آمریکا برای مدیریت این حوضه حیاتی گرد هم آمدند و قرارداد کلرادو (Colorado River Compact) را امضا کردند؛ نخستین تلاش رسمی برای تقسیم منابع آب بین ایالتهایی که بخشی از حوضه در هر کدامشان وجود دارد. در این توافق، میزان سالانه جریان رودخانه حدود ۱۵ میلیون جریبفوت برآورد شد، معادل تقریبی ۱۸.۵ میلیارد متر مکعب آب. سهم هر یک از حوضههای بالادست و پاییندست نیز ۷.۵ میلیون جریبفوت (یعنی حدود ۹.۲۵ میلیارد متر مکعب) تعیین شد. در کنار سهمبندی بین ایالتها، آمریکا طبق معاهدهای جداگانه، موظف شد سالانه ۱.۵ میلیون جریبفوت (نزدیک به ۱.۸۵ میلیارد متر مکعب) آب به مکزیک اختصاص دهد، در حالیکه در هیچیک از توافقهای اولیه، سهمی برای نیازهای محیط زیستی رودخانه در نظر گرفته نشده بود.
اما این برآورد بر پایه سالهایی با بارندگی استثنائاً بالا صورت گرفته بود، و بعدها مشخص شد که متوسط واقعی جریان رودخانه در بلندمدت بین ۱۲ تا ۱۳ میلیون جریبفوت است، یعنی چیزی حدود ۱۴.۸ تا ۱۶ میلیارد متر مکعب در سال. کاهش بارش، ذوب سریعتر برفها، تبخیر بیشتر به دلیل گرمایش جهانی، و رشد مصرف انسانی، این تعادل ناپایدار را بر هم زدند.
در سالهای اخیر، برخی ایالتها تلاش کردهاند با کنار گذاشتن توافق تاریخی ۱۹۲۲، به سازوکاری واقع نگرانهتر برسند. از جمله پیشنهادهایی برای تخصیص آب بر پایهی میانگین جریان سهساله اخیر، نه دادههای قدیمی یا سهمهای نمادین. این چرخش مفهومی، اگرچه هنوز در مرحله آزمون است، میتواند در مدیریت منابع محدود، بهویژه در شرایط خشکسالی، مؤثر باشد.
تفاوت اصلی این پیشنهاد با ایدههای قبلی، عدم تاکید روی «حق تاریخی» ایالتها است، چون به شرایط واقعی و تغییرات اقلیمی اتکا شده است. برای نخستینبار، ایالتهایی مانند کالیفرنیا پذیرفتهاند که در دورههای خشکسالی، مصرف آب را کاهش دهند، بدون آنکه به مفاد قدیمی قرارداد ۱۹۲۲ استناد کنند. اگر این رویکرد تازه تثبیت شود، میتواند الگویی برای عبور از سیاستهای کهنه و ضدتحول، و حرکت بهسوی مدیریتی انعطافپذیر و مشارکتی باشد.
ارتباط ایران و تصمیمگیریهای حوضه کلرادو
آنچه این تجربه را برای ایران معنادار میکند، نه فقط شباهت اقلیمی، بلکه ساختار مشابه تصمیمگیری است.
اگر از تاریخ مدیریت آب در ایران پس از جنگ جهانی دوم باخبرید، احتمالاً میدانید که سفر محمدرضا شاه به سد هوور در لاسوگاس نقطه عطفی در سیاستگذاری آبی ایران بود. سد هوور، یکی از بزرگترین پروژههای مهندسی قرن بیستم، نهفقط الگوی فنی، بلکه نماد توسعه برای بسیاری از رهبران جهان از جمله شاه ایران شد. پس از آن، گروههای مهندسی آمریکایی، مشاوران صندوق بینالمللی پول، و نهادهایی چون اداره دره تنسی (TVA) وارد ایران شدند و سدسازی نوین در کشور کلید خورد. ساخت سدهای بزرگ، چه در رژیم پیشین و چه در دوران جمهوری اسلامی، به نمادی از اقتدار و پیشرفت بدل شد؛ اما به بهای تخریب گسترده محیط زیست، نادیدهگرفتن حقآبهها، و بیتوجهی به ظرفیت واقعی منابع.
هنگام ساخت سدهای بزرگ در حوضه کلرادو، از جمله سد هوور و گلن کنیون، از ارزیابی اثرات محیط زیستی خبری نبود، چرا در آن دوران، چنین الزامی در قوانین وجود نداشت. این کوتاهی بعدها به تخریب گسترده زیستبومها انجامید، اشتباهی که در ایران نیز با الگوبرداری از همان الگو، بدون انجام ارزیابیهای علمی و محیط زیستی، بارها تکرار شد.
در ایالات متحده، یکی از نقدهای جدی به قرارداد ۱۹۲۲ بیتوجهی به حقآبه قبایل بومی بود؛ جوامعی که پیش از شکلگیری ساختارهای حکومتی، در این سرزمینها زیسته بودند. در ایران نیز، سیاستهای آبی بدون مشارکت اقوامی چون لرها، کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها اجرا شده است. این نادیدهگرفتن عدالت قومی، بحران آب را به بحران اجتماعی و هویتی بدل میکند.
شباهتهای برخی مناطق ایران و حوضه کلرادو در شرایط امروز نیز چشمگیر است. هر دو با منابع آبی ناپایدار، ناپدید شدن تدریجی یخچالها و ذخیره برفی، کاهش بارندگی، افت سفرههای زیرزمینی و تنشهای بینحوضهای مواجهاند. اگر ما نیز در ایران سهم استانها و حوضهها را نه بر پایه دادههای تاریخی، که بر اساس جریان واقعی سالهای اخیر و ظرفیت اکولوژیک منابع تعیین کنیم، میتوانیم به تصمیمگیریهای منطقیتر و منصفانهتری برسیم.
نکتهای که در تجربه کلرادو کمتر دیده شده، اما برای ایران حیاتی است، تغذیه آبخوانها و مهار سیلابها است. مخروطهای افکنهای در اتصال فلاتها به دشتها، فرصتهایی مهم برای پخش سیلاب و تغذیه مصنوعی و طبیعی آبهای زیرزمینی هستند. در ایران، در حالیکه بسیاری از دشتها دچار فرونشست شدهاند و تا نابودی کامل فاصلهای ندارند، هنوز ارادهی لازم برای نجات آبخوانها دیده نمیشود. در آریزونا هم، برداشت بیرویه از منابع زیرزمینی در سالهای اخیر نگرانیهایی جدی ایجاد کرده، و سیلابها اغلب بدون مدیریت مؤثر از دست میروند. اگر تجربیات تغذیه از طریق پخش سیلاب که در استرالیا هم رواج دارد در اریزونا و نواحی مناسب تکرار میشد، بخت نجات برخی مناطق افزایش مییافت.
در نهایت، مهمترین درس حوضه کلرادو برای ما نه در حجم سدها یا قدمت قراردادها، بلکه در ضرورت بازنگری شجاعانه و تطبیقپذیر در سیاستهای آبی است. ما هم باید از قراردادها و دستورالعملهای متصلب عبور کنیم و منابع را با توجه به واقعیتهای اقلیمی، دادههای روزآمد، و اصول عدالت محیط زیستی بازتخصیص دهیم.
آب کالایی نیست که با فشار سیاسی یا ساختار بروکراتیک تقسیم شود. آب، سرچشمه حیات و عدالت است. بیعدالتی در تقسیم آب، یعنی تخریب زندگی و فروپاشی آینده.
در نهایت، مهمترین درس حوضه کلرادو برای ما نه در حجم سدها یا قدمت قراردادها، بلکه در ضرورت بازنگری شجاعانه و تطبیقپذیر در سیاستهای آبی است. ما هم باید از قراردادها و دستورالعملهای متصلب عبور کنیم و منابع را با توجه به واقعیتهای اقلیمی، دادههای روزآمد، و اصول عدالت محیط زیستی بازتخصیص دهیم.
آب کالایی نیست که با فشار سیاسی یا ساختار بروکراتیک تقسیم شود. آب، سرچشمه حیات و عدالت است. بیعدالتی در تقسیم آب، یعنی تخریب زندگی و فروپاشی آینده.
👍3
Forwarded from گفتآب؛ دیالوگهای محیط زیستی درباره آب
درسهایی از بازنگری در مدیریت حوضه رودخانه کلرادو
نیک آهنگ کوثر
هرکس که تحولات آبی ایالات متحده را دنبال میکند، یک چشمش به سرنوشت رودخانه کلرادو و سدهای آن است. در سال ۱۹۲۲، هفت ایالت آمریکا برای مدیریت این حوضه حیاتی گرد هم آمدند و قرارداد کلرادو (Colorado River Compact) را امضا کردند؛ نخستین تلاش رسمی برای تقسیم منابع آب بین ایالتهایی که بخشی از حوضه در هر کدامشان وجود دارد. در این توافق، میزان سالانه جریان رودخانه حدود ۱۵ میلیون جریبفوت برآورد شد، معادل تقریبی ۱۸.۵ میلیارد متر مکعب آب. سهم هر یک از حوضههای بالادست و پاییندست نیز ۷.۵ میلیون جریبفوت (یعنی حدود ۹.۲۵ میلیارد متر مکعب) تعیین شد. در کنار سهمبندی بین ایالتها، آمریکا طبق معاهدهای جداگانه، موظف شد سالانه ۱.۵ میلیون جریبفوت (نزدیک به ۱.۸۵ میلیارد متر مکعب) آب به مکزیک اختصاص دهد، در حالیکه در هیچیک از توافقهای اولیه، سهمی برای نیازهای محیط زیستی رودخانه در نظر گرفته نشده بود.
اما این برآورد بر پایه سالهایی با بارندگی استثنائاً بالا صورت گرفته بود، و بعدها مشخص شد که متوسط واقعی جریان رودخانه در بلندمدت بین ۱۲ تا ۱۳ میلیون جریبفوت است، یعنی چیزی حدود ۱۴.۸ تا ۱۶ میلیارد متر مکعب در سال. کاهش بارش، ذوب سریعتر برفها، تبخیر بیشتر به دلیل گرمایش جهانی، و رشد مصرف انسانی، این تعادل ناپایدار را بر هم زدند.
در سالهای اخیر، برخی ایالتها تلاش کردهاند با کنار گذاشتن توافق تاریخی ۱۹۲۲، به سازوکاری واقع نگرانهتر برسند. از جمله پیشنهادهایی برای تخصیص آب بر پایهی میانگین جریان سهساله اخیر، نه دادههای قدیمی یا سهمهای نمادین. این چرخش مفهومی، اگرچه هنوز در مرحله آزمون است، میتواند در مدیریت منابع محدود، بهویژه در شرایط خشکسالی، مؤثر باشد.
تفاوت اصلی این پیشنهاد با ایدههای قبلی، عدم تاکید روی «حق تاریخی» ایالتها است، چون به شرایط واقعی و تغییرات اقلیمی اتکا شده است. برای نخستینبار، ایالتهایی مانند کالیفرنیا پذیرفتهاند که در دورههای خشکسالی، مصرف آب را کاهش دهند، بدون آنکه به مفاد قدیمی قرارداد ۱۹۲۲ استناد کنند. اگر این رویکرد تازه تثبیت شود، میتواند الگویی برای عبور از سیاستهای کهنه و ضدتحول، و حرکت بهسوی مدیریتی انعطافپذیر و مشارکتی باشد.
ارتباط ایران و تصمیمگیریهای حوضه کلرادو
آنچه این تجربه را برای ایران معنادار میکند، نه فقط شباهت اقلیمی، بلکه ساختار مشابه تصمیمگیری است.
اگر از تاریخ مدیریت آب در ایران پس از جنگ جهانی دوم باخبرید، احتمالاً میدانید که سفر محمدرضا شاه به سد هوور در لاسوگاس نقطه عطفی در سیاستگذاری آبی ایران بود. سد هوور، یکی از بزرگترین پروژههای مهندسی قرن بیستم، نهفقط الگوی فنی، بلکه نماد توسعه برای بسیاری از رهبران جهان از جمله شاه ایران شد. پس از آن، گروههای مهندسی آمریکایی، مشاوران صندوق بینالمللی پول، و نهادهایی چون اداره دره تنسی (TVA) وارد ایران شدند و سدسازی نوین در کشور کلید خورد. ساخت سدهای بزرگ، چه در رژیم پیشین و چه در دوران جمهوری اسلامی، به نمادی از اقتدار و پیشرفت بدل شد؛ اما به بهای تخریب گسترده محیط زیست، نادیدهگرفتن حقآبهها، و بیتوجهی به ظرفیت واقعی منابع.
هنگام ساخت سدهای بزرگ در حوضه کلرادو، از جمله سد هوور و گلن کنیون، از ارزیابی اثرات محیط زیستی خبری نبود، چرا در آن دوران، چنین الزامی در قوانین وجود نداشت. این کوتاهی بعدها به تخریب گسترده زیستبومها انجامید، اشتباهی که در ایران نیز با الگوبرداری از همان الگو، بدون انجام ارزیابیهای علمی و محیط زیستی، بارها تکرار شد.
در ایالات متحده، یکی از نقدهای جدی به قرارداد ۱۹۲۲ بیتوجهی به حقآبه قبایل بومی بود؛ جوامعی که پیش از شکلگیری ساختارهای حکومتی، در این سرزمینها زیسته بودند. در ایران نیز، سیاستهای آبی بدون مشارکت اقوامی چون لرها، کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها اجرا شده است. این نادیدهگرفتن عدالت قومی، بحران آب را به بحران اجتماعی و هویتی بدل میکند.
شباهتهای برخی مناطق ایران و حوضه کلرادو در شرایط امروز نیز چشمگیر است. هر دو با منابع آبی ناپایدار، ناپدید شدن تدریجی یخچالها و ذخیره برفی، کاهش بارندگی، افت سفرههای زیرزمینی و تنشهای بینحوضهای مواجهاند. اگر ما نیز در ایران سهم استانها و حوضهها را نه بر پایه دادههای تاریخی، که بر اساس جریان واقعی سالهای اخیر و ظرفیت اکولوژیک منابع تعیین کنیم، میتوانیم به تصمیمگیریهای منطقیتر و منصفانهتری برسیم.
نیک آهنگ کوثر
هرکس که تحولات آبی ایالات متحده را دنبال میکند، یک چشمش به سرنوشت رودخانه کلرادو و سدهای آن است. در سال ۱۹۲۲، هفت ایالت آمریکا برای مدیریت این حوضه حیاتی گرد هم آمدند و قرارداد کلرادو (Colorado River Compact) را امضا کردند؛ نخستین تلاش رسمی برای تقسیم منابع آب بین ایالتهایی که بخشی از حوضه در هر کدامشان وجود دارد. در این توافق، میزان سالانه جریان رودخانه حدود ۱۵ میلیون جریبفوت برآورد شد، معادل تقریبی ۱۸.۵ میلیارد متر مکعب آب. سهم هر یک از حوضههای بالادست و پاییندست نیز ۷.۵ میلیون جریبفوت (یعنی حدود ۹.۲۵ میلیارد متر مکعب) تعیین شد. در کنار سهمبندی بین ایالتها، آمریکا طبق معاهدهای جداگانه، موظف شد سالانه ۱.۵ میلیون جریبفوت (نزدیک به ۱.۸۵ میلیارد متر مکعب) آب به مکزیک اختصاص دهد، در حالیکه در هیچیک از توافقهای اولیه، سهمی برای نیازهای محیط زیستی رودخانه در نظر گرفته نشده بود.
اما این برآورد بر پایه سالهایی با بارندگی استثنائاً بالا صورت گرفته بود، و بعدها مشخص شد که متوسط واقعی جریان رودخانه در بلندمدت بین ۱۲ تا ۱۳ میلیون جریبفوت است، یعنی چیزی حدود ۱۴.۸ تا ۱۶ میلیارد متر مکعب در سال. کاهش بارش، ذوب سریعتر برفها، تبخیر بیشتر به دلیل گرمایش جهانی، و رشد مصرف انسانی، این تعادل ناپایدار را بر هم زدند.
در سالهای اخیر، برخی ایالتها تلاش کردهاند با کنار گذاشتن توافق تاریخی ۱۹۲۲، به سازوکاری واقع نگرانهتر برسند. از جمله پیشنهادهایی برای تخصیص آب بر پایهی میانگین جریان سهساله اخیر، نه دادههای قدیمی یا سهمهای نمادین. این چرخش مفهومی، اگرچه هنوز در مرحله آزمون است، میتواند در مدیریت منابع محدود، بهویژه در شرایط خشکسالی، مؤثر باشد.
تفاوت اصلی این پیشنهاد با ایدههای قبلی، عدم تاکید روی «حق تاریخی» ایالتها است، چون به شرایط واقعی و تغییرات اقلیمی اتکا شده است. برای نخستینبار، ایالتهایی مانند کالیفرنیا پذیرفتهاند که در دورههای خشکسالی، مصرف آب را کاهش دهند، بدون آنکه به مفاد قدیمی قرارداد ۱۹۲۲ استناد کنند. اگر این رویکرد تازه تثبیت شود، میتواند الگویی برای عبور از سیاستهای کهنه و ضدتحول، و حرکت بهسوی مدیریتی انعطافپذیر و مشارکتی باشد.
ارتباط ایران و تصمیمگیریهای حوضه کلرادو
آنچه این تجربه را برای ایران معنادار میکند، نه فقط شباهت اقلیمی، بلکه ساختار مشابه تصمیمگیری است.
اگر از تاریخ مدیریت آب در ایران پس از جنگ جهانی دوم باخبرید، احتمالاً میدانید که سفر محمدرضا شاه به سد هوور در لاسوگاس نقطه عطفی در سیاستگذاری آبی ایران بود. سد هوور، یکی از بزرگترین پروژههای مهندسی قرن بیستم، نهفقط الگوی فنی، بلکه نماد توسعه برای بسیاری از رهبران جهان از جمله شاه ایران شد. پس از آن، گروههای مهندسی آمریکایی، مشاوران صندوق بینالمللی پول، و نهادهایی چون اداره دره تنسی (TVA) وارد ایران شدند و سدسازی نوین در کشور کلید خورد. ساخت سدهای بزرگ، چه در رژیم پیشین و چه در دوران جمهوری اسلامی، به نمادی از اقتدار و پیشرفت بدل شد؛ اما به بهای تخریب گسترده محیط زیست، نادیدهگرفتن حقآبهها، و بیتوجهی به ظرفیت واقعی منابع.
هنگام ساخت سدهای بزرگ در حوضه کلرادو، از جمله سد هوور و گلن کنیون، از ارزیابی اثرات محیط زیستی خبری نبود، چرا در آن دوران، چنین الزامی در قوانین وجود نداشت. این کوتاهی بعدها به تخریب گسترده زیستبومها انجامید، اشتباهی که در ایران نیز با الگوبرداری از همان الگو، بدون انجام ارزیابیهای علمی و محیط زیستی، بارها تکرار شد.
در ایالات متحده، یکی از نقدهای جدی به قرارداد ۱۹۲۲ بیتوجهی به حقآبه قبایل بومی بود؛ جوامعی که پیش از شکلگیری ساختارهای حکومتی، در این سرزمینها زیسته بودند. در ایران نیز، سیاستهای آبی بدون مشارکت اقوامی چون لرها، کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها اجرا شده است. این نادیدهگرفتن عدالت قومی، بحران آب را به بحران اجتماعی و هویتی بدل میکند.
شباهتهای برخی مناطق ایران و حوضه کلرادو در شرایط امروز نیز چشمگیر است. هر دو با منابع آبی ناپایدار، ناپدید شدن تدریجی یخچالها و ذخیره برفی، کاهش بارندگی، افت سفرههای زیرزمینی و تنشهای بینحوضهای مواجهاند. اگر ما نیز در ایران سهم استانها و حوضهها را نه بر پایه دادههای تاریخی، که بر اساس جریان واقعی سالهای اخیر و ظرفیت اکولوژیک منابع تعیین کنیم، میتوانیم به تصمیمگیریهای منطقیتر و منصفانهتری برسیم.
👍3
درسهایی ساده، اما حیاتی از نیوزیلند برای فردای حکمرانی آب در ایران
نیک آهنگ کوثر
این روزها درگیر مرور تجربههای کشورهایی هستم که مدیریت و حکمرانی آب را معنایی جدید بخشیدهاند.
ایران ما، تشنه است، نه فقط از بیآبی. تشنه درک تازهای است از آب و مدیریت آب. تشنه حرمت به تجربه هزاران سال مدارا با طبیعت و استفاده بهینه از منابع آب سطحی و زیرزمینی. وضعیت فعلی حکمرانی و مدیریت آب در ایران، فاجعه است. در جستوجوی راهی برای بازاندیشی در این فاجعه، چشمم به نیوزیلند افتاد. کشوری کوچک، جزیرهای دور، با بارانهای فراوان و رودهایی جاری. اما آنچه توجه مرا جذب کرد، فراوانی آب نبود، بلکه احترام مردمان این سرزمین به آب بود. نه مقدار منابع، بلکه چگونگی حکمرانی بر آنها. آنجا نه از پروژههای عجیب وغریب خبری هست، نه از پیمانکارانی که سرنوشت رودخانه را در ازای پول بیشتر به فنا میدهند. دانش من از نیوزیلند اندک است و حتما با کارشناسان کارآزموده که ساختار آنجا را تجربه کردهاند تماس خواهم گرفت و از آنها بیشتر خواهم آموخت.
درس اول: رودخانهها را با مرزهای اداری تعریف نمیکنند
وقتی در مورد حوضه زایندهرود تحقیق میکردم، دیدم ده نهاد مختلف، هرکدام برنامهای متفاوت داشتند. حس کردم هیچکس به رودخانه به عنوان یک موجود زنده نگاه نمیکند.
اما در نیوزیلند، مدیریت منابع طبیعی نه بر پایه استان یا شهرستان، بلکه بر پایه حوضه آبریز تعریف میشود. مرز، مرز طبیعت است، نه مرز سیاسی.شورای منطقهای مسوول یک حوضه، باید ببیند رودخانه چه میخواهد، طبیعت چه میگوید، و مردم آن حوضه چگونه میزیند. این یعنی سیاست از زیستشناسی پیروی میکند، نه برعکس.
درس دوم: طبیعت، زندگی و حیات، حق طبیعت است
در کشور ما، محیط زیست آخرین اولویت است. گاهی واقعاً فکر میکنم هیچکس دلش برای طبیعت نمیسوزد، مگر وقتی که فاجعهای خبری میشود. اگر چیزی از آب باقی بماند، شاید به تالاب برسد. رود باید قربانی توسعه شود. گاهی هم توسعهای در کار نیست، فقط حرص!
اما در نیوزیلند، سیاستی دارند به نام Te Mana o te Wai، یعنی «حرمت آب».قانون میگوید:
۱- اول باید سلامت خود رود حفظ شود.
۲- بعد انسانها نیازشان را برطرف کنند.
۳- بعد، صنعت و اقتصاد.
. این یعنی رودخانه فقط ابزار انسان برای توسعه نیست. در آنجا، رودخانه را یک موجود زنده تصور میکنند که حق حیات دارد. این یعنی رود نباید به قیمت زنده ماندن ما بیجان شود.
درس سوم: بومیان فقط تماشاگر نیستند
ما در ایران اقوامی داریم که قرنها با رودخانهها زیستهاند. کرد، بلوچ، عرب، ترک، لر، بختیاری، ترکمن. اما وقتی قرار است تصمیمی درباره آب گرفته شود، جایی در مذاکرات ندارند. گاهی اصلاً صدایشان هم شنیده نمیشود.در نیوزیلند اما، قبایل مائوری صاحب صدا، حق، و کرسی در تصمیمگیریاند. برخی از رودخانهها حتی شخصیت حقوقی دارند. یعنی قانوناً میتوان از طرفشان دفاع کرد.
معنایش این است که آب را فقط از نگاه مهندسان ننگریم، بلکه از نگاه مردمی که با آن عبادت کردهاند، کودکانشان را کنار آب بزرگ کردهاند و هنوز به آن به چشم مادر مینگرند.
درس چهارم: داده، حق مردم است، نه ابزار قدرت
وقتی تلاش میکردم دادههای واقعی منابع آب را پیدا کنم، بارها دیدم که یا منتشر نشدهاند و یا نسخههای ضد و نقیض از طرف نهادهای مختلف ارائه میشود. آنقدر که شک کردم نکند شفافیت برای برخی مسوولان، خطر باشد نه فضیلت!
در نیوزیلند، دادههای مربوط به آب عمومی است. مردم میتوانند ببینند چه کسی چقدر آب برداشت کرده، رودخانهشان چه وضعی دارد، و چه طرحهایی در راه است. نظارت عمومی بخشی از حکمرانی است، نه دشمن آن.
درس پنجم: به جای سد، به فکر احیای رود باشیم
وقتی منابع تمام میشود، عقل میگوید باید ساختار مصرف را تغییر داد، نه با زور پروژههای میلیاردی آب را از جاهای دیگر جابجا کرد و کشید.
در نیوزیلند، مسیر توسعه تغییر کرده است. سدهای غولآسا و طرحهای انتقال عظیم، نشانه پیشرفت نیست. حالا پروژهها، پروژههای احیا هستند: بازگرداندن جریان طبیعی، حذف سطوح سیمانی، و کمک به بازسازی خاک.
در ایران، هنوز هم توهم «انتقال آب بینحوضهای» ادامه دارد. اما واقعیت تلختر از آن است که با لوله حل شود.
سخن پایانی: راه نجات، شاید دور نباشد، اگر بخواهیم ببینیم
آیا ایران میتواند از نیوزیلند یاد بگیرد؟ بله، اگر غرور کاذبمان را کنار بگذاریم. اگر باور کنیم که دانایی، نه از پروژههای پرزرق و برق، که از گوشدادن به طبیعت آغاز میشود. اگر مدیران آینده ایران، بهجای نشستن در برجهای شیشهای، کنار مردم، کنار رودخانه، کنار تالاب، تصمیم بگیرند. و اگر به این درک برسیم که آب، تنها وقتی برای ما باقی میماند، که ما هم برای او بمانیم و در خدمتش باشیم.
نیک آهنگ کوثر
این روزها درگیر مرور تجربههای کشورهایی هستم که مدیریت و حکمرانی آب را معنایی جدید بخشیدهاند.
ایران ما، تشنه است، نه فقط از بیآبی. تشنه درک تازهای است از آب و مدیریت آب. تشنه حرمت به تجربه هزاران سال مدارا با طبیعت و استفاده بهینه از منابع آب سطحی و زیرزمینی. وضعیت فعلی حکمرانی و مدیریت آب در ایران، فاجعه است. در جستوجوی راهی برای بازاندیشی در این فاجعه، چشمم به نیوزیلند افتاد. کشوری کوچک، جزیرهای دور، با بارانهای فراوان و رودهایی جاری. اما آنچه توجه مرا جذب کرد، فراوانی آب نبود، بلکه احترام مردمان این سرزمین به آب بود. نه مقدار منابع، بلکه چگونگی حکمرانی بر آنها. آنجا نه از پروژههای عجیب وغریب خبری هست، نه از پیمانکارانی که سرنوشت رودخانه را در ازای پول بیشتر به فنا میدهند. دانش من از نیوزیلند اندک است و حتما با کارشناسان کارآزموده که ساختار آنجا را تجربه کردهاند تماس خواهم گرفت و از آنها بیشتر خواهم آموخت.
درس اول: رودخانهها را با مرزهای اداری تعریف نمیکنند
وقتی در مورد حوضه زایندهرود تحقیق میکردم، دیدم ده نهاد مختلف، هرکدام برنامهای متفاوت داشتند. حس کردم هیچکس به رودخانه به عنوان یک موجود زنده نگاه نمیکند.
اما در نیوزیلند، مدیریت منابع طبیعی نه بر پایه استان یا شهرستان، بلکه بر پایه حوضه آبریز تعریف میشود. مرز، مرز طبیعت است، نه مرز سیاسی.شورای منطقهای مسوول یک حوضه، باید ببیند رودخانه چه میخواهد، طبیعت چه میگوید، و مردم آن حوضه چگونه میزیند. این یعنی سیاست از زیستشناسی پیروی میکند، نه برعکس.
درس دوم: طبیعت، زندگی و حیات، حق طبیعت است
در کشور ما، محیط زیست آخرین اولویت است. گاهی واقعاً فکر میکنم هیچکس دلش برای طبیعت نمیسوزد، مگر وقتی که فاجعهای خبری میشود. اگر چیزی از آب باقی بماند، شاید به تالاب برسد. رود باید قربانی توسعه شود. گاهی هم توسعهای در کار نیست، فقط حرص!
اما در نیوزیلند، سیاستی دارند به نام Te Mana o te Wai، یعنی «حرمت آب».قانون میگوید:
۱- اول باید سلامت خود رود حفظ شود.
۲- بعد انسانها نیازشان را برطرف کنند.
۳- بعد، صنعت و اقتصاد.
. این یعنی رودخانه فقط ابزار انسان برای توسعه نیست. در آنجا، رودخانه را یک موجود زنده تصور میکنند که حق حیات دارد. این یعنی رود نباید به قیمت زنده ماندن ما بیجان شود.
درس سوم: بومیان فقط تماشاگر نیستند
ما در ایران اقوامی داریم که قرنها با رودخانهها زیستهاند. کرد، بلوچ، عرب، ترک، لر، بختیاری، ترکمن. اما وقتی قرار است تصمیمی درباره آب گرفته شود، جایی در مذاکرات ندارند. گاهی اصلاً صدایشان هم شنیده نمیشود.در نیوزیلند اما، قبایل مائوری صاحب صدا، حق، و کرسی در تصمیمگیریاند. برخی از رودخانهها حتی شخصیت حقوقی دارند. یعنی قانوناً میتوان از طرفشان دفاع کرد.
معنایش این است که آب را فقط از نگاه مهندسان ننگریم، بلکه از نگاه مردمی که با آن عبادت کردهاند، کودکانشان را کنار آب بزرگ کردهاند و هنوز به آن به چشم مادر مینگرند.
درس چهارم: داده، حق مردم است، نه ابزار قدرت
وقتی تلاش میکردم دادههای واقعی منابع آب را پیدا کنم، بارها دیدم که یا منتشر نشدهاند و یا نسخههای ضد و نقیض از طرف نهادهای مختلف ارائه میشود. آنقدر که شک کردم نکند شفافیت برای برخی مسوولان، خطر باشد نه فضیلت!
در نیوزیلند، دادههای مربوط به آب عمومی است. مردم میتوانند ببینند چه کسی چقدر آب برداشت کرده، رودخانهشان چه وضعی دارد، و چه طرحهایی در راه است. نظارت عمومی بخشی از حکمرانی است، نه دشمن آن.
درس پنجم: به جای سد، به فکر احیای رود باشیم
وقتی منابع تمام میشود، عقل میگوید باید ساختار مصرف را تغییر داد، نه با زور پروژههای میلیاردی آب را از جاهای دیگر جابجا کرد و کشید.
در نیوزیلند، مسیر توسعه تغییر کرده است. سدهای غولآسا و طرحهای انتقال عظیم، نشانه پیشرفت نیست. حالا پروژهها، پروژههای احیا هستند: بازگرداندن جریان طبیعی، حذف سطوح سیمانی، و کمک به بازسازی خاک.
در ایران، هنوز هم توهم «انتقال آب بینحوضهای» ادامه دارد. اما واقعیت تلختر از آن است که با لوله حل شود.
سخن پایانی: راه نجات، شاید دور نباشد، اگر بخواهیم ببینیم
آیا ایران میتواند از نیوزیلند یاد بگیرد؟ بله، اگر غرور کاذبمان را کنار بگذاریم. اگر باور کنیم که دانایی، نه از پروژههای پرزرق و برق، که از گوشدادن به طبیعت آغاز میشود. اگر مدیران آینده ایران، بهجای نشستن در برجهای شیشهای، کنار مردم، کنار رودخانه، کنار تالاب، تصمیم بگیرند. و اگر به این درک برسیم که آب، تنها وقتی برای ما باقی میماند، که ما هم برای او بمانیم و در خدمتش باشیم.
👍5❤1
Forwarded from كاوه مدنى | Kaveh Madani
گفتوگوی شبکه سیجیتیان آمریکا با کاوه مدنی درباره رخدادهای حدی آب و هوایی در نقاط مختلف جهان در هفتههای اخیر
🔗 https://youtu.be/N8zet8WQqYw
🔗 https://youtu.be/N8zet8WQqYw
YouTube
We Should Be Worried about Climate Disasters: Kaveh Madani on CGTN America with Asieh Namdar
In this interview with CGTN America's Asieh Namdar, Prof. Kaveh Madani, Director of the United Nations University Institute for Water, Environment and Health (UNU-INWEH), discusses the recent wave of climate disasters—including floods in Texas, New Mexico…
Forwarded from كاوه مدنى | Kaveh Madani
هشدار کارشناس ارشد سازمان ملل درباره لزوم بازنگری فوری نحوه حکمرانی و سیاستگذاری آب در سطح جهان
مدیر موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد نسبت به «ورشکستگی آبی» در مقیاس جهانی هشدار داد و بر لزوم بازنگری فوری در نظام حکمرانی منابع آب تأکید کرد. وی خاطرنشان کرد که بدون اصلاحات ساختاری و مشارکت واقعی جوامع، مقابله با بحرانهای مرتبط با آب، اقلیم و امنیت غذایی ممکن نخواهد بود.
لینک گزارش مشروح به زبان انگلیسی:
🔗 https://shorturl.at/jEjfM
🇺🇳 @KavehMadani
مدیر موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد نسبت به «ورشکستگی آبی» در مقیاس جهانی هشدار داد و بر لزوم بازنگری فوری در نظام حکمرانی منابع آب تأکید کرد. وی خاطرنشان کرد که بدون اصلاحات ساختاری و مشارکت واقعی جوامع، مقابله با بحرانهای مرتبط با آب، اقلیم و امنیت غذایی ممکن نخواهد بود.
لینک گزارش مشروح به زبان انگلیسی:
🔗 https://shorturl.at/jEjfM
🇺🇳 @KavehMadani
👍3
Forwarded from مطالعات استراتژیک ملل ایران Metam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دریاچه اورمیه در آستانه فاجعه؛
با کاهش نگرانکننده سطح آب دریاچه اورمیه، تراز این پهنه آبی به ۱۲۶۹.۸۲ متر رسید.
بر اساس گزارشها، این میزان نسبت به مدت مشابه سال گذشته حدود ۶۹ سانتیمتر کاهش داشته است.
کارشناسان هشدار میدهند که با ادامه روند فعلی و افزایش دما در ماههای آتی، رکورد تلخ جدیدی برای کمترین سطح آب دریاچه به ثبت خواهد رسید.
این دومین بار در طول تاریخ چند هزار ساله دریاچه اورمیه است که تراز آن به زیر ۱۲۷۰ متر سقوط میکند؛ پیشتر در آذرماه ۱۴۰۲ نیز این تراز به ۱۲۶۹.۷۰ متر رسیده بود.
کاهش بیسابقه آب، نگرانیها درباره نابودی کامل دریاچه را تشدید کرده و توجه فوری به مدیریت منابع آب و احیای دریاچه را ضروری ساخته است.
⏭ Metam
✅ @pishroaz
با کاهش نگرانکننده سطح آب دریاچه اورمیه، تراز این پهنه آبی به ۱۲۶۹.۸۲ متر رسید.
بر اساس گزارشها، این میزان نسبت به مدت مشابه سال گذشته حدود ۶۹ سانتیمتر کاهش داشته است.
کارشناسان هشدار میدهند که با ادامه روند فعلی و افزایش دما در ماههای آتی، رکورد تلخ جدیدی برای کمترین سطح آب دریاچه به ثبت خواهد رسید.
این دومین بار در طول تاریخ چند هزار ساله دریاچه اورمیه است که تراز آن به زیر ۱۲۷۰ متر سقوط میکند؛ پیشتر در آذرماه ۱۴۰۲ نیز این تراز به ۱۲۶۹.۷۰ متر رسیده بود.
کاهش بیسابقه آب، نگرانیها درباره نابودی کامل دریاچه را تشدید کرده و توجه فوری به مدیریت منابع آب و احیای دریاچه را ضروری ساخته است.
⏭ Metam
✅ @pishroaz
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شرکت آب و فاضلاب تهران اعلام کرده که این استان از مهرماه پارسال تا کنون، کمترین میزان بارش در ۶۰ سال گذشته را پشت سر گذاشته و خشکسالی پنج سال اخیر، باعث شده ذخایر آب تهران به کمترین میزان در یک قرن اخیر برسد.
نیک آهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست:
نیک آهنگ کوثر، تحلیلگر حوزه آب و محیط زیست:
🤯1
یادداشت جدید نیک آهنگ کوثر در بیبیسی فارسی
نیکآهنگ کوثر، روزنامهنگار و تحلیلگر حوزه آب و محیطزیست
جوانان قدیم که کارتون «گالیور» را به خاطر دارند، حتماً شخصیت منفیباف و همیشه ناامیدی به نام «گلام» را به یاد میآورند؛ همان که تکیهکلامش این بود: «من میدونم، ما موفق نمیشیم، من میدونم.» حکایت این روزهای من هم بیشباهت به او نیست.
از سال ۱۳۸۰ که در دفتر سید محمد خاتمی درباره سیاستهای کلان و مدیریت نادرست آب هشدار دادم، انتقاد کردم و بحرانهای آینده را پیشبینی کردم، همواره از بهبود اوضاع ناامید بودهام.
ساختار حکمرانی و مدیریت آب در ایران، نه از عهد مادها که از دوران پس از جنگ جهانی دوم، با الگوبرداری از رویکردهای سازهمحور غربی و اتکای کورکورانه به مأموریت هیدرولیک شکل گرفت؛ رویکردی که هدفش بهرهبرداری از هر قطره آب بود، بیآنکه بلایی که بر سر محیط زیست میآید دیده شود. نتیجهاش امروز پیداست: کارشناسان و مدیران پیشین وزارت نیرو و دیگر نهادها، که خود سالها بخشی از مشکل بودهاند، حالا زبان به هشدار گشودهاند.
اما هشدار برخی از آنها، شبیه دفاعیات متهمی است که میداند در دادگاه محکوم خواهد شد و حالا میخواهد با بیان بخشهایی از واقعیت، شدت حکم را کاهش دهد، البته بدون آنکه چیزی به ضررش تمام شود.
صرفهجویی در مصرف آب البته ضروری است و اگر مردم تهران بتوانند با همیاری و الگوگیری از تجربه کیپتاون آفریقای جنوبی، فشار بر منابع محدود را کاهش دهند و شهر را تا پاییز از فاجعه نجات دهند، کاری بزرگ کردهاند. اما تکرار این جمله که «مردم باید صرفهجویی کنند» وقتی با بیمسئولیتی مدیران و حکمرانان آب همراه است، دردی را دوا نمیکند.
نمیتوان از نقش شورای عالی آب و مدیرانی که کشور را به این نقطه رساندهاند چشم پوشید. مهمتر از همه، نمیتوان از نقش آیتالله علی خامنهای عبور کرد، کسی که سالها بر افزایش جمعیت تا ۱۵۰ میلیون نفر اصرار داشت و منتقدانی را که هشدار میدادند ایران حتی توان تأمین آب و غذای بیش از ۵۰ میلیون نفر را ندارد، به شیوههای مختلف ساکت کرد. یک نمونهاش پدر درگذشتهام است؛ کسی که به نام پدر آبخوانداری نوین ایران شناخته میشد.
او به دلیل مخالفت با پروژه مخرب سد تنگسرخ، حتی زمانی که سرطان بدنش را میفرسود، تحت بازجویی و فشار قضائی قرار گرفت. تا آنجا که باور کرد مردن از درد بیماری، بهتر از تحمل فشار نادانی حاکمان است. سالها شیمیدرمانی را نپذیرفت و وقتی هم که پذیرفت، دیگر دیر شده بود.
وضعیت آب ایران بدون آگاهی و مشارکت مردم بهبود نخواهد یافت. بخشی از فاجعه، به کوتاهی ما روزنامهنگاران و مدیران رسانه بازمیگردد، ما که تا طعم تشنگی، بیآبی و بیبهداشتی ناشی از بحران آب را نچشیده باشیم، نمیتوانیم عمق رنج میلیونها نفری را درک کنیم که روستاهایشان را ترک کردهاند و به حاشیه شهرها پناه آوردهاند.
دولتهای جمهوری اسلامی برای ساکت نگهداشتن شهروندان، از هر رودخانه، دریاچه و سفره آب زیرزمینی ممکن برداشتند تا آب به شهرهای بزرگ برسانند. اما امروز، اکثریت ایرانیان با واقعیتی تازه روبهرو شدهاند: بسیاری از حتی وفاداران به نظام، حالا ضعف ساختار در تأمین ابتداییترین نیازهایشان، آب، بهداشت، غذا، را به چشم میبینند. کمبود انرژی را در تابستان داغ لمس میکنند و درمییابند که حاکمان، صدها میلیارد دلار را که باید صرف بهبود زندگی مردم میشد، در قمار هستهای باختند و هیچ پاسخگویی هم در کار نیست.
اما پرسش بزرگ این است: چه باید کرد؟ نمیخواهم مثل «گلام» کارتون گالیور بگویم: «ما موفق نمیشیم، من میدونم.» اما باید بگویم: نقطه آغاز، پذیرش واقعیت است. ما باختهایم. آبخوانها، حسابهای پسانداز بلندمدت ما، تا حد زیادی خالی شدهاند. ارثیه آبیمان را از دست دادهایم. حساب جاریمان، یعنی سدها و رودخانهها، ته کشیده. برگ مشارکت مردمی هم نداریم.
نیکآهنگ کوثر، روزنامهنگار و تحلیلگر حوزه آب و محیطزیست
جوانان قدیم که کارتون «گالیور» را به خاطر دارند، حتماً شخصیت منفیباف و همیشه ناامیدی به نام «گلام» را به یاد میآورند؛ همان که تکیهکلامش این بود: «من میدونم، ما موفق نمیشیم، من میدونم.» حکایت این روزهای من هم بیشباهت به او نیست.
از سال ۱۳۸۰ که در دفتر سید محمد خاتمی درباره سیاستهای کلان و مدیریت نادرست آب هشدار دادم، انتقاد کردم و بحرانهای آینده را پیشبینی کردم، همواره از بهبود اوضاع ناامید بودهام.
ساختار حکمرانی و مدیریت آب در ایران، نه از عهد مادها که از دوران پس از جنگ جهانی دوم، با الگوبرداری از رویکردهای سازهمحور غربی و اتکای کورکورانه به مأموریت هیدرولیک شکل گرفت؛ رویکردی که هدفش بهرهبرداری از هر قطره آب بود، بیآنکه بلایی که بر سر محیط زیست میآید دیده شود. نتیجهاش امروز پیداست: کارشناسان و مدیران پیشین وزارت نیرو و دیگر نهادها، که خود سالها بخشی از مشکل بودهاند، حالا زبان به هشدار گشودهاند.
اما هشدار برخی از آنها، شبیه دفاعیات متهمی است که میداند در دادگاه محکوم خواهد شد و حالا میخواهد با بیان بخشهایی از واقعیت، شدت حکم را کاهش دهد، البته بدون آنکه چیزی به ضررش تمام شود.
صرفهجویی در مصرف آب البته ضروری است و اگر مردم تهران بتوانند با همیاری و الگوگیری از تجربه کیپتاون آفریقای جنوبی، فشار بر منابع محدود را کاهش دهند و شهر را تا پاییز از فاجعه نجات دهند، کاری بزرگ کردهاند. اما تکرار این جمله که «مردم باید صرفهجویی کنند» وقتی با بیمسئولیتی مدیران و حکمرانان آب همراه است، دردی را دوا نمیکند.
نمیتوان از نقش شورای عالی آب و مدیرانی که کشور را به این نقطه رساندهاند چشم پوشید. مهمتر از همه، نمیتوان از نقش آیتالله علی خامنهای عبور کرد، کسی که سالها بر افزایش جمعیت تا ۱۵۰ میلیون نفر اصرار داشت و منتقدانی را که هشدار میدادند ایران حتی توان تأمین آب و غذای بیش از ۵۰ میلیون نفر را ندارد، به شیوههای مختلف ساکت کرد. یک نمونهاش پدر درگذشتهام است؛ کسی که به نام پدر آبخوانداری نوین ایران شناخته میشد.
او به دلیل مخالفت با پروژه مخرب سد تنگسرخ، حتی زمانی که سرطان بدنش را میفرسود، تحت بازجویی و فشار قضائی قرار گرفت. تا آنجا که باور کرد مردن از درد بیماری، بهتر از تحمل فشار نادانی حاکمان است. سالها شیمیدرمانی را نپذیرفت و وقتی هم که پذیرفت، دیگر دیر شده بود.
وضعیت آب ایران بدون آگاهی و مشارکت مردم بهبود نخواهد یافت. بخشی از فاجعه، به کوتاهی ما روزنامهنگاران و مدیران رسانه بازمیگردد، ما که تا طعم تشنگی، بیآبی و بیبهداشتی ناشی از بحران آب را نچشیده باشیم، نمیتوانیم عمق رنج میلیونها نفری را درک کنیم که روستاهایشان را ترک کردهاند و به حاشیه شهرها پناه آوردهاند.
دولتهای جمهوری اسلامی برای ساکت نگهداشتن شهروندان، از هر رودخانه، دریاچه و سفره آب زیرزمینی ممکن برداشتند تا آب به شهرهای بزرگ برسانند. اما امروز، اکثریت ایرانیان با واقعیتی تازه روبهرو شدهاند: بسیاری از حتی وفاداران به نظام، حالا ضعف ساختار در تأمین ابتداییترین نیازهایشان، آب، بهداشت، غذا، را به چشم میبینند. کمبود انرژی را در تابستان داغ لمس میکنند و درمییابند که حاکمان، صدها میلیارد دلار را که باید صرف بهبود زندگی مردم میشد، در قمار هستهای باختند و هیچ پاسخگویی هم در کار نیست.
اما پرسش بزرگ این است: چه باید کرد؟ نمیخواهم مثل «گلام» کارتون گالیور بگویم: «ما موفق نمیشیم، من میدونم.» اما باید بگویم: نقطه آغاز، پذیرش واقعیت است. ما باختهایم. آبخوانها، حسابهای پسانداز بلندمدت ما، تا حد زیادی خالی شدهاند. ارثیه آبیمان را از دست دادهایم. حساب جاریمان، یعنی سدها و رودخانهها، ته کشیده. برگ مشارکت مردمی هم نداریم.
🥰1
پس ورشکستهایم. اما اگر قدر هر قطره آب را بدانیم و برای مصرف چندباره همان قطره برنامهریزی کنیم، بختی برای نجات هست. راه نجات، از پروژههای گران قیمت و ضدمحیط زیستی مثل شیرین کردن آب دریا و انتقال آب بین حوضهای نمیگذرد، از تکیه بر شعور و تجربه و مصرف منطقی میگذرد.
گروهی از بهترین دانشمندان آب جهان، ایرانیاند اما نه امکان خدمت در داخل دارند و نه امنیت لازم برای حضور در ایران را دارند، چرا که «مافیای آب» مانع اصلی است. در مقابل، برخی دیگر دائماً میگویند که فقط و فقط اسرائیل میتواند مشکل را حل کند. باید یادآوری کرد که مشکل آب ایران با اف-۳۵ و بمباران حل نمیشود و حفرههای ناشی از انفجار در تجریش و اوین، مخزن آب نخواهند شد.
اما از تجربه عالی اسرائیل در مدیریت مصرف و پاسخگویی و شفافیت میتوان آموخت. ما باید با همکاری بینالمللی، تحت نظارت کارشناسان آگاه داخل و خارج، بر اساس اقلیم نوین ایران و وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود، با احترام به طبیعت و توسعه دیپلماسی آبی کارآمد و با مشارکت مسئولانه مردم، ایران را نجات دهیم.
نادیدهگرفتن بحران آب و ادامه روشهای مُسکّنی و چسبزخمی، راهی جز فروپاشی برای ایران باقی نخواهد گذاشت.
گروهی از بهترین دانشمندان آب جهان، ایرانیاند اما نه امکان خدمت در داخل دارند و نه امنیت لازم برای حضور در ایران را دارند، چرا که «مافیای آب» مانع اصلی است. در مقابل، برخی دیگر دائماً میگویند که فقط و فقط اسرائیل میتواند مشکل را حل کند. باید یادآوری کرد که مشکل آب ایران با اف-۳۵ و بمباران حل نمیشود و حفرههای ناشی از انفجار در تجریش و اوین، مخزن آب نخواهند شد.
اما از تجربه عالی اسرائیل در مدیریت مصرف و پاسخگویی و شفافیت میتوان آموخت. ما باید با همکاری بینالمللی، تحت نظارت کارشناسان آگاه داخل و خارج، بر اساس اقلیم نوین ایران و وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود، با احترام به طبیعت و توسعه دیپلماسی آبی کارآمد و با مشارکت مسئولانه مردم، ایران را نجات دهیم.
نادیدهگرفتن بحران آب و ادامه روشهای مُسکّنی و چسبزخمی، راهی جز فروپاشی برای ایران باقی نخواهد گذاشت.
👍5❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
https://x.com/nikahang/status/1948576477366140956
۱/چرا در حوزه آب و محیط زیست ایران، نیاز به حقیقتیابی داریم؟
وقتی بحران سراغ ما میآید، دنبال مقصر میگردیم.
تعدادی از ما، سالها است پیش از بحرانی شدن وضعیت، عوامل و همدستان ایجاد کمبود و خسارت به مردم و محیط زیست را معرفی کردهایم.
آیا رسانهها واقعا توجه کردهاند؟
۲/ وقتی روابط عمومیچیهایی که در تحمیل دروغ و گفتمان مدیریت سازهای #مافیای_آب نقشی فعال داشتهاند سر از رسانههای خارج از ایران در میآورند، باید تعجب کرد.
بنا به روایت خبرنگارانی در حوزه اقتصاد، در چارچوب منافع مافیای ضد محیط زیستی، جماعت روابط عمومی سر کیسه را برای گروهی از دبیران و سردبیران و خبرنگاران منتظر «هدیه» شل میکردند تا روایت مورد نظر حاکمیت - سپاه و مشارکت - در حوزه آب تبدیل به گفتمان غالب شود.
https://youtu.be/IUlEKsl5npM?si=44pmIDNWqe3eC-2p via
۳/از این جهت، وقتی هر روز رسانههای خبری بدون ریشهیابی دقیق، فقط سراغ مشغول کردن مخاطبان میروند نه بیان واقعیتهایی که روزگار مردم و سرزمین را سیاه کرده، باید در نیت مدیران و دستاندرکاران تردید کرد. تا جایی میتوان کوتاهی را ناشی از خطا و خستگی دانست.
امیدوارم تحقیقی که قرار بود در رویترز در همین ارتباط منتشر میشد، و روی زمین ماند، نور آفتاب به خود ببیند تا بدانیم سهم دولتهای مختلف، واسطهها، سپاهیان، شرکتهای مشاور، اعضای روزنامه سلام که با آب و نیرو در ارتباط بودند و در رسانههای دیگر پخش شدند، و مهندسان و استادانی که در شکنجه سرزمین نقش داشتند، کامل شود و در اختیار همگان قرار گیرد.
و فراموش نکنید! هر روز سکوت رسانههایی ویژه، معنایی ویژهتر دارد.
#گتوند و #کارون_۳ و #کرخه و #قمرود و …. را فراموش نکنید!
۱/چرا در حوزه آب و محیط زیست ایران، نیاز به حقیقتیابی داریم؟
وقتی بحران سراغ ما میآید، دنبال مقصر میگردیم.
تعدادی از ما، سالها است پیش از بحرانی شدن وضعیت، عوامل و همدستان ایجاد کمبود و خسارت به مردم و محیط زیست را معرفی کردهایم.
آیا رسانهها واقعا توجه کردهاند؟
۲/ وقتی روابط عمومیچیهایی که در تحمیل دروغ و گفتمان مدیریت سازهای #مافیای_آب نقشی فعال داشتهاند سر از رسانههای خارج از ایران در میآورند، باید تعجب کرد.
بنا به روایت خبرنگارانی در حوزه اقتصاد، در چارچوب منافع مافیای ضد محیط زیستی، جماعت روابط عمومی سر کیسه را برای گروهی از دبیران و سردبیران و خبرنگاران منتظر «هدیه» شل میکردند تا روایت مورد نظر حاکمیت - سپاه و مشارکت - در حوزه آب تبدیل به گفتمان غالب شود.
https://youtu.be/IUlEKsl5npM?si=44pmIDNWqe3eC-2p via
۳/از این جهت، وقتی هر روز رسانههای خبری بدون ریشهیابی دقیق، فقط سراغ مشغول کردن مخاطبان میروند نه بیان واقعیتهایی که روزگار مردم و سرزمین را سیاه کرده، باید در نیت مدیران و دستاندرکاران تردید کرد. تا جایی میتوان کوتاهی را ناشی از خطا و خستگی دانست.
امیدوارم تحقیقی که قرار بود در رویترز در همین ارتباط منتشر میشد، و روی زمین ماند، نور آفتاب به خود ببیند تا بدانیم سهم دولتهای مختلف، واسطهها، سپاهیان، شرکتهای مشاور، اعضای روزنامه سلام که با آب و نیرو در ارتباط بودند و در رسانههای دیگر پخش شدند، و مهندسان و استادانی که در شکنجه سرزمین نقش داشتند، کامل شود و در اختیار همگان قرار گیرد.
و فراموش نکنید! هر روز سکوت رسانههایی ویژه، معنایی ویژهتر دارد.
#گتوند و #کارون_۳ و #کرخه و #قمرود و …. را فراموش نکنید!
👍2
نگاهی به گزارش زفریر رینات، خبرنگار حوزه آب و محیط زیست روزنامه هاآرتز: «وقتی پوشش رسانهای یک بحران آب، غیب میشود».
نکات اصلی گزارش:
- رسانهها چشمشان به بحراناست. آن زمان در اسرائیل، کمآبی در دوره خشکسالی تیتر اول رسانهها شد، اما به اندکی بارش باران، پوشش رسانهای تقریبا صفر شد. دبیران تحریریه معمولاً وقتی آب به چشم نیاید، به سراغش نمیروند.
- «از چشم افتادن» مساوی «از یاد رفتن» است. حتی وقتی باران میبارد، تهدید پابرجااست، اما خیلیها متوجه این مهم نیستند! فروکش کردن بحران ظاهری باعث میشود افکار عمومی و سیاستمداران دست از پیگیری بردارند، و این خطرناک است!
به نظر من، از تجربه این روزنامهنگار میتوان بسیار آموخت!
۱- حتی در سالهای پرباران، پیگیری و افشاگری باید ادامه یابد. موضوع باید از حالت «خبر فوری» به «دستور کار دائمی» تبدیل شود!
۲- سدهای خالی، زمینهای کشاورزی و تالابها ترکخورده، صف مردم برای گرفتن سهمشان از تانکرهای آب باید به مردم نشان داده شود.
۳- پرداختن به آلودگی، فساد در بخش آب، و ارتباط طرحهای آبی با پروژههای حساس باید دائما در رسانهها منعکس شود.
۴- سکوت خبرنگاران و دبیران در مقابل واقعیتهای آب را باید زیر ذرهبین برد.
۵- وقتی بحران آب دچار «فروکش ظاهری» میسود، سردبیرها مسیر پوشش خبری را عوض میکنند! در ایران، این تغییر رویه تصادفی نیست! میتواند با دستور مستقیم نهادهای امنیتی، یا لابی روابط عمومی و رشوه، و یا فشار و منافع حامیان اقتصادی انجام شود تا رد فساد، سو مدیریت، یا نقش نهادهای نظامی و پیمانکاران خاص از چشم مردم پنهان بماند.
۶- وقتی فساد رسانهای بیداد میکند، حتی اگر بحران پوشش داده شود، روایتها طوری چیده میشود که نقش مقصران، مانند عیسی بزرگزاده و دیگر عوامل کارفرمایی آب، و یا بنفشه زهرایی و همسانان او، کمرنگ یا پاک شود و تقصیر به «شرایط طبیعی» یا «مصرفکنندهٔ بیمسوولیت» و ... نسبت داده شود.
۷- وقتی رسانههای کوچک و بزرگ از پروژههای بزرگ عمرانی، سدسازی یا انتقال آب آگهی میگیرند و دبیران و سردبیران رشوه و یا «هدیه» دریافت میکنند، انگیزهٔ برای نقد این پروژهها از بین میرود! بررسی کنید سال ۸۵ و با آبگیری سد کارون ۳، عملا چقدر شاهد بررسی دقیق نتایج آبگیری روی مردم و محیط زیست بودیم، اما تعریفها و تمجیدها بارها منتشر شدند. فساد در قالب قرارداد تبلیغاتی یا اسپانسرینگ هم میتواند بحران را از صفحهٔ اول به حاشیه ببرد.
https://niemanreports.org/when-coverage-of-a-water-crisis-vanishes/
نکات اصلی گزارش:
- رسانهها چشمشان به بحراناست. آن زمان در اسرائیل، کمآبی در دوره خشکسالی تیتر اول رسانهها شد، اما به اندکی بارش باران، پوشش رسانهای تقریبا صفر شد. دبیران تحریریه معمولاً وقتی آب به چشم نیاید، به سراغش نمیروند.
- «از چشم افتادن» مساوی «از یاد رفتن» است. حتی وقتی باران میبارد، تهدید پابرجااست، اما خیلیها متوجه این مهم نیستند! فروکش کردن بحران ظاهری باعث میشود افکار عمومی و سیاستمداران دست از پیگیری بردارند، و این خطرناک است!
به نظر من، از تجربه این روزنامهنگار میتوان بسیار آموخت!
۱- حتی در سالهای پرباران، پیگیری و افشاگری باید ادامه یابد. موضوع باید از حالت «خبر فوری» به «دستور کار دائمی» تبدیل شود!
۲- سدهای خالی، زمینهای کشاورزی و تالابها ترکخورده، صف مردم برای گرفتن سهمشان از تانکرهای آب باید به مردم نشان داده شود.
۳- پرداختن به آلودگی، فساد در بخش آب، و ارتباط طرحهای آبی با پروژههای حساس باید دائما در رسانهها منعکس شود.
۴- سکوت خبرنگاران و دبیران در مقابل واقعیتهای آب را باید زیر ذرهبین برد.
۵- وقتی بحران آب دچار «فروکش ظاهری» میسود، سردبیرها مسیر پوشش خبری را عوض میکنند! در ایران، این تغییر رویه تصادفی نیست! میتواند با دستور مستقیم نهادهای امنیتی، یا لابی روابط عمومی و رشوه، و یا فشار و منافع حامیان اقتصادی انجام شود تا رد فساد، سو مدیریت، یا نقش نهادهای نظامی و پیمانکاران خاص از چشم مردم پنهان بماند.
۶- وقتی فساد رسانهای بیداد میکند، حتی اگر بحران پوشش داده شود، روایتها طوری چیده میشود که نقش مقصران، مانند عیسی بزرگزاده و دیگر عوامل کارفرمایی آب، و یا بنفشه زهرایی و همسانان او، کمرنگ یا پاک شود و تقصیر به «شرایط طبیعی» یا «مصرفکنندهٔ بیمسوولیت» و ... نسبت داده شود.
۷- وقتی رسانههای کوچک و بزرگ از پروژههای بزرگ عمرانی، سدسازی یا انتقال آب آگهی میگیرند و دبیران و سردبیران رشوه و یا «هدیه» دریافت میکنند، انگیزهٔ برای نقد این پروژهها از بین میرود! بررسی کنید سال ۸۵ و با آبگیری سد کارون ۳، عملا چقدر شاهد بررسی دقیق نتایج آبگیری روی مردم و محیط زیست بودیم، اما تعریفها و تمجیدها بارها منتشر شدند. فساد در قالب قرارداد تبلیغاتی یا اسپانسرینگ هم میتواند بحران را از صفحهٔ اول به حاشیه ببرد.
https://niemanreports.org/when-coverage-of-a-water-crisis-vanishes/
Nieman Reports
When Coverage of a Water Crisis Vanishes - Nieman Reports
‘Unless there is a real and apparent danger … reporters will find it hard to convince editors to dedicate time and space for water stories.’
شیرهای آب ایران در آستانه خشکیدن
پنج سال خشکسالی پیاپی، کشور را به لب چشمه آخر رسانده است
نوشته: نیکآهنگ کوثر و علیرضا نادر
فروپاشی محیط زیستی ایران دیگر یک مساله پنهانی نیست که رهبران نادیدهاش بگیرند؛ بحران سر رسیده است و اینجا است، با شتاب پیش میرود و بقای کشور را تهدید میکند. خشکسالی بیسابقه تابستان امسال، که روی دههها سوءمدیریت منطقهای استوار شده، حقیقتی تلخ را آشکار کرده است: منابع آبی ایران تقریباً تمام شده و عمر این سرزمین هم رو به پایان است.
ایران همیشه کشوری کمآب بوده و بهطور میانگین تنها یکسوم بارش جهانی را دریافت میکند. اما در سالهای اخیر اوضاع از بد به فاجعه رسیده و کشور اکنون پنجمین سال خشکسالی پیاپی را تجربه میکند. بحران که تدریجی بهنظر میرسید، امروز به سرعت میتازد.
از ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۸، زمانی که جمعیت هنوز زیر ۹۰ میلیون نفر بود و بارندگی بیش از امروز، ایران نزدیک به ۲۱۱ میلیارد مترمکعب آب از دست داد؛ تقریباً دو برابر ظرفیت منابع تجدیدپذیر کنونی. بیشتر این آب برای کشاورزی — اغلب با روشهای ناکارآمد — پمپاژ شد. در سالهای اخیر، با کاهش بارش و افزایش گرما در دوره خشکسالی فشار بر آبهای زیرزمینی تشدید شده است.
در حالی که توجه رسانهها بیشتر روی برنامه هستهای یا جنگهای نیابتی جمهوری اسلامی متمرکز است، تهدید واقعی زیر پای ایرانیان است: ساختار آبی از هم پاشیده. رودخانهها خشکیدهاند، دریاچهها محو شدهاند و آبخوانها در حال فروپاشیاند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران در تیرماه گفت: «بحران آب جدیتر از چیزی است که امروز مطرح میشود. تهران دارد آبش تمام میشود و اگر این روند ادامه یابد، دیگر نمیتوانیم آب شهر را تأمین کنیم.»
امروز بعضی مردم با دبه به خانه اقوام میروند تا آب مورد نیازشان را به خانه بیاورند. فروش پمپ و مخزن ذخیره خانگی بالا رفته و قیمتها دچار جهش شده است. برخی به شمال کشور رفتهاند تا از کمآبی فرار کنند. تهرانیها فعلاً با ترکیبی از ترس و عملگرایی واکنش نشان دادهاند و هنوز اعتراضی در پایتخت رخ نداده است.
اما در سراسر کشور، مردم زیر گرمای طاقتفرسا و ترس از کمبود طولانی آب زندگی میکنند. در شهرهایی مانند نسیمشهر، سبزوار و خمام، اعتراضات خیابانی تازه شکل گرفته است. طی یک دهه گذشته، از خوزستان تا اصفهان، کشاورزان و خانوادههایشان به خیابان آمدند و پرسیدند که چرا رودخانههایشان خشک شده و چاههایشان بیآب مانده است؟بعضی خانوادهها فقط با خرید آب از تانکرهای خصوصی زنده میمانند. پاسخ حکومت اما چه بود؟ گاز اشکآور و گلوله.
با وجود سالها خشکسالی، دولت فقط به راهکارهای موقتی مثل حفر چاههای عمیقتر روی آورده است. پزشکیان خودش گفته: «این بحران با پروژههای پراکنده حل نمیشود» و از لزوم برنامههای منطقهای بر پایه مهندسی، اجرا و آموزش سخن گفته — اما این حرفها روی کاغذ مانده و مخازن به پایینترین سطح تاریخی رسیدهاند.
دولت حتی اعلام کرد که چهارشنبهها در تهران و اطراف تعطیل خواهد بود تا مصرف آب و انرژی کم شود، اما پزشکیان آن را «پوششی» و نه راهحل واقعی دانست و بر اقدام مداوم و منسجم بر پایه پنج اصل تأکید کرد: مهندسی یکپارچه آب-خاک-کشت، آموزش مؤثر، سیاستهای تشویقی، اجرای سختگیرانه قانون و نظارت دائمی.
ذخایر آب زیرزمینی، که روزی شریان حیات کشاورزی و شهرها بود، بیرحمانه تخلیه شده است. امروز در بسیاری مناطق، چاهها جز غبار نمیدهند. زمین فرو مینشیند، محصولات نابود میشوند و روستاها خالی از سکنه میشوند. این فقط خشکسالی طبیعی نیست.
هزاران سال ایرانیان میدانستند نباید بیش از توان طبیعی آبخوان برداشت کنند. این دانش که رمز بقا بود، زیر بار سیاستزدگی و کوتاهبینی نابود شد. امروز نتیجه آن سیاستها را میبینیم: سامانهای که با استثمار پیش میرفت، حالا خودش را به قعر رسانده است.
با خالی شدن آبخوانها، فرونشست زمین آغاز میشود. منافذ خاک که زمانی پر از آب بود، حالا با هوا پر شده و هوا توان تحمل وزن لایههای بالایی را ندارد. این فشردگی به فروپاشی خاک و نشست زمین منجر میشود؛ همان بلایی که امروز بسیاری از شهرهای ایران را تهدید میکند.
فساد قلب بحران آب ایران است، اما مشکل فقط سدسازیهای پر از رانت یا قراردادهای پشت پرده نیست؛ مسئله به نحوه استفاده و هدررفت روزانه آب هم مربوط میشود. وقتی کیپتاون توانست مصرف روزانه را به ۵۰ لیتر برای هر نفر کاهش دهد تا «روز صفر» را عقب بیندازد، چرا مصرف تهرانیها هنوز بالای ۲۵۰ لیتر در روز است — آن هم با کولرهایی که در تابستان دهها لیتر را هدر میدهند؟
شهرهایی مانند تهران بیشتر از ظرفیت منابع خود گسترش یافتهاند. مصرف بیرویه، زیرساختهای فرسوده و رشد بیبرنامه، سامانه را به آستانه فروپاشی رسانده است.
پنج سال خشکسالی پیاپی، کشور را به لب چشمه آخر رسانده است
نوشته: نیکآهنگ کوثر و علیرضا نادر
فروپاشی محیط زیستی ایران دیگر یک مساله پنهانی نیست که رهبران نادیدهاش بگیرند؛ بحران سر رسیده است و اینجا است، با شتاب پیش میرود و بقای کشور را تهدید میکند. خشکسالی بیسابقه تابستان امسال، که روی دههها سوءمدیریت منطقهای استوار شده، حقیقتی تلخ را آشکار کرده است: منابع آبی ایران تقریباً تمام شده و عمر این سرزمین هم رو به پایان است.
ایران همیشه کشوری کمآب بوده و بهطور میانگین تنها یکسوم بارش جهانی را دریافت میکند. اما در سالهای اخیر اوضاع از بد به فاجعه رسیده و کشور اکنون پنجمین سال خشکسالی پیاپی را تجربه میکند. بحران که تدریجی بهنظر میرسید، امروز به سرعت میتازد.
از ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۸، زمانی که جمعیت هنوز زیر ۹۰ میلیون نفر بود و بارندگی بیش از امروز، ایران نزدیک به ۲۱۱ میلیارد مترمکعب آب از دست داد؛ تقریباً دو برابر ظرفیت منابع تجدیدپذیر کنونی. بیشتر این آب برای کشاورزی — اغلب با روشهای ناکارآمد — پمپاژ شد. در سالهای اخیر، با کاهش بارش و افزایش گرما در دوره خشکسالی فشار بر آبهای زیرزمینی تشدید شده است.
در حالی که توجه رسانهها بیشتر روی برنامه هستهای یا جنگهای نیابتی جمهوری اسلامی متمرکز است، تهدید واقعی زیر پای ایرانیان است: ساختار آبی از هم پاشیده. رودخانهها خشکیدهاند، دریاچهها محو شدهاند و آبخوانها در حال فروپاشیاند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران در تیرماه گفت: «بحران آب جدیتر از چیزی است که امروز مطرح میشود. تهران دارد آبش تمام میشود و اگر این روند ادامه یابد، دیگر نمیتوانیم آب شهر را تأمین کنیم.»
امروز بعضی مردم با دبه به خانه اقوام میروند تا آب مورد نیازشان را به خانه بیاورند. فروش پمپ و مخزن ذخیره خانگی بالا رفته و قیمتها دچار جهش شده است. برخی به شمال کشور رفتهاند تا از کمآبی فرار کنند. تهرانیها فعلاً با ترکیبی از ترس و عملگرایی واکنش نشان دادهاند و هنوز اعتراضی در پایتخت رخ نداده است.
اما در سراسر کشور، مردم زیر گرمای طاقتفرسا و ترس از کمبود طولانی آب زندگی میکنند. در شهرهایی مانند نسیمشهر، سبزوار و خمام، اعتراضات خیابانی تازه شکل گرفته است. طی یک دهه گذشته، از خوزستان تا اصفهان، کشاورزان و خانوادههایشان به خیابان آمدند و پرسیدند که چرا رودخانههایشان خشک شده و چاههایشان بیآب مانده است؟بعضی خانوادهها فقط با خرید آب از تانکرهای خصوصی زنده میمانند. پاسخ حکومت اما چه بود؟ گاز اشکآور و گلوله.
با وجود سالها خشکسالی، دولت فقط به راهکارهای موقتی مثل حفر چاههای عمیقتر روی آورده است. پزشکیان خودش گفته: «این بحران با پروژههای پراکنده حل نمیشود» و از لزوم برنامههای منطقهای بر پایه مهندسی، اجرا و آموزش سخن گفته — اما این حرفها روی کاغذ مانده و مخازن به پایینترین سطح تاریخی رسیدهاند.
دولت حتی اعلام کرد که چهارشنبهها در تهران و اطراف تعطیل خواهد بود تا مصرف آب و انرژی کم شود، اما پزشکیان آن را «پوششی» و نه راهحل واقعی دانست و بر اقدام مداوم و منسجم بر پایه پنج اصل تأکید کرد: مهندسی یکپارچه آب-خاک-کشت، آموزش مؤثر، سیاستهای تشویقی، اجرای سختگیرانه قانون و نظارت دائمی.
ذخایر آب زیرزمینی، که روزی شریان حیات کشاورزی و شهرها بود، بیرحمانه تخلیه شده است. امروز در بسیاری مناطق، چاهها جز غبار نمیدهند. زمین فرو مینشیند، محصولات نابود میشوند و روستاها خالی از سکنه میشوند. این فقط خشکسالی طبیعی نیست.
هزاران سال ایرانیان میدانستند نباید بیش از توان طبیعی آبخوان برداشت کنند. این دانش که رمز بقا بود، زیر بار سیاستزدگی و کوتاهبینی نابود شد. امروز نتیجه آن سیاستها را میبینیم: سامانهای که با استثمار پیش میرفت، حالا خودش را به قعر رسانده است.
با خالی شدن آبخوانها، فرونشست زمین آغاز میشود. منافذ خاک که زمانی پر از آب بود، حالا با هوا پر شده و هوا توان تحمل وزن لایههای بالایی را ندارد. این فشردگی به فروپاشی خاک و نشست زمین منجر میشود؛ همان بلایی که امروز بسیاری از شهرهای ایران را تهدید میکند.
فساد قلب بحران آب ایران است، اما مشکل فقط سدسازیهای پر از رانت یا قراردادهای پشت پرده نیست؛ مسئله به نحوه استفاده و هدررفت روزانه آب هم مربوط میشود. وقتی کیپتاون توانست مصرف روزانه را به ۵۰ لیتر برای هر نفر کاهش دهد تا «روز صفر» را عقب بیندازد، چرا مصرف تهرانیها هنوز بالای ۲۵۰ لیتر در روز است — آن هم با کولرهایی که در تابستان دهها لیتر را هدر میدهند؟
شهرهایی مانند تهران بیشتر از ظرفیت منابع خود گسترش یافتهاند. مصرف بیرویه، زیرساختهای فرسوده و رشد بیبرنامه، سامانه را به آستانه فروپاشی رسانده است.
کشاورزی، که بزرگترین مصرفکننده آب است، هنوز به روشهای کهنه و ناکارآمد ادامه میدهد. آبیاری غرقابی، کشت محصولات پرآب مانند چغندر قند و برنج در مناطق خشک، و زمینداران صاحب نفوذ که آبخوانها را برای سود شخصی خالی میکنند، همگی مقصرند. بدتر آنکه ۳۵ درصد محصولات کشاورزی به دلیل ضعف ذخیرهسازی، توزیع و برنامهریزی هدر میرود. دولت به جای اصلاح این وضعیت، چشم بر آن بسته است.
ایرانیها قرنها استاد تغذیه مجدد آبخوانها بودهاند، اما دولت امروز میلیاردها تومان را صرف پروژههایی میکند که این چرخه را نابود میکنند: سدها، انحرافها و انتقالها که رودخانهها را میکشند، دریاچهها را خشک میکنند، تالابها را میمیرانند و ارتباط طبیعی آب سطحی و زیرزمینی را قطع میکنند. بدون این ارتباط، آبخوان هم میمیرد.
در مرکز بحران، «مافیای آب» قرار دارد: شبکهای از وابستگان رژیم، شرکتهای وابسته به سپاه و مدیران فرصتطلب که آب را به تجارت تبدیل کردهاند. آنها سدها و پروژههای انتقال را نه بهخاطر نیاز، بلکه برای پر کردن جیبها اجرا کردهاند و در این مسیر، اکوسیستمها را ویران و میلیونها نفر را بیآب گذاشتهاند.
رژیم آب را حق انسانی نمیداند، بلکه ابزار کنترل میبیند. عدالت محیطزیستی وقتی هدف سود و قدرت است، بیمعناست. در دوران رهبری علی خامنهای، ایران از برنامه توسعه پایدار ۲۰۳۰ سازمان ملل کنار کشید، حتی وقتی ذخایر برف کوهستان — شریان حیاتی رودخانهها — در حال نابودی بود.
بعضی از این پروژههای بهاصطلاح توسعه، فقط اشتباه نبودند بلکه پوششی برای پولسازی بودند. قرارگاه خاتمالانبیاء، بازوی عمرانی سپاه، دهها پروژه سد و انتقال آب را با شرکتهای وابسته اجرا کرده است.
پشت این بتن و کانالها اما داستانی پنهانتر هم هست. بر اساس گزارشهایی از جمله یک سند محرمانه سال ۲۰۰۶ از دفتر استاندار اصفهان، دستکم ۶.۵ میلیون مترمکعب آب به یک «مرکز هستهای» محرمانه منتقل شده است. جزئیات محدود است، اما معلوم است که تأسیسات هستهای برای خنکسازی به حجم عظیمی آب نیاز دارند — آبی که میتوانست تالاب گاوخونی را نجات دهد.
جنگ با اسرائیل در ژوئن، بحران را شعلهورتر کرد. رژیم میلیاردها دلار خرج موشک و سرکوب کرد، در حالی که بحران آب را رها کرده بود. کشاورزانی که زمینشان را به خاطر خشکشدن چاهها ترک کردهاند، حالا میپرسند: چرا پول جنگ و خشونت را خرج میکنید وقتی میتوانستید همین آبخوانها را زنده کنید؟
سیاست محیطزیستی به حاشیه رانده شده، وزارت نیرو فلج است و رهبران مشغول بازی ژئوپولیتیکاند، در حالی که کشور زیر پایشان خشک میشود.
این بحران به مرزهای ایران محدود نخواهد ماند. با خشکیدن زمینهای کشاورزی و کمبود آب، موج مهاجرت بالا میگیرد. تنش بر سر رودخانههای مرزی با افغانستان و عراق بیشتر خواهد شد. کمآبی حالا محرک بیثباتی است و تغییر اقلیم هر خطر را چند برابر میکند.
حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، دولت بعدی کشوری ویران را تحویل میگیرد. حل مشکل آسان نیست و به چیزی فراتر از لولهکشی جدید یا آبشیرینکن نیاز دارد.
ایران به بازسازی کامل نیاز دارد: یک نهاد ملی مستقل برای مدیریت آب، دسترسی آزاد به دادهها، مدیریت محلی با مشارکت مردم و تعهد جدی به عدالت محیطزیستی. باید دانش سنتی مدیریت آبخوان و تغذیه مجدد را احیا و بهروز کند تا تعادل بازگردد. بدون این تغییرات، هر اصلاحی سطحی خواهد بود و فروپاشی ادامه خواهد داشت.
این پیام همانقدر که برای ایران است، برای جهان هم هست: آب اساس امنیت و صلح جهانی است. اگر آن را به حاشیه ببریم، همه بهایش را میپردازیم. فروپاشی آبی ایران، هشداری برای کل جهان است.
ایرانیها قرنها استاد تغذیه مجدد آبخوانها بودهاند، اما دولت امروز میلیاردها تومان را صرف پروژههایی میکند که این چرخه را نابود میکنند: سدها، انحرافها و انتقالها که رودخانهها را میکشند، دریاچهها را خشک میکنند، تالابها را میمیرانند و ارتباط طبیعی آب سطحی و زیرزمینی را قطع میکنند. بدون این ارتباط، آبخوان هم میمیرد.
در مرکز بحران، «مافیای آب» قرار دارد: شبکهای از وابستگان رژیم، شرکتهای وابسته به سپاه و مدیران فرصتطلب که آب را به تجارت تبدیل کردهاند. آنها سدها و پروژههای انتقال را نه بهخاطر نیاز، بلکه برای پر کردن جیبها اجرا کردهاند و در این مسیر، اکوسیستمها را ویران و میلیونها نفر را بیآب گذاشتهاند.
رژیم آب را حق انسانی نمیداند، بلکه ابزار کنترل میبیند. عدالت محیطزیستی وقتی هدف سود و قدرت است، بیمعناست. در دوران رهبری علی خامنهای، ایران از برنامه توسعه پایدار ۲۰۳۰ سازمان ملل کنار کشید، حتی وقتی ذخایر برف کوهستان — شریان حیاتی رودخانهها — در حال نابودی بود.
بعضی از این پروژههای بهاصطلاح توسعه، فقط اشتباه نبودند بلکه پوششی برای پولسازی بودند. قرارگاه خاتمالانبیاء، بازوی عمرانی سپاه، دهها پروژه سد و انتقال آب را با شرکتهای وابسته اجرا کرده است.
پشت این بتن و کانالها اما داستانی پنهانتر هم هست. بر اساس گزارشهایی از جمله یک سند محرمانه سال ۲۰۰۶ از دفتر استاندار اصفهان، دستکم ۶.۵ میلیون مترمکعب آب به یک «مرکز هستهای» محرمانه منتقل شده است. جزئیات محدود است، اما معلوم است که تأسیسات هستهای برای خنکسازی به حجم عظیمی آب نیاز دارند — آبی که میتوانست تالاب گاوخونی را نجات دهد.
جنگ با اسرائیل در ژوئن، بحران را شعلهورتر کرد. رژیم میلیاردها دلار خرج موشک و سرکوب کرد، در حالی که بحران آب را رها کرده بود. کشاورزانی که زمینشان را به خاطر خشکشدن چاهها ترک کردهاند، حالا میپرسند: چرا پول جنگ و خشونت را خرج میکنید وقتی میتوانستید همین آبخوانها را زنده کنید؟
سیاست محیطزیستی به حاشیه رانده شده، وزارت نیرو فلج است و رهبران مشغول بازی ژئوپولیتیکاند، در حالی که کشور زیر پایشان خشک میشود.
این بحران به مرزهای ایران محدود نخواهد ماند. با خشکیدن زمینهای کشاورزی و کمبود آب، موج مهاجرت بالا میگیرد. تنش بر سر رودخانههای مرزی با افغانستان و عراق بیشتر خواهد شد. کمآبی حالا محرک بیثباتی است و تغییر اقلیم هر خطر را چند برابر میکند.
حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، دولت بعدی کشوری ویران را تحویل میگیرد. حل مشکل آسان نیست و به چیزی فراتر از لولهکشی جدید یا آبشیرینکن نیاز دارد.
ایران به بازسازی کامل نیاز دارد: یک نهاد ملی مستقل برای مدیریت آب، دسترسی آزاد به دادهها، مدیریت محلی با مشارکت مردم و تعهد جدی به عدالت محیطزیستی. باید دانش سنتی مدیریت آبخوان و تغذیه مجدد را احیا و بهروز کند تا تعادل بازگردد. بدون این تغییرات، هر اصلاحی سطحی خواهد بود و فروپاشی ادامه خواهد داشت.
این پیام همانقدر که برای ایران است، برای جهان هم هست: آب اساس امنیت و صلح جهانی است. اگر آن را به حاشیه ببریم، همه بهایش را میپردازیم. فروپاشی آبی ایران، هشداری برای کل جهان است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
احسان دانشور، بیتوجهی برنامهریزان به آبهای زیرزمینی را بررسی میکند.
👍2