"جوان که بودم به قصد فتح دنیا از خواب بیدار میشدم، حالا به قصد بازکردن مغازه، روشن کردن چراغها و ایستادن به انتظار مشتری. جوان که بودم میخواستم «عالمی از نو و آدمی دیگر» بسازم ولی حالا…آیا میتوان بیعدالتی، گرایش بیاختیار به تجاوز را که انگار در سرشت ماست، تجاوز به خود، دیگری و جهان را چاره کرد؟ « آز» به قول آن بزرگ بیمانند، آز! همه تا در آز رفته فراز – به کس بر نشد این درِ راز باز. این درد بی درمانِ آز."
شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۵۵٧.
@HistoryandMemory
شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۵۵٧.
@HistoryandMemory
🤣1
«از سربازی که آمدم بیکار بودم. فروغ فرخزاد خیلی برای من دنبال کار میگشت. او با خانمی دوست بود به نام فریده فرجام که از نزدیکان فیروز شیروانلو بود. از طریق او یک روز رفتم پیش شیروانلو که آن موقع در کانون کار میکرد و تازه از زندان آزاد شده بود. او گفت یک دفتر تبلیغاتی دارد که میتوانم بروم و آن جا مشغول شوم. من بودم و عباس کیارستمی و فرشید مثقالی و نیکزاد نجومی. مدتی که گذشت برای بچهها کتابی نوشتم به نام من حرفی دارم که فقط شما بچهها میتوانید باور کنید. کیارستمی نقاشیهای این کتاب را کشید و در انتشارات کانون چاپ شد. پیش از آن که کتاب به توزیع برسد از آن به عنوان تازههای چاپ در مراسم افتتاح کتابخانهی کانون در پارک نیاوران استفاده میشود. ظاهراً در این مراسم شاه حضور داشته و این کتاب را در کنار سایر انتشارات به او هدیه میدهند. زمانی که شاه این کتاب را میخواند جملهای نظرش را جلب میکند. او میبیند در کتاب نوشته شده: "آن سال در شهر ما باران نیامد و ما عکس میوهها را پشت جلد مجلهها دیدیم." این جمله شاه را عصبانی میکند و دستور میدهد کتاب را جمع کنند. به دستور او کتاب خمیر شد و هیچ وقت توزیع نشد. آن زمان من با علی عباسی در سازمان سینمایی پیام کار میکردم. به دلیل نوشتن این کتاب، چند بار مرا بردند و آوردند و سئوال و جواب کردند. تا این که من اصلاً همه چیز را رها کردم و رفتم انگلستان و آمریکا.»
مردی که شبیه شعر خود نیست(در باره احمدرضا احمدی)، به کوشش ناصر صفاریان، چاپ اول، نشرثالث، ۹۵-۹۶.
@HistoryandMemory
مردی که شبیه شعر خود نیست(در باره احمدرضا احمدی)، به کوشش ناصر صفاریان، چاپ اول، نشرثالث، ۹۵-۹۶.
@HistoryandMemory
اندر باب عنوان مقاله
عنوان و چکیده مقالات تازهترین شمارۀ مجله مطالعات تاریخی جهان اسلام ( دوره ۸، شماره ۱۶، پاییز و زمستان ۱۳۹۹ ) در سامانۀ این مجله منتشر شده است. بیاید یکبار عنوانها را مرور کنیم:
۱.التشیع الثقافی فی البصرة ودور الامام علی علیه السلام فی تأسیسه (الموروث الدینی والادبی انموذجا)؛ ۲. بازشناسی مفهوم کهنالگوی خویشتن در عناصر شاخص اسلامی دورههای صفوی-عثمانی (نمونه موردی: مساجد حکیم اصفهان و سلطاناحمد استانبول)؛ ۳. بررسی تاریخی معماری محراب و مناره در سده نخست اسلامی؛۴. بررسی سیاسی نهضت عاشورا از دیدگاه مستشرقین آلمان و انگلیس؛ ۵. بررسی نتایج و پیامدهای قداست هنر خوشنویسی در بین هنرهای اسلامی با تکیه بر دیدگاه سنتگرایان (تیتوس بورکهارت و سید حسین نصر)؛ ۶. بررسی و تحلیل جایگاه و اهمیت اقتصادی سمرقند در عصر سامانی؛ ۷. تأملی بر تاریخ نگاری ترکستان نامه بارتولد با تأکید بردورۀ مغول؛ ۸. تحلیل علل عدم شکلگیری گفتمان علمی ایران با اروپا در دوره صفویه ؛۹. تحلیل قوانین مرتبط با مالکیت اشیاء باستانی با تکیه بر دیدگاه فقهای شیعه؛ ۱۰. نادرشاه افشار و اعطای منصب شیخ الاسلامی کردستان به خاندان موالی (۱۱۶۰ ق)؛ ۱۱. نقش دانشمندان شیعه مهاجر ایرانی در گسترش معارف شیعی دوره قطبشاهیان (۹۱۸ –۱۰۹۸ هجری)۱۲. نوگرایی و رئالیسم در اندیشههای سیدعظیم شیروانی و تأثیر آن در محتوای نشریات قفقاز در اوایل قرن بیستم (مطالعه موردی؛ نشریهی ملانصرالدین).
۱. از ۱۲ عنوان ۶ عنوان با واژههای «بررسی و تحلیل» آغاز شده که کاملاً زائد و حشو است، چرا که هر پژوهشی، بررسی و تحلیل را در خود دارد و نیازی به ذکر آن در عنوان نیست.
۲. سه مقاله از سنخ نمونهپژوهی/ موردپژوهشی است. فارغ از آنکه در فارسی تعبیر «نمونه/مطالعهموردی:...» درست است یا «مورد مطالعه:...» یا «نمونهپژوهی:....» یا فقط «:...»( مثل مقاله پنجم)بهتر است که این قسمت از عنوان هم بدون پرانتز آورده شود، چرا که بخش اصلی مقاله همین بخش است.
۳. عنوان چند مقاله مبهم و نادرست است: در عنوان مقاله دوم «عناصر شاخص اسلامی» باید بشود: «عناصر شاخص معماری اسلامی» و «صفوی-عثمانی» بشود: صفوی و عثمانی»؛ در مقالۀ چهارم «مستشرقین آلمان و انگلیس» بهتر است بشود: «مستشرقین/ شرقشناسان آلمانی و انگلیسی»؛ در مقالۀ هفتم تعبیر «تاریخنگاری ترکستاننامه» نادرست است! تاریخنگاری از آن فرد/ مورخ / دوره است؛ در عنوان مقالۀ هشتم «گفتمان علمی ایران با اروپا» فارغ از آنکه تعبیر «گفتمان» درست بهکار رفته باشد؟ نارسا است!
@HistoryandMemory
http://mte.journals.miu.ac.ir/
عنوان و چکیده مقالات تازهترین شمارۀ مجله مطالعات تاریخی جهان اسلام ( دوره ۸، شماره ۱۶، پاییز و زمستان ۱۳۹۹ ) در سامانۀ این مجله منتشر شده است. بیاید یکبار عنوانها را مرور کنیم:
۱.التشیع الثقافی فی البصرة ودور الامام علی علیه السلام فی تأسیسه (الموروث الدینی والادبی انموذجا)؛ ۲. بازشناسی مفهوم کهنالگوی خویشتن در عناصر شاخص اسلامی دورههای صفوی-عثمانی (نمونه موردی: مساجد حکیم اصفهان و سلطاناحمد استانبول)؛ ۳. بررسی تاریخی معماری محراب و مناره در سده نخست اسلامی؛۴. بررسی سیاسی نهضت عاشورا از دیدگاه مستشرقین آلمان و انگلیس؛ ۵. بررسی نتایج و پیامدهای قداست هنر خوشنویسی در بین هنرهای اسلامی با تکیه بر دیدگاه سنتگرایان (تیتوس بورکهارت و سید حسین نصر)؛ ۶. بررسی و تحلیل جایگاه و اهمیت اقتصادی سمرقند در عصر سامانی؛ ۷. تأملی بر تاریخ نگاری ترکستان نامه بارتولد با تأکید بردورۀ مغول؛ ۸. تحلیل علل عدم شکلگیری گفتمان علمی ایران با اروپا در دوره صفویه ؛۹. تحلیل قوانین مرتبط با مالکیت اشیاء باستانی با تکیه بر دیدگاه فقهای شیعه؛ ۱۰. نادرشاه افشار و اعطای منصب شیخ الاسلامی کردستان به خاندان موالی (۱۱۶۰ ق)؛ ۱۱. نقش دانشمندان شیعه مهاجر ایرانی در گسترش معارف شیعی دوره قطبشاهیان (۹۱۸ –۱۰۹۸ هجری)۱۲. نوگرایی و رئالیسم در اندیشههای سیدعظیم شیروانی و تأثیر آن در محتوای نشریات قفقاز در اوایل قرن بیستم (مطالعه موردی؛ نشریهی ملانصرالدین).
۱. از ۱۲ عنوان ۶ عنوان با واژههای «بررسی و تحلیل» آغاز شده که کاملاً زائد و حشو است، چرا که هر پژوهشی، بررسی و تحلیل را در خود دارد و نیازی به ذکر آن در عنوان نیست.
۲. سه مقاله از سنخ نمونهپژوهی/ موردپژوهشی است. فارغ از آنکه در فارسی تعبیر «نمونه/مطالعهموردی:...» درست است یا «مورد مطالعه:...» یا «نمونهپژوهی:....» یا فقط «:...»( مثل مقاله پنجم)بهتر است که این قسمت از عنوان هم بدون پرانتز آورده شود، چرا که بخش اصلی مقاله همین بخش است.
۳. عنوان چند مقاله مبهم و نادرست است: در عنوان مقاله دوم «عناصر شاخص اسلامی» باید بشود: «عناصر شاخص معماری اسلامی» و «صفوی-عثمانی» بشود: صفوی و عثمانی»؛ در مقالۀ چهارم «مستشرقین آلمان و انگلیس» بهتر است بشود: «مستشرقین/ شرقشناسان آلمانی و انگلیسی»؛ در مقالۀ هفتم تعبیر «تاریخنگاری ترکستاننامه» نادرست است! تاریخنگاری از آن فرد/ مورخ / دوره است؛ در عنوان مقالۀ هشتم «گفتمان علمی ایران با اروپا» فارغ از آنکه تعبیر «گفتمان» درست بهکار رفته باشد؟ نارسا است!
@HistoryandMemory
http://mte.journals.miu.ac.ir/
mte.journals.miu.ac.ir
مطالعات تاریخی جهان اسلام
مطالعات تاریخی جهان اسلام، تمدن اسلامی، هنر و معماری اسلامی، تاریخ سیاسی جهان اسلام، گس
عبید خلیفی، صورة علي بن أبي طالب في المخيال العربي الإسلامي، الدار التونسية للكتاب
#امامعلی(ع)
#تازههاینشر
@HistoryandMemory
#امامعلی(ع)
#تازههاینشر
@HistoryandMemory
«نقل است شخصى طويلالقامة وارد بازار زنجان شد و خواست از بقالى خربزه ابتياع نمايد. گفت كه خربزههاى شما كوچک به نظر مىآيد. بقال در جواب آن شخص بلند قامت گفت: از آنجايى كه تو نظر مىكنى اگر شتر در مقابل تو باشد، گنجشك نمايد، پس تقصير خربزه نيست. مرد بالا بلند، خجل شد».
قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه ميرزا جهانگير قاجار، تهران، امیرکبیر، 1373، ص453.
@HistoryandMemory
قزوینی، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه ميرزا جهانگير قاجار، تهران، امیرکبیر، 1373، ص453.
@HistoryandMemory
«غروب شعاعالدين ميرزا آمد. صحبت ديگرى جز رفتن سفارت عثمانى نبود. تا دو ساعت از شب رفته اينجا ماند. شب يلدا و اول چله بزرگ بود. هندوانه علىالرسم بود خورديم. جواهر خانمى هم پيدا شده بود میخواند و میزد.»
قهرمان ميرزا سالور عين السلطنة، روزنامه خاطرات عين السلطنة، بهکوشش مسعود سالور و ايرج افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۴، ج۳، ص ۲۲۴۲.
@HistoryandMemory
قهرمان ميرزا سالور عين السلطنة، روزنامه خاطرات عين السلطنة، بهکوشش مسعود سالور و ايرج افشار، تهران، اساطیر، ۱۳۷۴، ج۳، ص ۲۲۴۲.
@HistoryandMemory
«روزه قرضى
شنبه هفتم- ديشب شب يلدا و امروز اول جدى است. سرما خشكه زيادى است، اما برف نمىآيد. من باز سرما خوردهام و ديشب تب كردم و تا صبح تب باقى بود، به علاوه يک پيچش و اسهال كوچكى. روح من هم كه خسته است. هزار كار دارم اما از اطاق بيرون نمیروم. عباس هم متصل از داشى استفسار مىكند كجا رفته، با كى رفته، چه و چه. نزهت هم يک ماه است روزه گرفته باز مىگويد دارم. چون درميان جماعت نسوان ما معروف است هر دخترى با داشتن روزه قرض خانه شوهر برود آن شوهر مقروض مىشود. حالا نزهت به خيال و گمان آنكه بهار عقد و عروسى مىشود زور آورده به گرفتن روزههاى قرضى خود. ملكه هم به تبعيت او مشغول است.»
روزنامه خاطرات عينالسلطنة، ج۷، ص ۴۹۵۴.
@HistoryandMemory
شنبه هفتم- ديشب شب يلدا و امروز اول جدى است. سرما خشكه زيادى است، اما برف نمىآيد. من باز سرما خوردهام و ديشب تب كردم و تا صبح تب باقى بود، به علاوه يک پيچش و اسهال كوچكى. روح من هم كه خسته است. هزار كار دارم اما از اطاق بيرون نمیروم. عباس هم متصل از داشى استفسار مىكند كجا رفته، با كى رفته، چه و چه. نزهت هم يک ماه است روزه گرفته باز مىگويد دارم. چون درميان جماعت نسوان ما معروف است هر دخترى با داشتن روزه قرض خانه شوهر برود آن شوهر مقروض مىشود. حالا نزهت به خيال و گمان آنكه بهار عقد و عروسى مىشود زور آورده به گرفتن روزههاى قرضى خود. ملكه هم به تبعيت او مشغول است.»
روزنامه خاطرات عينالسلطنة، ج۷، ص ۴۹۵۴.
@HistoryandMemory
"نوروز ٨٢ در کتابخانهٔ موزهٔ بریتانیا به نامههایی برخوردم که ٩٠ سال از نگارش آنها میگذشت. همسر ایرلندی کنسول بریتانیا در کرمان اوایل دههٔ ١٢٩٠ در آستانهٔ درگرفتن جنگ بزرگ هر هفته نامهای برای پدر و مادرش به وطن میفرستاد. گیرندگان نامه کاغذها را در جعبهای مقوایی روی هم میگذاشتند و بازماندگان آنها جعبه را به کتابخانهٔ بزرگ لندن دادند.
اما یافتن غیر از خواندن است. جوهر رنگباختهٔ ماشین تحریر باستانی در اسکن سریع کمکیفیت، و پرینت تهیهشده از سیدی ناخواناتر شد. دستخط علیا مجلله که نگو و نپرس".
نامههایی از کرمان به دوبلین، امیلی لاریمر همسر کنسول بریتانیا در کرمان، برگزیده، ویراسته و ترجمه محمد قائد از دستنوشتههای کتابخانهٔ بریتانیا، لندن، تهران: نشرکلاغ، ۱۳۹۹.
@HistoryandMemory
http://www.mghaed.com/essays/snaps/99/letters_from_kerman_to_dublin.htm
اما یافتن غیر از خواندن است. جوهر رنگباختهٔ ماشین تحریر باستانی در اسکن سریع کمکیفیت، و پرینت تهیهشده از سیدی ناخواناتر شد. دستخط علیا مجلله که نگو و نپرس".
نامههایی از کرمان به دوبلین، امیلی لاریمر همسر کنسول بریتانیا در کرمان، برگزیده، ویراسته و ترجمه محمد قائد از دستنوشتههای کتابخانهٔ بریتانیا، لندن، تهران: نشرکلاغ، ۱۳۹۹.
@HistoryandMemory
http://www.mghaed.com/essays/snaps/99/letters_from_kerman_to_dublin.htm
دانشکده علوم معقول و منقول (سپستر: الهیات و معارف اسلامی) همزمان با پنج دانشکده دیگر در ۱۳۱۳ در دانشگاه تهران بنیاد نهاده شد، امّا در ۱۳۱۸ "بملاحظاتی منحل" گردید. پنج سال بعد در ۱۳۲۱ "در محل مدرسه سپهسالار در حضور شاهنشاه" بازگشایی شد.
متن سخنرانی دکتر سیاسی، وزیر فرهنگ، و سخنان محمدرضا شاه پهلوی حاوی نکتههای جالب توجهای است.
منبع: سالنامه دانشگاه تهران ۱۳۳۵-۱۳۳۶.
@HistoryandMemory
متن سخنرانی دکتر سیاسی، وزیر فرهنگ، و سخنان محمدرضا شاه پهلوی حاوی نکتههای جالب توجهای است.
منبع: سالنامه دانشگاه تهران ۱۳۳۵-۱۳۳۶.
@HistoryandMemory
ترجمه عربی "کارستان اسلام" مارشال هاجسون (د.۱۹۶۸م.)، یکی از آثار کلاسیک در اسلامپژوهی غربیان، منتشر شد. جای ترجمه فارسی آن خالی است!
@HistoryandMemory
@HistoryandMemory
«(خلیل)ملکی گفت بله درخشش سر شب با لباس وزارت از دربار به دیدن من آمد که آقای ملکی من وزیر فرهنگ شدهام و حالا شما به من بگویید چه اصلاحاتی باید بکنم. آلاحمد گفت شما چه گفتید؟ ملکی گفت از او خواستم فردا سه نفر را ( که پشتیبانی بسیار نیرومندی داشتند) از کار برکنار کند. اگر این کار را کرد میفهمم جرأت دارد اصلاحات مهمی انجام دهد و در آن صورت کمکش خواهم کرد. آلاحمد در حالی که دست چپش را روی سرش گذاشته و سه انگشت دست راستش را نشان میداد گفت: آقای ملکی سه دفعه-خودم دیدم سه دفعه- درخشش از پشت به شما خنجر زد. حالا میخواهید به او مشاورت بدهید. ملکی گفت این مسأله شخصی نیست بلکه منافع مملکت در میان است. آلاحمد گفت در این صورت چرا خودتان وزیر فرهنگ نمیشوید؟ آلاحمد این را گفت و ملکی از کوره در رفت و با صدای بلند گفت آقای آلاحمد غلطهای زیادی نکنید! آلاحمد فهمید که تندروی کرده و در صدد رفع و رجوع برآمد ولی ملکی ولکن نبود.
سیمین دانشور گفت آقای ملکی شما چرا از حرف جلال ناراحت میشوید؟ شما که میدانید ما چقدر به شما ارادت داریم. ملکی که هنوز برانگیخته بود گفت سیمین خانم این حرفها را به من نزنید. من روشنفکر جماعت را خوب میشناسم با قدرت میآید و با قدرت هم میرود. آلاحمد گفت آقای ملکی، من؟ من با قدرت میآیم و با قدرت میروم؟ ملکی گفت بله، جنابعالی، که وقتی من در فلکالافلاک زندانی بودم در روزنامهها اعلام کردید که سیاست را کنار گذاشتهاید. آلاحمد گفت آقای ملکی من در اوج قدرت شما از شما جدا شدم( و اشارهاش به سرخوردگی پیش از بیست و هشت مرداد بود). دیگر به خاطر ندارم که چه شد اما شاید ده دقیقه بعد آلاحمد و دانشور بلند شدند بروند. همه جز ملکی و صبیحهخانم بلند شدند و ملکی پاسخ خداحافظی آلاحمد را نداد و ساعدلو، مظفری و رضا ملکی آنان را مشایعت کردند. نیمساعت بعد ما هم بلند شدیم و پیروز مرا به خانه رساند. اما دو روز بعد که به دیدن ملکی رفتم صدای غشغش خندهی آلاحمد را از پشت در اتاق نشیمن شنیدم. بگذریم از این که خودش بعداً در مشورت دادن به درخشش دستیار ملکی شد.»
برگهایی از خاطرات من، همایون کاتوزیان، ص ۱۰۶.
@HistoryandMemory
سیمین دانشور گفت آقای ملکی شما چرا از حرف جلال ناراحت میشوید؟ شما که میدانید ما چقدر به شما ارادت داریم. ملکی که هنوز برانگیخته بود گفت سیمین خانم این حرفها را به من نزنید. من روشنفکر جماعت را خوب میشناسم با قدرت میآید و با قدرت هم میرود. آلاحمد گفت آقای ملکی، من؟ من با قدرت میآیم و با قدرت میروم؟ ملکی گفت بله، جنابعالی، که وقتی من در فلکالافلاک زندانی بودم در روزنامهها اعلام کردید که سیاست را کنار گذاشتهاید. آلاحمد گفت آقای ملکی من در اوج قدرت شما از شما جدا شدم( و اشارهاش به سرخوردگی پیش از بیست و هشت مرداد بود). دیگر به خاطر ندارم که چه شد اما شاید ده دقیقه بعد آلاحمد و دانشور بلند شدند بروند. همه جز ملکی و صبیحهخانم بلند شدند و ملکی پاسخ خداحافظی آلاحمد را نداد و ساعدلو، مظفری و رضا ملکی آنان را مشایعت کردند. نیمساعت بعد ما هم بلند شدیم و پیروز مرا به خانه رساند. اما دو روز بعد که به دیدن ملکی رفتم صدای غشغش خندهی آلاحمد را از پشت در اتاق نشیمن شنیدم. بگذریم از این که خودش بعداً در مشورت دادن به درخشش دستیار ملکی شد.»
برگهایی از خاطرات من، همایون کاتوزیان، ص ۱۰۶.
@HistoryandMemory
نگاهی به کارنامۀ استاد هادی عالمزاده
معصومعلی پنجه
امروز هشتاد و سومین(۱۵ دی ۱۳۱۶ش) زادروز استاد فرزانه و یگانه ما دکتر هادی عالمزاده است. در این نوشتۀ کوتاه میکوشم با اشاره به چند جنبه از کارنامۀ دانشگاهی ایشان نشان دهم که چرا نامِ بلند او در دانشگاه ایرانی و در میان اهالی تاریخ و بهویژه نزد استادان، دانشجویان و دانشآموختگان رشتۀ تاریخ و تمدن ملل اسلامی چنین برجسته و درخشان شدهاست.
هادی عالمزاده ۶۳ سال(۱۳۳۵-۱۳۹۸) معلم/استاد بوده و از اول دبستان تا دورۀ دکتری را تدریس کردهاست. معلمی/استادی برجستهترین و درخشانترین وجه کارنامۀ هادی عالمزاده است. عالمزاده در آموزگاری/استادی نمونۀ اعلای وظیفهشناسی و شاگردپروی است. افزون بر آموزش و تدریس، بخش عمدهای از عمر علمی و دانشگاهی استاد صرف مطالعه، تصحیح، ویرایش و حاشیهنویسی نوشتههای دانشجویان شدهاست. عالمزاده در چهار دهه اخیر راهنمایی و مشاورۀ بیش از ۲۰۰ پایاننامه/ رساله را برعهده داشته است. اغراق نیست اگر گفته شود او تک تک صفحات این پایاننامهها را خوانده و با دقت و نکتهسنجی بسیار حاشیهنویسی، اصلاح و گاه حتی بازنویسی کردهاست. اگر همین یادادشتهای ارزنده و آموزنده ایشان که در حاشیه پایاننامهها و مقالههای دانشجویان نگاشته شده، گرد آید بیش از هزار صفحه کتاب خواهد شد! این حد از مسئولیتپذیری و فداکاری ایشان آنگاه برجستهتر میشود که میبینیم شمار زیادی از استادان چه در گذشته و چه اکنون گاه تا روز دفاع حتی پایاننامه/رساله دانشجو را ورق هم نمیزنند چه رسد به آنکه آن را اصلاح و ویرایش کنند!
استاد عالمزاده هرگاه از خواندن، اصلاح و ویرایش آثار دانشجویان و دیگران فراغت یافته و به عنوان مصحح، مترجم یا مولف دست به قلم برده، اثری درخشان در نوع خود آفریده است. تنها کافی است نگاهی به تصحیحِ تاجالمصادر بیهقی(در ۱۰۶۶صفحه)، ترجمۀ اصناف در عصر عباسی و مقاله بلند «ابوبکر» و مقاله کوتاه «آخورسالار» در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بیاندازید تا بر این داوری نگارنده صحه بگذارید.
استاد عالمزاده طی ۲۶ سال(۱۳۷۲-۱۳۹۸) سردبیری ۳ مجلۀ علمی-پژوهشی را برعهده داشتهاست: مقالات و بررسیها (۱۳۷۲-۱۳۷۹)؛ مجلۀ تاریخ علم (۱۳۸۲-۱۳۸۵) و تاریخ و تمدن اسلامی (۱۳۸۴-۱۳۹۸). سه دهه سردبیری حرفهای و عالمانه ایشان، برگی زرین در تاریخ مجلههای علمی در دانشگاه ایرانی است. ارزیابی کلان این سه مجله نشان میدهد که فارغ از نامها و رتبهها و رابطهها، اصالت و نوآوری معیار اصلی در نشر مقالات بوده است. نگارنده سالها از نزدیک شاهد بوده است که استاد چه روزها و شبها زمان و توان خود را صرف نشر این مجلات با کمترین اشکال کرده است. هر شماره از این مجلات، حتی زمانی که مجله ویراستار داشته، پس از اصلاح و ویرایش چندباره توسط ایشان به چاپ رسیده است.
دکتر هادی عالمزاده ویراستاری زبردست و کارکشته است. حرفهای که هیچگاه آن را کنار ننهاد و روزی نیست که نوشتههای دیگران را اعم از مقاله، کتاب و رساله ویرایش نکند. استاد ده سال(۱۳۶۴-۱۳۷۴) ويراستار محور اوّل دائرة المعارف بزرگ اسلامی بودند و این بدین معنا است که بسیاری از مدخلهای منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از نگاه نکتهبین و قلم پخته و سخته ایشان اثر پذیرفته است. یکی از نمونههای درخشان در کارنامۀ ویراستاری عالمزاده ويرايش محتوائی و فنی و ادبی كتاب دين و دولت در عهد مغول نوشتۀ دکتر شیرین بیانی است(مركز نشر دانشگاهی در ۳ جلد).
کارنامۀ مدیریتی استاد عالمزاده نیز پربار بوده است. به عنوان نمونه میتوان از دورۀ ریاست ایشان بر پژوهشكده تاريخ علم دانشگاه تهران (۱۳۸۰-۱۳۸۵) یاد کرد. در دوره ایشان بود که برنامۀ درسی رشته تاریخ علم با چهار گرایش تدوین و تنظیم گردید و با پذیرش نخستین دانشجویان در این رشته، نسلی از متخصصان و پژوهشگران تاریخ علم در ایران تربیت شد. همچنین در دوره مدیریت ایشان بر گروه پژوهشی الهيات و معارف اسلامی در سازمان سمت(۱۳۷۵-۱۳۷۸) شماری از بهترین کتابهای درسی در حوزه الهیات و معارف اسلامی منتشر شده است.
@HistoryandMemory
معصومعلی پنجه
امروز هشتاد و سومین(۱۵ دی ۱۳۱۶ش) زادروز استاد فرزانه و یگانه ما دکتر هادی عالمزاده است. در این نوشتۀ کوتاه میکوشم با اشاره به چند جنبه از کارنامۀ دانشگاهی ایشان نشان دهم که چرا نامِ بلند او در دانشگاه ایرانی و در میان اهالی تاریخ و بهویژه نزد استادان، دانشجویان و دانشآموختگان رشتۀ تاریخ و تمدن ملل اسلامی چنین برجسته و درخشان شدهاست.
هادی عالمزاده ۶۳ سال(۱۳۳۵-۱۳۹۸) معلم/استاد بوده و از اول دبستان تا دورۀ دکتری را تدریس کردهاست. معلمی/استادی برجستهترین و درخشانترین وجه کارنامۀ هادی عالمزاده است. عالمزاده در آموزگاری/استادی نمونۀ اعلای وظیفهشناسی و شاگردپروی است. افزون بر آموزش و تدریس، بخش عمدهای از عمر علمی و دانشگاهی استاد صرف مطالعه، تصحیح، ویرایش و حاشیهنویسی نوشتههای دانشجویان شدهاست. عالمزاده در چهار دهه اخیر راهنمایی و مشاورۀ بیش از ۲۰۰ پایاننامه/ رساله را برعهده داشته است. اغراق نیست اگر گفته شود او تک تک صفحات این پایاننامهها را خوانده و با دقت و نکتهسنجی بسیار حاشیهنویسی، اصلاح و گاه حتی بازنویسی کردهاست. اگر همین یادادشتهای ارزنده و آموزنده ایشان که در حاشیه پایاننامهها و مقالههای دانشجویان نگاشته شده، گرد آید بیش از هزار صفحه کتاب خواهد شد! این حد از مسئولیتپذیری و فداکاری ایشان آنگاه برجستهتر میشود که میبینیم شمار زیادی از استادان چه در گذشته و چه اکنون گاه تا روز دفاع حتی پایاننامه/رساله دانشجو را ورق هم نمیزنند چه رسد به آنکه آن را اصلاح و ویرایش کنند!
استاد عالمزاده هرگاه از خواندن، اصلاح و ویرایش آثار دانشجویان و دیگران فراغت یافته و به عنوان مصحح، مترجم یا مولف دست به قلم برده، اثری درخشان در نوع خود آفریده است. تنها کافی است نگاهی به تصحیحِ تاجالمصادر بیهقی(در ۱۰۶۶صفحه)، ترجمۀ اصناف در عصر عباسی و مقاله بلند «ابوبکر» و مقاله کوتاه «آخورسالار» در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بیاندازید تا بر این داوری نگارنده صحه بگذارید.
استاد عالمزاده طی ۲۶ سال(۱۳۷۲-۱۳۹۸) سردبیری ۳ مجلۀ علمی-پژوهشی را برعهده داشتهاست: مقالات و بررسیها (۱۳۷۲-۱۳۷۹)؛ مجلۀ تاریخ علم (۱۳۸۲-۱۳۸۵) و تاریخ و تمدن اسلامی (۱۳۸۴-۱۳۹۸). سه دهه سردبیری حرفهای و عالمانه ایشان، برگی زرین در تاریخ مجلههای علمی در دانشگاه ایرانی است. ارزیابی کلان این سه مجله نشان میدهد که فارغ از نامها و رتبهها و رابطهها، اصالت و نوآوری معیار اصلی در نشر مقالات بوده است. نگارنده سالها از نزدیک شاهد بوده است که استاد چه روزها و شبها زمان و توان خود را صرف نشر این مجلات با کمترین اشکال کرده است. هر شماره از این مجلات، حتی زمانی که مجله ویراستار داشته، پس از اصلاح و ویرایش چندباره توسط ایشان به چاپ رسیده است.
دکتر هادی عالمزاده ویراستاری زبردست و کارکشته است. حرفهای که هیچگاه آن را کنار ننهاد و روزی نیست که نوشتههای دیگران را اعم از مقاله، کتاب و رساله ویرایش نکند. استاد ده سال(۱۳۶۴-۱۳۷۴) ويراستار محور اوّل دائرة المعارف بزرگ اسلامی بودند و این بدین معنا است که بسیاری از مدخلهای منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از نگاه نکتهبین و قلم پخته و سخته ایشان اثر پذیرفته است. یکی از نمونههای درخشان در کارنامۀ ویراستاری عالمزاده ويرايش محتوائی و فنی و ادبی كتاب دين و دولت در عهد مغول نوشتۀ دکتر شیرین بیانی است(مركز نشر دانشگاهی در ۳ جلد).
کارنامۀ مدیریتی استاد عالمزاده نیز پربار بوده است. به عنوان نمونه میتوان از دورۀ ریاست ایشان بر پژوهشكده تاريخ علم دانشگاه تهران (۱۳۸۰-۱۳۸۵) یاد کرد. در دوره ایشان بود که برنامۀ درسی رشته تاریخ علم با چهار گرایش تدوین و تنظیم گردید و با پذیرش نخستین دانشجویان در این رشته، نسلی از متخصصان و پژوهشگران تاریخ علم در ایران تربیت شد. همچنین در دوره مدیریت ایشان بر گروه پژوهشی الهيات و معارف اسلامی در سازمان سمت(۱۳۷۵-۱۳۷۸) شماری از بهترین کتابهای درسی در حوزه الهیات و معارف اسلامی منتشر شده است.
@HistoryandMemory
«یکی از استادان نامآور گروه ما در دکتری [فرهنگ و تمدن اسلامی] مرحوم مجتبی مینوی بود که به ما روش تحقیق میآموخت و کلاسهایشان هم در منزلشان که اکنون کتابخانه مینوی (واقع در خیابان شریعتی، کوچه سعدی[اکنون: کوچه مینوی]) است تشکیل میشد. با وجود این که من اهل مجامله نیستم و ستایش بیهوده از کسی نمیکنم، اما عملاً نشان میدادم که به درس و استادانم علاقهمندم و نظر ایشان را به خود جلب کردم. لذا از استاد مینوی اجازه خواستم تا کتابهای کتابخانه ایشان را که فهرست نشده بود، فهرست کنم. ایشان نیز از این پیشنهاد استقبال کردند. بنابراین من غالب روزها بعد از ظهر، از ساعت سه تا نه شب، به کتابخانه ایشان میرفتم و کتابهای ایشان را فهرست میکردم.
منزل و کتابخانه ایشان در واقع محطّ رجال علم و ادب و شعرا و نویسندگان و شخصیتهای برجسته علمی- فرهنگی بود؛ چنانکه از حدود ساعت ۱۶ الی ۱۷ بعد از ظهر رفت و آمد علما و رجال علمی –فرهنگی به منزل ایشان آغاز میشد و من هم در حین انجام کار از «محاضرات» علمی و «نشوار» آنان بهرهها میبردم. پس از چندی از مرحوم مینوی خواستم که تا پایان نامه دکتریام را با ایشان بگذارنم، با این که معمولاً کسی جرئت نمیکرد به قلمرو ایشان نزدیک شود، چرا که در امتحان کردن، نمره دادن و سختگیری بیمانند بود، چندان که به عدهای از دانشجویان نابکار این دانشکده که بعضاً در آن روزگار از صاحبان قدرت هم بودند، از جمله دبیر ورزش فرح پهلوی و فرد دیگری نمره نداد، و کار به روزنامهها کشیده شد و حرفها و تهمتها بر ضد او زده شد. با این همه، کار پایاننامه دکتریام را تحت عنوان «تشکیلات کشوری و لشکری ایران در دوره عباسی» با راهنمایی ایشان شروع کردم و کار رساله به علت سفر علمی سه ساله ایشان به دانشگاه پرینستون امریکا کند شد. هر چند مکاتباتی با مرحوم مینوی داشتم که هنوز هم موجود است و شامل راهنماییهایی است مبنی بر چگونگی تمهید مقدمات رساله و این که شما چه کارهایی بکنید و چه کتابهایی را ببینید و انشاءالله با بازگشتم به ایران کار را ادامه میدهم، لکن با معاذیری که دانشکده پیش آورد، نظیر لزوم حضور استاد و... بعد هم بازنشستگی ایشان، کار رساله من با ایشان ناتمام ماند».
«عطر یک مقاله خوب، عالم را میگیرد»، مصاحبه ابراهیم موسی پور با دکتر هادی عالم زاده، برگ فرهنگ، سال دوم، شماره هشتم، بهار ۱۳۸۰، ۴۱-۴۲.
@HistoryandMemory
منزل و کتابخانه ایشان در واقع محطّ رجال علم و ادب و شعرا و نویسندگان و شخصیتهای برجسته علمی- فرهنگی بود؛ چنانکه از حدود ساعت ۱۶ الی ۱۷ بعد از ظهر رفت و آمد علما و رجال علمی –فرهنگی به منزل ایشان آغاز میشد و من هم در حین انجام کار از «محاضرات» علمی و «نشوار» آنان بهرهها میبردم. پس از چندی از مرحوم مینوی خواستم که تا پایان نامه دکتریام را با ایشان بگذارنم، با این که معمولاً کسی جرئت نمیکرد به قلمرو ایشان نزدیک شود، چرا که در امتحان کردن، نمره دادن و سختگیری بیمانند بود، چندان که به عدهای از دانشجویان نابکار این دانشکده که بعضاً در آن روزگار از صاحبان قدرت هم بودند، از جمله دبیر ورزش فرح پهلوی و فرد دیگری نمره نداد، و کار به روزنامهها کشیده شد و حرفها و تهمتها بر ضد او زده شد. با این همه، کار پایاننامه دکتریام را تحت عنوان «تشکیلات کشوری و لشکری ایران در دوره عباسی» با راهنمایی ایشان شروع کردم و کار رساله به علت سفر علمی سه ساله ایشان به دانشگاه پرینستون امریکا کند شد. هر چند مکاتباتی با مرحوم مینوی داشتم که هنوز هم موجود است و شامل راهنماییهایی است مبنی بر چگونگی تمهید مقدمات رساله و این که شما چه کارهایی بکنید و چه کتابهایی را ببینید و انشاءالله با بازگشتم به ایران کار را ادامه میدهم، لکن با معاذیری که دانشکده پیش آورد، نظیر لزوم حضور استاد و... بعد هم بازنشستگی ایشان، کار رساله من با ایشان ناتمام ماند».
«عطر یک مقاله خوب، عالم را میگیرد»، مصاحبه ابراهیم موسی پور با دکتر هادی عالم زاده، برگ فرهنگ، سال دوم، شماره هشتم، بهار ۱۳۸۰، ۴۱-۴۲.
@HistoryandMemory