| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
دوران محکومیت هم‌نسلان ما در زندانِ کودکی

#یادداشتهای_زندگی_روزانه
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی

کودکی در ایران، دست‌کم تا همین ده‌بیست سال پیش، فرصتی برای لذت بردنِ آسوده‌دلانه از زندگی نبود بلکه دوران محکومیتی بود که باید با صبوری، تحملش می‌کردیم تا به پایان برسد.
برای همین، کودک ایرانی غالبا آرزو داشت که هرچه زودتر، این دوران سخت و تلخِ محکومیت را سپری کند و بزرگ بشود تا شاید از زندانِ کودکی نجات پیدا کند.
کودکی قاعدتا باید دوره‌ای از زندگی آدمها باشد که در آن تقریبا همه چیز برای کودک، آزاد است اما در نسل ما، برعکس، تقریبا همه چیز برای کودکان ممنوع بود. حتی همین کارتهای بازی فوتبال (که عکسش را آن بالا گذاشته‌ام)! در روزهای برگزاری جام جهانی اخیر رفتم و بالاخره بعد از حدودِ چهل سال، برای خودم یک دست از این کارتها خریدم. والدین من تازه از آن پدرومادرهای نسبتا دموکرات بودند و در نظر اغلب هم‌نسلانم، من یک کودک مرفه بی‌درد! حساب می‌شدم ولی برای این‌که بفهمید سطح برخورداریهای یک کودک مرفه ‌بی‌درد در استاندارد زمان ما چه بوده، بدانید که من هم نمی‌توانستم از این کارتهای بازی داشته‌باشم. چون این کارتها را در خانواده‌های متدین ما، نوعی پاسور و بازی با آنها را قمار تلقی می‌کردند و طبعا اگر چه بابت این کار کتک نمی‌خوردیم، معلوم بود که کارت‌بازی، وجدان مذهبی پدران و مادران متدین‌مان را می‌آزارد و اقتدار آنها هم چنان بود که با اخمی حساب دست‌مان می‌آمد.
در مدارس هم که واویلا! در نظام مدرسه‌داری زمان ما (که با صدای بلند می‌گویم که اصولا عبارت بود از جنایت علیه بشریت)، اگر ناظمی این کارتهای مشبّه بالپاسور! را دست بچه‌ای می‌دید، ممکن بود آن بچه را به نحوی غیرانسانی تنبیه کند و می‌کرد. از کارت‌بازی خطرناکتر، نوارهای کاست ابی و داریوش و معین و دیگران بود که من یکی به‌عنوان یک کودک حرف‌گوش‌کنِ بی‌دست‌وپا حتی جرات یواشکی گوش کردن‌شان را هم نداشتم و اولین بار در سال سوم دانشگاه، یعنی در  بیست‌سالگی بود که در خوابگاه کوی دانشگاه تهران بدون ترس و اضطراب، توانستم در اتاق بچه‌های دیگر، نوارهای معین و گوگوش و ابی را از اول تا آخرِ کاست، گوش کنم.
ویدئو که دیگر رسما حکم شلاق و زندان داشت و حتی وقتی رفسنجانی یک کمی آزادی داد و ویدیوکلوپهایی در شهرها درست کردند و ویدئو اجاره می‌دادند، باز ما جرات نداشتیم چنین غلطهای زیادی‌ای بکنیم و نعوذبالله برویم ویدئو کرایه کنیم و بیاوریم خانه. من در همان بیست‌سالگی‌ در کلاس تحلیل فیلم، در درس سیداحمد پایداری، می‌رفتم تهِ کلاس؛ چرا؟ که نکند یک وقت استاد بگوید فلانی فیلم رو بگذار توی دستگاه یا مثلا روشنش کن و آبرویم برود که نمی‌دانم کدام دکمه در این دستگاه چه‌کار می‌کند. منِ بچه دهاتی از کجا باید می‌دانستم چطور با دستگاهی کار کنم که تا همان سالهای دوره‌ی لیسانس من هم در فرهنگ متدینانه‌ی خانواده‌ی ما ممنوع بود؟

از بحث دور نشویم و خاطره‌گویی بماند برای بعد؛ غرض این‌که کودکان هم‌نسل ما می‌خواستند زودتر خود را در صف و صنفِ بزرگسالان جا بدهند یا جا بزنند که از رنج دوران محکومیت‌شان به کودکی بکاهند و از این‌رو بود که سعی می‌کردند (واقعا به روشهایی سعی می‌کردند؛ حالا شما بخندید، ولی سعی می‌کردند) که زودتر ریش و سبیل در بیاورند. می‌کوشیدند شبیه بزرگسالان بشوند به صورت و سیرت و قول و فعل؛ حکومت هم از این قضیه کیف می‌کرد و این اشتیاق را دستاورد تعلیمات مکتبی و انقلابی خودش می‌دانست و هنوز هم می‌داند و به آن مباهات می‌کند. به نفعش هم بوده، همه‌جوره؛ و یکی‌ش همین که مجبور نبود برای میلیونها کودک که در چشم‌برهم‌زدنی بزرگ می‌شدند، هزینه کند و برایشان دنیایی کودکانه بسازد؛ همه چیز برای بزرگسالان بود و این وسط این‌که عده‌ای برای مدت بسیار کوتاهی! کودک بودند، دلیل نمی‌شد که  حکومت بیاید برای‌شان وقت و پول بگذارد. کودکان هم‌نسل ما خودشان زود بزرگ می‌شدند و زحمت زیادی برای حکومت ایجاد نمی‌کردند.
هنوز هم نظر دولتمردان ما، درباره‌ی کودکان همین است و اگر گشایشهایی در تحمل رنج کودکی برای کودکان امروزین پدید آمده، محصول تحولات جهانی‌ست نه تغییر بینش و منش دولتمردان ما....

بیست‌و‌یکم دی‌ماه ۱۴۰۱

#تاریخ_اجتماعی_کودکی
نام ایران و سرزمین‌های عربی در متون کهن چینی و ژاپنی

بهمن زکی‌پور

در متون جعرافیایی کهن چینی که به طور طبیعی ژاپنی ها هم از آن متاثر هستند، نام ایران به صورت "پوسی" Posi و نام سرزمین های عربی به صورت "تاسی" tasi آمده است. هر دو واژه بعد از ورود به زبان ژاپنی تلفظ شان تغییر کرده و "پوسی" به صورت "هاشی" hashi و همین طور "تاسی" به صورت "دای شی"daishi درآمده است.
استاد هیده آکی سوگیتا در کتاب "کشف خاورمیانه ژاپنی ها" معتقد است که کلمه "پوسی" در واقع شکل چینی شده کلمه "پارسیک" در فارسی میانه است. همین طور کلمه "تاسی" هم برگرفته از کلمه "تازیک" در فارسی میانه است. علاوه بر این استاد سوگیتا احتمال می دهند که خود کلمه "تاسی" هم ممکن است که با کلمه "طائی" (خاندان معروف و ثروتمند جزیره العرب) یا با کلمات تاجر و تاج هم خوانی داشته باشد.
به هر شکل پس از ورود اروپائیان به چین و ژاپن این دو واژه کهن جای خود را به واژگان مرسوم در جغرافیایی دوران جدید دارند.

منبع: فیس‌بوک نگارنده

@HistoryandMemory
شاه رفت: گزارش روز رفتن شاه در اعترافات ژنرال: خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران  و عضو شورای سلطنت ( مرداد- بهمن ۵۷)، نوشته عباس قره‌باغی، تهران: نشر نی، ۱۳۶۵.

@HistoryandMemory
کاریزهای ازنا. خلیلی.pdf
34.4 MB
پژوهشی جامع و خواندنی درباره کاریزهای شهرستان ازنا به‌قلم دانشور فرهیخته جناب دکتر علی‌همت خلیلی که با اجازه ایشان همرسانی می‌شود.
@HistoryandMemory
All Quiet on the Western Front
در جبهه غرب خبری نیست

شاهکاری ضدجنگ، تکان‌دهنده و دیدنی!

#فیلم_تاریخی
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
«‏دوست داشتم بغداد یا بیروت بروم دانشگاه. ۱۹۵۲ یک روز پدرم گفت: لندن برایت دانشگاهی انتخاب کردم. آخر هفته برادرت از قاهره می‌آید ببَرَدَت آن‌جا.
روی حرف پدر نمی‌شد حرف زد. سه روز نخوابیدم. کجا روزه بگیرم؟ قرآن و جانمازم را کجا پهن کنم. اروپای بعداز جنگ چه شکلی است؟»

لولوة القطامي (زاده ۱۹۳۱) از موسسان الجمعية الثقافية الاجتماعية النسائية در کویت

منبع: توییتر علی غبیشاوی

@HistoryandMemory
«‏پدر که مرا برای درس خواندن فرستاد لندن، کل خاندان قطامي با ما قطع رابطه کردند. این کار را بی‌ناموسی می‌دانستند.
۴ سال بعد که فارغ‌التحصیل شدم، عمویم نامه‌ای برایم فرستاد که: «چه‌طور دخترم را بفرستم مثل تو شود؟»
نامه عمو را برای پدرم پست کردم: «تو موفق شدی بابا!»

#لؤلؤة_القطامي


منبع:
https://twitter.com/_badkhat/status/1626191268270247937?s=19

@HistoryandMemory
«تاریخ تکرار گذشته نیست. به همین دلیل تاریخ قابل پیش بینی نیست. جبر تاریخی و دترمینیسم تاریخی هم به همین دلیل بی معناست زیرا میلیون ها انتخاب طبیعی با تاثیر گذاری پیچیده بر روی یکدیگر آینده را می‌سازند.
اما در تاریخ یک تکرار دائمی وجود دارد.
اشتباهات ماست که تکرار می‌شوند. و تنها تاثیر آگاهانه قابل پیش بینی در تاریخ، نحوه شناخت ما از اشتباهات گذشته و حذف آنها از آینده است.
معرفت تاریخی، تنها رقیب جبر تاریخی ست.
معرفت بر اشتباهات تاریخی تنها درمان تعطیل نشدنی جامعه است برای رهایی از دام اشتباهات گذشته.
تعطیل شدنش مساوی ست با تکرار اشتباهات».

محسن خیمه‌دوز

@HistoryandMemory
«‏یک از درس‌هایم در مدرسه، انگلیسی بود. عصر در مدرسه راهبه‌ها فرانسوی هم می‌خواندم. پدر اما اصرار عجیبی به درست عربی حرف زدن داشت. اگر کسی از ما بچه‌ها کلمه‌ای عامیانه یا غیرعربی به‌کار می‌برد یک هفته پول توجیبی‌اش قطع می‌شد و پنج‌شنبه با ما نمی‌توانست بیاید سینما.»

لؤلؤة القطامی
ترجمه علی غبیشاوی

@HistoryandMemory
تاریخ و انجازات، لؤلؤة القطامی

تاریخ و دستاوردها

@HistoryandMemory
‏« در آن وضعیت سخت دانشجویان کویتیِ لندن دهه ۵۰ آخر هفته‌ها جمع می‌شدیم آپارتمان برادرم غذای خوب می‌خوردیم. حامد عبدالسلام یکی از دوستان برادرم رفته بود میدان ترافالگار دانِ مرغ روی کاپوت ماشینش ریخته بود و کبوتران که جمع شده بودند در را بسته بود و فرار. آن هفته بریانی کبوتر خوردیم.
‏شب را پیش برادرم ماندم. صبح روز بعد پلیس در خانه را زد: دزدها! کبوتران ملکه را می‌خوردید؟! دو ماه باید بروید زندان!
لاشه کبوترها را که پاک کرده بودیم، پاهای‌شان را توی زباله انداخته بودیم و حواس‌مان نبود به تک‌تک‌شان کدهایی برای ثبت شماره کبوتران سلطنتی وصل است».

لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی

@HistoryandMemory
مشهد(۱۳۴۲خورشیدی)
از راست به چپ نشسته: دکتر مجتهدزاده(رئیس دانشکدۀ الهیات)، استاد نوید، دکتر سامی راد(رئیس دانشگاه فردوسی)استاد دکتر فیاض ( مؤسس و رئیس دانشکدۀ ادبیات)
و آقایان شاعران: نگارنده، آگاهی، باقرزاده...و
ایستادگان، دانشجویان و شاعران: عیسا نیکو کار، غلامرضاقدسی، حسین امیتی، فرزین شکوهی، نعمت میرزازاده آزرم، محمد قهرمان، فریدون صلاحی.

منبع: صفحه آزرم در فیس‌بوک

@HistoryandMemory
Fighting for a Living: A Comparative History of Military Labour 1500-2000
eds. Erik-Jan Zürcher
Amsterdam University Press 2013
library.oapen.org/handle/20.500.…
Direct Access Link (PDF) 🎯
library.oapen.org/viewer/web/vie

برگرفته از صفحه خالد یوسف در توییتر

@HistoryandMemory
سید جواد طباطبائی و ارتشبد عباس قره‌باغی در خانه دوستی در پاریس، حدود ۱۹۸۶

منبع: صفحه شخصی م. نگاهی

@HistoryandMemory
«چرا پدر مدرسه راهبه‌های فرانسوی لندن را برای تحصیلم انتخاب کرد؟
با مدیر مدرسه راهبه‌های بصره دوست بود و از او خواست نامه‌ای برای مدرسه لندن بنویسد بگوید لؤلؤة دختری ملتزم است. به او مشروب و گوشت خوک ندهند و بگذارند راحت نمازش را بخواند و روزه‌اش را بگیرد.
‏مدرسه راهبه‌های لندن، صومعه‌ای بود که در آن به دختران دبیرستانی علاوه بر درس‌های معمول، تدبیر منزل و باله و موسیقی و چند رشته ورزشی هم یاد می‌دادند. دانش‌آموزانش نه دخترانی عادی که بچه‌های دیپلمات‌ها و مقامات سرشناس دولتی فرانسه بودند.
‏مدرسه راهبه‌ها، مدرسه گرانی بود ولی چهار سال قوت غالب ما سوپ کلم‌پیچ بود. در شرایط بعداز جنگ جهانی دوم، بازارهای بریتانیا چیزی نداشتند بفروشند.
سوپ صومعه خیلی بدبو وبدمزه بود. در غذاخوری سوپ را توی کیسه‌های پلاستیکی می‌ریختیم و توی چاه فاضلاب خالی‌اش می‌کردیم.
‏من تنها دانش‌آموز عرب و مسلمان همه تاریخ آن صومعه بودم. خیلی بهشان احترام می‌گذاشتم. شنبه‌ها به بقیه دختران در تمیز کردن کلیسا برای مراسم روز یکشنبه کمک می‌کردم. شمع روشن می‌کردم و دسته‌گل می‌بافتم و یکشنبه که می‌شد می‌نشستم به تماشای مناسک دینی‌شان.
‏متن انجیلی که کشیش می‌خواند لاتین بود. می‌دانستم که مستمعین لاتین نمی‌دانند. پس فایده خواندنش چه بود؟ از آن عجیب‌تر، اتاقک اعتراف بود.
اینها را به همکلاسی‌هایم گفتم. گفتند پس کجا اعتراف کنیم؟ گفتم هر جا خواستید. مثل من که جانمازم را همه‌جا می‌توانم پهن و بی‌واسطه با خدا حرف بزنم.
‏همکلاسی‌ها درباره اسلام می‌پرسیدند و من جواب می‌دادم. زیرآبم را زدند. مدیر صومعه راهبه‌ای ۷۰ ساله بود. احضارم کرد: تو خیلی بازیگوشی لؤلؤة. حرف‌های ممنوع نزن.
گفتم: من آزادی اندیشه را از شما یاد گرفتم. قبول می‌کنید اگر کسی چیزی ازم پرسید و جوابش را می‌دانستم بگذارم در جهل بماند؟
‏مدیر نامه‌ای برای پدرم نوشت: لؤلؤة قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و کارهای نادرستی می‌کند.
پدر یک کلمه فرانسوی نمی‌دانست. نامه را فرستاد برایش ترجمه کنم!
رفتم سراغ مدیر: چرا می‌خواهیدپیش خانواده‌ام بدنامم کنید؟
بغلم کرد و گفت: متأسفم. ولی دیگر با بچه‌ها از این حرف‌ها نزن.
‏یک روز در زمین تنیس با راکت به یکی از درختان زدم و سیبی افتاد. خوردمش.
دوباره مدیر احضارم کرد: مگر نمی‌دانی میوه چیدن از باغ قدغن است؟
گفتم: سیب را مادرمان حوا هم در بهشت خورد.
گفت: شوخی دارم باهات؟ تنبیه می‌شوی.
در انبار سیب صومعه حبسم کردند. آن‌قدر خوردم که از سیب متفر شدم».

مصاحبه با لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
‏سه روز بعد از تصرفِ سفارتِ آمریکا در تهران، کانونِ نویسندگانِ ایران در نامه‌ای حمایتِ خود را از اقدامِ دانشجویانِ انقلابی اعلام داشت. این نامه با امضایِ احمدِ شاملو، اسماعیلِ خویی، باقر پرهام و غلامحسینِ ساعدی بود.

از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق

@HistoryandMemory