کاریزهای ازنا. خلیلی.pdf
34.4 MB
پژوهشی جامع و خواندنی درباره کاریزهای شهرستان ازنا بهقلم دانشور فرهیخته جناب دکتر علیهمت خلیلی که با اجازه ایشان همرسانی میشود.
@HistoryandMemory
@HistoryandMemory
All Quiet on the Western Front
در جبهه غرب خبری نیست
شاهکاری ضدجنگ، تکاندهنده و دیدنی!
#فیلم_تاریخی
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
در جبهه غرب خبری نیست
شاهکاری ضدجنگ، تکاندهنده و دیدنی!
#فیلم_تاریخی
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
«دوست داشتم بغداد یا بیروت بروم دانشگاه. ۱۹۵۲ یک روز پدرم گفت: لندن برایت دانشگاهی انتخاب کردم. آخر هفته برادرت از قاهره میآید ببَرَدَت آنجا.
روی حرف پدر نمیشد حرف زد. سه روز نخوابیدم. کجا روزه بگیرم؟ قرآن و جانمازم را کجا پهن کنم. اروپای بعداز جنگ چه شکلی است؟»
لولوة القطامي (زاده ۱۹۳۱) از موسسان الجمعية الثقافية الاجتماعية النسائية در کویت
منبع: توییتر علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
روی حرف پدر نمیشد حرف زد. سه روز نخوابیدم. کجا روزه بگیرم؟ قرآن و جانمازم را کجا پهن کنم. اروپای بعداز جنگ چه شکلی است؟»
لولوة القطامي (زاده ۱۹۳۱) از موسسان الجمعية الثقافية الاجتماعية النسائية در کویت
منبع: توییتر علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
Wikipedia
الجمعية الثقافية الاجتماعية النسائية
الجمعية الثقافية الاجتماعية النسائية جمعية كويتيه تأسست في 3 فبراير عام 1963م على يد سيدات كويتيات. تهدف الجمعية إلى رفع مستوى المرأة في شتى الميادين، وضمان مشاركتها في أنشطة المجتمع وتوعيتها بحقوقها وواجباتها وبجميع القضايا التي تهم المجتمع. يدير شئون الجمعية…
«پدر که مرا برای درس خواندن فرستاد لندن، کل خاندان قطامي با ما قطع رابطه کردند. این کار را بیناموسی میدانستند.
۴ سال بعد که فارغالتحصیل شدم، عمویم نامهای برایم فرستاد که: «چهطور دخترم را بفرستم مثل تو شود؟»
نامه عمو را برای پدرم پست کردم: «تو موفق شدی بابا!»
#لؤلؤة_القطامي
منبع:
https://twitter.com/_badkhat/status/1626191268270247937?s=19
@HistoryandMemory
۴ سال بعد که فارغالتحصیل شدم، عمویم نامهای برایم فرستاد که: «چهطور دخترم را بفرستم مثل تو شود؟»
نامه عمو را برای پدرم پست کردم: «تو موفق شدی بابا!»
#لؤلؤة_القطامي
منبع:
https://twitter.com/_badkhat/status/1626191268270247937?s=19
@HistoryandMemory
«تاریخ تکرار گذشته نیست. به همین دلیل تاریخ قابل پیش بینی نیست. جبر تاریخی و دترمینیسم تاریخی هم به همین دلیل بی معناست زیرا میلیون ها انتخاب طبیعی با تاثیر گذاری پیچیده بر روی یکدیگر آینده را میسازند.
اما در تاریخ یک تکرار دائمی وجود دارد.
اشتباهات ماست که تکرار میشوند. و تنها تاثیر آگاهانه قابل پیش بینی در تاریخ، نحوه شناخت ما از اشتباهات گذشته و حذف آنها از آینده است.
معرفت تاریخی، تنها رقیب جبر تاریخی ست.
معرفت بر اشتباهات تاریخی تنها درمان تعطیل نشدنی جامعه است برای رهایی از دام اشتباهات گذشته.
تعطیل شدنش مساوی ست با تکرار اشتباهات».
محسن خیمهدوز
@HistoryandMemory
اما در تاریخ یک تکرار دائمی وجود دارد.
اشتباهات ماست که تکرار میشوند. و تنها تاثیر آگاهانه قابل پیش بینی در تاریخ، نحوه شناخت ما از اشتباهات گذشته و حذف آنها از آینده است.
معرفت تاریخی، تنها رقیب جبر تاریخی ست.
معرفت بر اشتباهات تاریخی تنها درمان تعطیل نشدنی جامعه است برای رهایی از دام اشتباهات گذشته.
تعطیل شدنش مساوی ست با تکرار اشتباهات».
محسن خیمهدوز
@HistoryandMemory
«یک از درسهایم در مدرسه، انگلیسی بود. عصر در مدرسه راهبهها فرانسوی هم میخواندم. پدر اما اصرار عجیبی به درست عربی حرف زدن داشت. اگر کسی از ما بچهها کلمهای عامیانه یا غیرعربی بهکار میبرد یک هفته پول توجیبیاش قطع میشد و پنجشنبه با ما نمیتوانست بیاید سینما.»
لؤلؤة القطامی
ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
لؤلؤة القطامی
ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
« در آن وضعیت سخت دانشجویان کویتیِ لندن دهه ۵۰ آخر هفتهها جمع میشدیم آپارتمان برادرم غذای خوب میخوردیم. حامد عبدالسلام یکی از دوستان برادرم رفته بود میدان ترافالگار دانِ مرغ روی کاپوت ماشینش ریخته بود و کبوتران که جمع شده بودند در را بسته بود و فرار. آن هفته بریانی کبوتر خوردیم.
شب را پیش برادرم ماندم. صبح روز بعد پلیس در خانه را زد: دزدها! کبوتران ملکه را میخوردید؟! دو ماه باید بروید زندان!
لاشه کبوترها را که پاک کرده بودیم، پاهایشان را توی زباله انداخته بودیم و حواسمان نبود به تکتکشان کدهایی برای ثبت شماره کبوتران سلطنتی وصل است».
لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
شب را پیش برادرم ماندم. صبح روز بعد پلیس در خانه را زد: دزدها! کبوتران ملکه را میخوردید؟! دو ماه باید بروید زندان!
لاشه کبوترها را که پاک کرده بودیم، پاهایشان را توی زباله انداخته بودیم و حواسمان نبود به تکتکشان کدهایی برای ثبت شماره کبوتران سلطنتی وصل است».
لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
مشهد(۱۳۴۲خورشیدی)
از راست به چپ نشسته: دکتر مجتهدزاده(رئیس دانشکدۀ الهیات)، استاد نوید، دکتر سامی راد(رئیس دانشگاه فردوسی)استاد دکتر فیاض ( مؤسس و رئیس دانشکدۀ ادبیات)
و آقایان شاعران: نگارنده، آگاهی، باقرزاده...و
ایستادگان، دانشجویان و شاعران: عیسا نیکو کار، غلامرضاقدسی، حسین امیتی، فرزین شکوهی، نعمت میرزازاده آزرم، محمد قهرمان، فریدون صلاحی.
منبع: صفحه آزرم در فیسبوک
@HistoryandMemory
از راست به چپ نشسته: دکتر مجتهدزاده(رئیس دانشکدۀ الهیات)، استاد نوید، دکتر سامی راد(رئیس دانشگاه فردوسی)استاد دکتر فیاض ( مؤسس و رئیس دانشکدۀ ادبیات)
و آقایان شاعران: نگارنده، آگاهی، باقرزاده...و
ایستادگان، دانشجویان و شاعران: عیسا نیکو کار، غلامرضاقدسی، حسین امیتی، فرزین شکوهی، نعمت میرزازاده آزرم، محمد قهرمان، فریدون صلاحی.
منبع: صفحه آزرم در فیسبوک
@HistoryandMemory
Fighting for a Living: A Comparative History of Military Labour 1500-2000
eds. Erik-Jan Zürcher
Amsterdam University Press 2013
library.oapen.org/handle/20.500.…
Direct Access Link (PDF) 🎯
library.oapen.org/viewer/web/vie…
برگرفته از صفحه خالد یوسف در توییتر
@HistoryandMemory
eds. Erik-Jan Zürcher
Amsterdam University Press 2013
library.oapen.org/handle/20.500.…
Direct Access Link (PDF) 🎯
library.oapen.org/viewer/web/vie…
برگرفته از صفحه خالد یوسف در توییتر
@HistoryandMemory
سید جواد طباطبائی و ارتشبد عباس قرهباغی در خانه دوستی در پاریس، حدود ۱۹۸۶
منبع: صفحه شخصی م. نگاهی
@HistoryandMemory
منبع: صفحه شخصی م. نگاهی
@HistoryandMemory
«چرا پدر مدرسه راهبههای فرانسوی لندن را برای تحصیلم انتخاب کرد؟
با مدیر مدرسه راهبههای بصره دوست بود و از او خواست نامهای برای مدرسه لندن بنویسد بگوید لؤلؤة دختری ملتزم است. به او مشروب و گوشت خوک ندهند و بگذارند راحت نمازش را بخواند و روزهاش را بگیرد.
مدرسه راهبههای لندن، صومعهای بود که در آن به دختران دبیرستانی علاوه بر درسهای معمول، تدبیر منزل و باله و موسیقی و چند رشته ورزشی هم یاد میدادند. دانشآموزانش نه دخترانی عادی که بچههای دیپلماتها و مقامات سرشناس دولتی فرانسه بودند.
مدرسه راهبهها، مدرسه گرانی بود ولی چهار سال قوت غالب ما سوپ کلمپیچ بود. در شرایط بعداز جنگ جهانی دوم، بازارهای بریتانیا چیزی نداشتند بفروشند.
سوپ صومعه خیلی بدبو وبدمزه بود. در غذاخوری سوپ را توی کیسههای پلاستیکی میریختیم و توی چاه فاضلاب خالیاش میکردیم.
من تنها دانشآموز عرب و مسلمان همه تاریخ آن صومعه بودم. خیلی بهشان احترام میگذاشتم. شنبهها به بقیه دختران در تمیز کردن کلیسا برای مراسم روز یکشنبه کمک میکردم. شمع روشن میکردم و دستهگل میبافتم و یکشنبه که میشد مینشستم به تماشای مناسک دینیشان.
متن انجیلی که کشیش میخواند لاتین بود. میدانستم که مستمعین لاتین نمیدانند. پس فایده خواندنش چه بود؟ از آن عجیبتر، اتاقک اعتراف بود.
اینها را به همکلاسیهایم گفتم. گفتند پس کجا اعتراف کنیم؟ گفتم هر جا خواستید. مثل من که جانمازم را همهجا میتوانم پهن و بیواسطه با خدا حرف بزنم.
همکلاسیها درباره اسلام میپرسیدند و من جواب میدادم. زیرآبم را زدند. مدیر صومعه راهبهای ۷۰ ساله بود. احضارم کرد: تو خیلی بازیگوشی لؤلؤة. حرفهای ممنوع نزن.
گفتم: من آزادی اندیشه را از شما یاد گرفتم. قبول میکنید اگر کسی چیزی ازم پرسید و جوابش را میدانستم بگذارم در جهل بماند؟
مدیر نامهای برای پدرم نوشت: لؤلؤة قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و کارهای نادرستی میکند.
پدر یک کلمه فرانسوی نمیدانست. نامه را فرستاد برایش ترجمه کنم!
رفتم سراغ مدیر: چرا میخواهیدپیش خانوادهام بدنامم کنید؟
بغلم کرد و گفت: متأسفم. ولی دیگر با بچهها از این حرفها نزن.
یک روز در زمین تنیس با راکت به یکی از درختان زدم و سیبی افتاد. خوردمش.
دوباره مدیر احضارم کرد: مگر نمیدانی میوه چیدن از باغ قدغن است؟
گفتم: سیب را مادرمان حوا هم در بهشت خورد.
گفت: شوخی دارم باهات؟ تنبیه میشوی.
در انبار سیب صومعه حبسم کردند. آنقدر خوردم که از سیب متفر شدم».
مصاحبه با لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
با مدیر مدرسه راهبههای بصره دوست بود و از او خواست نامهای برای مدرسه لندن بنویسد بگوید لؤلؤة دختری ملتزم است. به او مشروب و گوشت خوک ندهند و بگذارند راحت نمازش را بخواند و روزهاش را بگیرد.
مدرسه راهبههای لندن، صومعهای بود که در آن به دختران دبیرستانی علاوه بر درسهای معمول، تدبیر منزل و باله و موسیقی و چند رشته ورزشی هم یاد میدادند. دانشآموزانش نه دخترانی عادی که بچههای دیپلماتها و مقامات سرشناس دولتی فرانسه بودند.
مدرسه راهبهها، مدرسه گرانی بود ولی چهار سال قوت غالب ما سوپ کلمپیچ بود. در شرایط بعداز جنگ جهانی دوم، بازارهای بریتانیا چیزی نداشتند بفروشند.
سوپ صومعه خیلی بدبو وبدمزه بود. در غذاخوری سوپ را توی کیسههای پلاستیکی میریختیم و توی چاه فاضلاب خالیاش میکردیم.
من تنها دانشآموز عرب و مسلمان همه تاریخ آن صومعه بودم. خیلی بهشان احترام میگذاشتم. شنبهها به بقیه دختران در تمیز کردن کلیسا برای مراسم روز یکشنبه کمک میکردم. شمع روشن میکردم و دستهگل میبافتم و یکشنبه که میشد مینشستم به تماشای مناسک دینیشان.
متن انجیلی که کشیش میخواند لاتین بود. میدانستم که مستمعین لاتین نمیدانند. پس فایده خواندنش چه بود؟ از آن عجیبتر، اتاقک اعتراف بود.
اینها را به همکلاسیهایم گفتم. گفتند پس کجا اعتراف کنیم؟ گفتم هر جا خواستید. مثل من که جانمازم را همهجا میتوانم پهن و بیواسطه با خدا حرف بزنم.
همکلاسیها درباره اسلام میپرسیدند و من جواب میدادم. زیرآبم را زدند. مدیر صومعه راهبهای ۷۰ ساله بود. احضارم کرد: تو خیلی بازیگوشی لؤلؤة. حرفهای ممنوع نزن.
گفتم: من آزادی اندیشه را از شما یاد گرفتم. قبول میکنید اگر کسی چیزی ازم پرسید و جوابش را میدانستم بگذارم در جهل بماند؟
مدیر نامهای برای پدرم نوشت: لؤلؤة قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و کارهای نادرستی میکند.
پدر یک کلمه فرانسوی نمیدانست. نامه را فرستاد برایش ترجمه کنم!
رفتم سراغ مدیر: چرا میخواهیدپیش خانوادهام بدنامم کنید؟
بغلم کرد و گفت: متأسفم. ولی دیگر با بچهها از این حرفها نزن.
یک روز در زمین تنیس با راکت به یکی از درختان زدم و سیبی افتاد. خوردمش.
دوباره مدیر احضارم کرد: مگر نمیدانی میوه چیدن از باغ قدغن است؟
گفتم: سیب را مادرمان حوا هم در بهشت خورد.
گفت: شوخی دارم باهات؟ تنبیه میشوی.
در انبار سیب صومعه حبسم کردند. آنقدر خوردم که از سیب متفر شدم».
مصاحبه با لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
سه روز بعد از تصرفِ سفارتِ آمریکا در تهران، کانونِ نویسندگانِ ایران در نامهای حمایتِ خود را از اقدامِ دانشجویانِ انقلابی اعلام داشت. این نامه با امضایِ احمدِ شاملو، اسماعیلِ خویی، باقر پرهام و غلامحسینِ ساعدی بود.
از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق
@HistoryandMemory
از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق
@HistoryandMemory
اندر پرهیز از ترجمه اصطلاحات و اعلام
ترجمه اصطلاحات و اعلام بهکار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانهای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بودهاست که معادلهای انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادلها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینهدار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژهها و نامها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداختهاست. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آلسامان» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کردهاست. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی هرگاه میگوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا بهغیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همهجا «غرب» را «باختر» ترجمه کردهاست. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سدههای نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب بهکار میرفتهاست.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمینها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندانها» ترجمه شدهاست. روشن است که این معادلها، آن اصطلاحات را از مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهیساخته است؛ این اشکال بهویژه در ترجمه متنی که بهقصد اندیشهورزی و نظریهپردازی نگاشته شده بیشتر به چشم میآید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریهپردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بودهاست و از اینروی همانگونه که «خلافت» و «امامت» ترجمهناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردانها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمههای فارسی مراجعه میکنند، به بیراهه میبرد. براساس این ترجمهها نمیتوان به ذهن و زبان این متنها راه برد و دست به تبیین و تحلیل زد.
@HistoryandMemory
ترجمه اصطلاحات و اعلام بهکار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانهای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بودهاست که معادلهای انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادلها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینهدار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژهها و نامها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداختهاست. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آلسامان» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کردهاست. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی هرگاه میگوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا بهغیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همهجا «غرب» را «باختر» ترجمه کردهاست. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سدههای نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب بهکار میرفتهاست.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمینها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندانها» ترجمه شدهاست. روشن است که این معادلها، آن اصطلاحات را از مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهیساخته است؛ این اشکال بهویژه در ترجمه متنی که بهقصد اندیشهورزی و نظریهپردازی نگاشته شده بیشتر به چشم میآید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریهپردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بودهاست و از اینروی همانگونه که «خلافت» و «امامت» ترجمهناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردانها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمههای فارسی مراجعه میکنند، به بیراهه میبرد. براساس این ترجمهها نمیتوان به ذهن و زبان این متنها راه برد و دست به تبیین و تحلیل زد.
@HistoryandMemory
صعود معاوية: دراسة في المصادر الإسلاميّة، حسام عبد الكريم، عّمّان - الأردن، ۲۰۱۹م.
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه
https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip
@HistoryandMemory
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه
https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip
@HistoryandMemory
تازهترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (زمستان ۱۴۰۱) منتشر شد.
برای چکیده و متن مقالهها رک.:
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
برای چکیده و متن مقالهها رک.:
https://jhcin.srbiau.ac.ir/
@HistoryandMemory
✍ مانا روانبد:
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهرهای از مردی ترسیم میکند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان میدهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادرهی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدمهاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمیدانم کدام کشور کار میکند، و ارانی دغدغهی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر میکنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بیغرض بودن کتاب».
@HistoryandMemory
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهرهای از مردی ترسیم میکند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان میدهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادرهی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدمهاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمیدانم کدام کشور کار میکند، و ارانی دغدغهی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر میکنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بیغرض بودن کتاب».
@HistoryandMemory