| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
907 links
Download Telegram
«‏پدر که مرا برای درس خواندن فرستاد لندن، کل خاندان قطامي با ما قطع رابطه کردند. این کار را بی‌ناموسی می‌دانستند.
۴ سال بعد که فارغ‌التحصیل شدم، عمویم نامه‌ای برایم فرستاد که: «چه‌طور دخترم را بفرستم مثل تو شود؟»
نامه عمو را برای پدرم پست کردم: «تو موفق شدی بابا!»

#لؤلؤة_القطامي


منبع:
https://twitter.com/_badkhat/status/1626191268270247937?s=19

@HistoryandMemory
«تاریخ تکرار گذشته نیست. به همین دلیل تاریخ قابل پیش بینی نیست. جبر تاریخی و دترمینیسم تاریخی هم به همین دلیل بی معناست زیرا میلیون ها انتخاب طبیعی با تاثیر گذاری پیچیده بر روی یکدیگر آینده را می‌سازند.
اما در تاریخ یک تکرار دائمی وجود دارد.
اشتباهات ماست که تکرار می‌شوند. و تنها تاثیر آگاهانه قابل پیش بینی در تاریخ، نحوه شناخت ما از اشتباهات گذشته و حذف آنها از آینده است.
معرفت تاریخی، تنها رقیب جبر تاریخی ست.
معرفت بر اشتباهات تاریخی تنها درمان تعطیل نشدنی جامعه است برای رهایی از دام اشتباهات گذشته.
تعطیل شدنش مساوی ست با تکرار اشتباهات».

محسن خیمه‌دوز

@HistoryandMemory
«‏یک از درس‌هایم در مدرسه، انگلیسی بود. عصر در مدرسه راهبه‌ها فرانسوی هم می‌خواندم. پدر اما اصرار عجیبی به درست عربی حرف زدن داشت. اگر کسی از ما بچه‌ها کلمه‌ای عامیانه یا غیرعربی به‌کار می‌برد یک هفته پول توجیبی‌اش قطع می‌شد و پنج‌شنبه با ما نمی‌توانست بیاید سینما.»

لؤلؤة القطامی
ترجمه علی غبیشاوی

@HistoryandMemory
تاریخ و انجازات، لؤلؤة القطامی

تاریخ و دستاوردها

@HistoryandMemory
‏« در آن وضعیت سخت دانشجویان کویتیِ لندن دهه ۵۰ آخر هفته‌ها جمع می‌شدیم آپارتمان برادرم غذای خوب می‌خوردیم. حامد عبدالسلام یکی از دوستان برادرم رفته بود میدان ترافالگار دانِ مرغ روی کاپوت ماشینش ریخته بود و کبوتران که جمع شده بودند در را بسته بود و فرار. آن هفته بریانی کبوتر خوردیم.
‏شب را پیش برادرم ماندم. صبح روز بعد پلیس در خانه را زد: دزدها! کبوتران ملکه را می‌خوردید؟! دو ماه باید بروید زندان!
لاشه کبوترها را که پاک کرده بودیم، پاهای‌شان را توی زباله انداخته بودیم و حواس‌مان نبود به تک‌تک‌شان کدهایی برای ثبت شماره کبوتران سلطنتی وصل است».

لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی

@HistoryandMemory
مشهد(۱۳۴۲خورشیدی)
از راست به چپ نشسته: دکتر مجتهدزاده(رئیس دانشکدۀ الهیات)، استاد نوید، دکتر سامی راد(رئیس دانشگاه فردوسی)استاد دکتر فیاض ( مؤسس و رئیس دانشکدۀ ادبیات)
و آقایان شاعران: نگارنده، آگاهی، باقرزاده...و
ایستادگان، دانشجویان و شاعران: عیسا نیکو کار، غلامرضاقدسی، حسین امیتی، فرزین شکوهی، نعمت میرزازاده آزرم، محمد قهرمان، فریدون صلاحی.

منبع: صفحه آزرم در فیس‌بوک

@HistoryandMemory
Fighting for a Living: A Comparative History of Military Labour 1500-2000
eds. Erik-Jan Zürcher
Amsterdam University Press 2013
library.oapen.org/handle/20.500.…
Direct Access Link (PDF) 🎯
library.oapen.org/viewer/web/vie

برگرفته از صفحه خالد یوسف در توییتر

@HistoryandMemory
سید جواد طباطبائی و ارتشبد عباس قره‌باغی در خانه دوستی در پاریس، حدود ۱۹۸۶

منبع: صفحه شخصی م. نگاهی

@HistoryandMemory
«چرا پدر مدرسه راهبه‌های فرانسوی لندن را برای تحصیلم انتخاب کرد؟
با مدیر مدرسه راهبه‌های بصره دوست بود و از او خواست نامه‌ای برای مدرسه لندن بنویسد بگوید لؤلؤة دختری ملتزم است. به او مشروب و گوشت خوک ندهند و بگذارند راحت نمازش را بخواند و روزه‌اش را بگیرد.
‏مدرسه راهبه‌های لندن، صومعه‌ای بود که در آن به دختران دبیرستانی علاوه بر درس‌های معمول، تدبیر منزل و باله و موسیقی و چند رشته ورزشی هم یاد می‌دادند. دانش‌آموزانش نه دخترانی عادی که بچه‌های دیپلمات‌ها و مقامات سرشناس دولتی فرانسه بودند.
‏مدرسه راهبه‌ها، مدرسه گرانی بود ولی چهار سال قوت غالب ما سوپ کلم‌پیچ بود. در شرایط بعداز جنگ جهانی دوم، بازارهای بریتانیا چیزی نداشتند بفروشند.
سوپ صومعه خیلی بدبو وبدمزه بود. در غذاخوری سوپ را توی کیسه‌های پلاستیکی می‌ریختیم و توی چاه فاضلاب خالی‌اش می‌کردیم.
‏من تنها دانش‌آموز عرب و مسلمان همه تاریخ آن صومعه بودم. خیلی بهشان احترام می‌گذاشتم. شنبه‌ها به بقیه دختران در تمیز کردن کلیسا برای مراسم روز یکشنبه کمک می‌کردم. شمع روشن می‌کردم و دسته‌گل می‌بافتم و یکشنبه که می‌شد می‌نشستم به تماشای مناسک دینی‌شان.
‏متن انجیلی که کشیش می‌خواند لاتین بود. می‌دانستم که مستمعین لاتین نمی‌دانند. پس فایده خواندنش چه بود؟ از آن عجیب‌تر، اتاقک اعتراف بود.
اینها را به همکلاسی‌هایم گفتم. گفتند پس کجا اعتراف کنیم؟ گفتم هر جا خواستید. مثل من که جانمازم را همه‌جا می‌توانم پهن و بی‌واسطه با خدا حرف بزنم.
‏همکلاسی‌ها درباره اسلام می‌پرسیدند و من جواب می‌دادم. زیرآبم را زدند. مدیر صومعه راهبه‌ای ۷۰ ساله بود. احضارم کرد: تو خیلی بازیگوشی لؤلؤة. حرف‌های ممنوع نزن.
گفتم: من آزادی اندیشه را از شما یاد گرفتم. قبول می‌کنید اگر کسی چیزی ازم پرسید و جوابش را می‌دانستم بگذارم در جهل بماند؟
‏مدیر نامه‌ای برای پدرم نوشت: لؤلؤة قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و کارهای نادرستی می‌کند.
پدر یک کلمه فرانسوی نمی‌دانست. نامه را فرستاد برایش ترجمه کنم!
رفتم سراغ مدیر: چرا می‌خواهیدپیش خانواده‌ام بدنامم کنید؟
بغلم کرد و گفت: متأسفم. ولی دیگر با بچه‌ها از این حرف‌ها نزن.
‏یک روز در زمین تنیس با راکت به یکی از درختان زدم و سیبی افتاد. خوردمش.
دوباره مدیر احضارم کرد: مگر نمی‌دانی میوه چیدن از باغ قدغن است؟
گفتم: سیب را مادرمان حوا هم در بهشت خورد.
گفت: شوخی دارم باهات؟ تنبیه می‌شوی.
در انبار سیب صومعه حبسم کردند. آن‌قدر خوردم که از سیب متفر شدم».

مصاحبه با لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی
@HistoryandMemory
‏سه روز بعد از تصرفِ سفارتِ آمریکا در تهران، کانونِ نویسندگانِ ایران در نامه‌ای حمایتِ خود را از اقدامِ دانشجویانِ انقلابی اعلام داشت. این نامه با امضایِ احمدِ شاملو، اسماعیلِ خویی، باقر پرهام و غلامحسینِ ساعدی بود.

از صفحه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق

@HistoryandMemory
اندر پرهیز از ترجمه اصطلاحات و اعلام

ترجمه­ اصطلاحات و اعلام به­‌کار رفته در منابع تاریخی، از عربی به فارسی، نادرست و ناروا است. آن اصطلاحات و اعلام در زمینه و زمانه­‌ای که آن اثر نگاشته شده واجد معانی سیاسی، دینی، فرهنگی و اجتماعی بوده­‌است که معادل­‌های انتخابی از سوی مترجم فاقد آن معانی است، حتی اگر آن معادل­‌ها در زبان مقصد خود اصطلاحاتی پیشینه‌دار و تاریخی باشند.
از باب نمونه علینقی منزوی در ترجمه احسن­‌التقاسیم فی معرفة­الاقالیم مَقدِسی (تهران، کومش، ۱۳۸۵) «مشرق» را به «خاوران» برگردانده­­ که نادرستی آن بسیار روشن و آشکار است. مقدسی خود از جغرافیانویسانی است که در کاربرد واژه­‌ها و نام­‌ها دقت و وسواس بسیار داشته و در مقدمه کتاب همچون محققان امروزی به تعریف اصلاحات و مفاهیم پرداخته­‌است. مقدسی نوشته: «كلّما قلنا المشرق فهي دولة آل­سامان‏» و منزوی ترجمه کرده: «مشرق=خاوران مقصودم کشور سامانیان است». پس از آن در سرتاسر متن هرجا مقدسی آورده «مشرق»، منزوی «خاوران» ترجمه کرده­‌است. در همین جمله «دولة» به «کشور» برگردانده شده که این نیز نادرست است. مقدسی  هرگاه می­‌گوید: «مشرق» دقیقاً یعنی «هیتل (ماورالنهر) و خراسان». خوشبختانه مترجم «مغرب»، شمال آفریقا به­‌غیر از مصر، را به «باختران» بدل نکرده، اگرچه همه­‌جا «غرب» را «باختر» ترجمه کرده­­‌است. شایسته یادآوری است که «خاور/خوربران» در دوره ساسانی و سده­‌های نخست اسلامی در معنای غرب/ مغرب  به­‌کار می­‌رفته­‌است.
نمونه دیگر ترجمه حسین صابری از الأحكام السلطانية والولايات الدينية (آیین حکمرانی) ماوَردی (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۳) است. در این ترجمه دو اصطلاح پرکاربرد در زبان سیاسی اسلام، «إِمَارَة/ امارت» و «وِلَايَة/ ولایت» به «فرمانروا»، «فرماندهی»، «مسئولیت»، «سرسلسلگی» و... برگردانده شده و در نتیجه مثلاً «فِي تَقْلِيدِ الْإِمَارَةِ عَلَى الْبِلَادِ» به «گماردن فرمانروا بر سرزمین­‌ها»؛ «فِي وِلَايَةِ الْقَضَاءِ» به «مسئولیت دادرسی»؛ «فِي وِلَايَةِ النِّقَابَةِ عَلَى ذَوِي الْأَنْسَاب» به «سرسلسلگی خاندان­ها» ترجمه شده­‌است. روشن است که این معادل­‌ها، آن اصطلاحات را از  مفهوم تاریخی، سیاسی، دینی و اجتماعی خود تهی­‌ساخته است؛ این اشکال به­‌ویژه در ترجمه متنی که به­‌قصد اندیشه­‌ورزی و نظریه­‌پردازی نگاشته شده بیشتر به چشم می­‌آید. ماوردی در احکام السلطانیه با تکیه بر چند سده تجربه حکمرانی مسلمانان در پی نظریه­‌پردازی درباره حکومت اسلامی و نهادها و ساختارهای آن یعنی خلافت، وزارت، امارت و... بوده­‌است و از این­‌روی همان­گونه که «خلافت» و «امامت» ترجمه­‌ناپذیراند، «امارت» و «ولایت» را هم نباید ترجمه کرد.
نیازی به گفتن نیست که این برگردان­‌ها پژوهشگرانی را که تنها به ترجمه­‌های فارسی مراجعه می­‌کنند، به بی­راهه می­‌برد. براساس این ترجمه­‌ها نمی­‌توان به ذهن و زبان این متن­‌ها راه برد و  دست به تبیین­ و تحلیل زد.

@HistoryandMemory
صعود معاوية: دراسة في المصادر الإسلاميّة، حسام عبد الكريم، عّمّان - الأردن، ۲۰۱۹م.
۳ جلد، ۹۳۱ صفحه
#برآمدن_معاویه

https://archive.org/download/3_20230210_202302/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-3%20%D8%A3%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D8%A1.zip

@HistoryandMemory
تازه‌ترین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی (زمستان ۱۴۰۱) منتشر شد.

برای چکیده و متن مقاله‌ها رک.:

https://jhcin.srbiau.ac.ir/

@HistoryandMemory
مانا روانبد:
«کتاب «تقی ارانی؛ یک زندگی کوتاه» از این جهت معرکه است که به وضوح چهره‌ای از مردی ترسیم می‌کند که مؤثر بود، فرق ارانی را با سران حزب توده نشان می‌دهد، جعل و دلایل جعل و بعد مصادره‌ی ارانی از سوی کامبخش و حزب را. کتاب برای شناخت آن دوره و آدم‌هاش از واجبات است.
جالب است که شنیدم ‏مؤلف کتاب پژوهشگر آکادمیک نیست بلکه اصلاً مهندس است و هنوز در نمی‌دانم کدام کشور کار می‌کند، و ارانی دغدغه‌ی این چهل سالش بوده و از دهه ۶۰ اسناد جمع کرده و تا الان پیگیر بوده. دارم فکر می‌کنم شاید همین آلوده نشدنش به جو آکادمی چقدر مؤثر بوده در بی‌غرض بودن کتاب».

@HistoryandMemory
حسین آبادیان

«علی رهنما در زمره پژوهشگران برجسته ایرانی خارج کشور است که با صبر و حوصله فراوان اسناد و منابع و مآخذ معتبر را برای ارائه یک روایت ملموس و منصفانه از تحولات تاریخ معاصر ایران بررسی، و بر اساس آن منابع آثار خواندنی و ماندگاری منتشر می کند. امروز برای تهیه ترجمه آخرین کتاب ایشان که در باره تاریخ تشکیل و فعالیتهای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران است به بازارچه کتاب رفتم و بدون اینکه کتاب را ورق بزنم، خریداری کردم. وقتی به خانه رسیدم دیدم نتیجه سالها زحمت و مشقت رهنما به باد رفته است: کلیه ارجاعات و منابع کتاب حذف شده اند و به این شکل کتاب به یک مقاله ژورنالیستی بسیار بلند تبدیل شده است، اثری به این مهمی فهرست اعلام ندارد، ترجمه نشان می دهد مترجم به هیچ وجه نه تنها بر تاریخ معاصر ایران، بلکه حتی بر تاریخچه موضوع کتابی که ترجمه کرده اشراف ندارد، حتی املای بسیاری اسامی و منابع مشهورغلط است، انشاء که در برخی موارد فاجعه است. مثلاً مترجم، نام فامیل کاظم سلاحی از مشهورترین بنیادگذاران سازمان را «صلاحی» نوشته است و کتاب خاطرات پرویز ثابتی با عنوان «در دامگه حادثه» بدون نام بردن از او شده است «در دامگاه تاریخ»! اعضای حزب ملل اسلامی در دارآباد دستگیر شدند اما مترجم محل دستگیری را جائی به نام «تپه های دربند» ذکر کرده است! بالاتر اینکه مترجم نثر فاخر رهنما را ویران و از ترجمه عنوان کتاب گرفته تا محتوا انواع معادلهای من درآوردی را اضافه کرده است. از همان عنوان معلوم نیست مترجم چگونه Call to Arms را به «چپ رادیکال در ایران» ترجمه نموده است؟ در سرشناسه کتاب هم ایرادات کم نیست از جمله اینکه چاپ دوم کتاب در سال ۱۴۰۱ منتشر شده، اما سال چاپ ۱۴۰۲ قید گردیده است، واضح است اگر کتاب به چاپ دوم رسیده فقط به دلیل موضوع آن است و نه برای این ترجمه مغلوط. امیدوارم بتوانم نقدی بر این کتاب نوشته و منتشر نمایم.»

@HistoryandMemory
میرزامحمد حسنی، مسجد سنگی و آسیاب سنگی داراب (بررسی تاریخی)، طهوری، ۱۳۹۶.

آتشکده یا مسجد؟

سازه‌ای دست‌کنده در صخره، در شهرستان داراب، که دیرینگی و کارکرد آن پیوسته محل مناقشه­ بوده­‌است. دربارۀ کارکردهای این بنا گمانه­‌های گونه­‌گونی زده­‌شده: نیایشگاه مهری، آتشکدۀ ساسانی، معبد بودایی، کلیسای مسیحی، کاروانسرا، رِباط، قلعه‌دختر و مسجد. این پژوهش عمیق و دقیق با تکیه بر مطالعۀ میدانی، بازخوانی کتیبه­‌ها، بررسی شواهد سکه­‌شناختی، واکاوی گزارش­‌های مورخان و جغرافیادانان، بررسی معماری اثر پرده از تاریخ پرابهام این بنای شگفت­‌انگیز برداشته­‌است. حسنی پس از عرضه فرضیه­‌ها درباره قدمت و کارکرد این بنا و نقد مستدل و نکته‌سنجانه یک یک آنها، با ذکر دلایلی چون «شکل اسلامی تاق­‌ها»، «ناهمگونی تاریخ­‌گذاری شکل تاق­‌ها برای قبل از اسلام»، «اسلامی‌بودن نقشۀ چهار ایوانی بنا»، «رو به قبله بودن محراب»، «کتیبه­‌های بنا [همه از دوره شبانکاره]» و «[مستندات] متون تاریخی» به این نتیجه رسیده­‌است که «این بنا از همان ابتدا و در سدۀ ۷ ﻫ./ ۱۳م. با کارکرد مسجد و رباط ساخته شده و یک بنای اصالتاً اسلامی است». 
@HistoryandMemory
▪️  مرتضی رسولی (مصاحبه کننده)، «خاندان پهلوی: از زبان یکی از همسران رضاشاه؛ مصاحبه با عصمت الملوک دولتشاهی»، تاریخ معاصر ایران،  ش ۲۳، پاییز ۱۳۸۱.

@HistoryandMemory