✍ معرفی از Pseudo-Theophorus
«فرِد دانِر» اینجا میگویَد «ژان استارکی» در مقالهای، منتشر شده در سالِ ۱۹۶۶، در خاستگاهِ نَبَطیِ الفبایِ عربی تردید کرد.
او معتقد بود، اَلِفبایِ عربی، ریشهای سُریانی دارَد و احتمالاً در دربارِ نَصریان (لَخمیان) در حیره شکل گرفته بوده است. ایدهای که همان موقع با انتقاداتِ...بسیاری مواجه شد و چندان هم جدی گرفته نَشُد.
دانِر مینویسَد این اواخرِ تلاشی دوباره برایِ احیایِ ایدهیِ «خاستگاهِ سُریانی» صورت گرفته است؛ البته نه بر مبنایِ شواهدِ جدید، که در پیِ علاقهیِ گروهِ «اِناره» به جستجویِ ریشههایِ اسلام در مسیحیتِ سُریانی!
به روایتِ دانِر، امروزه به مددِ آثارِ مایکل مَکدانِلد و لیلا نعمه، و کشفِ کتیبههایِ نَبَطیِ بیشتری که به صورتِ پیوسته Cursive Form نوشته شدهاند، تردیدی بر سرِ خاستگاهِ نَبَطیِ عربی، وجود ندارد.
مقالهیِ دانِر که مروری بر پیداش و خاستگاهِ جغرافیاییِ خطِ عربیه، حقیقتاً خوندنیه».
@HistoryandMemory
«فرِد دانِر» اینجا میگویَد «ژان استارکی» در مقالهای، منتشر شده در سالِ ۱۹۶۶، در خاستگاهِ نَبَطیِ الفبایِ عربی تردید کرد.
او معتقد بود، اَلِفبایِ عربی، ریشهای سُریانی دارَد و احتمالاً در دربارِ نَصریان (لَخمیان) در حیره شکل گرفته بوده است. ایدهای که همان موقع با انتقاداتِ...بسیاری مواجه شد و چندان هم جدی گرفته نَشُد.
دانِر مینویسَد این اواخرِ تلاشی دوباره برایِ احیایِ ایدهیِ «خاستگاهِ سُریانی» صورت گرفته است؛ البته نه بر مبنایِ شواهدِ جدید، که در پیِ علاقهیِ گروهِ «اِناره» به جستجویِ ریشههایِ اسلام در مسیحیتِ سُریانی!
به روایتِ دانِر، امروزه به مددِ آثارِ مایکل مَکدانِلد و لیلا نعمه، و کشفِ کتیبههایِ نَبَطیِ بیشتری که به صورتِ پیوسته Cursive Form نوشته شدهاند، تردیدی بر سرِ خاستگاهِ نَبَطیِ عربی، وجود ندارد.
مقالهیِ دانِر که مروری بر پیداش و خاستگاهِ جغرافیاییِ خطِ عربیه، حقیقتاً خوندنیه».
@HistoryandMemory
Forwarded from یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
نه محقق بود نه دانشمند (پاسخ به چند پیام)
به بنده میگویند «مشکل تو چیست با فلان کس و بهمان کس؟» جواب بنده این است که مشکل من چه نیست؟ یک فردی به تازگی در مجلهٔ بخارا سلسلهٔ مقالاتی دارد دربارهٔ فلسفهٔ زردشتی و مانوی. من ایمان مغلّظه میخورم که تک تک عبارات آن سلسله غلط و حرف بیمعنی است. نمونهاش همین چیزی که در شمارهٔ اخیر آن جُنگ مجلهنام چاپ کرده و گفته انحلال در شرح ابن ندیم بر عقاید مانویّه همان بحل کردن است و بحل کردن را هم باید بهل کردن نوشت و این همان
man āstār hirzāh
در اعترافنامههای مانویان است. باقی مقالات آن استاد خِرّیت نیز بر همین سیاق است و از همین سخن باید قیاس گرفت.
آن استاد همهدان نیز به نظر بنده بدترین چیزنویس مشهور ایرانی در طی اعصار و قرون بوده. از جهت مقدار حرفهای لاطائل و بیمعنی و اثر بدی که بر پیروان و شیفتگان خود گذاشته بدون تردید در طول تاریخ ایران مثل و مانند ندارد. این چیزی است که به ادلّه و شواهد و براهین قابل اثبات است، اگر گوش و چشم مخاطب باز باشد.
خوشمزه این است که آن نفر اول هر گاه در اثبات (!) چیزی میماند، ما را به این فرد دوم حواله میدهد. خوشمزهتر این است که پیروان اینان میگویند ما روش تحقیق را از اینان آموختهایم. این هم از طنزهای مملکت ماست. همه چیز را مبتذل کردهاند و به شوخی گرفتهاند. روش تحقیق را فقط به شیوهٔ لقمان میتوان از اینان آموخت.
کجراههای که این دو نفر، و پیش از آنها تا حدی فرزند شیخ آقا بزرگ، دیگران را به آن هدایت کردهاند، اگر بسته نشود، سرانجامش نابودی تحقیق و تتبع در این شعبه از مطالعات در ایران است:
اذا کان الغراب دلیل قوم
سیهدیهم سبیل الهالکینا
هرکه را راهبر زغن باشد
منزل او به مرزغن باشد
آن افرادی هم که از این کسان تعریف و تمجید میکنند یا دروغگویند یا نادان. آقای استاد فانی میگوید که ما فقط مصرفکنندهایم و دو نفر نظریهپرداز داریم؛ یکی آن استاد همهدان است و یکی دیگری. اگر نظریه یعنی مقداری سخنان بیسروته گفتن یا تکرار ناقص سخنان غربیان، که بنده به کمک استاد فانی میروم و یک دو نفر دیگر را هم مثل آن استاد لنگرودی معرفی میکنم. مگر اصلاً آقای استاد فانی در این مسائل تخصصی دارد که تشخیص دهد این دو تن چه میگویند؟
نفر سومی هم هست که از این دو نفر کمخطرتر نیست. آن هم فردی است که یک کلمه عربی نمیداند — شهد الله ضرب زید عمروا را نیز نمیداند — و دربارهٔ سیبویه و الکتاب مقاله مینویسد. این چنین گیاهانی فقط در خاک ایران میروید. همین فرد دربارهٔ دستور پانینی هم سخن میراند، اما اگر از او بپرسند که
tattvamasi
در زبان سنسکریت، که هر کس دو جلسه درس سنسکریت خوانده باشد میداند، به چه معنی است، به خدا اگر بداند. آن گاه طرفداران نادان او در دفاع از او میگویند که مگر برای اظهار نظر دربارهٔ یک زبان باید آن زبان را دانست؟ البته اظهار نظر به شیوهٔ شما نیاز به هیچ دانشی ندارد؛ عربی و سنسکریت دانستن پیشکش.
خطر این کسان به مراتب بیشتر از بدنامترین افراد دانشگاهی است که این روزها نامشان بر سر زبانهاست، چون نادانی این گروه اخیر زود بر ملا میشود، ولی نادانی استاد همهدان را هر کس تشخیص نمیدهد و مهملگویی استاد فلسفهٔ نوافلاطونی و عرفان اسلامی ثمّ استاد تتبعات مانوی و زردشتی را هر کس نمیبیند و پوشالی بودن سخن استاد خرّیتِ زبانشناسی نظری و عملی را هر کس نمیفهمد.
این اعلام خطر بنده است، و بر ما جز بلاغ نیست.
به بنده میگویند «مشکل تو چیست با فلان کس و بهمان کس؟» جواب بنده این است که مشکل من چه نیست؟ یک فردی به تازگی در مجلهٔ بخارا سلسلهٔ مقالاتی دارد دربارهٔ فلسفهٔ زردشتی و مانوی. من ایمان مغلّظه میخورم که تک تک عبارات آن سلسله غلط و حرف بیمعنی است. نمونهاش همین چیزی که در شمارهٔ اخیر آن جُنگ مجلهنام چاپ کرده و گفته انحلال در شرح ابن ندیم بر عقاید مانویّه همان بحل کردن است و بحل کردن را هم باید بهل کردن نوشت و این همان
man āstār hirzāh
در اعترافنامههای مانویان است. باقی مقالات آن استاد خِرّیت نیز بر همین سیاق است و از همین سخن باید قیاس گرفت.
آن استاد همهدان نیز به نظر بنده بدترین چیزنویس مشهور ایرانی در طی اعصار و قرون بوده. از جهت مقدار حرفهای لاطائل و بیمعنی و اثر بدی که بر پیروان و شیفتگان خود گذاشته بدون تردید در طول تاریخ ایران مثل و مانند ندارد. این چیزی است که به ادلّه و شواهد و براهین قابل اثبات است، اگر گوش و چشم مخاطب باز باشد.
خوشمزه این است که آن نفر اول هر گاه در اثبات (!) چیزی میماند، ما را به این فرد دوم حواله میدهد. خوشمزهتر این است که پیروان اینان میگویند ما روش تحقیق را از اینان آموختهایم. این هم از طنزهای مملکت ماست. همه چیز را مبتذل کردهاند و به شوخی گرفتهاند. روش تحقیق را فقط به شیوهٔ لقمان میتوان از اینان آموخت.
کجراههای که این دو نفر، و پیش از آنها تا حدی فرزند شیخ آقا بزرگ، دیگران را به آن هدایت کردهاند، اگر بسته نشود، سرانجامش نابودی تحقیق و تتبع در این شعبه از مطالعات در ایران است:
اذا کان الغراب دلیل قوم
سیهدیهم سبیل الهالکینا
هرکه را راهبر زغن باشد
منزل او به مرزغن باشد
آن افرادی هم که از این کسان تعریف و تمجید میکنند یا دروغگویند یا نادان. آقای استاد فانی میگوید که ما فقط مصرفکنندهایم و دو نفر نظریهپرداز داریم؛ یکی آن استاد همهدان است و یکی دیگری. اگر نظریه یعنی مقداری سخنان بیسروته گفتن یا تکرار ناقص سخنان غربیان، که بنده به کمک استاد فانی میروم و یک دو نفر دیگر را هم مثل آن استاد لنگرودی معرفی میکنم. مگر اصلاً آقای استاد فانی در این مسائل تخصصی دارد که تشخیص دهد این دو تن چه میگویند؟
نفر سومی هم هست که از این دو نفر کمخطرتر نیست. آن هم فردی است که یک کلمه عربی نمیداند — شهد الله ضرب زید عمروا را نیز نمیداند — و دربارهٔ سیبویه و الکتاب مقاله مینویسد. این چنین گیاهانی فقط در خاک ایران میروید. همین فرد دربارهٔ دستور پانینی هم سخن میراند، اما اگر از او بپرسند که
tattvamasi
در زبان سنسکریت، که هر کس دو جلسه درس سنسکریت خوانده باشد میداند، به چه معنی است، به خدا اگر بداند. آن گاه طرفداران نادان او در دفاع از او میگویند که مگر برای اظهار نظر دربارهٔ یک زبان باید آن زبان را دانست؟ البته اظهار نظر به شیوهٔ شما نیاز به هیچ دانشی ندارد؛ عربی و سنسکریت دانستن پیشکش.
خطر این کسان به مراتب بیشتر از بدنامترین افراد دانشگاهی است که این روزها نامشان بر سر زبانهاست، چون نادانی این گروه اخیر زود بر ملا میشود، ولی نادانی استاد همهدان را هر کس تشخیص نمیدهد و مهملگویی استاد فلسفهٔ نوافلاطونی و عرفان اسلامی ثمّ استاد تتبعات مانوی و زردشتی را هر کس نمیبیند و پوشالی بودن سخن استاد خرّیتِ زبانشناسی نظری و عملی را هر کس نمیفهمد.
این اعلام خطر بنده است، و بر ما جز بلاغ نیست.
علی بن ابیطالب، پیشدادیان و معاویه فرمانده ایرانی: رایگانگویی در پوشش «پژوهشگر عصر آغازین اسلام»
تازهترین مناظرۀ برنامۀ پرگار (علی بن ابیطالب که بود؟) باردیگر مناقشه دربارۀ وجود تاریخی شخصیتهای صدر اسلام (پیامبر و چهار خلیفه راشدی) را به عرصۀ شبکههای اجتماعی و محافل دانشگاهی آوردهاست. در همین چند روز کسانی از من پرسیدهاند که نظرم دربارۀ این برنامه چیست؟ پرسش درباره گفتههای محسن بنایی است که علی بن ابیطالب را همچون پادشاهان اسطورهای ایرانی، پیشدادیان و کیانیان، شخصیتی غیرتاریخی میداند و وجود خارجی علی بن ابیطالب را- آنگونه که در تاریخنگاری اسلامی آمده -نفی میکند. در جایی دیگر از مناظره آقای بنایی مدعی میشود معاویه « شخصیتی تاریخی» و «فرمانده ایرانی» بود، نه «پسر ابوسفیان و هند و کاتب وحی»!
عجالتا عرض میشود این مناظره در واقع مناظره میان دو رویکرد «سادهلوحانه» و رویکرد «شکآورانه» به تاریخ صدر اسلام بود. دربارۀ این دو رویکرد طیب الحبری در مقدمۀ روایت [مثل] و سیاست در تاریخ صدر اسلام: خلفای راشدین چنین آورده: «رویکرد سادهلوحانه در این مورد اعتقاد راسخی به تاریخمندی سنن اسلامی دربارۀ گذشته دارد و رویکرد شکآورانه طیفی از اعتماد به تاریخمندی این سنت تا ردّ کامل آن را شامل میشود. این مناظره میان تاریخنگاران و همچنین متخصصان مطالعات دینی رخ داده و عجالتاَ مصالحهای نیز در دسترس نیست، بهویژه از آن جهت که شکآوران تاکنون در پیشنهاد تبیین جایگزین منسجمی برای پیوستگی اسلام در دورۀ اولیه و صورتبندی سریع دولت اسلامی ناموفق بودهاند» (ترجمه فارسی محمدرضا مرادی طادی، ۵۳).
مدعای آقای بنایی را میتوان با مراجعه به منابع غیراسلامی، نگاشته شده در سدههای هفتم و هشتم میلادی، راستیآزمایی کرد. کاری که از سوی میثم اسدی-دانشجوی دکتری شرقشناسی در دانشگاه کلن- صورت گرفته و در نقدی که منتشرکرده، بدان پرداخته است:
«بر خلاف گفتههای آقای بنایی در روایات خارج از تاریخنگاری اسلامی ما در چند مورد با نام پدر علی و حتی نسبت فامیلیش با محمد -پیامبر اسلام- روبرو می شویم. در زندگینامه ی یوحنای دیلمی، رویدادنگار گمنام سریانی، و کتاب منسوب به ابراهام بن داود ما نام پدر علی یعنی ابوطالب را میبینیم. شگفت اینکه در رویدادنگار گمنام سریانی معاویه نیز پسر ابوسفیان است. در وقایعنگاری تئوفانس نسبت فامیلی علی با محمد بیان شده است و علی را داماد محمد معرفی میکند. برخلاف اطلاعات ما از منابع تاریخ اسلام که ابوطالب عموی پیامبر بود ولی در این وقایعنگار، علی پسر برادر محمد است. همچنین با مقایسه زندگی نامه ماکسیموس کشیش و رویدادنگار مارونی درباره جنگ علی و معاویه متوجه میشویم که ابوتراب، حاکم حیره کسی جز علی نیست. هرچند نمیتوان بر اساس این روایات صراحتا گفت که علیبنابیطالب چه دینی داشته است اما براساس رویدادنگار مارونی زمانیکه علی در حيره مشغول نماز خواندن بود با ضربهی شمشیر کشته شد. بنابراین، میتوان چنین پنداشت که حداقل علی آیینی داشته چون در حین خواندن نماز کشته شده است. حتی اگر سیر روایت ابراهام بن داود را در نظر بگیریم که اسم عمر، علی و محمد را با عنوان شاه عرب در خلال یک متن آورده و در انتها گفته است که محمد، شاه عربها، تعالیم خود را در سال ۴۳۷۳ آغاز کرد می توان چنین در نظر گرفت که علی از پیروان محمد بوده است»(منتشر شده در صفحه برنامه پرگار).
@HistoryandMemory
تازهترین مناظرۀ برنامۀ پرگار (علی بن ابیطالب که بود؟) باردیگر مناقشه دربارۀ وجود تاریخی شخصیتهای صدر اسلام (پیامبر و چهار خلیفه راشدی) را به عرصۀ شبکههای اجتماعی و محافل دانشگاهی آوردهاست. در همین چند روز کسانی از من پرسیدهاند که نظرم دربارۀ این برنامه چیست؟ پرسش درباره گفتههای محسن بنایی است که علی بن ابیطالب را همچون پادشاهان اسطورهای ایرانی، پیشدادیان و کیانیان، شخصیتی غیرتاریخی میداند و وجود خارجی علی بن ابیطالب را- آنگونه که در تاریخنگاری اسلامی آمده -نفی میکند. در جایی دیگر از مناظره آقای بنایی مدعی میشود معاویه « شخصیتی تاریخی» و «فرمانده ایرانی» بود، نه «پسر ابوسفیان و هند و کاتب وحی»!
عجالتا عرض میشود این مناظره در واقع مناظره میان دو رویکرد «سادهلوحانه» و رویکرد «شکآورانه» به تاریخ صدر اسلام بود. دربارۀ این دو رویکرد طیب الحبری در مقدمۀ روایت [مثل] و سیاست در تاریخ صدر اسلام: خلفای راشدین چنین آورده: «رویکرد سادهلوحانه در این مورد اعتقاد راسخی به تاریخمندی سنن اسلامی دربارۀ گذشته دارد و رویکرد شکآورانه طیفی از اعتماد به تاریخمندی این سنت تا ردّ کامل آن را شامل میشود. این مناظره میان تاریخنگاران و همچنین متخصصان مطالعات دینی رخ داده و عجالتاَ مصالحهای نیز در دسترس نیست، بهویژه از آن جهت که شکآوران تاکنون در پیشنهاد تبیین جایگزین منسجمی برای پیوستگی اسلام در دورۀ اولیه و صورتبندی سریع دولت اسلامی ناموفق بودهاند» (ترجمه فارسی محمدرضا مرادی طادی، ۵۳).
مدعای آقای بنایی را میتوان با مراجعه به منابع غیراسلامی، نگاشته شده در سدههای هفتم و هشتم میلادی، راستیآزمایی کرد. کاری که از سوی میثم اسدی-دانشجوی دکتری شرقشناسی در دانشگاه کلن- صورت گرفته و در نقدی که منتشرکرده، بدان پرداخته است:
«بر خلاف گفتههای آقای بنایی در روایات خارج از تاریخنگاری اسلامی ما در چند مورد با نام پدر علی و حتی نسبت فامیلیش با محمد -پیامبر اسلام- روبرو می شویم. در زندگینامه ی یوحنای دیلمی، رویدادنگار گمنام سریانی، و کتاب منسوب به ابراهام بن داود ما نام پدر علی یعنی ابوطالب را میبینیم. شگفت اینکه در رویدادنگار گمنام سریانی معاویه نیز پسر ابوسفیان است. در وقایعنگاری تئوفانس نسبت فامیلی علی با محمد بیان شده است و علی را داماد محمد معرفی میکند. برخلاف اطلاعات ما از منابع تاریخ اسلام که ابوطالب عموی پیامبر بود ولی در این وقایعنگار، علی پسر برادر محمد است. همچنین با مقایسه زندگی نامه ماکسیموس کشیش و رویدادنگار مارونی درباره جنگ علی و معاویه متوجه میشویم که ابوتراب، حاکم حیره کسی جز علی نیست. هرچند نمیتوان بر اساس این روایات صراحتا گفت که علیبنابیطالب چه دینی داشته است اما براساس رویدادنگار مارونی زمانیکه علی در حيره مشغول نماز خواندن بود با ضربهی شمشیر کشته شد. بنابراین، میتوان چنین پنداشت که حداقل علی آیینی داشته چون در حین خواندن نماز کشته شده است. حتی اگر سیر روایت ابراهام بن داود را در نظر بگیریم که اسم عمر، علی و محمد را با عنوان شاه عرب در خلال یک متن آورده و در انتها گفته است که محمد، شاه عربها، تعالیم خود را در سال ۴۳۷۳ آغاز کرد می توان چنین در نظر گرفت که علی از پیروان محمد بوده است»(منتشر شده در صفحه برنامه پرگار).
@HistoryandMemory
پروفسور ویلفرد مادلونگ، اسلامشناس نامدار آلمانی، درگذشت (۱۹۳۰-۲۰۲۳).
نخستین بار در دوره کارشناسی (نیمه دوم دهه هفتاد خ) و در محضر استاد هادی عالمزاده (دیر زیاد آن بزرگوار خداوند) با نام و آثار مادلونگ آشنا شدم. در همان زمان (بهمن ۱۳۷۷) کتاب ارزشمند ایشان، جانشینی حضرت محمد، برگزیده جایزه جهانی کتاب سال جاا شده بود.
عکس در روز اهدای جایزه گرفته شده است.
@HistoryandMemory
نخستین بار در دوره کارشناسی (نیمه دوم دهه هفتاد خ) و در محضر استاد هادی عالمزاده (دیر زیاد آن بزرگوار خداوند) با نام و آثار مادلونگ آشنا شدم. در همان زمان (بهمن ۱۳۷۷) کتاب ارزشمند ایشان، جانشینی حضرت محمد، برگزیده جایزه جهانی کتاب سال جاا شده بود.
عکس در روز اهدای جایزه گرفته شده است.
@HistoryandMemory
دانشجوی کارشناسی که بودم یکی از سرگرمیهایم این بود که به بخش مرجع کتابخانه مرکزی دانشگاه یا دانشکده الهیات بروم و دانشنامهها را ورق بزنم. تازه جلد نهم د. اسلام (EI2)(۱۹۹۷م.) منتشر شده و نسخهای از آن به تهران رسیده بود. کنجکاو بودم در این دانشنامه که ذکر خیرش را از زبان استادانم زیاد شنیده بودم، آیا نامی از محققان ایرانی، به عنوان مولف مدخل یا صاحباثری که به او ارجاع داده شده باشد، یافت میشود یا نه؟ قاعدتا دیدن نامهای بزرگانی چون محمد قزوینی، احمد کسروی، ایرج افشار، عبدالهادی حائری و... برایام شگفتانگیز نبود، اما دیدن یک نام ناآشنا ذهنام را درگیر کرد: عطاءﷲحسنی! اینکه محققی ایرانی تنها چند سال قبل رسالهای نوشته و محققی فرنگی آن را دیده و بدان ارجاع داده و در کتابنامه مشخصات آن را آورده بود، جالب توجه بود. این آغاز آشنایی من با نام و آثار دکتر عطاءﷲ حسنی بود که اگرچه هیچگاه افتخار شاگردی او را نداشتهام، اما اکنون او به عنوان یکی از استادان صاحبنظر با آثاری اصیل در تاریخ ایران جدید و معاصر برایام آشنا است.
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
@HistoryandMemory
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!
@HistoryandMemory
noormags_نگرشی_در_ترجمه_خاطرات_سیاسی_سر_آرتور_هاردینگ_17661_1.pdf
420.2 KB
این مقاله، «نگرشی در ترجمه خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ»، کیهان فرهنگی، مهر ۱۳۶۳ - شماره ۷، بنابر دادههای پایگاه نورمگز نخستین مقاله دکتر عطاءﷲ حسنی است. مقاله و نقدی است خواندنی، سودمند و آموزنده.
@HistoryandMemory
@HistoryandMemory
« ۲۱/۱۱/[۱۹]۸۶
د-ا را دیدم. قهوهای خوردیم و یک ساعتی دیداری کردیم و گپی زدیم. حالم خوب نبود. اوقاتم تلخ بود. مواظب بودم که به او نپرم. فقط به دو سه متلک گزنده اکتفا کردم و گفتم از سیاست و تبلیغات نگو که میترسم آزارت بدهم. با این همه ناچار از همین حرفها پیش آمد. آمد از مجاهدین حمایت کند که ناچار باز اگر آلترناتیوی باشد جز اینها نیست. گفتم برای چه دنبال آلترناتیو میگردی همینها که هستند بهترند. در چند کلمه نظرم را درباره مجاهدین گفتم. دو سه تا آه خفیف کشید و گفت همه همین را میگویند....
روز بروز بیشتر به این نتیجه میرسم که انسانیت یا صداقت، بدون شعور به مفت نمیارزد. يک نمونه همین «د-ا» انسان صادقی است تمام جوانی و زندگیش را هم نثار هدفی کرده که وای اگر به آن میرسید؛... میافتادیم زیر لگد «راکوشی» و «انور خوجه»....».
شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۳۲۳-۳۲۴.
@HistoryandMemory
د-ا را دیدم. قهوهای خوردیم و یک ساعتی دیداری کردیم و گپی زدیم. حالم خوب نبود. اوقاتم تلخ بود. مواظب بودم که به او نپرم. فقط به دو سه متلک گزنده اکتفا کردم و گفتم از سیاست و تبلیغات نگو که میترسم آزارت بدهم. با این همه ناچار از همین حرفها پیش آمد. آمد از مجاهدین حمایت کند که ناچار باز اگر آلترناتیوی باشد جز اینها نیست. گفتم برای چه دنبال آلترناتیو میگردی همینها که هستند بهترند. در چند کلمه نظرم را درباره مجاهدین گفتم. دو سه تا آه خفیف کشید و گفت همه همین را میگویند....
روز بروز بیشتر به این نتیجه میرسم که انسانیت یا صداقت، بدون شعور به مفت نمیارزد. يک نمونه همین «د-ا» انسان صادقی است تمام جوانی و زندگیش را هم نثار هدفی کرده که وای اگر به آن میرسید؛... میافتادیم زیر لگد «راکوشی» و «انور خوجه»....».
شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۳۲۳-۳۲۴.
@HistoryandMemory
«۱٠/۹/۱۹۹۵
یکشنبه است، هوای بدی است. ابر و باران نامصمم، دودل و سرمای نمناک زودرس! روزم با «خاطرات» دروغگویی به اسم نورالدين کیانوری سياه شد. دیدم چارهای نيست، کمی نور، كمی روشنائی لازم است. به حسن تلفن كردم. حرفی نداشتم. همان حال و احوال همیشگی و همان سئوال و جواب معلوم. ولی من برای تبادل اطلاع، خبرگيری و خبررسانی تلفن نمیكنم، برای تبادل «حال» تلفن میكنم. برای اينكه خود را گم كنم و دمی در خانه ضمیر با همزبانی حرفی بزنم. خوشبختانه كمی بعد علی هم از «بُستُن» تلفن كرد. غروب دیگر حالم خوب بود و از زير آوار دروغهای آن شخص بيرون آمدم».
شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۶۷۱.
#خاطرات_کیانوری
#حزب_توده
#دروغ
#حال
@HistoryandMemory
یکشنبه است، هوای بدی است. ابر و باران نامصمم، دودل و سرمای نمناک زودرس! روزم با «خاطرات» دروغگویی به اسم نورالدين کیانوری سياه شد. دیدم چارهای نيست، کمی نور، كمی روشنائی لازم است. به حسن تلفن كردم. حرفی نداشتم. همان حال و احوال همیشگی و همان سئوال و جواب معلوم. ولی من برای تبادل اطلاع، خبرگيری و خبررسانی تلفن نمیكنم، برای تبادل «حال» تلفن میكنم. برای اينكه خود را گم كنم و دمی در خانه ضمیر با همزبانی حرفی بزنم. خوشبختانه كمی بعد علی هم از «بُستُن» تلفن كرد. غروب دیگر حالم خوب بود و از زير آوار دروغهای آن شخص بيرون آمدم».
شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۶۷۱.
#خاطرات_کیانوری
#حزب_توده
#دروغ
#حال
@HistoryandMemory
از روزگاری دیگر
سال هزاروسیصدوسیزده: دستور وزیر داخله وقت محمود جم: «محمود کرمانشاهانی معروف به سلطانالواعظین که از اول محرم در سیرجان مشغول روضهخوانی بوده، نسبت به مذاهب زردشت و بهایی در سر منبر کنایه میگفته و حضرات هم شکایت داشتهاند به نظمیه محل دستور داده است مشارالیه را از سیرجان تبعید نمایند.»
از صفحه مهدی گنجوی
#سیرجان
#روضهخوانی
@HistoryandMemory
سال هزاروسیصدوسیزده: دستور وزیر داخله وقت محمود جم: «محمود کرمانشاهانی معروف به سلطانالواعظین که از اول محرم در سیرجان مشغول روضهخوانی بوده، نسبت به مذاهب زردشت و بهایی در سر منبر کنایه میگفته و حضرات هم شکایت داشتهاند به نظمیه محل دستور داده است مشارالیه را از سیرجان تبعید نمایند.»
از صفحه مهدی گنجوی
#سیرجان
#روضهخوانی
@HistoryandMemory
مسجد الحاکم در قاهره
بنایی بازمانده از دوره فاطمیان
درباره این مسجد نک.
https://www.cgie.org.ir/fa/article/226857
منبع عکسها: صفحه شارع المعز در فیسبوک
@HistoryandMemory
بنایی بازمانده از دوره فاطمیان
درباره این مسجد نک.
https://www.cgie.org.ir/fa/article/226857
منبع عکسها: صفحه شارع المعز در فیسبوک
@HistoryandMemory
❤1
«یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۳،
به مدت ۶۰ روز تقریبا شمال و جنوب و شرق و غرب و تمام نقاط مرکزی امریکا رفتم و بیشتر استانهای بزرگ و درجه ۱و۲ آن مشاهده و مورد بازدید قرار گرفت. بد نیست مختصری از هزینهها نوشته شود که در این مدت ۶۰ روز چه اندازه خرج گردیده است:
۱. بابت کرایه از تهران به امریکا و مراجعت که با First-class صورت گرفته است جمعا مبلغ ۱۳۶۱ دلار
۲. بابت هزینه روزانه از قرار روزی ۲۰ دلار جمعا ۱۲۰۰ دلار
۳. هزینههای داخلی اعم از هواپیما و کرایه ماشین و غیره جمعا ۵۶۷ دلار
۴. هزینههای متفرقه مانند دید و بازدید محلی و غیره جمعا ۱۳۶ دلار
در مجموع ۳۲۴۴ دلار که اگر دلار ۶۵ ریال حساب شود ۲۱۰ هزار و ۸۶۰ ریال هزینه داشتهام.
با اینکه در گزارش روزانه مسافرت به استانها و شهرستانها هر نکته و چیزی که برخورد کردهام نوشتهام بیمورد نمیدانم نظرات کلی و استنباط شخصی خود نسبت به امریکا و امریکاییها بنویسم... من با امریکاییها چه در ایران و چه در این مسافرت برخورد داشتهام و طرف صحبت و مذاکره بودهام. عموما آنها را مردمان با حسننیت و ساده و زودباور تشخیص دادهام و هرچه به آنها بگویند باور میکنند و نمیتوانند تصور کنند که به آنها دروغ میگويند و حقه میزنند چون خودشان دروغ نمیگويند و اهل کلک نمیباشند و به خصوص اگر برای اصلاح دنیا و کشور آماده باشند و باور نمیکنند که کسی به آنها حقه و نارو بزند».
سیدجواد سعیدیفیروزآبادی (۱۳۸۱-۱۲۹۴) از رجال و صاحبمنصبان عصر محمدرضاشاه پهلوی
- معاون مالی وزارت دارایی
- مدیرعامل سازمان چای کشور
- مدیرکل سازمان خانهسازی کشور
- استاندار کرمان
- رییس هیأت نظارت بانک ملی ایران
کتاب خاطرات سعیدیفیروزآبادی در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.
برگرفته از صفحه حمید عاطفی
@HistoryandMemory
به مدت ۶۰ روز تقریبا شمال و جنوب و شرق و غرب و تمام نقاط مرکزی امریکا رفتم و بیشتر استانهای بزرگ و درجه ۱و۲ آن مشاهده و مورد بازدید قرار گرفت. بد نیست مختصری از هزینهها نوشته شود که در این مدت ۶۰ روز چه اندازه خرج گردیده است:
۱. بابت کرایه از تهران به امریکا و مراجعت که با First-class صورت گرفته است جمعا مبلغ ۱۳۶۱ دلار
۲. بابت هزینه روزانه از قرار روزی ۲۰ دلار جمعا ۱۲۰۰ دلار
۳. هزینههای داخلی اعم از هواپیما و کرایه ماشین و غیره جمعا ۵۶۷ دلار
۴. هزینههای متفرقه مانند دید و بازدید محلی و غیره جمعا ۱۳۶ دلار
در مجموع ۳۲۴۴ دلار که اگر دلار ۶۵ ریال حساب شود ۲۱۰ هزار و ۸۶۰ ریال هزینه داشتهام.
با اینکه در گزارش روزانه مسافرت به استانها و شهرستانها هر نکته و چیزی که برخورد کردهام نوشتهام بیمورد نمیدانم نظرات کلی و استنباط شخصی خود نسبت به امریکا و امریکاییها بنویسم... من با امریکاییها چه در ایران و چه در این مسافرت برخورد داشتهام و طرف صحبت و مذاکره بودهام. عموما آنها را مردمان با حسننیت و ساده و زودباور تشخیص دادهام و هرچه به آنها بگویند باور میکنند و نمیتوانند تصور کنند که به آنها دروغ میگويند و حقه میزنند چون خودشان دروغ نمیگويند و اهل کلک نمیباشند و به خصوص اگر برای اصلاح دنیا و کشور آماده باشند و باور نمیکنند که کسی به آنها حقه و نارو بزند».
سیدجواد سعیدیفیروزآبادی (۱۳۸۱-۱۲۹۴) از رجال و صاحبمنصبان عصر محمدرضاشاه پهلوی
- معاون مالی وزارت دارایی
- مدیرعامل سازمان چای کشور
- مدیرکل سازمان خانهسازی کشور
- استاندار کرمان
- رییس هیأت نظارت بانک ملی ایران
کتاب خاطرات سعیدیفیروزآبادی در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.
برگرفته از صفحه حمید عاطفی
@HistoryandMemory
Cole M. Bunzel, Wahhābism: The History of a Militant Islamic Movement, Princeton University Press, 2023.
#وهابیت
#تازهها
@HistoryandMemory
#وهابیت
#تازهها
@HistoryandMemory
« با انتشار ویرایش دوم خاطرات ریمون آرون، من هم میتوانم جمله ویکتور هوگو را که در پايان نگارش بینوایان به زبان آورد تکرار کنم:
" وظیفهام را انجام دادهام، دیگر از مرگ نمیترسم."
خاطرات ریمون آرون، ويرايش دوم، انتشارات هرمس، دوره دوجلدی، با نمایهها، ۹۹۹ صفحه، قيمت دوره دوجلدی ۷۲۰ هزار تومان .
ع. نیک گهر ، يکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲».
#تازهها
#خاطرات
#ریمون_آرون
@HistoryandMemory
" وظیفهام را انجام دادهام، دیگر از مرگ نمیترسم."
خاطرات ریمون آرون، ويرايش دوم، انتشارات هرمس، دوره دوجلدی، با نمایهها، ۹۹۹ صفحه، قيمت دوره دوجلدی ۷۲۰ هزار تومان .
ع. نیک گهر ، يکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲».
#تازهها
#خاطرات
#ریمون_آرون
@HistoryandMemory
✍ خداداد رضاخانی:
«سکه رستم دوم ابن شروین، اسپهبد باوندی منطقه طبرستان در قرن چهارم هجری، ضرب پریم (دودانگه هزارجریب) به اسم عضدالدوله فناخسرو بویه. یکی از اولین سکههایی که روی آن «علی ولیالله» آمده.».
@HistoryandMemory
«سکه رستم دوم ابن شروین، اسپهبد باوندی منطقه طبرستان در قرن چهارم هجری، ضرب پریم (دودانگه هزارجریب) به اسم عضدالدوله فناخسرو بویه. یکی از اولین سکههایی که روی آن «علی ولیالله» آمده.».
@HistoryandMemory
✍ محمدحسن شرفی:
«سرگذشت کشتیرانی ایرانیان از دیرباز تا قرن شانزدهم میلادی نوشتهی هادی حسن پژوهشگر پاکستانیست که چاپ اول آن را به سال ۱۳۷۱، شرکت بهنشر وابسته به آستان قدس رضوی منتشر کرد. مترجم آن خانم امید اقتداریست و تصحیح (متن ترجمه)، تحشیه و تعلیقات و سه پیوست به قلم پدر ایشان استاد احمد اقتداری.
در چاپ دوم انتشارات امیر کبیر به سال ۱۳۸۶، نام نویسنده از روی جلد و صفحهی نخست برداشته شده و احمد و امید اقتداری به عنوان مؤلفان ذکر شدهاند. متن چاپ دوم بی کم و بیش همان چاپ نخست است با حروفچینی مجدد.
تحشیه و تعلیقات و اضافات مترجم را به مؤلف تبدیل نمیکند. امیدوارم این کتابسازی بدون اطلاع اقتداریها انجام شده باشد که البته از آن نشر هم دور نیست.».
***
به نظر من ناشر انگیزه یا دلیلی برای حذف نام مولف اصلی و تبدیل ترجمه به تالیف نداشته!
@HistoryandMemory
«سرگذشت کشتیرانی ایرانیان از دیرباز تا قرن شانزدهم میلادی نوشتهی هادی حسن پژوهشگر پاکستانیست که چاپ اول آن را به سال ۱۳۷۱، شرکت بهنشر وابسته به آستان قدس رضوی منتشر کرد. مترجم آن خانم امید اقتداریست و تصحیح (متن ترجمه)، تحشیه و تعلیقات و سه پیوست به قلم پدر ایشان استاد احمد اقتداری.
در چاپ دوم انتشارات امیر کبیر به سال ۱۳۸۶، نام نویسنده از روی جلد و صفحهی نخست برداشته شده و احمد و امید اقتداری به عنوان مؤلفان ذکر شدهاند. متن چاپ دوم بی کم و بیش همان چاپ نخست است با حروفچینی مجدد.
تحشیه و تعلیقات و اضافات مترجم را به مؤلف تبدیل نمیکند. امیدوارم این کتابسازی بدون اطلاع اقتداریها انجام شده باشد که البته از آن نشر هم دور نیست.».
***
به نظر من ناشر انگیزه یا دلیلی برای حذف نام مولف اصلی و تبدیل ترجمه به تالیف نداشته!
@HistoryandMemory
«... مرحوم [جلالالدین] همایی یک روزی به تهران آمده بود. حالا وضع سالهای ۴-۱۳۰۳ را بگویم كه يک جایی كه ما بتوانیم دو سه ساعت بنشینیم و با هم حرف بزنیم نبود و من و آقای هماییِ عمامه بهسر جایی برای صحبت کردن نداشتیم. یک رفیقی داشتم که جنازه مادرش را در يک حجرهای در ابن بابويه امانت گذاشته بود. آن وقتها جنازهها را امانت میگذاشتند تا بعد استخوانهايشان را دربياورند و به كربلا ببرند، برای اينکه تازه بردن جنازه خیلی دردسر داشت و سخت بود و خرج داشت. آن دوست كليد حجرهاش را داد. خانه من خانه مناسبی نبود كه بگویم او بيايد، یک خانه کوچک صدمتری بود که چهار پنج اتاق داشت، ولی همه پر بودند. مثلا میخواستیم بیرون شهر برويم، به ابن بابويه رفتم.
در آن اتاق يک روفرشی بود، آن وقتها پارچههايی بود كه به آنها روفرشی میگفتند و روی فرش میكشیدند. روفرشی آن اتاق فرشش بود و زیرش چیزی نبود. خاک هم گرفته بود و كثيف بود. ولی هر دومان بندۀ راضی خدا بودیم. نه او اظهار کراهت كرد و نه من فكر كردم كه او اظهار کراهت میكند. رفتیم يک نان و پنير و آبگوشتی از همان اطراف فراهم كردیم و دو سه ساعتی با هم بودیم».
گوهر عمر: گفتگوی پیروز سیار با احمد آرام، نشرنی، ۱۳۸۸، ۵۲.
@HistoryandMemory
در آن اتاق يک روفرشی بود، آن وقتها پارچههايی بود كه به آنها روفرشی میگفتند و روی فرش میكشیدند. روفرشی آن اتاق فرشش بود و زیرش چیزی نبود. خاک هم گرفته بود و كثيف بود. ولی هر دومان بندۀ راضی خدا بودیم. نه او اظهار کراهت كرد و نه من فكر كردم كه او اظهار کراهت میكند. رفتیم يک نان و پنير و آبگوشتی از همان اطراف فراهم كردیم و دو سه ساعتی با هم بودیم».
گوهر عمر: گفتگوی پیروز سیار با احمد آرام، نشرنی، ۱۳۸۸، ۵۲.
@HistoryandMemory