| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
noormags_نگرشی_در_ترجمه_خاطرات_سیاسی_سر_آرتور_هاردینگ_17661_1.pdf
420.2 KB
این مقاله، «نگرشی در ترجمه خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ»، کیهان فرهنگی، مهر ۱۳۶۳ - شماره ۷، بنابر داده‌های پایگاه نورمگز نخستین مقاله دکتر عطاءﷲ حسنی است. مقاله و نقدی است خواندنی، سودمند و آموزنده.

@HistoryandMemory
« ۲۱/۱۱/[۱۹]۸۶
د-ا را دیدم. قهوه‌ای خوردیم و یک ساعتی دیداری کردیم و گپی زدیم. حالم خوب نبود. اوقاتم تلخ بود. مواظب بودم که به او نپرم. فقط به دو سه متلک گزنده اکتفا کردم و گفتم از سیاست و تبلیغات نگو که می‌ترسم آزارت بدهم. با این همه ناچار از همین حرف‌ها پیش آمد. آمد از مجاهدین حمایت کند که ناچار باز اگر آلترناتیوی باشد جز اینها نیست. گفتم برای چه دنبال آلترناتیو می‌گردی همین‌ها که هستند بهترند. در چند کلمه نظرم را درباره مجاهدین گفتم. دو سه تا آه خفیف کشید و گفت همه همین را می‌گویند....
روز بروز بیشتر به این نتیجه می‌رسم که انسانیت یا صداقت، بدون شعور به مفت نمی‌ارزد. يک نمونه همین «د-ا» انسان صادقی است تمام جوانی و زندگیش را هم نثار هدفی کرده که وای اگر به آن می‌رسید؛... می‌افتادیم زیر لگد «راکوشی» و «انور خوجه»....».

شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۳۲۳-۳۲۴.

@HistoryandMemory
«۱٠/۹/۱۹۹۵
یکشنبه است، هوای بدی است. ابر و باران نامصمم، دودل و سرمای نمناک زودرس! روزم با «خاطرات» دروغگویی به اسم نورالدين کیانوری سياه شد. دیدم چاره‌ای نيست، کمی نور، كمی روشنائی لازم است. به حسن تلفن كردم. حرفی نداشتم. همان حال و احوال همیشگی و همان سئوال و جواب معلوم. ولی من برای تبادل اطلاع، خبرگيری و خبررسانی تلفن نمی‌كنم، برای تبادل «حال» تلفن می‌كنم. برای اينكه خود را گم كنم و دمی در خانه ضمیر با هم‌زبانی حرفی بزنم. خوشبختانه كمی بعد علی هم از «بُستُن» تلفن كرد. غروب دیگر حالم خوب بود و از زير آوار دروغ‌های آن شخص بيرون آمدم».

شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۶۷۱.

#خاطرات_کیانوری
#حزب_توده
#دروغ
#حال


@HistoryandMemory
از روزگاری دیگر
سال هزاروسیصدوسیزده: دستور وزیر داخله وقت محمود جم: «محمود کرمانشاهانی‌ معروف به سلطان‌ا‌لواعظین که از اول محرم در سیرجان مشغول روضه‌خوانی بوده، نسبت به مذاهب زردشت و بهایی در سر منبر کنایه می‌گفته و حضرات هم شکایت داشته‌اند به نظمیه محل دستور داده است مشارالیه را از سیرجان تبعید نمایند.»

از صفحه مهدی گنجوی

#سیرجان
#روضه‌خوانی

@HistoryandMemory
مسجد الحاکم در قاهره
بنایی بازمانده از دوره فاطمیان

درباره این مسجد نک.
https://www.cgie.org.ir/fa/article/226857

منبع عکس‌ها: صفحه شارع المعز در فیس‌بوک

@HistoryandMemory
1
«یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۳،
به مدت ۶۰ روز تقریبا شمال و جنوب و شرق و غرب و تمام نقاط مرکزی امریکا رفتم و بیشتر استان‌های بزرگ و درجه ۱و۲ آن مشاهده و مورد بازدید قرار گرفت. بد نیست مختصری از هزینه‌ها نوشته شود که در این مدت ۶۰ روز چه اندازه خرج گردیده است:
۱. بابت کرایه از تهران به امریکا و مراجعت که با First-class صورت گرفته است جمعا مبلغ ۱۳۶۱ دلار
۲. بابت هزینه روزانه از قرار روزی ۲۰ دلار جمعا ۱۲۰۰ دلار
۳. هزینه‌های داخلی اعم از هواپیما و کرایه ماشین و غیره جمعا ۵۶۷ دلار
۴. هزینه‌های متفرقه مانند دید و بازدید محلی و غیره جمعا ۱۳۶ دلار
در مجموع ۳۲۴۴ دلار که اگر دلار ۶۵ ریال حساب شود ۲۱۰ هزار و ۸۶۰ ریال هزینه داشته‌ام.
با این‌که در گزارش روزانه مسافرت به استان‌ها و شهرستان‌ها هر نکته و چیزی که برخورد کرده‌ام نوشته‌ام بی‌مورد نمی‌دانم نظرات کلی و استنباط شخصی خود نسبت به امریکا و امریکایی‌ها بنویسم... من با امریکایی‌ها چه در ایران و چه در این مسافرت برخورد داشته‌ام و طرف صحبت و مذاکره بوده‌ام. عموما آن‌ها را مردمان با حسن‌نیت و ساده و زودباور تشخیص داده‌ام و هرچه به آن‌ها بگویند باور می‌کنند و نمی‌توانند تصور کنند که به آن‌ها دروغ می‌گويند و حقه می‌زنند چون خودشان دروغ نمی‌گويند و اهل کلک نمی‌باشند و به خصوص اگر برای اصلاح دنیا و کشور آماده باشند و باور نمی‌کنند که کسی به آن‌ها حقه و نارو بزند».

سیدجواد سعیدی‌فیروزآبادی (۱۳۸۱-۱۲۹۴) از رجال و صاحب‌منصبان عصر محمدرضاشاه پهلوی
- معاون مالی وزارت دارایی
- مدیرعامل سازمان چای کشور
- مدیرکل سازمان خانه‌سازی کشور
- استاندار کرمان
- رییس هیأت نظارت بانک ملی ایران

کتاب خاطرات سعیدی‌فیروزآبادی در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.

برگرفته از صفحه حمید عاطفی

@HistoryandMemory
Cole M. Bunzel, Wahhābism: The History of a Militant Islamic Movement, ‎Princeton University Press, 2023.

#وهابیت
#تازه‌ها

@HistoryandMemory
« با انتشار ویرایش دوم خاطرات ریمون آرون، من هم می‌توانم جمله ویکتور هوگو را که در پايان نگارش بینوایان به زبان آورد تکرار کنم:
" وظیفه‌ام را انجام داده‌ام، دیگر از مرگ نمی‌ترسم."
خاطرات ریمون آرون، ويرايش دوم، انتشارات هرمس، دوره دوجلدی، با نمایه‌ها، ۹۹۹ صفحه، قيمت دوره‌ دوجلدی ۷۲۰ هزار تومان .
ع. نیک گهر ، يکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲».

#تازه‌ها
#خاطرات
#ریمون_آرون

@HistoryandMemory
خداداد رضاخانی:
«سکه رستم دوم‌ ابن شروین، اسپهبد باوندی منطقه طبرستان در قرن چهارم هجری، ضرب پریم (دودانگه هزارجریب) به اسم‌ عضدالدوله فناخسرو بویه. یکی از اولین سکه‌هایی‌ که روی آن «علی ولی‌الله» آمده.».

@HistoryandMemory
محمدحسن شرفی:
«سرگذشت کشتی‌رانی ایرانیان از دیرباز تا قرن شانزدهم میلادی نوشته‌ی هادی حسن پژوهشگر پاکستانی‌ست که چاپ اول آن را به سال ۱۳۷۱، شرکت به‌نشر وابسته به آستان قدس رضوی منتشر کرد. مترجم آن خانم امید اقتداری‌ست و تصحیح (متن ترجمه)، تحشیه و تعلیقات و سه پیوست به قلم پدر ایشان استاد احمد اقتداری.
در چاپ دوم انتشارات امیر کبیر به سال ۱۳۸۶، نام نویسنده از روی جلد و صفحه‌ی نخست برداشته شده و احمد و امید اقتداری به عنوان مؤلفان ذکر شده‌اند. متن چاپ دوم بی کم و بیش همان چاپ نخست است با حروفچینی مجدد.
تحشیه و تعلیقات و اضافات مترجم را به مؤلف تبدیل نمی‌کند. امیدوارم این کتابسازی بدون اطلاع اقتداری‌ها انجام شده باشد که البته از آن نشر هم دور نیست.».

***
به نظر من ناشر انگیزه یا دلیلی برای حذف نام مولف اصلی و تبدیل ترجمه به تالیف نداشته!


@HistoryandMemory
«... مرحوم [جلال‌الدین] همایی یک روزی به تهران آمده بود. حالا وضع سالهای ۴-۱۳۰۳ را بگویم كه يک جایی كه ما بتوانیم دو سه ساعت بنشینیم و با هم حرف بزنیم نبود و من و آقای هماییِ عمامه به‌سر جایی برای صحبت کردن نداشتیم. یک رفیقی داشتم که جنازه مادرش را در يک حجره‌ای در ابن بابويه امانت گذاشته بود. آن وقت‌ها جنازه‌ها را امانت می‌گذاشتند تا بعد استخوانهايشان را دربياورند و به كربلا ببرند، برای اين‌که تازه بردن جنازه خیلی دردسر داشت و سخت بود و خرج داشت. آن دوست كليد حجره‌اش را داد. خانه من خانه مناسبی نبود كه بگویم او بيايد، یک خانه کوچک صدمتری بود که چهار پنج اتاق داشت، ولی همه پر بودند. مثلا می‌خواستیم بیرون شهر برويم، به ابن بابويه رفتم.
در آن اتاق يک روفرشی بود، آن وقتها پارچه‌هايی بود كه به آنها روفرشی می‌گفتند و روی فرش می‌كشیدند. روفرشی آن اتاق فرشش بود و زیرش چیزی نبود. خاک هم گرفته بود و كثيف بود. ولی هر دومان بندۀ راضی خدا بودیم. نه او اظهار کراهت كرد و نه من فكر كردم كه او اظهار کراهت می‌كند. رفتیم يک نان و پنير و آبگوشتی از همان اطراف فراهم كردیم و دو سه ساعتی با هم بودیم».

گوهر عمر: گفتگوی پیروز سیار با احمد آرام، نشرنی، ۱۳۸۸، ۵۲.



@HistoryandMemory
بحث درباره اصالت سفرنامه و صحت انتساب آن به ناصرخسرو دوباره درگرفته‌است. شایسته ذکر است نخستین بار (۱۳۷۲) فیروز منصوری در نگاهی به سفرنامه ناصرخسرو به تفصیل به این مسئله پرداخته‌است. او قائل به عدم اصالت و ساختگی‌بودن سفرنامه است.

@HistoryandMemory
Steven Gertz, Shiʿite Rulers, Sunni Rivals, and Christians in Between: Muslim-Christian Relations in Fāṭimid Palestine and Egypt, Gorgias Press, 2023.

حاکمان شیعی، رقبای سنی و مسیحیان در میان: روابط مسلمانان و مسیحیان در فلسطین و مصر فاطمی

#تازه‌ها
#مسلمانان_و_دیگران
#فاطمیان
#سنیان
#ذمیان
#مسیحیان
#مصر_فاطمی
#فلسطین_فاطمی
https://www.gorgiaspress.com/shiite-rulers-sunni-rivals-and-christians-in-between

@HistoryandMemory
لؤلؤة القطامی، ترجمه علی غبیشاوی

«‌دانشگاه کویت ۱۹۶۶ تأسیس شد. مقدمات کار اما از دو سال قبل‌تر با تشکیل کمیته‌ای که وزارت آموزش و پرورش اعضایش را از مصر استخدام کرده بود شروع شد. رئیس کمیته یکی از همان مصری‌ها، دکتر عبدالفتاح اسماعیل بود.
من هم به‌عنوان این‌که دختران دبیرستانم اولین دانشجویان آن دانشگاه خواهند بود، یکی از اعضای آن جمع بودم. مهم‌ترین تصمیمی که باید می‌گرفتیم این بود: دانشگاه مختلط باشد یا جدا؟ گفتم: این چه سؤالی است؟ بدیهی است که باید مختلط باشد. به هزار دلیل.
اولا خود ما اعضای این کمیسیون در دانشگاه‌هایی مختلط درس خوانده‌ایم. مگر دنبال چیز دیگری غیر از درس خواندن بودیم؟
ثانیا الآن را نگاه نکنید که ۴۰۰ دانشجو دارید. فردا که دانشجویان‌تان هزاران نفر شدند، از کجا برای‌شان ساختمان و آزمایشگاه و استاد و کارمند جداگانه می‌آورید؟
ثالثا ما کویتی‌ها مگر چه‌قدر جمعیت داریم؟ همه‌مان با یکی دو واسطه دخترعمو و پسرعموی هم‌دیگریم و دختران و پسران‌مان به‌هم غریبه نیستند و خودشان را برادر و خواهر هم می‌دانند. از چه می‌ترسید؟
همین حرف‌ها را به نشریه «صوت الخلیج» هم گفتم.
حرف‌هایم اما فایده نداشت.
۱۹۶۶ دو دانشکده یکی در کیفان برای دختران و دیگری در شویخ برای پسران تأسیس شد.
تابستان آن سال تعطیل نبودم. از طرف وزارت مأمور شدم رفتم لندن دوره‌ای در مدیریت آموزشی گذراندم و وقتی برگشتم برای معاونت دانشکده دختران و مدیریت امور دانشجویی حکم گرفتم.
نشریه «صوت الخلیج» دوباره با من مصاحبه کرد: آیا شما با پذیرفتن مسئولیت در دانشکده دختران، حرف قبلی‌تان را درباره لزوم تحصیلات عالی مختلط نقض نکردید؟
گفتم: هنوز هم حرفم همان است. این دختران بعداز فارغ‌التحصیلی بالأخره که وارد جامعه می‌شوند. آنجا همه چیز مختلط است.
چند روز بعداز انتشار مصاحبه، انجمن فارغ‌التحصیلان کویت بهم زنگ زدند: ما چند روز دیگر در سالن تئاتر «الدسمة» مراسمی داریم و می‌خواهیم درباره «تحصیل مختلط» حرف بزنیم. آگهی‌های مراسم را حتی در روزنامه‌ها هم چاپ کرده‌ایم. در مراسم‌مان سخنرانی می‌کنید؟
گفتم: حتما.
نمی‌دانم اما از کجا و به چه دلیل، دلم شور زد.
به معاون وزارت کشور، محمد الحمد که خواهرش هم‌کارمان بود زنگ زدم: فلان روز فلان‌جا، سخنرانی دارم. چهار تا مأمور ناشناس با لباس سویل می‌فرستید سالن «الدسمة» حضور داشته باشند؟
فرستاد.
روز مراسم، نوبت سخنرانی‌ام که شد، تا رفتم پشت تریبون، هنوز «بسم‌الله» نگفته، چند ردیف اول بلند شدند آمدند طرفم. عده‌ای چماق‌به‌دستِ‌ محاسن‌بلندِ دشداشه‌کوتاه که همه‌شان از اعضا و سمپات‌های «جمعیة الاصلاح» (شاخه اخوان المسلمین در کویت) بودند...‏. چوب و چماق‌به‌دست طرفم می‌آمدند و شعار می‌دادند: «لا إله إلّا الله... لؤلؤة عدوة الله»!

مأموران وزارت کشور به دادم رسیدند و از وسط آن قیامت کشیدندم بیرون و از در پشتی سالن تئاتر فرار کردیم.

نمی‌کردیم، تکّه بزرگ‌مان گوش‌مان بود».

@HistoryandMemory
IRHJ_Volume 15_Issue 2_Pages 83-111 (2).pdf
443.6 KB
قدیمی، عباس، و اصغر (سیاوش)  شوهانی، «تربیت مورخ یا تربیت معلم: اعزام دانشجویان رشته تاریخ و جغرافیا به اروپا (۱۳۱۲-۱۳۰۷ خ)؛ انگیزه‌ها، سازوکارها و نتایج»،  تاریخ ایران،  دوره ۱۵، شماره ۲،  شماره پیاپی ۳۳، پاییز و زمستان ۱۴۰۱، صص ۸۳-۱۱۱.

#رشته_تاریخ
#آموزش_تاریخ
#اعزام_دانشجو

#مقاله_پژوهشی
#مقاله_خواندنی

https://irhj.sbu.ac.ir/article_102738.html

@HistoryandMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
استادان و نااستادان (۱)
مقدمه‌ی مجموعه‌ی جدید یادداشتهای دانشگاهی

#ابراهیم_موسی_پور_بشلی

چند سال پیش، جناب استاد عبدالحسین آذرنگ کتابی با عنوان "استادان و نااستادانم" نوشت و بدون تعارف، در قالب خاطره و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت، درباره‌ی استادانش و البته کسانی که به‌ناحق عنوان استاد یافته‌بودند، حرفها زد. زبان و بیان پاکیزه و منصفانه‌ی آذرنگ را به‌گمانم در این زمینه می‌توان معیار گرفت و بدون آبروریزی یا اسم بردن از نااستادان می‌شود از صدماتی که به دانش و دانشگاه زده‌اند، سخنی گفت. برای این کار هم بنا بر تجربه‌ی آذرنگ، قالب خاطره‌گویی از قالب شکایت بهتر است که خوانندگان تصور نکنند که قصد مچ‌گیری و انتقام‌جویی در میان بوده.
من از امروز در این باره چیزهایی خواهم نوشت؛ از کسی هم شکایتی ندارم و طلبی، که مرا عمر به پنجاه نزدیک می‌شود و آنچه بر ما رفت، رفت و دیگر اگر پای شکایت هم در میان می‌بود، فرصت جبران گذشته‌است.
از استادانِ واقعی‌ خواهم گفت با ذکر نام جلیل‌شان و نیز از شیادانی که در عصر تباهی دانش، استاد خوانده شده‌اند، خواهم گفت بدون ذکر نام.
در طول سالها که داور و ویراستار علمی مجلات مختلف دانشگاهی بوده‌ام، می‌شد هزاران "سوتی" را از نااستادان شیاد و متقلب گرد بیاورم و در روز مبادایی بر صورت‌شان بکوبم که خب، این کار اخلاقی نبود و آنچه جمع کرده‌بودم (به‌عنوان فیش برای تدریس روش تحقیق و مقاله‌نویسی...)، یک‌جا در سطل کاغذهای باطله‌ی دفترم ریختم و از شر وسوسه‌ی ریختن آبروی مردمان خلاص شدم. اما ذکر برخی بلاهتها و حقه‌بازیهای اینان بدون نام و نشان، البته که برای مردم مفید است و شاید وظیفه‌ای است اخلاقی؛ هر چند یاد کردن از استادان واقعی و سخن کردن ازیشان همواره شیرین‌تر و خوش‌تر است...

#استادان_و_نااستادان