| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram

رشته "فرهنگ اسلامى" بخت آن داشتيم که در محضر استادانى فاضل و نامدار و کم نظير شاگردى کنيم: مرحومان سيد حسن تقى زاده ( تاريخ عرب و جزيرة العرب)، مجتبى مينوى (شناخت منابع تاريخ اسلام)، على اکبر فياض و محمد إبراهيم آیتى بيرجندى (تاريخ اسلام)، سيد فخرالدين شادمان ( نهادهاى آموزشى در اسلام ) سيد ميرجلال الدين محدث اُرموى و ابوالقاسم گرجى و حسين کريمان و حکمت آل‌آقا (صرف و نحو ومتون عربى)، سيد محمد مشکوة (تفسير قرآن)، اميرحسن يزدگردى و مهدى حميدى شيرازى و احمد ناظرزاده کرمانى( ادبيات فارسى)، اميرحسين آريانپور( زبان انگليسى )، منوچهر ستوده (جغرافياى تاريخى )، عبدالحسين زرين‌کوب( عرفان و تصوف اسلامى). به اين نامداران بايد نام بزرگان بسيار ديگرى را که در گروه‌هاى آموزشى فقه و فلسفه و ادبيات عرب ( علوم قرآنى و حديث بعدى) تدريس مى‌کردند، افزود: مرحومان حسينعلى راشد، غلامحسين صديقى، سيد محمد فرزان، هادى سينا، مصلح شيرازى و ده تن ديگر که مجال ذکر نامشان نیست و ارجاع مى‌دهم به کتاب کارنامه دانشکده الهيات، تأليف زنده ياد سيّد نورالله کسائى.

۴. افزودن سه گروه جديد ( فرهنگ اسلامى، ادبيات عرب و اديان و عرفان) به دو گروه معقول و منقول ( و تغيير نام گروه معقول به فلسفه و حکمت اسلامى و گروه منقول به فقه و حقوق اسلامى) که تحولى چشمگير بود و زمينه و موجب تبديل نام دانشکده از "معقول و منقول" به "الهيات و معارف اسلامى" که رونق و اقبال روز افزون داوطلبان بيشترى را براى تحصيل در اين نهاد در پى داشت. شنيدم ( العهدة على الرّاوى) که شادروان فروزانفر خطاب به دکتر فرهاد، رئيس آن روز دانشگاه گفته بود: اين دانشکده چون جنينى است در رحم که عن قريبٍ پا به عرصه دانشگاه می‌نهد." و اين سخن او با آنچه در بند پنجم اين نوشته آمده، تحقق و عينيت يافت.

۵. دانشکده معقول و منقول در سال ۱۳۳۶ که من دوره ليسانس را در آن آغاز کردم، در همان تاريخ هم خانه‌اى نسبةً قديم بود واقع در منطقه معروف به " پُل چوبى "، اول خيابان حقوقى، منشعب از خيابان انقلاب امروز که به لحاظ فضا و بنا هيچ تناسبى با نهادى مدرسى، چه رسد دانشگاهى، نداشت؛ هنوز دوره سه ساله ليسانس را به پايان نبرده بوديم که به خانه‌اى قديمى چند طبقه ديگرى با صحن و حياطى بس کوچکتر منتقل شد به کوچه باريک "هوشنگى" واقع در تقاطع انقلاب و ولىعصر و از آنجا به کارگر جنوبی، نزديک ژاندارمرى و از آنجا به يکى از مدارس احداثى در عصر پهلوى اول در خيابان اميرکبير و سرانجام، نقل از اين محل نسبةً مناسب، به همين محل که اکنون به قدوم شما بزرگوران مشرّف گشته، محلى که از تهيه زمين و ساختمان آن حاصل همت آن دانشى مرد رَحِمَهُ الله تعالی بوده است.

و اين نوشته را با بيتى چند از قصيده‌اى از آن شادروان با عنوان "باطل السِّحر" که در آذرماه ١٣١٤ شمسى به سبک شاعران نامور خراسان سروده به پايان مى‌برم تا جوان‌تران مجلس با جايگاه والاى شاعرىِ او که به گفته استاد شفيعى کدکنى در "سايه تحقيقات ادبى و عرفانى‌اش" از نظرها دور مانده و بى‌مبالغه " به کلى فراموش شده است"، آشنا شوند.

چند گويى سخن از چرخ و ز دستانش
وز جفاها و غلط کارىِ دورانش
سخن از وى چه کنى بيهده چون دانى
که نه آغاز پديد است و نه پايانش
ره ز پيداش به پنهان نَتْوان بُرد
هرچه پيداش دگر باشد و پنهانش
رازِ پوشيده فزون است، چه مى‌جويد
بشر از رازْپژوهيدنِ کيهانش
آدمى با همه بيچارگى آخر چيست
که به کين خيزد اين گنبد گردانش
به هنر کوش ازيراست هنر دانم
باطل السّحرِ فريبِ وى و دستانش

@HistoryandMemory
️روزی روزگاری دانشکده الهیات(۱)

چند روز پیش در هشتاد و نهمین سال‌روز بنیان‌گذاری دانشکده الهیات و معارف اسلامی (معقول و منقول) دانشگاه تهران مجلسی برپاشد و استادان بزرگ درباره کارنامه و خدمات بزرگترین و نامدارترین رئیس این دانشکده زنده‌یاد بدیع‌الزمان فروزانفر سخن راندند. ما دانشجویان ورودی ۱۳۷۶، سی سال پس از رفتن استاد فروزانفر (۱۳۴۶)، وارد دانشکده شدیم.

حدس بزنید زمانی که ما در بهار اصلاحات، در مهر ۱۳۷۶ چند ماه پس از برآمدن خاتمی، پای به دانشکده الهیات گذاشتیم چه کسی رئیس دانشکده بود: غلامرضا مصباحی‌مقدم! بله! همین جناب که تازگی فرموده‌اند: چینیا کم‌خوراک‌اند و ما زیاد می‌خوریم! وی یک‌سال قبل از دانشگاه امام صادق آمده و جانشین سید ابوالفضل میرمحمدی (دوره ریاست: ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۵) شده بود.

دانشکده الهیات، در تقاطع خیابان‌های مطهری و مفتح، جزیره‌ای است دورافتاده از پردیس مرکزی دانشگاه تهران و همین دوری و جدایی سبب شده که رئیسان دانشکده از برخی مقررات دانشگاه پیروی نکنند؛ مثلا در این دانشکده حجاب چادر اجباری بود و استدلال هم این بود که وصیت شهید مطهری است.

مصباحی‌مقدم اما به این بسنده نکرده بود و دستور به تفکیک جنسیتی کلاس‌-رشته‌ها داده بود. از آنجا که در آن زمان نزدیک به ۱۰۰ واحد درسی در شش رشته-گرایش الهیات و معارف اسلامی مشترک بود، می‌شد دست‌کم پنج ترم دانشجویان پسر و دختر یک رشته را از هم جدا ساخت! این‌گونه بود که مثلا دانشجویان پسر سه رشته ادیان و عرفان تطبیقی، تاریخ و تمدن ملل اسلامی و فقه شافعی با هم همکلاس شده بودند. تازه در دو سه ترم آخر بود که درس‌ها تخصصی می‌شد و ناچار کلاس‌ها مختلط برگزار می‌شد.

@HistoryandMemory
Alexander Mallett, Christian-Muslim Relations during the Crusades, Arc Humanities press, 2023.

الکساندر مّلِّت، روابط مسیحیان و مسلمانان/ روابط مسیحی- مسلمان در طی جنگ‌های صلیبی

در مطالعات پرشمار درباره تاریخ جنگ‌های صلیبی غالباً به خود جنگ‌ها و روابط حکومت‌ها و نخبگان مسیحی و مسلمان پرداخته شده‌، اما در این کتاب روابط توده‌ها و باشندگان مسیحی و مسلمان شام در زندگی روزانه در دوره‌ای دویست ساله بررسی شده‌است و از این روی پژوهشی در خور توجه است.

#تازه_ها
#جنگ‌های_صلیبی
#روابط_اسلام_و_مسیحیت
#مسلمانان_و_مسیحیان
#زندگی_روزانه

@HistoryandMemory
Jonathan Z. Brack, An Afterlife for the Khan Muslims, Buddhists, and Sacred Kingship in Mongol Iran and Eurasia, University of California Press, 2023.


جاناتان ز. برک،
زندگی پس از مرگ برای خان: مسلمانان، بوداییان و پادشاهی مقدس در ایران و اوراسیای مغولی

#تازه_ها
#مغولان
#تاریخ_فرهنگی

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Jonathan Z. Brack, An Afterlife for the Khan Muslims, Buddhists, and Sacred Kingship in Mongol Iran and Eurasia, University of California Press, 2023. جاناتان ز. برک، زندگی پس از مرگ برای خان: مسلمانان، بوداییان و پادشاهی مقدس در ایران و اوراسیای مغولی…
Jonathan Z. Brack, An Afterlife for the Khan Muslims, Buddhists, and Sacred Kingship in Mongol Iran and Eurasia (University of California Press, July 2023)

https://www.ucpress.edu/book/9780520392908/an-afterlife-for-the-khan?fbclid=IwAR2_Vwz3FBPn6ZTOFR9AYlza_Z9hbYpFATTON7xz687onGxfvxBDxexJmpE

In the Mongol Empire, the interfaith court provided a contested arena for a performance of the Mongol ruler’s sacred kingship, and the debate was fiercely ideological and religious. At the court of the newly established Ilkhanate, Muslim administrators, Buddhist monks, and Christian clergy all attempted to sway their imperial overlords, arguing fiercely over the proper role of the king and his government, with momentous and far-reaching consequences.

Focusing on the famous but understudied figure of the grand vizier Rashid al-Din, a Persian Jew who converted to Islam, Jonathan Z. Brack explores the myriad ways Rashid al-Din and his fellow courtiers investigated, reformulated, and transformed long-standing ideas of authority and power. Out of this intellectual ferment of accommodation, resistance, and experimentation, they developed a completely new understanding of sacred kingship. This new ideal, and the political theology it subtends, would go on to become a central justification in imperial projects across Eurasia in the centuries that followed. An Afterlife for the Khan offers a powerful cultural and intellectual history of this pivotal moment for Islam and empire in the Middle East and Asia.

@HistoryandMemory
▪️شاپریون

✓ در کودکی در دهه شصت در خانه ما نام «شاپریون| شاه‌پریان» باربار و بسیار شنیده می‌شد. زیارتگاهی در جنوب ایران، در پیوندگاه سه استان فارس، کرمان و هرمزگان، که در جایی دورافتاده و خالی‌ از سکنه- و در ذهن کودکانه من رازآلود همچون قصه‌های پریان- واقع شده‌است. به این زیارتگاه کرامات بسیاری نسبت داده می‌شد و در مجالس و محافل خانوادگی داستان‌هایی از شفایافتگان آن نیز ذکر می‌گردید. یکی از برادرانم شب‌ها در خواب دچار حمله‌های عصبی صرع‌گونه می‌شد که پزشکان هم از درمان آن درمانده بودند. چاره چه بود رفتن به زیارت شاپریون و اجرای مناسک ویژه آن! اخوی ما چندباری به زیارت شاه‌پریان رفت و البته به مقصود خود نرسید و سال‌ها با این بیماری زیست و گوش شیطان کر چندسالی است که خودبه‌خود درمان شده‌است. این‌ها را نوشتم تا شما را به خواندن مدخل خواندنی «شاه پریان، زیارگاه» در دانشنامه فرهنگ مردم ایران نوشته مجتبی شول افشارزاده فراخوانم:

https://www.cgie.org.ir/fa/article/257848/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87

@HistoryandMemory
خاطرات و اسناد عبدالحسین نوایی، به‌کوشش رضا مختاری اصفهانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۴.

کتاب در سه بخش تدوین شده‌است: خاطرات، اسناد و روزگار یادگار. این بخش سوم دربردارنده مقالات ایشان در مجله یادگار است که بهتر بود در عنوان کتاب هم می‌آمد!
بخش خاطرات حاصل گفتگوی رضا مختاری اصفهانی با روان‌شاد استاد عبدالحسین نوایی است و در واقع گزارش زندگی ایشان از کودکی تا سال ۱۳۵۷ است. این بخش حاوی داده‌ها و نکته‌های جالب‌توجهی از تاریخ سیاسی و فرهنگی و به‌ویژه تاریخ آموزش و دانشگاه در عصر پهلوی است.
خاطرات وی از استادانش در خور توجه است، به‌ویژه آنکه او در یادکرد از استادان خویش به «اُذكُروا مَوتاكُم بِالخَير» توجه نکرده و بی‌پرده و با صراحت لهجه از بد و خوب آنها سخن رانده و دست به داوری زده‌است.
در چند فرسته بخش‌هایی از این خاطرات آورده خواهد شد.

@HistoryandMemory
▪️ ️نظر نوایی درباره تدین

«سید محمد تدين
یکی از استادانم که خیلی جدی نبود، سيد محمد تدين بود. به زور خودش را به دانشسرای عالی کشانده و استاد شده بود. معروف بود كه سوادی ندارد و طلبه كوچكی بود. در کارهای سیاسی افتاده و سرو صدایی کرده بود. ذاتاً آدم جاه‌طلب و نادرستی بود. لابد در دوران طلبگی بسیار سختی كشيده بود. حرف‌هایی هم درباره‌اش می‌زدند. خلاصه وقتی در سیاست افتاد، وقاحت را از حد گذراند. يک روز در کلاس خیلی با قِر و غمزه و گردن و گردش چشم و ابرو با آن لهجۀ خراسانيش گفت «می‌خوام امروز يه چیزی بُگواَم. حالا اگه بدونيد كه بدونيد. اگه ندونيد هم تقصير خودتونه. بريد چیزی ياد بگيريد.»  خيال كرديم چه حكمتی می‌خواهد بگوید. يكی از خطبه‌های مولا علی (ع) راجع به آسمان و زمين را درس می‌داد. گفت: بله. ستارگان دو قسمتند. ثوابت و سيار. ستارگان ثابت، ستارگان سيار. حالا اگر نمی‌فهميد، برويد ياد بگيريد.»  خيال می‌کرد مطالب آن‌چنانی است كه ما حتی قدرت توهمش را نداریم تا چه برسد به دانستنش. معروف بود وقتی از او سؤالی می‌کردند،  می‌گفت نرسيديم. آخر كلاس هم كه می‌پرسیدند، می‌گفت گذشتیم. اين‌ها نوعاً كسانی بودند كه از دانشجو می‌ترسند، چون خالی‌اند و به قول علما، پیاده يا راجله‌اند، والا دليل ندارد كه معلم از سؤال شاگرد در برود. اگر قدرت پاسخ ندارد، می‌تواند به كتاب نگاه كند و تحقيق كند. به هر روی كسی از تدين استفاده نمی‌کرد. خود من به زحمت از او استفاده كردم.»

▫️خاطرات و اسناد عبدالحسین نوایی، ص ۸۲.
***

✓ نوایی در جای دیگری (ص ۵۸) هم از خجالت تدین در آمده و کارنامه سیاسی او را به‌شدت به باد انتقاد گرفته و به نقل از قاسم غنی او را «نرّه‌خر» می‌نامد و در جمع‌بندی می‌گوید: «تدین آدم پاچه‌ورمالیده، بی‌ادب و گستاخی بود».

✓ برای آشنایی با زندگی و کارنامه سید محمد تدین به مدخل «تدین، سیدمحمد» در دانشنامه جهان اسلام نوشته باقر عاقلی مراجعه شود:

https://rch.ac.ir/article/Details/7498

@HistoryandMemory
▪️نظر نوایی درباره فروزانفر

«بدیع‌الزمان فروزانفر
البته تدین استثنا بود که خودش را به دانشگاه تحمیل کرده بود، ولی مردان بزرگی مثل بدیع‌الزمان فروزانفر هم از استادانمان بودند. بدیع‌الزمان واقعاً یک عالِم به تمام معنا بود. مرد هوشمند که در دلش به ریش دنیا می‌خندید. در ظاهر چون خیلی جاه‌طلب بود، رعایت تملق و چاپلوسی را می‌کرد، اما باطناً به هیچ کس و هیچ چیز اعتقاد نداشت. یک رند عالّم‌سوزی بود که فراتر از همه این حرف‌ها بود. خب، در مقابل قدرت و پول و تعینات زندگی و القاب و عناوین نمی‌توانست استقامت بکند. معروف است از او پرسیده بودند شما با این دلالت قدر علمی چطور رفته و سناتور شده‌اید؟ سناتورها یک مشت آدم‌های بیکار سیاست‌باف هستند. گفته بود ما تا آن وقت حقوقمان را که می‌خواستیم بگیریم، مجبور بودیم مراجعه کنیم، ولی از وقتی سناتور شدیم، درِ منزل آورده و داده‌اند. صدایش نحو خاصی بود. ته صدایش به حدّ زنانه می‌رسید، زیر بود. بسیار با حافظه و خوشمزه بود و همه چیز را در یاد داشت. به من هم محبتی داشت. رساله‌ام را با او گرفتم. در دوره لیسانس که سه ساله بود، باید رساله می‌نوشتیم. رساله‌ام با راهنمایی بدیع‌الزمان نوشته شد که در مقدمه رجال حبیب السیر چاپ شده است.»

▫️خاطرات و اسناد عبدالحسین نوایی، ص ۸۲-۸۳.

@HistoryandMemory
سَن مورو [سیمرغ]: مجله مطالعات ایرانی

مجله‌ای تازه در ایران‌پژوهی به‌ سردبیری کارلو چرتی، ایران‌شناس ایتالیایی

https://ipocan.it/index.php/en/senmurw-en

@HistoryandMemory
شماره تازه مجله غذا و تاریخ

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
شماره تازه مجله غذا و تاریخ @HistoryandMemory
Food & History, Volume 21, Issue 1 (2023), Themed edition: Fat Worlds. Feasters and Loafers in Medieval and Early Modern Europe, eds. Roberta Colbertaldo and Christine Ott (Brepols, July 2023)

https://www.brepols.net/products/IS-9782503603681-1

CONTENTS:

ROBERTA COLBERTALDO AND CHRISTINE OTT -- Fat Worlds: Feasters and Loafers in Medieval and Early Modern Europe

Carnival and Lent

Andrea MARASCHI -- Carnival in Late Medieval Italian Sermons: A Time of Overeating in Pagan Fashion

TIMOTHY J. TOMASIK -- From Carnival to Cockaigne: Banquet and Gaster as Humanist Anti-Heroes in Early Modern France

Roberta COLBERTALDO -- The Court and the Gut. A Study of Carnival and Lent Representations in Giulio Cesare Croce’s Work

Lands of Cockaigne

Filippo RIBANI -- A Lost Gastronomic Paradise in Baldassarre da Fossombrone’s Menzoniero overamente Bosadrello (1475)

Andrea BALDAN -- Dreaming of Cockaigne, Dreaming of Distant Worlds: Old World and New World Foodstuffs in a Fictional French Representation of Sumatra in the Sixteenth Century

Isabella AUGART -- Nel Paese de Cuccagna: Nicolò Nelli and the Topographies of Abundance

Fat Bodies

Christine OTT -- Fat Carnival Princess in Renaissance Rome: Luigi Pulci’s Political Misogyny

Holly FLETCHER -- The Fat World of the Hutterites: Food and Fatness in the Criticism of Hutterite Anabaptists in Early Modern Moravia

Book reviews / Comptes rendus

@HistoryandMemory
▪️از نجاری به فلسفه

✓ کارل پوپر (د. ۱۹۹۴م.) فیلسوف نامدار سده بیستم خودزندگی‌نامه‌اش را این‌گونه آغاز کرده:

«چه چیز را باید کنار گذاشت و چه چیز را باید نگه داشت؟ مسئله این است.
هو لافتینگ، باغ‌وحش دکتر دولیتل


۱. همه‌چیزدانی و خطاپذیری
در بیست سالگی نزدِ نجارِ قفسه‌سازِ پیری به نام آدالبرت پوش در وین مشغول به کار شدم و از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴، سال‌های نخست پس از خاتمه جنگ جهانی اول،  نزد او به کارآموزی پرداختم. استادکارم درست به ژرژ کلمانسو می‌مانست، اما آدم بسیار مهربان و ملایمی بود. بعد از آنکه توانستم اعتمادش را به خود جلب کنم،  بیشتر وقت‌هایی که در کارگاه با هم تنها می‌شدیم، مرا از ذخیره بی‌پایان علم خود بی‌نصیب نمی‌گذاشت. یکبار به من گفت که سال‌های زیادی را صرف تهيه طرحهای مختلفی برای ماشینِ دائم‌الحركة (perpetual machine) کرده است و به طور بامزه ای ادامه داد: «می‌گویند که نمی‌توانم اما موقعی که آن را دیدند حرفشان را پس می‌گیرند.
(Da Sag'n s' dass ma' so was net mach'n kann; aber wann amal eina ein's g'macht hat, dann wer'n s'chon anders red'n!")
⬇️

@HistoryandMemory
⬆️
یکی از عادات مورد علاقه او بود که از من سؤالی تاریخی بپرسد، و موقعی که که معلوم می‌گردید که من پاسخ آن را نمی‌دانم (با آنکه من، شاگردش، دانشجو بودم-امری که به آن بسیار می‌بالید)، خود به آن پاسخ گوید. برای مثال می‌پرسید: «می‌دانی مخترع چکمه ساق بلند چه کسی بوده است؟ نمی‌دانی؟ مخترع آن والنشتاین، دوک فریدلاند، در زمان جنگ‌های سی ساله بوده است.» و بعد از طرح یکی دو سؤال حتی مشکل‌تر دیگر که هم خود عنوان می‌کرد و هم خود پیروزمندانه به آن پاسخ می‌گفت. استادکارم با غرور ملایمی می‌گفت: حالا هر سؤالی که بخواهید می‌توانید از من بپرسید من همه‌چیز می‌دانم.
"Da können S'mi'frag'n was Sie woll'n: ich weiss ailes."
فکر نکنم آنقدر که از استادکار همه‌چیزدان عزیزم، آدالبرت پوش، درباره نظريه معرفت چیز یاد گرفتم، از هیچیک از معلمانم آموخته باشم. هیچیک از آنها به اندازه او در مریدِ سقراط ساختنِ من سهم نداشته‌اند،  چرا که استادکارم بود که به من آموخت نه تنها چقدر کم می‌دانم، بلکه خردی هم که آرزویش را ممکن است در سر داشته باشم، تنها در تصدیق هر چه تمام‌تر نامحدودیتِ جهل خود می‌تواند ممکن باشد.
این افکار و افکار دیگر مرتبط با معرفت‌شناسی تمام مدتی که میز تحریری را در دست ساخت داشتم، ذهن من را به خود مشغول کرده بود. در آن وقت سفارش بزرگی برای ساخت سی عدد میز تحریر با چوب ماهون با تعداد زیادی کشو در دست داشتیم، و متأسفانه ساخت و به‌خصوص جلاکاری برخی از این میزها به سبب همین اشتغالات معرفت‌شناختی‌ام سخت آسیب دیدند. این امر استادکار و نیز خودم را به خود آورد که برای این نوع کار بیش از اندازه نادان و خطاپذیرم. پس تصمیم گرفتم،  از پایان دوره شاگردی و کارآموزیم در ۱۹۲۴، در پیِ کاری ساده‌تر از ساختن میز تحریر برآیم ابتدا یک سال به مددکاری اجتماعی برای کودکانِ بی‌سرپرست پرداختم شعلی که پیش‌تر آزموده و به دشواری آن پی‌برده بودم. سپس، بعد از پنج سالی که به مطالعه و نوشتن پرداختم، ازدواج کردم و زندگی سعادتمندانه‌ای را با شغل معلمی آغاز نمودم. این امر بر می‌گردد به سال ۱۹۳۰.
در آن وقت، از لحاظ حرفه‌ای بیشتر از معلمی سودایی در سر نداشتم، اما بعد از انتشار منطق پژوهش در اواخر ۱۹۳۲، نسبت به این شغل کمی احساس خستگی کردم. بنابراین هنگامی که این فرصت برایم پیش آمد که آموزگاری را رها کنم و فیلسوفی پیشه‌ سازم، سخت احساس سعادت کردم. در آن وقت تقریباً سی‌وپنج ساله بودم، و گمان می‌کنم توانستم برای این مسئله راه‌حلی پیدا کنم که چگونه همزمانِ با کار با میز تحریر، به معرفت‌شناسی هم بیندیشم.

▫️کارل ریموند پوپر، عطش باقی:  خودزندگی‌نامه فکری، ترجمه سیامک عاقلی، تهران،  دوستان،  ۱۳۹۹، ص ۶۳-۶۵.

@HistoryandMemory
✓ سی سال پیش در چنین روزی (۲۳ تیر ۱۳۷۲)  استاد نامدار و تاریخ‌پژوه برجسته دکتر عبدالهادی حائری درگذشت. چندسال پیش زندگی‌نامه‌ بسیارکوتاهی از ایشان برای چاپ در  تکمله جلد پایانی دایرة‌المعارف تشیع نوشتم که در ادامه می‌آید:


▪️حائری، عبدالهادی  (قم-حدود سال­‌های ۱۳۱۲-۱۳۱۴- مشهد ۱۳۷۲ش). تاریخ­‌پژوه و استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد. در خاندان مذهبی و نامدار حائری زاده شد؛ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم پدربزرگ مادری­‌اش بود. زندگی وی در کودکی و نوجوانی در تنگدستی و سختی بسیار گذشت و به­ دلیل مخالفت شدید پدر «هرگز برای آموزش و پرورش به دبستان یا دبیرستان گام نگذارد» و آموزش وی به «خواندن قرآن» در مکتب­خانه و «مقدمات عربی» نزد پدرش محدود شد. وی که به دلایلی از جمله شرایط زمانه به تحصیلات حوزوی «نادلبسته» بود، چند سالی به اجبار پدر به پیشۀ «پارچه­‌بافی» و «شَعربافی» روی آورد. از ۱۳۲۷ش و پس از آن زندگی حائری دچار دگرگونی بزرگی شد و ضمن نگارش و چاپ مقالاتی در نشریات محلی، با شرکت در امتحانات متفرقه گواهینامه ششم ابتدایی را کسب کرد (۱۳۲۹ش)؛ سپس با گذراندن سیکل اول و دوم متوسطه در ۱۳۳۴ش موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. در این سال­‌ها وی برای گذران زندگی در ادارۀ بهداری قم به کار آبله­‌کوبی سیار در روستاها مشغول بود.  در ۱۳۳۶ش در آزمون ورودی دانشکده معقول و منقول (سپس­‌تر: الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران پذیرفته شد و سه سال بعد مدرک کارشناسی خود را اخذ کرد (۱۳۳۹ش).  در ۱۳۴۳ش پس از دریافت بورس تحصیلی در رشتۀ خاورشناسی و اسلام­‌شناسی از دانشگاه مک‌گیل کانادا راهی آنجا شد و در نه سال آینده، به­‌رغم سختی­‌ها و دشواری­‌های بسیار، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد (۱۳۴۷ش) و دکتری (۱۳۵۲ش) از آن دانشگاه شد. پس از آن چهار سال در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تدریس کرد. در ۱۳۵۷ش چند ماهی پیش از انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و با مرتبه دانشیاری به استخدام گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد درآمد. در این دانشگاه وی با تکیه بر تخصص و پیشینه پژوهشی خود در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام به تدریس دروسی چون «نهضت مشروطیت»، «تاریخ خاورمیانه» و «تاریخ احزاب سیاسی ایران» پرداخت.  وی که در ۱۳۶۳ش به مرتبه استادی دست یافته بود،  در سال تحصیلی ۱۳۷۰-۱۳۷۱ش به عنوان استاد نمونه کشوری برگزیده شد. حائری در آغاز دهه هفتم زندگی خود، در اوج پختگی علمی و فعالیت­‌های پرثمر پژوهشی و دانشگاهی، دچار بیماری سرطان خون شد و به همین بیماری درگذشت. عبدالهادی حائری تاریخ­‌پژوهی روش­مند، نوگرا و نظریه­‌پرداز بود و کارنامۀ پژوهشی او شامل مطالعاتی بدیع و اصیل در تاریخ ایران به­‌ویژه تاریخ دوران معاصر است. او بسیار پرکار بود و در کمتر سه دهه فعالیت دانشگاهی و پژوهشی کتاب­‌ها و مقالات بسیاری به زبان فارسی و انگلیسی از خود برجای نهاد. وی افزون بر حضور فعال در بسیاری از کنگره­‌های اسلام­‌شناسی و ایران­‌شناسی در اروپا و آمریکا، مدخل­‌هایی برای دایرةالمعارف اسلام(ویرایش دوم) و دانشنامه ایرانیکا نگاشت. از آثار وی این کتاب­‌ها در خور ذکر است:  تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق؛ نخستین رویاروییهای اندیشه‌گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب (برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۷ش)؛ تاریخ ‌جنبش‌ها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی؛ ایران و جهان اسلام: پژوهش­‌هایی تاریخی پیرامون چهره‌ها، اندیشه‌ها و جنبش­‌ها؛ و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه‌گران: گذری بر نوشته‌های پارسی در دو سده واپسین. حائری همچنین زندگی­نامه خودنوشتی با نام آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو از خود به­‌جای گذاشته است که در آن رک و بی­‌پرده زندگی شخصی و حرفه­‌ای خود را به تصویر کشیده­‌است.
منابع: آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو، عبدالهادی حائری، انتشارات معین، تهران ۱۳۷۲ش؛ زندگی، آثار و اندیشه­‌های تاریخ­‌نگارانه دکتر عبدالهادی حائری، حجت فلاح توتکار، پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۴ش؛ «کتابشناسی دکتر عبدالهادی حائری»، سوسن اصیلی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش۲۲(مرداد ۱۳۷۸)، ۳۰-۳۱؛ «گذری بر زندگی، پژوهش‌ها و آثار زنده‌یاد استاد دکتر عبدالهادی حائری»، شهرام یوسفی‌فر، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۳۹ (دی ۱۳۷۹)، ۳۵-۳۶.
 
▫️معصومعلی پنجه، «حائری، عبدالهادی»،  دایرةالمعارف تشیع، تهران، حکمت، ۱۴۰۱، ج۱۶، صص ۴۲۹-۴۳۰.

@HistoryandMemory
تورج دریایی:
‏Strategius of Mar Saba, On the Captivity of Jerusalem by the Persians in 614 CE: The First Full English Translation of the Georgian Witness

ناشر امروز خبر چاپ جدید این کتاب را به من داد و آنرا خریدم.
یک گزارش گرجی از تسخیر اورشلیم توسط ساسانیان در سال 614 میلادی

#تازه‌ها
#ایرانیان_در_اورشلیم
#فتح_اورشلیم
#فلسطین_بیزانسی
#جنگ‌های_ساسانی_بیزانس

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
تورج دریایی: ‏Strategius of Mar Saba, On the Captivity of Jerusalem by the Persians in 614 CE: The First Full English Translation of the Georgian Witness ناشر امروز خبر چاپ جدید این کتاب را به من داد و آنرا خریدم. یک گزارش گرجی از تسخیر اورشلیم توسط ساسانیان…
A monk in the Judaean Desert, Strategius of Mar Saba and his informants witnessed the Persians' attack on Jerusalem in 614 CE, one stage in the Roman-Persian War of 610-628. Strategius or a later editor worked the material into a theodicy explaining the destruction of Jerusalem, the exile of its inhabitants, and the plundering of its churches, including the removal of a relic of the True Cross. Strategius of Mar Saba's On the Captivity of Jerusalem by the Persians in 614 CE includes homilies ascribed to Zachariah, Patriarch of Jerusalem, a detailed account of the dead found in the city, and an epilogue summarizing the Roman victory and the return of the cross to Jerusalem under Emperor Heraclius. This work is significant due to the paucity of contemporary accounts of the events of this period.
This volume provides the first complete English translation of the best-preserved version of On the Captivity of Jerusalem by the Persians in 614 CE in Classical Georgian, along with translations of parallel materials in Greek, Armenian, and Arabic, including excerpts from the longer Arabic recensions. The translation is accompanied with notes to the Latin translation that was published together with the critical edition by Gérard Garitte and to the older Russian translation of Nikolai Marr, explanations of terms and data, and an introduction to the historical background, the text, and its reception and critical editions.
This book addresses interested readers from among the general public as well as students and scholars with specific interests in Middle Eastern history, Jerusalem, Byzantine Studies, the Sasanian Empire, Early Christianity, Late Antiquity, Jewish history, religion, eschatology, apocalyptic ideas and literature, and the Near Eastern context of Islam.
This volume continues the publication of the Eastern Mediterranean Texts and Contexts (EMTC) series. It also inaugurates EMTC's new subseries Georgian Texts and Studies (GeorgTS). Through the publishing initiative of this new branch of EMTC, readers gain access to editions of Georgian sources, translations of such texts and materials, and monograph-length studies or edited volumes on relevant topics. The first volume of the GeorgTS subseries highlights the depth, antiquity, and complex and diverse nature of historical, political, linguistic, and cultural connections. Thus, it provides insights into the web of intriguing relationships of the Caucasus with Byzantine Palestine, and with the Middle East more broadly.


@HistoryandMemory