Jordi Tejel, Rethinking State and Border Formation in the Middle East: Turkish-Syrian-Iraqi Borderlands, 1921-1946, Edinburgh University Press, 2023.
جوردی تجل،
#تازه_ها
#تاریخ_خاورمیانه
#پسا_عثمانی
#ترکیه
#سوریه
#عراق
https://edinburghuniversitypress.com/book-rethinking-state-and-border-formation-in-the-middle-east.html
@HistoryandMemory
جوردی تجل،
بازاندیشی دولت و شکلگیری مرز در خاورمیانه: سرزمینهای مرزی ترکیه، سوریه و عراق، ۱۹۲۱-۱۹۴۶#تازه_ها
#تاریخ_خاورمیانه
#پسا_عثمانی
#ترکیه
#سوریه
#عراق
https://edinburghuniversitypress.com/book-rethinking-state-and-border-formation-in-the-middle-east.html
@HistoryandMemory
🟢 سوئیس ایران در چشم عارف قزوینی (در ۱۳۰۵خ)
«راجع به سرهبند ... در عرض سال، هشت الی نه ماه گرمی زمین است. در زمستان از شدت برف به کلی راه عبور و مرور مسدود است. در قلبالاسد تابستان بدون بالاپوش زمستانی نمیشود در آن زندگانی کرد. الان خود من شب با یک پوستین و یک لحاف میخوابم. لباس تابستانی امسال نتوانستهام بپوشم. من سوئیس را ندیدهام، آنچه شنیدم اگر دست بشر با دست طبیعت همدست بود، سرهبند یک سوئیس کوچک و خوش آب و هوایی بود».
✅ روشن شد پیشینۀ یافتن جایی بهسانِ سوئیس🇨🇭در ایران دستکم به یکسدۀ پیش بازمیگردد.😊
🌍 سرهبند/ سربند اکنون بخشی است در شهرستان شازند استان مرکزی.
📚 خاطرات عارف قزوینی، به کوشش مهدی نورمحمدی، ص۱۲۸.
@HistoryandMeomry
«راجع به سرهبند ... در عرض سال، هشت الی نه ماه گرمی زمین است. در زمستان از شدت برف به کلی راه عبور و مرور مسدود است. در قلبالاسد تابستان بدون بالاپوش زمستانی نمیشود در آن زندگانی کرد. الان خود من شب با یک پوستین و یک لحاف میخوابم. لباس تابستانی امسال نتوانستهام بپوشم. من سوئیس را ندیدهام، آنچه شنیدم اگر دست بشر با دست طبیعت همدست بود، سرهبند یک سوئیس کوچک و خوش آب و هوایی بود».
✅ روشن شد پیشینۀ یافتن جایی بهسانِ سوئیس🇨🇭در ایران دستکم به یکسدۀ پیش بازمیگردد.😊
🌍 سرهبند/ سربند اکنون بخشی است در شهرستان شازند استان مرکزی.
📚 خاطرات عارف قزوینی، به کوشش مهدی نورمحمدی، ص۱۲۸.
@HistoryandMeomry
Rudi Matthee, Angels Tapping at the Wine-Shop’s Door: A History of Alcohol in the Islamic World, Hurst Publishers, 2023.
رودی متی، ملایک درِ میخانه زدند: تاریخچه الکل در جهان اسلام
#تازه_ها
#تاریخ_شراب
#میخانه
#تاریخ_الکل_در_جهان_اسلام
#دوش_دیدم_که_ملایک_در_میخانه_زدند
https://www.hurstpublishers.com/book/angels-tapping-at-the-wine-shops-door/
@HistoryandMemory
رودی متی، ملایک درِ میخانه زدند: تاریخچه الکل در جهان اسلام
#تازه_ها
#تاریخ_شراب
#میخانه
#تاریخ_الکل_در_جهان_اسلام
#دوش_دیدم_که_ملایک_در_میخانه_زدند
https://www.hurstpublishers.com/book/angels-tapping-at-the-wine-shops-door/
@HistoryandMemory
▪️بمباران اتمی بندر هیروشیما ،۶ اوت ۱۹۴۵،
به روايت ژان -ژاک سروان شرایبر، تکاپوی جهانی، ترجمه عبدالحسین نیکگهر، نشر نو، چاپ اول ۱۳۶۱.
«.. در میان شش بمب افکنB29 ، شبیه به هم، یکی را به نام آنولا گی نامگذاری کردهاند. در مخزن این هواپیما بمبی به نام " تین من " ، نخستين بمب اتمی جهان، جاسازی شده است.
در ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه بامداد، در ارتفاع عمود بر منطقه صنعتی بندر عظیم هیروشیما دستگیره کشیده میشود، بمب از مخزن رها میشود، ساعت ۸ و ۱۶ دقیقه نخستين ضربه تاریخ ، میان زمین انسانها و خارقالعادهترین اختراعشان تحقق مییابد.
این پديده توصيفناپذير، از آن پس افسانه
میشود؛ و هنوز هم میخواهد از مرز تصور
در گذرد. و از این پس تنها دردمندی مردان و زنان هیروشیما نیست که باید به حساب آید - ضربه با چنان خشونتی فرود آمد که از ظرفیت انسانی ادراک و اذهان رهبران ژاپنی فراتر بود. آنان اکنون اتمزده هستند...».
ع. نیکگهر ۱۵ مرداد ۱۴۰۲/ ۶ اوت ۲۰۲۳.
▫️از صفحه فیسبوک ع. نیکگهر
@HistoryandMemory
به روايت ژان -ژاک سروان شرایبر، تکاپوی جهانی، ترجمه عبدالحسین نیکگهر، نشر نو، چاپ اول ۱۳۶۱.
«.. در میان شش بمب افکنB29 ، شبیه به هم، یکی را به نام آنولا گی نامگذاری کردهاند. در مخزن این هواپیما بمبی به نام " تین من " ، نخستين بمب اتمی جهان، جاسازی شده است.
در ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه بامداد، در ارتفاع عمود بر منطقه صنعتی بندر عظیم هیروشیما دستگیره کشیده میشود، بمب از مخزن رها میشود، ساعت ۸ و ۱۶ دقیقه نخستين ضربه تاریخ ، میان زمین انسانها و خارقالعادهترین اختراعشان تحقق مییابد.
این پديده توصيفناپذير، از آن پس افسانه
میشود؛ و هنوز هم میخواهد از مرز تصور
در گذرد. و از این پس تنها دردمندی مردان و زنان هیروشیما نیست که باید به حساب آید - ضربه با چنان خشونتی فرود آمد که از ظرفیت انسانی ادراک و اذهان رهبران ژاپنی فراتر بود. آنان اکنون اتمزده هستند...».
ع. نیکگهر ۱۵ مرداد ۱۴۰۲/ ۶ اوت ۲۰۲۳.
▫️از صفحه فیسبوک ع. نیکگهر
@HistoryandMemory
ادریس الملیانی، مَتَى نَخرُجُ مِن مُقَدِّمة ابن خَلدون؟، دارالبیضاء و بیروت، المرکز الثقافی للکتاب، ۲۰۱۹.
عنوان کتاب برانگیزانندهاست، امّا از محتوای آن اطلاعی ندارم. گویا در نقد وضعیت اندیشهورزی و روشنفکری در جهان عرب است. در معرفی صورتگرفته از آن در یک تارنمای عربی پیشنهاد شدهاست: «جدیر بالقراءة و التأمل / درخور خواندن و درنگ و اندیشهورزی»!
ادریس المِلیانی شاعر و مترجم مغربی/ مراکشی است.
#ابن_خلدون
#مقدمه
#کی_از_مقدمۀ_ابن_خلدون_گذر_می_کنیم؟
@HistoryandMemory
عنوان کتاب برانگیزانندهاست، امّا از محتوای آن اطلاعی ندارم. گویا در نقد وضعیت اندیشهورزی و روشنفکری در جهان عرب است. در معرفی صورتگرفته از آن در یک تارنمای عربی پیشنهاد شدهاست: «جدیر بالقراءة و التأمل / درخور خواندن و درنگ و اندیشهورزی»!
ادریس المِلیانی شاعر و مترجم مغربی/ مراکشی است.
#ابن_خلدون
#مقدمه
#کی_از_مقدمۀ_ابن_خلدون_گذر_می_کنیم؟
@HistoryandMemory
Eve Tignol, Grief and the Shaping of Muslim Communities in North India, c. 1857–1940s, Cambridge University Press, 2023.
ایو تیگنول, غم و درد و شکلگیری اجتماعات مسلمان در شمال هند، ح. ۱۸۵۷ - دهه ۱۹۴۰
https://www.cambridge.org/core/books/grief-and-the-shaping-of-muslim-communities-in-north-india-c-18571940s/2D07D4B6DCA38414B80DC03950B10849
#تازهها
#تاریخ_احساسات
#تاریخ_غم
#تاریخ_مسلمانان_هند
#هند_بریتانیا
#استعمار_بریتانیا
#ادبیات_اردو
#شهرآشوب
@HistoryandMemory
ایو تیگنول, غم و درد و شکلگیری اجتماعات مسلمان در شمال هند، ح. ۱۸۵۷ - دهه ۱۹۴۰
https://www.cambridge.org/core/books/grief-and-the-shaping-of-muslim-communities-in-north-india-c-18571940s/2D07D4B6DCA38414B80DC03950B10849
#تازهها
#تاریخ_احساسات
#تاریخ_غم
#تاریخ_مسلمانان_هند
#هند_بریتانیا
#استعمار_بریتانیا
#ادبیات_اردو
#شهرآشوب
@HistoryandMemory
✍ مرتضی احسانی بخارایی:
«۲۵ سال از یکی از دهشتناکترین نسلکشیهای معاصر گذشت.
رهبر طالبان مزارشریف را مباح اعلام کرد و ملا عبدالمنان نیازی هزارهها را کافر خواند.
طالبان در این روز چنان هزاره کشتند که خیابانها مملو از جسد شده بود. هر مرد هزاره که مییافتند را میکشتند تا خداوند جهاد آنها را قبول کند.».
در این باره نک.: کشتار مزار شریف
@HistoryandMemory
«۲۵ سال از یکی از دهشتناکترین نسلکشیهای معاصر گذشت.
رهبر طالبان مزارشریف را مباح اعلام کرد و ملا عبدالمنان نیازی هزارهها را کافر خواند.
طالبان در این روز چنان هزاره کشتند که خیابانها مملو از جسد شده بود. هر مرد هزاره که مییافتند را میکشتند تا خداوند جهاد آنها را قبول کند.».
در این باره نک.: کشتار مزار شریف
@HistoryandMemory
Wikipedia
کشتار مزار شریف
کشتار مردم مزار شریف بدست طالبان در ١٧ اسد (مرداد) ١٣٧٧.
▪️دریاچهای که بود!😔
«دریاچهای در آذربایجان که امروز دریاچه ارومیه خوانده میشود، در دوران قاجاریه دریاچۀ شاهی نام داشت این دریاچه با حدود ۹۰ مایل طول و ۳۵ مایل عرض در بخشی از کشور واقع است که به علت برخورداری از آب کافی و اراضی حاصلخیز از قطبهای کشاورزی و پرجمعیتترین ایالات ایران در دورۀ مزبور محسوب میگردید. در حالی که در جنوب و غرب دریاچه ایلات کرد و افشار و نیز اقلیت آشوری ساکن بودند مناطق مهم کشاورزی ارومیه، ساوجبلاغ (مهاباد) و مراغه در سواحل آن قرار داشتند. مهمترین شهرهای آذربایجان - از جمله شهر ولیعهدنشین تبریز - به فاصلۀ کمی در پیرامون همین دریاچه واقع بودند. راه تبریز- طرابوزان نیز که از ۱۲۴۶ هـ ق / ۱۸۳۰ شاهراه تجارت با اروپا گردید از شمال آن عبور میکرد. آنچه بر اهمیت دریاچه میافزود نزدیکی آن به مرزهای عثمانی و روسیه بود. زیرا چنین پهنه آبی نمیتوانست در محاسبات نظامی و تجاری جایگاهی استراتژیک نداشته باشد.
در مورد دریاچه ارومیه آنچه از دیرباز بیش از هرچیز توجه جغرافیا و سفرنامهنویسان را جلب کرده است، غلظت زیاد نمک و سایر املاح، و در نتیجه نبود ماهی، در آب آنست. در میان تعداد قابل توجه صخرهها و جزایر آن، آب قابل شرب و علف تنها در دو جزیره قویون داغی ( در اسناد: جزیره شکار) و ایشیک داغی وجود داشت که غیر مسکون بودند. به گفته .ژ دومرگان محقق فرانسوی که در سال ۱۸۸۹ در آذربایجان به سیاحت پرداخت، در گذشته کوششی ناموفق برای اسکان گروهی در جزایر دریاچه به عمل آمده بود. علاوه براین شبه جزیره شاهی ـ در شرق دریاچه - نیز که به وقت افزایش آب به جزیره تبدیل میشد آب شیرین داشت و دارای سکنه بود. بدین ترتیب دریاچه ارومیه با جزایری غیر مسکون و آبی فاقد ماهی ـ که صید آن نخستین انگیزه برای رویکرد به دریا و دانش کشتیسازی و دریانوردی است - مانعی طبیعی و عمده در ارتباط مستقیم زمینی بين مناطق شرق و غرب آذربایجان بود، در حالی که اراضی حاصلخیز اطراف آن نه تنها میتوانست ساحلنشینان را به جای دریانوردی جلب اقتصاد کشاورزی کند بلکه امکان حمل و نقل زمینی مسافر و کالا را نیز فراهم میآورد. گرچه راه زمینی غیرمستقیم و بهواسطۀ دورزدن دریاچه طولانیتر بود، ولی این مزیت را داشت که در مسیر آن علوفه و مایحتاج کاروانیان فراهم بود به گفته ا. فلاندن، به همین دلیل چاروادارهای این راه برای رسیدن به مقصد عجله نداشتند (۱۲۵۷ هـ. ق. / ۱۸۴۱)».
📚 کاظمبیگی، محمدعلی، دریاچه شاهی و قدرتهای بزرگ: پژوهشی در کشتیرانی دریاچه ارومیه(عصر قاجاریه)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۰، صص ۱۱-۱۳.
@HistoryandMemory
«دریاچهای در آذربایجان که امروز دریاچه ارومیه خوانده میشود، در دوران قاجاریه دریاچۀ شاهی نام داشت این دریاچه با حدود ۹۰ مایل طول و ۳۵ مایل عرض در بخشی از کشور واقع است که به علت برخورداری از آب کافی و اراضی حاصلخیز از قطبهای کشاورزی و پرجمعیتترین ایالات ایران در دورۀ مزبور محسوب میگردید. در حالی که در جنوب و غرب دریاچه ایلات کرد و افشار و نیز اقلیت آشوری ساکن بودند مناطق مهم کشاورزی ارومیه، ساوجبلاغ (مهاباد) و مراغه در سواحل آن قرار داشتند. مهمترین شهرهای آذربایجان - از جمله شهر ولیعهدنشین تبریز - به فاصلۀ کمی در پیرامون همین دریاچه واقع بودند. راه تبریز- طرابوزان نیز که از ۱۲۴۶ هـ ق / ۱۸۳۰ شاهراه تجارت با اروپا گردید از شمال آن عبور میکرد. آنچه بر اهمیت دریاچه میافزود نزدیکی آن به مرزهای عثمانی و روسیه بود. زیرا چنین پهنه آبی نمیتوانست در محاسبات نظامی و تجاری جایگاهی استراتژیک نداشته باشد.
در مورد دریاچه ارومیه آنچه از دیرباز بیش از هرچیز توجه جغرافیا و سفرنامهنویسان را جلب کرده است، غلظت زیاد نمک و سایر املاح، و در نتیجه نبود ماهی، در آب آنست. در میان تعداد قابل توجه صخرهها و جزایر آن، آب قابل شرب و علف تنها در دو جزیره قویون داغی ( در اسناد: جزیره شکار) و ایشیک داغی وجود داشت که غیر مسکون بودند. به گفته .ژ دومرگان محقق فرانسوی که در سال ۱۸۸۹ در آذربایجان به سیاحت پرداخت، در گذشته کوششی ناموفق برای اسکان گروهی در جزایر دریاچه به عمل آمده بود. علاوه براین شبه جزیره شاهی ـ در شرق دریاچه - نیز که به وقت افزایش آب به جزیره تبدیل میشد آب شیرین داشت و دارای سکنه بود. بدین ترتیب دریاچه ارومیه با جزایری غیر مسکون و آبی فاقد ماهی ـ که صید آن نخستین انگیزه برای رویکرد به دریا و دانش کشتیسازی و دریانوردی است - مانعی طبیعی و عمده در ارتباط مستقیم زمینی بين مناطق شرق و غرب آذربایجان بود، در حالی که اراضی حاصلخیز اطراف آن نه تنها میتوانست ساحلنشینان را به جای دریانوردی جلب اقتصاد کشاورزی کند بلکه امکان حمل و نقل زمینی مسافر و کالا را نیز فراهم میآورد. گرچه راه زمینی غیرمستقیم و بهواسطۀ دورزدن دریاچه طولانیتر بود، ولی این مزیت را داشت که در مسیر آن علوفه و مایحتاج کاروانیان فراهم بود به گفته ا. فلاندن، به همین دلیل چاروادارهای این راه برای رسیدن به مقصد عجله نداشتند (۱۲۵۷ هـ. ق. / ۱۸۴۱)».
📚 کاظمبیگی، محمدعلی، دریاچه شاهی و قدرتهای بزرگ: پژوهشی در کشتیرانی دریاچه ارومیه(عصر قاجاریه)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۰، صص ۱۱-۱۳.
@HistoryandMemory
📷 هادی عالمزاده و نخستین شاگردانش در دبستانی در دارآباد (شاهآباد آن زمان)- ۱۳۳۵خ.
بنابر گفتۀ استاد عالمزاده، بسیاری از این دانشآموزان نام خانوادگی «قیدی» داشتند و از آن میان «ستاره قیدی» و «فاطمه قیدی» در خاطر ایشان باقی مانده است.
@HistoryandMemory
بنابر گفتۀ استاد عالمزاده، بسیاری از این دانشآموزان نام خانوادگی «قیدی» داشتند و از آن میان «ستاره قیدی» و «فاطمه قیدی» در خاطر ایشان باقی مانده است.
@HistoryandMemory
▪️نامهای چاپنشده از رضاشاه به آتاترک در معرفی فروغی
ذکاءالملک فروغی بعد از اینکه رضاخان شاه شد به ریاست وزرا رسید و چند ماهی در این سمت بود. سپس در کابینهٔ میرزا حسن مستوفیالممالک به تکلیف شاه وزارت جنگ را پذیرفت؛ هرچند عملاً خود شاه این وزارتخانه را اداره میکرد. در اواخر خرداد ۱۳۰۶ برای شرکت در جامعهٔ ملل بهعنوان نمایندهٔ ایران عازم اروپا شد و چند روز بعد مأموریت سفر به آنکارا برای مذاکره دربارهٔ مسألهٔ سرحدات به او ابلاغ شد. در شهریور هم نمایندهٔ اول دولت ایران در جامعهٔ ملل شد. در این مدت در بین پاریس و ژنو و آنکارا در رفت و آمد بود تا سرانجام در سال بعد به سفیرکبیری ایران در ترکیه رسید. ذکاءالملک در یادداشتهای روزانهاش (۱۶ فروردین ۱۳۰۷) اشاره کرده: «برحسب تقاضای ترکها شاه قبول کرده است که مرا به سفارت معیّن کند.» متن نامهٔ رضاشاه در معرفی او به آتاترک چنین است:
جناب عظمتمآب غازی مصطفی کمال رئیس جمهوری ترکیه
دوست مفخم مهربان
چون تشیید ارکان دوستی و استحکام مناسبات حسنه بین دولتین همواره از اخصّ آمال و آرزوهای صمیمی ما است خواستیم یک نفر از خدمتگذاران صدیق دولتخواه خودمان را که به مکنونات خاطر ما مسبوق و به روابط دولتین بصیر و آگاه باشد در نزد آن دولت جمهوری مأمور فرمائیم. لهذا جناب اشرف میرزا محمدعلیخان فروغی را که دارای عالیترین مقامات این دولت علیّه بوده و به لیاقت و دولتخواهی او اطمینان کامل داریم به سمت سفیر کبیر مأمور نمودیم که موافق مقاصد قلبیۀ ما، در تشیید ارکان دوستی و ازدیاد روابط حسنۀ دولتین اهتمام کامل بنماید و امیدواریم که آن جناب عظمتمآب هم بیانات او را که حاکی از نیات حسنۀ ما است به سمع قبول اصغا فرموده و در پیشرفت مقاصد مشارالیه بذل مساعدت فرمایند.
موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقۀ خودمان را تجدید مینمائیم.
بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۰۷، طهران، قصر پهلوی، سال سوم سلطنت ما
▫️محمد افشینوفایی، کانال حاصل اوقات
@HaseleOwqat
@HitoryandMemory
ذکاءالملک فروغی بعد از اینکه رضاخان شاه شد به ریاست وزرا رسید و چند ماهی در این سمت بود. سپس در کابینهٔ میرزا حسن مستوفیالممالک به تکلیف شاه وزارت جنگ را پذیرفت؛ هرچند عملاً خود شاه این وزارتخانه را اداره میکرد. در اواخر خرداد ۱۳۰۶ برای شرکت در جامعهٔ ملل بهعنوان نمایندهٔ ایران عازم اروپا شد و چند روز بعد مأموریت سفر به آنکارا برای مذاکره دربارهٔ مسألهٔ سرحدات به او ابلاغ شد. در شهریور هم نمایندهٔ اول دولت ایران در جامعهٔ ملل شد. در این مدت در بین پاریس و ژنو و آنکارا در رفت و آمد بود تا سرانجام در سال بعد به سفیرکبیری ایران در ترکیه رسید. ذکاءالملک در یادداشتهای روزانهاش (۱۶ فروردین ۱۳۰۷) اشاره کرده: «برحسب تقاضای ترکها شاه قبول کرده است که مرا به سفارت معیّن کند.» متن نامهٔ رضاشاه در معرفی او به آتاترک چنین است:
جناب عظمتمآب غازی مصطفی کمال رئیس جمهوری ترکیه
دوست مفخم مهربان
چون تشیید ارکان دوستی و استحکام مناسبات حسنه بین دولتین همواره از اخصّ آمال و آرزوهای صمیمی ما است خواستیم یک نفر از خدمتگذاران صدیق دولتخواه خودمان را که به مکنونات خاطر ما مسبوق و به روابط دولتین بصیر و آگاه باشد در نزد آن دولت جمهوری مأمور فرمائیم. لهذا جناب اشرف میرزا محمدعلیخان فروغی را که دارای عالیترین مقامات این دولت علیّه بوده و به لیاقت و دولتخواهی او اطمینان کامل داریم به سمت سفیر کبیر مأمور نمودیم که موافق مقاصد قلبیۀ ما، در تشیید ارکان دوستی و ازدیاد روابط حسنۀ دولتین اهتمام کامل بنماید و امیدواریم که آن جناب عظمتمآب هم بیانات او را که حاکی از نیات حسنۀ ما است به سمع قبول اصغا فرموده و در پیشرفت مقاصد مشارالیه بذل مساعدت فرمایند.
موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقۀ خودمان را تجدید مینمائیم.
بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۰۷، طهران، قصر پهلوی، سال سوم سلطنت ما
▫️محمد افشینوفایی، کانال حاصل اوقات
@HaseleOwqat
@HitoryandMemory
▪️عَرَبان: جمعِ فارسی عَرَب
داوران محترم و «ناشناس» مقالهای که تازگی برای مجلهای فرستادهام، از کاربرد تعبیر «عربان» در متن مقاله اظهار شگفتی کردهاند و یکی از ایشان با قاطعیت نوشته: «به طور قطع جمع بستن عربها/ اعراب به صورت «عربان» نادرست است»!
کاش این داور گرامی پیش از این داوری قاطعانه نگاهی به تاریخهای کهن و نو فارسی میانداخت تا ببیند که در زبان فارسی، افزون بر عربها، تازیان (جمعِ تازی) و اعراب (دربارۀ این بحث است، اینکه صرفاً باید برای عربهای بادیه بهکار رود؛ اگرچه میبینیم مستوفی هروی در قرن ششم بهکار بردهاست) جمع بستن «عرب» به «عربان» درست است؛ همانگونه که تُرکان جمعِ ترک است و کُردان جمعِ کرد! از باب نمونه:
قرن پنجم هجری: «چون شاپور ذو الاكتاف شانزده ساله شد، سپاه جمع كرد و روى بديار عرب نهاد، و بسيار مردم را از عرب بكشت، تا دست تازيان را از مردم خالى كرد، و آخر رسم آورد: كه هر جاى كه از عربان كسى را بياوردندى بفرمودى تا شانه او سوراخ كردندى، و حلقه اندر وى افگندندى. و بدين سبب او را ذو الاكتاف لقب كردندى»( زین الاخبار گردیزی، ص ۷۲).
قرن ششم هجری: «يزدجرد گفت: شما عربان، گاهى به تجارت، گاهى به رسالت، و گاهى به گدايى در ولايت ما آمد و شد داريد و طعامهاى لذيذ خورديد، آبهاى گوارا نوشيديد، لباسهاى حرير بديديد، و لذّتهاى آن بازيافتيد. برفتيد و باقى اعراب را خبر داديد. اكنون آمديد تا با ما در اين نعمت مشاركت كنيد». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى از الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۱۰۲).
«شاهك گفت: اى مؤبد مؤبدان، آخر بگوى كه عرب كيستند كه از ايشان بايد ترسيد؟ چرا چنين انديشه بايد داشت؟ مگر از گريختن يزدجرد هراسان شدهايد؟ دفع ايشان در غايت آسانى است. ايشان را چنان گوشمالى دهم كه ديگر نام اين ولايت بر زبان نيارند. اى مؤبد مؤبدان، بيرون شو و در شهر منادى فرماى تا مردم از همه ولايت فارس براى دفع شرّ عرب جمع شوند و سلاح و سلب با خود بردارند و رسنى با خود همراه بياورند تا گردن عربان را به رسن بربندم و همچو سگان به گرد ولايت بگردانم». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۲۵۸).
مترجمان زبردست عربی-فارسیدان معاصر، دانشیمردانی چون زندهیادان علینقی منزوی، عبدالمحمد آیتی و بیش از همه ابوالقاسم پاینده در ترجمۀ تاریخهای کهن و مطالعات نو عربی بارها این تعبیر را به کار بردهاند ( مثلاً نک.: سرتاسر ترجمۀ تاریخ طبری).
@HistoryandMemory
داوران محترم و «ناشناس» مقالهای که تازگی برای مجلهای فرستادهام، از کاربرد تعبیر «عربان» در متن مقاله اظهار شگفتی کردهاند و یکی از ایشان با قاطعیت نوشته: «به طور قطع جمع بستن عربها/ اعراب به صورت «عربان» نادرست است»!
کاش این داور گرامی پیش از این داوری قاطعانه نگاهی به تاریخهای کهن و نو فارسی میانداخت تا ببیند که در زبان فارسی، افزون بر عربها، تازیان (جمعِ تازی) و اعراب (دربارۀ این بحث است، اینکه صرفاً باید برای عربهای بادیه بهکار رود؛ اگرچه میبینیم مستوفی هروی در قرن ششم بهکار بردهاست) جمع بستن «عرب» به «عربان» درست است؛ همانگونه که تُرکان جمعِ ترک است و کُردان جمعِ کرد! از باب نمونه:
قرن پنجم هجری: «چون شاپور ذو الاكتاف شانزده ساله شد، سپاه جمع كرد و روى بديار عرب نهاد، و بسيار مردم را از عرب بكشت، تا دست تازيان را از مردم خالى كرد، و آخر رسم آورد: كه هر جاى كه از عربان كسى را بياوردندى بفرمودى تا شانه او سوراخ كردندى، و حلقه اندر وى افگندندى. و بدين سبب او را ذو الاكتاف لقب كردندى»( زین الاخبار گردیزی، ص ۷۲).
قرن ششم هجری: «يزدجرد گفت: شما عربان، گاهى به تجارت، گاهى به رسالت، و گاهى به گدايى در ولايت ما آمد و شد داريد و طعامهاى لذيذ خورديد، آبهاى گوارا نوشيديد، لباسهاى حرير بديديد، و لذّتهاى آن بازيافتيد. برفتيد و باقى اعراب را خبر داديد. اكنون آمديد تا با ما در اين نعمت مشاركت كنيد». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى از الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۱۰۲).
«شاهك گفت: اى مؤبد مؤبدان، آخر بگوى كه عرب كيستند كه از ايشان بايد ترسيد؟ چرا چنين انديشه بايد داشت؟ مگر از گريختن يزدجرد هراسان شدهايد؟ دفع ايشان در غايت آسانى است. ايشان را چنان گوشمالى دهم كه ديگر نام اين ولايت بر زبان نيارند. اى مؤبد مؤبدان، بيرون شو و در شهر منادى فرماى تا مردم از همه ولايت فارس براى دفع شرّ عرب جمع شوند و سلاح و سلب با خود بردارند و رسنى با خود همراه بياورند تا گردن عربان را به رسن بربندم و همچو سگان به گرد ولايت بگردانم». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۲۵۸).
مترجمان زبردست عربی-فارسیدان معاصر، دانشیمردانی چون زندهیادان علینقی منزوی، عبدالمحمد آیتی و بیش از همه ابوالقاسم پاینده در ترجمۀ تاریخهای کهن و مطالعات نو عربی بارها این تعبیر را به کار بردهاند ( مثلاً نک.: سرتاسر ترجمۀ تاریخ طبری).
@HistoryandMemory
#تازههای_نشر
📚 نخستین مکتوبات درباره سیره پیامبر: نوشتجات عروه بن زبیر و منابع غیر اسلامی
✏️ آندریاس گورکه و گریگور شولر
✅ انتشارات گرلاخ - 2023
🆔 @naqshine
📚 نخستین مکتوبات درباره سیره پیامبر: نوشتجات عروه بن زبیر و منابع غیر اسلامی
✏️ آندریاس گورکه و گریگور شولر
✅ انتشارات گرلاخ - 2023
🆔 @naqshine
«۱/۸/[۱۹]۸۶
دارم کتاب Margarete Buber-Neumann را میخوانم: «زندانی هیتلر و استالین» از بیرحمی و بدبختی بشر به قول فردوسی موی بر اندامم دشنه میشود. هرچه میخواهم کنارش بگذارم تا به کارهای دیگر برسم، نمیتوانم. ماشاالله کم هم نیست، پانصد صفحه، آن هم با این آلمانی خواندن سریع من! گرفتار کتاب نرّهخر مزاحمی شدهام که دائم به وجدان آدم شلاق میزند».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۳۰۲.
▫️گویا از مارگارت بوبر-نویمان تنها نامهٔ او به یان یسنسکی دربارۀ میلنا یسنسکا در نامههایی از اردوگاه کار اجباری راونسبروک ۱۹۴۴-۱۹۴۰ به فارسی ترجمه شدهاست.
@HistoryandMemory
دارم کتاب Margarete Buber-Neumann را میخوانم: «زندانی هیتلر و استالین» از بیرحمی و بدبختی بشر به قول فردوسی موی بر اندامم دشنه میشود. هرچه میخواهم کنارش بگذارم تا به کارهای دیگر برسم، نمیتوانم. ماشاالله کم هم نیست، پانصد صفحه، آن هم با این آلمانی خواندن سریع من! گرفتار کتاب نرّهخر مزاحمی شدهام که دائم به وجدان آدم شلاق میزند».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۳۰۲.
▫️گویا از مارگارت بوبر-نویمان تنها نامهٔ او به یان یسنسکی دربارۀ میلنا یسنسکا در نامههایی از اردوگاه کار اجباری راونسبروک ۱۹۴۴-۱۹۴۰ به فارسی ترجمه شدهاست.
@HistoryandMemory
«۸/۴/[۱۹]۸۵
گرامر عربی را دو هفته ایست که تمام کردهام؛ با متن و تمرین و غیره...گمان میکنم حالا از بعضی از متنهای مورد نظرم (تاریخ و فقه) با زحمت کمتر سر دربیاورم، ولی فعلاً رغبتی ندارم که به سراغشان بروم. مخصوصاً در این روزهای افسردگی و تنهائی. در ضمن از همۀ این کارهای کرده و نکرده به شدت خستهام. دارم تفکرات مارک اورل را میخوانم
(Pensées de Marc Aurèle Antonine)
و حظ میکنم. چه امپراتوری! سالها در انتظارش بودم و به نظرم میآمد تفکرات یک رواقی در مقام امپراتوری، آن هم امپراتوری رُم باید خواندنی باشد.انتظار بجائی بود».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۲۳۳.
@HisyoryandMemory
گرامر عربی را دو هفته ایست که تمام کردهام؛ با متن و تمرین و غیره...گمان میکنم حالا از بعضی از متنهای مورد نظرم (تاریخ و فقه) با زحمت کمتر سر دربیاورم، ولی فعلاً رغبتی ندارم که به سراغشان بروم. مخصوصاً در این روزهای افسردگی و تنهائی. در ضمن از همۀ این کارهای کرده و نکرده به شدت خستهام. دارم تفکرات مارک اورل را میخوانم
(Pensées de Marc Aurèle Antonine)
و حظ میکنم. چه امپراتوری! سالها در انتظارش بودم و به نظرم میآمد تفکرات یک رواقی در مقام امپراتوری، آن هم امپراتوری رُم باید خواندنی باشد.انتظار بجائی بود».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۲۳۳.
@HisyoryandMemory
Forwarded from موزه خُردتاریخ
Roman Siebertz, Die Briefmarken Irans als Mittel der politischen Bildpropaganda, Austrian Academy of Sciences Press, 2005.
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ پستی و فیلاتلیک ایران هنوز در انحصار فیلاتلیستهای عموماً تجربی و محققان غیر آکادمیک باقی مانده است (در این میان شاید از معدود استثناها خسرو قدیری باشد) و مورخان آکادمیک، به جز اندک شماری مقالههای علمیپژوهشی بیرنگ و بویی که با رجوع به کتابهای راهنمای تمبر نوشته شدهاند، هنوز اثر درخور توجهی در این زمینه تولید نکردهاند. فقر دانش فیلاتلیک خصوصا در میان مورخان فعال در داخل ایران بسیار چشمگیر است کمتر محقق آکادمیکی را میتوان یافت که هم علاقهمند به مجموعهداری در این حوزه باشد و هم علائق پژوهشی خود را متوجه آن کرده باشد. البته تحقیق در این حوزه با موانع گاه صعب العبوری رویارو است، که مهمترین آنها عدم دسترسی به بسیاری از تمبرهای مهم و کمیاب و نیز منابع مکتوبی باشد که بتواند، گذشته از اطلاعات تجربی فیلاتلیستها، دادهها و تحلیلهای متقنی را در این زمینه در اختیار دهد. آثار فیلاتلیستهای برجستهای چون مهرداد صدری، ساسان بهارآیین و ... تنها جامعۀ فیلاتلیستها را مخاطب قرار میدهند و اطلاعات تخصصی را همراه با ارزشگذاری رسمی اقلام فیلاتلیک برای مجموعهداران فراهم میکنند. به هر روی، بحث دربارۀ موانع و کمبودهای استفاده از منابع فیلاتلیک در تاریخنگاری مدرن ایرانی نیازمند مجالی مفصلتر است.
با همۀ این اوصاف رومان زیبرتس، ایرانشناس آلمانی، رسالۀ دکترای خود را وقف نگارش تاریخ سیاسی تمبر در ایران، یعنی بررسی سیر تاریخی دلالتها و کارکردهای سیاسی ابعاد شمایلنگارانۀ تمبرهای ایران، کرد؛ رسالهای که پس از انتشار تحسین بسیاری از متخصصان مطالعات ایرانی (برای نمونه سیروس شایق و هوشنگ شهابی) را برانگیخت. عنوان رسالۀ زیبرتس به این قرار است: تمبرهای ایرانی به مثابه ابزاری برای پروپاگاندای سیاسیِ تصویری. زیبرتس که در رسالۀ خود، تاریخ تمبر در ایران از نخستین لحظۀ استعمال آن در نظام پستی (1867 م) تا وقوع انقلاب اسلامی را دستمایۀ پژوهش خود قرار داده است، بعدها خود خلاصهای انگلیسی از متن آلمانی به دست داد که ترجمۀ آن به مرور در این کانال ارائه خواهد شد. امید که این ترجمه مقدمهای مفید برای جلب علاقۀ دانشجویان و پژوهشگران تاریخ به حوزۀ فیلاتلی و مسائل آن باشد.
با همۀ این اوصاف رومان زیبرتس، ایرانشناس آلمانی، رسالۀ دکترای خود را وقف نگارش تاریخ سیاسی تمبر در ایران، یعنی بررسی سیر تاریخی دلالتها و کارکردهای سیاسی ابعاد شمایلنگارانۀ تمبرهای ایران، کرد؛ رسالهای که پس از انتشار تحسین بسیاری از متخصصان مطالعات ایرانی (برای نمونه سیروس شایق و هوشنگ شهابی) را برانگیخت. عنوان رسالۀ زیبرتس به این قرار است: تمبرهای ایرانی به مثابه ابزاری برای پروپاگاندای سیاسیِ تصویری. زیبرتس که در رسالۀ خود، تاریخ تمبر در ایران از نخستین لحظۀ استعمال آن در نظام پستی (1867 م) تا وقوع انقلاب اسلامی را دستمایۀ پژوهش خود قرار داده است، بعدها خود خلاصهای انگلیسی از متن آلمانی به دست داد که ترجمۀ آن به مرور در این کانال ارائه خواهد شد. امید که این ترجمه مقدمهای مفید برای جلب علاقۀ دانشجویان و پژوهشگران تاریخ به حوزۀ فیلاتلی و مسائل آن باشد.
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹
(۱)
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
تمبرهای ایرانی از همان آغاز کار خصوصیات خود به عنوان یکی از ارکان زندگی روزمره و ابزاری برای تبلیغات سیاسی را در هم آمیخته بودند. تمبرها گذشته از کارکرد اصلیشان، یعنی به عنوان ابزاری برای پرداخت هزینههای پستی، همواره به عنوان ابزاری برای انتقال پیامهای سیاسی نیز به کار گرفته شدهاند. آنها به مدد تصاویری که به خوبی انتخاب و طراحی شدهاند پیامی سیاسی را، مستقیم یا غیر مستقیم، منتقل میکنند که گسترۀ وسیعی از مخاطبان را نشانه رفته است. با این همه، نقوش روی تمبرها هموراه در یک محیط اجتماعی و ایدئولوژیک معین خلق میشوند که بر اندیشۀ طراحان و نیز گیرندگان پیامهایی که این تصاویر منتقل میکنند تأثیر میگذارد. در این پژوهش به جنبۀ پروپاگاندایی تمبرها از منظری تاریخی خواهیم پرداخت. تمبرهای ایرانی را، از همان بدو تولدشان تا وقوع انقلاب اسلامی، به عنوان منبعی برای تاریخ ایران مدرن در نظر میگیریم که بازتابدهندۀ روندهای سیاسی و ایدئولوژیک جاری در صد و سی سال گذشته در این کشور بوده است. تمبرها را بر بستر رخدادها و تحولات سیاسیای بررسی میکنیم که برای فهم بنمایههای [به کار رفته در طراحی نقش] این تمبرها ضروری هستند. همچنین نشان خواهیم داد که از این نوع منبع چه چیزهایی دربارۀ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران میتوانیم بیاموزیم. نخست اینکه، ظاهرا تمبرها در ایران نشانهای بود از تلاشهای صورت گرفته در زمینۀ مدرنسازی ایران در نیمۀ نخست دوران حکومت ناصرالدین شاه. از همان اوایل دهۀ ۱۸۴۰ میلادی، میرزا تقی خان امیرکبیر، طرحی برای سازماندهی خدمات منظم پستی میان شهرهای ایران، با تعیین هزینههای ثابت برای حمل و نقل، ارائه کرد. ولی، بیست سال دیگر بایستی طی میشد تا سرانجام برنامۀ امیر تحقق یابد. در واقع چند سال پیش از اینکه سازماندهی دوبارۀ خدمات پستی ایران (تحت سرپرستی یکی از مقامهای عالی ادارۀ پست اتریش) انجام گیرد، در سال ۱۲۴۴ش/۱۸۶۸م هیئتی از ایران به فرانسه فرستاده شد تا دربارۀ طراحی و چاپ تمبرهای پستی مذاکره کنند.
ادامه دارد...
(۱)
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
تمبرهای ایرانی از همان آغاز کار خصوصیات خود به عنوان یکی از ارکان زندگی روزمره و ابزاری برای تبلیغات سیاسی را در هم آمیخته بودند. تمبرها گذشته از کارکرد اصلیشان، یعنی به عنوان ابزاری برای پرداخت هزینههای پستی، همواره به عنوان ابزاری برای انتقال پیامهای سیاسی نیز به کار گرفته شدهاند. آنها به مدد تصاویری که به خوبی انتخاب و طراحی شدهاند پیامی سیاسی را، مستقیم یا غیر مستقیم، منتقل میکنند که گسترۀ وسیعی از مخاطبان را نشانه رفته است. با این همه، نقوش روی تمبرها هموراه در یک محیط اجتماعی و ایدئولوژیک معین خلق میشوند که بر اندیشۀ طراحان و نیز گیرندگان پیامهایی که این تصاویر منتقل میکنند تأثیر میگذارد. در این پژوهش به جنبۀ پروپاگاندایی تمبرها از منظری تاریخی خواهیم پرداخت. تمبرهای ایرانی را، از همان بدو تولدشان تا وقوع انقلاب اسلامی، به عنوان منبعی برای تاریخ ایران مدرن در نظر میگیریم که بازتابدهندۀ روندهای سیاسی و ایدئولوژیک جاری در صد و سی سال گذشته در این کشور بوده است. تمبرها را بر بستر رخدادها و تحولات سیاسیای بررسی میکنیم که برای فهم بنمایههای [به کار رفته در طراحی نقش] این تمبرها ضروری هستند. همچنین نشان خواهیم داد که از این نوع منبع چه چیزهایی دربارۀ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران میتوانیم بیاموزیم. نخست اینکه، ظاهرا تمبرها در ایران نشانهای بود از تلاشهای صورت گرفته در زمینۀ مدرنسازی ایران در نیمۀ نخست دوران حکومت ناصرالدین شاه. از همان اوایل دهۀ ۱۸۴۰ میلادی، میرزا تقی خان امیرکبیر، طرحی برای سازماندهی خدمات منظم پستی میان شهرهای ایران، با تعیین هزینههای ثابت برای حمل و نقل، ارائه کرد. ولی، بیست سال دیگر بایستی طی میشد تا سرانجام برنامۀ امیر تحقق یابد. در واقع چند سال پیش از اینکه سازماندهی دوبارۀ خدمات پستی ایران (تحت سرپرستی یکی از مقامهای عالی ادارۀ پست اتریش) انجام گیرد، در سال ۱۲۴۴ش/۱۸۶۸م هیئتی از ایران به فرانسه فرستاده شد تا دربارۀ طراحی و چاپ تمبرهای پستی مذاکره کنند.
ادامه دارد...