▪️بمباران اتمی بندر هیروشیما ،۶ اوت ۱۹۴۵،
به روايت ژان -ژاک سروان شرایبر، تکاپوی جهانی، ترجمه عبدالحسین نیکگهر، نشر نو، چاپ اول ۱۳۶۱.
«.. در میان شش بمب افکنB29 ، شبیه به هم، یکی را به نام آنولا گی نامگذاری کردهاند. در مخزن این هواپیما بمبی به نام " تین من " ، نخستين بمب اتمی جهان، جاسازی شده است.
در ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه بامداد، در ارتفاع عمود بر منطقه صنعتی بندر عظیم هیروشیما دستگیره کشیده میشود، بمب از مخزن رها میشود، ساعت ۸ و ۱۶ دقیقه نخستين ضربه تاریخ ، میان زمین انسانها و خارقالعادهترین اختراعشان تحقق مییابد.
این پديده توصيفناپذير، از آن پس افسانه
میشود؛ و هنوز هم میخواهد از مرز تصور
در گذرد. و از این پس تنها دردمندی مردان و زنان هیروشیما نیست که باید به حساب آید - ضربه با چنان خشونتی فرود آمد که از ظرفیت انسانی ادراک و اذهان رهبران ژاپنی فراتر بود. آنان اکنون اتمزده هستند...».
ع. نیکگهر ۱۵ مرداد ۱۴۰۲/ ۶ اوت ۲۰۲۳.
▫️از صفحه فیسبوک ع. نیکگهر
@HistoryandMemory
به روايت ژان -ژاک سروان شرایبر، تکاپوی جهانی، ترجمه عبدالحسین نیکگهر، نشر نو، چاپ اول ۱۳۶۱.
«.. در میان شش بمب افکنB29 ، شبیه به هم، یکی را به نام آنولا گی نامگذاری کردهاند. در مخزن این هواپیما بمبی به نام " تین من " ، نخستين بمب اتمی جهان، جاسازی شده است.
در ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه بامداد، در ارتفاع عمود بر منطقه صنعتی بندر عظیم هیروشیما دستگیره کشیده میشود، بمب از مخزن رها میشود، ساعت ۸ و ۱۶ دقیقه نخستين ضربه تاریخ ، میان زمین انسانها و خارقالعادهترین اختراعشان تحقق مییابد.
این پديده توصيفناپذير، از آن پس افسانه
میشود؛ و هنوز هم میخواهد از مرز تصور
در گذرد. و از این پس تنها دردمندی مردان و زنان هیروشیما نیست که باید به حساب آید - ضربه با چنان خشونتی فرود آمد که از ظرفیت انسانی ادراک و اذهان رهبران ژاپنی فراتر بود. آنان اکنون اتمزده هستند...».
ع. نیکگهر ۱۵ مرداد ۱۴۰۲/ ۶ اوت ۲۰۲۳.
▫️از صفحه فیسبوک ع. نیکگهر
@HistoryandMemory
ادریس الملیانی، مَتَى نَخرُجُ مِن مُقَدِّمة ابن خَلدون؟، دارالبیضاء و بیروت، المرکز الثقافی للکتاب، ۲۰۱۹.
عنوان کتاب برانگیزانندهاست، امّا از محتوای آن اطلاعی ندارم. گویا در نقد وضعیت اندیشهورزی و روشنفکری در جهان عرب است. در معرفی صورتگرفته از آن در یک تارنمای عربی پیشنهاد شدهاست: «جدیر بالقراءة و التأمل / درخور خواندن و درنگ و اندیشهورزی»!
ادریس المِلیانی شاعر و مترجم مغربی/ مراکشی است.
#ابن_خلدون
#مقدمه
#کی_از_مقدمۀ_ابن_خلدون_گذر_می_کنیم؟
@HistoryandMemory
عنوان کتاب برانگیزانندهاست، امّا از محتوای آن اطلاعی ندارم. گویا در نقد وضعیت اندیشهورزی و روشنفکری در جهان عرب است. در معرفی صورتگرفته از آن در یک تارنمای عربی پیشنهاد شدهاست: «جدیر بالقراءة و التأمل / درخور خواندن و درنگ و اندیشهورزی»!
ادریس المِلیانی شاعر و مترجم مغربی/ مراکشی است.
#ابن_خلدون
#مقدمه
#کی_از_مقدمۀ_ابن_خلدون_گذر_می_کنیم؟
@HistoryandMemory
Eve Tignol, Grief and the Shaping of Muslim Communities in North India, c. 1857–1940s, Cambridge University Press, 2023.
ایو تیگنول, غم و درد و شکلگیری اجتماعات مسلمان در شمال هند، ح. ۱۸۵۷ - دهه ۱۹۴۰
https://www.cambridge.org/core/books/grief-and-the-shaping-of-muslim-communities-in-north-india-c-18571940s/2D07D4B6DCA38414B80DC03950B10849
#تازهها
#تاریخ_احساسات
#تاریخ_غم
#تاریخ_مسلمانان_هند
#هند_بریتانیا
#استعمار_بریتانیا
#ادبیات_اردو
#شهرآشوب
@HistoryandMemory
ایو تیگنول, غم و درد و شکلگیری اجتماعات مسلمان در شمال هند، ح. ۱۸۵۷ - دهه ۱۹۴۰
https://www.cambridge.org/core/books/grief-and-the-shaping-of-muslim-communities-in-north-india-c-18571940s/2D07D4B6DCA38414B80DC03950B10849
#تازهها
#تاریخ_احساسات
#تاریخ_غم
#تاریخ_مسلمانان_هند
#هند_بریتانیا
#استعمار_بریتانیا
#ادبیات_اردو
#شهرآشوب
@HistoryandMemory
✍ مرتضی احسانی بخارایی:
«۲۵ سال از یکی از دهشتناکترین نسلکشیهای معاصر گذشت.
رهبر طالبان مزارشریف را مباح اعلام کرد و ملا عبدالمنان نیازی هزارهها را کافر خواند.
طالبان در این روز چنان هزاره کشتند که خیابانها مملو از جسد شده بود. هر مرد هزاره که مییافتند را میکشتند تا خداوند جهاد آنها را قبول کند.».
در این باره نک.: کشتار مزار شریف
@HistoryandMemory
«۲۵ سال از یکی از دهشتناکترین نسلکشیهای معاصر گذشت.
رهبر طالبان مزارشریف را مباح اعلام کرد و ملا عبدالمنان نیازی هزارهها را کافر خواند.
طالبان در این روز چنان هزاره کشتند که خیابانها مملو از جسد شده بود. هر مرد هزاره که مییافتند را میکشتند تا خداوند جهاد آنها را قبول کند.».
در این باره نک.: کشتار مزار شریف
@HistoryandMemory
Wikipedia
کشتار مزار شریف
کشتار مردم مزار شریف بدست طالبان در ١٧ اسد (مرداد) ١٣٧٧.
▪️دریاچهای که بود!😔
«دریاچهای در آذربایجان که امروز دریاچه ارومیه خوانده میشود، در دوران قاجاریه دریاچۀ شاهی نام داشت این دریاچه با حدود ۹۰ مایل طول و ۳۵ مایل عرض در بخشی از کشور واقع است که به علت برخورداری از آب کافی و اراضی حاصلخیز از قطبهای کشاورزی و پرجمعیتترین ایالات ایران در دورۀ مزبور محسوب میگردید. در حالی که در جنوب و غرب دریاچه ایلات کرد و افشار و نیز اقلیت آشوری ساکن بودند مناطق مهم کشاورزی ارومیه، ساوجبلاغ (مهاباد) و مراغه در سواحل آن قرار داشتند. مهمترین شهرهای آذربایجان - از جمله شهر ولیعهدنشین تبریز - به فاصلۀ کمی در پیرامون همین دریاچه واقع بودند. راه تبریز- طرابوزان نیز که از ۱۲۴۶ هـ ق / ۱۸۳۰ شاهراه تجارت با اروپا گردید از شمال آن عبور میکرد. آنچه بر اهمیت دریاچه میافزود نزدیکی آن به مرزهای عثمانی و روسیه بود. زیرا چنین پهنه آبی نمیتوانست در محاسبات نظامی و تجاری جایگاهی استراتژیک نداشته باشد.
در مورد دریاچه ارومیه آنچه از دیرباز بیش از هرچیز توجه جغرافیا و سفرنامهنویسان را جلب کرده است، غلظت زیاد نمک و سایر املاح، و در نتیجه نبود ماهی، در آب آنست. در میان تعداد قابل توجه صخرهها و جزایر آن، آب قابل شرب و علف تنها در دو جزیره قویون داغی ( در اسناد: جزیره شکار) و ایشیک داغی وجود داشت که غیر مسکون بودند. به گفته .ژ دومرگان محقق فرانسوی که در سال ۱۸۸۹ در آذربایجان به سیاحت پرداخت، در گذشته کوششی ناموفق برای اسکان گروهی در جزایر دریاچه به عمل آمده بود. علاوه براین شبه جزیره شاهی ـ در شرق دریاچه - نیز که به وقت افزایش آب به جزیره تبدیل میشد آب شیرین داشت و دارای سکنه بود. بدین ترتیب دریاچه ارومیه با جزایری غیر مسکون و آبی فاقد ماهی ـ که صید آن نخستین انگیزه برای رویکرد به دریا و دانش کشتیسازی و دریانوردی است - مانعی طبیعی و عمده در ارتباط مستقیم زمینی بين مناطق شرق و غرب آذربایجان بود، در حالی که اراضی حاصلخیز اطراف آن نه تنها میتوانست ساحلنشینان را به جای دریانوردی جلب اقتصاد کشاورزی کند بلکه امکان حمل و نقل زمینی مسافر و کالا را نیز فراهم میآورد. گرچه راه زمینی غیرمستقیم و بهواسطۀ دورزدن دریاچه طولانیتر بود، ولی این مزیت را داشت که در مسیر آن علوفه و مایحتاج کاروانیان فراهم بود به گفته ا. فلاندن، به همین دلیل چاروادارهای این راه برای رسیدن به مقصد عجله نداشتند (۱۲۵۷ هـ. ق. / ۱۸۴۱)».
📚 کاظمبیگی، محمدعلی، دریاچه شاهی و قدرتهای بزرگ: پژوهشی در کشتیرانی دریاچه ارومیه(عصر قاجاریه)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۰، صص ۱۱-۱۳.
@HistoryandMemory
«دریاچهای در آذربایجان که امروز دریاچه ارومیه خوانده میشود، در دوران قاجاریه دریاچۀ شاهی نام داشت این دریاچه با حدود ۹۰ مایل طول و ۳۵ مایل عرض در بخشی از کشور واقع است که به علت برخورداری از آب کافی و اراضی حاصلخیز از قطبهای کشاورزی و پرجمعیتترین ایالات ایران در دورۀ مزبور محسوب میگردید. در حالی که در جنوب و غرب دریاچه ایلات کرد و افشار و نیز اقلیت آشوری ساکن بودند مناطق مهم کشاورزی ارومیه، ساوجبلاغ (مهاباد) و مراغه در سواحل آن قرار داشتند. مهمترین شهرهای آذربایجان - از جمله شهر ولیعهدنشین تبریز - به فاصلۀ کمی در پیرامون همین دریاچه واقع بودند. راه تبریز- طرابوزان نیز که از ۱۲۴۶ هـ ق / ۱۸۳۰ شاهراه تجارت با اروپا گردید از شمال آن عبور میکرد. آنچه بر اهمیت دریاچه میافزود نزدیکی آن به مرزهای عثمانی و روسیه بود. زیرا چنین پهنه آبی نمیتوانست در محاسبات نظامی و تجاری جایگاهی استراتژیک نداشته باشد.
در مورد دریاچه ارومیه آنچه از دیرباز بیش از هرچیز توجه جغرافیا و سفرنامهنویسان را جلب کرده است، غلظت زیاد نمک و سایر املاح، و در نتیجه نبود ماهی، در آب آنست. در میان تعداد قابل توجه صخرهها و جزایر آن، آب قابل شرب و علف تنها در دو جزیره قویون داغی ( در اسناد: جزیره شکار) و ایشیک داغی وجود داشت که غیر مسکون بودند. به گفته .ژ دومرگان محقق فرانسوی که در سال ۱۸۸۹ در آذربایجان به سیاحت پرداخت، در گذشته کوششی ناموفق برای اسکان گروهی در جزایر دریاچه به عمل آمده بود. علاوه براین شبه جزیره شاهی ـ در شرق دریاچه - نیز که به وقت افزایش آب به جزیره تبدیل میشد آب شیرین داشت و دارای سکنه بود. بدین ترتیب دریاچه ارومیه با جزایری غیر مسکون و آبی فاقد ماهی ـ که صید آن نخستین انگیزه برای رویکرد به دریا و دانش کشتیسازی و دریانوردی است - مانعی طبیعی و عمده در ارتباط مستقیم زمینی بين مناطق شرق و غرب آذربایجان بود، در حالی که اراضی حاصلخیز اطراف آن نه تنها میتوانست ساحلنشینان را به جای دریانوردی جلب اقتصاد کشاورزی کند بلکه امکان حمل و نقل زمینی مسافر و کالا را نیز فراهم میآورد. گرچه راه زمینی غیرمستقیم و بهواسطۀ دورزدن دریاچه طولانیتر بود، ولی این مزیت را داشت که در مسیر آن علوفه و مایحتاج کاروانیان فراهم بود به گفته ا. فلاندن، به همین دلیل چاروادارهای این راه برای رسیدن به مقصد عجله نداشتند (۱۲۵۷ هـ. ق. / ۱۸۴۱)».
📚 کاظمبیگی، محمدعلی، دریاچه شاهی و قدرتهای بزرگ: پژوهشی در کشتیرانی دریاچه ارومیه(عصر قاجاریه)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۸۰، صص ۱۱-۱۳.
@HistoryandMemory
📷 هادی عالمزاده و نخستین شاگردانش در دبستانی در دارآباد (شاهآباد آن زمان)- ۱۳۳۵خ.
بنابر گفتۀ استاد عالمزاده، بسیاری از این دانشآموزان نام خانوادگی «قیدی» داشتند و از آن میان «ستاره قیدی» و «فاطمه قیدی» در خاطر ایشان باقی مانده است.
@HistoryandMemory
بنابر گفتۀ استاد عالمزاده، بسیاری از این دانشآموزان نام خانوادگی «قیدی» داشتند و از آن میان «ستاره قیدی» و «فاطمه قیدی» در خاطر ایشان باقی مانده است.
@HistoryandMemory
▪️نامهای چاپنشده از رضاشاه به آتاترک در معرفی فروغی
ذکاءالملک فروغی بعد از اینکه رضاخان شاه شد به ریاست وزرا رسید و چند ماهی در این سمت بود. سپس در کابینهٔ میرزا حسن مستوفیالممالک به تکلیف شاه وزارت جنگ را پذیرفت؛ هرچند عملاً خود شاه این وزارتخانه را اداره میکرد. در اواخر خرداد ۱۳۰۶ برای شرکت در جامعهٔ ملل بهعنوان نمایندهٔ ایران عازم اروپا شد و چند روز بعد مأموریت سفر به آنکارا برای مذاکره دربارهٔ مسألهٔ سرحدات به او ابلاغ شد. در شهریور هم نمایندهٔ اول دولت ایران در جامعهٔ ملل شد. در این مدت در بین پاریس و ژنو و آنکارا در رفت و آمد بود تا سرانجام در سال بعد به سفیرکبیری ایران در ترکیه رسید. ذکاءالملک در یادداشتهای روزانهاش (۱۶ فروردین ۱۳۰۷) اشاره کرده: «برحسب تقاضای ترکها شاه قبول کرده است که مرا به سفارت معیّن کند.» متن نامهٔ رضاشاه در معرفی او به آتاترک چنین است:
جناب عظمتمآب غازی مصطفی کمال رئیس جمهوری ترکیه
دوست مفخم مهربان
چون تشیید ارکان دوستی و استحکام مناسبات حسنه بین دولتین همواره از اخصّ آمال و آرزوهای صمیمی ما است خواستیم یک نفر از خدمتگذاران صدیق دولتخواه خودمان را که به مکنونات خاطر ما مسبوق و به روابط دولتین بصیر و آگاه باشد در نزد آن دولت جمهوری مأمور فرمائیم. لهذا جناب اشرف میرزا محمدعلیخان فروغی را که دارای عالیترین مقامات این دولت علیّه بوده و به لیاقت و دولتخواهی او اطمینان کامل داریم به سمت سفیر کبیر مأمور نمودیم که موافق مقاصد قلبیۀ ما، در تشیید ارکان دوستی و ازدیاد روابط حسنۀ دولتین اهتمام کامل بنماید و امیدواریم که آن جناب عظمتمآب هم بیانات او را که حاکی از نیات حسنۀ ما است به سمع قبول اصغا فرموده و در پیشرفت مقاصد مشارالیه بذل مساعدت فرمایند.
موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقۀ خودمان را تجدید مینمائیم.
بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۰۷، طهران، قصر پهلوی، سال سوم سلطنت ما
▫️محمد افشینوفایی، کانال حاصل اوقات
@HaseleOwqat
@HitoryandMemory
ذکاءالملک فروغی بعد از اینکه رضاخان شاه شد به ریاست وزرا رسید و چند ماهی در این سمت بود. سپس در کابینهٔ میرزا حسن مستوفیالممالک به تکلیف شاه وزارت جنگ را پذیرفت؛ هرچند عملاً خود شاه این وزارتخانه را اداره میکرد. در اواخر خرداد ۱۳۰۶ برای شرکت در جامعهٔ ملل بهعنوان نمایندهٔ ایران عازم اروپا شد و چند روز بعد مأموریت سفر به آنکارا برای مذاکره دربارهٔ مسألهٔ سرحدات به او ابلاغ شد. در شهریور هم نمایندهٔ اول دولت ایران در جامعهٔ ملل شد. در این مدت در بین پاریس و ژنو و آنکارا در رفت و آمد بود تا سرانجام در سال بعد به سفیرکبیری ایران در ترکیه رسید. ذکاءالملک در یادداشتهای روزانهاش (۱۶ فروردین ۱۳۰۷) اشاره کرده: «برحسب تقاضای ترکها شاه قبول کرده است که مرا به سفارت معیّن کند.» متن نامهٔ رضاشاه در معرفی او به آتاترک چنین است:
جناب عظمتمآب غازی مصطفی کمال رئیس جمهوری ترکیه
دوست مفخم مهربان
چون تشیید ارکان دوستی و استحکام مناسبات حسنه بین دولتین همواره از اخصّ آمال و آرزوهای صمیمی ما است خواستیم یک نفر از خدمتگذاران صدیق دولتخواه خودمان را که به مکنونات خاطر ما مسبوق و به روابط دولتین بصیر و آگاه باشد در نزد آن دولت جمهوری مأمور فرمائیم. لهذا جناب اشرف میرزا محمدعلیخان فروغی را که دارای عالیترین مقامات این دولت علیّه بوده و به لیاقت و دولتخواهی او اطمینان کامل داریم به سمت سفیر کبیر مأمور نمودیم که موافق مقاصد قلبیۀ ما، در تشیید ارکان دوستی و ازدیاد روابط حسنۀ دولتین اهتمام کامل بنماید و امیدواریم که آن جناب عظمتمآب هم بیانات او را که حاکی از نیات حسنۀ ما است به سمع قبول اصغا فرموده و در پیشرفت مقاصد مشارالیه بذل مساعدت فرمایند.
موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقۀ خودمان را تجدید مینمائیم.
بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۰۷، طهران، قصر پهلوی، سال سوم سلطنت ما
▫️محمد افشینوفایی، کانال حاصل اوقات
@HaseleOwqat
@HitoryandMemory
▪️عَرَبان: جمعِ فارسی عَرَب
داوران محترم و «ناشناس» مقالهای که تازگی برای مجلهای فرستادهام، از کاربرد تعبیر «عربان» در متن مقاله اظهار شگفتی کردهاند و یکی از ایشان با قاطعیت نوشته: «به طور قطع جمع بستن عربها/ اعراب به صورت «عربان» نادرست است»!
کاش این داور گرامی پیش از این داوری قاطعانه نگاهی به تاریخهای کهن و نو فارسی میانداخت تا ببیند که در زبان فارسی، افزون بر عربها، تازیان (جمعِ تازی) و اعراب (دربارۀ این بحث است، اینکه صرفاً باید برای عربهای بادیه بهکار رود؛ اگرچه میبینیم مستوفی هروی در قرن ششم بهکار بردهاست) جمع بستن «عرب» به «عربان» درست است؛ همانگونه که تُرکان جمعِ ترک است و کُردان جمعِ کرد! از باب نمونه:
قرن پنجم هجری: «چون شاپور ذو الاكتاف شانزده ساله شد، سپاه جمع كرد و روى بديار عرب نهاد، و بسيار مردم را از عرب بكشت، تا دست تازيان را از مردم خالى كرد، و آخر رسم آورد: كه هر جاى كه از عربان كسى را بياوردندى بفرمودى تا شانه او سوراخ كردندى، و حلقه اندر وى افگندندى. و بدين سبب او را ذو الاكتاف لقب كردندى»( زین الاخبار گردیزی، ص ۷۲).
قرن ششم هجری: «يزدجرد گفت: شما عربان، گاهى به تجارت، گاهى به رسالت، و گاهى به گدايى در ولايت ما آمد و شد داريد و طعامهاى لذيذ خورديد، آبهاى گوارا نوشيديد، لباسهاى حرير بديديد، و لذّتهاى آن بازيافتيد. برفتيد و باقى اعراب را خبر داديد. اكنون آمديد تا با ما در اين نعمت مشاركت كنيد». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى از الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۱۰۲).
«شاهك گفت: اى مؤبد مؤبدان، آخر بگوى كه عرب كيستند كه از ايشان بايد ترسيد؟ چرا چنين انديشه بايد داشت؟ مگر از گريختن يزدجرد هراسان شدهايد؟ دفع ايشان در غايت آسانى است. ايشان را چنان گوشمالى دهم كه ديگر نام اين ولايت بر زبان نيارند. اى مؤبد مؤبدان، بيرون شو و در شهر منادى فرماى تا مردم از همه ولايت فارس براى دفع شرّ عرب جمع شوند و سلاح و سلب با خود بردارند و رسنى با خود همراه بياورند تا گردن عربان را به رسن بربندم و همچو سگان به گرد ولايت بگردانم». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۲۵۸).
مترجمان زبردست عربی-فارسیدان معاصر، دانشیمردانی چون زندهیادان علینقی منزوی، عبدالمحمد آیتی و بیش از همه ابوالقاسم پاینده در ترجمۀ تاریخهای کهن و مطالعات نو عربی بارها این تعبیر را به کار بردهاند ( مثلاً نک.: سرتاسر ترجمۀ تاریخ طبری).
@HistoryandMemory
داوران محترم و «ناشناس» مقالهای که تازگی برای مجلهای فرستادهام، از کاربرد تعبیر «عربان» در متن مقاله اظهار شگفتی کردهاند و یکی از ایشان با قاطعیت نوشته: «به طور قطع جمع بستن عربها/ اعراب به صورت «عربان» نادرست است»!
کاش این داور گرامی پیش از این داوری قاطعانه نگاهی به تاریخهای کهن و نو فارسی میانداخت تا ببیند که در زبان فارسی، افزون بر عربها، تازیان (جمعِ تازی) و اعراب (دربارۀ این بحث است، اینکه صرفاً باید برای عربهای بادیه بهکار رود؛ اگرچه میبینیم مستوفی هروی در قرن ششم بهکار بردهاست) جمع بستن «عرب» به «عربان» درست است؛ همانگونه که تُرکان جمعِ ترک است و کُردان جمعِ کرد! از باب نمونه:
قرن پنجم هجری: «چون شاپور ذو الاكتاف شانزده ساله شد، سپاه جمع كرد و روى بديار عرب نهاد، و بسيار مردم را از عرب بكشت، تا دست تازيان را از مردم خالى كرد، و آخر رسم آورد: كه هر جاى كه از عربان كسى را بياوردندى بفرمودى تا شانه او سوراخ كردندى، و حلقه اندر وى افگندندى. و بدين سبب او را ذو الاكتاف لقب كردندى»( زین الاخبار گردیزی، ص ۷۲).
قرن ششم هجری: «يزدجرد گفت: شما عربان، گاهى به تجارت، گاهى به رسالت، و گاهى به گدايى در ولايت ما آمد و شد داريد و طعامهاى لذيذ خورديد، آبهاى گوارا نوشيديد، لباسهاى حرير بديديد، و لذّتهاى آن بازيافتيد. برفتيد و باقى اعراب را خبر داديد. اكنون آمديد تا با ما در اين نعمت مشاركت كنيد». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى از الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۱۰۲).
«شاهك گفت: اى مؤبد مؤبدان، آخر بگوى كه عرب كيستند كه از ايشان بايد ترسيد؟ چرا چنين انديشه بايد داشت؟ مگر از گريختن يزدجرد هراسان شدهايد؟ دفع ايشان در غايت آسانى است. ايشان را چنان گوشمالى دهم كه ديگر نام اين ولايت بر زبان نيارند. اى مؤبد مؤبدان، بيرون شو و در شهر منادى فرماى تا مردم از همه ولايت فارس براى دفع شرّ عرب جمع شوند و سلاح و سلب با خود بردارند و رسنى با خود همراه بياورند تا گردن عربان را به رسن بربندم و همچو سگان به گرد ولايت بگردانم». (ترجمۀ مستوفى هِرَوى الفتوح ابن اعثم کوفی، ص ۲۵۸).
مترجمان زبردست عربی-فارسیدان معاصر، دانشیمردانی چون زندهیادان علینقی منزوی، عبدالمحمد آیتی و بیش از همه ابوالقاسم پاینده در ترجمۀ تاریخهای کهن و مطالعات نو عربی بارها این تعبیر را به کار بردهاند ( مثلاً نک.: سرتاسر ترجمۀ تاریخ طبری).
@HistoryandMemory
#تازههای_نشر
📚 نخستین مکتوبات درباره سیره پیامبر: نوشتجات عروه بن زبیر و منابع غیر اسلامی
✏️ آندریاس گورکه و گریگور شولر
✅ انتشارات گرلاخ - 2023
🆔 @naqshine
📚 نخستین مکتوبات درباره سیره پیامبر: نوشتجات عروه بن زبیر و منابع غیر اسلامی
✏️ آندریاس گورکه و گریگور شولر
✅ انتشارات گرلاخ - 2023
🆔 @naqshine
«۱/۸/[۱۹]۸۶
دارم کتاب Margarete Buber-Neumann را میخوانم: «زندانی هیتلر و استالین» از بیرحمی و بدبختی بشر به قول فردوسی موی بر اندامم دشنه میشود. هرچه میخواهم کنارش بگذارم تا به کارهای دیگر برسم، نمیتوانم. ماشاالله کم هم نیست، پانصد صفحه، آن هم با این آلمانی خواندن سریع من! گرفتار کتاب نرّهخر مزاحمی شدهام که دائم به وجدان آدم شلاق میزند».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۳۰۲.
▫️گویا از مارگارت بوبر-نویمان تنها نامهٔ او به یان یسنسکی دربارۀ میلنا یسنسکا در نامههایی از اردوگاه کار اجباری راونسبروک ۱۹۴۴-۱۹۴۰ به فارسی ترجمه شدهاست.
@HistoryandMemory
دارم کتاب Margarete Buber-Neumann را میخوانم: «زندانی هیتلر و استالین» از بیرحمی و بدبختی بشر به قول فردوسی موی بر اندامم دشنه میشود. هرچه میخواهم کنارش بگذارم تا به کارهای دیگر برسم، نمیتوانم. ماشاالله کم هم نیست، پانصد صفحه، آن هم با این آلمانی خواندن سریع من! گرفتار کتاب نرّهخر مزاحمی شدهام که دائم به وجدان آدم شلاق میزند».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۳۰۲.
▫️گویا از مارگارت بوبر-نویمان تنها نامهٔ او به یان یسنسکی دربارۀ میلنا یسنسکا در نامههایی از اردوگاه کار اجباری راونسبروک ۱۹۴۴-۱۹۴۰ به فارسی ترجمه شدهاست.
@HistoryandMemory
«۸/۴/[۱۹]۸۵
گرامر عربی را دو هفته ایست که تمام کردهام؛ با متن و تمرین و غیره...گمان میکنم حالا از بعضی از متنهای مورد نظرم (تاریخ و فقه) با زحمت کمتر سر دربیاورم، ولی فعلاً رغبتی ندارم که به سراغشان بروم. مخصوصاً در این روزهای افسردگی و تنهائی. در ضمن از همۀ این کارهای کرده و نکرده به شدت خستهام. دارم تفکرات مارک اورل را میخوانم
(Pensées de Marc Aurèle Antonine)
و حظ میکنم. چه امپراتوری! سالها در انتظارش بودم و به نظرم میآمد تفکرات یک رواقی در مقام امپراتوری، آن هم امپراتوری رُم باید خواندنی باشد.انتظار بجائی بود».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۲۳۳.
@HisyoryandMemory
گرامر عربی را دو هفته ایست که تمام کردهام؛ با متن و تمرین و غیره...گمان میکنم حالا از بعضی از متنهای مورد نظرم (تاریخ و فقه) با زحمت کمتر سر دربیاورم، ولی فعلاً رغبتی ندارم که به سراغشان بروم. مخصوصاً در این روزهای افسردگی و تنهائی. در ضمن از همۀ این کارهای کرده و نکرده به شدت خستهام. دارم تفکرات مارک اورل را میخوانم
(Pensées de Marc Aurèle Antonine)
و حظ میکنم. چه امپراتوری! سالها در انتظارش بودم و به نظرم میآمد تفکرات یک رواقی در مقام امپراتوری، آن هم امپراتوری رُم باید خواندنی باشد.انتظار بجائی بود».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۲۳۳.
@HisyoryandMemory
Forwarded from موزه خُردتاریخ
Roman Siebertz, Die Briefmarken Irans als Mittel der politischen Bildpropaganda, Austrian Academy of Sciences Press, 2005.
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ پستی و فیلاتلیک ایران هنوز در انحصار فیلاتلیستهای عموماً تجربی و محققان غیر آکادمیک باقی مانده است (در این میان شاید از معدود استثناها خسرو قدیری باشد) و مورخان آکادمیک، به جز اندک شماری مقالههای علمیپژوهشی بیرنگ و بویی که با رجوع به کتابهای راهنمای تمبر نوشته شدهاند، هنوز اثر درخور توجهی در این زمینه تولید نکردهاند. فقر دانش فیلاتلیک خصوصا در میان مورخان فعال در داخل ایران بسیار چشمگیر است کمتر محقق آکادمیکی را میتوان یافت که هم علاقهمند به مجموعهداری در این حوزه باشد و هم علائق پژوهشی خود را متوجه آن کرده باشد. البته تحقیق در این حوزه با موانع گاه صعب العبوری رویارو است، که مهمترین آنها عدم دسترسی به بسیاری از تمبرهای مهم و کمیاب و نیز منابع مکتوبی باشد که بتواند، گذشته از اطلاعات تجربی فیلاتلیستها، دادهها و تحلیلهای متقنی را در این زمینه در اختیار دهد. آثار فیلاتلیستهای برجستهای چون مهرداد صدری، ساسان بهارآیین و ... تنها جامعۀ فیلاتلیستها را مخاطب قرار میدهند و اطلاعات تخصصی را همراه با ارزشگذاری رسمی اقلام فیلاتلیک برای مجموعهداران فراهم میکنند. به هر روی، بحث دربارۀ موانع و کمبودهای استفاده از منابع فیلاتلیک در تاریخنگاری مدرن ایرانی نیازمند مجالی مفصلتر است.
با همۀ این اوصاف رومان زیبرتس، ایرانشناس آلمانی، رسالۀ دکترای خود را وقف نگارش تاریخ سیاسی تمبر در ایران، یعنی بررسی سیر تاریخی دلالتها و کارکردهای سیاسی ابعاد شمایلنگارانۀ تمبرهای ایران، کرد؛ رسالهای که پس از انتشار تحسین بسیاری از متخصصان مطالعات ایرانی (برای نمونه سیروس شایق و هوشنگ شهابی) را برانگیخت. عنوان رسالۀ زیبرتس به این قرار است: تمبرهای ایرانی به مثابه ابزاری برای پروپاگاندای سیاسیِ تصویری. زیبرتس که در رسالۀ خود، تاریخ تمبر در ایران از نخستین لحظۀ استعمال آن در نظام پستی (1867 م) تا وقوع انقلاب اسلامی را دستمایۀ پژوهش خود قرار داده است، بعدها خود خلاصهای انگلیسی از متن آلمانی به دست داد که ترجمۀ آن به مرور در این کانال ارائه خواهد شد. امید که این ترجمه مقدمهای مفید برای جلب علاقۀ دانشجویان و پژوهشگران تاریخ به حوزۀ فیلاتلی و مسائل آن باشد.
با همۀ این اوصاف رومان زیبرتس، ایرانشناس آلمانی، رسالۀ دکترای خود را وقف نگارش تاریخ سیاسی تمبر در ایران، یعنی بررسی سیر تاریخی دلالتها و کارکردهای سیاسی ابعاد شمایلنگارانۀ تمبرهای ایران، کرد؛ رسالهای که پس از انتشار تحسین بسیاری از متخصصان مطالعات ایرانی (برای نمونه سیروس شایق و هوشنگ شهابی) را برانگیخت. عنوان رسالۀ زیبرتس به این قرار است: تمبرهای ایرانی به مثابه ابزاری برای پروپاگاندای سیاسیِ تصویری. زیبرتس که در رسالۀ خود، تاریخ تمبر در ایران از نخستین لحظۀ استعمال آن در نظام پستی (1867 م) تا وقوع انقلاب اسلامی را دستمایۀ پژوهش خود قرار داده است، بعدها خود خلاصهای انگلیسی از متن آلمانی به دست داد که ترجمۀ آن به مرور در این کانال ارائه خواهد شد. امید که این ترجمه مقدمهای مفید برای جلب علاقۀ دانشجویان و پژوهشگران تاریخ به حوزۀ فیلاتلی و مسائل آن باشد.
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹
(۱)
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
تمبرهای ایرانی از همان آغاز کار خصوصیات خود به عنوان یکی از ارکان زندگی روزمره و ابزاری برای تبلیغات سیاسی را در هم آمیخته بودند. تمبرها گذشته از کارکرد اصلیشان، یعنی به عنوان ابزاری برای پرداخت هزینههای پستی، همواره به عنوان ابزاری برای انتقال پیامهای سیاسی نیز به کار گرفته شدهاند. آنها به مدد تصاویری که به خوبی انتخاب و طراحی شدهاند پیامی سیاسی را، مستقیم یا غیر مستقیم، منتقل میکنند که گسترۀ وسیعی از مخاطبان را نشانه رفته است. با این همه، نقوش روی تمبرها هموراه در یک محیط اجتماعی و ایدئولوژیک معین خلق میشوند که بر اندیشۀ طراحان و نیز گیرندگان پیامهایی که این تصاویر منتقل میکنند تأثیر میگذارد. در این پژوهش به جنبۀ پروپاگاندایی تمبرها از منظری تاریخی خواهیم پرداخت. تمبرهای ایرانی را، از همان بدو تولدشان تا وقوع انقلاب اسلامی، به عنوان منبعی برای تاریخ ایران مدرن در نظر میگیریم که بازتابدهندۀ روندهای سیاسی و ایدئولوژیک جاری در صد و سی سال گذشته در این کشور بوده است. تمبرها را بر بستر رخدادها و تحولات سیاسیای بررسی میکنیم که برای فهم بنمایههای [به کار رفته در طراحی نقش] این تمبرها ضروری هستند. همچنین نشان خواهیم داد که از این نوع منبع چه چیزهایی دربارۀ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران میتوانیم بیاموزیم. نخست اینکه، ظاهرا تمبرها در ایران نشانهای بود از تلاشهای صورت گرفته در زمینۀ مدرنسازی ایران در نیمۀ نخست دوران حکومت ناصرالدین شاه. از همان اوایل دهۀ ۱۸۴۰ میلادی، میرزا تقی خان امیرکبیر، طرحی برای سازماندهی خدمات منظم پستی میان شهرهای ایران، با تعیین هزینههای ثابت برای حمل و نقل، ارائه کرد. ولی، بیست سال دیگر بایستی طی میشد تا سرانجام برنامۀ امیر تحقق یابد. در واقع چند سال پیش از اینکه سازماندهی دوبارۀ خدمات پستی ایران (تحت سرپرستی یکی از مقامهای عالی ادارۀ پست اتریش) انجام گیرد، در سال ۱۲۴۴ش/۱۸۶۸م هیئتی از ایران به فرانسه فرستاده شد تا دربارۀ طراحی و چاپ تمبرهای پستی مذاکره کنند.
ادامه دارد...
(۱)
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
تمبرهای ایرانی از همان آغاز کار خصوصیات خود به عنوان یکی از ارکان زندگی روزمره و ابزاری برای تبلیغات سیاسی را در هم آمیخته بودند. تمبرها گذشته از کارکرد اصلیشان، یعنی به عنوان ابزاری برای پرداخت هزینههای پستی، همواره به عنوان ابزاری برای انتقال پیامهای سیاسی نیز به کار گرفته شدهاند. آنها به مدد تصاویری که به خوبی انتخاب و طراحی شدهاند پیامی سیاسی را، مستقیم یا غیر مستقیم، منتقل میکنند که گسترۀ وسیعی از مخاطبان را نشانه رفته است. با این همه، نقوش روی تمبرها هموراه در یک محیط اجتماعی و ایدئولوژیک معین خلق میشوند که بر اندیشۀ طراحان و نیز گیرندگان پیامهایی که این تصاویر منتقل میکنند تأثیر میگذارد. در این پژوهش به جنبۀ پروپاگاندایی تمبرها از منظری تاریخی خواهیم پرداخت. تمبرهای ایرانی را، از همان بدو تولدشان تا وقوع انقلاب اسلامی، به عنوان منبعی برای تاریخ ایران مدرن در نظر میگیریم که بازتابدهندۀ روندهای سیاسی و ایدئولوژیک جاری در صد و سی سال گذشته در این کشور بوده است. تمبرها را بر بستر رخدادها و تحولات سیاسیای بررسی میکنیم که برای فهم بنمایههای [به کار رفته در طراحی نقش] این تمبرها ضروری هستند. همچنین نشان خواهیم داد که از این نوع منبع چه چیزهایی دربارۀ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران میتوانیم بیاموزیم. نخست اینکه، ظاهرا تمبرها در ایران نشانهای بود از تلاشهای صورت گرفته در زمینۀ مدرنسازی ایران در نیمۀ نخست دوران حکومت ناصرالدین شاه. از همان اوایل دهۀ ۱۸۴۰ میلادی، میرزا تقی خان امیرکبیر، طرحی برای سازماندهی خدمات منظم پستی میان شهرهای ایران، با تعیین هزینههای ثابت برای حمل و نقل، ارائه کرد. ولی، بیست سال دیگر بایستی طی میشد تا سرانجام برنامۀ امیر تحقق یابد. در واقع چند سال پیش از اینکه سازماندهی دوبارۀ خدمات پستی ایران (تحت سرپرستی یکی از مقامهای عالی ادارۀ پست اتریش) انجام گیرد، در سال ۱۲۴۴ش/۱۸۶۸م هیئتی از ایران به فرانسه فرستاده شد تا دربارۀ طراحی و چاپ تمبرهای پستی مذاکره کنند.
ادامه دارد...
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹
رومان زیبرتس
ترجمه محمد غفوری
(۲)
طرحی که از سوی این هیئت پذیرفته شد حاصل کار ضرابخانۀ سلطنتی در پاریس بود و نقش شمشیر و شیر و خورشید در درون یک حلقه را بر خود داشت. طرح مزبور به احتمال بسیار زیاد متأثر از سکههای ایران در دوران معاصر بود و تا حد بسیار زیادی از الگوی نخستین تمبرهای پستی اروپایی تبعیت میکرد، که آنها نیز خود از طراحی سکهها الگو گرفته بودند. البته این بُعد اهمیتی فرعی داشت، چه اینکه تمبرهای پستی پیش از هر چیز، همانند پول، ارزی قانونی برای پرداخت هزینۀ ارسال پستی نامهها بودند. از این رو، ظهور نمادهای حاکمیت سیاسی، نظیر شیر و خورشید، در وهلۀ نخست دال بر ادعای دولت در مورد کنترل انحصاری امور مالیاش بود. افزون بر این، تمبرها بازتابدهندۀ اشکال جدیدی از ادراک از خویشتن و بازنمایی خود بودند که شاهان قاجار از همان اوایل دوران دستیابیشان به قدرت به آن متوسل شده بودند. یکی از اقدامات سلسلۀ قاجار در بدو تأسیساش برای تحکیم کنترل خود بر کل قلمرو ایران تثبیت حضور نمادین شاه از طریق ایجاد بناهایی با وجوه نمایشی و یادمانهای عمومی در مناطق گوناگون متعدد بود. خیلی زود این امر به دیگر ابزارهای ارتباطی مدرن و سنتی تعمیم یافت. برای نمونه، در همان زمان تصویر شاه بر روی سکهها نمایان شد، و اندکی بعد روزنامههای دولتی شروع به نشر تصاویری از وزرا و کاخهای سلطنتی کردند. ظهور تصویر ناصرالدین شاه بر روی تمبرهای پستی از سال ۱۸۷۶ تنها یکی دیگر از عناصر این سیاست تبلیغاتی گستردۀ دولتی بود. با این همه، تمبرها به عنوان ابزار تبلیغ سیاسی بسی بیشتر از آثار معماری و روزنامهها میتوانستند تجسمبخش دولت مدرنی باشند که در آن دوره در ایران رو به ظهور گذاشته بود. تمبر، به عنوان یکی از اقلامی که از اروپا وارد شده بود تا نظام خدمات پستی را عقلانی سازد، هم به ایرانیان و هم به غربیها نشان میداد که اکنون ایران در حال تبدیل شدن به دولتی مدرن با نهادهای کارآمدی بود که در آن زمان در کشورهای اروپایی وجود داشتند. البته تمبرها تجسم نمادین یکی دیگر از ویژگیهای حاکمیت سیاسی مدرن نیز بودند؛ تلاش دولت برای اعمال کنترل کامل بر تمامی قلمرو و رعایایش به مدد نهادهای همهجاحاضر. تمبر پستی، که تصویر شاه و نمادهای اقتدار دولتی را با خود به سراسر ایران میبرد، باعث میشد تا تکتک سکنۀ کشور هم شاه خویش را بشناسند و هم ادعای اقتدار دولت را. تمبر هم یک نماد و هم ابزاری برای مدرنسازی ساختاری بود.
ادامه دارد...
رومان زیبرتس
ترجمه محمد غفوری
(۲)
طرحی که از سوی این هیئت پذیرفته شد حاصل کار ضرابخانۀ سلطنتی در پاریس بود و نقش شمشیر و شیر و خورشید در درون یک حلقه را بر خود داشت. طرح مزبور به احتمال بسیار زیاد متأثر از سکههای ایران در دوران معاصر بود و تا حد بسیار زیادی از الگوی نخستین تمبرهای پستی اروپایی تبعیت میکرد، که آنها نیز خود از طراحی سکهها الگو گرفته بودند. البته این بُعد اهمیتی فرعی داشت، چه اینکه تمبرهای پستی پیش از هر چیز، همانند پول، ارزی قانونی برای پرداخت هزینۀ ارسال پستی نامهها بودند. از این رو، ظهور نمادهای حاکمیت سیاسی، نظیر شیر و خورشید، در وهلۀ نخست دال بر ادعای دولت در مورد کنترل انحصاری امور مالیاش بود. افزون بر این، تمبرها بازتابدهندۀ اشکال جدیدی از ادراک از خویشتن و بازنمایی خود بودند که شاهان قاجار از همان اوایل دوران دستیابیشان به قدرت به آن متوسل شده بودند. یکی از اقدامات سلسلۀ قاجار در بدو تأسیساش برای تحکیم کنترل خود بر کل قلمرو ایران تثبیت حضور نمادین شاه از طریق ایجاد بناهایی با وجوه نمایشی و یادمانهای عمومی در مناطق گوناگون متعدد بود. خیلی زود این امر به دیگر ابزارهای ارتباطی مدرن و سنتی تعمیم یافت. برای نمونه، در همان زمان تصویر شاه بر روی سکهها نمایان شد، و اندکی بعد روزنامههای دولتی شروع به نشر تصاویری از وزرا و کاخهای سلطنتی کردند. ظهور تصویر ناصرالدین شاه بر روی تمبرهای پستی از سال ۱۸۷۶ تنها یکی دیگر از عناصر این سیاست تبلیغاتی گستردۀ دولتی بود. با این همه، تمبرها به عنوان ابزار تبلیغ سیاسی بسی بیشتر از آثار معماری و روزنامهها میتوانستند تجسمبخش دولت مدرنی باشند که در آن دوره در ایران رو به ظهور گذاشته بود. تمبر، به عنوان یکی از اقلامی که از اروپا وارد شده بود تا نظام خدمات پستی را عقلانی سازد، هم به ایرانیان و هم به غربیها نشان میداد که اکنون ایران در حال تبدیل شدن به دولتی مدرن با نهادهای کارآمدی بود که در آن زمان در کشورهای اروپایی وجود داشتند. البته تمبرها تجسم نمادین یکی دیگر از ویژگیهای حاکمیت سیاسی مدرن نیز بودند؛ تلاش دولت برای اعمال کنترل کامل بر تمامی قلمرو و رعایایش به مدد نهادهای همهجاحاضر. تمبر پستی، که تصویر شاه و نمادهای اقتدار دولتی را با خود به سراسر ایران میبرد، باعث میشد تا تکتک سکنۀ کشور هم شاه خویش را بشناسند و هم ادعای اقتدار دولت را. تمبر هم یک نماد و هم ابزاری برای مدرنسازی ساختاری بود.
ادامه دارد...
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۳)
این جنبه از تمبرها، به عنوان یکی از تجلیات حاکمیت سیاسی، در دورۀ انقلاب مشروطیت به وضوح نمایان گشت، دورهای که طی آن جنبشهای انقلابی نظیر شورشیان تحت رهبری ستارخان در تبریز و سید عبدالحسین لاری تمبرهایی مختص به خود منتشر کردند تا مخالفت خود را با دولت مرکزی اعلام دارند. رهبران جنبشهای خودمختاریطلبانه در سالهای پس از جنگ جهانی اول، نظیر جنبش آزادیستان به زعامت شیخ محمد خیابانی در تبریز یا نهضت جنگل در گیلان نیز چنین کردند. بدین قرار، تمبرهای پستی به عنوان تجلی حاکمیت دولت، در خدمت تحقق همان وظیفهای درآمده بودند که سکهها در دورههای قبلی آن را برعهده داشتند. تمبرها نه تنها نمادی از مدرنسازی دولت و جامعۀ ایران بودند، بلکه رفتهرفته و به گونهای غیر مستقیم منعکسکنندۀ ستیزی میان طبقۀ سیاسی حاکم و طبقۀ نوینِ روشنفکران مدرنیست بودند که منشأ آن تحولات اجتماعی و سیاسی جدید بود. اقداماتی که در راستای مدرنسازی انجام گرفت، یا در واقع تقلیدهایی که از نهادها و اندیشههای غربی به منظور واکنشی مؤثر به تهدید استعمار صورت پذیرفت، پیشرفتی واقعی در وضعیت ایران به بار نیاورد. بسیاری از روشنفکران ناسیونالیست ساختارهای سیاسی و اجتماعی موجود را مسئول این شکست میدانستند و با شدت و حرارت به نخبگان سیاسی، خصوصاً حکام قاجار، حمله میکردند و شاهان این سلسله را به سبب آنکه، با شیوۀ استبدادی حکومت خویش، مانع هرگونه پیشرفتی بودند ملامت میکردند. در گفتار سیاسی ناسیونالیستهای نوگرا، درک سنتی از دولت و تعریف آن با اتکا بر شخص حاکم به باد پرسش گرفته شده و نمادهای سنتی حاکمیت دولتی معنای خود را از دست داده بودند. از نظر این محافل روشنفکرانه، پرترۀ محمدعلی شاه با تاج و کسوت شاهی دیگر نمایانگر اقتدار دولت نبود، بلکه بیش از هر چیز تجسمبخش نظام سیاسیای بود که مسئول وضعیت تأسفبرانگیز کنونی کشور بود.
از این رو نباید جای شگفتی باشد که انقلاب مشروطیت، علاوه بر شکلیدهی مجدد به بنیادهای ساختاری و ایدئولوژیک حاکمیت دولت، باعث ایجاد نخستین تغییر اساسی در شمایلنگاری (iconography) تمبرهای ایرانی شد. تمبرها رخدادها و تحولات سیاسیای را که در آن سالها به وقوع میپیوست مستقیماً منعکس نمیکردند، بلکه نقشمایههایشان حاکی از این بود که در اثر این رخدادها تغییری پردامنه در فرهنگ سیاسی ایجاد شده است. یکی از نخستین نشانههای این تغییر جایگزینی پرترۀ شاه بر روی تمبرها با نشان شیر و خورشید، پس از خلع محمدعلی شاه توسط مجلس در سال ۱۲۸۸، بود. این اقدام در وهلۀ نخست راه حلی اضطراری بود، چه اینکه دیگر نمادهای حاکمیت ملی هنوز در دسترس نبودند. ولی با انتخاب این نقشمایه میشد پیام انقلاب را نیز منتقل کرد: اکنون، دولت دیگر با شخص شاه تعریف نمیشد بلکه با حکومت و نهادهایش تعریف میشد.
ادامه دارد...
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۳)
این جنبه از تمبرها، به عنوان یکی از تجلیات حاکمیت سیاسی، در دورۀ انقلاب مشروطیت به وضوح نمایان گشت، دورهای که طی آن جنبشهای انقلابی نظیر شورشیان تحت رهبری ستارخان در تبریز و سید عبدالحسین لاری تمبرهایی مختص به خود منتشر کردند تا مخالفت خود را با دولت مرکزی اعلام دارند. رهبران جنبشهای خودمختاریطلبانه در سالهای پس از جنگ جهانی اول، نظیر جنبش آزادیستان به زعامت شیخ محمد خیابانی در تبریز یا نهضت جنگل در گیلان نیز چنین کردند. بدین قرار، تمبرهای پستی به عنوان تجلی حاکمیت دولت، در خدمت تحقق همان وظیفهای درآمده بودند که سکهها در دورههای قبلی آن را برعهده داشتند. تمبرها نه تنها نمادی از مدرنسازی دولت و جامعۀ ایران بودند، بلکه رفتهرفته و به گونهای غیر مستقیم منعکسکنندۀ ستیزی میان طبقۀ سیاسی حاکم و طبقۀ نوینِ روشنفکران مدرنیست بودند که منشأ آن تحولات اجتماعی و سیاسی جدید بود. اقداماتی که در راستای مدرنسازی انجام گرفت، یا در واقع تقلیدهایی که از نهادها و اندیشههای غربی به منظور واکنشی مؤثر به تهدید استعمار صورت پذیرفت، پیشرفتی واقعی در وضعیت ایران به بار نیاورد. بسیاری از روشنفکران ناسیونالیست ساختارهای سیاسی و اجتماعی موجود را مسئول این شکست میدانستند و با شدت و حرارت به نخبگان سیاسی، خصوصاً حکام قاجار، حمله میکردند و شاهان این سلسله را به سبب آنکه، با شیوۀ استبدادی حکومت خویش، مانع هرگونه پیشرفتی بودند ملامت میکردند. در گفتار سیاسی ناسیونالیستهای نوگرا، درک سنتی از دولت و تعریف آن با اتکا بر شخص حاکم به باد پرسش گرفته شده و نمادهای سنتی حاکمیت دولتی معنای خود را از دست داده بودند. از نظر این محافل روشنفکرانه، پرترۀ محمدعلی شاه با تاج و کسوت شاهی دیگر نمایانگر اقتدار دولت نبود، بلکه بیش از هر چیز تجسمبخش نظام سیاسیای بود که مسئول وضعیت تأسفبرانگیز کنونی کشور بود.
از این رو نباید جای شگفتی باشد که انقلاب مشروطیت، علاوه بر شکلیدهی مجدد به بنیادهای ساختاری و ایدئولوژیک حاکمیت دولت، باعث ایجاد نخستین تغییر اساسی در شمایلنگاری (iconography) تمبرهای ایرانی شد. تمبرها رخدادها و تحولات سیاسیای را که در آن سالها به وقوع میپیوست مستقیماً منعکس نمیکردند، بلکه نقشمایههایشان حاکی از این بود که در اثر این رخدادها تغییری پردامنه در فرهنگ سیاسی ایجاد شده است. یکی از نخستین نشانههای این تغییر جایگزینی پرترۀ شاه بر روی تمبرها با نشان شیر و خورشید، پس از خلع محمدعلی شاه توسط مجلس در سال ۱۲۸۸، بود. این اقدام در وهلۀ نخست راه حلی اضطراری بود، چه اینکه دیگر نمادهای حاکمیت ملی هنوز در دسترس نبودند. ولی با انتخاب این نقشمایه میشد پیام انقلاب را نیز منتقل کرد: اکنون، دولت دیگر با شخص شاه تعریف نمیشد بلکه با حکومت و نهادهایش تعریف میشد.
ادامه دارد...
Forwarded from سعیدیه | مطالعات اسلامی
مطالعات نقشبندیهپژوهی [۵۵]
این بخش از نامۀ مولانا خالد شهرزوری به سید طه نهری، که «میل قلب را به بلاد عجم، سم قاتل و زهر هلاهل دانند، چه جای رفتن به بلاد آنها. و حضور ملوک آنها هرگز قبول ندارم. اما به سبب مجاورت آنها، از حسن رفتار، دورادور ضرری ندارد. ان شاء الله به هم نمیرسید، و اگر هم بالفعل شاه تو را بطلبد، نباید رفت تا به کسی دیگر چه رسد، و جواب این است که: ما درویشیم و کار ما انقطاع است از دنیا ... روای مجلس و صحبت آنها [صلاح] نمیدانم و در طریقۀ ما نیست»، نوعاً تأملبرانگیز است.
اگر چه تجزیه و تحلیل دلالتهای این نامه بیش از هر چیز نیازمند بررسی بافت تاریخی زمان نگارش آن است، اما صراحت کلام مولانا خالد در نهی سید طه از تعامل با حاکمان ایران، دستکم از دو جهت پراهمیت به نظر میرسد:
نخست از حیث رویکرد غالب نقشبندیان برای تعامل با اهالی قدرت، که عمدتاً آن را از دورۀ خواجه عبیدالله احرار در پیش گرفتهاند و در اینجا مولانا خالد از آن عبور کرده است، و دیگر، رویکرد سیاسی او دربارۀ نحوۀ مواجهۀ پدر یکی از نخستین رهبران جنبش کردی با حکومت ایران ـ یعنی دوری و احتیاط عمل ـ است.
@nassimogram | نسیمُگرام
این بخش از نامۀ مولانا خالد شهرزوری به سید طه نهری، که «میل قلب را به بلاد عجم، سم قاتل و زهر هلاهل دانند، چه جای رفتن به بلاد آنها. و حضور ملوک آنها هرگز قبول ندارم. اما به سبب مجاورت آنها، از حسن رفتار، دورادور ضرری ندارد. ان شاء الله به هم نمیرسید، و اگر هم بالفعل شاه تو را بطلبد، نباید رفت تا به کسی دیگر چه رسد، و جواب این است که: ما درویشیم و کار ما انقطاع است از دنیا ... روای مجلس و صحبت آنها [صلاح] نمیدانم و در طریقۀ ما نیست»، نوعاً تأملبرانگیز است.
اگر چه تجزیه و تحلیل دلالتهای این نامه بیش از هر چیز نیازمند بررسی بافت تاریخی زمان نگارش آن است، اما صراحت کلام مولانا خالد در نهی سید طه از تعامل با حاکمان ایران، دستکم از دو جهت پراهمیت به نظر میرسد:
نخست از حیث رویکرد غالب نقشبندیان برای تعامل با اهالی قدرت، که عمدتاً آن را از دورۀ خواجه عبیدالله احرار در پیش گرفتهاند و در اینجا مولانا خالد از آن عبور کرده است، و دیگر، رویکرد سیاسی او دربارۀ نحوۀ مواجهۀ پدر یکی از نخستین رهبران جنبش کردی با حکومت ایران ـ یعنی دوری و احتیاط عمل ـ است.
@nassimogram | نسیمُگرام
Forwarded from موزه خُردتاریخ
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۴)
این درک جدید از دولت و ملت به صورت مفصلتر بر روی دو مجموعه تمبری اعمال شد که به مناسبت تاجگذاری احمدشاه تدارک دیده شدند. شمایلنگاری این مجموعهها به شکلی کاملاً واضح و نمایان بازتابدهندۀ آن گفتمانهایی دربارۀ هویت ملی و مشروعیت سیاسی بود که در عصر مشروطیت غلبه یافته بودند. یکی از وجوه این تعریف جدید از ملت ظهور درکی تاریخی از هویت ملی ایرانی بود که قویاً متأثر از آشنایی با مطالعات شرقشناختی اروپاییان و بازکشف تاریخ ایران پیش از اسلام بود. مقصود از این علاقۀ جدید به تاریخ تبدیل گذشته به نقشهای برای آیندۀ کشور بود. فرهنگ و یادمانهای تاریخی عصر ساسانی و خصوصاً هخامنشی صرفاً به عنوان بخشی از میراث فرهنگی تلقی نمیشدند. شکوه زوالیافتۀ ایران کهن نیز به عنوان طرحی بدیل در برابر وضعیت کنونی که مشخصۀ آن ضعف سیاسی و عقبماندگی بود مورد اشاره قراره میگرفت و اخلاقیات سیاسی شاهان باستانی به عنوان جایگزینی برای استبداد قاجاری تلقی میشد. انتخاب تصاویر و نمادهای پادشاهی از ویرانههای تخت جمشید برای استفاده در طراحی تمبرهای جدید با این هدف صورت میگرفت که میان مطالبات و انتظارات مشروطهخواهان با خاندان سلطنتی آشتی برقرار شود. مقصود از شمایلنگاری این تمبرهای جدید اشاره به این نکته بود که به تخت نشستن احمدشاه نشانۀ آغاز عصری نو در تاریخ کشور است. همچنین به این نکته اشاره داشت که تحت حکومت وی عدالت، رفاه و امنیت حاکم خواهد شد.
افزون بر این، مجموعۀ دوم تمبرها که (به سبب وقوع جنگ جهانی اول) امکان تحویل بهموقع آن به ایران وجود نداشت و از این رو هرگز منتشر نشد، قرار بود حکومت قاجار را با ارجاع به تاریخ، ولی به شیوهای سنتیتر، مشروعیت بخشد. مجموعۀ مزبور با نمایش پرترههایی از شاهان ایرانی، از نادر تا احمد شاه، و مناظری از معماری شاهانۀ سدههای گذشته، نظیر عالی قاپو، چهلستون و کاخ انزلی، تا حد بسیار زیادی از شیوههای همان پروپاگاندایی تبعیت میکرد که در عصر ناصری رایج شده بود. از سوی دیگر، در این مجموعه سه منظره از ساختمان مجلس وجود داشت و منظور از آن این بود که مشروطیت و حاکمیت مردم تبدیل به عنصری اساسی از مشروعیت سیاسی در این دوره شدهاند. از این تمبرها که اسنادی درخورد توجه از تاریخ تفکر سیاسی و نمونههایی مهم از توسعۀ پروپاگاندای شمایلنگارانه بودند، در سالهای بعدی هیچ نمونۀ دیگری از آنها که برنامۀ سیاسی مشابهی را در پیش گیرد تولید نشد.
این امر تا حدی ناشی از وضعیت فلجکنندهای بود که ایران به سبب رخدادهای جنگ جهانی بدان دچار شده بود، ولی حاصل این واقعیت نیز بود که الگوهای کهن طراحی و پروپاگاندای شمایلنگارانه هنوز هم در ده سال نخست حکومت رضاشاه در تمبرها استفاده میشدند. این امر در نگاه نخست شاید شگفتانگیز به نظر برسد، آن هم با توجه به اینکه حکومت جدید گسستی کاملاً بارز را میان خود و گذشته رقم زده بود. ولی سبک حکمرانی رضاشاه، با تصمیمات خودکامانه و تمرکز مطلق قدرت در شخص شاه، تفاوت چندانی با سبک حکمرانی شاهان قاجار نداشت. از این رو، کاملاً طبیعی بود که پرترۀ شاه به عنوان نماد دولت ایران به شیوهای کاملاً سنتی بر روی تمبرهای جدید نیز ظاهر شود، و در همین حال پرترۀ احمدشاه بر روی تمبرهای جدید مخدوش میشد یا تمبرهای دارای نشان شیر و خورشید روچاپ «حکومت موقت پهلوی» میخوردند. در طی زمان پیام سیاسی این تصاویر زرق و برق بیشتری یافت، آن هم از طریق همکناری پرترۀ شاه با عناصری که جلوههای بیشتری از تظاهرات سیاسی نظام حاکم به دست میداد. پایتختهای هخامنشی، که رفته رفته در دهۀ سی در کنار پیکرۀ شاه قرار میگرفتند، در خدمت همان هدفی بودند که عناصر معماری باستانی در مجموعۀ تاجگذاری احمدشاه دنبال میکردند، یعنی این پیام که رژیم فعلی حاکم تالی اسلاف «فاسد»ش نبود بلکه متکی بر بنیادهای اخلاقی سنت کهن و مقدس پادشاهی بود که در بطن فرهنگ ایرانی وجود داشت. موضوع جدید دیگری که در این زمان وارد شمایلنگاری تمبرهای ایرانی شد مفهوم دولت-ملت مدرنِ متمرکز و نمادهای گوناگونی بود که نمایندۀ این مفهوم بودند.
ادامه دارد...
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۴)
این درک جدید از دولت و ملت به صورت مفصلتر بر روی دو مجموعه تمبری اعمال شد که به مناسبت تاجگذاری احمدشاه تدارک دیده شدند. شمایلنگاری این مجموعهها به شکلی کاملاً واضح و نمایان بازتابدهندۀ آن گفتمانهایی دربارۀ هویت ملی و مشروعیت سیاسی بود که در عصر مشروطیت غلبه یافته بودند. یکی از وجوه این تعریف جدید از ملت ظهور درکی تاریخی از هویت ملی ایرانی بود که قویاً متأثر از آشنایی با مطالعات شرقشناختی اروپاییان و بازکشف تاریخ ایران پیش از اسلام بود. مقصود از این علاقۀ جدید به تاریخ تبدیل گذشته به نقشهای برای آیندۀ کشور بود. فرهنگ و یادمانهای تاریخی عصر ساسانی و خصوصاً هخامنشی صرفاً به عنوان بخشی از میراث فرهنگی تلقی نمیشدند. شکوه زوالیافتۀ ایران کهن نیز به عنوان طرحی بدیل در برابر وضعیت کنونی که مشخصۀ آن ضعف سیاسی و عقبماندگی بود مورد اشاره قراره میگرفت و اخلاقیات سیاسی شاهان باستانی به عنوان جایگزینی برای استبداد قاجاری تلقی میشد. انتخاب تصاویر و نمادهای پادشاهی از ویرانههای تخت جمشید برای استفاده در طراحی تمبرهای جدید با این هدف صورت میگرفت که میان مطالبات و انتظارات مشروطهخواهان با خاندان سلطنتی آشتی برقرار شود. مقصود از شمایلنگاری این تمبرهای جدید اشاره به این نکته بود که به تخت نشستن احمدشاه نشانۀ آغاز عصری نو در تاریخ کشور است. همچنین به این نکته اشاره داشت که تحت حکومت وی عدالت، رفاه و امنیت حاکم خواهد شد.
افزون بر این، مجموعۀ دوم تمبرها که (به سبب وقوع جنگ جهانی اول) امکان تحویل بهموقع آن به ایران وجود نداشت و از این رو هرگز منتشر نشد، قرار بود حکومت قاجار را با ارجاع به تاریخ، ولی به شیوهای سنتیتر، مشروعیت بخشد. مجموعۀ مزبور با نمایش پرترههایی از شاهان ایرانی، از نادر تا احمد شاه، و مناظری از معماری شاهانۀ سدههای گذشته، نظیر عالی قاپو، چهلستون و کاخ انزلی، تا حد بسیار زیادی از شیوههای همان پروپاگاندایی تبعیت میکرد که در عصر ناصری رایج شده بود. از سوی دیگر، در این مجموعه سه منظره از ساختمان مجلس وجود داشت و منظور از آن این بود که مشروطیت و حاکمیت مردم تبدیل به عنصری اساسی از مشروعیت سیاسی در این دوره شدهاند. از این تمبرها که اسنادی درخورد توجه از تاریخ تفکر سیاسی و نمونههایی مهم از توسعۀ پروپاگاندای شمایلنگارانه بودند، در سالهای بعدی هیچ نمونۀ دیگری از آنها که برنامۀ سیاسی مشابهی را در پیش گیرد تولید نشد.
این امر تا حدی ناشی از وضعیت فلجکنندهای بود که ایران به سبب رخدادهای جنگ جهانی بدان دچار شده بود، ولی حاصل این واقعیت نیز بود که الگوهای کهن طراحی و پروپاگاندای شمایلنگارانه هنوز هم در ده سال نخست حکومت رضاشاه در تمبرها استفاده میشدند. این امر در نگاه نخست شاید شگفتانگیز به نظر برسد، آن هم با توجه به اینکه حکومت جدید گسستی کاملاً بارز را میان خود و گذشته رقم زده بود. ولی سبک حکمرانی رضاشاه، با تصمیمات خودکامانه و تمرکز مطلق قدرت در شخص شاه، تفاوت چندانی با سبک حکمرانی شاهان قاجار نداشت. از این رو، کاملاً طبیعی بود که پرترۀ شاه به عنوان نماد دولت ایران به شیوهای کاملاً سنتی بر روی تمبرهای جدید نیز ظاهر شود، و در همین حال پرترۀ احمدشاه بر روی تمبرهای جدید مخدوش میشد یا تمبرهای دارای نشان شیر و خورشید روچاپ «حکومت موقت پهلوی» میخوردند. در طی زمان پیام سیاسی این تصاویر زرق و برق بیشتری یافت، آن هم از طریق همکناری پرترۀ شاه با عناصری که جلوههای بیشتری از تظاهرات سیاسی نظام حاکم به دست میداد. پایتختهای هخامنشی، که رفته رفته در دهۀ سی در کنار پیکرۀ شاه قرار میگرفتند، در خدمت همان هدفی بودند که عناصر معماری باستانی در مجموعۀ تاجگذاری احمدشاه دنبال میکردند، یعنی این پیام که رژیم فعلی حاکم تالی اسلاف «فاسد»ش نبود بلکه متکی بر بنیادهای اخلاقی سنت کهن و مقدس پادشاهی بود که در بطن فرهنگ ایرانی وجود داشت. موضوع جدید دیگری که در این زمان وارد شمایلنگاری تمبرهای ایرانی شد مفهوم دولت-ملت مدرنِ متمرکز و نمادهای گوناگونی بود که نمایندۀ این مفهوم بودند.
ادامه دارد...
مجتبی مینوی در حاشیه ترجمهای از محمدعلی فروغی: « باید بعضی کارهای عوام پسند کرد و از آن نان درآورد تا بتوان کارهای عمیق هم کرد».
نظر هادی عالمزاده درباره این توصیه مینوی:
«به نام خدا
این نوع توصیهها شمشیر دولبه است. دکتر یزدگردی در این باب با مینوی مناقشه داشت. برخی با همین توجیه یکسره در خدمت عوام میمانند».
@HistoryandMemory
نظر هادی عالمزاده درباره این توصیه مینوی:
«به نام خدا
این نوع توصیهها شمشیر دولبه است. دکتر یزدگردی در این باب با مینوی مناقشه داشت. برخی با همین توجیه یکسره در خدمت عوام میمانند».
@HistoryandMemory