| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
«۱/۸/[۱۹]۸۶
دارم کتاب Margarete Buber-Neumann را می‌خوانم: «زندانی هیتلر و استالین» از بیرحمی و بدبختی بشر به قول فردوسی موی بر اندامم دشنه می‌شود. هرچه می‌خواهم کنارش بگذارم تا به کارهای دیگر برسم، نمی‌توانم. ماشاالله کم هم نیست، پانصد صفحه، آن هم با این آلمانی خواندن سریع من! گرفتار کتاب نرّه‌خر مزاحمی شده‌ام که دائم به وجدان آدم شلاق می‌زند».

📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۳۰۲.

▫️گویا از مارگارت بوبر-نویمان تنها نامهٔ او به یان یسنسکی دربارۀ میلنا یسنسکا در نامه‌هایی از اردوگاه کار اجباری راونسبروک ۱۹۴۴-۱۹۴۰ به فارسی ترجمه شده‌است.
@HistoryandMemory
«۸/۴/[۱۹]۸۵
گرامر عربی را دو هفته ایست که تمام کرده‌ام؛ با متن و تمرین و غیره...گمان می‌کنم حالا از بعضی از متن‌های مورد نظرم (تاریخ و فقه) با زحمت کمتر سر دربیاورم، ولی فعلاً رغبتی ندارم که به سراغشان بروم. مخصوصاً در این روزهای افسردگی و تنهائی. در ضمن از همۀ این کارهای کرده و نکرده به شدت خسته‌ام. دارم تفکرات مارک اورل را می‌خوانم
 (Pensées de Marc Aurèle Antonine)
و حظ می‌کنم. چه امپراتوری! سالها در انتظارش بودم و به نظرم می‌آمد تفکرات یک رواقی در مقام امپراتوری، آن هم امپراتوری رُم باید خواندنی باشد.انتظار بجائی بود».

📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ص ۲۳۳.

@HisyoryandMemory
Roman Siebertz, Die Briefmarken Irans als Mittel der politischen Bildpropaganda, Austrian Academy of Sciences Press, 2005.
تاریخ پستی و فیلاتلیک ایران هنوز در انحصار فیلاتلیست‎های عموماً تجربی و محققان غیر آکادمیک باقی مانده است (در این میان شاید از معدود استثناها خسرو قدیری باشد) و مورخان آکادمیک، به جز اندک شماری مقاله‎های علمی‎پژوهشی بی‎رنگ و بویی که با رجوع به کتاب‎های راهنمای تمبر نوشته شده‎اند، هنوز اثر درخور توجهی در این زمینه تولید نکرده‎اند. فقر دانش فیلاتلیک خصوصا در میان مورخان فعال در داخل ایران بسیار چشمگیر است کمتر محقق آکادمیکی را می‎توان یافت که هم علاقه‎مند به مجموعه‎داری در این حوزه باشد و هم علائق پژوهشی خود را متوجه آن کرده باشد. البته تحقیق در این حوزه با موانع گاه صعب العبوری رویارو است، که مهم‎ترین آنها عدم دسترسی به بسیاری از تمبرهای مهم و کمیاب و نیز منابع مکتوبی باشد که بتواند، گذشته از اطلاعات تجربی فیلاتلیست‎ها، داده‎ها و تحلیل‎های متقنی را در این زمینه در اختیار دهد. آثار فیلاتلیست‎های برجسته‎ای چون مهرداد صدری، ساسان بهارآیین و ... تنها جامعۀ فیلاتلیست‎ها را مخاطب قرار می‎دهند و اطلاعات تخصصی را همراه با ارزش‎گذاری رسمی اقلام فیلاتلیک برای مجموعه‎داران فراهم می‎کنند. به هر روی، بحث دربارۀ موانع و کمبودهای استفاده از منابع فیلاتلیک در تاریخ‎نگاری مدرن ایرانی نیازمند مجالی مفصل‎تر است.
با همۀ این اوصاف رومان زیبرتس، ایران‎شناس آلمانی، رسالۀ دکترای خود را وقف نگارش تاریخ سیاسی تمبر در ایران، یعنی بررسی سیر تاریخی دلالت‎ها و کارکردهای سیاسی ابعاد شمایل‎نگارانۀ تمبرهای ایران، کرد؛ رساله‎ای که پس از انتشار تحسین بسیاری از متخصصان مطالعات ایرانی (برای نمونه سیروس شایق و هوشنگ شهابی) را برانگیخت. عنوان رسالۀ زیبرتس به این قرار است: تمبرهای ایرانی به مثابه ابزاری برای پروپاگاندای سیاسیِ تصویری. زیبرتس که در رسالۀ خود، تاریخ تمبر در ایران از نخستین لحظۀ استعمال آن در نظام پستی (1867 م) تا وقوع انقلاب اسلامی را دستمایۀ پژوهش خود قرار داده است، بعدها خود خلاصه‎ای انگلیسی از متن آلمانی به دست داد که ترجمۀ آن به مرور در این کانال ارائه خواهد شد. امید که این ترجمه مقدمه‎ای مفید برای جلب علاقۀ دانشجویان و پژوهشگران تاریخ به حوزۀ فیلاتلی و مسائل آن باشد.
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹
(۱)
رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
تمبرهای ایرانی از همان آغاز کار خصوصیات خود به عنوان یکی از ارکان زندگی روزمره و ابزاری برای تبلیغات سیاسی را در هم آمیخته بودند. تمبرها گذشته از کارکرد اصلی‎شان، یعنی به عنوان ابزاری برای پرداخت هزینه‎های پستی، همواره به عنوان ابزاری برای انتقال پیام‎های سیاسی نیز به کار گرفته شده‎اند. آنها به مدد تصاویری که به خوبی انتخاب و طراحی شده‎اند پیامی سیاسی را، مستقیم یا غیر مستقیم، منتقل می‎کنند که گسترۀ وسیعی از مخاطبان را نشانه رفته است. با این همه، نقوش روی تمبرها هموراه در یک محیط اجتماعی و ایدئولوژیک معین خلق می‎شوند که بر اندیشۀ طراحان و نیز گیرندگان پیام‎هایی که این تصاویر منتقل می‎کنند تأثیر می‎گذارد. در این پژوهش به جنبۀ پروپاگاندایی تمبرها از منظری تاریخی خواهیم پرداخت. تمبرهای ایرانی را، از همان بدو تولدشان تا وقوع انقلاب اسلامی، به عنوان منبعی برای تاریخ ایران مدرن در نظر می‎گیریم که بازتاب‎دهندۀ روندهای سیاسی و ایدئولوژیک جاری در صد و سی سال گذشته در این کشور بوده است. تمبرها را بر بستر رخدادها و تحولات سیاسی‎ای بررسی می‎کنیم که برای فهم بن‎مایه‎های [به کار رفته در طراحی نقش] این تمبرها ضروری هستند. همچنین نشان خواهیم داد که از این نوع منبع چه چیزهایی دربارۀ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران می‎توانیم بیاموزیم. نخست اینکه، ظاهرا تمبرها در ایران نشانه‎ای بود از تلاش‎های صورت گرفته در زمینۀ مدرن‎سازی ایران در نیمۀ نخست دوران حکومت ناصرالدین شاه. از همان اوایل دهۀ ۱۸۴۰ میلادی، میرزا تقی خان امیرکبیر، طرحی برای سازمان‎دهی خدمات منظم پستی میان شهرهای ایران، با تعیین هزینه‎های ثابت برای حمل و نقل، ارائه کرد. ولی، بیست سال دیگر بایستی طی می‎شد تا سرانجام برنامۀ امیر تحقق یابد. در واقع چند سال پیش از اینکه سازمان‎دهی دوبارۀ خدمات پستی ایران (تحت سرپرستی یکی از مقام‎های عالی ادارۀ پست اتریش) انجام گیرد، در سال ۱۲۴۴ش/۱۸۶۸م هیئتی از ایران به فرانسه فرستاده شد تا دربارۀ طراحی و چاپ تمبرهای پستی مذاکره کنند.
ادامه دارد...
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹

رومان زیبرتس
ترجمه محمد غفوری
(۲)
طرحی که از سوی این هیئت پذیرفته شد حاصل کار ضرابخانۀ سلطنتی در پاریس بود و نقش شمشیر و شیر و خورشید در درون یک حلقه را بر خود داشت. طرح مزبور به احتمال بسیار زیاد متأثر از سکه‌‎های ایران در دوران معاصر بود و تا حد بسیار زیادی از الگوی نخستین تمبرهای پستی اروپایی تبعیت می‌‎کرد، که آنها نیز خود از طراحی سکه‌‎ها الگو گرفته بودند. البته این بُعد اهمیتی فرعی داشت، چه اینکه تمبرهای پستی پیش از هر چیز، همانند پول، ارزی قانونی برای پرداخت هزینۀ ارسال پستی نامه‌‎ها بودند. از این رو، ظهور نمادهای حاکمیت سیاسی، نظیر شیر و خورشید، در وهلۀ نخست دال بر ادعای دولت در مورد کنترل انحصاری امور مالی‌‎اش بود. افزون بر این، تمبرها بازتابدهندۀ اشکال جدیدی از ادراک از خویشتن و بازنمایی خود بودند که شاهان قاجار از همان اوایل دوران دستیابی‌‎شان به قدرت به آن متوسل شده بودند. یکی از اقدامات سلسلۀ قاجار در بدو تأسیس‌‎اش برای تحکیم کنترل خود بر کل قلمرو ایران تثبیت حضور نمادین شاه از طریق ایجاد بناهایی با وجوه نمایشی و یادمان‌‎های عمومی در مناطق گوناگون متعدد بود. خیلی زود این امر به دیگر ابزارهای ارتباطی مدرن و سنتی تعمیم یافت. برای نمونه، در همان زمان تصویر شاه بر روی سکه‌‎ها نمایان شد، و اندکی بعد روزنامه‌‎های دولتی شروع به نشر تصاویری از وزرا و کاخ‌‎های سلطنتی کردند. ظهور تصویر ناصرالدین شاه بر روی تمبرهای پستی از سال ۱۸۷۶ تنها یکی دیگر از عناصر این سیاست تبلیغاتی گستردۀ دولتی بود. با این همه، تمبرها به عنوان ابزار تبلیغ سیاسی بسی بیشتر از آثار معماری و روزنامه‌‎ها می‌‎توانستند تجسم‌‎بخش دولت مدرنی باشند که در آن دوره در ایران رو به ظهور گذاشته بود. تمبر، به عنوان یکی از اقلامی که از اروپا وارد شده بود تا نظام خدمات پستی را عقلانی سازد، هم به ایرانیان و هم به غربی‌‎ها نشان می‌‎داد که اکنون ایران در حال تبدیل شدن به دولتی مدرن با نهادهای کارآمدی بود که در آن زمان در کشورهای اروپایی وجود داشتند. البته تمبرها تجسم نمادین یکی دیگر از ویژگی‌‎های حاکمیت سیاسی مدرن نیز بودند؛ تلاش دولت برای اعمال کنترل کامل بر تمامی قلمرو و رعایایش به مدد نهادهای همه‌‎جاحاضر. تمبر پستی، که تصویر شاه و نمادهای اقتدار دولتی را با خود به سراسر ایران می‌‎برد، باعث می‌‎شد تا تک‌‎تک سکنۀ کشور هم شاه خویش را بشناسند و هم ادعای اقتدار دولت را. تمبر هم یک نماد و هم ابزاری برای مدرن‌‎سازی ساختاری بود.
ادامه دارد...
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹


رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۳)
این جنبه از تمبرها، به عنوان یکی از تجلیات حاکمیت سیاسی، در دورۀ انقلاب مشروطیت به وضوح نمایان گشت، دوره‌ای که طی آن جنبش‎های انقلابی نظیر شورشیان تحت رهبری ستارخان در تبریز و سید عبدالحسین لاری تمبرهایی مختص به خود منتشر کردند تا مخالفت خود را با دولت مرکزی اعلام دارند. رهبران جنبش‎های خودمختاری‎طلبانه در سال‎های پس از جنگ جهانی اول، نظیر جنبش آزادیستان به زعامت شیخ محمد خیابانی در تبریز یا نهضت جنگل در گیلان نیز چنین کردند. بدین قرار، تمبرهای پستی به عنوان تجلی حاکمیت دولت، در خدمت تحقق همان وظیفه‎ای درآمده بودند که سکه‎ها در دوره‎های قبلی آن را برعهده داشتند. تمبرها نه تنها نمادی از مدرن‎سازی دولت و جامعۀ ایران بودند، بلکه رفته‌رفته و به گونه‎ای غیر مستقیم منعکس‌کنندۀ ستیزی میان طبقۀ سیاسی حاکم و طبقۀ نوینِ روشنفکران مدرنیست بودند که منشأ آن تحولات اجتماعی و سیاسی جدید بود. اقداماتی که در راستای مدرن‎سازی انجام گرفت، یا در واقع تقلیدهایی که از نهادها و اندیشه‎های غربی به منظور واکنشی مؤثر به تهدید استعمار صورت پذیرفت، پیشرفتی واقعی در وضعیت ایران به بار نیاورد. بسیاری از روشنفکران ناسیونالیست ساختارهای سیاسی و اجتماعی موجود را مسئول این شکست می‎دانستند و با شدت و حرارت به نخبگان سیاسی، خصوصاً حکام قاجار، حمله می‎کردند و شاهان این سلسله را به سبب آنکه، با شیوۀ استبدادی حکومت خویش، مانع هرگونه پیشرفتی بودند ملامت می‎کردند. در گفتار سیاسی ناسیونالیست‎های نوگرا، درک سنتی از دولت و تعریف آن با اتکا بر شخص حاکم به باد پرسش گرفته شده و نمادهای سنتی حاکمیت دولتی معنای خود را از دست داده بودند. از نظر این محافل روشنفکرانه، پرترۀ محمدعلی شاه با تاج و کسوت شاهی دیگر نمایانگر اقتدار دولت نبود، بلکه بیش از هر چیز تجسم‎بخش نظام سیاسی‎ای بود که مسئول وضعیت تأسف‎برانگیز کنونی کشور بود.
از این رو نباید جای شگفتی باشد که انقلاب مشروطیت، علاوه بر شکلی‎دهی مجدد به بنیادهای ساختاری و ایدئولوژیک حاکمیت دولت، باعث ایجاد نخستین تغییر اساسی در شمایل‎نگاری (iconography) تمبرهای ایرانی شد. تمبرها رخدادها و تحولات سیاسی‎ای را که در آن سال‎ها به وقوع می‎پیوست مستقیماً منعکس نمی‎کردند، بلکه نقش‎مایه‎هایشان حاکی از این بود که در اثر این رخدادها تغییری پردامنه در فرهنگ سیاسی ایجاد شده است. یکی از نخستین نشانه‎های این تغییر جایگزینی پرترۀ شاه بر روی تمبرها با نشان شیر و خورشید، پس از خلع محمدعلی شاه توسط مجلس در سال ۱۲۸۸، بود. این اقدام در وهلۀ نخست راه حلی اضطراری بود، چه اینکه دیگر نمادهای حاکمیت ملی هنوز در دسترس نبودند. ولی با انتخاب این نقش‎مایه می‎شد پیام انقلاب را نیز منتقل کرد: اکنون، دولت دیگر با شخص شاه تعریف نمی‎شد بلکه با حکومت و نهادهایش تعریف می‎شد.
ادامه دارد...
مطالعات نقشبندیه‌پژوهی [۵۵]

این بخش از نامۀ مولانا خالد شهرزوری به سید طه نهری، که «میل قلب را به بلاد عجم، سم قاتل و زهر هلاهل دانند، چه جای رفتن به بلاد آن‌ها. و حضور ملوک آن‌ها هرگز قبول ندارم. اما به سبب مجاورت آن‌ها، از حسن رفتار، دورادور ضرری ندارد. ان شاء الله به هم نمی‌رسید، و اگر هم بالفعل شاه تو را بطلبد، نباید رفت تا به کسی دیگر چه رسد، و جواب این است که: ما درویشیم و کار ما انقطاع است از دنیا ... روای مجلس و صحبت آن‌ها [صلاح] نمی‌دانم و در طریقۀ ما نیست»، نوعاً تأمل‌برانگیز است.

اگر چه تجزیه و تحلیل دلالت‌های این نامه بیش از هر چیز نیازمند بررسی بافت تاریخی زمان نگارش آن است، اما صراحت کلام مولانا خالد در نهی سید طه از تعامل با حاکمان ایران، دست‌کم از دو جهت پراهمیت به نظر می‌رسد:

نخست از حیث رویکرد غالب نقشبندیان برای تعامل با اهالی قدرت، که عمدتاً آن را از دورۀ خواجه عبیدالله احرار در پیش گرفته‌اند و در این‌جا مولانا خالد از آن عبور کرده است، و دیگر، رویکرد سیاسی او دربارۀ نحوۀ مواجهۀ پدر یکی از نخستین رهبران جنبش کردی با حکومت ایران ـ یعنی دوری و احتیاط عمل ـ است.

@nassimogram | نسیمُگرام
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹

رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۴)

این درک جدید از دولت و ملت به صورت مفصل‎تر بر روی دو مجموعه تمبری اعمال شد که به مناسبت تاجگذاری احمدشاه تدارک دیده شدند. شمایل‎نگاری این مجموعه‌ها به شکلی کاملاً واضح و نمایان بازتاب‎دهندۀ آن گفتمان‌هایی دربارۀ هویت ملی و مشروعیت سیاسی بود که در عصر مشروطیت غلبه یافته بودند. یکی از وجوه این تعریف جدید از ملت ظهور درکی تاریخی از هویت ملی ایرانی بود که قویاً متأثر از آشنایی با مطالعات شرق‎شناختی اروپاییان و بازکشف تاریخ ایران پیش از اسلام بود. مقصود از این علاقۀ جدید به تاریخ تبدیل گذشته به نقشه‎ای برای آیندۀ کشور بود. فرهنگ و یادمان‎های تاریخی عصر ساسانی و خصوصاً هخامنشی صرفاً به عنوان بخشی از میراث فرهنگی تلقی نمی‌شدند. شکوه زوال‌یافتۀ ایران کهن نیز به عنوان طرحی بدیل در برابر وضعیت کنونی که مشخصۀ آن ضعف سیاسی و عقب‎ماندگی بود مورد اشاره قراره می‎گرفت و اخلاقیات سیاسی شاهان باستانی به عنوان جایگزینی برای استبداد قاجاری تلقی می‎شد. انتخاب تصاویر و نمادهای پادشاهی از ویرانه‎های تخت جمشید برای استفاده در طراحی تمبرهای جدید با این هدف صورت می‎گرفت که میان مطالبات و انتظارات مشروطه‌خواهان با خاندان سلطنتی آشتی برقرار شود. مقصود از شمایل‎نگاری این تمبرهای جدید اشاره به این نکته بود که به تخت نشستن احمدشاه نشانۀ آغاز عصری نو در تاریخ کشور است. همچنین به این نکته اشاره داشت که تحت حکومت وی عدالت، رفاه و امنیت حاکم خواهد شد.
افزون بر این، مجموعۀ دوم تمبرها که (به سبب وقوع جنگ جهانی اول) امکان تحویل به‌موقع آن به ایران وجود نداشت و از این رو هرگز منتشر نشد، قرار بود حکومت قاجار را با ارجاع به تاریخ، ولی به شیوه‎ای سنتی‎تر، مشروعیت بخشد. مجموعۀ مزبور با نمایش پرتره‎هایی از شاهان ایرانی، از نادر تا احمد شاه، و مناظری از معماری شاهانۀ سده‎های گذشته، نظیر عالی قاپو، چهل‌ستون و کاخ انزلی، تا حد بسیار زیادی از شیوه‎های همان پروپاگاندایی تبعیت می‎کرد که در عصر ناصری رایج شده بود. از سوی دیگر، در این مجموعه سه منظره از ساختمان مجلس وجود داشت و منظور از آن این بود که مشروطیت و حاکمیت مردم تبدیل به عنصری اساسی از مشروعیت سیاسی در این دوره شده‎اند.  از این تمبرها که اسنادی درخورد توجه از تاریخ تفکر سیاسی و نمونه‌هایی مهم از توسعۀ پروپاگاندای شمایل‎نگارانه بودند، در سال‎های بعدی هیچ نمونۀ دیگری از آنها که برنامۀ سیاسی مشابهی را در پیش گیرد تولید نشد.
این امر تا حدی ناشی از وضعیت فلج‎کننده‎ای  بود که ایران به سبب رخدادهای جنگ جهانی بدان دچار شده بود، ولی حاصل این واقعیت نیز بود که الگوهای کهن طراحی و پروپاگاندای شمایل‎نگارانه هنوز هم در ده سال نخست حکومت رضاشاه در تمبرها استفاده می‎شدند. این امر در نگاه نخست شاید شگفت‎انگیز به نظر برسد، آن هم با توجه به اینکه حکومت جدید گسستی کاملاً بارز را میان خود و گذشته رقم زده بود. ولی سبک حکمرانی رضاشاه، با تصمیمات خودکامانه و تمرکز مطلق قدرت در شخص شاه، تفاوت چندانی با سبک حکمرانی شاهان قاجار نداشت. از این رو، کاملاً طبیعی بود که پرترۀ شاه به عنوان نماد دولت ایران به شیوه‌‎ای کاملاً سنتی بر روی تمبرهای جدید نیز ظاهر شود، و در همین حال پرترۀ احمدشاه بر روی تمبرهای جدید مخدوش می‎شد یا تمبرهای دارای نشان شیر و خورشید روچاپ «حکومت موقت پهلوی» می‎خوردند. در طی زمان پیام سیاسی این تصاویر زرق و برق بیشتری یافت، آن هم از طریق هم‎کناری پرترۀ شاه با عناصری که جلوه‎های بیشتری از تظاهرات سیاسی نظام حاکم به دست می‎داد. پایتخت‎های هخامنشی، که رفته رفته در دهۀ سی در کنار پیکرۀ شاه قرار می‎گرفتند، در خدمت همان هدفی بودند که عناصر معماری باستانی در مجموعۀ تاجگذاری احمدشاه دنبال می‎کردند، یعنی این پیام که رژیم فعلی حاکم تالی اسلاف «فاسد»ش نبود بلکه متکی بر بنیادهای اخلاقی سنت کهن و مقدس پادشاهی بود که در بطن فرهنگ ایرانی وجود داشت. موضوع جدید دیگری که در این زمان وارد شمایل‎نگاری تمبرهای ایرانی شد مفهوم دولت-ملت مدرنِ متمرکز و نمادهای گوناگونی بود که نمایندۀ این مفهوم بودند.
ادامه دارد...
مجتبی مینوی در حاشیه ترجمه‌ای از محمدعلی فروغی: « باید بعضی کارهای عوام پسند کرد و از آن نان درآورد تا بتوان کارهای عمیق هم کرد».

نظر هادی عالم‌زاده درباره این توصیه مینوی:

«به نام خدا
این نوع توصیه‌ها شمشیر دولبه است. دکتر یزدگردی در این باب با مینوی مناقشه داشت. برخی با همین توجیه یکسره در خدمت عوام می‌مانند».

@HistoryandMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
این یادداشت را ظاهرا دکتر فرهادی، داروخانه‌دار قدیمی شاهی (قائمشهر بعدی) برای بیماری نوشته و آدرس مطب دکتر علی دیوشلی، پزشک معروف آن دوره در تهران را به او داده؛ مطب دکتر دیوشلی در چهارراه کاخ (فلسطین بعدی) بوده است. دیوشل روستایی در لنگرود گیلان است.


  در یاداشتی از محمد صادق پیروز درباره‌ی دکتر دیوشلی چنین آمده: "در سال 1302 در شهر لاهیجان متولد شده‌ام. در سال 1319 دیپلم علمی را دریافت کردم. 
 خاطره‌یی که از دوره دبیرستان دارم و بایستی ذکر کنم این است که با مرحوم دکتر علی دیوشلی سه سال هم اتاق بودیم. مرحوم دکتر دیوشلی یک سال از من جلوتر بود و برای من واقعاً سعادتی بود که با ایشان هم خانه و هم اتاقی بودم. مرحوم دکتر دیوشلی وقتی از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران دانش‌آموخته شد چندین سال در  لاهیجان طبابت کرد. بعد هم برای ادامه تحصیل به لندن و پاریس رفت و پس از برگشتن از اروپا مدتی در لاهیجان و سپس در بیمارستان امام خمینی فعلی در رشته تخصصی قلب مشغول به کار شد و تا مرحله دانشیاری رسید و از بهترین پزشکان قلب و عروق تهران بود".
#اسناد_زندگی_روزانه
#تاریخ_اجتماعی_پزشکی
#اسناد_خانوادگی
سند شماره‌ی ۸۸
▫️سیاهکاران

« فساد و تباهی در کشور ما بمرحله خطرناک و غير قابل تحملی رسیده و زندگی اجتماعی ما را دستخوش طوفان‌های سهمگین نموده، پیوندهای زناشویی یکی پس از دیگری گسسته و بازار طلاق و رهائی بشدت بالا گرفته، دختران جوان بآسانی تن بازدواج نداده و راضی بآن نیستند تا از فکر شوهر ایده آلی و ساخته شده افکار غلط خود منصرف شوند. جوانان در اثر توقعات سرسام‌آور دوشیزگان و خانواده آنها بکلی از ازدواج دوری جسته و هم خوابی با زنان زشت عمل هرجائی را بآغوش گرفتن همسری پاک و دوست‌داشتنی ترجیح میدهند. پدران و مادران چون برده فروشانی طماع دختران معصوم خود را فدای حرص و آز بی‌پایان خود کرده و هرگز از بدبختی نونهالان خود نمیهراسند. ازدواج هائیکه انجام میشود اغلب از روی اجبار و در واقع معامله تجارتی است، اینها همه با فقر و بدبختی که بیشتر مردم این سرزمین بدان گرفتارند دست بدست هم داده و زندگی اخلاقی و اجتماعی ما را بسوی فنا میکشاند».

▪️حدس می‌زنید این نوشتار وصف کدام  روزگار است؟ و در چه سالی نگاشته شده‌است؟
نوشتار بالا پیش‌گفتار کتابی است با نامِ سياهکاران نوشتهٔ منصور مشیری که آن را انتشارات ابن‌ سینا  در ۱۳۲۷ منتشر ساخته‌است. کتاب دربردارندهٔ سرگذشت‌ شماری از زنان روسپی و تن‌فروش در آن دوره است!

@HistoryandMemory
Tasali o Salam
Poria Akhavas
کودتا بود یا نبود؟ مسئله این نیست!

تلخی رویدادهای این روز و آنچه بر پیرمحمد احمدآبادی گذشت چندان در یاد و بر زبان نسلی از ایرانیان درنشسته که انگار پایانی ندارد. بیست‌وهشتم مرداد از پرشماری مجالس یادبود، مانندهٔ آیین‌های سوگواری شده‌است!

🎼 تسلی و سلام
اخوان ثالث
مجید درخشانی
پوریا اخواص
@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
📷 هادی عالم‌زاده و نخستین شاگردانش در دبستانی در دارآباد (شاه‌آباد آن زمان)- ۱۳۳۵خ. بنابر گفتۀ استاد عالم‌زاده، بسیاری از این دانش‌آموزان نام خانوادگی «قیدی» داشتند و از آن میان «ستاره قیدی» و «فاطمه قیدی» در خاطر ایشان باقی مانده است. @HistoryandMemory
استاد عالم‌زاده درباره این دو عکس توضیح بیشتری به شرح زیر نگاشته‌اند:

«در میان دختران سه فاطمه قیدی بودند که ناگزیر از خواندن آنان به نام پدرانشان بودیم: غلامعلی، محمد و ... .
یکی از پسران را سالها (حدود ۱۵سال) بعد، وقتی که رئیس حوزه امتحانات ششم  طبیعی دبیرستانهای ناحیه ۴ آموزش و پرورش تهران بودم، در حین مقابله عکس آنها با چهره آنها،  در جلسه امتحان شناختم. و معلوم‌مان شد که زمین گرد است و کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد.
و دیگر این که نخستین دختر ایستاده در سمت راست بالاترین ردیف ( به نام  م. ج. ) شاگرد اول کلاس سوم بود. بسیار مودب و محجوب؛ و مسن‌ترین پسران (در سمت چپِ آقا معلم)- اگر اشتباه نکنم - غلامی نام داشت و دوسه سال با من اختلاف سنی داشت.
در سال تحصیلی ۳۵- ۳۶ که در دارآباد( شاه آباد آن روز) تجریش شروع به معلمی کردم، هنوز به سنّ قانونی (۱۸ سالگی) نرسیده بودم و هم از این روی، پرداخت حقوقم موکول به بعد از ۱۵ دی ماه شد؛  از قرار ماهی ۲۳۷۲ریال ( حقوق پایه یک آموزگاری).
کاش با ۵ درصد از تجارب ۶۳ سال معلمی، به دارآباد سال ۱۳۳۵ باز گردانده می‌شدم تا از خبط و خطاهای بسیار خود در این ۶۳ سال معلمی می‌کاستم».

@HistoryandMemory
خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ، به‌کوشش شاهرخ شاهرخ و راشنا رایتر، ترجمهٔ غلامحسین میرزاصالح، تهران، انتشارات مازیار، ۱۳۸۲.

#خاطره‌خوانی
#کیخسرو_شاهرخ

کیخسرو شاهرخ (۷ تیر ۱۲۵۴ کرمان، ۱۱ تیر ۱۳۱۹ تهران). بنیانگذار شبکه تلفن سراسری ایران، بانی کتابخانه مجلس، کاشف محل خاکسپاری و بنیان‌گذار آرامگاه فردوسی، نماینده زرتشتیان در یازده دوره مجلس شورای ملی (دوره‌های دوم تا دوازدهم) و رئیس انجمن زرتشتیان تهران بود. او یکی از برجسته‌ترین چهره‌های جامعه زرتشتی ایران و از شخصیت‌های خوش‌نام در تاریخ معاصر ایران است. دربارهٔ او نک.: کیخسرو شاهرخ

@HistoryandMemory
▪️فال حافظ و مرگ فرزند

«در سال ۱۹۱۹ یکسال پس از پایان جنگ اول جهانی جهت خریدن اجناسی از طرف شرکت سهامی کل تلفن ایران به اروپا و آمریکا سفر کردم. قرار بود این اجناس از باکو واقع در قفقاز روسیه به ایران حمل شود. پس از حرکت من به سوی تهران، قفقاز هم به‌دست کمونیست‌ها افتاد و اجناس خریداری شده به سرقت رفت. به خاطر دارم یک شب همسر مرحومم فیروزه از پسرمان شاهرخ خواست دیوان حافظ را بیاورد تا ببیند او در مورد از دست رفتن اجناس چه می‌گوید، پیش‌بینی حافظ این بود که:

روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش
رو شکر کن مبادا که از بد بتر شود


پس از خواندن این پیشگویی بیشتر نگران شدم. پسر مرحومم شاهرخ که جوان بسیار تیزهوش و بااستعدادی بود و در آن زمان درس حقوق می‌خواند، اشتیاق داشت که تحصیلات خود را در اروپا تکمیل کند. من و مادرش موافق نبودیم ولی آن‌قدر اصرار کرد که ما راضی شدیم. اول قرار بود که از راه روسیه برود که حالا دیگر یک کشور کمونیستی شده بود. بعد قرار شد از طریق بغداد سفر کند، ولی راه‌ها بسته بود. در همین زمان او خودش با پرنس ارفع‌الدوله تماس گرفت که می‌خواست از راه بغداد عازم اروپا شود. بنابراین او ما را ترک گفت و همراه پرنس و دو جوان دیگر به وسیله دلیجان، رهسپار اروپا شد. همه
می‌دانستند که ارفع‌الدوله همیشه مقدار زیادی جواهر با خودش حمل می‌کند. ظاهراً راهزنان قشقایی هم از این موضوع اطلاع داشتند. وقتی دلیجان به ایزدخواست، در میانه راه اصفهان به شیراز می‌رسد آنها در کمینگاه خود منتظر بودند. سواران راهزن به تعقیب دلیجان می‌پردازند و شروع به تیراندازی می‌کنند‌. از بخت بد یکی از تیرها به قلب شاهرخ می‌خورد و درجا او را از پای درمی‌آورد. از قضا در همان شب خواب دیدم که دخترم فرنگیس، که در آن موقع کوچک بود، عروسی کرده و لباس سیاهی به تن دارد.

روز بعد، وقتی داشتیم ناهار می‌خوردیم به من گفتند که میرزا اسماعیل خان فرزانه، رئیس کابینه مشیرالدوله دم در است. او را به اتاق پذیرایی دعوت کردم و در آنجا تلگراف ارفع الدوله را نشانم داد. او می‌خواست بداند که جنازۀ شاهرخ کجا باید به خاک سپرده شود. از سن پسرم به هنگام مرگ نوزده سال و چهار ماه می‌گذشت. آن مصیبت در دوازدهم ماه مه ۱۹۲۱ اتفاق افتاد. در آن موقع هیچ بیانی نمی‌توانست گویای احساساتم باشد. به او گفتم حالا که از دست رفته است هر کاری که می‌خواهند با جنازه بکنند. پسرم شاهرخ را در حیاط مدرسۀ تربیت آباده به خاک سپردند. بعدها اتاقکی بر روی قبرش ساختم و سنگ نوشته‌ای بر گورش نهادم. از آن زمان به بعد من و مادرش روز خوش به خود ندیدیم».

📚خاطرات ارباب کیخسرو شاهرخ، صص ۲۲-۲۳.

@HistoryandMemory