| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
📚ابراهیم موسی‌پور بِشِلی، کفش سرخ خلیفه: فن بیان و مسئله‌ی منابع در تاریخ اجتماعی(درس‌گفتارهای پژوهش و نگارش در تاریخ اجتماعی)، تهران: نگارستان اندیشه، ۱۴۰۲.

#تازه_ها
#تاریخ_اجتماعی

@HistoryanMemory
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
فهرست کتاب
کفش سرخ خلیفه: فن بیان و مسئله‌ی منابع در تاریخ اجتماعی
ابراهیم موسی‌پور بِشِلی

(درس‌گفتارهای پژوهش و نگارش در #تاریخ_اجتماعی)

انتشارات نگارستان اندیشه، تهران ۱۴۰۲
پخش ققنوس
تاریخ سیاسی تمبر در ایران: ۱۸۶۷- ۱۹۷۹

رومان زیبرتس
ترجمۀ محمد غفوری
(۵)
تلاش دولت برای دستیابی به کنترل کامل بر تمامی کشور و کل اقشار و گروه‎های قومی جامعه و تبدیل ایران به یک ملت قدرتمند و صنعتی‎شده که بتواند از پس نیروهای بزرگ جهانی برآید احتمالاً مهم‎ترین ویژگی روند نوسازی در دورۀ پهلوی بود. در این دوره، یکسان‌سازی فرهنگی و اداری ایران پیش‎فرض رسیدن به این اهداف تلقی می‎شد. «کلاه پهلوی» که در دهۀ ۱۹۲۰ معرفی شد و هدف از آن جایگزین کردن سرپوش‎های سنتی با یک سرپوش مدرن و هم‎شکل بود که بر طبق الگوی «غربی» طراحی شده، نیز یکی از ابزارها و نمادهای این سیاست بود. در چارچوب این نمادگرایی نوظهورِ قدرت، نمایش پرترۀ شاه بر روی تمبرها نیز می‌‎توانست پیام جدیدی را منتقل سازد. رضاشاه با بر سرگذاشتن کلاه پهلوی نه تنها با اقتدار خویش به عنوان یک حاکم مطلقه به دولت مشروعیت بخشید، بلکه تجسم ملتی در حال مدرن شدن بود که حکومت وی متضمن ساخت آن بود. این پیام در مجموعه‎ای یادمانی که موضوع آن بزرگداشت دهمین سال رسیدن رضاشاه به تاج و تخت بود درج شد. انتشار این مجموعه، که وزیر پست و تلگراف و تلفن پیشنهاد آن را داده بود، تحت مدیریت اعضای اصلی کابینه انجام گرفته و مضامین آن با دقت انتخاب شده بود. این مجموعه شایان توجه دقیق‎تری است، زیرا نخستین مجموعۀ تمبر ایرانی است که یک برنامۀ سیاسی از پیش اندیشیده شده را به نمایش می‎گذارد و نیز به این خاطر که افکار نخبگان سیاسی ایرانی در دورۀ رضاشاه و فهم آنان از خود را به نمایش می‎کشد. نقوش نُه تمبر این مجموعه بازتابدهندۀ شمایل‎نگاری سیاسی رایج در آن زمان (برای نمونه در مجلات و روزنامه‌ها) هستند که نمادهای فرهنگی و فنی پیشرفت در آنها غلبه داشت، -مانند تصاویری از ماشین‎آلات صنعتی، راه‎آهن و خطوط تلگراف- و یا مظاهر تجارت و علم. می‎توان گفت، این تمبرها مجموعه‎ای از کلیشه‎های شمایل‎نگارانه را به نمایش می‎کشید.
در این مجموعه، حتی یادآوری گذشتۀ باشکوه به عنوان یکی از موضوعات رایج شمایل‌نگارانه نیز فروگذاشته نشده، چنانکه بر روی یکی از تمبرها ویرانه‎های پرسپولیس به نمایش در آمده است. تمبرهای دیگر دستاوردهای دهۀ قبل، نظیر صنعتی‎سازی (کارخانۀ سیمان ری)، نظام حمل و نقل مدرن (راه آهن)، حاکمیت ملی (نیروی هوای و دریایی)، ارتباطات (ساختمان پست و تلگراف)، رفاه اجتماعی (بیمارستان مسلولین رامسر) و نوسازی جامعه بر طبق معیارهای غربی (نمادهای عدالت و آموزش) را نمایش می‎دادند.
@microhismuseum
پیام سیاسی‎ای که این شمایل‎ها انتقال می‎دادند دوپهلو بود: از یک سو، این نمادها نمایانگر مطالبات هر دو گروه روشنفکران اصلاح‎گرا و انقلابی از دوره ناصرالدین شاه تا زمان خود رضاشاه بود و به گونه‎ای کنایی اشاره به این داشت که آمال این گروه‎های روشنفکر در دورۀ رژیم جدید رنگ واقعیت به خود گرفته‎اند. از سوی دیگر، یک نظام سیاسی اقتدارگرا و در پاره‎ای اوقات حتی استبدادی، با ردیف کردن نهادهای دولت متمرکزِ مدرن تمامی ابزارهای اعمال قدرت خویش را نمایان می‎ساخت. به‎علاوه، این دوپهلویی بازتابدهندۀ شرایط کسانی بود که مسئول انتشار این مجموعه بودند، و حتی می‎تواند روشن سازد که چرا آنها چنین تصمیمی گرفته‎اند. بسیاری از اعضای سابق نهضت مشروطیت، تحت تأثیر شکست نظام پارلمانی در دورۀ جنگ جهانی اول، به این نتیجه رسیده بودند که تغییر جامعۀ ایران تنها در صورت حاکمیت یک دولت مرکزی قدرتمند امکان‎پذیر است و از همین رو از به قدرت رسیدن رضاشاه پشتیبانی کردند تا اهداف سیاسی خود را محقق سازند. در میان کسانی که تصمیم گرفتند تا به تخت نشستن رضاشاه را در قالب مجموعه‎ای از تمبرها گرامی دارند تنها سیاست‎پیشه‎گانی نظیر محمود جم حضور نداشتند، بلکه شخصیت‎هایی برجسته چون محمدعلی فروغی، بنیانگذار دانشگاه تهران، علی اکبر داور، پیشگام نظام قضایی مدرن، یا نظام الدین حکمت (مشارالدوله) وزیر پست و تلگراف، که تا سرحد مرگ پایبند به اجرای وظایفش بود، نیز حضور داشتند. هنگامی که این مردان بر آن شدند تا سالگرد سلسلۀ جدید را با اشاره به دستاوردهای رژیم رضاشاه جشن بگیرند، نه فقط می‎خواستند یاد و خاطره‎ای نیک از خود به جای گذارند، بلکه احتمالاً به دنبال آن نیز بودند تا همکاری خود با این نظام سیاسی را توجیه کنند.
ادامه دارد...
@microhismuseum
مجموعه تمبرهای دهمین سالگرد سلطنت پهلوی، معروف به مجموعۀ «ترقیات».
چاپ سوم اسفند ۱۳۱۳، چاپخانۀ آنسخدی هلند
منبع تصویر:
Mehrdad Sadri, Persiphila: Iran Philatelic Reference, Pahlavi Dynasty, Vol 1, p 38.
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
@HistoryandMemory
ذبیح‌الله ساعی:
«پیوست متن، تصویر نامه‌ی خوش‌آمدگویی اداره‌کننده‌گان و مردم شهر امرتسر (امروزه دومین شهر بزرگ ایالت پنجاب هند) را می‌بینید که در سال ۱۸۷۶ ترسایی و در جریان سفر شهزاده‌ی ویلز آلبرت ادوارد به شبه‌قاره‌ی هند که بعدها (میان سال‌های ۱۹۰۱-۱۹۱۰ ترسایی) با نام ادوارد هفتم و عنوان "پادشاه پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند، مستعمرات بریتانیا و امپراتور هند" بر تخت نشست، نگارش یافته است. این نامه به داخل جعبه‌ی طلایی تزیین‌یافته که بر بالای آن مخفف نام شهزاده به انگلیسی (A. E. ) و نام شهر (امرتسر) به چهار زبان (انگلیسی، پارسی، گورمخی و سانسکریت) به‌چشم می‌خورد، به شهزاده‌ی انگلیس تقدیم گردیده است. هرچند متن این نامه به زبان محلی پنجاب نگارش یافته اما آغاز و ختم نامه به زبان دیوانی آن روزگار شبه‌قاره (پارسی) صورت گرفته است.

در قسمت بالایی نامه این بیت به‌چشم می‌خورد:
ای آمدنت باعث آبادی ما
ذکر تو بود زمزمه شادی ما

نامه با این بیت و سطرهای پارسی پایان می‌یابد:
دعاگوی این دولتم بنده‌وار
خدایا تو این سایه؟ پاینده‌دار

مرقوم بتاریخ ۱۴؟ جنوری ۱۸۷۶
از طرف سرداران و رئیسان ضلع امرتسر».

@HistoryandMemory
👍1
▪️ استاد اخراجی مدرسه نظامیه بغداد

«على بن محمد بن على فصيحی، ابوالحسن، از مردم استرآباد بود و آن شهرى است از طبرستان و بهترين شهرهاى آن. او نحو را نزد عبدالقاهر جرجانى خواند و ابونزار نحوى و حَیْصَ‌بَیْص شاعر از او فرا گرفتند. بنا بر قول حافظ سلفى، در روز چهارشنبه سيزدهم ذوالحجه سال ۵۱۶ رخت از جهان بربست.
به بغداد آمد و تا پايان زندگى در آنجا زيست. بعد از شيخ ابوزكريا يحيى بن على خطيب تبريزى در نظاميه به تدريس نحو پرداخت. او را به تشيع نسبت دادند و در اين باب از او پرسيدند، گفت: انكار نمی‌كنم من از فرق تا قدم شيعى هستم. پس او را از نظاميه اخراج كردند و ابومنصور موهوب بن احمد بن محمد بن خضر جواليقى جانشين او شد. ازآن‏‌پس دانش‏‌پژوهان به خانه‏‌اش می‌آمدند تا نزد او بخوانند. او را به سبب آنكه كتاب الفصيح ثعلب را تدريس می‌كرد فصيحى لقب داده بودند».

📚 یاقوت حَمَوی، مُعجم الادباء، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ۲/ ۸۶۶.

پ.ن.  از شرط‌های اساسی برای تَدریس و تَدَرُّس در مدرسه نظامیه پیروی از مذهب شافعی بود.

@HistoryandMemory
▪️داستان ازدواج علامه قزوینی از زبان خودش

▫️علامه محمد قزوینی در نامه‌ای که به تاریخ ۵ نوامبر ۱۹۲۱= ۴ ربیع‌الاول ۱۳۴۰ [=۱۴ آبان ۱۳۰۰] به محمدعلی فروغی نوشته پرده از چگونگی ازدواج خود برداشته و در شرح ماجرا چنین آورده:

«مطلب دیگری که قدری محرمانه است و فقط به اخوی خودم اظهار کرده‌ام (از قبیل کارهای مرحوم ممتحن‌السلطنه نیست که یک مطلبی را به تمام ایرانیان پاریس می‌گفت ولی به هر کس قید مخصوص می‌کرد که «محرمانه است») اینست که من قبل از جنگ با یک خانوادهٔ متوسط‌الحالی آشنا شده بودم که یک دختر کوچک سیزده چهارده ساله‌ای داشتند. بعد از ورود به پاریس بعد از جنگ آن دختره نوزده بیست ساله شده بود و چون من به آنها خیلی مهربانی کرده بودم دیدم با وجود تفاوت بعید بین سِنَّین، دختره خیلی به من مایل است و من هم که از زندگانی تنهائی مانند جغد به جان رسیده بودم و دیدم دختره جوان و نجیب و مهربان است فوراً و بلا تردید در خیال مزاوجت با او افتادم، چه واضح است شخص به این سن‌ها که من دارم رسید، دیگر آن شرایط فوق العاده و سخت‌گیری‌های موهومی را که در سنّ جوانی در حقّ زنی که «ایدآل» او باشد می‌کند، نمی‌کند و به رأی‌العین و حسّ و عیان مشاهده می‌کند که عمر خیلی کوتاه‌تر از آنست که این سخت‌گیری‌ها در آن بگنجد، و هر آن مرگ با دندان‌های تیز کرده منتظر است که بغتهً بر او هجوم نماید، چنانکه در جلوی چشم او هر ساعت بر آشنایان و خویشان او حمله می‌کند و آنها را یکایک دانه ورچین می‌نماید. این است که انسان به این سن‌ها که رسید دنیا را بسیار بسیار سهل می‌گیرد و آن موهومات و تصوّرات بی‌اساس و illusionها [در پاورقی: خیال باطل] را دیگر ندارد، و چه خوب گفته است نظامی:
جهان [آن] به که دانا تلخ گیرد
که شیرین زندگانی تلخ میرد
باری به این ملاحظات مصمّم شدم که فوراً او را تزویج کنم و به نقد این چند را که زنده‌ام از وحشت تنهائی بیرون آیم، و که می‌داند چقدر دیگر من زنده باشم، شاید یک ماه دیگر، شاید یکسال، شاید کمتر و شاید بیشتر. و دیگر آنکه در این سن شخص ضعیف و ناتوان می‌شود و حتماً محتاج به یک کمک کننده و به یک دستگیری است، بخصوص در امور مادّیه زندگی. باری چه دردسر بدهم، مادرش و برادرش و خواهرش هم به این مطلب رضا دادند و من هم فوراً مقدمات این کار را از قبیل اعلام به Mairie [در پاورقی: شهرداری] و بدست آوردن بعضی تصدیقنامه‌ها از قونوسولخانهٔ خودمان (نه از سفارتخانه!) همه را فراهم آوردم. در این اثنا، بغتةً برادر آن بیچاره مبتلی به مرض «آپاندیسیت» شده در اندک مدتی فوت شد، لهذا کار رسمی تزویج به نقد در عهدهٔ تعویق ماند، ولی چون دختره در جناح عقد و تزویج شرعی بود و آمده پیش من منزل کرده بود همانجا ماند و به منزل خود برنگشت. مختصر کنم، اگر چه تزویج قانونی به عمل نیامد ولی نتایج آن عملا بوجود آمد. از جمله نتایج محسوسه آن بوجود آمدن یک دختری است برای من، که الان هفت ماه از سنّش گذشته است و اسم فرنگی‌اش «سوزان» و اسم ایرانی‌اش «ناهید» است. غرض از اینکه عرض کردم این مطلب محرمانه است همین است که چون من اولادی ازو دارم و هنوز او را قانوناً و شرعاً تزویج نکرده‌ام، نخواستم دوستان ایرانی آن را بدانند. علّتِ محرمانه بودنش همین است و بس و عنقریب اگر زنده بمانم بعد از انقضای مدت عزای او تزویج شرعی به عمل خواهد آمد. و عجب اینست که من از بچه مطلقاً بسیار بدم می‌آمد و خیال اینکه من یک وقتی بچه‌ای داشته باشم موی‌های تن من را راست می‌کرد، ولی به محض ولادت این بچه، به همان قدر که سنّش بالا می‌رود دوستی بلکه عشق من هم نسبت به او نموّ می‌کند، به طوری که او را از جانم الآن بیشتر دوست دارم و مادرش چنان طبیعت نرم روبراه ساده‌ای دارد که هر جا که بروم همراه من خواهد بود؛ یعنی اگر به ایران هم وقتی بر سبیل ضرورت آمدنی شدم، او هم خواهد آمد. باری داشتن این بچه و این زن تماماً و کمالاً از اثر نیکوئی‌های سرکار است، چه اگر این اطمینانٌ مّائی را که از این مقرّری معهود حالا به‌توسط مساعی سرکار نداشتم، اصلاً و ابداً دست از پا خطا نمی‌کردم و هرگز چنین غلطی از من صادر نمی‌شد، چنانکه تا حال صادر نشده بود. حالا ببینید که یک احسان در حقّ کسی چه نتایج حسنه غیرمترقّبه‌ای دارد، و خودتان حکم کنید که من چقدر تا عمر دارم دائماً و بلاانقطاع در آناء لیل و اطراف نهار همیشه از شما متشکّر و شاکر و ممنون هستم. چه از هر قبیل و از هر طرف که ملاحظه می‌کنم، صورةً و معنیً و باطناً و ظاهراً و جسماً و روحاً، از هر حیث آسوده کرده بل آزادکردهٔ شما خودم را می‌بینم. متّعنا اللّه بطول بقائک و رزقنا توفیق لقائک و وقاک من کلّ آفة و صانک من کلّ مخافة، آمین
».

📚 نامه‌های محمّد قزوینی به محمدعلی فروغی و عباس اقبال آشتیانی، به‌کوشش ایرج افشار و نادر مطّلبی کاشانی، تهران: طهوری، ۱۳۹۴، ۷۳-۷۶.

@HistoryandMemory
📚Maziar Behrooz, Iran at War: Interactions with the Modern World and the Struggle with Imperial Russia, I.B. Tauris, 2023.

مازیار بهروز، <ایران در جنگ: برهم‌کنش با جهان مدرن و کشاکش با امپراتوری روسیه>

Bloomsbury | Amazon | google

#تازه‌ها
#ایران_قاجاری
#امپراتوری_روسیه
#جنگ‌های_ایران_و_روسیه

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
📚Maziar Behrooz, Iran at War: Interactions with the Modern World and the Struggle with Imperial Russia, I.B. Tauris, 2023. مازیار بهروز، <ایران در جنگ: برهم‌کنش با جهان مدرن و کشاکش با امپراتوری روسیه> Bloomsbury | Amazon | google #تازه‌ها #ایران_قاجاری…
Table of Contents
Preface
Introduction

1. Qajar Reunification
The Eunuch King and reunification of Iran
Aqa Muhammad Shah
Defeat of the Zand
Conquest of the Caucasus

2. Iran: State and Society in the Early Nineteenth Century
Fath Ali Shah Qavanllu-Qajar
Early Qajar state
Social classes and land tenure
Ulama–state relations
Early nineteenth-century society
The Qajar military

3. Diplomacy and War: The First Russo-Iranian War, 1804–1813
Prelude to war, 1801–1803
Abbas Mirza Qavanllu-Qajar
Fall of Ganjeh, 1804
First siege of Iravan, summer 1804
The Battle of Qarabagh and the siege of Ganjeh and Badkubeh, 1805
Diplomacy and intrigue
Battles of 1806
The Peaceful 1807
The Gardane mission, 1807–1809
Second siege of Iravan and the Battle of Nakhjavan, October–December 1808
The Jones Brydges mission, 1809–1810

4. Interwar Years and the Second Russo-Iranian War
The Interwar years
Prelude to war
Russian policy toward the southeastern Caucasus
Council of Sultanieh
The Battlefield
Causes of the Second Russo-Iranian War
The aftermath

Conclusion: Seven Points

Chronology
Appendix Biographies
Notes
Bibliography

@HidtoryandMemory
📚 Globalism in the Middle Ages and the Early Modern Age: Innovative Approaches and Perspectives, Edited by: Albrecht Classen, De Gruyter, 2023.


<جهانی‌گرایی در دورهٔ میانه و دورهٔ مدرن نخستین: رویکردها و دیدگاه‌های نوآورانه> به‌کوشش آلبرشت کلاسن
جلد بیست‌وهشتم از مجموعهٔ بنیان‌های فرهنگ دورهٔ میانه و مدرن نخستین

 De Gruyter | google
#تازه_ها
#جهانی‌گرایی
#دورۀ_میانه #قرون_وسطی
#مدرن_نخستین

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
📚 Globalism in the Middle Ages and the Early Modern Age: Innovative Approaches and Perspectives, Edited by: Albrecht Classen, De Gruyter, 2023. <جهانی‌گرایی در دورهٔ میانه و دورهٔ مدرن نخستین: رویکردها و دیدگاه‌های نوآورانه> به‌کوشش آلبرشت کلاسن جلد بیست‌وهشتم…
CONTENTS:

Globalism in the Pre-Modern World? Questions, Challenges, and the Emergence of a New Approach to the Middle Ages and the Early Modern Age -- Albrecht Classen

Global Inferno: Medieval Giants, Monsters, and the Breaching of the Great Barrier -- Fidel Fajardo-Acosta

Swords as Medieval Icons and Early “Global Brands” -- Warren Tormey

Ecce! A Ninth-Century Isidorean T-O Map Labeled in Arabic -- Karen C. Pinto

Going Rogue Across the Globe: International Vagrants, Outlaws, Bandits, and Tricksters from Medieval Europe, Asia, and the Middle East -- William Mahan

Modifying Ancestral Memories in Post-Carolingian West Francia and Post-Tang Wuyue China -- Quan Gan

Scalping Saint Peter’s Head: An Interreligious Controversy over a Punishment from Baghdad to Rome (Eighth to Twelfth Centuries) -- Abel Lorenzo-Rodríguez

A Global Dialogue in al-Kindī’s “A Short Treatise on the Soul” -- Maha Baddar

Globalism in Paul of Antioch’s Letter to a Muslim Friend and Its Refutation by Ibn Taymiyya -- Najlaa R. Aldeeb

The Global Fable in the Middle Ages -- Abdoulaye Samaké and Amina Boukail

Globalism in the Late Middle Ages: The Low German Niederrheinische Orientbericht as a Significant Outpost of a Paradigm Shift. The Move Away from Traditional Eurocentrism -- Albrecht Classen

The Germanic Translations of Lanfranc’s Surgical Works as Example of Global Circulation of Knowledge -- Chiara Benati and Marialuisa Caparrini

Brick by Brick: Constructing Identity at Don Lope Fernández de Luna’s Parroquieta at La Seo -- Nina Maria Gonzalbez

Quello assalto di Otranto fu cagione di assai male. First Results of a Study of the Globalization in the Neapolitan Army in the 1480s -- Leo Donnarumma

The Diplomat and the Public House: Ioannes Dantiscus (1485–1548) and His Use of the Inns, Taverns, and Alehouses of Europe -- Peter Dobek

Globalism During the Reign of Queen Elizabeth I -- Amany El-Sawy

Between East and West: John Pory’s Translation of Leo Africanus’s Denoscription of Africa -- Sally Abed

@HistoryandMemory
▫️هوشنگ مرادی کرمانی امروز ۷۹ ساله شد!

🌺🌼🌸🌼🌺

«او [عمو قاسم] اسم مرا «هوشنگ» گذاشته بود. از تو شاهنامه پیدا کرده بود. که با لهجهٔ محلی «هوشو» صدایم می‌کردند یعنی «هوشنگ کوچولو». گویا مادرم اسمم را رحیم گذاشته بود. من تنها «هوشنگ» آبادی بودم. هرکس ایراد می‌گرفت و می‌گفت: «هوشنگ» یعنی چه؟ عمو می‌گفت یعنی «باهوش، تیزهوش» فارسی خالصه. آغ بابا می‌خندید و می‌گفت: «تیزش» رو قبول داریم ولی «هوشش» را نه!»

📚 هوشنگ مرادی کرمانی، شما که غریبه نیستید، تهران: معین، ۱۳۸۴، ۲۱-۲۲.

@HistoryandMemory