| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
▪️ سرفصل‌ و برنامه درسی رشته فرهنگ و تمدن اسلامی دوره فوق‌لیسانس در دهه پنجاه

✓ به‌نظرم این برنامه درسی برای زمان خود برنامه‌ای جامع و پیشرو بوده‌است.
✓ گویا این برای نخستین‌بار بود که در یک رشته دانشگاهی، بررسی و نقد مطالعات خاورشناسان درباره اسلام در قالب درس‌های «اسلام‌شناسی در غرب» تدریس می‌شده‌است.

📚 منبع: نورالله کسایی، کارنامه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۵۷.

@HistoryandMemory
1
▪️برنامه دوره دکتری فرهنگ و تمدن اسلامی در دهه پنجاه

✓ برخلاف برنامه فوق‌لیسانس در این برنامه درسی عناوین دروس روشن و دقیق نیست و خیلی کلی و سرسری برگزیده شده‌‌است!

📚 منبع: نورالله کسایی، کارنامه دانشکده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۵۷.

@HistoryandMemory
🌱 امروز زادروز نصرالله فلسفی، از نخستین استادان تاریخ دانشگاه تهران و نویسنده کتاب بلندآوازه زندگانی شاه عباس اول است (۹ آذر ۱۲۸۰- د. ۲ خرداد ۱۳۶۰).

🔸 فلسفی شعر نیز می‌سرود و شعر «نشد مهر ایران ز دلها بدر»، از سروده‌های اوست که در آن هجوم عربان به ایران و پیامدهای آن با زبان و بیانی ملی‌گرایانه و ایران‌پرستانه به تصویر کشیده شده‌است. بازنمایی فاتحان عرب همچون «دیو»، «اهرمن»، «مارخواران»، «موش‌خوار» و ... جالب توجه است!

🔹 نشد مهر ایران زدلها بدر

ز هجرت چوبگذشت ده سال و چهار
بر ایرانیان تیره شد روزگار
برآمد خروشان و آسیمه سر
یکی باد قیرینه از باختر
چو دوزخ گدازان و سوزنده دم
شد از تف او روی گیتی دژم
چو دیوی خروشنده و سهمگین
از آواش لرزنده پشت زمین
ازین سان بگلزار ایران گذشت
گل و یاسمین را بهم در نوشت
ازو نرگس مست ساغر شکست
وزو سوسن ده زبان لب ببست
درین بوستان آتشی بر فروخت
بر سرو قد صنوبر بسوخت
دگرگونه شد رنگ و روی چمن
که شد چیره بر اورمزد اهرمن
به‌ایران‌زمین بر عرب چیره گشت
جهان بر به‌آزادگان تیره گشت
ز ساسانیان روی برتافت بخت
درآمد زپای آن همایون درخت
برافتاد آئین شاهنشهی
خداوند شد بنده پیش رهی
نماند از بزرگی و مردی نشان
بپای اندر آمد سر سرکشان
پرستندگان گردن افراختند
به دیهیم شاهنشهان تاختند
به کاخ شهان آتش افروختند
جهانی زنابخردی سوختند
فرومایه را چون بریزد هراس
شود در خداوند خود ناسپاس
بزیر سم اسب و پای عرب
مداین لگدکوب گشت ای عجب!
به ایوان کسری عرب یافت راه
«برهنه سپهبد برهنه سپاه»
چو هیچ از تمدن نبدشان خبر
بنگذاشتند از تمدن اثر

زبیداد آن مارخواران شوم
شد ایوان نوشیروان جای بوم
چو بر دادگاه این جفا راند چرخ
نگر تا ستم خانه را چیست برخ
همان ایزدی فرش گوهر نگار
که دیدی درو گاه دی نوبهار
بيغما ربودند و کردند پست
گرفتند ازو هر يكي يک بدست
بعلم و ادب نیز کین توختند
همه نامه‌های کهن سوختند

همه رسم‌های کهن شد بباد
ز آئین شاهان نکردند یاد
«نه تخت و نه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه رخشان درفش»
«ربودی همی این از آن، آن ازین
ز نفرین ندانست کس آفرین»
«نهانی بترز آشکارا شده
دل مردمان سنگ خارا شده»
«بد اندیش گشته پدر بر پسر
پسر همچنان بر پدر چاره گر»
دلیران و شیران ایران‌زمین
همه خوار گشتند و عزلت گزین
که بد عرصه جولانگه تازیان
نشیم ددان بود ملک كيان
مباد آنکه از چرخ نیلوفری
فرومایگان را رسد سروری
نیارند یاد ایچ از آن روز بد
کنند آن که از گوهر بد سزد
نگردند جز گرد سود و زیان
ببندند خون مهان را میان
فرومایگان را سپارند کار
هنرمند مردم بمانند خوار
گمانشان که چون مرد مرد هنر
درخت هنر نیز ناید ببر
يكايک شود کار کشور تباه
بدی را زنیکی ندانند راه
هنر شد چو بیقدر از آن دشمنی
پدید آید آئین اهریمنی
بر این گونه بگذشت چندی جهان
همه جور بود از کیان برمهان
زگردون برآمه بسی ماه و مهر
به ایرانیان بخت ننمود چهر
برهنه‌تنان سروری داشتند
همه کبر و خیره‌سری داشتند
جهانی به چنگ عرب شد زبون
وزان چنگ جان‌خواره می‌ریخت خون
بهرجا که بد مهتری شهردار
گسی شد یکی تازی موش‌خوار
«عرب اندر ایران پراکنده شد
زن و مرد و كودک همه بنده شد»
نبود ایچ پیدا زهر خوب و زشت
که ره داشت اهریمن اندر بهشت
روان شد زبان و خط تازیان
شد آن پهلوانی زبان از میان
همی راند هر کس بتازی سخن
تبه شد همه نامه‌های کهن
به ملك كیان گر عرب گشت چیر
سر سرفرازان درآمد بزیر
برافتاد اگر تخت شاهنشهی
برفت از میان رسم و راه بهی
گر آئین آزادگان شد به باد
ور آن پهلوانی زبان شد ز یاد
نشد مهر ایران ز دلها بدر
که با خون بد آمیخته از گهر
همان عشق آزادی و سروری
کز آن بود ما را به گیتی سری
بماند آتش‌آسا به دلها درون
نشد کاخ ایران‌پرستی نگون
شود تا نگون افسر تازیان
بکوشش ببستند هرکس میان
گروهی کشیدند تیغ از نیام
زجان در گذشتند و جستند نام
سپردند با تازیان راه جنگ
مگرزانکه با خون شود شسته ننگ
گروهی دگر نیز با تیغ رای
به پیکار دشمن فشردند پای
بتدبير بستند کین را کمر
برافکندن خصم را چاره گر
که با دشمن ار برنیاید به جنگ
خردمند یازد به تدبیر چنگ

* بیت‌های داخل گیومه از فردوسی است.

📚 نصرالله فلسفی، «نشد مهر ایران ز دلها بدر»، وحید، بهمن ۱۳۵۱، ش ۱۱۰، صص ۱۲۰۶- ۱۲۰۸.

@HistoryandMemory
👍3
تا بُخل و حسادت به‌ جهان راهبر است
آزاده ذلیل و راستگو در خطر است
خون تو مدرسا هدر گشت بلی
خونی که شبی گذشت بر وی هدر است

🔸 ملک‌الشعرا بهار

🍂 امروز سالروز درگذشت سیدحسن مدرس است (۱۰ آذر ۱۳۱۶).

@HistoryandMemoery
▪️ چگونگی قتل سید حسن مدرس
فاطمه قاضیها

اظهارات یک شاهد:
«جهانسوزی از مأموریت به کاشمر برمی‌گردد و با حبیب‌الله خان خلج و محمود مستوفیان مشروب زیادی می‌خورند و می‌روند با مدرس سماوری آتش می‌کنند و چای می‌خورند و در اول چای را خود مرحوم مدرس می‌ریزد برای آنها، دفعه دوم محمود مستوفیان (رئیس شهربانی جدید کاشمر) می‌گوید اجازه می‌دهید من چای بریزم، اجازه می‌دهند، چای می‌ریزد و دوای سمی را در استکان مدرس می‌ریزد و چای را می‌خورند، چون مدتی می‌گذرد و می‌بینند اثری نبخشیده، جهانسوزی بر می‌خیزد و اشاره به مستوفیان می‌کند و از اطاق بیرون می‌رود، مستوفیان هم عمامه سید را که سرش بوده برداشته و می‌کند توی دهانش تا خفه می‌شود و همان شبانه می‌برند دفن می‌کنند».

اظهارات یکی از پاسبانان محافظ مرحوم مدرس:
«همان روزی که شب آن مدرس فوت کرد، ابراهیم پاسبان آمد آنجا (در خانه مدرس)، مرا صدا کرد، گفت برو رئیس ترا می‌خواهد، گفتم چشم، رفتم پیش رئیس، رئیس فرمود برو منزل راحت کن، تا تقریباً نصف شب بود، دیدم در می‌زنند، در را باز کردم دیدم سید موسی شجاعی سر پاسبان شهربانی است، آمد تو و پرسید که آقا کجاست، گفتم توی اطاق خودش است، گفت بیائید برویم جای آقا، بنده و فراموشکار «نام پاسبان دیگر» به اتفاق شجاعی رفتیم اطاق آقا، صدا زدم آقا را دیدم جواب نمی‌دهد، تکان دادم، دیدم جواب نمی‌دهد، عبا روی صورتش بود، عبا را بلند کردم و دست گذاشتم به صورتش، دیدم مرده است و شال و عمامه‌اش هم که همیشه سرش بود، باز شده و پهلوی سرش افتاده بود...، دیدم رئیس شهربانی آمد و رفت توی اطاق آقا و نگاه کرد و گفت «برو تابوت بیاور» ، رئیس شهربانی گفت آقا سکته کرده است و نباید هیچکس بفهمد و اگر به کسی بگوئید که آقای مدرس مرده، زبانتان را می‌بُرّم. بعد به بنده گفت، برو به جناب یاور رئیس پلیس که منزل من هستند بگو آقای مدرس سکته کرده است، چه دستوری می‌فرمایند؟ بنده هم آمدم خانه رئیس، به جناب یاور، گفتم رئیس شهربانی عرض کردند که آقای مدرس فوت کرده‌اند، چه دستور می‌فرمائید؟ فرمودند، به مستوفیان بگو، شبانه بطوریکه کسی نفهمد، غسل بدهید و دفن بکنید. بنده برگشتم دیدم، ابراهیم تابوت آورده کربلائی علی هم آنجا است. به بنده گفت شما آقا را کشتید، من عرض کردم شما می‌دانید من آدمکش نیستم و من رفته بودم شام خوردن. سفارش می‌کرد که به کسی نگوئید آقا مرده و نگوئید که رئیس آمده آنجا نیم ساعت مانده و رفته است، زبانتان را می‌بُرّم».

خلاصه از اظهارات پاسبان و سایر محتویات پرونده، معلوم می‌شود که مستوفیان (رئیس شهربانی کاشمر) ابراهیم را به بهانۀ اینکه یاور جهانسوزی با او کار دارد، از خانۀ مرحوم مدرس خارج کرده و حبیب الله خلج معروف به شمر نیز بعداً به منزل مرحوم مدرس رفته و با مستوفیان (رئیس شهربانی کاشمر) مرحوم مدرس را کشته‌اند.

منبع: متنی بسیار فشرده از محاکمه شاهدان و قاتلان مرحوم مدرس در سال ۱۳۲۱.

▫️از صفحه نگارنده در فیس‌بوک

@HistoryandMemory
🗺 WESTERN ASIA IN 786 AD: under the Abbāsid Caliphs, 1902 antique map

🗺 آسیای غربی در ۷۸۶م. [۱۷۰ه‍: آغاز خلافت هارون‌الرشید]: تحت حکمرانی خلفای عباسی، نقشه‌ای قدیمی از ۱۹۰۲

▪️جالب توجه است که در همین سال (۱۹۰۲) آلفرد تیر ماهان با چاپ مقاله «خلیج فارس و روابط بین‌الملل» در نشنال ریویو اصطلاح «خاورمیانه» را که قبلاً برساخته شده بود، برای اشاره به این منطقه رواج داد که تا امروز پابرجاست.

📚 این نقشه با کیفیت بالا در اینجا و اینجا در دسترس است، اما رایگان نیست.

@HistoryandMemory
🌱 امروز زادروز ژاله آموزگار، استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران، است (۱۲ آذر ۱۳۱۸).

▫️«اسم من ژاله آموزگار است، البته یگانه هم دنبال فامیلی‌ام هست. دلیلش این است که وقتی شد، پدرم و عموهایم در شهرهای مختلف شناسنامه گرفتند؛ در نتیجه هر کدام رسمی از آنها اسمی را مطابق علاقه ای که داشتند، انتخاب کردند ولی همۀ آنها پسوند یگانه را آخرش گذاشتند که معلوم شود از یک خانواده هستند.
من دوازدهم آذرماه ۱۳۱۸ در خوی و در کانون یک خانواده فرهنگی به دنیا آمدم. شاید اگر پیشرفتی داشتم و به جایی رسیدم، به همین دلیل بوده که خانواده فرهنگی متوسط خوبی داشتم. پدرم در خوی رئیس دبیرستان بود. وی عبدالحسین آموزگار نام داشت و در تبریز به دنیا آمده بود ولی برای مأموریت به خوی رفته بود مادرم بتول رضوی الهی (پدرم به او لقب نیرالسادات داده بود) با خانواده رضوی در تهران نسبت داشت و شاگرد پدرم بود. وی دیپلمه بود و در آن دوره، داشتن یک مادر دیپلمه در خانه شانس بزرگی بود ما یک خانواده کم جمعیت بودیم و این فرصت خوبی به پدر و مادرم می‌داد که بهتر به ما برسند. یک برادر به نام سیروس آموزگار دارم که شش سال از من بزرگتر است. این موارد که گفتم در واقع تصویر خانوادگی‌ام است، یعنی یک خانواده فرهنگی متوسط و علاقه‌مند به یکدیگر داشتم».

📚 فانوس تابان: مصاحبه تاریخ شفاهی با ژاله آموزگار یگانه، مصاحبه، تدوين و تحقيق پیمانه صالحی. ویراسته آرزو تجلی. تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۹۷، ص ۲۵.
@HistoryandMemory
👍3
▫️ «من رساله‌ام را که با پروفسور دومناش [در دانشگاه سوربن] گرفتم. خاطره‌ایی که از ایشان دارم، این است که به من گفت برو روی رساله‌ات کار کن، بعد کمی که کار کردی، اول سال تحصیلی، یعنی ماه اکتبر بيا مرا ببين. بعد من بیرون آمدم و از ابتدای آفرینش که زردشت چه کسی بود، کجا به دنیا آمد زبان‌ها و ... شروع کردم (در ایران این جوری است که از ازل شروع می‌کنید تا یک مسئله کوچک را بگویید و مثلاً اگر می‌خواهید درباره منوچهری کار کنید از اول ادبیات شروع می‌کنید یعنی از سبک خراسانی تا به منوچهری برسید). بعد با افتخار بلند شدم وقت ملاقات گرفتم و نزد دومناش رفتم. با خودم فکر کردم که میگوید به به، چقدر عالی است! از بس دومناش نجیب بود، قشنگ همه مطالبم را نگاه کرد و بعد گفت: « حتمأ تو بعدها از اینها استفاده خواهی کرد و می‌تواند تبدیل به یک مقالهٔ خوب بشود؛ اما حتی یک صفحه‌اش هم به درد کار تو نمی‌خورد و باید در چارچوب کار کنی. رساله تو ادبیات زردشتی به زبان فارسی است و ربطی ندارد که زردشت کی به دنیا آمده و .... تو باید بگویی ادبیات زردشتی به زبان فارسی یعنی چه چه ویژگی‌هایی دارد و بعد وارد بحث شوی».
بنابراین این مسئله، اولین درس استاد دومناش بود من همیشه به دانشجویانم می‌گویم ممکن است به‌طور مستقیم به آدم درس خاصی نداده باشند، ولی امثال این موارد، می‌توانست اولین درس باشد. من فهمیدم که نباید زیادی و بیجا حرف بزنم و فقط باید راجع به موضوع حرف بزنم. مطالبی که آن موقع نوشتم، پنجاه صفحه است و به درد هم نمی‌خورد، ولی دلم نمی‌آید که آنها را دور بریزم و می‌خواهم به عنوان یک یادگار از ندانم‌کاری برایم بماند. البته این قضیه قدم خوبی بود و برایم خاطره خوبی شد».

📚 فانوس تابان: مصاحبه تاریخ شفاهی با ژاله آموزگار یگانه، ص ۴۷.

•••

* امروز مقاله‌ای علمی [پژوهشی] درباره فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی زنان را می‌خواندم که چکیده‌اش با این جمله آغاز شده بود: «از آغاز زندگی جمعی بشر، زنان در کنار مردان برای امرار معاش کار می‌کردند»!

@HistoryandMemory
👍71
▫️ «دیروز در کنار دریاچه ژنو، و فواره‌پران پرهیاهوی آن، يک لرزش كوچک استکان چای یاد خراسان را در ما زنده کرد توضیح آنکه، من که کمی بیش از نصف عمر استاد سید محمدعلی جمال‌زاده را دارم، هنگام برداشتن چایی با لرزش دست شرمنده شدم و استاد که نود سال تمام دارند با همان صلابت و استحکام پنجاه سال پیش جام خود را بلند کردند و گفتند هنوز دود از کنده‌پیر می‌آید.
من برای اینکه خود را نشکسته باشم، گفتم هستند در میان جوانان که با وجود لرزش دست، قلم و بیان آنان بوی کلام صدساله و هزار ساله می‌دهد، آن‌گاه نام دکتر غلامحسین یوسفی به میان آمد دوستی که طی سی و پنج سال آشنایی، هروقت با او بوده‌ام دست لرزان او، يک استکان چایی را به زحمت نگاه می‌داشت. ولی همین دست، پایه‌ها و ستونهای ادب خراسان را در زادگاه بهار و فرخ- هم چنان پایدار و استوار نگاهداشته، شیوه کلام و بیانی دارد که گوئی بیهقی و نظام‌الملک و خواجه‌ نصیر، درج کلام خود را به او به امانت سپرده‌اند».

📚 باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، «حرف آخر»، در فرخنده پیام: بادگارنامه استاد دکتر غلامحسین یوسفی، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۵۹، ص ۱۰۶.

🍂 امروز سالروز درگذشت استاد غلامحسین یوسفی است (۱۴ آذر ۱۳۶۹).

@HistoryandMemory
👍3
▪️این هفته در حلقهٔ درس جغرافیای تاریخی صحبت از مَقدِسی/ مُقَدَّسی جغرافی‌نگار نامدار سدهٔ چهارم هجری و کتاب ارزنده او، اَحْسَنُ التَّقاسیمِ فی مَعْرِفَةِ الْاَقالیم، بود. ضمن تورق کتاب رسیدیم به وصف او از «خوره ری» که کم‌وبیش می‌شود همین استان تهران کنونی.

▫️گزارش مقدسی با وصف دل‌انگیز ری آغاز می‌شود، اما به‌یک‌باره سر از واقعهٔ کربلا و ذکر عمر سعد «ملعون» درمی‌آورد؛ آن سرزمین دل‌گشا جای‌اش را به سرزمینی می‌دهد که در حدیث «نفرین» و «لعنت» شده و «کنار طوفانی از گرد قرار گرفته»! شاید خواندن این گزارش نگاشته‌شده در ۳۷۵ه‍، در این هوای، به قول شاعر، «قلیلِ مضافِ آلوده» تهران خالی از لطف نباشد؛ شاید هم عذابی مضاعف باشد!

▪️ «رى: خوره‏اى دلگشا پر آب باديه‏هاى گرانمايه، خوش ميوه، با زمين گسترده و روستاهاى سنگين است. اينجا است كه عمر بن سعد را بدبخت كرد و به كشتن حسين بن على واداشت و آتش دوزخ را برگزيد و گفت: آيا از فرمانروایى رى كه مرا به خود مى‏خواند چشم پوشم يا با كشتن حسين سرزنش أبدى را بپذيرم؟ كشتن حسين آتش بى‏امان را در پى دارد و فرمانروایى رى روشنى بخش چشمان من است! در حديثها، سرزمين رى نفرين شده كه شگون خيز است، كنار طوفانى از گرد قرار گرفته و خاكش لعنت زده است كه درستى را نمى‏پذيرد» (احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، ص ۵۷۴).

@HistoryandMemory
▫️ فهرستی گزیده از مجلات اسلام‌پژوهی و مطالعات خاورمیانه

Selected Electronic Journals 
Interdisciplinary/General Journals in Middle Eastern and Islamic Studies


Arab Studies Journal
Arabic Sciences and Philosophy
Arabica
British Journal of Middle Eastern Studies
Contemporary Arab affairs
Critique: Journal of Critical Studies of Iran and the Middle East
Domes: digest of Middle East studies
Hawwa : journal of women of the Middle East and the Islamic world
Holy Land studies
International Journal of Middle East Studies
Islamic law and society
Journal of Islamic studies
Journal of Middle East women’s studies : JMEWS
Journal of Palestine Studies
Journal of the Economic and Social History of the Orient
MERIP-Middle East Report
Middle East economic digest - MEED
Middle East Journal
Middle East Policy
Middle East Quarterly
Middle East Report
Middle Eastern Studies
Palestine-Israel journal of politics, economics, and culture
Studia Islamica
The journal of Islamic law & culture
The Muslim world
Washington report on Middle East affairs
 
Literature and Linguistics
Journal of Arabic Linguistics
Journal of Arabic Literature
Middle Eastern Literatures (Edebiyat)
 
Medieval Islamic Studies
Al-Masāq
Al-Qantara
Anaquel de estudios árabes
Arabian archaeology and epigraphy
Journal of Abbasid Studies
Journal of Islamic Manunoscripts
Mamluk Studies Review
Studia graeco-arabica
 
Turkish and Ottoman Studies
European Journal of Turkish Studies 
International journal of Turkish studies
Journal of Modern Turkish Studies
Journal of Turkish Art Research (JTAR) / Türk Sanatlari Arastirmalari Dergisi (TSAD)
Journal of Turkish studies
The Turkish historical review
Turcica
Turkish studies
 
Iranian and Persian Studies
Iranian Studies
 
The[Persian] Gulf
Journal of Arabian studies

Islamic Law
Arab law quarterly
Berkeley journal of Middle Eastern and Islamic law
Electronic journal of Islamic and Middle Eastern law
Journal of Islamic law
Journal of Islamic law and culture
Journal of Islamic law studies
Journal of Islamic state practices in international law
Islamic law and society
UCLA journal of Islamic and Near Eastern law
Yearbook of Islamic and Middle Eastern law
 
Islamic Art
Ars Orientalis
Journal of Islamic Manunoscripts
Journal of Turkish Art Research (JTAR) / Türk Sanatlari Arastirmalari Dergisi (TSAD)
Muqarnas

▪️از اینجا برداشته‌ام.

@HistoryandMemory
👍1
📚 Brian Ulrich, The Medieval Persian Gulf, Arc Humanities, 2023.

📚 برایان اولریش، <خلیج فارس در دورهٔ میانه>

▫️Contents:

Introduction
Chapter 1: Religious Diversity in the Early Islamic Era
Chapter 2: Ethnic Diversity
Chapter 3: The Society of Trade in the Early Islamic Period
Chapter 4: New Patterns of Trade After 1000
Chapter 5: Islamic Sects in the Gulf
Chapter 6: Hormuz
Conclusion

#تازه‌ها
#تاریخ_خلیج_فارس
#تاریخ_تجارت #تنوع_مذهبی #تنوع_قومی
#هرمز #دوره_میانه

@HistoryandMemory
📚عمر احمد سعيد، المؤسستان المدنية والعسكرية في العصر البويهي 334-447ه/945-1055م دراسة سياسية، عَمان: دار الراية للنشر والتوزيع، ۲۰۲۳.

📚عمر احمد سعيد، دار الخلافة في العصر البويهي (الرسوم، صلاحيات الخليفة)، عَمان: دار الراية للنشر والتوزيع، ۲۰۲۳.

▪️ این دو کتاب نگاشتهٔ یک تن به‌تازگی در اردن منتشر شده‌اند. نمی‌دانم حرف تازه‌ای دارند یا نه؟ اما بنابر شناختی که از مطالعات تاریخی عربان داریم، این دست آثار غالباً تکراری و کم‌مایه هستند و اصالت و نوآوری‌‌ ندارند. شاید اینگونه نباشد!

#تازه_ها
#تاریخ_آل‌بویه #عصر_بویهیان
#تاریخ_تشکیلات #تاریخ_نهادها #رسوم_دارالخلافه

@HistoryandMemory
✓ سرانجام خودزندگی‌نامه انوشه‌روان استاد ایرج افشار منتشر شد. اگر پرسیده شود که خوشبخت‌ترین و عزیزترین ایرانی در سده چهاردهم خورشیدی که بود؟ بدون تردید خواهم گفت: ایرج افشار!

▫️«حسب‌حالى ننوشتيم و شد ايّامى چند»

«از بس از اين و آن ــ مخصوصاً محمدعلى جمالزاده از نخستين ديدارم با او در سال ۱۳۳۶ ــ شنيدم كه چرا خاطراتت را نمى‌نويسى و آنها را به گور خواهى برد به اين دربايست تن دادم و نخست در دفتركى به يادداشت كردن «رئوس مطالب» پرداختم كه در ياد باشد كه به چه مباحثى بايد پرداخت و چه‌ها را نبايد از قلم انداخت.
خاطره‌نويسى بى‌گمان گونه‌اى از «خودپسندى»، «خودخواهى»، «خودبينى» و «خودانديشى» است. تاريخ هست و نيست. به ناگزير «من» در آن آشكار مى‌شود. اگر شخصاً چنين يا چنان نكرده باشم و چنين و چنان نگفته باشم، خاطره‌نويسى مصداق ندارد؛ مى‌شود بازگويى كارهاى ديگران و خوانده‌هاى آنچه در جرايد خوانده شده و آنچه در زمان نويسنده روى داده است. نوعى وقايع‌نويسى خواهد بود. اما اگر خاطرات دربرگيرنده اخبار و مطالبى باشد كه نويسنده خاطره خود از درون آنها آگاه باشد، براى آگاهى آيندگان فايده‌بخش خواهد بود. اگر نقل اقوال و شنيده‌ها و خوانده‌هايى باشد كه در خاطره نويسنده بر جاى مانده باشد، كاغذ سياه كردن و مزخرف‌نويسى است».

📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به‌کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲.

▪️از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار

@HistoryandMemory
👍2
«فصل دوم
از كودكستان تا دانشگاه


مدرسه‌ها و معلم‌ها

...سال «تهيه» را دبستان تربيت رفتم. زيرا درست پنج دقيقه تا خانه ما فاصله داشت. در يكى از اذناب خانه فرمانفرما استقرار داشت؛ همانجا كه به تصرّف رضاشاه درآمد و كاخ مرمر بر جاى آن ساخته شد. هيچ از آنجا مطلبى به يادم نمانده است. نام همكلاسى‌ها را هم به ياد ندارم. پدرم سال بعد مرا به مدرسه زرتشتيان سپرد. آن مدرسه‌اى كه بعدها نام جمشيد جم يافت. شايد بهترين دبستان زمان خود بود. عجب است كه از معلمان من در آن مدرسه آقاى فرزانه و آقاى فوقانى بعدها معلم فرزندانم بابك و بهرام شدند. هر يک از آنها حدود چهل سال يا بيش در آن مدرسه درس داده بود. خليق و مهربان اما سخت و صاحب نفوذ كلام بودند. دو معلم ديگرم پدر و پسرى بودند. پدر، محمدعلى ح فريدنى بود. مردى دانشمند و حكمت‌خوانده اما سرش درد مى‌كرد براى تدريس به نوجوانان. در سال آخر دبستان درس ادبيات مى‌گفت اما كار اصلى او تدريس در دوره دبيرستان بود. فرزندش هدايت‌اللّه حكيم‌الهى معلم سال چهارم ما بود. حاكمى كه نام كوچكش را يادم رفته ناظم دبستان بود. او هم به ما درس مى‌گفت. معلم سال سوم بود. از نوادر دلسوزان و مؤدّب و خليق و مهربان و توانا».

📚 این دفتر بی معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به‌کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲.

▪️از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار

@HistoryandMemory
👍1
آتش جشن سده، آتش مهر وطن است
کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود
 در چنین جشن طرب، آری خورشید دگر
 گر بتابد ز دل خاک، سزاوار بود
خرمست این سده و شادروان باد که گفت
«شب جشن سده را حرمت، بسیار بود»

▫️سرودهٔ استاد زنده‌یاد محمد دبیرسیاقی

🔥 «جشن سده» به پیشنهاد ایران و تاجیکستان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت جهانی شد.

@HistoryandMemory
🔥3