▪️ امروز سالروز درگذشت علیاکبر داور، بنیانگذار دادگستری نوین ایران، است (۲۰ بهمن ۱۳۱۵).
▫️داور پیش از خودکشی نامه/ یادداشتی برای همسرش نوشته:
«عزیزم.
افسوس که در زندگانی بامن خوش و راحت نبودی
پرویز و همایون را ببوس و مرا ببخش
دستت را میبوسم
اکبر».
🔗اصل نامه در مجموعه شخصی آقای ناصرالدین حسنزاده، مجموعهدار اسناد تاریخی، نگهداری میشود. آقای حسنزاده در اینجا گفته است که این سند ارزشمند را سال ۱۳۷۸ به بهای هفتاد هزار تومان خریداری کردهاست.
🆔 t.me/HistoryandMemory
▫️داور پیش از خودکشی نامه/ یادداشتی برای همسرش نوشته:
«عزیزم.
افسوس که در زندگانی بامن خوش و راحت نبودی
پرویز و همایون را ببوس و مرا ببخش
دستت را میبوسم
اکبر».
🔗اصل نامه در مجموعه شخصی آقای ناصرالدین حسنزاده، مجموعهدار اسناد تاریخی، نگهداری میشود. آقای حسنزاده در اینجا گفته است که این سند ارزشمند را سال ۱۳۷۸ به بهای هفتاد هزار تومان خریداری کردهاست.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4😢1
▪️امروز سالروز درگذشت عباس اقبال است (۲۱ بهمن ۱۳۳۴)
📚 ایرج افشار، سواد و بیاض، تهران، کتابفروشی دهخدا، ۱۳۴۴، ص ۲۵۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 ایرج افشار، سواد و بیاض، تهران، کتابفروشی دهخدا، ۱۳۴۴، ص ۲۵۷.
🆔 t.me/HistoryandMemory
❤1👍1
▪️«مرگ عباس اقبال
خیلی غریب است من از عباس اقبال در عالم فکر مواخذه کردم، امشب خبر مرگ او را در رادیو شنیدم -اما او گرسنه نماند من با گرسنگی جان خواهم کند - گمنامتر از او کوچکتر از او.
برای عباس اقبال فقط در مسجد ارک یک مسجد کوچک چند نفر سوگواری میکنند که آشنایی هستند -این مرد به گردن تاریخ ایران حق دارد مردم مدیون خدمات قدیم او هستند - رحمة الله الهم اجمعين
چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۳۴».
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، به کوشش شراگیم یوشیج، ص ۱۸۶.
🆔 t.me/HistoryandMemory
خیلی غریب است من از عباس اقبال در عالم فکر مواخذه کردم، امشب خبر مرگ او را در رادیو شنیدم -اما او گرسنه نماند من با گرسنگی جان خواهم کند - گمنامتر از او کوچکتر از او.
برای عباس اقبال فقط در مسجد ارک یک مسجد کوچک چند نفر سوگواری میکنند که آشنایی هستند -این مرد به گردن تاریخ ایران حق دارد مردم مدیون خدمات قدیم او هستند - رحمة الله الهم اجمعين
چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۳۴».
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، به کوشش شراگیم یوشیج، ص ۱۸۶.
🆔 t.me/HistoryandMemory
❤2🕊2
☑️ عباس اقبال در فقرهای از پاسخی که به انتقادات بدیعالزمان خراسانی [بعداً: فروزانفر] بر حواشی چهارمقاله تصحیح محمد قزوینی داده، چنین آورده:
«باید تصدیق کرد که کشف فلان مطلب تاریخی یا لغوی، و تحقیق در صحت یا سقم فلان سنه يا فلان اسم، و تعیین اسم پدر یا مادر یا جد یا مولد فلان شاعر یا نویسنده هر قدر هم مهم و جلیل جلوه کند باز منزلت و قدر کشف آمریکا و رادیوم و قوانین نیوتون و آینشتاین و امثال آنها را ندارد، که مثل ما کمظرفان آنرا با ساز و سُرنا برسر هر کوی و برزن به گوش عامه مردم بکشیم، و آکادمی استخهلم را مثلاً به دادن جایزهٔ ادبی نوبل به خود دعوت نمائیم».
🔗 انتقادات بدیعالزمان را در آرمان (اسفند ۱۳۰۹، ش ۴ و ۵) و آرمان (اردیبهشت و خرداد ۱۳۱۰، ش ۶ و ۷) و پاسخهای اقبال را در شرق (تیر ۱۳۱۰، ش ۷) و شرق (مرداد ۱۳۱۰، ش ۸) ببینید. برای پاسخهای اقبال همچنین نک.: مقالات عباس اقبال آشتیانی، بخش نخست، بهکوشش سیدمحمد دبیرسیاقی، دنیای کتاب، ۱۳۶۹، صص ۳۷۵-۴۰۱.
☑️ اقبال آشتیانی که نقدهای بدیعالزمان خراسانی را وارد نمیدانسته- اگرچه در پاسخ نخست به تک تک آنها جواب داده- در پاسخ دوم دیگر به انتقادات بدیعالزمان نپرداخته، چرا که نقدهای بدیعالزمان را مانندهٔ «دهنکجی اطفال مکتب» میداند! و در آخر با ارجاع داوری به «استادان فن» پایان بحث را اعلام میکند:
«جوابهای آقای بدیعالزمان بر ملاحظات بنده خود جواب ایشان است و بیشتر به دهن کجی اطفال مکتب به یکدیگر شباهت دارد تا به استدلال موافق روش علمی انتقاد تاریخی مخصوصاً اصطلاحات حکمتی و عرفانی و منطقی که سراپای آن مقاله را بیجا گرفته نشانه پریدن منتقد محترم از این شاخ به آن شاخ و نداشتن جوابی بسزاست».
...
«باری برای آنکه این باب لااقل از طرف این ضعیف مسدود شود، عرض میکنم که نگارنده نه به قطعیت هيچیک از نوشتههای خود اطمینان مسلم دارد و نه در باب به کرسی نشاندن عرایض خود اصراری. نوشتههای نگارنده نقدهای ناسرهایست که ضرورت آنها را به بازار صرافان سخن آورده است، تشخیص عیار و تمیز مغشوش و خالص بودن آنها نیز با خود بنده نیست، بلکه با کسانی است که بحق حائز این مقام شامخ شده و کمالات شخصی و ذوق سلیم ایشان را به استادی این فن شریف برگزیده است».
🆔 t.me/HistoryandMemory
«باید تصدیق کرد که کشف فلان مطلب تاریخی یا لغوی، و تحقیق در صحت یا سقم فلان سنه يا فلان اسم، و تعیین اسم پدر یا مادر یا جد یا مولد فلان شاعر یا نویسنده هر قدر هم مهم و جلیل جلوه کند باز منزلت و قدر کشف آمریکا و رادیوم و قوانین نیوتون و آینشتاین و امثال آنها را ندارد، که مثل ما کمظرفان آنرا با ساز و سُرنا برسر هر کوی و برزن به گوش عامه مردم بکشیم، و آکادمی استخهلم را مثلاً به دادن جایزهٔ ادبی نوبل به خود دعوت نمائیم».
🔗 انتقادات بدیعالزمان را در آرمان (اسفند ۱۳۰۹، ش ۴ و ۵) و آرمان (اردیبهشت و خرداد ۱۳۱۰، ش ۶ و ۷) و پاسخهای اقبال را در شرق (تیر ۱۳۱۰، ش ۷) و شرق (مرداد ۱۳۱۰، ش ۸) ببینید. برای پاسخهای اقبال همچنین نک.: مقالات عباس اقبال آشتیانی، بخش نخست، بهکوشش سیدمحمد دبیرسیاقی، دنیای کتاب، ۱۳۶۹، صص ۳۷۵-۴۰۱.
☑️ اقبال آشتیانی که نقدهای بدیعالزمان خراسانی را وارد نمیدانسته- اگرچه در پاسخ نخست به تک تک آنها جواب داده- در پاسخ دوم دیگر به انتقادات بدیعالزمان نپرداخته، چرا که نقدهای بدیعالزمان را مانندهٔ «دهنکجی اطفال مکتب» میداند! و در آخر با ارجاع داوری به «استادان فن» پایان بحث را اعلام میکند:
«جوابهای آقای بدیعالزمان بر ملاحظات بنده خود جواب ایشان است و بیشتر به دهن کجی اطفال مکتب به یکدیگر شباهت دارد تا به استدلال موافق روش علمی انتقاد تاریخی مخصوصاً اصطلاحات حکمتی و عرفانی و منطقی که سراپای آن مقاله را بیجا گرفته نشانه پریدن منتقد محترم از این شاخ به آن شاخ و نداشتن جوابی بسزاست».
...
«باری برای آنکه این باب لااقل از طرف این ضعیف مسدود شود، عرض میکنم که نگارنده نه به قطعیت هيچیک از نوشتههای خود اطمینان مسلم دارد و نه در باب به کرسی نشاندن عرایض خود اصراری. نوشتههای نگارنده نقدهای ناسرهایست که ضرورت آنها را به بازار صرافان سخن آورده است، تشخیص عیار و تمیز مغشوش و خالص بودن آنها نیز با خود بنده نیست، بلکه با کسانی است که بحق حائز این مقام شامخ شده و کمالات شخصی و ذوق سلیم ایشان را به استادی این فن شریف برگزیده است».
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2👏1
☑️ امروز سالروز درگذشت فروغ فرخزاد است (۲۴ بهمن ۱۳۴۵).
🔹 «...خودم متولد «امیریه» هستم. بچه محل «فروغ فرخزاد».... حتماً میدیدمش، اما نمیدانستم که شاعر است و آدمی فرهیخته. مادرم گاهی اوقات میگفت که این دختر مو بلند، شاعر است...».
📚 عمران صلاحی (از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از کیوان باژن، ثالث، ۱۳۹۰، ۴۷.
🔸 «...تعریف میکرد [نصرت رحمانی] که یک روز «فروغ» آمده بود. آنجا [دفتر مجله فردوسی] و شعر آورده بود. من دو سه قسمت شعرش را عوض کردم و چاپ کردم. بعد دوباره آمده سر و صدا که تو چرا شعر من را عوض کردی و کلی دعوا کرد».
📚 «گفتگو با آرش رحمانی»، در نصرت رحمانی (مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از مهدی اورند، ثالث، ۱۳۸۸، ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹 «...خودم متولد «امیریه» هستم. بچه محل «فروغ فرخزاد».... حتماً میدیدمش، اما نمیدانستم که شاعر است و آدمی فرهیخته. مادرم گاهی اوقات میگفت که این دختر مو بلند، شاعر است...».
📚 عمران صلاحی (از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از کیوان باژن، ثالث، ۱۳۹۰، ۴۷.
🔸 «...تعریف میکرد [نصرت رحمانی] که یک روز «فروغ» آمده بود. آنجا [دفتر مجله فردوسی] و شعر آورده بود. من دو سه قسمت شعرش را عوض کردم و چاپ کردم. بعد دوباره آمده سر و صدا که تو چرا شعر من را عوض کردی و کلی دعوا کرد».
📚 «گفتگو با آرش رحمانی»، در نصرت رحمانی (مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگو از مهدی اورند، ثالث، ۱۳۸۸، ۵۵.
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
💚 موزهٔ ملی ایران
🤍 موزهٔ ایران باستان
❤️ موزهٔ دوران اسلامی
🐈 گربه نگهبان موزه ملی ایران😊
🐄 گاو نگهبان چغازنبیل
🐐 تکوک سفالی (ری- سدۀ ششم هجری)
🌨 آدینهروز بارانی- ۲۷ بهمن ۱۴۰۲
🆔t.me/HistoryandMemory
🤍 موزهٔ ایران باستان
❤️ موزهٔ دوران اسلامی
🐈 گربه نگهبان موزه ملی ایران😊
🐄 گاو نگهبان چغازنبیل
🐐 تکوک سفالی (ری- سدۀ ششم هجری)
🌨 آدینهروز بارانی- ۲۷ بهمن ۱۴۰۲
🆔t.me/HistoryandMemory
❤5👍4👏2
☑️ امروز سالروز درگذشت دکتر حسین قرچانلو است (۳۰ بهمن ۱۳۹۷).
▫️آنچه در ادامه میآید زندگینامه علمی کوتاهی از ایشان است که چند سال پیش برای درج در جلد پایانی و تکمله دایرةالمعارف تشیع نوشته شد:
«قَرَچانلو، حسين (تهران ۱۳۱۹-همانجا ۱۳۹۷ش)، استاد تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران. دورۀ دبستان و دبیرستان را در تهران به پايان رساند. سپس وارد دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران شد و پس از اخذ مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد، در ۱۳۵۴ش از رسالۀ دکتری خود با عنوان «تطبیق اعلام فتوح البلدان بَلاذُری با جغرافیای ارتش» در رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی دفاع کرد. بلافاصله پس از اخذ مدرک دکتری به استخدام دانشگاه تهران درآمد و عضو هیئت علمی گروه فرهنگ و تمدن اسلامی(تاریخ و تمدن ملل اسلامی) شد. از آن زمان تا چهار دهه بعد بر آموزش و پژوهش در حوزۀ جغرافیای تاریخی سرزمینهای اسلامی متمرکز شد و افزون بر تربیت شاگردان، آثار بسیاری در این زمینه تالیف و ترجمه کرد. وی علاوه بر دانشگاه تهران، در دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات و بهویژه واحد شهر ری نیز سالها تدریس میکرد. از آثار تالیفی ایشان میتوان به حرمین شریفین (تاریخ مکه و مدینه)(۱۳۶۲ش)؛ دو جلد تاریخ اسلام برای دانشگاه پیام نور(۱۳۷۵، ۱۳۷۶ش)؛ دو جلد جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی(۱۳۸۰، ۱۳۸۲ش) اشاره کرد. قرچانلو همچنین شماری از متون کهن جغرافیای اسلامی را از عربی به فارسی ترجمه کرده، از آن جمله است: الاعلاق النفیسة ابنرُسته (۱۳۶۵؛ برگزیدۀ دورۀ پنجم جایزۀ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران)؛ المسالک و الممالک ابنخُردادبه (۱۳۷۰ش)؛ کتاب الخراج قدامة بن جعفر (۱۳۷۰ش)؛ عجائب الاقاليم السبعة إلی نهاية العمارة سهراب (۱۳۷۳ش)؛ سلسلة التواريخ (اخبار الصين و الهند) ابوزید سیرافی(۱۳۸۱ش)؛ کتاب الجغرافیة زُهری (۱۳۸۲ش)؛ تاریخ میافارقین(دیاربکر) ابنازرق فارقی (۱۳۸۶ش)؛ صفة المغرب و ارض السودان و مصر و الاندلس ادریسی (۱۳۹۱ش)؛ المسالک و الممالک بکری (۱۳۹۲ش)؛ اوضح المسالک الی معرفة البلدان و الممالک برسوی(۱۳۹۴ش). افزون بر جغرافیای تاریخی، وی سالها «تاریخ مغرب و اندلس» و «تاریخ علوم در اسلام» را هم تدریس می.کرد. قرچانلو افزون بر نگارش مقالات علمی در مجلات دانشگاهی، مدخلهایی برای دانشنامه جهان اسلام و مدخلهای پرشماری در حوزۀ جغرافیا، آرامگاهها و امامزادهها برای دایرةالمعارف تشیع به رشتۀ تحریر درآورد.
منابع: ارضی، زکیه و دیگران، «فهرست پایاننامههای کارشناسی ارشد و دکتری به تفکیک گروههای پنجگانه دانشکده الهیات»، مقالات و بررسیها، تابستان ۱۳۷۸، ش ۶۵ ، ۲۹۲؛ جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی(۱)، حسین قرچانلو، ۲».
📚 معصومعلی پنجه «قرچانلو، حسین»، دایرةالمعارف تشیع، ج ۱۶، تهران: حکمت، ۱۴۰۱، صص ۴۶۳-۴۶۴.
🆔 t.me/HistoryandMemory
▫️آنچه در ادامه میآید زندگینامه علمی کوتاهی از ایشان است که چند سال پیش برای درج در جلد پایانی و تکمله دایرةالمعارف تشیع نوشته شد:
«قَرَچانلو، حسين (تهران ۱۳۱۹-همانجا ۱۳۹۷ش)، استاد تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران. دورۀ دبستان و دبیرستان را در تهران به پايان رساند. سپس وارد دانشکده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران شد و پس از اخذ مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد، در ۱۳۵۴ش از رسالۀ دکتری خود با عنوان «تطبیق اعلام فتوح البلدان بَلاذُری با جغرافیای ارتش» در رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی دفاع کرد. بلافاصله پس از اخذ مدرک دکتری به استخدام دانشگاه تهران درآمد و عضو هیئت علمی گروه فرهنگ و تمدن اسلامی(تاریخ و تمدن ملل اسلامی) شد. از آن زمان تا چهار دهه بعد بر آموزش و پژوهش در حوزۀ جغرافیای تاریخی سرزمینهای اسلامی متمرکز شد و افزون بر تربیت شاگردان، آثار بسیاری در این زمینه تالیف و ترجمه کرد. وی علاوه بر دانشگاه تهران، در دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات و بهویژه واحد شهر ری نیز سالها تدریس میکرد. از آثار تالیفی ایشان میتوان به حرمین شریفین (تاریخ مکه و مدینه)(۱۳۶۲ش)؛ دو جلد تاریخ اسلام برای دانشگاه پیام نور(۱۳۷۵، ۱۳۷۶ش)؛ دو جلد جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی(۱۳۸۰، ۱۳۸۲ش) اشاره کرد. قرچانلو همچنین شماری از متون کهن جغرافیای اسلامی را از عربی به فارسی ترجمه کرده، از آن جمله است: الاعلاق النفیسة ابنرُسته (۱۳۶۵؛ برگزیدۀ دورۀ پنجم جایزۀ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران)؛ المسالک و الممالک ابنخُردادبه (۱۳۷۰ش)؛ کتاب الخراج قدامة بن جعفر (۱۳۷۰ش)؛ عجائب الاقاليم السبعة إلی نهاية العمارة سهراب (۱۳۷۳ش)؛ سلسلة التواريخ (اخبار الصين و الهند) ابوزید سیرافی(۱۳۸۱ش)؛ کتاب الجغرافیة زُهری (۱۳۸۲ش)؛ تاریخ میافارقین(دیاربکر) ابنازرق فارقی (۱۳۸۶ش)؛ صفة المغرب و ارض السودان و مصر و الاندلس ادریسی (۱۳۹۱ش)؛ المسالک و الممالک بکری (۱۳۹۲ش)؛ اوضح المسالک الی معرفة البلدان و الممالک برسوی(۱۳۹۴ش). افزون بر جغرافیای تاریخی، وی سالها «تاریخ مغرب و اندلس» و «تاریخ علوم در اسلام» را هم تدریس می.کرد. قرچانلو افزون بر نگارش مقالات علمی در مجلات دانشگاهی، مدخلهایی برای دانشنامه جهان اسلام و مدخلهای پرشماری در حوزۀ جغرافیا، آرامگاهها و امامزادهها برای دایرةالمعارف تشیع به رشتۀ تحریر درآورد.
منابع: ارضی، زکیه و دیگران، «فهرست پایاننامههای کارشناسی ارشد و دکتری به تفکیک گروههای پنجگانه دانشکده الهیات»، مقالات و بررسیها، تابستان ۱۳۷۸، ش ۶۵ ، ۲۹۲؛ جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی(۱)، حسین قرچانلو، ۲».
📚 معصومعلی پنجه «قرچانلو، حسین»، دایرةالمعارف تشیع، ج ۱۶، تهران: حکمت، ۱۴۰۱، صص ۴۶۳-۴۶۴.
🆔 t.me/HistoryandMemory
❤4👍2🙏2
✍ دکتر موسی اکرمی | استاد فلسفه علم، واحد علوم و تحقیقات
⏪ به یاد دکتر محمود حسابی
◀️ فرهیختهای با دغدغۀ گسترش آموزش و پژوهش عالی که نباید در بارۀ او اغراق کرد
◀️ امروز یا فردا (۳ یا ۴ اسفند ماه / ۲۲ یا ۲۳ فوریه) سالروز تولد زندهیاد دکتر محمود حسابی است.
◀️ درسال ۱۳۹۴ روزنامۀ ایران با من گفتوگوئی داشت که شاید بازنشر آن برای علاقمندان خالی از لطف نباشد:
musaakrami.blogfa.com/post/126
#محمود_حسابی
#دانشگاه_تهران
#موسی_اکرمی
🆔 t.me/musa_akrami
🆔 t.me/HistoryandMemory
⏪ به یاد دکتر محمود حسابی
◀️ فرهیختهای با دغدغۀ گسترش آموزش و پژوهش عالی که نباید در بارۀ او اغراق کرد
◀️ امروز یا فردا (۳ یا ۴ اسفند ماه / ۲۲ یا ۲۳ فوریه) سالروز تولد زندهیاد دکتر محمود حسابی است.
◀️ درسال ۱۳۹۴ روزنامۀ ایران با من گفتوگوئی داشت که شاید بازنشر آن برای علاقمندان خالی از لطف نباشد:
musaakrami.blogfa.com/post/126
#محمود_حسابی
#دانشگاه_تهران
#موسی_اکرمی
🆔 t.me/musa_akrami
🆔 t.me/HistoryandMemory
M.Akrami/موسیاکرمی: ازتعبیرتاتغییرجهان
مصاحبه در بارۀ دکتر محمود حسابی/Interview Concerning Dr. Mahmud Hesabi
اندیشمندی با دغدغه اعتلای آموزش عالی: با واقع بینی، فرهیختگانمان را پاس بداریم دکتر حسابی: فرهیختهای با دغدغۀ گسترش آموزش و پژوهش عالی که نباید در بارۀ
❤2
☑️ آخرین کتاب پاتریشا کرون/ کرونه فقید؛ آخرین ترجمه کاظم فیروزمند فقید
📚 Patricia Crone, The Nativist Prophets of Early Islamic Iran: Rural Revolt and Local Zoroastrianism, Cambridge University Press, 2012.
📚 پاتریشیا کرون، پیامبران بومیگرایی ایران در سده های آغازین اسلام: شورشهای دهقانی و زردشتیگری محلی، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر نامک، ۱۴۰۲.
#تازهها
#تاریخ_ایران_در_سدههای_نخستین_اسلامی
🆔t.me/HistoryandMemory
📚 Patricia Crone, The Nativist Prophets of Early Islamic Iran: Rural Revolt and Local Zoroastrianism, Cambridge University Press, 2012.
📚 پاتریشیا کرون، پیامبران بومیگرایی ایران در سده های آغازین اسلام: شورشهای دهقانی و زردشتیگری محلی، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر نامک، ۱۴۰۲.
#تازهها
#تاریخ_ایران_در_سدههای_نخستین_اسلامی
🆔t.me/HistoryandMemory
👍3🔥1
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
Photo
☑️ معرفی پشت جلد کتاب:
«آخرین کتاب پاتریشیا کرون درباره واکنش ایرانیان به رخنه مسلمانان در بوم و بر ایران است و قیامهایی که به دنبال آن پا گرفت و جوامع مذهبی که این قیامها را آشکار ساختند. همچنین این کتاب باورها و آموزههای دینی و مذهبی پیچیده و بغرنجی را مطرح میکند که گرچه از لحاظ مکانی متنوع و در طول زمان متغیراند، اما در طی تاریخی دو هزار ساله در ایران پایداری چشمگیری از خود نشان دادهاند. فرض اصلی کتاب آن است که این باورهای پیچیده مختص مردم کوهنشین ایران بوده و گهگاهی نیز با درپی داشتن عواقب اساسی برای این کشور همهگیر شدهاند. از همه بارزتر در قیامهایی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند در خیزش صفویان که به غلبه شیعه در ایران انجامید. این کتاب آموزنده و پرکشش نوشته یکی از مطرحترین پژوهشگران تاریخ دورههای آغازین اسلامی، نوری سراسر تازه بر ماهیت دین در ایران پیش از اسلام و بر پایستگی آموزههای دینی ایرانیان چه در بیرون و چه در درون اسلام پس از یورش اعراب به ایران میاندازد».
🆔 t.me/HistoryandMemory
«آخرین کتاب پاتریشیا کرون درباره واکنش ایرانیان به رخنه مسلمانان در بوم و بر ایران است و قیامهایی که به دنبال آن پا گرفت و جوامع مذهبی که این قیامها را آشکار ساختند. همچنین این کتاب باورها و آموزههای دینی و مذهبی پیچیده و بغرنجی را مطرح میکند که گرچه از لحاظ مکانی متنوع و در طول زمان متغیراند، اما در طی تاریخی دو هزار ساله در ایران پایداری چشمگیری از خود نشان دادهاند. فرض اصلی کتاب آن است که این باورهای پیچیده مختص مردم کوهنشین ایران بوده و گهگاهی نیز با درپی داشتن عواقب اساسی برای این کشور همهگیر شدهاند. از همه بارزتر در قیامهایی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند در خیزش صفویان که به غلبه شیعه در ایران انجامید. این کتاب آموزنده و پرکشش نوشته یکی از مطرحترین پژوهشگران تاریخ دورههای آغازین اسلامی، نوری سراسر تازه بر ماهیت دین در ایران پیش از اسلام و بر پایستگی آموزههای دینی ایرانیان چه در بیرون و چه در درون اسلام پس از یورش اعراب به ایران میاندازد».
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3👏2
✅ چند کتابخانه تلگرامی عربی
📚 مکتبة المتنبی
📚 مکتبة دلدار الرقمیة [ بهویژه برای مطالعات کردی و کردستان]
📚 التاریخ
📚 مصادر و مراجع فی التاریخ الاسلامی
📚 کتب حصریة
📚 کتب تاریخیه
📚 مکتبة نور
🆔 t.me/HistoryandMemory
📚 مکتبة المتنبی
📚 مکتبة دلدار الرقمیة [ بهویژه برای مطالعات کردی و کردستان]
📚 التاریخ
📚 مصادر و مراجع فی التاریخ الاسلامی
📚 کتب حصریة
📚 کتب تاریخیه
📚 مکتبة نور
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3🔥1
↑ کازرون
↓ دارابگرد/ داراب
📅 دورۀ محمدشاه قاجار | ۱۸۴۰ -۱۸۴۱
✏️ اوژن فلاندن و پاسکال کوست
🔗 کتابخانه عمومی نیویورک
🆔t.me/HistoryandMemory
↓ دارابگرد/ داراب
📅 دورۀ محمدشاه قاجار | ۱۸۴۰ -۱۸۴۱
✏️ اوژن فلاندن و پاسکال کوست
🔗 کتابخانه عمومی نیویورک
🆔t.me/HistoryandMemory
👍3
🔹 شادروان دكتر اميرحسن يزدگردى و حواصل و بوتيمار
✍ استاد دکتر هادی عالمزاده
به نام خداوند جان آفرين
حكيم سخن در زبان آفرين
پيش از هر چيز شايسته بل بايسته است كه از اقدام بديع و بسيار ارزشمند مسئولان دانشمند و دانشپژوه ”سازمان اسناد و كتابخانه ملى ايران“ در گزينش ”صد كتاب ماندگار قرن“ و برگزارى نشست رونمايى از يكايک اين آثار ماندگار تمجيد و تقدير كرد؛ خاصه اينكه - خداى را سپاس - كتاب ارزشمند حواصل و بوتيمار، تصنيف كمنظير- و اگر حمل بر مبالغه نشود- بىبديل شادروان استاد دكتر اميرحسن يزدگردى، با تشخيص درست خبرگان علم و ادب، به حق در زمره اين صد كتاب شناخته شده است.
خوشبختانه مقدمه ممتّع و دقيق و فاضلانه دوست و همكار گرامى، جناب استاد دكتر دادبه، مرا از معرفى اين كتاب و ورود به بيان دقايق تحقيقاتى و نكتهيابىهای علمى و ادبى و عمق و گستره تتبعات مؤلف فقيد بىنياز مىسازد؛ هم چنين اطمينان دارم كه اهل كتاب با دو اثر مشهور شادروان يزدگردى، يعنى نفثة المصدور و ديوان ظهيرالدين فاريابى آشنايند و مىدانند كه اين دو تحقيق گرانسنگ از چنان جايگاهى برخوردار بودهاند كه موفق به اخذ جايزه كتاب سال شدهاند؛ از اين روى اين بنده، اين فرصت و نشست پربركت را مغتنم مىشمرم و تنها به معرفى دو مقاله كمتر شناخته شده استاد يزدگردى و اشارهاى به سهم ارزشمند احتمالاً ناشناخته او در مشاركت مؤثرش در تصحيح و تحقيق دو اثر مشهور كليله و دمنه مصحَّح استاد مجتبى مينوى و ديوان شمس تبريزى مصحَّح استاد بديع الزمان فروزانفر مىپردازم.
١. مقاله «ساز عرفانى ذوالفنون»
مقاله كوتاهى است در هفت صفحه، با خط خوش استاد، در باره جلال ذوالفنون موسيقىدان، رديفشناس و نوازنده برجسته سه تار ايران (١٣١٦ – ١٣٩٠ش) كه با عبارتى در سه سطر شروع مىشود كه مىتوان اين عبارت را به مثابهى چكيده مقاله تلقى كرد:
«سه تار ذوالفنون، به يارىِ انديشهى نكتهپرداز و پنجهى تواناىِ سِحرآفرين وى، شعر مجسّم و موسيقىِ مصوّر است، كه به گفتهى بزرگان ادب فارسى، اين هر دوان ( شعر و موسيقى) فرزندان مادرعشق و تؤامان رَحِم فطرتند.»
استاد در سمت راست آخرين صفحه نوشتهاند: « به مناسبت اجراى موسيقى سنتى ايران ( سه تار) در كليساى پرتستان آلمانى زبان تهران به نفع خانهى نابينايان نوجوان اصفهان، در تاريخ پنجم مارس ١٩٨٥.» و در سمت چپ چنين افزودهاند:
«براى سرورم، يار ديرنم، دوست دانشمندم، ايرج افشار، كه اگر مصلحت ديد، در «آينده» به چاپ رساند، و الّا پاره كند و به دور ريزد… ارادتمند، ا. ح. يزدگردى» [بى تاريخ]. اين بنده كه پيک رساندن مقاله به دفتر مجله بودم، پيش از رساندن پاكت حاوى مقاله به جناب ايرج افشار، نسخهاى از اصل آن براى روز مبادا زيراكس كردم كه مىتوان دست خط چشم نواز استاد را در آن ديد و از آن محظوظ شد.
مقاله «ساز ذوالفنون» و نقش و سهم بزرگ استاد در پيشنهاد تأليف كتابى در موضوع مصطلحات موسيقى در ديوان حافظ به شادروان حسنعلى ملاح، موسيقىدان مشهور ( كه به تأليف وچاپ كتاب حافظ و موسيقى انجاميد) دلالت تامّ و آشكار بر ذوق سرشار موسيقيايى و شناخت شگفتانگيزاستاد يزدگردى از دستگاهها و گوشههاى موسيقى ايرانى دارد، چندان كه با شنيدن آغاز نواى هر سازى يا آوازى، بىدرنگ گوشه و دستگاه آن را در مىيافت و نام مىبرد. اين بنده يكى دو بار براى ضبط تکنوازىهايى از نوازندگان زبردست سازهاى گونه گون براى كاستهايى كه از حافظ، خيام، مولوى و نظامى با صداى خود خواندهاند و نسخى از آنها موجود است، در خدمت ايشان بودهام.
٢. مقاله «به ديده انصاف بنگريم»
مقاله بلندى است در ٧٩ صفحه كه در شماره ٥ و ٦، سال ١٦، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، ارديبهشت ١٣٤٨، به چاپ رسيده است. سمت راست بالاى صفحه اول مقاله با اين جمله استاد موشَّح گشته است: «تقديم به: علّامهى استاد، مجتبى مينوى، آزاد مردى كه نقد عمر را يكسره بر ادب و تاريخ و فرهنگ وقف كرده است.» و در سمت چپ بالاى همين صفحه اين جمله از كتاب نفثة المصدور نقل شده است: «… از نفثة المصدورى كه مهجورى بدان راحتى توانديافت، چاره نيست… - شهاب الدين نَسَوی».
اين مقاله پاسخ استاد است به نقدى كه در شماره ٨٦ نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى تبريز با عنوان «ملاحظاتى چند در باب تصحيح نفثة المصدور» به قلم حسن قاضى طباطبائى، يكى از اعضاى هيأت علمى آن دانشكده چاپ شده است. به گمان اين بنده، جمله منقول از كتاب نفثة المصدور به مثابه ”بَراعت إستهلال“ در اين مقاله است تا خواننده را از پيش براى خواندن پاسخى تلخ و گزنده در نقد و ردّ نظرات ناقد بر كتاب نفثة المصدور آماده سازد، همانند شهاب الدين نسوى، مؤلف نفثة المصدور كه كتاب خود را بى بَسمَله و خطبه وخطابهاى با اين جمله تلخ و اندوه بار آغازيده كه:
↓
🆔t.me/HistoryandMemory
✍ استاد دکتر هادی عالمزاده
به نام خداوند جان آفرين
حكيم سخن در زبان آفرين
پيش از هر چيز شايسته بل بايسته است كه از اقدام بديع و بسيار ارزشمند مسئولان دانشمند و دانشپژوه ”سازمان اسناد و كتابخانه ملى ايران“ در گزينش ”صد كتاب ماندگار قرن“ و برگزارى نشست رونمايى از يكايک اين آثار ماندگار تمجيد و تقدير كرد؛ خاصه اينكه - خداى را سپاس - كتاب ارزشمند حواصل و بوتيمار، تصنيف كمنظير- و اگر حمل بر مبالغه نشود- بىبديل شادروان استاد دكتر اميرحسن يزدگردى، با تشخيص درست خبرگان علم و ادب، به حق در زمره اين صد كتاب شناخته شده است.
خوشبختانه مقدمه ممتّع و دقيق و فاضلانه دوست و همكار گرامى، جناب استاد دكتر دادبه، مرا از معرفى اين كتاب و ورود به بيان دقايق تحقيقاتى و نكتهيابىهای علمى و ادبى و عمق و گستره تتبعات مؤلف فقيد بىنياز مىسازد؛ هم چنين اطمينان دارم كه اهل كتاب با دو اثر مشهور شادروان يزدگردى، يعنى نفثة المصدور و ديوان ظهيرالدين فاريابى آشنايند و مىدانند كه اين دو تحقيق گرانسنگ از چنان جايگاهى برخوردار بودهاند كه موفق به اخذ جايزه كتاب سال شدهاند؛ از اين روى اين بنده، اين فرصت و نشست پربركت را مغتنم مىشمرم و تنها به معرفى دو مقاله كمتر شناخته شده استاد يزدگردى و اشارهاى به سهم ارزشمند احتمالاً ناشناخته او در مشاركت مؤثرش در تصحيح و تحقيق دو اثر مشهور كليله و دمنه مصحَّح استاد مجتبى مينوى و ديوان شمس تبريزى مصحَّح استاد بديع الزمان فروزانفر مىپردازم.
١. مقاله «ساز عرفانى ذوالفنون»
مقاله كوتاهى است در هفت صفحه، با خط خوش استاد، در باره جلال ذوالفنون موسيقىدان، رديفشناس و نوازنده برجسته سه تار ايران (١٣١٦ – ١٣٩٠ش) كه با عبارتى در سه سطر شروع مىشود كه مىتوان اين عبارت را به مثابهى چكيده مقاله تلقى كرد:
«سه تار ذوالفنون، به يارىِ انديشهى نكتهپرداز و پنجهى تواناىِ سِحرآفرين وى، شعر مجسّم و موسيقىِ مصوّر است، كه به گفتهى بزرگان ادب فارسى، اين هر دوان ( شعر و موسيقى) فرزندان مادرعشق و تؤامان رَحِم فطرتند.»
استاد در سمت راست آخرين صفحه نوشتهاند: « به مناسبت اجراى موسيقى سنتى ايران ( سه تار) در كليساى پرتستان آلمانى زبان تهران به نفع خانهى نابينايان نوجوان اصفهان، در تاريخ پنجم مارس ١٩٨٥.» و در سمت چپ چنين افزودهاند:
«براى سرورم، يار ديرنم، دوست دانشمندم، ايرج افشار، كه اگر مصلحت ديد، در «آينده» به چاپ رساند، و الّا پاره كند و به دور ريزد… ارادتمند، ا. ح. يزدگردى» [بى تاريخ]. اين بنده كه پيک رساندن مقاله به دفتر مجله بودم، پيش از رساندن پاكت حاوى مقاله به جناب ايرج افشار، نسخهاى از اصل آن براى روز مبادا زيراكس كردم كه مىتوان دست خط چشم نواز استاد را در آن ديد و از آن محظوظ شد.
مقاله «ساز ذوالفنون» و نقش و سهم بزرگ استاد در پيشنهاد تأليف كتابى در موضوع مصطلحات موسيقى در ديوان حافظ به شادروان حسنعلى ملاح، موسيقىدان مشهور ( كه به تأليف وچاپ كتاب حافظ و موسيقى انجاميد) دلالت تامّ و آشكار بر ذوق سرشار موسيقيايى و شناخت شگفتانگيزاستاد يزدگردى از دستگاهها و گوشههاى موسيقى ايرانى دارد، چندان كه با شنيدن آغاز نواى هر سازى يا آوازى، بىدرنگ گوشه و دستگاه آن را در مىيافت و نام مىبرد. اين بنده يكى دو بار براى ضبط تکنوازىهايى از نوازندگان زبردست سازهاى گونه گون براى كاستهايى كه از حافظ، خيام، مولوى و نظامى با صداى خود خواندهاند و نسخى از آنها موجود است، در خدمت ايشان بودهام.
٢. مقاله «به ديده انصاف بنگريم»
مقاله بلندى است در ٧٩ صفحه كه در شماره ٥ و ٦، سال ١٦، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، ارديبهشت ١٣٤٨، به چاپ رسيده است. سمت راست بالاى صفحه اول مقاله با اين جمله استاد موشَّح گشته است: «تقديم به: علّامهى استاد، مجتبى مينوى، آزاد مردى كه نقد عمر را يكسره بر ادب و تاريخ و فرهنگ وقف كرده است.» و در سمت چپ بالاى همين صفحه اين جمله از كتاب نفثة المصدور نقل شده است: «… از نفثة المصدورى كه مهجورى بدان راحتى توانديافت، چاره نيست… - شهاب الدين نَسَوی».
اين مقاله پاسخ استاد است به نقدى كه در شماره ٨٦ نشريه دانشكده ادبيات و علوم انسانى تبريز با عنوان «ملاحظاتى چند در باب تصحيح نفثة المصدور» به قلم حسن قاضى طباطبائى، يكى از اعضاى هيأت علمى آن دانشكده چاپ شده است. به گمان اين بنده، جمله منقول از كتاب نفثة المصدور به مثابه ”بَراعت إستهلال“ در اين مقاله است تا خواننده را از پيش براى خواندن پاسخى تلخ و گزنده در نقد و ردّ نظرات ناقد بر كتاب نفثة المصدور آماده سازد، همانند شهاب الدين نسوى، مؤلف نفثة المصدور كه كتاب خود را بى بَسمَله و خطبه وخطابهاى با اين جمله تلخ و اندوه بار آغازيده كه:
↓
🆔t.me/HistoryandMemory
👍2👏2❤1
↑
«در این مدت که تَلاطُم امواج فتنه كار جهان برهم شورانيده است و سيلاب جَفاى أيام سرهاى سروران را جُفاى خود گردانيده؛ طوفان بلا چنان بالا گرفته كه كشتى حيات را گذر بر جداول ممات متعين گشته …».
اين مقاله مَثل أعلَى و سرمشقى يكتا است در تحقيق و نكتهيابىهاى باريک در مطالعه و بررسى متون و شيوه استناد به منابع و استشهاد از شواهد و عرضه دلايل در اثبات قوت و صحت كار خويش و نفى مدعيات نادرست ناقد در ايراد اشكالات و ارائه اصلاحات؛ افزون براين نمونهاى است گويا و آموزنده از شيوه نگارش استاد در استخدام كلمات و تعابير متون كهن، خاصه تاريخ بيهقى كه شيفته آن بود و حتى در محاورات روزمره و مكالمات تلفنى او نيز جلوه مىكرد؛ نمونه را به نقل يک عبارت از صفحه ٦٦ بسنده مىكنم : «به يقين اگر آن معلم فاضل در اين عبارت غَورى – چنانكه بايد- مىفرمودند، در برنشاندن نظرِ خويش بر كرسى قبول بيش اصرار نمیورزيدند، و بابِ اين [ فرض] و [ اصلاح ] را كه [ شايد بجاى ”تيزتر“ لفظ ”برتر“ مناسبتر باشد] ، عَلى مصراعيه، بر راىِ روشن خويش فرو بسته مىيافتند» به عرض مىرسانم كه قطعاً خواننده دقيقالنظر به آسانى ظرافت تركيب «باب اين فرض على مصراعيه بر راى خويش فروبسته مىيافتند» را در مىيابد و محظوظ مىگردد.
٣. كليله و دمنه مصحَّح مجتبى مينوى
همه آشنايان با ادبيات فارسى از اهميت و سرگذشت اين كتاب، يعنى ترجمه آن از اصل هندىاش، موسوم به پَنچَه تَنترَه به پهلوى توسط برزويه طبيب در زمان انوشيروان و ترجمه آن از پهلوى به عربى توسط روزبه پسر دادويه، معروف به ابن مقفع، در زمان منصور خليفه عباسى و ديگر ترجمههاى منثور و منظوم آن به عربى، فارسى، تركى، سريانى، زبان.هاى اروپايى و ديگر زبانها آگاهند. در زبان فارسى ترجمه منظوم رودكى سمرقندى و ترجمه منثور واعظ كاشفى، با عنوان انوار سهيلى، از شهرتى نسبى برخوردارند؛ اما شاخصترين ترجمه فارسىاش از آنِ ابوالمعالى نصرالله منشى است كه آن را به بهرام شاه غزنوى تقديم كرده و ازاين روى به كليله و دمنه بهرامشاهى نيز شهرت يافته. استاد مينوى در باره ترجمه نصرالله منشى مىگويد: اين ترجمه مقلدان بسيارى داشته، اما يكى را هم نمىشناسد كه شيوه انشاى او را چنانكه بايد و شايد اموخته و هنر او را به كار برده باشد (مقدمه، صفحه يج).
در باب نقش و سهم استاد يزدگردى در تصحيح و چاپ كليله و دمنه بهرامشاهى چاپ دانشگاه به نقل عين نصّ سخن استاد مجتبى مينوى (صفحه يح – يط ) بسنده مىشود:
«قبل از توصيف نسخِ مِلاک كار و تعريف كتبِ مأخذِ ترجمه ها و تفسيرها و شروح و توضيحات، لازم است عرض كنم كه
در اين كار از نامداران شهر
مرا از دو كس بود بسيار بهر
نخست آقاى دكتر اميرحسن يزدگردى، دانشيار فاضل دانشگاه طهران و صَديق ارجمندِ نگارنده كه پنج سالى با بنده به هر نوع يارى و همكارى كردند، از استنساخ كتاب از روى [ نسخه ] اساس و همراه كردنِ آن با نسخ ديگر و رهنمائى در اينكه چه الفاظى در حواشى توضيح و تشريح گردد و در بسيار موارد ارائه مأخذ و شاهدى براى روشن كردنِ معناى اين لفظ و آن لفظ، و غير اين يارىها كه اگر در هر موردى چنان كه حقْ است شكرگزارىِ جداگانه از آن كمک مىكردم مىبايست صفحهاى از صفحات از ذكر نام عزيزشان خالى نباشد؛ وليكن مسؤوليت صحت و سقم مندرجات كتاب تماماً بر عهدهى اين بنده است».
تجرى مىورزم از مسموعات خود بر سخن استاد مينوى اين را مىافزايم كه ترجمه همه ابيات عربى به فارسى اين كتاب كه كم شمار نيست، از استاد يزدگردى است.
٤. ديوان شمس تبريزى مصحَّح بديعالزمان فروزانفر:
استاد يزدگردى در تصحيح ديوان شمس تبريزى چاپ دانشگاه تهران مشاركت داشته كه مدتى مديد زمان برده است. شادروان بديع الزمان فروزانفر در مقدمه اين اثر به ايجاز از اين همكارى تشكر كرده است. ورود به جزييات چند وچون اين همكارى و مشاركت نياز به مجالى ديگر دارد.
🆔t.me/HistoryandMemory
«در این مدت که تَلاطُم امواج فتنه كار جهان برهم شورانيده است و سيلاب جَفاى أيام سرهاى سروران را جُفاى خود گردانيده؛ طوفان بلا چنان بالا گرفته كه كشتى حيات را گذر بر جداول ممات متعين گشته …».
اين مقاله مَثل أعلَى و سرمشقى يكتا است در تحقيق و نكتهيابىهاى باريک در مطالعه و بررسى متون و شيوه استناد به منابع و استشهاد از شواهد و عرضه دلايل در اثبات قوت و صحت كار خويش و نفى مدعيات نادرست ناقد در ايراد اشكالات و ارائه اصلاحات؛ افزون براين نمونهاى است گويا و آموزنده از شيوه نگارش استاد در استخدام كلمات و تعابير متون كهن، خاصه تاريخ بيهقى كه شيفته آن بود و حتى در محاورات روزمره و مكالمات تلفنى او نيز جلوه مىكرد؛ نمونه را به نقل يک عبارت از صفحه ٦٦ بسنده مىكنم : «به يقين اگر آن معلم فاضل در اين عبارت غَورى – چنانكه بايد- مىفرمودند، در برنشاندن نظرِ خويش بر كرسى قبول بيش اصرار نمیورزيدند، و بابِ اين [ فرض] و [ اصلاح ] را كه [ شايد بجاى ”تيزتر“ لفظ ”برتر“ مناسبتر باشد] ، عَلى مصراعيه، بر راىِ روشن خويش فرو بسته مىيافتند» به عرض مىرسانم كه قطعاً خواننده دقيقالنظر به آسانى ظرافت تركيب «باب اين فرض على مصراعيه بر راى خويش فروبسته مىيافتند» را در مىيابد و محظوظ مىگردد.
٣. كليله و دمنه مصحَّح مجتبى مينوى
همه آشنايان با ادبيات فارسى از اهميت و سرگذشت اين كتاب، يعنى ترجمه آن از اصل هندىاش، موسوم به پَنچَه تَنترَه به پهلوى توسط برزويه طبيب در زمان انوشيروان و ترجمه آن از پهلوى به عربى توسط روزبه پسر دادويه، معروف به ابن مقفع، در زمان منصور خليفه عباسى و ديگر ترجمههاى منثور و منظوم آن به عربى، فارسى، تركى، سريانى، زبان.هاى اروپايى و ديگر زبانها آگاهند. در زبان فارسى ترجمه منظوم رودكى سمرقندى و ترجمه منثور واعظ كاشفى، با عنوان انوار سهيلى، از شهرتى نسبى برخوردارند؛ اما شاخصترين ترجمه فارسىاش از آنِ ابوالمعالى نصرالله منشى است كه آن را به بهرام شاه غزنوى تقديم كرده و ازاين روى به كليله و دمنه بهرامشاهى نيز شهرت يافته. استاد مينوى در باره ترجمه نصرالله منشى مىگويد: اين ترجمه مقلدان بسيارى داشته، اما يكى را هم نمىشناسد كه شيوه انشاى او را چنانكه بايد و شايد اموخته و هنر او را به كار برده باشد (مقدمه، صفحه يج).
در باب نقش و سهم استاد يزدگردى در تصحيح و چاپ كليله و دمنه بهرامشاهى چاپ دانشگاه به نقل عين نصّ سخن استاد مجتبى مينوى (صفحه يح – يط ) بسنده مىشود:
«قبل از توصيف نسخِ مِلاک كار و تعريف كتبِ مأخذِ ترجمه ها و تفسيرها و شروح و توضيحات، لازم است عرض كنم كه
در اين كار از نامداران شهر
مرا از دو كس بود بسيار بهر
نخست آقاى دكتر اميرحسن يزدگردى، دانشيار فاضل دانشگاه طهران و صَديق ارجمندِ نگارنده كه پنج سالى با بنده به هر نوع يارى و همكارى كردند، از استنساخ كتاب از روى [ نسخه ] اساس و همراه كردنِ آن با نسخ ديگر و رهنمائى در اينكه چه الفاظى در حواشى توضيح و تشريح گردد و در بسيار موارد ارائه مأخذ و شاهدى براى روشن كردنِ معناى اين لفظ و آن لفظ، و غير اين يارىها كه اگر در هر موردى چنان كه حقْ است شكرگزارىِ جداگانه از آن كمک مىكردم مىبايست صفحهاى از صفحات از ذكر نام عزيزشان خالى نباشد؛ وليكن مسؤوليت صحت و سقم مندرجات كتاب تماماً بر عهدهى اين بنده است».
تجرى مىورزم از مسموعات خود بر سخن استاد مينوى اين را مىافزايم كه ترجمه همه ابيات عربى به فارسى اين كتاب كه كم شمار نيست، از استاد يزدگردى است.
٤. ديوان شمس تبريزى مصحَّح بديعالزمان فروزانفر:
استاد يزدگردى در تصحيح ديوان شمس تبريزى چاپ دانشگاه تهران مشاركت داشته كه مدتى مديد زمان برده است. شادروان بديع الزمان فروزانفر در مقدمه اين اثر به ايجاز از اين همكارى تشكر كرده است. ورود به جزييات چند وچون اين همكارى و مشاركت نياز به مجالى ديگر دارد.
🆔t.me/HistoryandMemory
❤2👏2
📚 ابوالفرج ابنجوزی، کتاب آدمهای احمق، گردآوری [تلخیص] و ترجمه موسی بیدج، انتشارات نگاه، ۱۴۰۲.
🔹«عبداللّه موصلی گفته است: «روزی حَجّاج ثقفی در عزای ازدسترفتن دوست عزیزی نشسته بود که گفت: کاشکی کسی با چند بیتی به تسلای دل ما برخیزد. فرستادۀ عبدالملک مروان _ از شام _ نزد حجّاج نشسته بود. گفت: حضرت امیر! اجازه میدهید برای تسلایتان چیزی بگویم؟ گفت: بگو! گفت: هر کس روزی عزیزش را از دست خواهد داد یا به مرگ یا به بیماری یا به افتادن از بام. شاید هم با ویران شدن سقف بر سر او یا با افتادن در چاه یا هر راه دیگری که ما نمیدانیم. حجّاج گفت: مرا با مصیبتی بزرگتر از مصیبت خودم تسلا دادی!»
#تازها
#تاریخ_حماقت #کتاب_آدمهای_احمق
#أخبار_الحمقى_و_المغفلين
#أبوالفرج_إبن_الجوزی
#موسى_بيدج
🆔 t.me/HistoryandMemory
🔹«عبداللّه موصلی گفته است: «روزی حَجّاج ثقفی در عزای ازدسترفتن دوست عزیزی نشسته بود که گفت: کاشکی کسی با چند بیتی به تسلای دل ما برخیزد. فرستادۀ عبدالملک مروان _ از شام _ نزد حجّاج نشسته بود. گفت: حضرت امیر! اجازه میدهید برای تسلایتان چیزی بگویم؟ گفت: بگو! گفت: هر کس روزی عزیزش را از دست خواهد داد یا به مرگ یا به بیماری یا به افتادن از بام. شاید هم با ویران شدن سقف بر سر او یا با افتادن در چاه یا هر راه دیگری که ما نمیدانیم. حجّاج گفت: مرا با مصیبتی بزرگتر از مصیبت خودم تسلا دادی!»
#تازها
#تاریخ_حماقت #کتاب_آدمهای_احمق
#أخبار_الحمقى_و_المغفلين
#أبوالفرج_إبن_الجوزی
#موسى_بيدج
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
📚 آلبرتو مانگوئل، تاریخ کتابخوانی، ترجمۀ رحیم قاسمیان، هرمس، ۱۴۰۲.
#تازهها
#کتابخوانی
#تاریخ_خواندن
#تاریخ_کتابخوانی
#خاطرات_کتابخوانی
🆔 t.me/HistoryandMemory
#تازهها
#کتابخوانی
#تاریخ_خواندن
#تاریخ_کتابخوانی
#خاطرات_کتابخوانی
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍2