| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره | – Telegram
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
«وانشان
از خوانسار به وانشان که ده کیلومتر فاصله از آن جاست آمدیم برای دیدن خرابه پل ساسون (ساسان)، نوع مصالح این پل نشان می‌دهد که دست دور اواخر عصر صفوی ساخته شده است. آقای میراحمدی در کتاب خود عکس کتیبه سنگی مربوط به آن‌جا را چاپ کرده است و آن نصّ دعایی است به خط نستعلیق مانند. تلفظ وانشان مثل ماه نشان است.
وانشان امامزاده‌ای دارد با گنبد مخروطی دوازده ترک، بنایی کشیده قامت است. آجری است. چنار کهنسالی کنار بنای امامزاده سایه انداز است. افسوس که رو به اضمحلال می‌رود.
رفتیم عکس برداریم مرد فضولی مانع شد. حتی به [منوچهر] ستوده نارواها گفت. ادعا می‌کرد دستورست که کسی نباید عکس بردارد من گفتم کجاست آن دستور رسمی که چنین حرفی می‌گویی.
گفت همین است که هست نام میراث فرهنگی را بردم که هر روز مردم را تشویق به دیدن آثار کهن می‌کنند. یک ناسزای درشت هم دربارۀ میراث فرهنگی گفت. امامزاده را ملک خودش می‌دانست این ماجرا در جاهای دیگر هم در طول سالهای درازی که به تفرج و تجسس رفته ایم بر سرمان آمده است میباید تحمل کرد. از آنجا دلزده به سوی گلپایگان راهی شدیم».

📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن، ۲۹.

#ایران
🆔 t.me/HistoryandMemory
👍5
«سجاس
آمدیم به سجاس و با بنای سلجوقی منش که مسجد جمعه شده و یک چهارضلعی آجری است تجدید دیدار شد هنوز برجاست و بر سر پاست.
از سجاس به در آمدیم و از کنار سلطانیه گذشتیم و به اهر رسیدیم. راه نورین را پیش گرفتیم و به مزرعه مهربان عزیز منوچهر قشقایی وارد شدیم تا سلامی بکنیم و از وضع و حال او آگاه شویم. در خانه بود. نشستیم و گفتیم و برخاستیم و به نیاوران بازگشتیم قصه ما به سر رسید چهار هزار کیلومتر رفتیم و آمدیم. باز هم می‌نویسم: هر گوشه ایران که بروید زیباست».

📚ایرج افشار، گلگشت در وطن، ۳۸.

* درباره مسجد سُجاس این گزارش، خواندنی و دیدنی است.عکس‌ها را هم از همین‌جا برداشت‌ام.

#ایران

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍3
«ابرقو [زمستان ۱۳۷۷]

منزل بعدی ما ابرقو شد. کوبیدیم تا تاریک نشده است برسیم. باز نشد. ساعت شش بود که در خانه حسن کارگر دوست قدیم خود را زدم. معلوم شد به باغ رفته است. رفتیم به سراغش و به خانه‌اش آمدیم نشستیم و در گفت‌وگو باز شد. مثل همیشه، شعرها خواند، لطیفه‌ها پرداخت، قصه‌ها گفت. شب را دراز کرد یا کوتاه کرد، نمی‌دانم کدام درست است. بامداد کمی در شهر گشتیم. سرو کذایی در این سرمای زمستان تیرگی و درخشندگی خاص داشت. طنازی است یکتا در میان اقران خود.
رفتیم به محلهٔ دروازهٔ میدان که ده بیست خانهٔ مجلل اعیانی و اشرافی از آن خوانین ابرقو در آن محله است. افسوس مقداری را باد و باران گزند رسانیده، ولی لعنت حق باد آن مأموران دولتی که قسمتی دیگر را خراب کرده‌اند تا راسته خیابان بسازند. حضرات خیال میکنند نوسازی می‌کنند ولی نمی‌دانند که کهنه‌های بلعجب را خراب می‌سازند».

📚ایرج افشار، گلگشت در وطن، ۶۱.

* عکس‌ها را از اینجا و اینجا برداشته‌ام.

#ایران

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
«خواف [پاییز ۱۳۶۷]

از سلامه تا خواف راه درازی نیست. خواف مظهری است از زندگی سنتی خراسان. هنوز جایی است قدیمی. هنوز شهرکی است که دستار به سرها و تحت‌الحنکدارها با پیراهن‌های بلند و سفید بیننده را با هوای خراسان کهن همساز می‌کنند و به یاد می‌آورند مردمان روزگار فردوسی را که به همین شکل‌ها لباس می‌پوشیده‌اند، با این تفاوت که پیراهن و دستار آنها از کرباس و کتانی بود که در همان خراسان بافته می‌شد و امروز از پارچه‌هایی است که بسیاری از آنها را از چین و پاکستان و مالزی وارد می‌کنند».


#ایران

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍5

«در پهنۀ خواف مزارهای زیادی است. اکثر از مشایخ صوفیه و خواجه‌ها و اعیان و وزرا که اغلب حنفی مذهب بوده‌اند. محمدرضا خسروی در کتاب نفیس خود به آوردن نام آنها اکتفا و فهرست‌وار نام سی و سه تا را ذکر کرده است. من خود مزار شاه سنجان و پیر احمد خوافی، چهار طاق و پیر قوام‌الدین را دیده‌ام. قبرستان‌هایی است که حال روحانی دارد. سنت و قداست از سر و روی آنها می‌بارد. درخت‌های کهن سال بنه که بر سر اغلب قبرها توسط معتقدین و خویشان متوفی کاشته شده، میله‌های سنگی کتیبه‌داری که بر کنار آنها نصب شده وضع مزارهای خراسان را با بسیاری از شهرهای دیگر متفاوت ساخته است».

📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن، ۳۱۷-۳۱۸.

* عکس‌ها را از اینجا و اینجا و اینجا برداشته‌ام.

#ایران

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
«هفت بند سفر مشهد*

سه روز از روزهای اسفندماه ۱۳۴۸ را در مشهد گذراندم. با محمدتقی دانش‌پژوه اتفاق سفر پیش آمد. آن‌جا در خدمت دوستانی چون محمود فرخ، عبدالله فریار، محمدتقی مدرس رضوی، علی‌اکبر فیاض، غلامحسین یوسفی، جلال متینی، تقی بینش، کاظم مدیر شانه‌چی، علیرضا مجتهدزاده، جعفر زاهدی، رحیم عفیفی و محمود رامیار ساعات به تندی ولی به خوشی و پر از فیض گذشت.
                                 ▫️
مزار فردوسی را که به همت انجمن آثار ملی به سامانی شایسته دوباره سازی شده است و در سفرهای پیش فرورفته و ترک دار دیده بودم زیارت کردم. بنای معروف به هارونیه را که به صورتی از احتمالات مزار غزالی تواند بود و ویرانه افتاده بود ـ در حال مرمت دیدم. هارونیه نزدیک مزار فردوسی است.
این بقعه را سازمان ملی حفاظت آثار ملی در دست تعمیر گرفته است. کاری ارزنده و درخور تحسین به سرانجام خواهد رسید. خوشبختانه در ترکیب قدیم آن تصرفی نمی‌کنند.
                                   ▫️
نشریهٔ مفید دانشکدهٔ معقول و منقول دانشگاه مشهد با مقالاتی خواندنی به مناسبت یادبود صدمین سال حاجی ملاهادی سبزواری که در اسفند ۱۳۴۷ نشر شده است به دستم رسید. راستی مایۀ شادمانی است که حوزه‌های علمی جدید ولایات رونق و نظامی دارند و راه‌های نوی را به افق‌های ابرآگین علم می‌کشند.
گوئی حکیم سبزواری متعلق به خراسانیان است. یادنامه‌اش را دانشگاه مشهد تدوین کرده و شرح منظومۀ او را دانشمندی زاهد و گرامی از دانشیاران دانشکده معقول و منقول مشهد که خود خراسانی است ترجمه و تفسیر گونه کرده و دو مجلد از آن انتشار یافته است و مجلد دیگر آن در دست طبع و نشرست. مهدی محقق که قسمتی از منظومه و شرح منظومه را با کمک دانشمندی ژاپونی - کانادائی بنام «ایزوتسو» در تهران با طرزی فرنگی به طبع رسانیده هم از خراسان است».
▫️
...
* در هم‌صحبتی محمدتقی دانش‌پژوه.

📚 ایرج افشار، گلگشت در وطن، ۴۵۷-۴۵۸.

* منظور مرحوم افشار این شماره از مجله دانشکده الهیات مشهد است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍4
Dashti-(IRMP3.IR)
Jalal Zolfonoon
🍂 امروز سالروز درگذشت جلال ذوالفنون است (۲۸ اسفند ۱۳۹۰).

🔹 «سازِ عرفانیِ ذوالفنون، بدان هنگام که همراز و همزانوی وی شود، گاه، در حال‌هایی خاص، یک سینه سخنِ اندوهبار، در «پرده» دارد. آری در حال‌هایی چنین، برایِ آشنایان به تاریخ کهن و پر فراز و نشیبِ مردم‌سای و آزاده‌فرسایِ این سرزمین غمکِشِ محنت‌روزی- بی‌مددِ کلمات و تعبیرات- از رنج‌ها و سوزوگدازها، هجران‌ها و اشتیاق‌های واهی، زخم‌های نهان و جانسوز، دردهای جان‌گُدازِ بی‌درمان، افسانه سر می‌دهد. از تیره‌روزی‌ها و آلام نگفتنی آزاده‌دلانِ زیرکسار، و لطیف‌طبعانِ هوشمندِ بُردبار، نغمه می‌سراید، و باریک‌اندیشانِ ژرف.نگر، و نکته‌یابان دل‌آگاه را به تیزگامیِ وَهم به دلِ قرون و اعصارِ تاریک این مرز و بومِ غم‌پرور می‌کشاند، حتی در عُمقِ بسیاری از نغمه‌هایِ به ظاهر فرح‌انگیزِ وی نیز این غم‌های کهن و دردهای دیرینه را- که گویی از قعرِ نهاد او مایه گرفته است- می‌توان احساس کرد».

📚 امیرحسن یزدگردی، «ساز عرفانی ذوالفنون»، مجله آینده، سال دوازدهم، ۱-۳، فروردین-خرداد ۱۳۶۵؛ بازچاپ در ماهنامه ادبستان فروردین ۱۳۷۳ - شماره ۵۲.

🎼 دشتی - جلال ذوالفنون

🆔t.me/HistoryandMemory
🔥3

چون به میدانِ طرب رانی بُراق عیش را
هم ز عین مردمی باید كه چینی ‎#هفت‌سین
سبزهٔ سیراب و سنبل، سوسن و سرو و سمن
ساغر می در میان بزم و ساقی هفتمین

بَرَنْدَقِ خُجندی (قرن ۸ و ۹)

🔗 از برگه‌ ابومنصور محمد بن عبدالرزاق

🆔https://news.1rj.ru/str/HistoryandMemory
👍5
«یکشنبه ۲۹ اسفند [۱۳۵۵] (۲۰ مارس [۱۹۷۷])

در حدود دویست تن از ایرانیان -مشتمل بر همکاران سفارت و رجال مقیم لندن- به ضیافت نوروز سفارت آمدند. نزدیک به پایان شام، یواشکی جیم شدم و در طبقه بالای عمارت مسابقهٔ مشت‌زنی «لایل» و «بوگنر» را تماشا کردم و بیست لیره هم روی شرط‌بندی و پیش‌بینی غلط نتیجه مسابقه باختم.
یگانه آرزویم برای سال نو ایرانی آن است که خارش پوستم برطرف شود».

📚 پرویز راجی، در خدمت تخت طاووس: یادداشت‌های روزانه آخرین سفیر شاه در لندن، ترجمهٔ حسن کامشاد، تهران، طرح نو، ۱۳۸۱، ص ۹۱.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍31
«دوشنبه ۲۹ اسفند [۱۳۵۶] (۲۰ مارس [۱۹۷۸])
...
به هتل کلاریج رفتم و به حضور اعلیحضرت محمد ظاهرشاه رسیدم. پادشاه سابق افغانستان از من خواست مراتب امتنان ایشان را حضور اعلیحضرت «برادر عزیزمان، به خاطر محبت و سخاوتمندی همیشگی‌شان» ابلاغ کنم».

📚 پرویز راجی، در خدمت تخت طاووس: یادداشت‌های روزانه آخرین سفیر شاه در لندن، ترجمهٔ حسن کامشاد، تهران، طرح نو، ۱۳۸۱، ص ۲۰۳.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👍31
«۲۹ اسفند ۱۳۳۳

دریا همچنان بی‌آرامی می‌کند. ناراحت است. باد شمال می‌وزد. در آسمان هم لکه‌های ابر رقیق دیده می‌شود فردا عید است. انشاء‌الله تا فردا زنده می‌مانیم و نوروز خارک را هم می‌بینیم. این دومین نوروزی خواهد بود که در زندان می‌گذرانم. اولی نوروز سال ۱۳۲۹ بود و در ۱۶ اردیبهشت همان سال آزاد شدم. امروز به مناسبت نوروز در محوطه اردوگاه نظافت عمومی خواهد شد.
.... امروز گاو را کشتند. دستها و پاهایش را بستند و گنجعلی به زمینش زد و صفر شاهسون کارد را با گلویش آشنا کرد. کارد قطعه‌ای از پوست را برید ولی معلوم شد تیز نیست. گاو نعره می‌کشید و دست و پا می‌زد و صدایش در تمام محوطه پیچیده بود. کارد تیز دیگری آوردند و صفر کارش را تمام کرد. سرش در گوشه‌ای افتاده بود. شماون - همان شماونی که بادبادک هوا می‌دهد- انگشتش را در بینی گاو فرو برده است تا ببیند «سوراخش تا کجاست؟» خموش به منصور می‌گفت: «برو، دارند شکمبه‌اش را خالی می‌کنند. ببین پیراهنت را که تابستان خورده بود توی شکمش هست یا نه؟»
......

امروز جنب و جوش فوق‌العاده‌ای در محوطهٔ اردوگاه زندانیان حکمفرما بود. يک جا جمع کثیری دور میز بلندی که با تختهٔ آب‌آورده درست کرده‌اند نشسته مشغول گوشت چرخ کردن و کتلت درست کردن بودند. دوستان کتلت درست کردن را مکانیزه کرده‌اند با يک نوار حلبی قالبی درست کرده‌اند که کار را خیلی سریع می‌کند... افشار یزدی کتلت‌ها را در ظرف حلبی بزرگ مستطیلی گذاشته به آشپزخانه می‌برد و آنجا سرخش می‌کردند. کنار انبار آرسن مقدار زیادی گوشت و پیاز چرخ کرده را پهلوی خود گذاشته به اتفاق برومند و چند نفر دیگر سرگرم درست کردن کوفته ریزه بودند. کوفته ریزه را برای فسنجان پس فردا می‌خواهند... نیسانی پاتیلی را که تویش مربا پخته بودند داوطلبانه می‌برد بشوید. نیسانی جزو شکموها و «لاشخوارها» ست. شستن پاتیل را به این امید به عهده گرفته بود که تهش را بلیسد. مراد انباردار در قرابه‌ای را باز می‌کرد. عالمزاد متصدی حمام فریاد می‌زد: «حمام رفتنی‌هاش آب بیارند». دود کش حمام دود می‌کرد ـ حمام دایر بود. پهلویش هم دود غلیظی از دودکش «رسومات» خارج می‌شد...
آرسن داد و فریاد راه انداخته بود که «یا الله بیکارها بیاند». برای درست کردن کوفته ریزه كمک می‌خواست می‌گفت: «این شیخ انجوی کجاست؟ کوفته که میتواند درست کند!؟»
... ایرج امری‌پور يک بادیه رنگ سبز در کنار خود گذاشته مشغول رنگ زدن کاغذهای کاهی بود تا برای نمایش دکور درست کند... بوی اشتها‌انگیز سرخ شدن کتلت در تمام محوطه اردوگاه پیچیده بود... يک عده والیبال بازی
می‌کردند... امروز تا ساعت دو بعد از ظهر باران شدیدی بارید بسیار لطیف و خوش شد...
امشب شب عید است.
امروز عصر انجوی برای همهٔ هم اتاقهای ما فال حافظ گرفت. چشمش را می‌بندد و حالتی روحانی به خود می‌گیرد که با ریشش جور در
می‌آید و گویی به عالمی دیگر  می‌رود. سرانگشتان را با کتاب حافظ آشنا می‌کند و با احتیاط تمام کلمات مرسوم را می‌نماید و بعد کتاب را باز می‌کند و می‌خواند:
برای من این غزل آمد:

حاشا که من به موسم گل ترک می‌ کنم...

شگفت اینکه این بیت نیز از آن غزل است:

كو پیک صبح تا گِلِه‌های شب فراق
با آن خجسته طالع و فرخنده پی کنم


به قول فال گیرنده حافظ از این چیزها زیاد دارد. مقصود اسم «فرخنده»* است.
... امروز بعد از ظهر قایق «تندرو» و قایق «چلچله» - یکی از پی دیگری ـ از بوشهر سر رسیدند و برای پادگان آذوقه آوردند. برای ما هم شیرینی و خیارشوری را که از آبادان خریده فرستاده بودند ـ و در بوشهر مانده بود- آوردند...
...صبح نان و پنیر و چای و ناهار آش كشک بی‌گوشت داشتیم...
امشب کتلت و خیارشور و چیزهای دیگر خواهیم داشت...».

📚 کریم کشاورز، چهارده ماه در خارک: یادداشت‌های روزانه زندانی، تهران، انتشارات پیام، ۱۳۶۳، صص ۲۹۰-۲۹۲.

* فرخنده نام همسر کریم کشاورز است که کتاب هم به او تقدیم شده است.

🆔 t.me/HistoryandMemory
👌1